انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 984 100 1

شکار

/SekAr/

مترادف شکار: بشگرد، بشگر، صید، نخجیر، بزکوهی، شکارگاه، غارت، یغما، مفت

معنی شکار در لغت نامه دهخدا

شکار. [ ش ِ ] (اِ)قصد کشتن آدمی مر حیوانی را. (آنندراج ) (غیاث ). صیدکردن حیوانی را. (از یادداشت مؤلف ). صید. قنز. قبض. (منتهی الارب ). وعد. (از المنجد): اصطیاد؛ شکار کردن چیزی را. (منتهی الارب ). موضوع شکار در جهان امروز دارای اهمیت زیاد است و به شعب مختلف تقسیم میشود:
اولاً - شکار از نظر تجارت ، از قبیل پوست و مو وگوشت شکار برای صادرات.
ثانیاً - برای تفریح.
ثالثاً - شکار حیوانات سَبُع و عظیم الجثه مانند شیر و ببر و پلنگ و غیره.
و در هر یک از کشورها قواعد و مقررات مخصوصی برای شکار حیوانات مختلف هست و نیز در هر نقطه ای جانوران خاصی برای شکار وجود دارد. در کشور ایران شکار بیشتر جنبه ٔ تفریحی دارد جز شکار ماهی و استفاده از پر برخی از پرندگان یا پوست برخی ازحیوانات.
حیوانات شکاری در ایران در پنج منطقه پیدا میشود: 1- سواحل دریای خزر 2- فلات مرکزی 3- کوههای لرستان و کوه کیلویه 4- خوزستان 5- سواحل خلیج فارس و بلوچستان. در سواحل دریای خزر بواسطه ٔ گرمی هوا ووجود جنگل ، حیوانات عظیم الجثه از قبیل ببر و پلنگ وخرس یافت میشود و جانوران کوچک نیز مانند روباه و شغال و خوک وحشی و گراز و سمور و سگ آبی و سنجاب و خارپشت و خرگوش و گاومیش و گربه ٔ وحشی زیست میکنند. و اقسام مارهای زهردار و آبی و انواع بز کل ، مرال ، پازن و انواع لاک پشت وجود دارد. در فلات مرکزی پلنگ و یوزپلنگ ، کفتار، گورخر، آهو، گربه ٔ وحشی ، روباه ، خرگوش ،گرگ ، شغال و غیره دیده میشود. در کوهستانهای لرستان و کوه کیلویه یوزپلنگ و خرس و گرگ و روباه و گربه ٔ وحشی و بندرت پلنگ و بز کل و غیره یافت می شود. در خوزستان سابقاً در نیزارها شیر بوده ولی اکنون نیست و انواع آهو و موشهای صحرایی زندگی میکنند. در سواحل خلیج فارس و بلوچستان پلنگ ، گرگ ، شغال ، بز کوهی ، آهو وگاو کوهی یافت می شود.
در بیشتر کشورهای جهان پوست حیوانات وحشی و خز و غیره اهمیت فوق العاده ای دارد و در اروپا و آمریکا این اجناس از حیث قیمت با اشیاء تجملی و جواهرات برابری میکنند، و در ایران نیز بااینکه از این حیث در درجه ٔ دوم اهمیت قرار دارد ولی باز میتوان تا اندازه ای از آن بهره مند شد بویژه پوست روباه که این جانور در ایران فراوان است و پوست پلنگ که از جنس زیباترین پوست پلنگها میباشد.
برای طیور شکاری نیز در ایران سه منطقه میتوان مشخص کرد: 1- سواحل خلیج فارس 2- سواحل بحر خزر و قسمتی از البرز شمالی 3- فلاتهای مرکزی. عده ای از طیور مدت کمی در ایران زندگی میکنند مانند پرندگان شمالی روسیه که در سرمای سخت زمستان به سواحل دریای خزر می آیند و در اوایل تابستان به محل اصلی خود بازمیگردند. طیور ایران را به دو نوع میتوان تقسیم کرد: 1- طیور اهلی ، از قبیل اردک ، غاز، مرغ شاخدار،بوقلمون و غیره. 2- طیور وحشی ، اول : حلال گوشتها، مانند اردک وحشی ، درنا، سیاه سنبلی ، بلدرچین ، یلوه ، هوبره ، خروس کولی ، کبوتر چاهی ، توکا، سار، تیهو، باقرقره ، زنگوله بال ، کبک ، کبک دری ، قمری ، چکاوک و غیره. دوم : حرام گوشتها، مانند عقاب ، باز، طرلان ، شاهین ، بالابان ، لک لک ، قوش ، قره قوش ، قرقی ، کرکس ، سبزه قبا، هدهد، حواصیل ، ماهی خوار و اقسام جغد و موش خوار و غیره.
شکار ماهی در ایران رایج است و بیشتر در نقاط زیر صورت میگیرد: 1- دریای خزر 2- خلیج فارس 3- دریاچه ٔ پریشان. در گیلان 14 نوع ماهی بدین شرح شکار میشود: ماهی سفید، سوف ، سیم ، کپور، آزاد، گلی ، کله ، تیان ، ماشک ، قزل آلا، پلور، ماشی ، بینو و پلت. در مازندران بیشتر8 نوع ماهی شکار میشود بدین شرح : ماهی سفید، سیم ، سوف ، کپور، آزاد، اورنج ، چکا، تلاوج. در استرآباد، چهار قسم ماهی صید میکنند: تلاجی ، لیش ، سازان و سفید. علاوه بر شکار ماهیهای فوق همه ساله مقدار فراوانی خاویار در شکارگاههای بحر خزر به دست می آید که آنرا به شکل خاویار سفید و سیاه در خارج از ایران بخصوص در روسیه ٔ شوروی به فروش میرسانند. فصل شکار ماهی در ایران از 23 آذرماه تا 20 اردیبهشت سال بعد است. در خلیج فارس ماهی خوراک نسبت به بحر خزر کمتر است از اینرو ماهیهایی که در خلیج فارس و رودهای آن شکار میشود کم است و بیشتر برای خوراک اهالی است و اقسام آن از این قرار است : ماهی قباد، حلوا، شوریده ، سنگسر، شئوم ، رشد، گزاف ، بیدار، طار، سفید، صدف و شور. در دریاچه ٔپریشان که در سه فرسخی کازرون قرار دارد، مقدار کمی ماهی شکار میشود. شکار مروارید نیز در بنادر و جزایرایران از قبیل بندر طاهری ، عسلویه ، بستانو و لنگه ، و جزایر شیخ شعیب و هندرابی و کیش و قشم و خارک و بحرین بعمل می آید. (از جغرافیای اقتصادی کیهان صص 24 -37) :
برآراست یک روز پس شهریار
شد از شهر بیرون زبهر شکار.
فردوسی.
به خوان و نبید و شکار و نشست
همی بود با شاه یزدان پرست.
فردوسی.
بدان روزگار اندر، اسفندیار
به دشت اندرون بُد برای شکار.
فردوسی.
چنین شکارهم او را سزد که روز شکار
شکاری آرند او را همی ز صد فرسنگ.
فرخی.
بارگی خواست شاه بهر شکار
برنشست و بشدبه دیدن شار.
عنصری.
بسیار نخجیر آمد و شکاری سخت نیکو رفت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 418).
چون باز سفید در شکاریم همه
با نفس و هوای یار واریم همه.
(منسوب به ابوسعید ابوالخیر).
زشت بود شیر شکارشکال.
ناصرخسرو.
شیر اگر در میان شکار خرگوش خرگوری بیند دست از خرگوش بردارد و روی سوی خرگور آرد. (کلیله و دمنه ).
غزال چشم نگاری که بر شکار دلم
شده ست چیره تر از شیر بر شکار غزال.
سوزنی.
چون گوزنان هویی از جان برکشم
کآن شکار آهوان بدرود باد.
خاقانی.
زلفت به شکار دل پراکند آری
لشکر به شکارگه پراکنده بُوَد.
خاقانی.
هست صیاد ار کند دانه نثار
نی ز رحم و جود بل بهر شکار.
مولوی.
شهریارا آن شنیدستی که در روز شکار
شاه کسری کرد سوی پیر دهقانی گذر.
ابن یمین.
خدنگ غمزه ٔ ابروکمانان از شکار دل
نمیگردد خطا تیر قضا بوده ست دانستم.
نورالعین واقف (از آنندراج ).
نتابند مردان رخ از کارزار
هژبران ندانند غیر از شکار.
قاسم گنابادی (از آنندراج ).
ای غزالان حرم جان من و جان شما
کآن جفاپیشه صنم بهر شکار آمده است.
خان آرزو (از آنندراج ).
- باز شکار ؛ باز شکاری. باز که به صید و شکار پردازد. باز آموخته که به صید پردازد :
جز که هشیار حکیمان خبر از کار ندارند
که فلک باز شکار است و همه خلق شکارند.
ناصرخسرو.
- به شکار آمدن ؛ به شکار رفتن. برای صید وشکار آمدن :
فلک گردان شیری است رباینده
که همی هرشب زی ما بشکار آید.
ناصرخسرو.
چون بشکار آمد در مرغزار
آهوکی دید فریدون شکار.
نظامی.
- به شکار رفتن ؛ برای صید حیوانات رفتن : مثال داد تا... حشم بازگشتند که ایشان را مثال نبود به شکار رفتن. (تاریخ بیهقی ). بشکار شیر رفتی تا ختن. (تاریخ بیهقی ). امیر... سوی منجوقیان رفت به شکار. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 344).
- جای شکار ؛ شکارگاه. نخجیرگاه. محل شکار و صید :
همان شهر و دو آب خوشگوارش
بنای خسرو و جای شکارش.
نظامی.
- شکارپذیر ؛ پذیرای شکار شدن. قابل شکار شدن. که تواند که صید شود :
که اگر در اجل بود تأخیر
وین شکاری بود شکارپذیر.
نظامی.
- شکار جرگه ؛ شکار قمرغه. صف جرگه. نوعی از شکار که مردم بسیاری دست یکدیگر گرفته و نخجیر را احاطه نمایند، و در عرف هند هته جوری گویند. (از آنندراج ). قسمی از نخجیر. (از ناظم الاطباء). پره بستن صیادان و شکارگردانان و راندن شکار درون پره. و رجوع به ترکیب شکار قمرغه شود.
- شکار قمرغه ؛ شکار جرگه. صف جرگه. (آنندراج ). صید نخجیر با گرفتن دست همدیگر و تنگ نمودن دایره :
ندارد کسی یاد در روزگار
بر او شد قمرغه بدینسان شکار.
ابوطالب کلیم (از آنندراج ).
و رجوع به ترکیب شکار جرگه شود.
- شکار قیل ؛ آنرا گویند که همه ٔ جانوران شکاری را یکبارگی برای گرفتن صید سر دهند. (غیاث ) (آنندراج ).
- شیر شکار ؛ شیر شکاری.شیر شکارگر. شیر که صید کند جانوری دیگر را :
چو بشنیدازو پهلو نامدار
به میدان درآمد چو شیر شکار.
فردوسی.
چو هومان و چو بارمان دو سوار
به جنگ اندرون همچو شیر شکار.
فردوسی.
بسا شیر شکار و گرگ جنگی
که شد در زیر این روبه پلنگی.
نظامی.
هژبرانی که شیران شکارند
به پای خود پیام خود گزارند.
نظامی.
- عزم شکار کردن ؛ رفتن برای شکار و نخجیر کردن. (ناظم الاطباء).
- میر شکار ؛ شکارچی باشی. رئیس شکاربانان در دستگاههای سلاطین گذشته. و رجوع به ترکیب شکارچی باشی در زیر ماده ٔ شکارچی شود.
|| هر حیوانی که صید شود. (فرهنگ فارسی معین ). صید. نخجیر. حیوان صید شده و شکار شده. (ناظم الاطباء). حیوانی که شکار کردنش مطلوب بود و با لفظ زدن و کردن و شدن مستعمل. (آنندراج ). گاه به معنی حیوانی که کشته شده باشد. (غیاث ). نخجیر. صید. اشکار. قنص [ ق َ ن َ ] قنیص. قنیصه. صید. (یادداشت مؤلف ). عرین. قنیص. (منتهی الارب ) :
که ملکت شکاری است کاو را نگیرد
عقاب پرنده نه شیر شکاری.
دقیقی.
به پیر و جوان یک بیک بنگرد
شکاری که پیش آیدش بشکرد.
فردوسی.
شکاریم یکسر همه پیش مرگ
سر زیر تاج و سر زیر ترگ.
فردوسی.
دد و دام بر هر سویی بیشمار
سپه را نبد خوردنی جز شکار.
فردوسی.
بدو گفت این رزم کار من است
چو سیرم کنند این شکار من است.
فردوسی.
مخالفان چو کلنگ اند و او چو باز سپید
شکار باز بود، ورچه مِه ز باز، کلنگ.
فرخی.
چنان شکار هم او را سزد که روز شکار
شکاری آرند او را همی ز صد فرسنگ.
فرخی.
امیر پیش و گروهی شکار اندر پس
به تیر کرده بر ایشان فراخ دشت حصار.
فرخی.
راست گفتی یکی شکاری بود
پیش یوز امیر شیرشکر.
فرخی.
شکار باز خرچال و کلنگ است
شکار باشه ونج است و کبوتر.
عنصری.
شاهی که بدو هیچ ملک چیر نباشد
شاهی که شکارش بجز از شیر نباشد.
منوچهری.
این طریقیست کش نبیند چشم
وین شکاری است کش نگیرد باز.
ناصرخسرو.
جز که هشیار حکیمان خبر از کار ندارند
که فلک بازِ شکار است و همه خلق شکارند.
ناصرخسرو.
مجوی از کس شکاری گر نخواهی
که جوید دیگری از تو شکاری.
ناصرخسرو.
می کند چشم تو در صید دلم دیر که چه
بر سر تیر شکار آمده تأخیر که چه ؟!
باذل.
بحری به تیغ و شخص نهنگان غریق توست
کوهی به گرز و جان پلنگان شکار توست.
خاقانی.
دانم علوم دین نه بدان تا به چنگ زرق
کام از شکار جیفه ٔ دنیا برآورم.
خاقانی.
صد چنین سگ اندرین تن خفته اند
چون شکاری نیست شان ننهفته اند.
مولوی.
شکار آنگه توان کشتن که محکم در کمند آید
چو بیخ مهر بنشاندم درخت وصل برکندم.
سعدی.
جرگه ٔ مژگان او چو دیدم گفتم
در همه ٔ دشت یک شکار ندارد.
سنجر کاشی (از آنندراج ).
- دل کسی شکار دیگری شدن ؛ رام و مطیع و فرمانبر وی گردیدن. بدو دل دادن :
خداوند پیروز یار تو باد
دل زیردستان شکار تو باد.
فردوسی.
یوز و باز سخن نکته م رابی شک
دل دانای سخن پیشه شکارستی.
- شکارجویان ؛ در حال جستجوی شکار :
آراسته کرد و رفت پویان
چون شیر سیه شکارجویان.
نظامی.
- شکار خویش کردن کسی را ؛ بازیچه و مطیع خود ساختن :
شکار خویش کردت چرخ و نامد
به دستت جز پشیمانی شکاری.
ناصرخسرو.
- شکار زدن ؛ زدن نخجیر با تیر. شکار کردن.
- شکار ستدن ؛ شکار گرفتن. بیرون آوردن صید از دست دیگری :
روز پیکار و روز کردن کار
بستدندی ز شیر شرزه شکار.
عنصری.
- شکار کسی بودن ؛مطیع و رام وی بودن. مسخّر و در اختیار و در قبضه ٔ تصرف او بودن. تسلیم وی بودن :
به پنجم به کاری که کار تو نیست
نَیازی بدان کاو شکار تو نیست.
فردوسی.
به خوبی بتان پیشکار منند
به مردی دلیران شکار منند.
فردوسی.
برو کآفریننده یار تو باد
همه دیو و جادو شکار تو باد.
فردوسی.
به نخجیر شاهان شکار ویند
دد و دام در زینهار ویند.
فردوسی.
لاجرم اکنون جهان شکار من است
گرچه همی داشت او شکار مرا.
ناصرخسرو.
ناصرخسرو.
- شکرشکار ؛ شکارکننده ٔ شکر. به دست آورنده و رباینده ٔ شکر یعنی لب معشوق :
تا در شکارگاه بتان عاشقی به لب
باشد شکرشکار چه پنهان چه آشکار.
سوزنی.
- فریدون شکار ؛ لایق شدن برای فریدون پادشاه باستانی ایران :
چون به شکار آمد در مرغزار
آهوکی دید فریدون شکار.
نظامی.
- امثال :
شکار که سر تیر آمد باید زد.
شکاری را که زخمی هست کاری
اگر رحمی کنی زخمی دگر زن.
؟
|| هر چیز رایگان و مفت. (فرهنگ فارسی معین ). هر چیز رایگان و بی زحمت به دست آمده. (ناظم الاطباء). || یغما. غارت. (فرهنگ فارسی معین ) (ناظم الاطباء). تاراج. || غنیمت. (ناظم الاطباء). || لقمه ٔ چرب و نرم. (فرهنگ فارسی معین ). || نام نوعی خراج که از قراء بر زمان پیشین می گرفته اند. (مرآة البلدان ج 1 ص 237). || (ص ) (در تداول عامیانه ) ناراحت. آشفته. آزرده. (فرهنگ فارسی معین ). || رباینده. (از ناظم الاطباء). اما این معنی و معنی قبل خاص ترکیب شکار است با کلمه ٔ دیگر.
- جانشکار ؛ جانشکر. شکارکننده ٔجان.
(یادداشت مؤلف ). رباینده ٔ دل. (ناظم الاطباء).
- مردم شکار ؛ تعاقب کننده و گرفتارکننده ٔ مردم. (ناظم الاطباء). صیدکننده ٔ مردم. گیرنده ٔ زندگانی مردم ، چنانکه مرگ.

شکار. [ ش ِ ] (ع اِ) ج ِ شَکْر و شِکْر. (ناظم الاطباء). رجوع به شکر شود.

معنی شکار به فارسی

شکار
صید، اشکار، هرحیوانی راکه باتیربزنند، صیدشده
( اسم ) ۱ - صید نخجیر. ۲ - هر حیوانی که صید شود . ۳ - هر چیز رایگان مفت . ۴ - یغما غارت . ۵ - لقمه چرب و نرم ۶ - بز کوهی . ۷ - ناراحت .
جمع شکر
[game, game animals] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] حیوانی که برای استفاده از گوشت یا دیگر اندام های آن یا صرفاً به خاطر تفریح شکار می شود متـ . صید
[ گویش مازنی ] /shekaar/ شکار
آلت چوبین که بدان صیقل می کنند و چیز را جلا می دهند سیخی چوبین و مرنانوایان را که دارای قلاب آهنین می باشد و بدان نان را از تنور بر می گیرند .
شکار انداز صیاد شکارچی
صفت حالیه در حال شکار افکنی در حال شکار کردن .
عمل و شغل شکار افکن صیادی شکار گری
شکار افکن شکاری صیاد
آهو گردان شکار ران شکار کردن
نخجیر گیر و صیاد
حافظ شکار نگهدار شکار شکار بان و تیر انداز .
عمل شغل شکار بان امروز در ایران موسسه و سازمانی است به امور مربوط به شکار و نظافت و رسیدگی می کند .
[big game] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] حیوانات شکاری بزرگ جثه
ترک بند دوال یا ریسمانی که بدان شکار را بزمین بندند آنکه پای حیوانات صید شده را ببندد .
شهریست در ایالت بلوچستان پاکستان غربی در ساحل رود سند .
ناراحت و فکار داشتن آزرده ساختن
آهو گردانی رم دادن شکار تا به تیرس آید شکار گردانی .
که شکار دوست دارد که علاقه به شکار دارد .
صیاد آنکه شکار را با تیر بزند
[gene hunting] [زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری] در آزمایشگاه، شناسایی و جداسازی یک ژن
۱ - ناراحت شدن عصبانی گشتن . ۲ - بور شدن .
محل شکار جای صید کردن آن جا که صید فراوان باشد نجیر گاه .

معنی شکار در فرهنگ معین

شکار
(ش ) [ په . ] (اِ.) ۱ - صید، حیوانی که شکار شود. ۲ - (عا.) ناراحت ، رنجیده .
( ~ . ش یا شَ) [ ع - فا. ] (ص فا.) آن چه که ایجاد شادی کند.

معنی شکار در فرهنگ فارسی عمید

شکار
هر حیوانی که آن را با تیر زده یا با دام می گیرند، حیوان صیدشده، نخجیر، صید.
۱. شکارکنندۀ جان، گیرندۀ جان، جان ستان: نَبْوَد شگفت اگر ملک الموت خوانمش / ازبس که هست چون ملک الموت جان شکار (قاآنی: ۳۷۹).
۲. عزرائیل. = جان شکر
آنچه طرب بیاورد، آنچه ایجاد شادی و طرب کند: آن جام طرب شکار بر دستم نه / وآن ساغر چون نگار بر دستم نه (حافظ: ۱۱۱۱).

شکار در دانشنامه ویکی پدیا

شکار
شکار یا نخجیر کُشتن یا به چنگ آوردن موجودی زنده توسط موجود زندهٔ دیگر است. به کسی که شکار می کند نیز شکارچی یا نخجیربان گویند. شکار جانوران توسط انسان برای تجارت شاملِ فروش پوست و مو، استخوان و عاج، گوشت و دیگر اجزای بدن یا برای تفریح (به اسم ورزش) انجام می شود.بیست ریالی - پشت اسکناس عنوان: شکارگاه قرن سیزدهم هجری
شکار جرگه، که گاه در گذشته شکار قمرغه نامیده می شد، نوعی از شکار است که در آن مردم بسیاری نخجیر را احاطه نمایند تا حیوان به سمت شکارچی رانده شود. در هند به این نوع شکار هتهجوری گویند.
اینواژه همریشه با فعل شکردن ( شکار کردن ) است.
شکار جانوران خارج از فصل شکار و بدون دریافت مجوزهای لازم، شکار غیرمجاز محسوب می شود. شکارچی غیرمجاز کسی است که بدون توجه به وضعیت زیستی جانوران و مقررات وضع شده برای حفاظت از گونه های در معرض نابودی، به شکار آن ها می پردازد. شکارچی گری غیرمجاز از معضلات جوامع امروزی در سراسر جهان است و موجب قانون شکنی، آسیب به محیط زیست و نهایتاً آسیب به جوامع انسانی می شود.
عکس شکار
شکار به معنی کشتن یا به چنگ آوردن موجودی زنده توسط موجود زندهٔ دیگر است.
شکار (فیلم ۱۳۶۶)، فیلمی به کارگردانی و نویسندگی مجید جوانمرد
شکار (فیلم ۱۹۹۱)، فیلمی به کارگردانی فرانک هاوسون
شکار (فیلم ۲۰۰۳)، فیلمی اکشن به کارگردانی ویلیام فریدکین
شکار (فیلم ۲۰۱۲)، فیلمی دانمارکی به کارگردانی توماس وینتربرگ
شکار همچنین می تواند به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
شکار (فیلم) فیلمی به کارگردانی و نویسندگی مجید جوانمرد ساختهٔ سال ۱۳۶۶ است. موسیقی این فیلم از ساخته های بابک بیات است.
پرویز پرستویی
خسرو شکیبایی
عنایت بخشی
علی آقاجانیان
منیژه سلیمی
مهری ودادیان
نعمت اله گرجی
ایرج زینعلی
صفر کشکولی
بهمن پسندی
حسن روشن
غلامعلی درتاج
قاسم ملاجعفری
ولی اله خیری
علی پروین
نقی سیف جمالی
عباداله کریمی
محرم بسیم
محمد پورستار
احمد با یک کامیون حامل گوشت به سمت پایتخت در حرکت است. او عجله دارد تا قبل از زایمان همسرش محموله را تحویل بدهد و به زادگاهش بازگردد. در یکی از شهرهای بین راه توقف می کند و همان لحظه انفجاری در میدان شهر رخ می دهد و مجسمه ای که قرار بوده روز بعد پرده برداری شود منهدم می شود. احمد به سرعت از محل می گریزد. مأموران امنیتی به او مظنون می شوند و پس از آزادی، در راه بازگشت با جوانی به نام مصطفی همراه می شود که به تازگی از زندان آزاد شده است. مأموران جاده را بسته اند. مصطفی که مشغول رانندگی است. کامیون را از میان آن ها عبور می دهد. مأموران به تعقیب کامیون می پردازند. مصطفی کشته می شود و احمد بر اثر تجربه ای که پشت سر گذاشته متحول می شود.
شکار (انگلیسی: Momijigari) یک فیلم ژاپنی در سبک مستند و صامت است که در سال ۱۸۹۹ منتشر شد.
«شکار» (انگلیسی: Hunting (film)) یک فیلم به کارگردانی فرانک هاوسون است که در سال ۱۹۹۱ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به کری آرمسترانگ، گای پیرس، و جان سوج اشاره کرد.
شکار (به انگلیسی: The Hunted) فیلمی اکشن و مهیج است محصول سال ۲۰۰۳ و به کارگردانی ویلیام فریدکین است. در این فیلم بازیگرانی همچون تامی لی جونز ، بنیسیو دل تورو ، کانی نیلسن ، لزلی استفانسون ، جان فین ، ژوزه زونیگا ، رون کانادا ، مارک پلگرینو و جینا بوید و رکس لین ایفای نقش کرده اند.
«آرون هالام» (دل تورو) یکی از قابل ترین مأموران ارتش امریکا، سال ها پس از سوء قصد موفقش به جان یکی از جنگ سالاران صرب در «کوسوو»ی اواخر دهه ی 1990 گرفتار خاطرات وحشتناکی از ویرانی و مرگ است. او که به جنگل های شمال غرب امریکا پناه برد، شکارچیانی را که قدم در قلمرویش گذاشته اند، می کشد. مأموران FBI نیز برای دستگیری او چاره ای نمی بینند جز این که از استاد سابقش، «ل.ت. بانم» (جونز) کمک بگیرند...
شکار اژدها (به انگلیسی: Killing the Dragon)عنوان نهمین آلبوم استودیویی گروه هوی متال آمریکایی دیو است که در ۲۱ مه ۲۰۰۲ با همکاری شرکت نشر اسپیت فایر و تهیه کنندگی خواننده گروه یعنی رانی جیمز دیو منتشر شد.
آل میوزیک پیوند
مجله بلندر پیوند
در مصاحبه ای که با تلویزیون اورانیوم انجام شد، دیو پیرامون این آلبوم اظهار کرد که نام اژدها در عنوان این آلبوم به تکنولوژی باز می گردد. او بیان کرد که این آلبوم به مشکلات و تأثیرات تکنولوژی بر روی جوامع انسانی آینده می پردازد. دیو پیرامون عنوان قطعات، با دقت چنین شرح داد :
این موضوع اشاره به آنانی که بی عدالتی می کنند و روشی که جهان برای متوقف ساختن آنها بکار می گیرد، دارد. در داستان های خیالی اژدهاهای بدنام کودکان را می دزدند تا آنها را خوراک فرزندان خویش کنند. در قسمت اول آهنگ من می خوانم که "فردی کودکی را ربوده است" و در قسمت دوم صحبت در مورد ملاک پولدار است. قسمت سوم نیز پیرامون نظام رعیتی الکترونیکی است.
همچنین او بیان می کند که اعتقاد دارد که در آینده این راینه ها هستند که نقش خدا را بازی خواهند کرد:
شکار انسان فیلمی به کارگردانی ناصر محمدی و نویسندگی مازیار بازیاران ساختهٔ سال ۱۳۵۰ است.
جمشید مشایخی
مرجان
محمدتقی کهنمویی
یدالله محمدی نژاد
نرسی کرکیا
گیتا جمالی
ریحانه
شهریار
سه جوان مست که قصد تجاوز به همسر مرد جوانی را دارند با عکس العمل شدید مرد در دفاع از ناموسش مواجه می شوند و زن را به قتل می رسانند...
در جستجوی آدم های یالدار یا شکار انسان های سرگردان (انگلیسی: Hunt for the Wilderpeople) یک فیلم به کارگردانی تایکا وایتیتی است که در ۲۲ ژانویه ۲۰۱۶ از سوی مدمن انترتینمنت منتشر شد. از بازیگران آن می توان به سام نیل، ریس داربی، و تایکا وایتیتی اشاره کرد.
کارتو نیول
مت نونان
لین ساندرز
تایکا وایتیتی
«شکار برای اکتبر سرخ» (انگلیسی: The Hunt for Red October) یک کتاب از تام کلنسی است.
باغ شکار به دو نوع باغ گفته می شود. یکی باغ هایی که در مناطق زیست حیوانات (شکارگاه) یا در نزدیکی آن ساخته می شده مانند تفرجگاه های پادشاهان در دوره های گوناگون و دوم باغ هایی گسترده که در محوطه آن ها حیواناتی از گونه های مختلف نگه داشته می شد و شکار درون باغ انجام می گرفته است. مانند بخشی از باغ هزار جریب
باغ
«بریم شکار» (انگلیسی: Let Us Prey) یا طعمه یک فیلم بریتانیایی، ایرلندی در سبک ترسناک است که در سال ۲۰۱۴ منتشر شد.
ادی دیک
Brendan McCarthy
John McDonnell
مرد مرموزی که «شش» نام دارد (با بازی لیام کانینگهام) به جایی دورافتاده در اسکاتلند وارد میشود اما به زودی خود را در سلول ایستگاه پلیس محلی می یابد.
خانه میر شکار مربوط به دوره پهلوی اول است و در دزفول، محله صحرا بدر مغربی واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۸۱ با شمارهٔ ثبت ۷۵۷۹ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
فهرست آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
شاه شکار نام یک مجموعهٔ تلویزیونی ایرانی به کارگردانی «سعید نیک پور» است که در سال ۱۳۶۱ در قالب یک مجموعهٔ سه گانه تحت عنوان «قرن سرنوشت» تولید و در سال ۱۳۶۲ از شبکه ۱ سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید.
هوشنگ بهشتی در نقش «ناصرالدین شاه قاجار»
سعید نیک پور در نقش «میرزا رضای کرمانی»
فخرالدین صدیق شریف در نقش «سید جمال الدین اسدآبادی»
محمد مطیع
سیاوش طهمورث
هادی مرزبان
رضا فیاضی
داریوش مؤدبیان
غلامحسین لطفی
مرتضی ضرابی
حمید مهرآرا
سروش خلیلی
غلامرضا طباطبایی
اکبر رحمتی
محمد پورستار
این مجموعه تلویزیونی، فصلی از زندگی ناصرالدین شاه قاجار و ماجرای قتل او را به دست میرزا رضای کرمانی، به تصویر می کشد.
دربرابر شکار, جنبشی است توسط مردم یا گروه هایی که مخالف فرایند شکار هستند و اغلب درپی قانونگذاری علیه شکار هستند پشتیبانی می شود و گاهی به نافرمانیهای مدنی مانند حرکت خرابکاری عمدی علیه شکار دست می زنند.
اصطلاح پاد شکارگری برای توصیف مخالفان شکار بکار می رود، درحالیکه این واژه تحقیرآمیز دیده نمی شود و بشکل گستردهای توسط حامیان شکار بکار گرفته می شود. پشتیبانان شکار مدعی هستند که دنباله روان جنبش رودررویی با فرایند شکار، برپایه واکنشهای هیجانی و احساسی هستند که موجود کشته شده و توسط شکارگر خورده می شود، درحالیکه آنها از اینکه فعالیتهای شکارگری نوین، برپایه قانونگذاریهای تنظیمی علمی هستند که همزمان بهبود شرایط زیستگاه و افزایش شمار یک گونه شکار قانونی را نیز درنظر می گیرد، غفلت می کنند.
فصل شکار (به انگلیسی: Open Season) نام انیمیشنی از سونی پیکچرز انیمیشن است که در سال ۲۰۰۶ منتشر شد. پس از موفقیت این قسمت، قسمت های دوم و سوم و چهارم نیز منتشر شد.
داستان درباره یک خرس قهوه ای به نام بوگ است که اهلی شده و برای یک محیط بان کار می کند او با یک گوزن به نام الیوت آشنا شده و همین گوزن زندگی متمدن او را به هم می ریزد طوری که محیط بان مجبور می شود هر دوی آنها را به جنگل بازگرداند و آنها در تلاشی کورکورانه هستند تا از این جنگل فرار کرده و به شهر بازگدند در این میان یک شکارچی به دنبال آنهاست اما آنها با نقشه و با کمک یکدیگر تمام شکارچیان فراری می دهند اما به جنگل عادت کرده و دیگر به شهر باز نمی گردند.
این فهرستی از اصطلاحات مربوط به شکار در زبان فارسی است.
آمپایه کردن خشک کردن یا تاکسیدرمی جانور.
باد چاق کردن
باد گرفتن حالتی که شکار بوی شکارچی را حس کرده است.
بچه قنداق پیش قنداق، محل قرار گرفتن دست در قسمت جلوی تفنگ و زیر لوله که ممکن است از چوب یا پلاستیک سخت باشد.
پای محور پایی که شکارچی هنگام تیراندازی جلو می گذارد.
پترن گیری تیراندازی به هدف استاندارد برای تشخیص نحوه پخش ساچمه ها
پنج تیر پران نوعی تفنگ نیمه خودکار (ساچمه زن) که پس از شلیک هر تیر پوکه آنرا به بیرون پرتاب و تفنگ را برای شلیک تیر بعد آماده می کند
پوکه بدنه اصلی فشنگ که هم محل قرار گرفتن باروت است و هم در هنگام شلیک محل انفجار آن است، از نظر ایمنی، نقش پوکه از این نظر مهم است که در هنگام شلیک به خزانه چسبیده و از فرار گازهای داغ باروت که ممکن است منجر به ترکیدن لوله شود جلوگیری می کند.
پیش گیری نشانه روی به جلوی شکار متحرک.
تاکسیدرمی خشک کردن جانوران مختلف به شکلی که پس از خشک کردن کاملاً طبیعی به نظر برسند.
تروفه شکاری که رکورد یا در سطح رکورد باشد. معمولاً درباره شاخ جانور می گویند.
تفنگ بالازن تفنگی که پرتابه را بالاتر از محل نشانه روی شده روانه می کند (در تفنگهای ساچمه زن).
تفنگ پایین زن تفنگی که پرتابه را پایین تر از محل نشانه روی شده روانه می کند(در تفنگهای ساچمه زن).
تفنگ ته پر
تفنگ دست ساز
تفنگ دست کش تفنگی که با حرکت پیش قنداق به جلو و عقب مسلح می شود.
تفنگ دنگی
تفنگ دولول روی هم یا دولول سوار، نوعی تفنگ که دارای دولوله است که روی هم قرار دارند.
تفنگ دولول نوعی تفنگ که روی بدنه آن دو لوله قرار دارد و با فشار ماشه هر دو لوله می توانند یکی پس از دیگری شلیک کنند.
تفنگ ساچمه زنی تفنگی که با شلیک هر تیر تعداد زیادی ساچمه را به سمت هدف روانه می کند
تفنگ سرپر تفنگی که یا ریختن باروت، ساچمه و نمد از سر لوله به داخل آن پر می شود
تفنگ سوزنی تفنگهایی که به جای چخماق و سنگ از ضربه سوزن به چاشنی فشنگ برای شروع انفجار و آتش زدن باروت استفاده می کنند، اما این اصطلاح به جای تفنگ ساچمه زن هم استفاده شده است.
تفنگ کمرشکن
تفنگ گلوله زنی
تله
تله گذاری
تمام چوک
توله سگ شکار، چه بچه باشد، چه بزرگ.
تیپچه وسیله ای که برای کرک گیری با آن صدا درمی آورند.
تیرپس تیر شلیک دو تیر پشت سر هم، اولی برای پراندن پرندگان و دومی برای زدن.
تیرمست شدن حالت جانوری که تیر خورده ولی تیر کارساز نبوده و حیوان به هر سو می دود و حمله می کند.
تیری شدن حالت جانوری که پیش تر شاهد تیراندازی بوده و از شکارچی می ترسد.
چارپاره فشنگ با ساچمه های بزرگ
چاقوی استخوان شکن
چاقوی شکاری
چشم حاکم چشمی که شکارچی با آن نشانه می رود.
چوک تنگ بودن انتهای لوله تفنگ ساچه زنی.
خَف کردن حالت سگی که شکار را می بیند ولی در جای خود می ماند و به آن نگاه می کند.
دزده کشی دور زدن شکار و سر در آوردن از جایی که انتظار ندارد.
دست حاکم دستی که شکارچی با آن ماشه را می چکاند.
دفک یا پرده (در فارس) که شکارچی پشت آن به سوی شکار می رفت. (از تاریخ مسعودی ظل السلطان)
دِکو یا دیکوی، مجسمه پرندگان که برای فریب و شکار پرندگان بکار می رود.
دوربین تفنگ
رد زدن پیدا کردن مسیر حرکت شکار از روی جای پا و دیگر نشانه های آن.
زاج
زاج کاری
سالوکی
سخت دان قسمت صخره ای کوه
سختون سخت دان
سر تیر رفتن
تازی
سگ شکاری
شکار جَرگه شکاری که در آن عده زیادی جانوران را به سمت شکارچی می رانند.
شکار هم به معنی شکار کردن و هم به معنی جانوری که شکار می شود.
شکارکُش شکارچی بی اصول. کسی که هدفش کشتن شمار هرچه بیشتری از جانوران است.
فول چوک
قُرُق منطقه ای که شکار در آن ممنوع است.
قِلِق ویژگی تیراندازی که در هر تفنگ اندکی با تفنگ مشابه آن فرق دارد.
قُنداق
قوش پرنده های شکارگیر مثل شاهین و قرقی وطرلان.
قوش بازی فن گرفتن و نگه داری و شکار با قوش.
کرک گیری شکار کرک (بلدرچین) با تور و تیپچه.
کریمپ
کُله کومه (از تاریخ مسعودی ظل السلطان)
کلّه گرگی دست خوشی که شکارچی از چوپان یا اهالی روستا برای زدن گرگ می گیرد.
کمان کامپاند نوعی کمان قرقره دار برای تیراندازی و شکار.
کمین کشی انتخاب جای مناسب و انتظار کشیدن برای زدن شکار.
کوله کش کسی که به عنوان دستیار شکارچی، وسایل او را در شکارگاه حمل می کند.
کومه پناهگاهی که شکارچی برای کمین می سازد.
کوه مالی کار راندن شکارهای کوه به طرف شکارچی در شکار جرگه.
گروه تیر محل برخورد چند گلوله از تفنگی ثابت به هدف استاندارد از فاصله استاندارد.
گُل کردن عمل نکردن تفنگ یا فشنگ.
گلنگدن
لگد
ماهرخ رفتن حالتی که سگ شکاری با پوزه و دست و بدن خود به جهت شکار اشاره می کند.
مَرمی نام دیگر گلوله.
مگسک شاخص برآمده کوچک فلزی روی انتهای جلوی لوله سلاح که در نشانه روی بکار می آید.
نِسار طرف آفتاب گیر تپه یا کوه.
نیم چوک
هوازنی زدن پرندگان در حال پرواز.
وِد قطعه نمدی یا پلاستیک که درون فشنگ بین باروت و ساچمه ها قرار می دهند.
قلعه شکار روستایی است در شهرستان بروجرد در استان لرستان. این روستا در دهستان شیروان در بخش مرکزی این شهرستان قرار دارد.
بنابر سرشماری مرکز آمار ایران، جمعیت این روستا در سال ۱۳۸۵، برابر با ۱۶۲ نفر بوده است که از این میان ۸۰ نفر مرد و بقیه زن بوده اند. قلعه شکار ۴۲ خانوار جمعیت دارد.
گوشت شکار عبارت است از گوشت جانورانی که برای خوراک یا برای تفریح یا ورزش، شکار می شوند. بسته به موقعیت جغرافیایی نوع جانورانی که شکار می شوند متفاوت است.
گونه های مختلفی از شاخ درازان، از جمله غزالک
گونه های مختلفی از نخستی سانان مانند مندریل یا گوریل
جوندگان مانند تشی یا موش نیزار
در کشور نروژ، خوردن گوشت شکار که در بدنشان سرب دارد، بیش از یک بار در ماه برای زنان باردار، بچه ها، زنانی که در سن باروری اند و افراد با فشار خون بالا ممنوع است. انجمن سلامت بر این باور است که سرب باعث کاهش آی کیو بچه ها می شود و به رشد دستگاه عصبی مرکزی آسیب می زند.
در بخش هایی از آفریقا حیوانات وحشی شکار می شوند که به گوشت آنها گوشت بوته زار گفته می شود. برخی از جانورانی که برای این هدف شکار می شوند عبارتند از:
برخی از این جانوران در خطر انقراض اند از این رو شکار آنها غیرقانونی است.
ماهی شکار (نام علمی: Ichthyovenator) نام یک سرده از تیره تیغه پشتان است.
هرراسور
سگیسور
دیلوفوسور


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

شکار در جدول کلمات

شکار
صید
الهه جنگل ها و شکار رومیان باستان
دیانا
الهه شکار در نزد رومیان قدیم
دیانا
الهه شکار در یونان
دیانا
الهه شکار رومیان باستان
دیانا
الهه شکار نزد رومیان باستان
دیانا
الهه شکار یونان باستان
دیانا
در ایران | این پرنده بومی گیلان | مازندران | جلگه خوزستان و سیستان بوده و شکار آن ممنوع است
طاووسک
عضو شکار عقرب و مار
نیش
وسیله شکار جانور
دام

معنی شکار به انگلیسی

game (اسم)
بازی ، سرگرمی ، شوخی ، شکار ، مسابقه ، جانور شکاری ، یک دور بازی ، مسابقه های ورزشی
chase (اسم)
تعقیب ، شکار
catch (اسم)
دستگیره ، شکار ، اخذ ، زبانه ، عمل گرفتن ، لغت چشمگیر
prey (اسم)
شکار ، صید ، نخجیر ، قربانی ، دستخوش
hunt (اسم)
شکار ، جستجو ، صید ، نخجیر
predation (اسم)
شکار
ravin (اسم)
شکار ، چپاول ، صید
quarry (اسم)
شکار ، منبع ، صید ، معدن سنگ ، لاشه شکار ، توده انباشته ، شیشه آلماسی چهارگوش
victim (اسم)
هدف ، شکار ، قربانی ، دستخوش ، برخی
juicy bit (اسم)
شکار

معنی کلمه شکار به عربی

شکار
خصلة , صيد , ضحية , غراب , لعبة , مطاردة , مقلع الحجارة
صيد الصقور
ارنب
رياضة
صيد , مطاردة
خصلة
مقلع الحجارة

شکار را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی شکار

حسین فلاح ١٢:٠٦ - ١٣٩٦/١١/١٦
شکار: اِشکار- چشمگیر- جستجو- آنچه در دیدرس قرار گیرد - آنچه در تیر رس قرار گیرد- صید-بشگرد
با آشکار هم خانواده است : نمایان- نمودار-چشمگیر-آنچه در دید آید-معین- مشخص - پیدا- پدیدار

|

مریم قاسمی ٢١:٤١ - ١٣٩٧/٠٤/١٥
صید
|

شاهوردی ٢١:٤٠ - ١٣٩٧/٠٩/٢٦
اسم بعضی از اشخاص شکار بوده نام قلعه شکار لرستان بروجرد از نام کربلایی شکار صاحب آن نام گذاری شده که جد بزرگ پدریمان بوده که در زبان محلی معروف به قلاءشکار بوده
|

پیشنهاد شما درباره معنی شکار



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

صفايي > راین
هناس > decided
نوید غلامی > Foreplay
ابراهیم مقدم > ژاژ خواهیدن
حدیث > جنی
رضا محمدنیا > as amended
ممد > god speed
English woman > Roar

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شکار با اسلحه   • فیلم شکار   • شکار با تفنگ   • شکار پرنده   • شکار پرندگان   • معنی شکار   • شکار در جدول   • معنی شکار در جدول   • مفهوم شکار   • تعریف شکار   • معرفی شکار   • شکار چیست   • شکار یعنی چی   • شکار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شکار
کلمه : شکار
اشتباه تایپی : a;hv
آوا : SekAr
نقش : اسم
عکس شکار : در گوگل


آیا معنی شکار مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )