برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1286 100 1

صاف

/sAf/

مترادف صاف: پرداخته، صیقلی، لغزنده، نرم، نشو، هموار، تخت، مستوی، مسطح، راست، شق، پاک، پالوده، روشن، زلال، خالص، مروق، ناب، بی آلایش، وضیع

متضاد صاف: خشن، زبر

برابر پارسی: هموار، یکنواخت، نرم، سره، پالایش، ناب

معنی صاف در لغت نامه دهخدا

صاف. (از ع ، ص )مخفف صافی. (غیاث اللغات ). مخفف صاف (صافی )، نعت فاعلی از صفو. روشن. خالص. بی دُرد. ناصع :
ز خون دشمن او شد به بحر مغرب جوش
فکند تیر یمانیش رخش بر عمان
به بحر عمان زان جوش صاف شد لؤلؤ
به بحر مغرب زان جوش سرخ شد مرجان.
عنصری.
در حالی که روشن گردانیده بود خدای تعالی بصیرتهای ایشان را و صاف ساخته بود خاطرهای آن جماعت را... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 312).
چون ندانی که چه چیز است همی بوی بهشت
نشناسی ز می صاف همی تیره خلاب.
ناصرخسرو.
گشت آب پر از نم و کدر صاف
گر گشت هوای صاف پرنم.
ناصرخسرو.
نیکوئی کن رسم بدعهدی رها کن کز جفا
دُرد با عاشق دهند و صاف با دشمن کشند.
خاقانی.
می که دهی صاف ده چو آتش موسی
زو دم خاقانی آب خضر بزاده.
خاقانی.
برمشوران تا شود این آب صاف
و اندر او بین ماه و اختر در طواف.
مولوی.
بیا که وقت شناسان دو کون نفروشند
به یک پیاله می صاف و صحبت صنمی.
حافظ.
کنون که بر کف گل جام باده ٔ صاف است
به صدهزار زبان بلبلش در اوصاف است.
حافظ.
آن حریفی که شب و روز می صاف کشد
بود آیا که کند یاد ز دُردآشامی.
حافظ.
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف
که در شیشه بماند اربعینی.
حافظ.
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
مدهوش چشم مست و می صاف بیغشم.
حافظ.
پیر مغان ز توبه ٔ ما گر ملول شد
گو باده صاف کن که به عذر ایستاده ایم.
حافظ.
مجوی عیش خوش از دور باژگون سپهر
که صاف این سرخم جمله دردی آمیز است.
حافظ.
ای مه برج منزلت چشم و چراغ عالمی
باده ٔ صاف دایمت در قدح و پیاله باد.
حافظ.
|| شراب صافی. باده ٔ بی دُرد :
ای که منعم کنی از عشق و ملامت گوئی
تو نبودی که من این صاف محبت خوردم.
سعدی.
|| مس ...

معنی صاف به فارسی

صاف
پاکیزه و خالص و بی درد، بی غش، بی آلایش، مسطح، هموار، بی چین و چروک
( اسم ) صف زننده .
اسم است ابن صیاد را
[ گویش مازنی ] /saaf/ پاک - هموار ۳بی آمیختگی ۳آسمان بدون ابر
پاکدل
[ گویش مازنی ] /saafe Khooni/ از مراتع لنگای منطقه ی عباس آباد
( صفت ) آن که باطنش پاک باشد صاف درون صاف ضمیر بی آلایش .
( صفت ) آن که باطنش پاک باشد صاف درون صاف ضمیر بی آلایش .
صاف ساده بودن
بی حیله و مکر
[ گویش مازنی ] /shaafo saade/ ساده لوح – ساده و بی شیله پیله
[antialiasing, dithering] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] در نگاشتار رایانه ای، صاف کردن خطوط دندانه دار و ناصاف بر روی نمایشگر
[flat spot] [حمل ونقل ریلی] انحراف بخشی از قوس به سمت خط مماس
یک رو شدن
از اتباع است صاف ساده
( صفت ) آن که باطنش پاک باشد صاف درون صاف ضمیر بی آلایش .
پاکیزه شدن
[ گویش مازنی ] /saaf haakordan/ همواره کردن – صاف کردن
...

معنی صاف در فرهنگ معین

صاف
[ ازع . ] (ص .) ۱ - روشن ، زلال . ۲ - آفتابی . ۳ - پاک ، بی آلایش . ۴ - هموار، بی چین و چروک . ، ~ و پوست کنده به طور صریح و آشکار. ، ~ و صوف منظم و مرتب .

معنی صاف در فرهنگ فارسی عمید

صاف
۱. پاکیزه، خالص، بی آلایش.
۲. مسطح، هموار.
۳. بی چین و چروک.
۴. [مجاز] آفتابی.
* صاف کردن: (مصدر متعدی)
۱. مایعی را از صافی یا پارچه گذراندن تا جرم آن گرفته شود: پیر مغان ز توبهٴ ما گر ملول شد / گو باده صاف کن که به عذر ایستاده ایم (حافظ: ۷۲۸).
۲. هموار کردن زمین.
۳. برطرف ساختن چین و چروک پارچه.
صف کشنده، صف کشیده.

صاف در جدول کلمات

صاف
زلال , بی غش, پاک , روشن, نگا
صاف | ملایم
نرم
صاف و بی غش
ون
صاف و پوست کنده
رک
صاف و مسطح
هموار
صاف و هموار
لشن
صاف و یکنواخت
یکدست
صاف کردن
پالود
صاف | مسطح
هموار
بی ریا | صاف و ساده
بی شیله پیله

معنی صاف به انگلیسی

smolt (اسم)
صاف ، شاه ماهی دوساله
straight-line (صفت)
مستقیم ، صاف ، یکراست ، بخط مستقیم ، دارای خط مستقیم
unruffled (صفت)
ارام ، صاف ، بدون موج ، ارام شده ، ارام کرده ، چین نخورده
clean (صفت)
روشن ، پاکیزه ، عفیف ، طاهر ، تمیز ، پاک ، صاف ، زلال ، نظیف ، باطراوت
slick (صفت)
مطلق ، جذاب ، ماهر ، صاف ، نرم ، یک دست ، لیز
clear (صفت)
صریح ، معلوم ، ظاهر ، اشکار ، پیدا ، باصفا ، طاهر ، صاف ، زلال ، واضح ، شفاف ، بارز ، جلی ، سلیس ، روان ، ساطع
explicit (صفت)
صریح ، روشن ، اشکار ، صاف ، واضح
plain (صفت)
ساده ، اشکار ، پهن ، صاف ، واضح ، عادی ، سر راست ، برابر ، هموار ، بد قیافه ، رک و ساده
even (صفت)
درست ، مساوی ، متعادل ، صاف ، هموار ، مسطح
sleek (صفت)
براق ، صاف ، شفاف ، نرم ، صیقلی ، چرب و نرم
glossy (صفت)
براق ، خوش نما ، صاف ، صیقلی ، جلا دار
plane (صفت)
صاف ، هموار ، مسطح ، مستوی
flat (صفت)
خنک ، بی مزه ، پهن ، صاف ، تخت ، هموار ، مسطح ، یک دست ، قسمت پهن ، بدون پاشنه ، بی تنوع
glabrous (صفت)
طاس ، بی مو ، صاف ، بدون کرک
smooth (صفت)
ساده ، بی مو ، ملایم ، صاف ، سلیس ، روان ، نرم ، بدون اشکال ، هموار ، صیقلی ، دلنواز ، قسمت صاف هر چیز ، بی تکان
silvery (صفت)
براق ، سفید ، صاف ، نقره فام ، سیمین
flattened (صفت)
پهن ، صاف
limpid (صفت)
روشن ، صاف ، زلال ، ناب
serene (صفت)
ساکت ، روشن ، ارام ، صاف ، متین ، بی سر و صدا
glace (صفت)
صاف ، نرم ، مسطح ، لعابدار ، بستنی
silken (صفت)
براق ، صاف ، نرم ، ابریشمی ، حریری ، ابریشم پوش

معنی کلمه صاف به عربی

صاف
حريري , سهل , طائرة , لماع , هادي , واضح
غرامة , ناعم
صريح
صريح
اجهاد , افتح , طائرة , غرامة , مهد , ناعم , هادي , واضح
هادي
رابية
ناعم

صاف را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهسا
این واژه از اساس پارسى و پهلوى ست و تازیان (اربان) آن را از واژه پهلوىِ ساف-ساب-ساو Saf -Sab-Sav به معنى صیقلى و سابیده شده است برداشته معرب نموده و ساخته اند: الصاف ، صافیّ ، صافَ یصیفُ ، تصفیة ، مُصافة و ...!!! صاف از ریشه صـ.ف.ف یا صـ.ف.و نیست بلکه
برعکس پس از اقتباس واژه صاف از ساف/ساب آن را بر وزن فاعل تصور کرده و ریشه ٣ حرفى صـ.ف.ف را بیرون کشیده اند و ساخته اند: صف ، صفوف ، مصاف و ...!!! و از سوى دیگر بر وزن فاعل تصور شده و ریشه ٣حرفى صـ.ف.و از آن بیرون کشیده شده و ساخته اند: تصفیه ، صافی ، صفاء
، مصفاء ، صفیّ ، صفیّة ، مصطفىٰ ، إصطفىٰ و ... !!!!!!! در پارسى کُنِش سابیدن/ساویدن/ساییدن از همین ریشه است. پس شایسته ایرانیان است که بخوانند و بنویسند: ساف . دیگر همتایان آن در زبان پارسى اینهاست: هموار Hamvar ، تخت Taxt ، پرداخته Pardaxteh (پهلوى: پرداختگ
: صیقلى شده) ، اَنَبْزار Anabzar (پهلوى: مسطح ، ساف) ، اَنیشیپ Aniship (پهلوى: مسطح ، ساف) ، اَپِریمَن Aperiman (پهلوى: ساف ، پالوده ، تمیز) ، زازْرا Zazra (پهلوى: ساف ، خالص ، ناب ، بى غش ) ، رِک Rek (کردى: ساف ، هموار ، درست ، مرتب) ، سَهیک Sahik (پهلوى:
ساف ، زلال ، شفاف)
zizi
هموار
میلاد
هموار پاکیزه
اشکان
این واژه آریایی است و در انگلیسی هم داریم :
chafe
مازیار ایرانی
پیشنهاد بنده پالوده و پالایش و پالایه البته پیراسته کردن هم به همین چمار و معنا هست
پارسی بگوییم و پاس بداریم ما ایرانی هستیم و شایسته و درخور ماست ک پارسی بگوییم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• صاف كردن مو با نوشابه   • صاف كردن مو به روش ژاپني   • صاف كردن مو با گلت   • صاف كردن مو در خانه   • صاف كردن مو با مواد طبيعي   • صاف كردن موهاي مجعد   • صاف كردن مو با نوشابه و سس مايونز   • صاف كردن موهاي وز   • معنی صاف   • مفهوم صاف   • تعریف صاف   • معرفی صاف   • صاف چیست   • صاف یعنی چی   • صاف یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی صاف
کلمه : صاف
اشتباه تایپی : wht
آوا : sAf
نقش : صفت
عکس صاف : در گوگل

آیا معنی صاف مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )