انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 898 100 1

معنی اسم صدف

اسم: صدف
نوع: دخترانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: sadaf) (عربی) نام عمومی نرم تنان دو کفه ای و نوعی خاص از آنها، (در قدیم) (در نجوم) نام سه ستاره به شکل مثلث بر دورِ قطب که ستاره ی قطبیِ جَدْی در میان آن است [قدما اعتقاد داشتند که قطره ی بارانی در درون صدف جا می گیرد و تبدیل به مروارید می شود] - نوعی جانور نرم تن که قدما اعتقاد داشتند اگر قطره باران در آن جا بگیرد به مروارید تبدیل می شود، نام سه ستاره به شکل مثلث

معنی صدف در لغت نامه دهخدا

صدف. [ ص َ دَ ] (ع اِ) غلاف مروارید . صدفه یکی. ج ، اصداف. (منتهی الارب ) (دهار). در تحفه ٔ حکیم مؤمن آمده است که با حلزون مرادف است و گویند حیوان او مخصوص به حلزون و پوست صلب او مخصوص صدف است و مراد از مطلق صدف مروارید است. درسیم سرد و خشک و سوخته ٔ او مجفف و جالی و مسدد و حابس اسهال و نزف الدم و نفث الدم و جهت تقویت لثه و رفعزخمهای کهنه و آکله و جلای دندان و نفوخ او جهت رعاف و بخور او جهت بواسیر و طلای او با سفیده ٔ تخم مرغ جهت سوختگی آتش و با ادویه ٔ مناسبه جهت کلف و بَهق و رونق بشره و اکتحال او جهت قرحه ٔ چشم و موی زیاد نافع و ضماد سوخته ٔ خف الغراب و با سرکه جهت ثآلیل و دانه ٔ بواسیر مجرب دانسته اند و قدر شربتش تا یک درهم وبدلش شاخ گاو کوهی سوخته است و مهریارس گوید که صدفی که هنوز مروارید او بسته نشده باشد چون بسوزانند طلای او رفع خنازیر می کند و جالینوس می گوید که صدف هندی محرق بالخاصیة رفع درد فؤاد می کند و چون صدف را نرم سائیده با سرکه بر بناگوش طلا کنند رفع صداع دائمی نزلی کند. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). و در ترجمه ٔ صیدنه ٔ ابوریحان از ارجانی آرد: صدف سوخته دندانها سپید و پاکیزه گرداند و چشم را روشن کند و سپیدی که در چشم پدید آید ببرد و سپید مهره ٔ سوخته را همین خاصیت است و اگر عضوی بر آتش سوخته شود صدف را سوزد و با سرگین گاو با هم بیامیزد و بر سوختگی آتش ضماد کند نیکو شود و اگر گوشت صدف را با عسل بهم بکوبد و با سرگین گاو بیامیزد و با پلکهای چشم طلا کند موی زیاده را از رستن بازدارد. (ترجمه ٔ صیدنه ٔ ابوریحان بیرونی ). و در بحر الجواهر آرد صدف ، جانوری است که در درون او درو لؤلؤ متولد شود واحد آن صدفة. و ج ِ آن اصداف و اصدفة و فارسی آن گوش ماهی است و سپس خواصی را بر طبق آنچه در تحفه و ترجمه ٔ صیدنه آمده برای آن بر شمرده است. (بحر الجواهر). در لاروس بزرگ فرانسه ذیل کلمه ٔناکر آرد: ماده ٔ سخت سفیدرنگی است که ته رنگ آن الوان قوس قزح را دارد و در بیشتر صدف ها یافت می شود و در صنعت و تجارت مورد استفاده است. ناکر از قشر داخلی غلاف بعضی نرم تنان (حیوانات ناعمه ) بوجود می آید و به رنگ های سفید و گلی و آبی و خاکستری است و به مصرف خاتم سازی و ساختن بسیار اززینت آلات ظریف و مخصوصاً دگمه سازی می رسد. مرکز عمده ٔآن فرانسه است و مراکز دیگری که ناکر در آنجا تهیه می شود معمولا همان نقاطی است که در آن مرواریدهای ظریف نیز یافت می گردد مانند کالدونی جدید، شمال و مشرق استرالیا، تائی تی ، جزایر کامبیه و سواحل مکزیک و ماداکاسکار. ناکر از ازمنه ٔ بسیار قدیم مورد توجه بود ومورد استفاده قرار می گرفت. از اواخر قرن پانزدهم مسیحی کلمه ٔ ناکر شایع و مرادف کلمه ٔ چینی استعمال شده است و از آن ظروف ظریف و جامهای زیبا که بر روی آن گاهی نقره و جواهر نیز می نشاندند و گاهی آیینه و نمکدان و دسته ٔ چاقو می ساخته اند. در قرن شانزدهم ناکر برای ساختن بسیاری از اشیاء ظریف مورد استفاده قرار گرفت و در خاتم کاری و مرصعسازی نیز از آن استفاده شده است. در شرق از ناکر برای ترصیع مبل استفاده ٔ فراوان می شد. در قرن هفدهم از ناکر فنجان هم ساخته اند. درقرن نوزدهم آن را برای ساختن جعبه و مجسمه های کوچک و قوطی سیگار و یک نوع خاتم کاری مخصوص بکار بردند، بدان طریق که قطعات صدف را بریده و بر روی کاغذ می چسبانیدند و آن را با آب طلا رنگ آمیزی کرده و بر روی مبل الصاق می کردند و این طرز کار از ایتالیا آغاز شد. از ابتدای قرن بیستم تا بامروز از ناکر برای خاتم سازی و ساختن مهره های شطرنج و نظایر آن استفاده میشود. (از لاروس بزرگ فرانسه ). گاه در تداول فارسی زبانان صدف گویند و حیوانی را که دارای صدف است اراده کنند و در داستانها آرند که صدف در شهر نیسان بروی آب آید و دهن گشاید و قطره ای از باران بدرون گیرد و از آن مروارید بوجود آید، رجوع به لؤلؤ و رجوع به مروارید در این لغت نامه شود. اطوم. ام تومه. ثعثع. (منتهی الارب ). گوش ماهی : گرفته یکی جام هر یک به کف
پر از سرخ یاقوت و درّ صدف.
فردوسی.
راست گفتی کنار من صدفست
کاندرو جای خویش ساخت گهر.
فرخی.
معدن گوهر بود آری صدف لیکن یکی
قطره ٔ باران بباید تا در او گردد گهر.
عنصری.
چون صدف زبان برگشاد و جواهر پاشیدن گرفت... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 315).
بدریای ژرف آنکه جوید صدف
ببایدش جان برنهادن به کف.
اسدی.
بنگر که صدف ز قطره ٔ باران
در بحر چگونه می کند لؤلؤ.
ناصرخسرو.
قیمت بتو یافت این صدف زیرا
ای جان تو در او لطیف مرجانی.
ناصرخسرو.
جان گوهر است و تن صدف گوهر
در شخص مردمی و تو دریائی.
ناصرخسرو.
تن صدفست ای پسر بدین و بدانش
جانت بپرور درو چو لؤلؤ مکنون.
ناصرخسرو.
قیمت درنه از صدف باشد
تیر را قیمت از هدف باشد.
سنائی.
لب گشاده چون صدف همواره در مدح تو آن
سرکشیده چون کشف در خاره از بیم تو این.
عبدالواسع جبلی.
چو بخنده باز یابم اثر دهان تنگش
صدف گهر نماید شکرعقیق رنگش.
خاقانی.
این پرده گرنه بحر محیط است پس چرا
اصداف ملک را گهر اندر نهان اوست.
خاقانی.
هم بمولد قرار نتوان کرد
که صدف حبسخانه ٔ درر است.
خاقانی.
سالکان را که چو دریا همه سرمستانند
چون صدف غرقه ٔ عطشان بخراسان یابم.
خاقانی.
چون بدریانه صدف ماند نه در
زحمت ساحل عمان چکنم.
خاقانی.
دریا کنم اشک و پس بدریا
در هر صدفی جدات جویم.
خاقانی.
غواص بحر عشقم بر ساحل تمنی
چندین صدف گشادم هم گوهری ندارم.
خاقانی.
شاه جهان ابرذات و بحرصفاتست
زآن صدف ملک ازو چنین گهر آورد.
خاقانی.
باد بهاری فشاند عنبر بحری بصبح
تا صدف آتشین کرد بماهی شتاب.
خاقانی.
ماهی چو صدف گرش فروخورد
چون یونسش از دهان برافکند.
خاقانی.
هفت اندام ماهی از سیم است
هفت عضو صدف ز سنگ چراست.
خاقانی.
غاشیه دار است ابر بر کتف آفتاب
غالیه سای است باد بر صدف بوستان.
خاقانی.
گر شکری با نفس تنگ ساز
ور گهری با صدف سنگ ساز.
نظامی.
این نه صدف ، گوهر دریائی است
وین نه گهر، معدن بینائی است.
نظامی.
دگر ره در صدف شد لؤلؤ تر
بسنگ خویش تن درداد گوهر.
نظامی.
خنده ٔ خوش زآن نزدی شکرش
تا نبرد آب صدف گوهرش.
نظامی.
هم بصدف ده گهر پاک را
بازره و بازرهان خاک را.
نظامی.
همان رونق ز خوبیش آن طرف را
که از باران نیسانی صدف را.
نظامی.
آب صدف گرچه فراوان بود
در ز یکی قطره ٔ باران بود.
نظامی.
از صدف یاد گیر نکته ٔ حلم
آنکه برد سرت گهر بخشش.
ابن یمین.
چو خود رابچشم حقارت بدید
صدف در کنارش بجان پرورید.
سعدی.
در بیابان خشک و ریگ روان
تشنه را در دهان چه در چه صدف.
(گلستان ).
هر شجری را ثمری داده اند
هر صدفی را گهری داده اند.
خواجو.
زمان خوشدلی دریاب دریاب
که دائم در صدف گوهر نباشد.
حافظ.
فلک را گهر در صدف چون تو نیست
فریدون و جم را خلف چون تو نیست.
حافظ.
|| کرانه ٔ کوه. (دهار) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). ناحیه و جانب و کرانه ٔ کوه. (منتهی الارب ). || بریدگی کوه. (منتهی الارب ). || گرداگرد چشم. (مهذب الاسماء). || هر چیز که بلند بنا باشد از دیوار و مانند آن. (منتهی الارب ). آنچه بلند است. (مهذب الاسماء). || کرانه ٔ کتف از سر بازو. || گوشت پاره ٔ مانا بکرکرانک که در شجه ٔ سر نزدیک کاسه ٔ سر روید. || هدف. (منتهی الارب ). || نوعی از پیاله ٔ کوچک بجهت شرابخواری. || سه ستاره است بشکل مثلث بر دور قطب که آنها را صدف قطب گویند. (غیاث اللغات ).

صدف. [ ص َ دَ ] (ع مص ) رانها نزدیک و سمهادور دور نهادن اسب در اندک پیچیدگی در هر دو بند دست. بیرون رویه میل کردن سم ستور جانب راست آن. (منتهی الارب ). از عیوب خلقتی است در اسب و آن نزدیک بودن دو ران و دور بودن دو سم و پیچیدگی از سوی دو بند دست بدانسان که بندهای دو دست آن گشاده دیده شود. (صبح الاعشی ج 2 ص 26). || روی گردانیدن از کسی. || برگشتن و میل کردن. (منتهی الارب ) (مصادر زوزنی ). || برگردانیدن کسی را. (منتهی الارب ). || گام خرد نهادن. (مصادر زوزنی ).

صدف. [ ص َ دَ ] (اِخ ) دهی است نزدیک قیروان. (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).

صدف. [ ص َ دُ ] (ع اِ) بریدگی کوه. || ناحیه و جانب و کرانه ٔ کوه. (منتهی الارب ).

صدف. [ ص ُ دَ ] (ع اِ) بریدگی کوه. || ناحیه و جانب و کرانه ٔ کوه. || مرغی است یا نوعی از ددگان. (منتهی الارب ). طائر او سَبعٌ. (قطر المحیط).

صدف. [ ص ُ دُ ] (ع اِ) بریدگی کوه. || ناحیه و جانب و کرانه ٔ کوه. (منتهی الارب ).

صدف. [ ص َ دِ ] (اِخ ) بطنی است از کندة و الحال منسوب اند بسوی حضرموت. (منتهی الارب ).

صدف. [ ص َ دِ ] ((اِخ ) ناحیتی است به یمن. (معجم البلدان ).

معنی صدف به فارسی

صدف
نوعی جانورنرم تن دریایی که بدنش درغلاف سفت صدف است، گوش ماهی، معروفترین:صدف خوراکی یاصدف مروارید
۱ - نام عامی که به کلیه جانوران نرم تنی که دارای صدف خارجی هستند اطلاق می شود از قبیل دو کفه ییها و شکمپایان . ۲ - نامی است که به جلد کیتینی جانوران نرم تن از رده دو کفه ییها و شکمپایان اطلاق می شود . ۳ - نامی است که با اخص به نرم تنان دو کفه یی ( گوش ماهیها ) خصوصا صدف خوراکی و صدف مروارید اطلاق می شود جمع : اصداف . یا صدف خوراکی . جانوری نرم تن از رده لاملی برانشها ( دو کفه ییها ) و از راسته آنیزومیرها که در سواحل اقیانوس اطلس آن را شکار می کنند و جهت تغذیه به کار می رود . توضیح به گونه های فسیل شده صدفهای خوراکی و صدف مروارید حجر خزفی نیز اطلاق می شود . یا صدف مروارید . جانوری نرم تن از رده لاملی برانشها ( دو کفه ییها ) و از راسته آنیزومیرها که در اقیانوس کبیر و هند فراوان است و شهرت آنها به علت ساختن مروارید است . کیفیت ساختن مروارید در این صدفها بدین طرز است که یک ذره جسم خارجی ( یک ذره کوچک شن و یا نوزاد برخی کرمها و یا جسم دیگر ) در بین بدن حیوان و پرده پوششی که بدن حیوان را به صدف متصل می کند ( مانتو ) قرار می گیرد . حیوان به منظور دفاع و طرد این ذره خارجی شروع به ترشح مواد آهکی جلادار موسوم به ناکر و یک ماده ازته موسوم به کونشیولین می نماید که به طور طبقات متحد المرکز حول جسم خارجی را فرا می گیرد و در حقیقت تشکیل مروارید یک نوع وسیله دفاعی برای این حیوان است . هر گاه مروارید را بشکنند در وسط آن جسمی خارجی مشاهده می شود ( معمولا صیادان به منظور بیشتر مروارید صدفهای مروارید را در حوضچه هایی نزدیک اقیانوس نگهداری می کنند و ذره خارجی را خودشان با دست داخل بدن حیوان قرار می دهند و پس از مدتی که درشتی مروارید به قدر دلخواه رسید آن را از بدن حیوان خارج می کنند ) در خلیج فارس صدف مروارید فراوان است و در سواحل بحرین به منظور استفاده از مروارید آنهارا شکار می کنند . از صدف خارجی صدفهای مروارید معمولا جهت زیر سیگاری استفاده می کنند . ۴ - غلافی که جانور مذکور در آنست . یا صدف آتشین . ۱ - آفتاب . ۲ - روز . یا صدف زانو . کاسه زانو . یا صدف صد و چهارده عقد . قر آن مجید که دارای ۱۱۴ سوره است . یا صدف فلک. ۱ - فلکالافلاک فلک اعظم . ۲ - آفتاب . ۳ - ماه قمر . یا صدف مروارید . غلاف مروارید . یا صدف مشکین . آسمان به اعتبار کبودی . یا صدف هزار بیدق . آسمان پرستاره
ناحیتی است به یمن
کنایت از آفتاب عالمتاب است
نوعی از صدف مایل بسیاهی و در غایت صلابت
[raw bar] [گردشگری و جهانگردی] غذاخوری یا بخشی از آن که در آن انواع صدف و حلزون زنده موجود است و غالباً به صورت خام عرضه می شود
( صفت ) ۱ - آن که دهانی چون صدف دارد . ۲ - دارای سخن لغز و دلکش .
حالت و کیفیت صدف دهان .
( صدف ) به رنگ صدف مانند صدف . یا دیده صدف رنگ . چشمی که از جهت ریختن اشک مروارید گون مانند صدف باشد .
بمعنی صدف آتشین که کنایه از خورشید انور باشد
کاسه زانو
[coquina] [زمین شناسی] سنگ آهکی آواری که به طور کامل یا عمدتاً از قطعات فسیلی تشکیل شده باشد
اشاره به قر آن مجید است چه قر آن یکصد و چهارده سوره دارد
فلک الافلاک ( ه.م .) فلک اعظم .
پیاله را گویند
کنایت از آسمان است باعتبار کبودی
کنایت از ستاره های آسمان است
( صفت ) به مانند صدف بکردار صدف .
[conchoid of Nicomedes] [ریاضی] خمی به معادلۀ قطبی r=b+aSecθ
( صفت ) به مانند صدف صدفگون .
[shell midden, shell mound] [باستان شناسی] توده ای از پوستۀ خارجی صدف ها که به مرورِزمان بر روی هم تلنبار شده اند
( اسم ) ۱ - آسمان . ۲ - آفتاب . ۳ - ماه .

معنی صدف در فرهنگ معین

صدف
(صَ دَ) [ ع . ] (اِ.) گوش ماهی ، پوستة سختی که نوعی جانور نرم تن دریایی در آن زندگی می کند. انواع صدف وجود دارد از جمله : صدف خوراکی و صدف مرواریدی .

معنی صدف در فرهنگ فارسی عمید

صدف
۱. نوعی جانور نرم تن آبزی که بدنش در یک غلاف سخت جا دارد و در بعضی انواع آن مروارید پرورش می یابد.
۲. پوشش آهکی و سخت این جانور.
* صدف صدوچهارده عقد: [قدیمی، مجاز] قرآن مجید که صدوچهارده سوره دارد.
* صدف آتشین (فلک، روز): [قدیمی، مجاز] خورشید.
مانند صدف، همچون صدف: صدف وار باید زبان درکشیدن / که وقتی که حاجت بُوَد و دُر چکانی (سعدی۲: ۵۹۱).
صدفگون، صدف سان، مانند صدف، به کردار صدف.

صدف در دانشنامه اسلامی

صدف
صدف، نام عمومی نرم تنان دو کفه ای که پوشش سخت و معمولاً آهکی جانوران نرم تن است.
از آن به مناسبت در باب صلات و تجارت سخن گفته اند.
حکم فقهی
خوردن گوشت صدف حرام است.
← اقامه نماز
 ۱. ↑ مستندالشیعة، ج۴، ص۳۱۹.    
...
صدف
معنی صَدَفَ: اعراض کرد - رو گرداند
ریشه کلمه:
صدف‌ (۵ بار)

«صَدَفَ» از مادّه «صَدْف» (بر وزن حذف) به معنای اعراض کردن شدید و بدون تفکر از چیزی است، اشاره به این که آنها نه تنها از آیات خدا روی گردانیدند بلکه با شدت از آن فاصله گرفتند، بدون این که درباره آن کمترین فکر و اندیشه ای به کار برند.
گاهی این کلمه به معنای جلوگیری کردن و ممانعت دیگران نیز آمده است.
«صَدَف» در سوره «کهف» به معنای کناره کوه است، و از این تعبیر روشن می شود که میان دو کناره کوه، شکافی بوده که یأجوج و مأجوج از آن وارد می شدند، ذو القرنین تصمیم داشت آن را پر کند.
اعراض شدید (راغب). . * . صدف ناحیه و جانب کوه است یعنی:تا چون مساوی و پر کرد میان دو ناحیه کوه را گفت:بدمید. تصادف به معنی تقابل نیز آمده است در مجمع فرموده: ازهری گوید دو جانب کوه را صدفان گویند که با هم محازات و تلافی (و تقابل) دارند و به قولی گویا هر یک از دیگری اعراض کرده است. این قول به نظر نگارنده قوی است.

صدف در دانشنامه ویکی پدیا

صدف
صَدَف، صدف دریایی یا به فارسی گوش ماهی نام عامی است که به پوستهٔ سخت کلیه جانوران نرم تنی که دارای پوشش خارجی هستند اطلاق می شود، از قبیل دوکفه ای ها و شکم پایان. البته گاهی به پوسته حلزون نیز صدف اطلاق می شود. این جانوران یک یا دو صدف (کفه) سفت آهکی دارند که تن نرمشان را دربر گرفته است. برخی از انواع صدف، خوراکی هستند. در ایران این موجود را به عنوان مروارید ساز می شناسند که در اصل همان دو کفه ای ها هستند. رنگ صدفی همان رنگ براق درون صدفهای مروارید ساز است. یا همان رنگ مروارید.
دانشمندان بیش از ۶۰ هزار نوع نرم تن را مطالعه و شناسایی کرده اند. هر چه نرم تن بزرگتر شود، جسم خارجی آ ن نیز بزرگتر و سخت تر می شود. جنس صدف ها از کربنات کلسیم (آهک) است. نرم تن آهک مورد نیاز برای ساختن صدف را از آب دریا به دست می آورد. صدف پس از مرگ نرو تن در آب شناور می شود و به سطح آب می آید.
صدف آفریقایی (نام علمی: Senilia senilis) نام یک گونه از تیره صدف عرشه دار است.
صدف اسفنجی (نام علمی: Cryptostrea permollis) نام یک گونه از تیره چروک صدفان است.
صدف الیمپیا(نام علمی: Ostrea conchaphila) نام یک گونه از تیره چروک صدفان است.
صدف ایسلندی (نام علمی: Arctica islandica) نام یک گونه از راسته صدف های سفت پوسته است.
صدف بزرگ آتلانتیک (نام علمی: Dinocardium robustum) نام یک گونه از تیره صدف راه راه است.این گونه صدف طولی به اندازه ۱۰۰-۱۲۵میلی متر دارد.این گونه صدف در خلیج مکزیک و دریای کارائیب یافت می شود.
صدف بزرگ ساحلی(نام علمی: Mactra corallina) نام یک گونه از راسته صدف های سفت پوسته است.
صدف بلوف(نام علمی: Tiostrea chilensis) نام یک گونه از تیره چروک صدفان است.
صدف پرتغالی(نام علمی: Crassostrea angulata) نام یک گونه از تیره چروک صدفان است.
واژه صدف پوست (Ostracoderm) توصیفی است که برای ماهیان بی آرواره زره دار دوران دیرینه زیستی استفاده می شود.
صدف پوست ها هم نیا paraphyletic یا چندنیا polyphyletic هستند و بنابر این از این صفت در دسته بندی های امروزی استفاده نمی شود اما برای توصیف گروه هایی از ماهیان بی آرواره زره دار هم چنان کاربرد دارد.
صدف پیرابَند می تواند به موارد زیر اشاره داشته باشد:
خانواده صدف های پیرابند
صدف پیرابند معمولی
صدف پیرابند نواری
صدف پیرابند لفافه دار
صدف پیرابند سیتکا(نام علمی: Littorina sitkana) نام یک گونه از بلندشکم پایان است.
صدف پیرابند لفافه دار (نام علمی: Austrolittorina unifasciata) نام یک گونه از بلندشکم پایان است.
صدف پیرابند معمولی (نام علمی: Littorina littorea) نام یک گونه از بلندشکم پایان است.
صدف پیرابند نواری(نام علمی: Austrolittorina antipodum) نام یک گونه از بلندشکم پایان است.
صدف تخم مرغی رونجل (نام علمی: Laevicardium pictum) نام یک گونه از تیره صدف راه راه است.
صدف تخم مرغی غول پیکر (نام علمی: Laevicardium elatum) نام یک گونه از تیره صدف راه راه است.
صدف تخم مرغی نروژی (نام علمی: Laevicardium crassum) نام یک گونه از تیره صدف راه راه است.
صدف توت فرنگی آرام (نام علمی: Fragum unedo) نام یک گونه از تیره صدف راه راه است.این گونه صدف در اقیانوس هند-آرام یافت می شود.این گونه یکی از بزرگترین انواع صدف ها در این خانواده محسوب می شود که طولش می تواند به ۶.۵سانتی متر برسد.امابیشتراعضای این گونه صدف به ۴ سانتی متر می رسد.این گونه در موریس، سری لانکا، ژاپن یافت می شود.
صدف تیغی که با نام ماهی تیغی هم شناخته می شود، از گروهدوکفه ای ها است.صدف تیغی بیش تر در سواحل شنی اروپای شمالی و کانادای شرقی، مانند جزیره پرنس ادوارد پیدا می شود.
صدف تیغی آرام(نام علمی: Siliqua patula) نام یک گونه از راسته صدف های سفت پوسته است.
ابو صدف یک اندیس غیرفلزی است که در حوالی شهر خورموسی استان خوزستان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، صدف آهکی است.سنگ میزبان این اندیس ماسه ساحلی است
ایستگاه قطار شهری صدف یکی از ایستگاه های خط ۱ قطار شهری مشهد است که در بلوار وکیل آباد، ابتدای خیابان صدف قرار دارد.
از این ایستگاه ۶ خط اتوبوس رانی مشهد و حومه می گذرد.
به رنگ صدف مجموعه تلویزیونی بود که در سال ۱۳۷۵ از شبکه ۱ سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید. این مجموعه به کارگردانی عباس رنجبر و تهیه کنندگی محمد ناجی بود.
چاودر صدف یا سوپ صدف (انگلیسی: Clam chowder) یکی از انواع چاودر حاوی صدف دوکفه ای و گوشتابه است. علاوه بر صدف، مواد تشکیل دهنده مشترک شامل سیب زمینی خرد شده، پیاز و کرفس است.
سس صدف یک نوع سس است که معمولاً در خوراک های شرقی استفاده می شود و برای درست کردن آن به طور معمول از شکر، نمک، آرد ذرت، کارامل و عصاره صدف استفاده می شود. انواع با کیفیت آن به طور طبیعی تیره می باشد. به صورت سنتی سس صدف از جوشاندن ملایم صدف تا تیره شدن به دست می آید که امروزه جهت صرفه جویی های اقتصادی روش های سریع تر جهت رسیدن به حالت کاراملی استفاده می شود.
ساحل صدف آستارا یکی از نقاط دیدنی شهرستان آستارا در شمال استان گیلان است. این ساحل در ۷ کیلومتری جنوب مرکز شهر آستارا و برسر راه ارتباطی آستارا — تالش قرار گرفته و حدود یک ربع ساعت با مرکز شهرستان فاصله دارد. همه ساله در فصل تابستان ساحل صدف به همراه طرح شناگاه سفیر امید، بازارچه ساحلی و منطقه نمونه گردشگری حیران از مقاصد مهم مسافران ورودی به این شهر می باشند.
ساحل صدف با حدود ۱۷ هکتار وسعت، در مجاورت منطقه حفاظت شده و جنگلی لوندویل واقع شده و نخستین طرح سالم سازی در سواحل دریای خزر در طول همین ساحل صورت گرفته است. با اجرای طرح سالم سازی ساحل صدف، امدادگران هلال احمر و ناجیان غریق در این ساحل مستقر شده اند.
ساحل صدف دارای تعدادی آلاچیق، استراحتگاه سنتی، بوفه، فروشگاه و همچنین دوش آب شیرین جهت استحمام شناگران و نیز سرویس بهداشتی است. این ساحل در تاریخ دوم اردیبهشت ماه ۱۳۹۳ خورشیدی و به مناسبت روز جهانی زمین پاک از وجود هرگونه نخاله پاکسازی کامل گردید.
مسمومیت اسهال آور با صدف (انگلیسی: Diarrhetic shellfish poisoning) که به اختصار «DSP» نامیده می شود، یکی از چهار مسمومیت مهمی است که در اثرِ مصرف صدف ایجاد می شود.
علائم این بیماری شاملِ تهوع، استفراغ، اسهال و دل پیچه است و معمولاً نیم ساعت پس از مصرفِ صدفِ آلوده آغاز شده و حدود یک روز به طول می انجامد. البته در مسمومیتی که اخیراً در کشور فرانسه گزارش شد، علائمِ مبتلایان، پس از ۳۶ ساعت از مصرفِ صدف چروک، خود را نشان داده بود.
عاملِ مسمومیت زا در این بیماری، «اسید اوکادائیک» نام دارد که منجر به مهارِ دفسفریلاسیونِ سلولی در روده های باریک می شود. در نتیجه سلول های مذکور بشدت به آب نفوذپذیر شده و اسهالی شدید رخ می دهد که می تواند منجر به کم آبی بدن شود. شایانِ ذکر است، تاکنون هیچ موردِ مرگباری از این بیماری گزارش نشده است.
مسمومیت عصبی با صدف (انگلیسی: Neurotoxic shellfish poisoning) که به اختصار «NSP» نامیده می شود، مسمومیتی است که در اثر مصرف صدف های حاوی «برِوِه تاکسین» ایجاد می شود.
علائم این بیماری در انسان شاملِ تهوع، استفراغ و طیف وسیعی از علائم عصبی همچون لکنت زبان است. تاکنون هیچ موردی از این مسمومیت، منجر به مرگ نشده است؛ اما تعدادی از مبتلایان، کارشان به بستری در بیمارستان کشیده است.
مسمومیت غذایی با صدف (انگلیسی: Shellfish poisoning) به ۴ گروهِ متفاوت از مسمومیت ها اطلاق می شود که علائمی کمابیش مشابه دارند و با مصرفِ غذاییِ دوکفه ای ها (همچون صدف سیاه، صدف دوکفه ای، صدف چروک و اسکالوپ) مرتبط هستند. این صدف ها ذراتِ معلقِ ریز در آب ها را می بلعند و بدین ترتیب، سموم موجود در ریزموجودات و جلبک های معلقی همچون سیانوباکترها، داینوفلاژل ها و دیاتومها به تدریج در آنها تجمع می یابد.
مسمومیت فراموشی آور با صدف (انگلیسی: Amnesic shellfish poisoning) که به اختصار «ASP» نامیده می شود، یک بیماری انسانی است که در اثر مصرف نوعی مادهٔ سمیِ دریایی به نام «دوموئیک اسید» ایجاد می شود. این سم بطور طبیعی توسط «دیاتوم هایی» از خانوادهٔ «سودو نیچیا» و گونهٔ «نیچیا ناویس-وارینگیکا» تولید می شود. هنگامی که صدف های دریایی از این دیاتوم ها تغذیه می کنند، این سم در مقادیر زیادی در بدنشان تجمع می یابد و انسان با خوردن آنها، دچار مسمومیت می شود.
اگرچه مسمومیت غذاییِ ناشی از «دوموئیک اسید» در انسان، تنها با خوردن صدف های آلوده رخ می دهد، اما این سم، در بدن بسیاری از موجودات دریایی همچون موتوماهیان و ساردین ها که خوراکشان «فیتوپلانکتون» است، قابل تجمع است. مسمومیت با «دوموئیک اسید» در سایر موجودات (غیر پستانداران)، «DAP» نامیده می شود. «دوموئیک اسید» یک نوروتوکسین است و در پستانداران (از جمله انسان)، سبب بروز اختلال دائمی در حافظه کوتاه مدت، آسیب مغزی و در موارد شدید، مرگ می شود.
مسمومیت فلج کننده صدف (انگلیسی: Paralytic shellfish poisoning) که به اختصار «PSP» نامیده می شود، یکی از بیماری های چهارگانهٔ ناشی از مسمومیت غذایی با صدف است که علائم مشابهی دارند و با مصرفِ غذاییِ دوکفه ای ها (همچون صدف سیاه، صدف دوکفه ای، صدف چروک و اسکالوپ) مرتبط هستند. این صدف ها از جلبک های ریز معلق در آب ها تغذیه می کنند که برخی از آنها همچون داینوفلاژل ها، دیاتومها و سیانوباکترها، حاویِ ساکسیتوکسین و سموم مؤثر بر دستگاه عصبی هستند. این بیماری می تواند برای انسان مرگ آفرین باشد.
بیشتر موارد این بیماری، در اثر جلبک های «الکساندریوم کاته نلا»، «الکساندریوم تامارنس» و «الکساندریوم فوندی ینس» ایجاد می شوند که همگی با هم، خانوادهٔ بزرگ «الکساندریوم تامارنس» را تشکیل می دهند. در آسیا، علت بروز این بیماری، گونهٔ «پیرودینیوم باهامانس» است. همچنین، برخی از انواع بادکنک ماهیان نیز دارای ساکسیتوکسین هستند و مصرف آنها برای انسان خطرناک است.
مختصات: ۳۶°۵۰′۵۴″ شمالی ۵۴°۳۰′۳۱″ شرقی / ۳۶.۸۴۸۳۳° شمالی ۵۴.۵۰۸۶۱° شرقی / 36.84833; 54.50861
کوی صدف (قزاق محله)، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان گرگان در استان گلستان ایران.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با صدف

صدف در جدول کلمات

صدف
در_گوش ماهی
صدف ماهی
گوش ماهی
صدف نشین
صدف نشین

معنی صدف به انگلیسی

ammonite (اسم)
صدف
oyster (اسم)
صدف ، صدف خوراکی
shell (اسم)
صدف ، جلد ، مرمی ، گلوله توپ ، کالبد ، قشر ، پوست ، عایق ، خمپاره ، صدف حلزون ، بدنه ساختمان ، عامل محافظ حفاظ ، پوست فندق وغیره ، پوکه فشنگ ، قشر زمین ، کاسه یا لاک محافظ جانور
pearl (اسم)
در ، صدف ، مروارید ، اب مروارید
cowrie (اسم)
صدف ، خرمهره ، نوعی کس گربه
shard (اسم)
صدف ، سفال ، پاره سفال ، کوزه شکسته
cowry (اسم)
صدف ، خرمهره ، نوعی کس گربه

معنی کلمه صدف به عربی

صدف
لولوة
بلح البحر , عضلة
صدفة
قوقع
محار
ثنائي الصمام
بلح البحر , عضلة
لولوة
کتوم
صدف البحر

صدف را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی صدف

هلیا ١٥:٢٥ - ١٣٩٥/١٠/٢٨
پوسته سخت نوعی حلزون دریایی
در زبان رومی باستان صدافیوس هم گفته میشده.
نوعی ضماد که بر روی بواسیر می گذارند برای بهبود.
الت تناسلی شیطان تاسمانی را صدف(sadafes) نام نهند
|

صدف ١٩:٠٤ - ١٣٩٦/٠٤/٢٩
كمياب.شكننده.
|

صدف ١٥:٢٨ - ١٣٩٦/٠٥/٠٨
صدف به معنی مطربی
|

youngja ٢٣:٢٦ - ١٣٩٦/٠٥/١٩
صدف یعنی زیبایی یعنی قدرت خدا نیروی خدا
|

احمد ٠٨:٢٧ - ١٣٩٦/٠٨/١٥
گوهر
|

صدف ١٩:٢٢ - ١٣٩٧/٠٣/٣٠
در و گوهر- جایگاه زیبایی برای مروارید
|

Sadaf ١٣:٤٢ - ١٣٩٧/٠٥/٢٥
با ارزش و مقاوم
و در عین حال ظریف و دست نیافتنی
|

Sadaf ٢١:٢٢ - ١٣٩٧/٠٥/٢٦
حجاب-پوشش
|

Sadaf ١٥:٠٤ - ١٣٩٧/٠٦/٠٦
زیبایی .جایگاهی زیبا برای مروارید
|

عسل ١٧:٠٢ - ١٣٩٧/٠٧/٠٩
قبله گاه دریا و مادر مروارید
|

صدف ٢٠:٥٧ - ١٣٩٧/٠٨/٠٥
صدف به معنای گوهر و جایگاهی برای مروارید است

این نه صدف گوهر دریایی است
این نه گوهر معدن بینایی است
نظامی

درقدیم اعتقاد داشتند که قطره ای باران در صدف چکیده و همین باعث به وجود امدن مروارید شده است

بنگر که صدف ز قطره ی باران
دربحر چگونه میکند لؤلؤ
ناصر خسرو
|

صدف ٢١:٠٣ - ١٣٩٧/٠٨/٢١
صدف به معنی زیبا و گوهر است که به قبله گاه دریا و مادر مروارید نیز معروف است
|

Sdf ٠٣:٥٢ - ١٣٩٧/١٠/١٥
صدف میتونه نام زیبای باشه .
|

شهریار آریابد ١٢:٣٩ - ١٣٩٨/٠١/٠٦
در پهلوی " شسن " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
|

iehهانیهHan ١٥:٣٨ - ١٣٩٨/٠٣/٠٢
صدف یعنی گوهر یعنی جایگاهی برای مروارید
..............😍😍😍😍😍😍😍................

.....صدف میتونه به معنی زیبایی هم باشه.....

تقدیم به همه زیبا های جهانم😘😘😘😘😘
صدف جونی های عزیزم اگه عاشق اسمتون هستین لایک کنین👍👍👍👍👍
|

صدف ٠٢:٥٣ - ١٣٩٨/٠٣/٠٣
صدف میتونه به معنای زبیایی هم بشه.صدف اسم ایرانی است نه عربی اگردوست دارید اسمتو عربی نباشه لایک کنید😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍
|

پیشنهاد شما درباره معنی صدف



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• صدف دریایی   • صدف طاهریان اینستاگرام   • صدف طاهریان برهنه   • صدف طاهریان بیوگرافی   • صدف طاهریان و همسرش   • صدف طاهریان instagram   • فیلم های صدف طاهریان   • عکس صدف طاهریان بدون سانسور   • معنی صدف   • مفهوم صدف   • تعریف صدف   • معرفی صدف   • صدف چیست   • صدف یعنی چی   • صدف یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی صدف
کلمه : صدف
اشتباه تایپی : wnt
آوا : sadaf
نقش : اسم
عکس صدف : در گوگل


آیا معنی صدف مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )