برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1356 100 1

شکن

/Sekan/

مترادف شکن: چروک، چین، کرس، پیچ وخم، تاب، شکنج، فر، ماز

معنی شکن در لغت نامه دهخدا

شکن. [ ش ِ ک َ ] (اِ) چین و شکنج و تا. (از ناظم الاطباء). به معنی چین و شکنج هم هست ، همچو: شکن زلف ،شکن اندام و شکن جامه ؛ یعنی چین زلف و چین اندام و جامه. (برهان ). چین که بر روی و جامه افتد. (انجمن آرا). چین را گویند مانند شکن زلف و شکن جامه. (فرهنگ جهانگیری ). چین که بر روی اندام و جامه و آب و جز آن افتد و با لفظ داشتن و بودن مستعمل. (از آنندراج ). مطلق چین و شکستگی و انحنا و تا و شکنج ، چنانکه در زلف ، رخسار، جامه و آب و جز آن و اینک موارد هر یک :
- راه (ره ) پرشکن ؛راه سخت پرپیچ و خم. راه کج و معوج :
ره پرشکن است پر میفکن
تیغ است قوی سپر میفکن.
نظامی.
- شکن آوردن ؛ سوز و گداز ایجاد کردن :
شمع نه دندانه گردد از شکن آخر
در تنم آسیب تب همان شکن آورد.
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 764).
- || چین و شکنج ایجاد کردن :
در آفتاب صد شکن آرم چو زلف او
گر زلف او مرا سر مویی امان دهد.
عطار.
|| شکن و چین جامه. کیس و شکن جامه. (یادداشت مؤلف ).
- شکن جامه ؛ تای جامه. (ناظم الاطباء). چین که بر جامه افتد. (انجمن آرا).
|| ترنجیدگی و چین که در پوست افتد: عکنه ؛شکن شکم. (یادداشت مؤلف ).
- شکن کام ؛ چین های سقف دهان. (ناظم الاطباء).
|| خمیدگی و تاب زلف. جعد. پیچ. شکنج. خم. (از یادداشت مؤلف ) :
سیه زلف آن سرو سیمین من
همه تاب و پیچ است و بند و شکن.
فرخی.
نیک ماند خم زلفین سیاه تو به دال
نیک ماند شکن جعد پریش تو به جیم.
فرخی.
گفتم در آن دو زلف شکن بیش یا گره
گفتا یکی همه گره است و یکی شکن.
فرخی.
در شکن زلف هزاران گره
در گره جعد هزاران شکن.
فرخی.
تا بود در دو زلف خوبان پیچ
وندران پیچ صدهزار شکن.
فرخی.
رخ گلنار چونانچون شکن بر روی بت رویان
گل دورویه چونانچون قمرها در دو پیکرها.
منوچهری.
تا گل خودروی ب ...

معنی شکن به فارسی

شکن
چین وچروک، وتای پارچه، پیچ وخم زلف
( اسم ) ۱ - چین و چروک ( پارچه صورت و غیره ) . ۲ - پیچ و خم زلف شکنج . ۳ - شکست ( در جنگ ) مغلوبیت .
[roulade] [موسیقی] مجموعه ای از اصوات که گردش نغمه ها در آنها تزیینی است و به صورت آزاد اجرا می شود
[ گویش مازنی ] /sheken/ نوعی برنج
چین دار بانورد .
( صفت ) پیچ در پیچ .
مجعد پیچ در پیچ چین چین
مواج متلاطم پر از چین و تاب
چین دار شکن دار در خراسان شکن دار را به اشیا اطلاق می کنند .
[groin / groyn] [اقیانوس شناسی] سازه ای مصنوعی، عمود بر خط ساحلی که رسوباتی را که جریان های موازی ساحل حمل می کنند به دام می اندازد
یکی از حکمرانان کشتیر جدوی شاه میر درویش دین اسلام را در سر زمین مزبور داخل کرد .
نوعی جامه پنبه ای . قسمی منسوج قسمی پارچه پنبه .
شکننده دشمن . آنکه خصم در هم شکند
[security risk] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] فردی که وجودش تهدیدی برای امنیت تلقی می شود
زایل کننده اندوه . از بین برنده غم و غصه .
[first break] [ژئوفیزیک] ← اولین رسید
...

معنی شکن در فرهنگ معین

شکن
(ش کَ) (اِ.) ۱ - تای و چین و چروک . ۲ - پیچ و خم زلف . ۳ - شکست در جنگ .
(ش کَ. دَ. ش کَ) (ص مر.) پیچ در پیچ .
( ~ . ش کَ)(ص فا.) روشن کننده .
(ش کَ. دَ. ش کَ) (ص مر.) پیچ در پیچ .
(مُ. ش کَ) (اِ.) سد مانندی که برای جلوگیری از پیشروی آب در امتداد ساختمان - های ساحلی درست می کنند.
( ~. ش کَ) (ص مر.) ۱ - شکنندة یخ . چکشی که بدان قالب یخ را شکنند. ۳ - کشتی ای که بدان قطعات بزرگ یخ اقیانوس های منجمد را شکنند تا رفت و آمد کشتی ها در آن ممکن شود.

معنی شکن در فرهنگ فارسی عمید

شکن
۱. = شکستن
۲. شکننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): صف شکن، لشکرشکن.
۳. (اسم) چین و چروک و تای پارچه.
۴. (اسم) پیچ و خم زلف، شکنج.
* شکن در شکن: پیچ در پیچ، پرپیچ و تاب.
کسی که خلاف عهدوپیمان خود رفتار کند، پیمان گسل، عهدشکن: پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد / گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان (حافظ: ۷۷۶).
۱. آن که توبۀ خود را بشکند و دوباره مرتکب گناه شود.
۲. آنچه سبب شکستن توبه شود.
کسی که دشمن را شکست دهد و بر او چیره شود، شکنندۀ دشمن.
دل شکننده، آن که دل دیگری را بشکند و او را ناامید و آزرده سازد.
۱. شکنندۀ دندان، آنچه دندان را بشکند.
۲. [مجاز] پاسخ صریح و قاطع، جواب سفت و سخت.
آنکه نور و روشنایی بدهد و تاریکی و سایه را محو کند، روشن کننده، نور بخش.
آن که هنگام حمله، سپاه دشمن را در هم شکند: چون شیر به خود سپه شکن باش / فرزند خصال خویشتن باش (نظامی۳: ۳۷۷).
کسی که مانع ظلم و ستم شود.
[عربی. فارسی]
۱. = صفدر
۲. [مجاز] دلیر، دلاور.
شکنندۀ طاقت، آنچه تاب وتوان را از بین ببرد.
ابزاری دارای دو اهرم برای شکستن فندق.
= ...

شکن در دانشنامه آزاد پارسی

شِکَن
کلید محافظ حساس به جریان الکتریکی. هرگاه جریان الکتریکی از مقدار معیّنی بیشتر شود، به صورت خودکار مدار را باز می کند. بر خلاف فیوز، مدارشکن را می توان دوباره به کار انداخت تا اتصال الکتریکی را برقرار کند.

شکن در جدول کلمات

شکن | چروک
یرا
چین و شکن پوست
یرا

معنی شکن به انگلیسی

fold (اسم)
تا ، حصار ، چین ، اغل گوسفند ، شکن ، تاه ، دسته یا گله گوسفند ، چند لاءی
crease (اسم)
چین ، شکن ، خط اطوی شلوار
plica (اسم)
چین ، شکن ، تاه ، چروک

معنی کلمه شکن به عربی

شکن
طوية
متموج
متجاوز
فرجار , قراص , کسارة البندق , مسماک , مفرقع
منتهک القانون
رصيف , مانع الامواج
مدمرة

شکن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدعلی
در بیت: ز شادی همی در کف رودزن شکافه شکافیده گشت از شکن (گرشاسبنامه)
tinabailari
پیچ و خم زلف ⭐️⭐️

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فیلتر شکن سایفون برای کامپیوتر   • فیلتر شکن رایگان اندروید   • فیلتر شکن قوی   • فیلتر شکن کامپیوتر   • فیلتر شکن اندروید hotspot   • فیلتر شکن هات اسپات   • فیلتر شکن جدید   • فیلتر شکن سایفون برای اندروید   • معنی شکن   • مفهوم شکن   • تعریف شکن   • معرفی شکن   • شکن چیست   • شکن یعنی چی   • شکن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شکن
کلمه : شکن
اشتباه تایپی : a;k
آوا : Sekan
نقش : اسم
عکس شکن : در گوگل

آیا معنی شکن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )