برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1289 100 1

صافی

/sAfi/

مترادف صافی: خالص، بی غش، ناب، پاکیزه، زلال، زلالی، فیلتر، همواری، ترش بالا

برابر پارسی: پالایه، پاکیزه، پاک و روشن

معنی صافی در لغت نامه دهخدا

صافی. (ع ص ) نعت فاعلی از صفوه و صفا. نقیض کدر. روشن. شفاف. خالص. بی دُرد. بی غش. پاکیزه. ناب. مروق. بی آمیغ. زلال. خلاف دُردی :
دل از عیب صافی ّ و صوفی بنام
به درویشی اندر شده شادکام.
فردوسی.
رادمردان را هنگام عصیر
شاید ار می نبود صافی و ناب.
منوچهری.
چو مشک بویا لیکنْش نافه بود ز غژب
چو شیر صافی پستانْش بود از پاشنگ.
عسجدی.
بدینسان آب سرد و آتش گرم
هوای صافی و خاک مکدر.
ناصرخسرو.
کف کافیْش بحری از جود است
طبع صافیْش گنجی از حکم است.
مسعودسعد.
روشن و صافی ّ و بیقرار، تو گفتی
هست مگر ذوالفقار حیدر صفدر.
مسعودسعد.
که هرکه دین او پاک تر و عقیدت او صافی تر، در بزرگ داشت جانب ملوک... مبالغت زیادتر واجب بیند. (کلیله و دمنه ).
روی صافیْت باید آینه وار
همچو دندان شانه گل چه خوری.
خاقانی.
دُردی ّ و سفال مفلسان راست
صافی ّ و صدف توانگران را.
خاقانی.
ره آورد عدم را توشه ٔ خاک
سرشت صافی آمد گوهر پاک.
نظامی.
گنج نظامی که طلسم افکن است
سینه ٔ صافی ّ و دل روشن است.
نظامی.
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی.
سعدی.
اگر یک قطره را دل برشکافی
برون آید از او صد بحر صافی.
شبستری.
ثریا چو در تاج مرجان صافی
زبانا چو در دهر قندیل راهب.
حسن متکلم.
ساقی که جامت از می صافی تهی مباد
چشم عنایتی به من دُردنوش کن.
حافظ.

صافی. (اِ) ظرفی که بدان مایعی را تصفیه کنند. پارچه ای که با آن تفاله ٔچیزها گیرند. آلت تصفیه. مصفاة. پالونه. راووق. مِبزل. صافی که در داروسازی جالینوسی از همه بیشتر مورداستفاده قرار میگیرد صافی چین داری است که از کاغذ بدون چسب تهیه شده است و حتی المقدور باید کاغذهای صافی سفید را بکار برند زیراکاغذ صافی خاکستری مواد ...

معنی صافی به فارسی

صافی
اصفهانی میرزا جعفر شاعر ایرانی ( ف. اصفهان ۱۲۱۹ ه.ق .). وی از سادات بلند پایه اصفهان و مردی خوشخو و شاعری شیرین زبان بود و غالبا غزلسرایی میکرد. او در پایان عمر منظومه ای بنام [شهنشاه نامه]در احوال و شرح جنگهای رسول ص و علی ۴ سرود و ده سال در آن رنج برد و آنرا به فتحعلی شاه هدیه کرد و نیز مثنویی بنام [ گلشن خیال ] دارد . جسد او را در مقبره میر ابو القاسم فندرسکی دفن کردند.
پاکیزه وخال ، پاک وروشن، زلال، بی غش، بی درد، ناب، ظرفی باسوراخهای ریزبرای صاف کردن برخی خوردنی ها
( اسم ) ۱ - پاکیزه خالص بی غش ( شخص و شئ ) . ۲ - ( اسم ) ابزاری که برای تصفیه مایعی به کار میرود و آن ممکن است یک برگ کاغذ نفوذ ناپذیر مقداری پنبه و غیره باشد ظرفی سفالی دارای سوراخهای ریز پالایه ۳ - پارچه ای که بدان مایعات را صاف کنند . ۴ - شراب .
وی از حاجیان ایلک بود و نام وی در ترجمه یمینی آمده است
[filter] [شیمی، قطعات و اجزای خودرو، مهندسی بسپار، مهندسی شیمی] جسمی متخلخل برای جداسازی جامدات معلق از مایعات یا گازها
مولی مصطفی افندی ابن ابراهیم رومی امام سلطانی و متخلص بصافی
[fabric filter, bag filter] [مهندسی محیط زیست و انرژی] وسیله ای الیافی، معمولاً از پارچه یا نمد، که گرد و غبار را از گازهای خروجی صنایع جدا می کند
ابن حسین مراغی
[upflow filter] [مهندسی محیط زیست و انرژی] نوعی صافی که در آن آب یا فاضلابِ مورد تصفیه به سمت بالا از میان بستر عبور می کند
پاکیزه بودن
[filter] [عمومی] [عمومی] ابزاری برای تصفیه کردن * مصوب فرهنگستان اول
صافی ...

معنی صافی در فرهنگ معین

صافی
[ ع . ] ۱ - (اِفا.) پاکیزه ، خالص . ۲ - (اِ.) شراب بی غش . ۳ - پارچه یا ظرف مشبک مخصوصی که مایعات را از آن عبور داده صاف می کنند.
(شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) پاک شدن .

معنی صافی در فرهنگ فارسی عمید

صافی
۱. ظرفی با سوراخ های ریز که در آن برخی از خوردنی ها را صاف می کنند یا آب آن ها را می گیرند.
۲. هر نوع ابزاری که به وسیلۀ آن مایعی را صاف می کنند.
۱. پاکیزه، خالص، ناب.
۲. پاک و روشن، زلال، صاف.
* صافی شدن: (مصدر لازم) [قدیمی]
۱. پاک و پاکیزه شدن، بی آلایش شدن: بسیار سفر باید تا پخته شود خامی / صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی (سعدی۲: ۵۸۷).
۲. [مجاز] بی غل و غش شدن.
صافی ضمیر، پاک درون، پاک باطن: از آن تیره دل مرد صافی درون / قفا خورد و سر بر نکرد از سکون (سعدی۱: ۱۲۳).
۱. پاک دل، ساده دل، بی کینه.
۲. (صفت) صاف و روشن: طریق صدق بیاموز از آب صافی دل / به راستی طلب آزادگی ز سرو چمن (حافظ: ۱۰۲۰).

صافی در جدول کلمات

صافی
پاکیزه ، خالص
صافی و پالونه
راوق, بی غش, پاکیزه, خالص
صافی یا پالایه
فیلتر

معنی صافی به انگلیسی

filter (اسم)
صافی ، پالونه ، صاف کن
gloss (اسم)
شرح ، تصریح ، نرمی ، تفسیر ، حاشیه ، جلا ، تفصیل ، صافی ، توضیح ، سفرنگ ، تاویل ، براقی ، جلوه ظاهر
clearance (اسم)
اختیار ، روزنه ، رخصت ، اجازه ، ترخیص ، ترخیص کالا از گمرک ، زدودگی ، برداشتن مانع ، صافی
serenity (اسم)
ارامش ، بی سر و صدایی ، متانت ، صفاء ، صافی ، وقار
purity (اسم)
خلوص ، صفاء ، عفت ، پاکدامنی ، تمیزی ، طهارت ، صافی ، پاکی
smoothness (اسم)
صافی ، سلاست ، همواری
strainer (اسم)
صافی ، پالونه ، اب میوه گیر ، بغاز ، پالایش کننده
colander (اسم)
صافی ، کفگیر ، پالونه
leach (اسم)
صافی
limpidity (اسم)
صافی ، زلالی
scumble (اسم)
صافی ، رنگهای نقاشی ، نرمی حاصله در اثر سایس یا مالش

معنی کلمه صافی به عربی

صافی
لمعان , مرشح , مصفاة , هادي

صافی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کما‌ل‌الدین
روشن‌جان
روشن‌روان
روح الله جسین پور
در زبان لری بختیاری
صافی ای که برای پالودن خوراک ها استفاده میشه " آشپال" میگن.
فاطمه
پاکیزه ، خالص. صافی و پالونه. راوق, بی غش, پاکیزه, خالص. صافی یا پالایه. فیلتر
شهریار آریابد
در پارسی " تنگبیز " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
علی سیریزی
به صافی برنج در گویش مردم شهرستان زرند ترش بالا
سجاد
الک
سیدحسین اخوان بهابادی
در گویش شهرستان بهاباد به صافی یا چلو صافی ، قتق بالا ( قَتِق بالا) می گویند که معادل قاتق پلو در گویش مازنی است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• صافی در جدول   • معنی صافی در جدول   • علی صافی گلپایگانی   • حسین وحید خراسانی   • حسین نوری همدانی   • زندگینامه صافی گلپایگانی   • آیت الله گلپایگانی رئیس دفتر   • مفهوم صافی   • تعریف صافی   • معرفی صافی   • صافی چیست   • صافی یعنی چی   • صافی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی صافی
کلمه : صافی
اشتباه تایپی : whtd
آوا : sAfi
نقش : اسم
عکس صافی : در گوگل

آیا معنی صافی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )