انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1065 100 1

شهرآشوب

/SahrASub/

معنی اسم شهرآشوب

اسم: شهرآشوب
نوع: دخترانه و پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: آن که در شهر ایجاد فتنه و آشوب می کند، بسیار زیبا و دلربا، نام یکی از گوشه های موسیقی ایرانی

معنی شهرآشوب در لغت نامه دهخدا

شهرآشوب. [ ش َ ] (نف مرکب ) آشوبنده ٔ شهر. (یادداشت مؤلف ) (ناظم الاطباء). که شهر را به آشوب و فتنه و فساد کشد. || کسی که در حسن و جمال ، فتنه ٔ شهری باشد. کسی که از حسن یا فساد خود نظم شهری را بر هم زند. (فرهنگ نظام ). کسی که در حسن و جمال ، فتنه و آشوب شهری باشد. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). معشوق :
حلق خلقی را بطوق شوق تو در بند کرد
زلف مشک افشان شهرآشوب مه چوگان تو.
خاقانی.
گر آن عیار شهرآشوب وقتی حال ما پرسد
بگو خوابش نمیگیرد بشب از دست عیاران.
سعدی.
جهان از فتنه و آشوب یکچندی برآسودی
اگر نه روی شهرآشوب و چشم فتنه انگیزت.
سعدی.
چه شهرآشوبی ای دلبند مقبول
چه بزم آرایی ای گلبرگ خودروی !
سعدی.
بازکش یک دم عنان ای ترک شهرآشوب من
تا ز اشک و چهره راهت پر زر و گوهر کنم.
حافظ.
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبراز دل که ترکان خوان یغما را.
حافظ.
چه عذر بخت خود گویم که آن عیار شهرآشوب
بتلخی کشت حافظ را و تیر اندر کمان دارد.
حافظ.
|| (اِ مرکب ) یکی از انواع شعر فارسی است و تعریفی که فرهنگ نویسان از آن کرده اندچنین است : مدح و ذمی که شعرا اهل شهر را کنند. (بهار عجم ) (بحر عجم ) (آنندراج ) (کشف اللغات ). شهرانگیز نیز بضبط بهار عجم ، بمعنی شهرآشوب ، و آن نظمی است که تعریف یا ذم اکثر مردم شهر در آن باشد. اما شهرآشوب یا شهرانگیز بهر نوع شعری که در توصیف پیشه وران یک شهر و تعریف حرفت و صنعت ایشان سروده باشد اطلاق میشودولو اینکه خود عنوان دیگری داشته باشد، همچنانکه شهرانگیز سیفی بخاری موسوم به صنایعالبدایع و شهرآشوب لسانی شیرازی که عنوان مجمعالاصناف دارد شهرآشوبی که شعرا در مدح یا قَدْح یک شهر و مردم آن گفته باشند ارزش و مقدار شهرآشوب از نوع اخیر را ندارد، چه این نوع شعر از نظر جامعه شناسی و اشتمال بر لغات و اصطلاحات فنی و اسامی کارافزارها و ذکر صنایع و حِرَف رایج ادوار مختلف فواید بسیاری را در بر دارد و بیشتر تذکره نویسان از شهرآشوبهایی که یاد کرده اند نمونه به دست نداده اند و یا آنکه بذکر یکی دو بیت اکتفا نموده اند. برای سرودن شهرآشوب نوع خاصی از شعر در نظر گرفته نشده است ، و آنچه تاکنون به دست آمده است بصورت قطعه و قصیده و رباعی و غزل و مثنوی بوده اما در مجموع آنها که برای محترفه سروده شده بیشتر در قالب رباعی است و آنچه در مدح یا ذم یک شهر است غالباً بصورت قصیده و مثنوی. قدیمترین شعر فارسی که با عنوان خاص شهرآشوب در دست است ، قطعات مختلف الوزنی است از مسعودسعد، و نخستین تذکره نویسی که از این نوع یاد کرده امیر علیشیر نوایی است که در ذکر سیفی بخاری آورده است و نویسد که او مخترع این طریقه بوده است. گرچه در قرنهای نهم و دهم و یازدهم هجری «اختراع » به شعری اطلاق میشده که از حیث وزن و قافیه یا قافیه و ردیف و یا ردیف تنها بیسابقه باشد ولی در اینجا شهرانگیز (شهرآشوب ) گفتی در قالب غزل است که پیش از سیفی سروده نشده بود و وی در این کار مخترع بوده است. بعد از شهرآشوب و شهرانگیز به اشعاری از همان نوع برمیخوریم با عناوین عالم آشوب ، دهرآشوب ، جهان آشوب ، فلک آشوب که در مجموع همه بیک معنی است. و در مقابل چه بسا شهرآشوبهایی سروده شده که با وجود اشتهار عنوان شهرآشوب ندارد، مانند کارنامه ٔ بلخ حکیم سنائی غزنوی و قصیده ٔ لامیه ٔ کمال الدین کوتاه پای. شعرایی که برای محترفه شهرآشوب سروده اند عموماً آنها را شوخ و مهروی و محبوب و بت و دلبر و دلدار خوانده اند و سراینده ٔ شهرآشوب در عین حال که قصد تفنن و هنرنمایی داشته متوجه این نکته بوده است که قبلاً تعریف خشک و بیروح از هنر یک آهنگر و ذکر آلات و افزار کار چندان لطفی ندارد لذا هر صنعتگر و پیشه وری را یک محبوب فتنه گر و شهرآشوب وانمودساخته و از در عشق و عاشقی سخن بمیان آورده است. شهرآشوب گویی اختراع و ابتکار ایرانیان است و شعرای ترک هم تقلید از ایشان کرده اند. قدیمترین شعری که بزبان عربی در وصف محترفه سروده شده قطعات مختلف الوزنی از یک شاعر ایرانی یعنی ابوعلی حسن بن ابی الطیب باخرزی پدر ابوالقاسم علی صاحب دمیةالقصر است که سه قطعه از آنرا در کتاب یتیمةالدهر ثعالبی (ج 2 ص 37، 38) آورده و از نوع دیگر قصیده ٔ بائیه ٔ مطولی است موسوم به مقراض الاعراض در هجو کثیری از رؤسای دمشق سروده ٔ ابن عنین دمشقی (محمدبن نصراﷲبن حسین بن عنین ) متولد 549و متوفای 630 هَ. ق. و ذکر آن در معجم الادباء یاقوت چ مصر ج 4 ص 123 و وفیات الاعیان ابن خلکان چ تهران ص 130 آمده است ، که بر اثر آن شاعر نفی بلد شد و به ایران آمد. حاجی خلیفه در کشف الظنون ذیل شهرانگیز از شش نفر شاعر ترک نام برده است که شهرآشوب سروده اند و شعرای مزبور عبارتند از کمالی قرن دهم هجری ، مسیحی (918 هَ. ق.)، محمد سلوکی قرن دهم ، یحیی قرن دهم ، محمودبن عثمان لامعی بروسوی (938 هَ. ق.)، سید پیرمحمد عاشق چلبی (939 هَ. ق.). گیب مستشرق انگلیسی و مؤلف تاریخ ادبیات ترک در ج 2 از کتاب مزبور (ص 232) در ذیل مسیحی نوشته است که شهرانگیز از مخترعات عثمانیان است ولی ادوارد براون انگلیسی باآنکه از شهرآشوبهای شعرای قدیم ایران مانند مسعودسعد و غیره اطلاعی نداشته این گفته را نپذیرفته و در تاریخ ادبیات ایران (ج 2 ص 158، 159 ترجمه ٔ رشید یاسمی ) ذیل فضولی بغدادی می نویسد: سام میرزا در تحفه ٔ سامی که در 957 هَ. ق. / 1550 م. تألیف شده دو نفر شاعر را نام می برد، یکی وحید قمی (وحیدی صوابست )، دیگر حریفی اصفهان (حرفی صوابست ) که آن یک در تبریز و این دیگر در گیلان به گفتن آن قسم شعر مبادرت ورزیده اند. گرچه تاریخ سرودن این اشعار بعد از شهرانگیز ترکی است که مسیحی شاعر سروده است لیکن هیچ دلیلی در دست نیست که شیوع آن قسم شعر را در ایران تجددی یافته و طرز تازه یافته باشند. رجوع شود به شهرآشوب در شعر فارسی تألیف احمد گلچین معانی و مقاله ٔ محجوب در کتاب هفته شماره ٔ90 صص 86 - 104 مورخ یکشنبه دهم شهریور 1342 هَ. ش. و مجالس النفائس ص 231. از شاعران فارسی که شهرآشوب سروده اند عبارتند از:
1 - مسعودسعد سلمان (متوفی 515 هَ. ق.) در وصف دلبر آهنگر، یار تیرگر، دلبر خباز، عنبرفروش ، رنگریز، رقاص ، میهمان ، کشتی گیر و غیره که در حدود یکصد یار یا دلبر است که در دیوان چاپی او درج شده است.
2 - سنائی غزنوی ، مثنوی موسوم به کارنامه ٔ بلخ که تمام آن در فرهنگ ایران زمین سال 3 دفتر 4 چاپ شده است.
3 - مهستی گنجوی ، شاعر قرن ششم هجری که مقداری از آن در کتاب مونس الاحرار فی دقایق الاشعار تألیف محمدبن بدر جاجرمی آمده است.
4 - کمال الدین کوتاه پای ، از شعرای نیمه ٔ قرن ششم هجری.
5 - امیرخسرودهلوی ، شاعر هندوستان متوفی 725 هَ. ق.
6 - سیفی بخاری (متوفی 909 هَ. ق.) معاصر مولانا جامی.
7 - آگهی خراسانی معاصر سلطان حسین میرزا.
8 - خواندمیر مؤلف حبیب السیر در کتاب «نامه ٔ نامی » که بسال 925 هَ. ق. تألیف یافته است.
9 - لسانی شیرازی متوفی 942 هَ. ق.
10 - حیرتی تونی.
و چندین تن دیگر. برای اطلاع بیشتر به کتاب شهرآشوب احمد گلچین معانی رجوع شود. و نیز در کتاب گلستان مسرت ذیل عنوان محبوبان پیشه ور و فرهنگ بهار عجم و بعضی از سفینه ها و جنگهای خطی نیز ابیات و رباعیاتی درباره ٔ پیشه وران دیده شده است که معلوم نیست صاحبان آنها شهرآشوب کامل گفته باشند و مقدار بسیاری از آن در کتاب شهرآشوب احمد گلچین معانی گردآوری شده است. اینک چند نمونه از شعر شهرآشوب :
صفت دلبر آهنگر
اگر آهنگری است پیشه ٔ تو
با من ای دلربای ،درده تن
از دل خویش وز دلم بر ساز
از پی کار، کوره و آهن
کآهنی نیست سخت چون دل تو
کوره یی نیست گرم چون دل من.
مسعودسعد.
در تعریف پسر پاره دوز
ای تنگ شکر چون دهن تنگت نی
رخساره ٔ گل چون رخ گلرنگت نی
از تیر مژه این دل صدپاره ٔ من
میدوز و ز پاره دوختن ننگت نی.
مهستی.
هندو صنمی کزو رخم شد کاهی
دردا که ندارد ز غمم آگاهی
گفتم ز لبت کام من خسته برآر
در خنده شد و گفت که ناهی ناهی.
امیرخسرو دهلوی.
طاقیه دوز
اتوی گرم مبر پیش رخ خویش و مدار
که کند آتش او در گل روی تو اثر.
سیفی بخاری.
قصاب
ای گشته دلم ز تیغ هجرت کشته
دیده ز فراق تو بخون آغشته
بی روی تو ماندم از توانایی دور
ماننده ٔ گوسفند بیجان گشته.
خواندمیر.
پسر شیشه گر
دلبر شیشه گر به رعنایی
مردم دیده راست بینائی
بس که شد شیشه اش پسندیده
همچو عینک نهند بر دیده.
وحید تبریزی قمی.
قناد
قناد که از لعل شکر می ریزد
بر دل نمک از پسته ٔ تر میریزد
ریزند همه قند ز شکّر وآن گل
از قند لب خویش شکر میریزد.
حالتی ترکمان طهرانی.
میوه فروش
دیدم پسر میوه فروش عیار
همراه پدر جلوه کنان در بازار
گفتم صنما بی پدرت یابم ؟ گفت
خربوزه بخور تو را به فالیز چکار؟
فیضی اگره یی.
صفت بقال
آن دلبر بقال که بر وجه حسن
دارد بادام و پسته از چشم و دهن
جان میدهمش اگر فروشد با من
شفتالوی شیرین لب و سیب ذقن.
عشقی خواقی.
صفت بزاز
قماش دلبری بزاز دارد
که بر دیبای چینی ناز دارد.
حکیم همدانی.
بهر دکان که افتاده ست راهت
پی سودا بجا مانده نگاهت.
حکیم همدانی.
رنگرز
سرشکم ز غم سرخ و رخ گشت زرد
مرا رنگرز اینچنین رنگ کرد.
میرزا طاهر وحید.
کله پز
نگار کله پز من که دل سراچه ٔ اوست
تمام لذت دنیا میان پاچه ٔ اوست.
سرحدی قهوه رخی.
|| نام یکی از گوشه های دستگاه چهارگاه است. (از ردیف موسیقی ایران ص 52). نام یکی از چهار رنگ دستگاه چهارگاه. و همایون و نوا و ماهور است در موسیقی. (فرهنگ نظام ). || نامی از نامهای ایرانی. (یادداشت مؤلف ).

شهرآشوب. [ ش َ ] (اِخ ) رجوع به ابن شهرآشوب شود.

شهرآشوب. [ ش َ ] (اِخ ) نام یکی از دهات سدن رستاق مازندران. (ترجمه ٔ مازندران و استراباد رابینو ص 168).

معنی شهرآشوب به فارسی

[femme fatale] [سینما و تلویزیون] زنی معمولاً با جذابیت و زیبایی بسیار با باطنی فتنه گر که سرانجام شخصیت مرد فیلم را به نابودی می کشاند

معنی شهرآشوب در فرهنگ معین

شهرآشوب
( ~ .) (ص فا.) ۱ - دارندة جمال و زیبایی بسیار که در حسن و جمال فتنة شهر باشد. ۲ - یکی از آهنگ های موسیقی .

معنی شهرآشوب در فرهنگ فارسی عمید

شهرآشوب
۱. آشوبندۀ شهر، کسی که در شهر فتنه و آشوب برپا می کند.
۲. ویژگی آن که به واسطۀ حسن و جمال خود باعث فتنه و آشوب شود.
۳. (اسم) (موسیقی) از آهنگ های موسیقی ایرانی.

شهرآشوب در دانشنامه ویکی پدیا

شهرآشوب
زن اغواگر، شهرآشوب یا فتانه اصطلاحی در فیلم و ادبیات داستانی است که به زنی زیبا گفته می شد که با استفاده از زیبایی و جذابیت های خود مردان را افسون می کرد. این شخصیت که معمولاً توانایی های فراانسانی نیز داشت، عاشقان خود را در میلی غیرقابل مقاومت فرو می برد و قربانیان خود را هیپنوتیزم می کرد و آنان را در موقعیت های خطرناک و مرگ آور فرو می برد. امروزه نیز گاه با توانایی های فرا انسانی، ساحره، خون آشام و هیولای مؤنث تصویر می شود.
کمال الدین کوتاه پای که شهرآشوبی در هجو کینوس بدخشان سروده بود.
آگهی خراسانی (ف‍‍.۹۳۲)
حکیم شفائی اصفهانی (ف‍‍.۱۰۳۷)
اشرف مازندرانی (ف‍‍.۱۰۸۱)
مسعود سعد نود و یک قطعه مختلف الوزن در وصف پیشه وران و صنعتگران عصر خود به نظم کشیده است.
مهستی گنجوی دیگر شاعر سده ششم است که رباعیاتی دربارهٔ اصناف بازار و پیشه وران سروده و نخستین کسی است که از قالب رباعی در سرودن شهرآشوب استفاده کرده است. تعدادی از این رباعیها از مونس الاحرار فی دقایق الاشعار محمدبن بدر جاجرمی (از فضلای سده هفتم) و فرهنگها و تذکره ها به دست آمده است.
امیرخسرو دهلوی (ف‍. ۷۲۵) شاعر فارسی سرای هند نیز شصت و هفت شهرآشوب در قالب رباعی سروده است.
سیفی بخاری (ف‍. ۹۰۹) در شهرانگیز خود با عنوان صنایع البدایع در وصف هر پیشه ور غزلی گفته است.
خواندمیر (ف‍. ۹۴۱) نویسنده تاریخ حبیب السیر صد و شصت رباعی از این گونه شعر در کتاب نامه نامی دارد که هر رباعی در آغاز نامه ای مسطور است.
مولانا لسانی شیرازی (ف‍‍.۹۴۱) در منظومه مجمع الاصناف در وصف هر پیشه ور پنج رباعی، با عنوانی در قالب مثنوی سروده است و بنا بر نظر احمد گلچین معانی مجمع الاصناف در میان شهرآشوب ها درجه عالی دارد.
گویا وحیدی تبریزی (م‍.۹۴۲) اولین شاعری است که در قالب مثنوی شهرآشوب سروده است.
حالتی ترکمانی (ف‍‍.۱۰۰۰) و
فیضی آگره ای (ف‍‍.۱۰۰۴) هر دو در قالب رباعی شهرآشوب گفته اند و
حکیم فغفور لاهیجی (ف‍.۱۰۲۹) و
کلیم کاشانی (ف‍. ۱۰۶۱) از قالب مثنوی در سرودن شهرآشوب های خود بهره گرفته اند.
میرزاطاهر وحید قزوینی (ف‍.۱۱۱۰) در مثنوی عاشق و معشوق، علاوه بر صاحبان حرف دربارهٔ مکانهایی همچون میخانه، حمام و مسجد و حیواناتی مانند کرگدن و گاومیش و سازهایی چون تنبور و کمانچه نیز شعر گفته است. در این مثنوی شهرآشوبی دیگر دربارهٔ دو راجه هندی است. شاعر هنگامی که این دو دلداده به اصفهان رسیده اند، به توصیف شهر و پیشه وران و بازاریان آن پرداخته است.
میرعابد سیدای نسفی (ف‍. ۱۷۱۰ میلادی) شهرآشوب هایی در قالب مثنوی دارد که اغلب به صورت تک بیت است. همچنین وی سه شهرآشوب در قالب غزل سروده است.
از شاعری به نام سرحدی قهفرخی (ف‍.۱۲۴۷) فقط ابیاتی باقی است و چون دیوان شعرش در دست نیست، نمی توان شمار شهرآشوب های او را مشخص کرد.
این مقوله پیوند نزدیکی با هراس از ساحره ها و زن هراسی دارد. شخصیت پردازی زن فتانه در مقابل شخصیت زن آرمانی قرار می گیرد. ادبیات داستانی هنگامی که تلاش کرده است به پرسش خود دربارهٔ هویت انسان از طریق جایگاه زن پاسخ دهد دو وجههٔ متضاد زن آرمانی (موافق با امیال مرد) و زن فتانه (مخالف با امیال مرد) به زن داد، چرا که ادبیات اغلب توسط مردان نگارش می شد. این دو شخصیت پردازی جلوه های اسطورهای آرزوها و ناکامی های نویسندگان محسوب می شوند. هر چند که به عقیده برخی، «زن افسونگر» مثالی از استقلال زنان و تهدیدی برای نقش های جنسیتی سنتی زنانه بوده است.
نمونه هایی از زن فتانه در ادبیات عبارتند از: نانا (امیل زولا)، لولو (پابست )، آناستازیا (در ابله داستایوسکی)، کارمن، اسمرالدا، زن لکاته (در بوف کور)، هما (در شوهر آهو خانم)، لیلا (در طوبا و معنای شب )، گوهر (صادق چوبک) و برخی روایات از حوا.
اما شهرآشوب اصطلاحاً از انواع شعر (به لحاظ موضوع) است و به اشعاری اطلاق می شود که دربارهٔ پیشه وران و تعریف شغل و صنعت آنان سروده باشند. چنین اشعاری از نظر جامعه شناسی و نیز دربرداشتن لغات و اصطلاحات فنی و نام ابزارهای کار در حرفه ها و صنایع رایج در دوره های مختلف زندگی بشر اهمیت بسیار دارد.
عکس شهرآشوب
شهرآشوب به معنی زن اغواگر است و می تواند به موارد زیر نیز اشاره کند:
شهرآشوب (فیلم ۱۳۴۸) فیلم مهدی ژورک
شهرآشوب (فیلم ۱۳۸۴) فیلم یدالله صمدی
شهرآشوب (اقلید)، روستایی از توابع بخش حسن آباد شهرستان اقلید در استان فارس ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان حسن آباد قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۹۲ نفر (۱۱۱خانوار) بوده است.
نسرین قدیری با نام هنری شهرآشوب بازیگر سینما اهل ایران بود.
مردها و نامردها (۱۳۵۲) با نام هنری شهرآشوب
جعفر جنی و محبوبه اش (۱۳۵۲) با نام هنری شهرآشوب
شرور (۱۳۵۲) با نام هنری شهرآشوب
تهمت (۱۳۵۳) با نام هنری شهرآشوب
ماشین مشتی ممدلی (۱۳۵۳) با نام هنری شهرآشوب
دفاع از ناموس (۱۳۵۴) با نام هنری شهرآشوب
پاداش یک مرد (۱۳۵۵) با نام هنری شهرآشوب
سرایدار (۱۳۵۵)
پرستوهای عاشق (۱۳۵۶)
نسرین قدیری کار در سینما را با نام هنری شهرآشوب و با فیلم مردها و نامردها در سال ۱۳۵۲ آغاز کرد. بعد از کار در ۷ فیلم سینمایی و یک سریال تلویزیونی، نام شهرآشوب را کنار گذاشت و با نام حقیقی خود (؟) نسرین قدیری شروع به فعالیت کرد. آخرین بار در فیلم پرستوهای عاشق در سال ۱۳۵۶ دیده شد و بعد از آن دیگر هیچ خبری از وی شنیده نشد.
از فیلم ها یا برنامه های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است می توان به آثار زیر اشاره کرد.
شهر آشوب فیلمی به کارگردانی مهدی ژورک و نویسندگی حبیب اله کسمایی محصول سال ۱۳۴۸ است.
فروزان
پیمان
تقی ظهوری
جهانگیر غفاری
مینا
احمد قدکچیان
کاظم تهرانچی
مرد متمول به منظور اصلاح پسر لاقید و تنبلش ناگهان شایع می کند که در گذشته همهٔ ثروتش را به سازمان های خیریه بخشیده است پسر ناچار به کاری مشغول می شود...
شهرآشوب دهمین فیلم سینمایی یدالله صمدی در مقام کارگردان است و ساختهٔ سال ۱۳۸۴ خورشیدی است.
طراح صحنه و لباس: فرهاد آهی
صدابردار و صداگذار: محمود سماک باشی
طراح چهره پردازی: عبدالله اسکندری
جلوه های ویژه: محسن روزبهانی، علاالدین پژمان
خواننده: همایون شجریان
۱- حسين ياري
۲- جعفر دهقان
۳- محمود پاك نيت
شهرآشوب امیرشاهی نویسنده، مترجم و روزنامه نگار ایرانی بود. او در دوره اول نشریه آیندگان ادبی سردبیری آن را برعهده داشت. وی یکی از اعضای کانون نویسندگان ایران بود.
خ‍اطرات ام‍ی‍د: ت‍ج‍دی‍د ح‍ی‍ات ۱۹۶۲ - ۱۹۵۸ / شارل دوگل
سفر به نهایت شب اثر لویی-فردینان سلین، در همکاری با احمد شاملو
شهرآشوب امیرشاهی فرزند مولود خانلری و امیر امیرشاهی و خواهر بزرگتر مهشید امیرشاهی بود.
امیرشاهی در دوران جوانی به عضویت سازمان جوانان حزب توده ایران درآمد ولی پس از کودتای ۲۸ مرداد از فعالیت سیاسی کناره گیری کرد و تا پایان عمر عضو هیچ حزب و سازمان دیگری نشد. او پیش از انقلاب مدتی ممنوع القلم شده بود و یکبار هم از سوی مأموران ساواک مورد ضرب و شتم قرار گرفت.
امیرشاهی در دهه ۵۰ به عنوان روزنامه نگاری شناخته شده با بسیاری از نشریات چاپ تهران نظیر مجلات فرهنگ و زندگی، رودکی و آیندگان همکاری می کرد. او سردبیر آیندگان ادبی ضمیمه هفتگی آیندگان بود و پس از تعطیلی این نشریه به فرانسه مهاجرت کرد.
مقبره ملا محمد شهرآشوب مربوط به دوره قاجار است و در شهرستان بابل، بخش گتاب، روستای بنگر کلا واقع شده و این اثر در تاریخ ۱ مهر ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۱۰۲۸۲ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
ابوجعفر، محمد بن علی بن شهرآشوب بن ابونصر بن ابوالجیش ساروی مازندرانی ملقب به رشیدالّدین و عزالدّین و مشهور به اِبنِ شَهْرْآشوب (۴۸۹–۱۶ شعبان ۵۸۸ هجری قمری، ۴۷۵ یا ۴۷۶–۱۲ شهریور ۵۷۱ هجری خورشیدی، ۱۰۹۶–۲۷ اوت ۱۱۹۲ میلادی)، مفسر، محدث، ادیب و فقیه بزرگ شیعه است. تنها یک جا کنیه اش «ابوعبدالله» آمده و از آن جا وارد منابع اخیر شده است.نبو
خویشاوندان سرشناسنیایش: شهرآشوب پور کیاکی،پدرش: علیِ بن شهرآشوب
و قطب الدین راوندی
از نسبت «سَرَوی» که به وی، پدر و جدش داده اند، برمی آید که اصل این خاندان از ساری مازندران بوده است.

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

شهرآشوب در دانشنامه آزاد پارسی

نوعی شعر در شعر فارسی که به دو معناست: ۱. شعری که در آن به مشاغل اجتماعی پرداخته می شود و مثلاً در ستایش صاحبان مشاغل یا در وصف آنان گفته می شود. مانند شهرآشوب های مسعود سعد سلمان: مَهِ سنگین دلی ای مهر دل جوی/بت شیرین لبی ای یار زرگر/بدیدم زرگری شیرین نهادی/از آن کردم رُخان خویش چون زر/مگر روزی رخان چون زر من/نهی جانا به سیمین عارضت بر. سنایی، مهستی گنجوی، امیرخسرو دهلوی، و برخی از شاعران سبک هندی چون بیدل و فیضی فیاضی شهرآشوب هایی دارند؛ ۲. شعری که در آن زبان به نکوهش اهالی شهری یا سرزمینی گشایند. این گونه شعرها گاه سبب طغیان مردم علیه شاعر می شود. از مشهورترین شهرآشوب های شعر فارسی، در معنای اخیر، شهرآشوب انوری در نکوهش اهالی بلخ است: بلخ شهری است در آگنده به اوباش و رنود/در همه شهر و نواحیش یکی بخرد نیست.

شهرآشوب را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

فرامرز صادقی ٠٣:٢٦ - ١٣٩٧/٠٥/١٥
به نظر من شهر آشوب می تواند کنایه از دل انسان و درون پر رمز و راز آدمی است که همیشه متلاطم بوده و رنگ آرامش بخود نمی بیند.
شهر آشوب ضمیر ناخودآگاه آدمی ایت با انواع و اقسام دلواپسی ها و نگرانی هایی که هیچگاه تمامی ندارند بلکه جنس و نوع آنها در طی زمان به فراخور موقعیت و نگاه خود انسان متفاوت است. هر انسانی از بدو تولد در ضمیرش با بایدها و نبایدهایی روبروست و در تمام طول رندگی اش در تقابل و کشمکش با محیط بیرون و پیرامون خودش می باشد و همانطوری که گفته شد این جدلها و کشمکش های عقلی و درونی به فراخور زمان و حال آدمی دائما در حال تغییر است
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شهر آشوب فیلم   • کتاب شهر آشوب   • شهرآشوب هنرپیشه   • شهر آشوب هایده   • ابن شهرآشوب   • آموزشگاه شهر آشوب   • شعر شهرآشوب   • شهرآشوب در موسیقی   • معنی شهرآشوب   • مفهوم شهرآشوب   • تعریف شهرآشوب   • معرفی شهرآشوب   • شهرآشوب چیست   • شهرآشوب یعنی چی   • شهرآشوب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شهرآشوب
کلمه : شهرآشوب
اشتباه تایپی : aivHa,f
آوا : SahrASub
نقش : اسم
عکس شهرآشوب : در گوگل


آیا معنی شهرآشوب مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )