برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1290 100 1

شیخ

/Seyx/

مترادف شیخ: مراد، مرشد، آخوند، معمم، ملا، پیر، سالخورده، کهنسال، مسن، امیر، پیشوا، قاید

متضاد شیخ: شاب

برابر پارسی: پیر

معنی شیخ در لغت نامه دهخدا

شیخ. [ ش َ / ش ِ] (از ع ، اِ) آنکه سالمندی و پیری بر او ظاهر گردد و یا عبارتست از سن چهل یا پنجاه یا پنجاه ویک تا پایان عمر، یا تا سن هشتاد، و یا آنکه دوران شباب او بپایان رسیده باشد. ج ، شیوخ [ ش ُ / شیو ]، اَشْیاخ ، شَیْخة، شیَخة، شیخان ، مَشْیَخة، مَشْیِخة، مَشْیوخاء،مَشایِخ (الا آنکه مشایخ در عربی صحیح جمع مَشْیَخة است و آن جمع شیخ باشد و یا آنکه اسم جمع است ). (از اقرب الموارد). مرد مُسن که سن ّ در او هویدا و آشکارگردیده باشد یا از پنجاه یا از پنجاه ویک تا آخر عمریا تا هشتادسالگی. شیخون مثله. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). پیر. عبارتست از سن پنجاه یا پنجاه ویک یا شصت ویک سالگی تا آخر عمر. (کشاف اصطلاحات الفنون ). پیر. (مهذب الاسماء) (غیاث ). پیرمرد. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). مردی وشکرده. (مهذب الاسماء). زر. مقابل شاب.(یادداشت مؤلف ). بزرگتر از کهل و کوچکتر از هرم است ، و آن از چهل سالگی تا چهل وهفت سالگیست. (مسعودی ).
- شیخ و شاب ؛ پیر و جوان :
بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز.
حافظ.
نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده.
حافظ.
- شیخ الانبیاء؛ پیر انبیاء. لقب نوح نبی است :
خانه ای ساخته بود که پا در آنجا توان کردن. گفتند ای شیخ الانبیاء چگونه است که در این مدت عمر هرگز مقام نساختی ؟ (قصص الانبیاء ص 87).
- شیخ المرسلین ؛ نوح پیغمبر. (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). شیخ الانبیاء.
- شیخ فانی ؛ کسی که سن او از پنجاه تجاوز کرده باشد، و سبب تسمیه ٔ او به فانی بواسطه ٔ فنای نیروهای ظاهری طبیعی او یا بواسطه ٔ آنکه نیروهای او نزدیک به فناست می باشد. و در بیرجندی از نهایه نقل کرده گوید شیخ فانی از آن هنگام که نیروهای بدن آدمی روی به سستی مینهد و امید آن نیست که دیگر بکیفیت اولی بازگشت کند آدمی را بدین صفت موصوف سازند، و اگر جز این باشد استعمال شیخ فانی درباره ٔ آدمی صادق نیاید. (کشاف اصطلاحات الفنون ).
- شیخ نجدی ؛ لقب شیطان است زیرا که چون قریش در دارالنّدوه برای قتل رسالت پناه (ص ) جمع شدند و تأکید کردند که بیگانه درنیاید ناگاه شیطان بصورت پیری درآمد. چون پرسیدند ...

معنی شیخ به فارسی

شیخ
ملقب به موید ششمین ار ممالیک برجی ( مصر) ( جل. ۸۱۵ ه.ق ./ ۱۴۱۲ م . - ۸۲۴ ه.ق ./ ۱۴۲۱ م .)
مردپیر، بزرگ، دانشمند، شخص بزرگوار، مرشد
( صفت اسم ) ۱ - مرد پیر . ۲ - مرد بزرگ خواجه . ۳ - مرد عالم دانشمند . ۴ - مرشد . ۵ - رهبر دسته ای از عشایر عرب ۶ - رهبر یکی از فرقه های مذهبی جمع : شیوخ جمع الجمع : مشایخ .
پیر گردیدن یا خواجه شدن .
[ گویش مازنی ] /sheyKh/ از طوایف و تیره های ساکن در منطقه ی کتول
( اسم عالمی دینی که از طرف دولت برای رسیدگی بامور دینی تعیین شود جمع : شیخ الاسلامان یاشیخ الاسلامی . شغل و مقام شیخ لاسلام .
سمک الیهود حیوانیست دریایی
صباحیه . داعی الدعاه را بدین عنوان میخوانند . توضیح همین تعبیر است که در دوره جنگهای صلبیبی بخطا ( پیرمرد) یا پیرمرد کوهستان ترجمه شده
قاجارابوالحسن میرزا متخلص به حیرت ابن شاهزاده محمد تقی میرزا حسام السطنه و نواده فتحتعلی شاه ( و. تبریز ۱۲۶۴ ه.ق. - ف. ۱۳۳۶ ه.ق .) . وی سالها بکسب علوم متداول مشغول بود و در شمار دانشمندان عهد در آمد. او بر تنظم و نثر پارسی تسلط داشت و دیوانش در بمبئی بچاپ رسیده . وی از آزادیخواهان مشهور بود و بعد از بمباران مجلس ( زمان محمد علی شاه ) در باغشاه محبوس گردید.
( اسم ) آذرکون
سفیری که در پایتخت دولتی برسفیران دیگر حق تقدم دارد مقدم السفرائ .
رئیس همه مشایخ مرشد کل .
شیخ شیخها استاد استادان
ابن شیخ زین العابدین مازندرانی فقیه و حکیم ( ف. ...

معنی شیخ در فرهنگ معین

شیخ
(شَ یا ش ) [ ع . ] (ص .) ۱ - مرد پیر. ۲ - مرد بزرگوار. ۳ - مرشد، عالم . ۴ - رییس طایفه . ج . شیوخ .
(ش خُ شُُ) [ ع . ] (اِ.) بزرگ و رئیس شیوخ .

معنی شیخ در فرهنگ فارسی عمید

شیخ
۱.دانشمند دینی، عالم دین.
۲. (موسیقی) مرشد، پیر.
۳. [قدیمی] سالخورده، پیر.
۴. [قدیمی] رئیس طایفه، بزرگ.
* شیخ المرسلین: [عربی: شیخ المرسلین] [قدیمی] حضرت نوح.
لقبی که از طرف دولت به عالمی دینی داده می شد، عالم روحانی که برای رسیدگی به امور دینی مسلمانان تعیین می شد.
رئیس مشایخ، مرشد بزرگ.

شیخ در دانشنامه اسلامی

شیخ
شیخ، عنوانی برای بزرگان و رؤسای اقوام، قبایل و گروههای حرفه ای در جهان اسلام است.
شیخ در لغت به معنای کسی است که سال های زیادی از عمرش سپری شده و علائم پیری، مانند سفیدی موها، در او ظاهر گردیده یا کسی است که جوانی را پشت سر گذاشته و جسمش فرسوده شده و قوایش رو به ضعف نهاده و به تعبیری سن او به پنجاه سال رسیده باشد.
← سن شیخ
در اصطلاح، به استاد ، دانشمند ، شخص خبره در هر فن و حرفه ای و به طور کلی به بزرگان و کسانی که از نظر فضیلت و مقام و امثال این امور در نظر مردم بزرگ جلوه می کردند، شیخ می گفتند.
← دیگر اصطلاحات
در بعض ابواب فقهی عنوان شیخ موضوع حکم واقع شده است.
← وقف
...
شیخ
معنی شَيْخٌ: پير و سالخورده
معنی تَحْمِلَهُمْ: تا مرکبشان دهي - تا وسيله سفر به آنان بدهي (کلمه حمل به معناي اين است که به کسي مرکبي از قبيل اسب و يا شتر و امثال آن بدهي ،و "حمله ، يحمله ، حملا " معنايش اين است که فلاني به فلان کس مرکبي داد که بر آن سوار شود ، شاعر عرب گفته است : ألا فتي عنده خفا...
ریشه کلمه:
شيخ‌ (۴ بار)

پیر. به قولی از پنجاه و به قولی از پنجاه و یک تا عمر آخر عمر است و به قولی تا هشتاد است (اقرب) . جمع آن در قرآن شیوخ آمده .
«شیخ» استاد حدیث و کسی است که راوی از وی حدیث را فرامی گیرد و مراد از «شیخ» در کتب حدیث امامیه، «شیخ طوسی» است.
علم الحدیث، کاظم مدیر شانه چی،دفتر انتشارات اسلامی، ص 245.
شیخ آقا بزرگ تهرانی فقیه و کتاب شناس شیعی امامی، معروف به صاحب الذریعه که نام اصلی او محمدمحسن بود و بعدها منزوی لقب گرفت، از دانشمندان کتاب شناس قرن چهاردهم هجری است و با تألیف دائرةالمعارف بزرگ الذریعه و کتاب طبقات اعلام الشیعه گام بزرگی در شناسایی آثار و نسخ خط ...


شیخ در دانشنامه ویکی پدیا

شیخ
شیخ یکی از لقب های عربی و اسلامی و به معنی پیر است.
در زمان جاهلیت، در نظام شیخوخیت، به رئیس و ریش سفید یک قبیله یا اتحادی از چند قبیله گفته می شده است. در ایران قدیم یکی از اصطلاحات صوفیان نیز بوده است. در تمدن اسلامی، شیخ لقبی ویژه برای برخی از عالمان بزرگ مسلمان مانند شیخ الاسلام غزالی یا شیخ اعظم انصاری بوده است. امروزه در ایران شیخ یک عنوان رسمی نیست و به هر کسی که در مدارس دینی (حوزه علمیه) درس خوانده باشد و لباس روحانی بر تن کند و عمامه بر سر بگذارد و سید نباشد شیخ می گویند. بعضی از شیخ های اهل سنت ایران (مولانا عبدالحمید، شیخ محمدصالح پردل)
شیخ ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
شیخ یکی از لقب های عربی و اسلامی و به معنی پیر و روحانی.
دانکن شیخ
شیخ آهنین
شیخ ؛ در علوم منقول و فقه شیعه مقصود از آن شیخ طوسی است.
شیخ ؛ در علوم معقول و فلسفه شیعه منظور از آن ابن سینا می باشد.
شیخ (اندیمشک)، روستایی از توابع بخش الوار گرمسیری شهرستان اندیمشک در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان قیلاب قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
شیخ (بجنورد)، روستایی از توابع بخش گرمخان شهرستان بجنورد در استان خراسان شمالی ایران است.
این روستا در دهستان گرمخان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۲۱ نفر (۱۱۹خانوار) بوده است.
شیخ رمانی از ادیت ماد هال که در سال ۱۹۱۹ نوشته شده است. این رمان به عنوان یکی از رمان های انگلیسیِ اوایل قرن بیستم در نظر گرفته می شود. این رمان ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

شیخ در دانشنامه آزاد پارسی

(در لغت به معنی پیر) در اسلام عنوان علمای دین، ازجمله فقیه، نحوی و مُحَدِّث. به مرد سالخورده، بزرگ قوم و قبیله، حاکم شهر (در روزگاران قدیم) و رئیس دهکده یا خانواده در نزد عرب نیز گفته می شود. در اصطلاح عارفان، انسان کاملی که در علوم شریعت و طریقت و حقیقت به حدّ کمال رسیده و به مقام ولایت نایل آمده باشد. شماری از عارفان که توانایی هدایتِ دیگر سالکان را دارند، به مرتبۀ شیخی می رسند. از این رو، شیخ باید هم امراضِ قلبی سالک را به وسیلۀ بصیرت قلبیِ خود بازشناسد، و هم از داروی آن امراض آگاه باشد، و هم توان راهبریِ سالک از مرحلۀ نقص به مرحلۀ کمال را داشته باشد. مشایخ برای رسیدن به مرحلۀ شیخی شرایط دشواری تعیین کرده اند. مولانا به دوگونه مشایخ اشاره دارد؛ یکی مشایخی که در میان خلق شناخته شده اند (شیخ مشهور) و دیگر مشایخی که از نظر عموم مردم محجوب اند (شیخ مستور). در میان شیوخ، «شیخ الشیوخ» یا «شیخ العارفین»، کسی است که بالاترین مقاماتِ معرفت را داراست و از نزدیک ترین مسیر، سالک را به کمال مطلوب راهبر می شود. عارفانِ مکتب شرق اسلامی این لقب را به جنید بغدادی و عارفان مکتب غرب اسلامی آن را به ابن عربی اطلاق کرده اند.

ارتباط محتوایی با شیخ

شیخ در جدول کلمات

شیخ اجل
سعدی
شیخ اشراق
سهروردی
شیخ نشین امارات
دبی
تذکره نویسان او را شیخ مقتول لقب داده اند
سهروردی
تفسیری از شیخ طوسی
تفسیر تبیان
تفسیری از شیخ مفید
البرهان
حکمت شیخ شهاب الدین سهروردی
اشراق
رمز کتاب التهذیب شیخ طوسی
یب
ساخته عباس شیخ بابایی در ساال 68 با بازی بیژن امکانیان | جمیله شیخی | عبدالرضا اکبری و بهزاد فراهانی
صنوبر های سوزان
ساخته کمدی درام پرویز شیخ طادی با حضور مرحوم خسرو شکیبایی | جهانگیر الماسی | میرطاهر مظلومی | رویا افشار و رضا فیض نورزوی
دایناسور

معنی شیخ به انگلیسی

sheik (اسم)
سالار ، رئیس ، رئیس قبیله ، شیخ ، رئیس خانواده
sheikh (اسم)
سالار ، رئیس ، رئیس قبیله ، مرشد ، شیخ ، رئیس خانواده
hierarch (اسم)
سرپرست ، شیخ ، رئیس روحانی ، سرکشیش ، اسقف بزرگ ، شیخ قبله
patriarch (اسم)
سالار ، شیخ ، رئیسه خانواده ، ایلخانی ، بزرگ خاندان ، پدرسالار ، ریش سفید قوم ، پدرشاه ، رئیس خانواده

معنی کلمه شیخ به عربی

شیخ
اب
شيخ

شیخ را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آتروپاتان
شیخ به معنای بزرگ، صاحب قدرت ، ریش سفید، در بین اعراب رییس قبیله یا بزرگ خاندان، شمشیر زن ماهر، انسان بزرگ، پیشوا.
بهرام س
پیروار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شیخ بهایی فال   • اشعار شیخ بهایی   • اختراعات شیخ بهایی   • زندگی نامه شیخ بهایی   • آثار شیخ بهایی   • شیخ نماینده مجلس   • شیخ بهایی و علوم غریبه   • شیخ بهایی دانشگاه   • معنی شیخ   • مفهوم شیخ   • تعریف شیخ   • معرفی شیخ   • شیخ چیست   • شیخ یعنی چی   • شیخ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شیخ
کلمه : شیخ
اشتباه تایپی : ado
آوا : Seyx
نقش : اسم
عکس شیخ : در گوگل

آیا معنی شیخ مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )