انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 920 100 1

معنی شوهرداری در لغت نامه دهخدا

شوهرداری. [ ش َ / شُو هََ ] (حامص مرکب ) تیمارداری زن شوی را. شوهر را نگهداری کردن. با شوهر به سر بردن.
- امثال :
همسایه ها یاری کنیدتا من شوهرداری کنم .

معنی شوهرداری در فرهنگ فارسی عمید

شوهرداری
شوهر داشتن، از شوهر مواظبت و مراقبت کردن.

شوهرداری را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی شوهرداری



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

نیما > functional
فامی > عقاب
مرضیه > کمیلا
مرضیه > کمیل
لادن فخر سعادت > soon after
مهشید > مهشید
ب. الف. بزرگمهر > حقانیت
نیما > Functional

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• رازهای شوهرداری   • شوهرداری موفق   • شوهرداری حضرت زهرا   • شوهرداري عالي   • شوهرداری مدرن   • شوهرداری در اسلام   • شوهرداری نی نی سایت   • شوهرداری خوب   • معنی شوهرداری   • مفهوم شوهرداری   • تعریف شوهرداری   • معرفی شوهرداری   • شوهرداری چیست   • شوهرداری یعنی چی   • شوهرداری یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شوهرداری
کلمه : شوهرداری
اشتباه تایپی : a,ivnhvd
آوا : SowhardAri
نقش : اسم
عکس شوهرداری : در گوگل


آیا معنی شوهرداری مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )