انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1016 100 1

شهر

/Sahr/

مترادف شهر: آبادی، بلد، دیار، شهرستان، کشور، مدینه، ملک، ناحیه، ولایت، برج، ماه

معنی شهر در لغت نامه دهخدا

شهر. [ ش َ] (اِ) مدینه و بلد و اجتماع خانه های بسیار و عمارات بیشمار که مردمان در آنها سکنی می کنند در صورتی که بزرگتر از قصبه و قریه و ده باشد. (ناظم الاطباء). مدینه. (غیاث اللغات ). بلد. بَلْدة. کوره. فسطاط. مصر. آبادی که بر خانه های بسیار و خیابانها و میدانها وبازارها مشتمل و دارای سازمانهای اداری و انتظامی باشد. مجموعه ٔ شماره ٔ بسیار از خانه ها و عمارات و خیابانها و کوچه ها که در ناحیه ای محدود قرار دارند. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). در دوره ٔ ساسانیان تقسیم ایالات به بخش ها بوده و هر یک از بخشهای کوچک را شهر و کرسی آنرا شهرستان میگفته اند. (از ایران در زمان ساسانیان ص 160). برای تاریخچه ٔ شهرنشینی رجوع به تاریخ تمدن اسلامی جرجی زیدان ج 2 ص 179، 184 و ج 4 ص 63 و ج 5 ص 86 شود. در تواریخ بنی اسرائیل تمیز شهر از ده در نهایت اشکال است اما همین قدر معلوم میتوان نمود که هر شهری بدواً ده بی حفاظ و بی دیوار و خندق بوده و چون عدد اهالی بحد کفایت میرسید در پی محافظت و حفظ خود افتاده دیوار و خندقی ازبرای آن ده قرار داده متدرجاً بزرگ میشد و یا قصبه مانند میگشت ، و اول شخصی که بنای شهر گذارد قائین بود. در قدیم شهرها پرنفوس و دارای کوچه های تنگ کج و معوج و بعضی از کوچه ها مسدود و یا سرپوشیده و برحسب پیشه و صنعت اهالی نامیده میشد چنانکه در اورشلیم کوچه ٔ پنیرفروشان و غیره. دیوارهای شهرها بلند و دارای دروازه ها و پشتبندها و برجها می بودو بعضی دیوارها از چوب و غیره ساخته شده است که قابل سوختن بوده و دروازه های شهرها را گاهی از اوقات با صفحات مس و آهن می پوشانیدند و یا اینکه در را از این فلزات می ساختند. (از قاموس کتاب مقدس ) :
گربزان شهر بر من تاختند
من ندانستم چه تنبل ساختند.
رودکی.
کنون همانم و خانه همان و شهر همان
مرا نگوئی کز چه شده ست شادی سوک.
رودکی.
یکی آلوده کس باشد که شهری را بیالاید
هم از گاوان یکی باشد که گاوان را کند ریخن.
رودکی.
من آنگاه سوگند زینسان خورم
کزین شهر من رخت برتر برم.
بوشکور.
از این شهر بیرون رویم تا مگر ما بنمیریم. (ترجمه ٔ تفسیر طبری ).
سیاووش است پنداری میان شهر و کوی اندر
فریدون است پنداری بزیر درع و خوی اندر.
دقیقی.
چو آمد بنزدیکی شهر شاه
سپاهی پذیره شدندش براه.
فردوسی.
چنین گفت اکنون بر و بوم ری
بکوبند پیلان جنگی به پی
همه مردم از شهر بیرون کنند
همه ری به پی دشت و هامون کنند.
فردوسی.
ای زن او روسپی این شهر را دروازه نیست
نه بهر شهری مرا از مهتران پروازه نیست.
مرصعی.
بهمه شهر بود از آن آذین
در بریشم چو کرم پیله زمین.
عنصری.
به آیین یکی شهر شامس بنام
یکی شهریار اندر او شادکام.
عنصری.
در شهری مقام مکنید که در او حاکمی عادل... نباشد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 386). روی به کوتوال و سرهنگان کرد و گفت این شهر شما بر دولت ما مبارک بوده است همیشه. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 140). نخست بر منابر نام ما برند بشهرها و خطبه بنام ما کنند آنگاه بنام وی. (تاریخ بیهقی ).
به شهری که بد باشد آب و هوا
مجوی و مخور هرچه ت آید هوا.
اسدی.
به شهر کسان گرچه بسیار سود
دل از خانه نَشْکیبد و زاد و بود.
اسدی.
پرسنده همی رفتم ازاین شهر بدان شهر
جوینده همی گشتم از این بحر بدان بر.
ناصرخسرو.
سوی شهر بی نیازی ره بپرس
چند گردی کوروار اندر ضلال.
ناصرخسرو.
به شهر خویش درون بیخطر بود مردم.
انوری.
شهرها رابعدل محکم کنید. (منسوب به نوشیروان ، از عقدالعلی ).
زین شهر دورنگ نشکنم دل
کو را دل ایرمان ببینم.
خاقانی.
تا تو به پری مانی شیدای توام دانی
یک شهر چو خاقانی شیدای تو اولی تر.
خاقانی.
شهری همه زآهنین دل تو
قفلی زده بر دهان نهاده.
خاقانی.
که شهری شعله ای سوزد بیکبار.
عطار.
چه مصر و چه شام و چه بر و چه بحر
همه روستایند و شیراز شهر.
سعدی.
به شهری چون درآید شهریاری
نماندشحنه را در شهر کاری.
پوریای ولی.
در مردم او پرسش درویشان نیست
درویش برو که شهر ناپرسانست.
کاتبی.
گل شهر دو جهانست بلی
هست شهری و گلی زو مثلی.
جامی.
قاریه ؛ شهر،خلاف بادیه ، قاراة. (منتهی الارب ).
- شهر هرت ؛ جایی که در آن هرج و مرج و بی نظمی حکمفرماست و قانون رااثری در آن نیست. (فرهنگ فارسی معین ).
|| گِل سرخ. (یادداشت مؤلف ). طین احمر. || مملکت. سرزمین.کشور. خشتهر. در اوستا و فرس هخامنشی و سانسکریت بمعنی کشور است که در فارسی شهر شده و بجای بلده ٔ عربی بکار می رود یعنی ازجمله ٔ لغاتی است در فارسی که دایره ٔ مفهوم پارینه ٔ آنها تنگتر شده است ، همچون دیه یاده که در فرس هخامنشی «دهیو» و در اوستا «دخیو» بمعنی کشور یا مملکت است. اینکه از واژه ٔ خشتهره ، در فارسی خاء افتاده و «شهر» شده نظیر بسیار دارد چون خشنا = شناختن ، خشب = شب ، آوخشتی = آشتی و جز آن. گاهی آن خاء اصلی ماقبل شین همچنان در فارسی بجا مانده چون خشنو = خشنود. هرچند امروزه از مفهوم واژه ٔ شهر کاسته شده اما وسعت دیرین آن از واژه های ایرانشهر و شهریار هویداست. خشتهر = شهر از مصدر «خشی » درآمده که بمعنی شاهی کردن و فرمان راندن و توانستن و یارستن است. (از فرهنگ ایران باستان ص 60 و یشتها ج 1 ص 92) : پس دراز کن ای سلطان مسعود... دست خود راو دراز کند به بیعت هرکه در صحبت توست و هرکه در شهر توست. (تاریخ بیهقی ص 313 چ ادیب ).
- شهر ایران ؛ ایرانشهر. کشور ایران. مملکت ایران :
خوشا شهر ایران و فرخ گوان
که دارند چون تو یکی پهلوان.
فردوسی.
سوی شهر ایران نهادند روی
همه راه پویان و دل کینه جوی.
فردوسی.
که ویرانی شهر ایران از اوست
که نه مغز باشد به تن در نه پوست.
فردوسی.
تا باز که افراسیاب بیرون آمد و دوازده سالی شهر ایران گرفته بود و نریمان و پسرش سام بر او تاختها همی کردند تا ایرانشهر یله کرد و برفت. (تاریخ سیستان ).
- شهر فرنگ ؛ ممالک فرنگستان. (فرهنگ فارسی معین ).
- || آلتی بشکل جعبه که در آن ذره بین تعبیه کنند باتصاویر مختلف. رجوع به شهر فرنگ شود.
- شهریار؛ پادشاه مملکت. (یشتها ص 93 ج 1). رجوع به شهریار شود.
|| ناحیه :
ز دریای چین تا به شهر خزر
ز ارمینیه تا درِ باختر.
فردوسی.
|| در شاهد زیر بمعنی مردم و اهل شهر استعمال شده است (به حذف مضاف ، اهل ) :
همه شهر توران گریزان چو باد
کسی را نیامد بروبوم یاد.
فردوسی.
|| شارسان. شارستان. (یادداشت مؤلف ). رجوع به شارسان و شارستان شود. || (پسوند) مزید مؤخر امکنه ، چون اسکی شهر. ایرانشهر. رام شهر. نوشهر. آریاشهر. کهنه شهر. ابرشهر. (یادداشت مؤلف ). ابرشهر، نام نیشابور بوده است در اوایل حکومت اسلامی و بهمین نام در سکه های خلفای اموی و عباسی یاد شده است. (لسترنج ص 409). نیوشاهپور. (ایران در زمان ساسانیان ).

شهر. [ ش َ ] (ع ص ، اِ) دانا. (منتهی الارب ). عالم. (اقرب الموارد). || تراشه ٔ ناخن مانندی. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || ماه. (منتهی الارب ) (دهار). وقتی که ماه آشکارا گردد و قریب بکمال رسد. (منتهی الارب ). قمر. (اقرب الموارد). || ماه نو. (منتهی الارب ). و این را از آن شهر گویند که چون مردم نظر میکنند بسوی هلال پس شهرت میدهند آنرا. (غیاث اللغات ). هلال. (از اقرب الموارد). || ماه. (ترجمان القرآن ). ج ، شهور.یک قسمت از دوازده قسمت تقسیم روزهای سال. اما کلمه ٔ شهر بعضی گفته اند که ریشه ٔ آن سریانی «سهر» است و سپس معرب شده است. ثعلب گوید که چون ماه شهرت دارد آنرا «شهر» گفته اند زیرا مردم دخول و خروج ماه را اعلام میدارند و بعضی گفته اند که ماه را بنام هلال که «شهر» باشد خوانده اند چون هرگاه اول ماه درآید آنرا شهرخوانند. (از المعرب جوالیقی ص 207). یک ماه ، لأنه یشهر بالقمر. ج ، اشهر، شهور. (منتهی الارب ). یک جزء ازدوازده جزء یک سال. (از اقرب الموارد) :
ببهرام روز و بخرداد شهر
که یزدانْش تاج از جهان داد بهر.
فردوسی.
سال سیصد سرخ می خور سال سیصد زرد می
لعل می الفین شهر و العصیر الفی سنه.
منوچهری.
- شهرالحرام ؛ نام ماه رجب به جاهلیت. (یادداشت مؤلف ).
- شهرالصبر؛ ماه رمضان.ماه روزه. (یادداشت مؤلف ).
- شهراﷲ؛ شهراﷲالحرام ؛ ماه رمضان. ماه صیام. (یادداشت مؤلف ).
- شهراﷲالاصم ؛ ماه رجب. (یادداشت مؤلف ).
- شهراﷲالاعظم ؛ ماه رمضان. (یادداشت مؤلف ).
- شهراﷲالحرام ؛ ماه رمضان. (یادداشت مؤلف ).
- شهراﷲالمبارک ؛ ماه رمضان. ماه مبارک رمضان.
- شهراﷲالمحرم ؛ ماه محرم. محرم الحرام. (یادداشت مؤلف ).
- شهر خدا؛ ماه رجب. (غیاث اللغات ) :
گویند که می خوردن شعبان نه رواست
نه نیز رجب که آن مه خاص خداست
شعبان و رجب مه خدایند و رسول
ما در رمضان خوریم کآن خاصه ٔ ماست.
(منسوب به خیام ).
- شهر ربیعالاَّخر؛ ماه ربیعالثانی. ماه بعد از ربیعالاول و قبل از جمادی الاولی.
- شهرربیعالاول ؛ ماه ربیعالاول. ماه بعد از صفر و قبل از ربیعالثانی.
- شهر رمضان ؛ ماه خدا (رمضان یکی از اسماء باریتعالی است ). ماه روزه. شیخ رضی در شرح کافیه نگاشته است که در چهار ماه که در اول آنها رای مهمله است که دو ربیع و رجب و رمضان باشند اضافه ٔ شهر در اول باید و در باقی ضرور نیست.
- شهر نجومی ؛ ماه نجومی. (یادداشت مؤلف ).

شهر. [ ش َ ] (ع مص ) آشکارا کردن چیزی را. (منتهی الارب ). شهرة. (منتهی الارب ).آشکارا کردن. (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). معروف کردن. (المصادر زوزنی ): شهره بکذا شهراً؛ آشکارا کردن یا آشکار با زشتی کردن. (از اقرب الموارد). || برکشیدن شمشیر خود را از نیام : یشهر سیفه. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شمشیر خود را برکشیدن. شمشیر بکشیدن. (المصادر زوزنی ). رجوع به شهرت شود.

شهر. [ ] (ع اِ) آلت جلا. (یادداشت مؤلف ) : و الیاقوت بصلابته یغلب مادونه... و انما یجلی بالماء علی صفیحة نحاس... فان کان المطلوب جلأه غائراً فالشهر مکان الصفیحة النحاسیة. (از الجماهر فی معرفة الجواهر).

شهر. [ ش َ ] (اِ) نامی است که در آمل و کجور به شمشاد دهند. (یادداشت مؤلف ). رجوع به شمشاد شود.

شهر. [ ش َ ] (اِخ ) ابن باذان. حاکم صنعاست. (حبیب السیر چ طهران ص 154).

شهر. [ ش َ ] (اِخ ) ابن حوشب. محدث است. (منتهی الارب ).

شهر. [ ش َ ] (اِخ ) ابوعاصم. تابعی است. (یادداشت مؤلف ). رجوع به ابوعاصم شود.

شهر. [ش َ ] (اِخ ) دهی است بزرگ در گناباد که آنرا قصبه هم نامند. دارای آب بزرگی است و گویا در قدیم مرکز گناباد بوده است. (یادداشت بخط محمدِ پروین گنابادی ).

معنی شهر به فارسی

شهر
( اسم ) ۱ - ماه قمر . ۲ - ماه ( حدود ۳٠ روز ) ماه قمری جمع : اشهر شهور .
ابن باذان حاکم صنعاست .
[ گویش مازنی ] /shahr/ شمشاد - آبادی بزرگ ۳پر جمعیت
۱ - ( صفت ) آرایش کننده شهر زینت کننده بلد . ۲ - زینت بستن شهر ٠
شهر آرایی آذین بندی شهر
( صفت ) ۱ - کسی که شهری را به قتنه و فساد بر هم زند . ۲ - کسی که در حسن و جمال فتنه شهری باشد . ۳ - یکی از آهنگهای موسیقی های ایرانی ٠
یکی از انواع شعر فارسی است و تعریفی که فرهنگ نویسان از آن کرده اند چنین است : مدح و ذمی که شعرا اهل شهر را کنند .
حالت و کیفیت شهر آشوب شهر آشوب بودن.
صورتی از شهر حاکم به لغت پارسی قدیم طبری یعنی حاکم شهر چه برسم خود کلمه شهر را بر کلمه حاکم مقدم داشته اند .
بنا گفته خوارزمی دبیر عواید دولت شاهنشاهی بروزگار ساسانیان .
[ گویش مازنی ] /shahr ajar/ سرشاخه های شمشاد
[ گویش مازنی ] /shahaagim/ پسر نماور از شاهان پادوسبانی که مدت سی و یک سال بر رستمدار تبرستان فرمان راند
کشور ایران ایرانشهر مملکت ایران.
۱ - بخشی است از شهرستان یزد واقع در جنوب شهرستان . جمعیت آن حدود ۳۹۷۲٠ تن است . ۲ - مرکز بخش قصبه شهر بابک است که حدود ۵۲۵٠ تن سکنه دارد . توضیح شهر بابک در قدیم نقطه ای آباد بود و در فتنه افاغنه خراب شده و بعد ها شهری جدید روی تل خاکی قدیمی بنا گردید.
منسوب به شهر بابک یا قسمی از فیروزه
شهر نشین ساکن شهر
ملکه بانوی شهر .
مدینه کوره
۱ - ( اسم ) باروری شهر حصار شهر دیوار دور شهر . ۲ - زندان . ۳ - ( صفت ) زندانی محبوس . ۴ - کسی که در محاصره افتاده باشد ٠
مشهور در نیکنامی کم عمق و سطحی
[ گویش مازنی ] /shahr band/ از توابع ناتل رستاق شهرستان نور
آنکه یا آنچه محبوس شهر است
گفتار کردن در قید کردن .
محاصره شهر .
۱ - زندانی بودن . ۲ - در محاصره افتادن
زندانی بودن یا محاصره

معنی شهر در فرهنگ معین

شهر
( ~ .) [ ع . ] (اِ.) ماه .
(شَ) [ په . ] (اِ.) ۱ - آبادیی که جمعیت زیاد، خانه ها، مغازه ها و خیابان های بزرگ و وسیع داشته باشد. ۲ - کشور. ، ~ هرت کنایه از: شهری که در آن نظم و قانون نیست .
( ~ . دَ) (مص ل .) کشورداری .
(شَ ر فَ رَ) (اِمر.) دستگاه نمایش قدیمی به صورت اتاقکی قابل حمل که تماشاگر با چسباندن چشم خود به دریچة آن فیلم یا تصویری را که به وسیلة ذره بین بزرگ شده بود تماشا می کرد.
(شَ. گُ دَ) (مص م .) فتح کردن ، کشور گرفتن .

معنی شهر در فرهنگ فارسی عمید

شهر
۱. مکان مسکونی بزرگ شامل خیابان ها، بازارها، تاسیسات اداری، و امثال آن.
۲. [مجاز] مردم شهر، اهلی شهر.
۱. هلال.
۲. قمر، ماه.
۳. یک ماه قمری.

شهر در دانشنامه اسلامی

شهر
طی دهه های اخیر از سوی اندیشمندان علوم جغرافیا، جامعه شناسی، اقتصاد، جمعیت شناسی و برخی علوم دیگر، تعاریف متعددی از شهر ارائه شده است و جامعه شناسان از جمله انگلس و مارکس شهر را محل تمرکز جمعیت، ابزار تولید، سرمایه، نیازها و احتیاجات و غیره می دانند که تقسیم کار اجتماعی نیز در آنجا صورت گرفته است. جغرافی دانان، شهر را منظره ای مصنوعی از خیابان ها، ساختمان ها، دستگاه ها و بناهایی می دانند که زندگی شهری را امکان پذیر می سازد.
مورخان شهر را با توجه به قدمت آن تعریف می کنند و از نظر اقتصاددانان، شهر به جایی اطلاق می شود که معیشت غالب ساکنان آن بر پایه کشاورزی نباشد. جمعیت شناسان نیز تعداد جمعیت یک نقطه را، ملاک شهری بودن آن نقطه می دانند. بر این اساس ملاک تشخیص شهر در کشور فرانسه ۲۰۰۰ نفر ساکن است که مشابه ملاک جمعیتی در آلمان، جمهوری چک و ترکیه است. در ایالات متحده و مکزیک ۵۰۰/۲ نفر، در هلند و یونان ۰۰۰/۵ نفر و در ایرلند ۵۰۰/۱ نفر مشخص کننده شهری و یا روستایی بودن یک نقطه است.
تعریف شهر در ایران
در کشور ما، جایی که به طور رسمی شهر شناخته شده است، طی سرشماری های ۱۳۳۵ الی ۱۳۷۵ متفاوت بوده است. در سرشماری سال ۱۳۳۵، شهر به جایی اطلاق شده که جمعیت آن معادل ۰۰۰/۵ نفر بوده است. در سرشماری سال های ۱۳۴۵ و ۱۳۵۵ شهر به جایی اطلاق شده که ۰۰۰/۵ نفر جمعیت داشته باشد، علاوه بر این کلیه مراکز شهرستان ها (بدون در نظر گرفتن جمعیت آنها) شهر محسوب شده اند. در سرشماری سال ۱۳۶۵ دارا بودن جمعیت ۰۰۰/۵ نفر از تعریف حذف شده است و شهر به جایی اطلاق شده است که در زمان سرشماری دارای شهرداری باشد (سال نامه آماری ۱۳۶۵). این تغییر با توجه به تعریف شهر در قانون جدید تقسیمات کشوری ایجاد شد که در آن کلیه نقاط دارای شهرداری در زمان تصویب قانون را شهر دانسته و ایجاد شهرداری در نقطه ای دیگر را در آینده موکول به داشتن حداقل ۰۰۰/۱۰ نفر جمعیت نموده است. در سرشماری سال ۱۳۷۵ نیز این تعریف، یعنی دارا بودن شهرداری، ملاک تفکیک شهر از روستا شده است.
اجزای اصلی شهرها
معمولاً شهرها از چهار نوع فضای اصلی پوشیده شده اند و در واقع کل سطح زمین موجود در شهرها به این فضاها اختصاص یافته است، که عبارتند از: فضاهای مسکونی، فضاهای سواره و پیاده، فضاهای سبز و اماکن ورزشی و سایر فضاهای خدماتی که به ترتیب و به طور معمول حدود آنها در تراکم های متوسط شهری، ۵۰، ۲۵، ۱۵، ۱۰ درصد سطح زمین می باشد. • مسکن • شبکه معابر شهر • فضای سبز شهر • فضاهای خدماتی شهر
آرمان شهر
...
شهر
معنی شَهْرٍ: ماه
معنی بَلَدٍ: سرزمين - شهر
معنی يَثْرِبَ: نام قديم شهر مدينه (کلمه يثرب نام قديمي مدينه طيبه است ، قبل از ظهور اسلام اين شهر را يثرب ميخواندند ، بعد از آنکه رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) به اين شهر هجرت کردند نامش را مدينة الرسول نهادند ، و سپس کلمه رسول را از آن حذف کرده و به مدينه مشهور ...
معنی مِصْرَ: مصر- شهر(در عبارت " ﭐهْبِطُواْ مِصْراً فَإِنَّ لَکُم مَّا سَأَلْتُمْ ")
معنی دَارِکُمْ: محل سکونتتان (درجمله "تَمَتَّعُواْ فِي دَارِکُمْ " منظور شهري است که قوم ثمود در آن سکونت داشتند و اگر شهر در اينجا دار ( خانه )ناميده شده ، بدين مناسبت بوده که شهر نيز مانند خانه ، اهل خود را در خود جمع ميکند . )
معنی دَارِهِمْ: محل سکونتشان (درجمله "تَمَتَّعُواْ فِي دَارِکُمْ " منظور شهري است که قوم ثمود در آن سکونت داشتند و اگر شهر در اينجا دار ( خانه )ناميده شده ، بدين مناسبت بوده که شهر نيز مانند خانه ، اهل خود را در خود جمع ميکند . )
معنی سَيِّداً: آقا - مالک بزرگي که تدبير امور شهر و سواد اعظم (سياهي جمعيت) يعني جمعيت بسياري را عهده دار باشد
معنی هَدْيِ: حيواني که آدمي از شهر خود با خود به طرف مکه ميبرد ، تا قرباني کند ، از قبيل گوسفند و گاو و شتر
معنی يَتَرَقَّبُ: انتظار مي کشيد ("فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفاً يَتَرَقَّبُ ":ترسان و نگران در حالی که [حوادث تلخی را] انتظار میکشيد از شهر بيرون رفت)
معنی دَارُ: خانه - محلي است که انسان آن را بنا ميکند و در آن ساکن ميشود و خود و خانوادهاش را منزل و ماوا ميدهد درجمله "تَمَتَّعُواْ فِي دَارِکُمْ " منظور شهري است که قوم ثمود در آن سکونت داشتند و اگر شهر در اينجا دار ( خانه )ناميده شده ، بدين مناسبت بوده که شهر ...
معنی مَدِينَةِ: شهر- مدینه ( در آیه شریفه 8 سوره مبارکه منافقون : "يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَی ﭐلْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ ﭐلْأَعَزُّ مِنْهَا ﭐلْأَذَلَّ ..." )
معنی سَادَتَنَا: فرمانروايان ما (کلمه سادة جمع سيد ( آقا ) است ، و کلمه سيد به معناي مالک بزرگي است که تدبير امور شهر و سواد اعظم (سياهي جمعيت) يعني جمعيت بسياري را عهده دار باشد )
ریشه کلمه:
شهر (۲۱ بار)
یکی از فنون سرودن شعر در ادبیات فارسی شهر آشوب می باشد که در لغت به معنی آشوبنده شهر است و کسی که در حسن و جمال فتنه شهری باشد؛ کسی که از حسن یا فساد خود نظم شهری را بر هم زند. در ادبیات فارسی، شهر آشوب در این معنا کاربرد فراوانی دارد و نمونه های آن بسیار است.
شهر آشوب، گونه ای از شعر فارسی است که در دو معنا کاربرد دارد:
← توصیف صاحبان مشاغل و اصناف
از ماجرای مردم بلخ و تنبیه شاعری که توهین کرده بود، وجه تسمیه (علت نامگذاری) این نوع شعر ادبی روشن می گردد؛ چرا که این اشعار با برانگیختن احساسات مردم یک شهر، سبب به هم خوردن نظم و آرامش آن شهر می شد. مردم خشمگین گاهی این عمل شاعر را با آزار و دستگیری او پاسخ می گفتند و گاهی با بریدن زبان و حتی کشتن او.گاهی شاعران از روی مبالغه به این گونه اشعار، عالم آشوب، دهر آشوب و جهان آشوب نیز گفته اند.
تاریخ پیدایش
قدیمی ترین شعری که با عنوان شهر آشوب در تاریخ ادبیات فارسی ثبت شده است، مجموعه ای ۹۲ قطعه ا ی است که در دیوان مسعود سعد سلمان (۴۳۸ – ۵۱۵ هـ.ق) وجود دارد که در هر یک از این قطعات یکی از مشاغل و حرفه ها توصیف شده است. اگرچه بیش از آن نیز از اشعاری با همین مضمون سروده شده بود، مثل ابیاتی از کارنامه بلخ اثر سنایی غزنوی، اما هیچ یک از آنها عنوان شهر آشوب به خود نگرفتند.پس از مسعود سعد، تا حدود قرن ۹ و ۱۰ شهر آشوب در انزوا و سکوت به سر برد و شاعران کمتر به آن رغبت نشان دادند، اما در دوره صفوی، بار دیگر شهر آشوب در بین شاعران رواج یافت.
ویژگی ادبی
...
اربل یکی از شهر های شمالی عراق در نزدیک موصل و منطقه ای کرد نشین است و امروزه اربیل گفته می شود و مرکز استانی به همین عنوان است.
سایت اندیشه قم    
...
یکی از شهرهایی که در قرآن کریم نامی از آن برده شده است شهر ارم است.
اکثر محققان مسلمان ، ارم را شهری دانسته اند. علامه طباطبایی نیز همین دیدگاه را پذیرفته است. بعضی آن را بر دمشق نطبق ساخته اند. برخی جای آن را در اسکندریه ، و عده ای هم محل آن را بین صنعا و حضرموت یعنی در قسمت جنوبی عربستان معرفی کرده اند. برخی گفته اند: مقصود از ارم، قوم عاد است و در اصل، نام پدر این قوم بوده است. «مدخل» یاد شده با توجه به دیدگاه اول در این جا آمده است.
پایه ها و ستون های محکم
در قرآن ساختمان شهر ارم ، دارای پایه ها و ستون های محکم معرفی شده است آنجا که می فرماید:ارم ذات العماد.
شهر بی همت
ارم شهری بی همتا در تاریخ قوم عاد و دارای ساختمانهای مرتفع بوده است:ارم ذات العماد • التی لم یخلق مثلها فی البلـد. ( «عماد» به معنای ساختمان های بلند است.)
بی اثر بودن استحکام شهر ارم در برابر عذاب
...
مکان شهر اصحاب سبت در اخبار گوناگون بسیار مورد توجه قرار گرفته است، برخی آن را که بنابر آیه شریفه در کنار دریا قرار داشته است، شهر ایله دانسته اند و در برخی از روایات نام شهرهای مدین و طبریه نیز دیده می شود.
در قرآن کریم به شهر ایله در ساحل دریای سرخ بعنوان محل زندگی اصحاب سبت اشاره شده است آنجاکه می فرماید:و سـلهم عن القریة التی کانت حاضرة البحر اذ یعدون فی السبت اذ تاتیهم حیتانهم یوم سبتهم شرعا...(و از اهالی آن شهری که کنار دریا بود از ایشان جویا شو آنگاه که به حکم روز شنبه تجاوز می کردند آنگاه که روز شنبه آنان ماهی هایشان روی آب می آمدند و روزهای غیر شنبه به سوی آنان نمی آمدند این گونه ما آنان را به سبب آنکه نافرمانی می کردند می آزمودیم). طبق یک قول، مراد از «القریة» شهری است به نام ایله.
← دیدگاه تفسیر نمونه
 ۱. ↑ مقدسی، احمد، احسن التقاسیر، ج۱، ص۱۷۸.    
مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ج۳، ص۴۱۹، برگرفته از مقاله «شهر اصحاب سبت».    
...



شهر در دانشنامه ویکی پدیا

شهر
شهر؛ سکونتگاهی، نسبتاً بزرگ و دائمی است.سازمان ملل متحد، در سال ۱۳۶۷ خورشیدی، شهر را چنین، تعریف می کند:
تغییر منظره (آمیختن محیط طبیعی و محیط مصنوعی) که درصورت ناهماهنگی این دو محیط، می تواند به زشتی مبدل گردد.
ایجاد ارتفاعات مصنوعی و در نتیجه اثرگذاری روی سرعت و مسیر حرکت هوا.
به وجود آمدن و انباشتگی زباله ها که طبیعت قادر به هضم آن ها نبوده و برای نابودی آن باید تدابیری اندیشید.
گرم شدن محیط در اثر فعالیت های مختلف شهرها.
انهدام محیط زیست مناسب برای برخی گیاهان و موجودات زنده.
به وجود آمدن تغیرات جوی در نتیجه تغیرات پوشش های گیاهی.
افزایش آلودگی محیط.
تغیر در توپوگرافی زمین محل احداث شهرها.
تغیرات در سطح آب های زیرزمینی.
افزایش انواع مختلف آلودگی های صوتی.
افزایش انواع مختلف آلودگی های بصری.
افزایش انواع مسیرهای ارتباطی.
شهر، مکانی با تراکم بالای جمعیت و مرکزیت سیاسی، اداری و تاریخی است که در آن، فعالیت اصلی مردم، غیر کشاورزی است و دارای مختصات شهری بوده که از طریق دولتی محلی، اداره می شود.
شاخص های تفکیک شهر از روستا، عبارت است از:
واژه شهر از پارسی میانه شهر و از پارسی باستان χşaθra- گرفته شده است.xšaθra در پارسی باستان به معنای پادشاهی بوده است که در عربی که از ریشه الشهر به معنی ماه است. .
عکس شهر
شهر (به انگلیسی: The City) نام آلبومی از هنرمند یونانی، ونگلیس است که در سال ۱۹۹۰ عرضه شد. بر اساس گزارش ها، این آلبوم به طور کامل در یک اتاق هتل در رم، جایی که ونگلیس برای مشاهدهٔ به فیلم درآوردن ماه تلخ از رومن پولانسکی اقامت داشت، ضبط شد. این آلبوم در بسیاری از جهات، می تواند به عنوان یک آلبوم مفهومی دیده شود؛ مفهوم هایی را از زندگی شهری و به فضای یک شهر بزرگ اشاره می کند.
تمام آهنگ ها به وسیلهٔ ونگلیس نوشته شده اند. ‎

ونگلیس تمام سازها را می نوازد، خصوصاً سینتی سایزرها و ماشین درام. آوازها از هنرمندان مختلف میهمان است با نقالی کردن هایی از رومن پولانسکی و امانوئل سینر.
شهر ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
شهر (آلبوم)
شهر (رمان)
شهر (فیلم ۱۹۱۶)
شهر (فیلم ۱۹۲۶)
شهر (فیلم ۱۹۳۹)
شهر (فیلم ۱۹۹۴)
شهر (فیلم ۱۹۹۸)
شهر (فیلم ۲۰۱۰)
بانک شهر
شهر (پارسی باستان: xšaça، اوستایی: xšaθra، پهلوی: xšaθr، پارسی میانه اولیه: šaθr، پارسی میانه متاخر: šahr، بلخی: šatr) یک مفهوم سیاسی باستانیِ ایرانی و مزدایی و کم و بیش برابر با مفهوم نوین «دولت» است. در طبقه بندی سیاسی جوامع ایران باستان، شهر بالاتر از چهار مفهوم کلی نمانه (خانه)، ویس (دهکده)، زند (قبیله) و دهیو (کشور) قرار می گرفت. یک شهر می توانست چند کشور را شامل شود و خود نیز بخشی از یک شهر بزرگ تر باشد. به عنوان مثال نام رسمی شاهنشاهی هخامنشی، شهر بود اما این شاهنشاهی خود از چندین شهر کوچک تر تشکیل شده بود که به هر یک از آنان «شهربانی» (که در یونانی به شکل «ساتراپی» در آمده است) گفته می شد و برای اشاره به حاکم آن نیز از واژه «شهربان» (پارسی باستان: xšaçapāvan، یونانی و لاتین: satrápēs) استفاده می شد.
مفهوم شهر که یک ایده زرتشتی بود از ابتدای شکل گیری دولت های ایرانی در فلات تا سقوط شاهنشاهی ایران در اثر حمله مسلمانان ثابت ماند. در ابتدا تنها از واژه ساده شهر برای اشاره به دولت حاکم بر ایران استفاده می شد، اما در زمان شاپور یکم واژه «ایرانیان» (پارسی میانه: ērān) نیز به آن افزوده شد تا به شکل «شهر ایرانیان» یا با مفهوم امروزی تر، «شاهنشاهی ایرانیان» (پارسی میانه: ērānšahr) در آید. اما با سقوط ساسانیان این مفهوم نیز به فراموشی سپرده شد و خود این واژه نیز به تغییر معنایی دچار گردیده و امروزه در فارسی به معنای town به کار می رود. با این حال هنوز ردپای آن در واژه هایی مانند شهریار دیده می شود.
واژه شهر با واژه شاه از یک ریشه مشترک گرفته شده است.
در سنگ نبشته های هخامنشی، شاهنشاهان ایرانی خود را «شاه کشورها» خوانده اند و از آنجایی که شاه و شهر دو مفهوم مرتبط هستند، این عنوان همزمان به دهیو و شهر اشاره دارد. با این حال، به نظر می رسد که مفهوم «زند» در این دوران فراموش گردیده بود و شهربانی ها جانشین طبقه سوم (بالاتر از دهکده و پایین تر از کشور) شده بودند.
شار (شهر) نام رمانی است به زبان کردی (گویش سورانی) اثر حسین عارف.
احمدزاده، هاشم، Nation and novel, a study of Persian and Kurdish narrative discourse، اوپسالا ۲۰۰۳، صص۲۴۶-۲۴۷.
رمان شار نخستین رمان حسین عارف بود و جلد یکم آن در ۱۹۸۶ و جلد دوم آن پانزده سال بعد در سلیمانیه منتشر شد.
این کتاب ۳۸۶ صفحه و ۱۵ فصل دارد. رمان شار در میان کردها، به ویژه کردهای کردستان عراق بسیار شناخته شده است و عبارت «رمان کردی» بیش از همه همین کتاب را در خاطر کردهای عراق تداعی می کند.
سبک این رمان واقع گرایی اجتماعی است.
«شهر» (انگلیسی: The City (1916 film)) یک فیلم است که در سال ۱۹۱۶ منتشر شد.
شهر (انگلیسی: The City) فیلمی در ژانر درام است که در سال ۱۹۲۶ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به والتر مک گریل، می الیسون و جرج ایروینگ اشاره کرد.
۱۴ نوامبر ۱۹۲۶ (۱۹۲۶-11-۱۴)
«شهر» (انگلیسی: The City) یک فیلم مستند کوتاه به کارگردانی رالف استاینر و ویلارد وان دیک محصول ۱۹۳۹ است. فیلم از آثار پیشگام سینمای مستند به شمار می رود و در سال ۱۹۹۸ توسط کتابخانه کنگره واجد اهمیت تاریخی شناخته و برای محافظت به فهرست ملی ثبت فیلم اضافه شد.
موسیقی فیلم کاری از آرون کوپلند موسیقیدان برجسته آمریکایی است.
«شهر» (انگلیسی: The City (1994 film)) یک فیلم است که در سال ۱۹۹۴ منتشر شد.
۱۹۹۴ (۱۹۹۴)
«شهر» (انگلیسی: The City (1998 film)) یک فیلم است که در سال ۱۹۹۸ منتشر شد.
۱۳ سپتامبر ۱۹۹۸ (۱۹۹۸-09-۱۳) (جشنواره بین المللی فیلم تورنتو)
شهر (عربی: المدينه‎) فیلمی در ژانر درام به کارگردانی یسری نصرالله است که در سال ۱۹۹۹ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به رشدی زیم اشاره کرد.
۱۹۹۹ (۱۹۹۹)
۲۴ شهر (انگلیسی: 24 City) یک فیلم به کارگردانی جیا ژانکو است که در سال ۲۰۰۸ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به جوآن چن و ژائو تائو اشاره کرد.
۱۷ مه ۲۰۰۸ (۲۰۰۸-05-۱۷) (جشنواره فیلم کن ۲۰۰۸)
۶ مارس ۲۰۰۹ (۲۰۰۹-03-۰۶) (چین)
آتشپاره شهر فیلمی به کارگردانی و نویسندگی رضا صفایی محصول سال ۱۳۵۰ است.
فروزان
منوچهر وثوق
آرمان
علی میری
منصور متین
محسن آراسته
یدالله محمدی نژاد
محمد عبدی
سیمین غفاری
محسن مهدوی
فرنگیس فروهر
مباشری که سالهاست به اربابش خدمت می کند، طی ماجرایی اشتباهاً متهم به سرقت می شود
تپه آتشگاه مشکین شهر مربوط به دوره ساسانیان - سده های اولیه دوران های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان مشگین شهر، بخش مرکزی، دهستان شعبان، روستای آتشگاه واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۲ دی ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۰۳۳۳ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
آرمان شهر (به انگلیسی: Utopia) برای نخستین بار توسط تامس مور در سال ۱۵۱۶ در کتابی به همان عنوان برای توصیف یک نظام سیاسی بی عیب و نقص از این واژه به کار گرفته شد، اما به تدریج دامنه کاربرد اصطلاح آرمان شهر از مباحث سیاسی اجتماعی فرارتر رفت.
آرمان شهر از تامس مور ۱۵۱۶
دیر تلم در گارگانتوآ از فرانسوا رابله ۱۵۳۲
آتلانتیس نو از فرانسیس بیکن پایان سدهٔ ۱۶ آغاز سدهٔ ۱۷
در فاصله ۱۶۶۳–۱۸۵۸ در خاک آمریکا حدود ۱۳۸ جامعه از این گونه برپا شد. این جامعه ها که اغلب به دست مسیحیان تموم بنیان گذاری می شد، پارسایی و گاه ریاضت نیز جزء اصول شان بود.
یکی از نخستین جامعه های غیردینی را کارخانه دار انگلیسی، رابرت آون، در ۱۸۲۵ در ایندیانای آمریکا بنیان گذارد. جامعه آونی تعاونی بود و نه کمونیستی و اگر چه دو ساله از هم پاشید، نخستین مهد کودک، نخستین مدرسهٔ حرفه ای، نخستین کتابخانهٔ رایگان و نخستین مدرسهٔ همگانی را، که جامعه از آن حمایت می کرد، در آمریکا به وجود آورد.
از پیشروان اندیشهٔ آرمان شهرطلبی شارل فوریه(۱۷۷۲–۱۸۳۷) نویسنده و بهبودخواه اجتماعی فرانسوی است که اندیشه هایش در مورد نقشه آرمانشهرها در آمریکا اثر نهاد. در فاصله ۱۸۴۱تا ۱۸۵۹ حدود ۲۸ آرمانشهر، چنان که فوریه پیشنهاد کرده بود، در ایالات متحد آمریکا بنیان گذارده شد و همچنین فرانسوی دیگری به نام اتین کابه چندین جامعه در تکزاس، ایلینوی و میسوری برپا کرد که سرانجامی نداشت.
اواخر سدهٔ نوزدهم، یهودیانی که از اروپا به فلسطین می کوچیدند به دلایل اقتصادی، آرمانی، دینی، و همچنین اجتماعی، در زمین های ناآباد کشاورزی ساکن می شدند. اعضای این جامعه ها اغلب ایدئولوژی مشترکی داشتند مانند سوسیالیسم آرمانشهری (اتوپیک)، اخلاق بشردوستانه، یا سخت ایمانی یهودی. این کشتگاه ها کیبوتزیم نامیده می شوند. اعضای آن ها بدون دریافت مزد کار می کنند و جامعه نیازمندی هاشیان را فراهم می کند. در این واحدها، غذاخوری و آشپزخانهٔ مرکزی، مهد کودک اجتماعی، و اغلب کودک سراهایی وجود دارد که کودکان در آن ها جدا از پدر و مادرشان زندگی می کنند.
هیپی ها در دهه های ۱۹۶۰ و ۷۰: هیپی ها گرایش به زندگی اشتراکی را زنده کردند. هیپی ها با رویگرداندن از زندگی سودپرستانهٔ بورژوایی و با زندگی در گروه های خانوادگی می خواستند به رشد معنوی و روحی برسند. دامنه جامعه های اشتراکی آنها، که گویا از گوشه های پرت کالیفرنیا ریشه گرفته بود به دیگر جاها نیز کشیده شد.
پیش تر مفهوم های مشابهی از این واژه در آرای فلاسفه یونان باستان (افلاطون و ارسطو) عرضه شده و در فلسفهٔ اسلامی از آن به عنوان «مدینه فاضله» یاد شده است.
آرمان شهرخواهی (به انگلیسی: utopianism) عبارت است از دلبستگی به ایجاد یا خیال پردازی دربارهٔ یک نظم اجتماعی آرمانی. از روزگار افلاطون تاکنون بسیاری از نویسندگان طرح جامعه های آرمانی ریخته اند و همچنین بسیاری از گروه های دینی و بهبودخواهان سیاسی در اروپا کوشش هایی برای برپاکردن جامعه های آرمانی کرده اند.
اصل واژه utopia یونانی است و معنی آن «جایی که وجود ندارد» یا «ناکجاآباد» است. اتوپیا Utopia واژهای است مرکب از OU(او) یونانی به معنای «نفی» و کلمهی TOPOS(توپوس) به معنای «مکان» می باشد؛ بنابراین از لحاظ لغوی به معنای «لامکان» می باشد.
آرین شهر یا سده شهری است در استان خراسان جنوبی. این شهر مرکز بخش سده شهرستان قائنات می باشد.
علی زراعتکار مقدم
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۳٬۷۲۹ نفر (در ۱٬۰۹۰ خانوار) بوده است.
نام قدیم آرین شهر سده بوده، سده از ادغام سه روستای «انجمن قهراً و نوغاب» تشکیل شده که در سال ۱۳۸۳ از روستا به شهر ارتقاء یافت و نام آن از سده به آرین شهر تغییر کرد.
آق شهر (به ترکی استانبولی: Akşehir) شهری است در کشور ترکیه که در استان قونیه واقع شده است. جمعیت این شهر بر اساس سرشماری سال ۲۰۰۸ میلادی ۶۰٬۷۶۵ نفر و بر اساس برآوردهای سال ۲۰۰۹ میلادی ۵۸٬۰۵۸ نفر می باشد.
فهرست شهرهای ترکیه
آلتی شهر (به ترکی اویغوری: ئالته شه هه ر) نامی است که در طی قرون ۱۸ و ۱۹ میلادی برای اشاره به حوضه تاریم استفاده می شده است. عبارت آلتی شهر در زبان های ترکی به معنی «شش شهر» می باشد و به شهرهای واحه ای در حوضه رود تاریم اشاره می کند. طبق نوشته آلبرت فن لوکوک این شش شهر شامل شهرهای کاشغر، مارالبشی، آق سو، ینگیسار، یارکند و ختن می شود.
تاریخ چین
تقسیمات اداری چین
سین کیانگ
حوضه تاریم
جونغارستان
خانات جونغار
مردمان ترک
این منطقه امروزه در جنوب ناحیه خودمختار سین کیانگ اویغور، در غرب چین قرار دارد.
آلتی شهر از دو قسمت آلتی، که در زبان های ترکی یعنی شش و شهر، که کلمه ای است فارسی تشکیل شده است. این عبارت توسط ترک زبانهای ساکن جنوب سین کیانگ در سده های ۱۸ و ۱۹ میلادی به آن مناطق اطلاق می شده است. از دیگر نام هایی که برای اشاره به منطقه آلتی شهر استفاده می شده، می توان به «دوربن شهر» به معنی چهار شهر و «یتی شهر» به معنای هفت شهر اشاره کرد.
این نام در برخی از منابع غربی قرن ۱۹ آمده است. هرچند در برخی از منابع نیز نام کاشغر برای اشاره به کل این منطقه به کار رفته است. کاشغر بزرگ ترین شهر آلتی شهر و حوضه تاریم امروزی است. همچنین در منابع دودمان چینگ، از نام هایی مانند هوئی جیانگ به معنی سرحد مسلمانان، هوئی بو به معنی منطقه قبیله ای مسلمانان و باچنگ به معنی هشت شهر استفاده شده است.
آنوپ شهر (به انگلیسی: Anupshahr) یک منطقهٔ مسکونی در هند است که در شهرستان بلندشهر واقع شده است.
فهرست شهرهای هند
آنوپ شهر ۱۵ کیلومترمربع مساحت و ۲۳٬۶۷۶ نفر جمعیت دارد و ۱۸۲ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
آهن شهر، شهرک مسکونی شرکت سنگ آهن مرکزی ایران که خانواده های غیر بومی در آن زندگی می کنند، اسم قدیم آهنشهر خسرو شهر بوده، که توسط روس ها در زمان شاه ساخته شده است .
این شهرک 400 خانه در این شهرک ساخته شده که جمعیت مسکونی این شهرک 1600 نفر است .
آیکون حومه شهر (انگلیسی: Suburbicon) یک فیلم به کارگردانی جرج کلونی است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نقل قول های شهر

شهر مکانی با تراکم بالای جمعیت و مرکزیت سیاسی، اداری و تاریخی است که در آن، فعالیت اصلی مردم، غیر کشاورزی است.
• «احساس کردم که استانبول واقعاً شهری زیباست، البته برای بزرگان نه بردگان». -> اورهان پاموک
• «امروزه یک نوع دیوانگی در جهان-شهرها وجود دارد.» -> شون کانری
• «برزیل آنگاه تغییر می کند که شهرهایش تغییر کند.» -> جیمی لرنر
• «چه کسی گفته تهران شهر است؟ آیا به صرف بودن چند خیابان و آسمان خراش و ماشین می توانیم به جایی بگوییم شهر؟ آن هم یک شهر قرن بیست ویکمی؟ چشمتان را ببندید و میدان هایی را که جوان ها در آن حلق آویز شده اند در نظر بیاورید. واقعا شما به تهران می گویید شهر؟» -> منیرو روانی پور ، مصاحبه با بی بی سی-دوم فوریه ۲۰۰۸ - ۱۳ بهمن ۱۳۸۶
• «سوگند به انجیر و زیتون (۱)و طور سینا (۲)و این شهر امن (۳)» -> قرآن، سوره ۹۰: البلد
• «شاید اروپایی ترینِ همهٔ شهرهای آمریکا سان فرانسیسکو باشد.» -> سیسیل بیتون
• «شهری تو را از شهر دیگر بهتر نیست. بهترین شهرها آن است که پذیرای تو باشد و در آن آسوده باشی .» نهج البلاغه، کلمات قصار،۱۷ -> علی بن ابی طالب
• «شهرها و عمارت هایی که مردم در رؤیا می پرورند، جاهایی هستند که در نهایت در آن زندگی خواهند کرد.» -> لوئیس مامفورد
• «شهرها، بزرگترین مخلوقاتِ بشریّت اند.» ترجمه های دیگر:«شهرها، بزرگترین آفریده های انسانی هستند..»
• -> دانیل لیبسکیند
• «شهرها ساخته شده اند تا دشمنان نابودشان کنند!». -> ویل اولدهام
• «شهرها بوتقهٔ تمدن اند.» -> جفری وست
• «عشق به شهرها غالباً عشقی نهانی است. شهرهایی چون پاریس، پراگ و حتّی فلورانس به روی خود فروبسته می شوند، و بدین ترتیب محدود به دنیای ویژه خویش اند. امّا الجزیره، و همراهِ آن پاره از مجلس های ممتازش، چون شهرهای ساحلی به سوی آسمان گشوده می شود، همانند دهانی یا زخمی. آنچه در الجزیره می توان دوست داشت، همان است که گذرانِ زندگی همه کس از آن است. یعنی دریا در خمِ هر کوچه ای و مایه ای از خورشید و زیبایی نژاد. و مانندِ همیشه، در گسترهٔ این عرصهٔ بی آزرم، و بر سر این خوان سرور، رایحهٔ مرموز دیگری هم هست. در پاریس، ممکن است انسان از نبودِ فضا و کمبود صدای بال مرغان آسمانی دل تنگ گردد. در اینجا دستِ کم آدمی غرق در چنین نعمتی است. و چون هر آروزیی برآورده می شود، انسان می تواند بسنجد که تا چه پایه توانگر است...» از کتابِ «دلهرهٔ هستی» نشر نگاه، ۱۳۹۱، ۱۳۷ و ۱۳۸، از باد در جمیلا -> آلبر کامو
• ادامهٔ سخنِ بالا: «در الجزیره، برای هر کس جوان است و اهلِ زندگی، هر چیزی پناه و بهانهٔ پیروزی است: لنگرگاه، آفتاب، بازی سرخ و سفیدِ مهتابی میکده های کنارهٔ دریا، گل و ورزشگاه و دخترانِ سیمین ساق نو رسیده. ...» از کتابِ «دلهرهٔ هستی» نشر نگاه، ۱۳۹۱، ۱۳۹، از باد در جمیلا -> آلبر کامو
• «ما در شهرهای بزرگمان، بهترین اخلاق هایمان را نمی بینیم.» -> جین آستین
• «مثلاً از تو می پرسند کارَت چیست؟ نه اینکه چکار می خواستی بکنی. می پرسند صاحبِ چی هستی، نمی پرسند چه از دست داده ای. از تو دربارهٔ زنی که با آن ازدواج کرده ای می پرسند، نه دربارهٔ آن زنی که دوست می داری. از اسمت می پرسند نه از کدام اسم که برازنده است. می پرسند چند سالت است؟ نمی پرسند چقدر این عمر را زندگی کرده ای. از تو می پرسند ساکن کدام شهری؟ نمی پرسند کدام شهر تو را ساکن (آرام) می کند. از تو می پرسند آیا نماز می خوانی؟ نمی پرسند آیا از خدا می ترسی. عادت کرده ام به این سوال های جواب سکوت بدهم. هرگاه ساکت شویم، دیگران را مجبور می کنیم که خطای خود را بفهمند و اصلاح کنند.» -> احلام مستغانمی در «فوضی الحواس»
• «مردم، شهر هستند.» یا «انسان ها، همان شهرها هستند.» در اصل: The people are the city.
• -> ویلیام شکسپیر در «Coriolanus (c. 1607-08), Act III, صحنهٔ اول، خطِّ ۲۰۰.»
• «هیچ شهری نباید زیاد بزرگ باشد که آدمی نتواند در صبحِ آن پیاده روی کند.» -> سیریل کانلی
• «هر شهری مؤنث است. برای همین می بینم که پایتخت ها و کلان شهرها چیزی جز روسپیان نیستند، و شهرهای کوچک؛ مادران.» در «ما تبقی من أوراق» -> محمد الرطیان
• «شهر را فقط جایی برای انسان که در آن سروری می کند نبینیم، بلکه در شهر پل، اشیاء پرندگان و ساختمان ها را هم ببینیم.» -> عباس کاظمی
• «شهرها، مادران توسعهٔ اقتصادی هستند، نه به این دلیل که مردم شهرنشین باهوش ترند بلکه به دلیل شرایط تراکم. تمرکز نیاز و انگیزهٔ بیشتر برای پرداختن به مسائل به شیوه های نوین در شهرهاست. این اساس توسعهٔ اقتصادی است. بدون آن، همهٔ ما بیچاره ایم.» -> جین جیکوبز
• «شهر، نظام می خواهد، ساختار دارد، زیر بناهای اقتصادی، فرهنگی و آموزشی دارد و می تواند در هر مرحله ای از تمدن بشری، گستره متفاوت تر، وسیع تر یا محدودتری داشته باشد. من فکر می کنم در تمدن های مختلف و در مقاطع مختلف، شهر شکل ها و معانی مختلفی دارد. همیشه شهر با یک معنا تعریف نشده و در دوره های مختلف معانی مختلفی به خود گرفته است؛ همان طور که زندگی پیچیده تر و چند بعدی تر می شود؛ همان طور که اگر بخواهیم شهرهای امروز را با دیروز مقایسه کنیم، شهرهای امروز پیچیده تر و گسترده تر و چند بعدی تر هستند.» -> باقر آیت الله زاده شیرازی
• «پسرم نمی تواند تخم کبک و پرستو را از یکدیگر تشخیص دهد. درست است که زندگی شهری سبب رشد فکری انسان ها می شود، در عین حال شهری ها چیزی را از دست داده اند. آن ها مسائل پیچیده تری را می آموزند، اما این همهٔ آن چیزی نیست که در زندگی به آن نیازمندیم.
• -> چنگیز آیتماتوف

شهر در جدول کلمات

شهر
بلد
شهر آبی ایتالیا
ونیز
شهر آذربایجان شرقی
بناب
شهر آذری
اهر
شهر آرزو
امل
شهر آرژانتین
ریو
شهر آفریقای جنوبی
کیپ تاون
شهر آلمان
اسن
شهر آورد
دربی
شهر اتومبیل
دیترویت

معنی شهر به انگلیسی

home (اسم)
موطن ، خانه ، شهر ، اقامت گاه ، میهن ، وطن
town (اسم)
قصبه ، شهر ، شهرک ، شهر کوچک ، قصبه حومه شهر
parish (اسم)
قصبه ، بخش ، شهر ، شهرستان ، محله ، اهل محله ، بخش یا ناحیه قلمرو کشیش کلیسا
burgh (اسم)
قصبه ، شهر
dorp (اسم)
دهکده ، شهر
city (اسم)
شهر
polis (اسم)
شهر

معنی کلمه شهر به عربی

شهر
ابرشية , بلدة , بيت , مدينة
عاصمة
باريس
ميناء
منزل
حضري
بلدة
سکان المدينة
في ضاحية مدينة
حضري
ضاحية
بلاد
تنورة , ريف , ضاحية
نائب
نائب
بلدة
سفرة , نزهة
حي فقير
عاصمة

شهر را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی شهر

آوا ١٨:٢٤ - ١٣٩٦/٠٣/١٣
(ع) شَهْر : أحَدُ أشْهُرِ السّنَة به پارسی ماه گاهنامه. بعنوان مثال در نامه های دوره قاجاریه تاریخ نامه اینطور درج میشده: روز شنبه 27 شهر رمضان 1318 یا هفتم شهر ذوالقعدةالحرام
|

حسین شیری ١٥:٠٨ - ١٣٩٦/١١/٠٦
به عربی به معنای
مدینه،بلد
و به فارسی به معنای دیاراست
|

آریا بهداروند ١٩:٣١ - ١٣٩٦/١٢/١٩
کلمه شهر با معنی متفاوت در زبان لری بختیاری
Sher::شیر جنگل،شر
|

هادی مکاری ١٦:٥٨ - ١٣٩٧/٠٤/٣٠
در ترکی آذربایجانی :
یورد ، بؤلگه ، یئر
|

ارتخشیر ٠٥:٢٢ - ١٣٩٧/٠٦/١٣
بانک شهر، این نام یکسره از روی نام انگلیس اش ترجمه و برگردان شده است. می دانید که در امریکا بانکی به همین نام �سیتی بانک� یا با تمرین تلفظ امریکایی اش �سیدی بنک� وجود دارد. که بانک وابسته به شهرداری تهران است و نام گذاری یا برگردان ما بود.
|

پیشنهاد شما درباره معنی شهر



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بانک شهر اینترنت   • معنی شهر   • همراه بانک شهر   • بانک شهر استخدام   • انتقال وجه بانک شهر   • اینترنت بانک همراه بانک شهر   • کارت به کارت بانک شهر   • تلفن بانک شهر   • مفهوم شهر   • تعریف شهر   • معرفی شهر   • شهر چیست   • شهر یعنی چی   • شهر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شهر
کلمه : شهر
اشتباه تایپی : aiv
آوا : Sahr
نقش : اسم
عکس شهر : در گوگل


آیا معنی شهر مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )