برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1230 100 1

شکل

/Sekl/

مترادف شکل: چهره، رخسار، روی، صورت، ساخت، فرم، قالب، هیئت، هیکل، طرز، گونه، وجه، وضع، تصویر، نقش، شبه، مانند، مثل

برابر پارسی: گونه، رخساره، چهره، نگاره، آرایه، ریخت

معنی شکل در لغت نامه دهخدا

شکل. [ ش َ ] (ع اِ) مانند. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (مهذب الاسماء) (ترجمان القرآن ص 62) (زمخشری ). شبه. مثل. (از اقرب الموارد). || همانندی. (از اقرب الموارد). || هر چیز صالح وموافق. تقول : هذا من هوای و من شکلی ؛ این موافق میل و صلاح من است. || کار مختلف و مشتبه. ج ، اَشکال. || سیرت و صورت چیزی خواه محسوس باشد و یا موهوم. ج ، اشکال ، شُکول. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). سیرت.مذهب. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || گیاهی است به رنگ زرد و سرخ. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || زیوری از مروارید یااز مروارید و سیم که زنان در گوش کنند. ج ، اشکال. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || ناز. غنج. دلال . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ناز. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ناز و دلال زن. (از اقرب الموارد). غنج. ناز. (مهذب الاسماء). || عشقبازی زن. (از اقرب الموارد). || مرض الشکل ؛ بیماریی است که در آن اندام بدن از صورت طبیعی خودبیرون می آید و در کار آن اندام خلل پیدا می شود، چنانکه اندام های راست کج شوند مانند استخوان ساق یا اندام های کج راست گردند مانند استخوان سینه. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به کشاف و ماده ٔ مرض شود. || (اصطلاح عروض ) نوعی از تصرف میان خبن و کف که حرف دوم و حرف هفتم ساکن را بیفکنند و در فاعلاتن ، فعلات ُ گویند. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). انداختن حرف دوم و هفتم از فاعلاتن را گویند که فعلات ُ بماند. (از تعریفات جرجانی ). اجتماع خبن و کف است در فاعلاتن تا فعلات ُ شود به ضم تاء که الف به خبن و نون به کف می افتد و فَعِلات ُ میماند. (المعجم ص 37). || (اصطلاح عرفان ) وجود حق تعالی را گویند. (فرهنگ مصطلحات عرفا تألیف سجادی ). || (اصطلاح منطق ) هیأت به دست آمده از وضع حد وسط در یکی از دو طرف صغری و کبری (موضوع و محمول ) است که آنرا شکل قیاس یا قیاسی نیز مینامند. و رجوع به ترکیب شکل بدیهی الانتاج در ذیل همین ماده و همین معنی شود.
- شکل بدیهی الانتاج ؛ آن است که حد اوسط در صغری محمول باشد و در کبری موضوع ، به شرط آنکه صغری موجبه باشد خواه کلیه خواه جزئیه ، و کبری کلیه باشد خواه موجبه باشد خواه سالبه. ...

معنی شکل به فارسی

شکل
مثل، مانند، شبیه، چهره، نظیر، صورت کسی یاچیزی
( اسم ) ۱ - چهره صورت روی سیما . ۲ - پیکر کالبد . ۳ - رسم طریقه . ۴ - مانند شبه مثل . ۵ - نگاره . ۶ - هیئتی است که از احاطه یک یا چند حد به وجود آید و از مقوله کیف است و کاملترین اشکال کروی است . ۸ - شکلک جمع : اشکال .
جمع شکال
[form] [موسیقی] ساختار و طرح یک اثر موسیقایی
[ گویش مازنی ] /shekl/ قیافه – هیبت
( صفت ) آن چه که شکل قبول کند قابل شکل .
[ductile] [ژئوفیزیک] ویژگی ماده ای که به تغییر شکل موم سان تن دهد، بی آنکه بشکند
[ductility] [ژئوفیزیک] معیار تن دهی ماده به تغییر شکل موم سان، بی آنکه بشکند
[alternative splice form] [زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری] هریک از شکل های متفاوت رونوشت های ساخته شده از یک پیش رِناپ، در نتیجۀ پیرایش دگرسان
[crown form] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] تصویر کلی تاج
[figural] [هنرهای تجسمی] هر شکلی که برگرفته از عناصر طبیعی باشد
[ گویش مازنی ] /sekel daar/ & کسی که با همراه داشتن پرده ای از صحنه های عاشورا مداحی کند - پرده خوان و نقال
[dosage form] [علوم دارویی] صورت فیزیکی داروی عرضه شده
[forming] [مهندسی بسپار، مهندسی مواد و متالورژی] فرایندی که در آن یک صفحۀ فلزی مسطح را به قطعه ای سه بعدی تبدیل می کند
[optical figuring] ...

معنی شکل در فرهنگ معین

شکل
(شَ) [ ع . ] (مص ل .) پوشیده شدن امری .
(شَ یا ش ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - صورت ، چهره . ۲ - پیکر. ۳ - نظیر، مانند. ۴ - حالت ، وضع ، کیفیت . ۵ - ترکیب و ساختار بیرونی چیزی .
( ~. شِ) [ فا - ع . ] (ص مر.) شبیه .

معنی شکل در فرهنگ فارسی عمید

شکل
۱. مثل، مانند، شبیه، نظیر.
۲. صورت کسی یا چیزی، چهره، صورت.
۳. حالت، وضع.
۱. در عروض، اجتماع خبن و کف، چنان که از مستفعلن حرف دوم و هفتم را ساقط کنند و متفعل بماند و مفاعل به جایش بیاورند.
۲. (اسم مصدر) قرار دادن اعراب و حرکت در کلمات.
شکل پذیرنده، ویژگی آنچه به هر شکلی درآید.
آن که در شکل و صورت شبیه دیگری است، مشابه، مانند هم.

شکل در دانشنامه اسلامی

شکل
شکل، یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای هیئت قیاس اقترانی، بر اساس جایگاه حد وسط در مقدمات است.
شکل یا سیاق، هیئتی است که از چگونگی ارتباط حد وسط با اصغر و اکبر در دو مقدمه قیاس اقترانی، از لحاظ موضوع یا محمول بودن حاصل می شود. قیاس اقترانی بسیط، از دو مقدمه (صغرا و کبرا) تشکیل می شود و در هر یک از دو مقدمه، حد وسط می تواند موضوع یا محمول واقع شود، از این رو در مجموع برای هیئت قیاس اقترانی بر اساس جایگاه حد وسط، چهار حالت پیدا می شود که به هر کدام، یک «شکل» یا «سیاق» گفته می شود: ۱. شکل اول: حد وسط، محمول در مقدمه صغرا و موضوع در مقدمه کبرا؛ ۲. شکل دوم: حد وسط، محمول در مقدمه صغرا و مقدمه کبرا؛ ۳. شکل سوم: حد وسط، موضوع در مقدمه صغرا و مقدمه کبرا؛ ۴. شکل چهارم: حد وسط، موضوع در مقدمه صغرا و محمول در مقدمه کبرا.
اشکال اربع در شعر
در شعر معروف، اشکال اربعه چنین بیان شده است: اوسط اگر حمل یافت، در بَرِ صغرا و باز • وضع به کبرا گرفت، شکل نخستین شمارحمل به هر دو دوم، وضع به هر دو سوم • رابع اشکال را، عکس نخستین شمار
وجه تسمیه
سبب اینکه چنین چیزی را شکل می گویند مشابهتی است که با اَشکال هندسی دارد، زیرا همچنان که اشکال هندسی در کُره، از احاطه یک سطح و در سایر اشکال، از چند خط یا چند سطح حاصل می شود در اینجا نیز از تالیف حدود صورتی به وجود می آید که «شکل» نامیده می شود.
مستندات مقاله
...
شکل
معنی شَکْلِهِ: شکل آن - مشابه آن (شکل هر چيزي عبارت است از چيزي که مشابه آن ، و از جنس آن باشد . )
معنی هَيْئَةِ: شکل
معنی صُورَةٍ: صورت - شکل
معنی تُصْبِحَ: که به شکل ...در آيد-که به حالتِ ...در آيد
معنی تُصْبِحُ: به شکل ...در آيد-به حالتِ ...در آيد
معنی يُصْبِحَ: که به شکل ...در آيد-که به حالتِ ...در آيد
معنی إِسْرَافاً: به شکل اسراف-هدر دادن
معنی صَوَّرَکُمْ: شما را صورتگری نمود -شما را شکل داد
معنی صَوَّرْنَاکُمْ: شما را صورتگری نمودیم -شما را شکل دادیم
معنی دَعْوَاهُمْ: شکل خواندنشان - نوع طلب کردنشان
معنی ...


شکل در دانشنامه ویکی پدیا

شکل
شکل از طریق محصور شدن محیطی ویا لکهٔ رنگ به وجود می آید. شکل می تواند به صورت دو بعدی (سطح) یا سه بعدی (حجم) باشد.
شِکِل نام چند واحد پول یا وزن در دوران باستان از جمله سکه های نقرهٔ هخامنشیان بوده است.
بنا بر صفحهٔ ۲۱۷ مجموعهٔ قوانین سال ۱۳۱۸ شمسی ایران، فرهنگستان ایران (فرهنگستان اول) واژهٔ نگاره را به عنوان معادل فارسی شکل انتخاب کرده است. با این حال در پارسی میانه «نگاره» برای مفهوم تصویر به کار می رفته است. شکل در علوم مفاهیم متفاوتی را بیان می کند.
شکل از طریق محصور شدن محیطی ویا لکهٔ رنگ به وجود می آید. شکل می تواند به صورت دو بعدی (سطح) یا سه بعدی (حجم) باشد. وقتی شکل مثبت وضوح پیدا می کند که اطراف آن را شکل منفی یا بافت احاطه کند. هرگاه شکل مثبت و منفی به یک اندازه انرژی داشته باشند وارونگی شکل و زمینه اتفاق می افتد.
در یک اثر هنری فضاهای منفی نیز به اندازهٔ فضاهای مثبت ارزش مند می باشند. وقتی درجه بندی سایه و روشن صورت می گیرد حجم به وجود می آید. امروزه هنر عکاسی باعث شده که نقاشان و طراحان به اغراق روی آورند.آرمان گرایی (ایده آلیسم) به معنای بازگشت معیارهای زیبا شناسانه در هنر است.
عکس شکل
شِکِل (به عبری: שקל) (به عربی: شیقل) (به انگلیسی: Shekel) نام چند واحد پول یا وزن در دوران باستان بوده است. اولین استفاده از آن در میان رودان در حدود ۳۰۰۰ پیش از میلاد بوده است.
شِکِل جدید اسرائیل
شکل آب (به انگلیسی: The Shape of Water) فیلمی در ژانر فانتزی تاریک رمانتیک به کارگردانی گیرمو دل تورو است. فیلمنامه این فیلم توسط خود دل تورو و ونسا تیلور به رشته تحریر درآمده است.از جمله بازیگران فیلم می توان به سالی هاوکی ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با شکل

شکل در جدول کلمات

شکل انگلیسی
فرم
شکل حالت یا کیفیت معین
نواخت
شکل ظاهری
هیات
شکل گرد هندسی
دایره
شکل لباس
زی, یاک
شکل هندسی
مکعب
شکل و تصویر
نقش
شکل و ریخت
فرم
شکل و قیافه
ریخت
شکل کره زمین
کروی

معنی شکل به انگلیسی

likeness (اسم)
تطابق ، شبیه ، شباهت ، همانندی ، پیکر ، شکل ، تشابه ، تصویر ، مشابهت
figure (اسم)
ظاهر ، فرم ، صورت ، طرح ، پیکر ، رقم ، شکل ، شخص ، نقش ، عدد
form (اسم)
ترکیب ، ظرف ، ظاهر ، فرم ، سیاق ، صورت ، برگه ، گونه ، شکل ، روش ، تصویر ، وجه ، طرز ، ریخت ، ورقه ، فورم ، دیس
image (اسم)
منظر ، تصور ، شکل ، تصویر ، تمثال ، شمایل
facet (اسم)
منظر ، بند ، شکل ، صورت کوچک ، سطح کوچک جواهر و سنگهای قیمتی
rank (اسم)
صف ، ترتیب ، نظم ، پایه ، رشته ، مقام ، سلسله ، شکل ، ردیف ، رتبه ، شان ، قطار
formation (اسم)
ساختمان ، صف ، ارایش ، احدای ، تشکیلات ، شکل ، سازمان ، تشکیل ، رشد ، صف ارایی ، ترتیب قرار گرفتن
shape (اسم)
تجسم ، صورت ، اندام ، سبک ، شکل ، قواره ، طرز ، ریخت
configuration (اسم)
ترتیب ، هیئت ، پیکر بندی ، شکل ، پیگربندی ، قواره ، وضعیت یا موقعیت
hue (اسم)
نما ، صورت ، هیئت ، فریاد ، رنگ ، چرده ، شکل ، تصویر
gravure (اسم)
حکاکی ، شکل ، گراور
vignette (اسم)
شکل ، تصویر ، عکس
medal (اسم)
نشان ، شکل ، مدال ، نشانی شبیه سکه
schema (اسم)
صفت ، طرح ، شکل ، الگو ، نونه
shekel (اسم)
شکل ، واحد وزن و پول بابل قدیم

معنی کلمه شکل به عربی

شکل
تشکيل , رتبة , رقم , شکل , صورة , مظهر , وسام
شکل , نموذج
مخبر
اِتّخذَ مَظهَراً سياسياً
اِتّخذَ مَظهَراً سياسياً
اطرح
بابون
قمع
شکل
معين
هرم
صيغة
لا شکلي
مخلب
اهليليج
تحويل
ازن
عصوي
قمع
معين

شکل را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بهرام س
پیکره
آیدین
Configuration
شهریار آریابد
ریخت
بدریخت = بد شکل
مینا علمداری
نگارین ، نگارا
علی سیریزی
نیکاس ، ریخت، نقش، ریخت ، رخ،قیافه، ساختار،صورت، گونه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• جذاب ترین شکل اندام مردان از دیدگاه زنان   • چرا مردان زنان را می کنند   • شکل زیبا   • مردان چه نوع پستانی دوست دارند   • شکل در معماری   • آقایان از کدام قسمت بدن زنان تحریک میشوند   • مردها چه سينه هايي دوست دارند   • چگونه مردان را به چالش بکشیم   • معنی شکل   • مفهوم شکل   • تعریف شکل   • معرفی شکل   • شکل چیست   • شکل یعنی چی   • شکل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شکل
کلمه : شکل
اشتباه تایپی : a;g
آوا : Sekl
نقش : اسم
عکس شکل : در گوگل

آیا معنی شکل مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )