برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1321 100 1

صعب

/sa'b/

مترادف صعب: بغرنج، دشخوار، دشوار، سخت، شاق، غامض، مشکل، معقد، مغلق

متضاد صعب: سهل

برابر پارسی: دشوار، ناهموار، پرپیچ و خَم

معنی صعب در لغت نامه دهخدا

صعب. [ ص َ ] (ع ص ) دشوار. (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ). عَسِر. عویص. مقابل سهل. مقابل آسان. تند. ناهموار.. ناخوار. دشخوار :
هر که همی خواهد از نخست جهان را
دل بنهد کارهای صعب و گران را.
منوچهری.
صعب چون بیم و تلخ چون غم جفت
تیره چون گور و شنگ چون دل زفت.
عنصری.
محمدبن طغرل فرمان یافت هم اندر این ماه از علتی صعب که او را معوّدبود بروزگار. (تاریخ سیستان چ محمدتقی بهار ص 305). و فضل بن حمید بیمار صعب شده بود و سوی پدر به پارس نامه نبشته. (تاریخ سیستان چ محمدتقی بهار ص 305).
شکر و منت خدای را کاَّخر
آنهمه حال صعب گشت سلیم.
(از تاریخ بیهقی چ ادیب ص 388).
در یک روز و یک ساعت سه علت صعب افتاد که از یکی از آن بنتوان جست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 61). بشراب و نشاط مشغول گشت و هوایش سردبود و حال بجایگاه صعب رسید. (تاریخ بیهقی ).
صعب باشد پس هر آسانی
نشنیدی که خار با خرماست.
مسعودسعد.
کس نگوید در این همه عالم
که از این صعب تر بلا باشد.
مسعودسعد.
هر که درگاه ملوک را لازم گیرد و از تحمل رنجهای صعب... تجنب ننماید. (کلیله و دمنه ).
با سرکشی که دارد خوئی چه تندخوئی
الحق فتاد ما را حالی چه صعب حالی.
خاقانی.
طمع آسان ولی طلب صعب است
صعبی ِ یافت از طلب بتر است.
خاقانی.
کار صعب آمد به همت برفزود
گوی تیز آمد زچوگان درگذشت.
خاقانی.
فتنه تا اندکی بود صعب است
سهلش انگار تا فراوان شد.
خاقانی.
طعنه ٔ بیمارپرس صعب تر از ترس
کاین عرض از گنجه نیست از وطن آورد.
خاقانی.
به علت صعب گرفتار شد و معالجت خویش جز معاودت هواء ترکستان نشناخت. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 90).
بار امانت چو گران بود و صعب
من سبک از بار گران گم شدم.
عطار.
بر نیکمردی فرستاد کس
که صعبم فرومانده فریاد رس.
سعدی.
صعب گردد به تو آن کار که اش گیری ...

معنی صعب به فارسی

صعب
ان جثامه بن قیس لیثیاز دلاوران صحابه ( ف. حدود ۲۵ ه.ق .). وی در غزوات عصر پیغمبر (ص) حاضر بود و در فتح اصطخر شکت داشت .
دشوار، سخت، کار سخت
۱ - دشوار سخت مقابل سهل آسان . ۲ - گران مشکل . ۳ - قوی نیرومند . ۴ - انبوه . ۵ - با مهابت با وقار . ۶ - معاند لجوج . ۷ - آنست که در ربط طرفه ای لفظی آورند مثل ترصیع و تجنیس یا طرفه ای معنوی مانند ایهام و خیال جمع : صعاب .
بن علی بن بکر بن وائل از عدنانیه جدی جاهلی
آنچه که سخت بدست آید دشواریاب مقابل سهل الحصول .
دشواریاب
جایی که از آن بسختی توان گذشت دشوار گذار دش گذار دشورا رو مقابل سهل العبور .
دشوار گذار
مرضی که بسختی درمان پذیرد مقابل سهل العلاج : مثل بیماری که غده صعب العلاجش را عمل کرده اند نخود را راحت و سبک میدید .
دشوار درمان پذیر
آنکه بسختی متابعت هوای دیگران کند مقابل سهل القیاد .
آنکه دشوار متابعت هوای دیگری کند
آنچه رسیدن به آن دشوار باشد
آنچه که بسختی بدست آید دشوار رس دشوار یاب دیر یاب مقابل سهل الوصول .
دشوار رس
داهیه

معنی صعب در فرهنگ معین

صعب
(صَ) [ ع . ] (ق .) دشوار، سخت . ،~ُالعبور جایی که عبور از آن مشکل باشد. ،~ُالمنال دست نیافتنی ، دور از دست . ،~ُالعلاج مرضی که به سختی درمان پذیرد. ،~ُالوصول دارای امکان دستیابی دشوار.

معنی صعب در فرهنگ فارسی عمید

صعب
[قدیمی]
۱. دشوار، سخت.
۲. شدید.
٣. قوی، نیرومند.
٤. بامهابت، باوقار.
٥. گران، ناخوشایند.
٦. (قید) زیاد، بسیار.
= صعب الوصول
راهی که از آن به سختی عبور می کنند.
مرضی که به سختی معالجه می شود.
آن که به سختی رام و فرمان بردار شود.
آنچه به سختی به دست آید.

صعب در جدول کلمات

صعب
دشوار , سخت
گردنه صعب العبور کوه
گریوه

معنی صعب به انگلیسی

difficult (صفت)
غامض ، ژرف ، سخت ، دشوار ، پر زحمت ، سخت گیر ، پر دردسر ، مشکل ، صعب ، معضل ، گرفتگیر ، پر اشکال
unwieldy (صفت)
سنگین ، صعب ، بد هیکل ، گنده ، دیر جنبش

معنی کلمه صعب به عربی

صعب
صعب
صعب
غير قابل للعبور

صعب را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ترنم
دشوار
سارا
سخت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• صعب در جدول   • معنی بالایی   • سلعب   • معنی دشوار در جدول   • سخت و دشوار در جدول   • صائب   • صعلب   • معنی صعب   • مفهوم صعب   • تعریف صعب   • معرفی صعب   • صعب چیست   • صعب یعنی چی   • صعب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی صعب
کلمه : صعب
اشتباه تایپی : wuf
آوا : sa'b
نقش : صفت
عکس صعب : در گوگل

آیا معنی صعب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )