انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1020 100 1

صفر

/safar/

مترادف صفر: پوچ، تهی، خالی، هیچ، زهره

برابر پارسی: زفر، سفر، زفرین، تهی، زِفر

معنی اسم صفر

اسم: صفر
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: نام ماه دوم از سال قمری، نام کوهی در نزدیکی مدینه

معنی صفر در لغت نامه دهخدا

صفر. [ ص ِ ] (ع ص ) خالی از هر چیزی. (منتهی الارب ). تهی و خالی. (غیاث اللغات ). || رجل صفرالیدین ؛ مرد بی چیز. (منتهی الارب ).

صفر. [ ص ِ ] (ع اِ) خالی ، ترجمه ٔ سانسکریت صونیا در ریاضی هند و عربی ، معادل زرو در فرانسه و در عین حال ریشه ٔ کلمات غربی سیفرا ، تزیفر و مشتقات آنها است و رجوع به سیفر ، شیفر زرو و دائرة المعارف اسلامی (صفر) شود. قدما علامت صفر یعنی نماینده ٔ هیچ نداشتند. این علامت را هندیان اختراع کردند بنام صونیا یعنی تهی و ایرانیان که کتب ریاضی هندی را به عربی ترجمه و نقل کرده اند، آن را به صفر عربی که هم بمعنی تهی است ترجمه کردند و چون ترجمه ٔ آنان به لاتینی برگشت ، صفر عربی را در لاتینی شکسته و از آن زرو ساختند. علامت صفر (0) یا (0) است. صفر حافظ مرتبه ٔ عدد است و خود آن عدد نیست و آن مرتبه نیز از عدد خالی است. دائره ٔ کوچک به این شکل (0) که در علم حساب برای ده چند کردن عددی بطرف راست آن عدد می نویسند فی زماننا در عربی و فارسی بعوض آن دائره ٔ کوچک نقطه می نویسند مگر در هندی همان صفر نگارند. (غیاث اللغات ) :
بگذشتی و صفر جای تو یافت
از صفر کجاصفات جویم.
خاقانی.
ز هرچه زیب جهانست و هر که ز اهل جهان
مرا چو صفر تهی دار و چون الف تنها.
خاقانی.
این گنج صرف دارد و آواز در میان نه
وآن همچو صفر خالی و آوازه ٔ مزور.
خاقانی.
که الف چون بشد از منزل یک
صفر بر جای الف کرد ثبات.
خاقانی.
الحق از آحاد ملک خصم تو صفر است و بس
گرچه رود در حساب هیچ بود در رقم.
خاقانی.
این جهان نفی است در اثبات جو
صورتت صفر است در معنیت کو.
مولوی.
|| (اِخ ) در اصطلاح اهل تقویم علامت ستاره ٔ زهره است. (غیاث اللغات ). || علامت برج حمل است در تقویم و بهمین جهت از لفظ صفر کنایه باشد برج حمل. (غیاث اللغات ).
ازصفت هم صفرم و هم منقلب هم آتشی
گوئی اول برج گردونم نه من دوپیکرم.
خاقانی.
اولین برج فلک صفر است چون تو بهر فقر
اولین پایه گرفتی صفر بهر خان و مان.
خاقانی.
صفر کن این برج ز جرم هلال
بازکن این پرده ٔ زشتی خیال.
خاقانی.

صفر. [ ص َ ] (ع مص ) خالی شدن خنور و منه : نعوذ باﷲ من صفرالاناء؛ یعنی مردن مواشی. (منتهی الارب ). تهی شدن. (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ). || مردن. (منتهی الارب ). || زردآب جمع شدن در شکم کسی. (منتهی الارب ).

صفر. [ ص ُ] (ع ص ، اِ) خالی از هرچیزی. (منتهی الارب ). || کنایه از دنانیر است. (النقودالعربیة ص 151).

صفر. [ ص ُ / ص ِ ] (ع اِ) روی. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). صُفر؛ روئین که به هندی کانسی گویند. (غیاث اللغات ) : ذکر شهرستان روئین که آن را مدینة الصفر خوانند. (تاریخ سیستان ).
که کدامین خاک همسایه زر است
یا کدامین خاک صفر ابتر است.
مولوی.
|| صُفر؛ نحاس.(تذکره ٔ ضریر انطاکی ). مس (؟). || سیاهیها که به زردی زند. مفرده اصفر، یقال : رجل اصفر و امراءة صفراء. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ).

صفر. [ ص ُ ف ُ ] (ع ص ، اِ) خالی. (منتهی الارب ).

صفر. [ ص َ ف َ ] (ع اِ) بیماری شکم که روی صاحب خود را زرد گرداند. (منتهی الارب ). صفرة تعلوا اللون و البشرة. (بحر الجواهر). بیماری زریر. زردی. یرقان. || عقل. || عقد. || بیم. روع. || نفس و دل. لب القلب. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). یقال : لایلتاط بصفری ؛ ای لایلزق بنفسی و لایقبله قلبی. || ماری است در شکم مردم می چسبد به استخوانهای پهلو و میگزد آنرا، یا کرمکی است که میگزد استخوانهای پهلو و سر آن را یا کرم شکم. (منتهی الارب ). کرم شکم.(مهذب الاسماء). دود یقع فی الکبد و شراسیف الاضلاع فیصفر عنه الانسان جداً و ربما قتله. (بحر الجواهر). || (مص ) جمع شدن زردآب در شکم. (منتهی الارب ). اجتماع الماء فی البطن کمایعرض للمستسقی. (بحر الجواهر). || (اِمص ) گرسنگی. (منتهی الارب ).

صفر. [ ص َ ف َ ] (ع اِ) نام دومین ماه از ماههای عربی پس از محرم و پیش از ربیع الاول و در جاهلیت آن را ناجر گفتندی. ج ، اصفار. جنگ صفین در غره ٔ این ماه به سال سی و هفتم هجری بود. و بقولی ولادت حضرت باقر (ع ) در این روز است و روز هفتم صفر شهادت حسن بن علی علیه السلام است به سال پنجاهم و روز ولادت موسی بن جعفر (ع ) امام هفتم شیعیان است به سال 128 هَ. ق. و عامه ٔ مردم روز سیزدهم صفر را نحس شمارند. و بیستم آن اربعین است یعنی چهلم شهادت حسین علیه السلام و روز بیست و هشتم آن رحلت رسول اکرم (ص ) است و روز آخر این ماه بقولی روز شهادت حضرت رضا (ع ) میباشد. مؤلف غیاث اللغات آرد: این نام مأخوذ است از صِفر بمعنی خالی چرا که چون این ماه صفر بعد از محرم واقع است قبل از ظهور پیغمبر ما (ص ) قتال در ماه محرم حرام بود. از این سبب در ماه صفر مردم عرب برای قتال میرفتند و خانه ها را خالی میگذاشتند. و بعضی نوشته اند که بوقت وضع کردن اسم این ماه موسم خزان و ایام برگ ریز بود و برگ درختان زرد می شدند، لهذا این ماه را صفر نام کردند، در این صورت مأخوذ از صُفر است که بمعنی زردی باشد. (غیاث اللغات ). ظاهراً این وجه تسمیه بر اساسی نیست :
به خدا ار بحقیقت نگری
مه شعبان و صفر یکسانست.
انوری.
از پس هر مبارکی شومی است
وز پی هر محرمی صفر است.
خاقانی.
گر زکاتی بمحرم بدهی
چون خسیسان بصفر بازمگیر.
خاقانی.
ماهتان در صفر سیاه شده است
زآن چو گردون کبودپیرهنید.
خاقانی.

صفر. [ ص َ ف َ ] (اِخ ) ابوالفتح گوید: کوهی سرخ است از کوههای ملل قرب مدینه. ادیبی گوید صفر کوهی است به فرش ملل که منزل ابوعبیدةبن عبداﷲبن زمعةبن اسودبن مطلب بن اسدبن عبدالعزی بدان بود و بدان کوه صخره هاست که صخره های ابی عبیده نام دارد. (معجم البلدان ).

صفر. [ص َ ف ِ ] (ع ص ) خالی. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء).

صفر. [ ص َ ف ِ ] (اِخ ) نصر گوید: کوهی است به نجد در دیار بنی اسد. (معجم البلدان ).

صفر. [ ص ُف ْ ف َ ] (ع ص ، اِ) گویا ج ِ صافر است چون شاهد و شُهَّد و غایب و غُیَّب و صافر خالی بود و هو مرج الصفر. (معجم البلدان ).

صفر. [ ص ُف ْ ف َ ] (اِخ ) موضعی است بین دمشق و جولان و آن صحرائی است که بروزگار بنی مروان بدانجا وقعه ای مشهور بوده است و آن را در اخبار و اشعار خود آورده اند. (معجم البلدان ).

معنی صفر به فارسی

صفر
( اسم ) ۱ - خالی تهی پوچ . ۲ - نماینده فقدان عدد است و آن خود عدد محسوب نمی شود علامت آن چنین است : ( ٠ ) توضیح بعض معاصران بر آنند که چون صفر در اصل به معنی میان خالی است پس صفر را باید مانند فرنگیان نوشت : ٠ ولی باید دانست که در کتب فارسی و عربی از دیر باز صفر را به صورت ( . ) نیز نوشه اند . ۳ - برج حمل . ۴ - ستاره زهره . ۵ - آن درجه از حرارت که مقابل باشد با حرارت یخ ذوب شده .
موضعی است بین دمشق و جولان و آن صحرائی است که بروزگار بنی مروان بدانجا وقعه مشهور بوده است و آنرا در اخبار و اشعار خود آورده اند
دهی از دهستان حومه بخش مسجد سلیمان شهرستان اهواز
دهی از بخش سنجابی شهرستان کرمانشاه
برنده صفرا و زائل کننده آن
او راست تفسیر سوره تکاثر که در ذی الحجه
عبدالرحمان بن اسماعیل بن عثمان عالم قرا آت ( ف. ۶۳۶ ه.ق .). او را کتابی است موسوم به [ الاعلان ].
دهی از دهستان نازلو بخش حومه شهرستان رضائیه
دهی است جزو دهستان اکراد ساوجبلاغبخش کرج شهرستان تهران در ۶۱ کیلومتری مغرب کرج ۲۲ کیلومتری جنوب راه شوسه کرج قزوین جلگه و معتدل : ۵۱۵ تن سکنه قنات در بهار از رود کران استفاده می شود محصولات غلات بنشن صیفی چغندر قند باغهای انگور : شغل اهالی زراعت و گله داری است .
دهی از دهستان دلاور بخش دشتیاری شهرستان چاه بهار
دهی از بخش گوران شهرستان شاه آباد
دهی از دهستان لطف آباد بخش لطف آباد
دهی از دهستان نازلو چای بخش شمال خاوری رضائیه
دهی از دهستان اجا رود بخش گرمی شهرستان اردبیل
[absolute zero] [شیمی، فیزیک] دمایی که در آن فرض بر این است که حرکت مولکولی از میان می رود و جسم دارای انرژی گرمایی نیست
( صفت ) سرگردان سرگشته متحیر : تا نمانی صفر و سرگردان چو چرخ تا نسوزی تو ز بی مغزی چو مرخ . ( مثنوی ) توضیح همین ترکیب است که در تداول عامیانه به صورت صفیل ( سبیل ) و سرگردان استعمال می شود .
کنایت از خالی کردن است چه صفر بمعنی خالی و تهی
[zero derivation] [زبان شناسی] فرایندی در واژه سازی که ازطریق آن بدون تغییر عناصر زنجیری یک واژه، واژه ای جدید با مقولۀ نحوی جدید ساخته می شود
بیخ گیاهی است بشکل کف دست گیاهی است بر شکل کف دست . جنون و سم را نفع دهد .
[aleph null, aleph zero, aleph nought] [ریاضی] عدد اصلی هر مجموعه که با مجموعۀ اعداد طبیعی در تناظر یک به یک است
[zero-sum game, zero-sum] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] یکی از وضعیت های متصور در نظریۀ بازی که در آن کسب امتیاز از سوی یکی از دو طرف الزاماً به معنای از دست رفتن امتیاز طرف دیگر است

معنی صفر در فرهنگ معین

صفر
(صَ فَ) [ ع . ] (اِ.) دومین ماه سال قمری .
(ص ) [ معر - سنس . ] (اِ.) ۱ - خالی ، تهی ، پوچ . ۲ - در اصطلاح ریاضی علامتی به شکل (٠) که به خودی خود عدد نیست ولی اگر در طرف راست عددی قرار گیرد آن عدد را ده برابر می کند.

معنی صفر در فرهنگ فارسی عمید

صفر
۱. ماه دوم از سال قمری، پس از محرم و پیش از ربیع الاول.
۲. (پزشکی) [قدیمی] = یرقان
۳. [قدیمی] گرسنگی.
۱. (ریاضی) عددی به شکل «۰ یا . » که با قرار دادن آن در طرف راست عددی، آن را ده برابر می کند.
۲. (صفت) [مجاز] نو، کارنکرده: ماشین صفر.
۳. (نجوم) [قدیمی] = حَمَل
(شیمی) [قدیمی]
۱. زر، طلا.
۲. مس.
۳. روی.

صفر در دانشنامه اسلامی

صفر
صَفَر، صفرالمظفّر یا صفرالخیر دومین ماه قمری است.
صفر به معنی تهی و خالی است. دلیل نامگذاری آن است که در این ماه بازارهایی در یمن به پا می شد که آنرا صفری می گفتند و از آنجا آذوقه می گرفتند و هر که به بازار نمی رسید از گرسنگی هلاک می شد، برخی نیز گفته اند: چون این ماه پس از ماه محرم است و مردم دوران جاهلیت در ماه محرم (به دلیل اینکه از ماه های حرام بود) از جنگ دست می کشیدند، با فرارسیدن ماه صفر به جنگ روی می آوردند و خانه ها خالی می ماند؛ از این رو به آن صفر گفته اند.
پس از ماه محرم، این ماه نیز ماه حزن و اندوه شیعیان است. رحلت پیامبر اکرم(ص)، شهادت امام مجتبی (ع) و امام رضا (ع) و اربعین امام حسین (ع) در این ماه قرار دارند.
صفر
معنی صُفْرٌ: زرد
معنی سَفَرٍ: سفر
معنی نَّسِيءُ: تأخیر انداختن - تأخیر انداخته شده (رسم عرب در جاهليت چنين بود که وقتي دلشان ميخواست در يکي از چهار ماه حرام که جنگ در آنها حرام بوده جنگ کنند موقتا حرمت آن ماه را برداشته به ماهي ديگر ميدادند تا از طرفی مقصودشان فراهم گردد و از طرفی تعداد ماههای حرام...
معنی يُوَاطِئُواْ: که هماهنگ و مطابق سازند - که همگام سازند (از کلمه وطئ به معنای قدم نهادن.رسم عرب در جاهليت چنين بود که وقتي دلشان ميخواست در يکي از چهار ماه حرام که جنگ در آنها حرام بوده جنگ کنند موقتا حرمت آن ماه را برداشته به ماهي ديگر ميدادند تا از طرفی مقصودشان ...
ریشه کلمه:
صفر (۵ بار)

«صُفْر» از مادّه «صُفْرَة» (بر وزن قفل) جمع «أصفر» به معنای چیزی است که زرد رنگ باشد و گاه به رنگ های تیره و متمایل به سیاه نیز اطلاق شده، ولی در اینجا مناسب همان معنای اول است; زیرا جرقه های آتش زرد متمایل به سرخ است.
(روزهای هفته که هر کدام مربوط به معصومی (علیهم السلام ) می باشد در آخر این بخش خواهد آمد).
آگاه باش که این ماه معروف به نحوست و بدیمنی است و برای رفع نحوست و بدیمنی، چیزی بهتر از صدقه دادن و خواندن دعاها و استعاذات وارده نیست و اگر کسی بخواهد از بلاهای نازله این ماه محفوظ بماند، چنان که محدث فیض در «خلاصة الاذکار» و غیر او فرموده اند، هر روز ده مرتبه بخواند:
یا شَدیدَالْقُوی وَ یا شَدیدَالْمِحالِ یا عَزیزُ یا عَزیزُ یا عَزیزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِکَ جَمیعُ خَلْقِکَ فَاکْفِنی شَرَّ خَلْقِکَ یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ!
ای سخت نیرو و ای سختگیر! ای عزیز، ای عزیز، ای عزیز! خوارند از بزرگی ات همه خلقت. پس کفایت کن از من شرّ خلق خودت را ای احسان بخش! ای نیکوکار! ای نعمت بخش! ای عطا دِه! ای که معبودی جز تو نیست! منزّهی تو! به راستی من از ظالمانم. اجابت کردیم برایش و نجاتش دادیم از غمّ و همچنین نجات دهیم مؤمنان را و رحمت کند خدا بر محمّد و آل پاک و پاکیزه اش!



صفر در دانشنامه ویکی پدیا

صفر
۰ یا صفر، یکی از اعداد حقیقی است.
اولین عضو مجموعهٔ اعداد حسابی است.
به ازای هر n {\displaystyle n}   در مجموعهٔ اعداد مختلط
n + 0 = n {\displaystyle n+0=n}
n − 0 = n {\displaystyle n-0=n}
n ∗ 0 = 0 {\displaystyle n*0=0}
صفر نام آلبومی از حبیب محبیان است که در سال ۱۳۷۳ (۱۹۹۴) منتشر شد.
البوم صفر بهترین البوم پس از انقلاب اسلامی ایران از نظر کارشناسان موسیقی دنیا شد
در آنالیز مختلط یک صفر از یک تابع هولومورفیک f، عدد مختلطی مانند a است که برای آن f(a) = 0
عدد مختلط a یک صفر ساده (ریشه ساده) از f یا یک صفر با تکرار 1 از f است اگر بتوان f را به صورت
نوشت که در آن g یک تابع هولومورفیک است که g(a) صفر نیست. به طور کلی تکرار ریشهٔ f در a عدد صحیح مثبت n است که برای آن تابعی هولومورفیک مانند g وجود دارد که
قضیه اساسی جبر می گوید که هر چند جمله ای غیر ثابت با ضرایب مختلط حداقل یک صفر در صفحهٔ مختلط دارد. این بر خلاف وضعیت صفرهای حقیقیست : برخی توابع چند جمله ای با ضرایب حقیقی هیچ صفر حقیقی ای ندارند (ولی چون اعداد حقیقی مختلط اند این توابع همچنان ریشه های مختلط دارند). یک مثال تابع f(x) = x2 + 1. است.
صفر یکی از اعداد صحیح است.
صَفَر (ماه)، از ماه های سال در تقویم اسلامی
صفر (آنالیز مختلط) عدد مختلطی مانند a از یک تابع هولومورفیک f که برای آن f(a) = 0
صفر (آلبوم) آلبومی از حبیب محبیان
صَفَر (امیدیه)، روستایی از توابع بخش جایزان شهرستان امیدیه در استان خوزستان
صفر همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
مختصات: ۳۰°۵۴′۱۸″شمالی ۴۹°۵۰′۴۰″شرقی / ۳۰٫۹۰۴۹۲°شمالی ۴۹٫۸۴۴۵۴°شرقی / 30.90492; 49.84454
صفر (امیدیه)، روستایی از توابع بخش جایزان شهرستان امیدیه در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان جایزان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬۱۰۳ نفر (۲۳۴خانوار) بوده است.
«صفر» (انگلیسی: Zero (1928 film)) یک فیلم است که در سال ۱۹۲۸ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به فای کامپتون اشاره کرد.
۱۹۲۸ (۱۹۲۸)
«صفر» (انگلیسی: Zero (2010 film)) یک فیلم است که در سال ۲۰۱۰ منتشر شد.
۲۰۱۰ (۲۰۱۰)
«صفر» (انگلیسی: Zero (2015 film)) یک فیلم است.
صَفَر (صفرالخیر یا صفر المظفّر) (به عربی: صَفَر) دومین ماه قمری پس از محرم است. در دوران جاهلیت آن را ناجِر می نامیدند. صفر از ریشه «صفر» به معنی تهی و خالی است. دلیل نامگذاری آن این است که چون این ماه پس از ماه محرم است و مردم دوران جاهلیت در ماه محرم - به دلیل اینکه از ماههای حرام بود- از جنگ دست می کشیدند، با فرارسیدن ماه صفر به جنگ روی می آوردند و خانه ها خالی می ماند؛ از این رو به آن صفر گفته اند.
۱ - آغاز جنگ صفّین، مطابق نقل مورّخان در سال ۳۷ هجری است. همچنین در این روز در سال ۶۱ هجری (بنا بر روایتی) سَر بریده شدهٔ حسین بن علی را همراه کاروان بازماندگان واقعهٔ کربلا وارد شهر شام کردند.
۲ - روز کشته شدن زید بن علی پس از قیام بر ضدّ بنی امیّه در سال ۱۲۰ هجری است؛ وی به هنگام مرگ ۴۲ سال داشت.
۷ - بنا بر نقل شیخ مفید و کفعمی، روز کشته شدن حسن بن علی است. همچنین طبق روایتی زادروز موسی کاظم در سال ۱۲۸، در این روز در منطقه «ابواء» (محلّی میان مکّه و مدینه) واقع شده است.
۲۰ - روز اربعین چهلمین روز کشته شدن حسین بن علی و لشکریانش در کربلا.
۲۸ - در چنین روزی، در سال یازدهم هجری، محمد (پیامبر مسلمانان) درگذشت. همه مورّخان اتّفاق دارند که روز رحلت محمد، روز دوشنبه بود و ایشان به هنگام مرگ شصت و سه سال داشت. همچنین بنا بر نقل جمعی از علما و مورّخان، روز بیست و هشتم صفر سال ۵۰ هجری، روز کشته شدن امام حسن مجتبی است و این روایت بیشتر در میان شیعیان مشهور است تا روایت هفتم ماه صفر.
روز آخر ماه صفر: بنا بر قول شیخ طبرسی و ابن اثیر آخر ماه صفر سال ۲۰۳ هجری، روز کشته شدن علی بن موسی الرضا است که در سنّ پنجاه و پنج سالگی، توسّط مأمون عبّاسی مسموم شد.
سیارک ۴۳۲۱ (به انگلیسی: 4321 Zero، نامگذاری:1981EH26) چهار هزار و سیصد و بیست و یکمین سیارک کشف شده است که در ۲ مارس ۱۹۸۱ کشف شد.
قدر مطلق سیارک برابر ۱۲٫۹۰ است.
صفر ابدی (انگلیسی: The Eternal Zero) یک فیلم در سبک جنگ و درام به کارگردانی تاکاشی یامازاکی است که در سال ۲۰۱۳ منتشر شد.
۱ صفر، اولین روز از ماه صفر در تقویم هجری قمری است.
۳۷ - وقوع جنگ صفین.
۶۱ - ورود اسیران واقعه کربلا به شام.
در تقویم هجری قمری قراردادی این روز سی و یکمین روز سال است.
۱۰ صفر، دهمین روز از ماه صفر در تقویم هجری قمری است.
در تقویم هجری قمری قراردادی این روز چهلمین روز سال است.
آیت الله العظمی سید عبدالهادی شیرازی
۱۱ صفر، یازدهمین روز از ماه صفر در تقویم هجری قمری است.
در تقویم هجری قمری قراردادی این روزچهل و یکمین روز سال است.
۱۲ صفر، دوازدهمین روز از ماه صفر در تقویم هجری قمری است.
۱۳۲۸ - آنتونیوس قندلفت، روحانی مسیحی و نویسنده سوری-لبنانی.
۱۳۳۷ - احمد شرباصی، فقیه، عالِم الازهری و زبان شناس مصری.
در تقویم هجری قمری قراردادی این روز چهل و دومین روز سال است.
۱۳ صفر، سیزدهمین روز از ماه صفر در تقویم هجری قمری است.
۱۴۱۷ - فاطیما بهارمست، بازیگر و مجری ایرانی.
در تقویم هجری قمری قراردادی این روز چهل و سومین روز سال است.
ظاهرا به نوشته برخی از اروپاییان مقیم ایران تا قبل از زمان رضاشاه و استفاده از تقویم شمسی در ایران این روز به عنوان سیزده بدر برگزار میشده است.
۱۴ صفر، چهاردهمین روز از ماه صفر در تقویم هجری قمری است.
۶۵۶ - مستعصم آخرین خلیفهٔ عباسی (۹ اسفند ۶۳۶)
۱۳۳۶ -آناستاس کرملی، کشیش، روزنامه نگار، تاریخ نگار، ادیب و زبان شناس عراقی-لبنانی.
در تقویم هجری قمری قراردادی این روز چهل و چهارمین روز سال است.
۱۵ صفر، پانزدهمین روز از ماه صفر در تقویم هجری قمری است.
۴۵۷ - ابوالقاسم مالینی، محدث و فقیه خراسانی.
۱۳۲۷ - ابراهیم العریض، شاعر و نویسندهٔ بحرینی.
در تقویم هجری قمری قراردادی این روز چهل و پنجمین روز سال است.
۱۶ صفر، شانزدهمین روز از ماه صفر در تقویم هجری قمری است.
در تقویم هجری قمری قراردادی این روز چهل و ششمین روز سال است.
۱۷ صفر، هفدهمین روز از ماه صفر در تقویم هجری قمری است.
در تقویم هجری قمری قراردادی این روز چهل و هفتمین روز سال است.
۱۸ صفر، هجدهمین روز از ماه صفر در تقویم هجری قمری است.
۱۴۲۳ - ابراهیم العریض، شاعر و نویسندهٔ بحرینی.
در تقویم هجری قمری قراردادی این روز چهل و هشتمین روز سال است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

صفر در دانشنامه آزاد پارسی

صفر (zero)
عددی با نماد «۰». با هر عددی جمع شود، آن عدد را تغییر نمی دهد و به عبارت دیگر، عنصر همانی یا خنثی در جمع اعداد است. حاصل تفریق هر عدد از خودش و جمع هر عدد با قرینۀ خودش نیز صفر است. حاصل ضرب هر عددی در صفر برابر صفر است.
تاریخچه. صفر در عربی و فارسی از واژۀ هندی «سونیا» به معنی «خالی» ریشه گرفته، و از زبان عربی به زبان های اروپایی راه یافته است. این کلمه در لاتین به شکل «زفیرم» و در زبان انگلیسی به شکل «زیرو» درآمده است. یونانیان باستان برای تمایز بین اعدادی مثل ۱۹۰ و ۱۰۹ از نمادهای کاملاً متفاوتی برای ۹ و ۹۰ استفاده می کردند. بابِلی ها به طرز ناقصی از صفر استفاده می کردند، به این معنی که آن را به صورت رقم میانی، مثلاً در ۱۰۹، به کار می بردند ولی به عنوان رقم آخر، مثلاً در ۱۹۰، به کار نمی بردند. در واقع، نیاز جدی به صفر هنگامی پیدا شد که دستگاه عددی دهدهی (اعشاری) کاملی، مبتنی بر ارزش مکانی، در هند پدید آمد. در این دستگاه، نمی شد همۀ اعداد را فقط با ارقام ۱ تا ۹ نمایش داد، زیرا در این صورت تمایز بین ۱۹ و ۱۰۹ و ۱۹۰ میسر نمی بود. بدون صفر همۀ این اعداد مثل هم بودند. بعدها، این دستگاه از طریق زبان عربی به اروپا راه یافت. ترجمۀ لاتینی یکی از آثار خوارزمی در آشنایی اولیۀ اروپاییان با این شیوۀ عددنویسی نقش داشت. به همین سبب، این دستگاه و ارقام آن به ارقام هندی ـ عربی و نمادگذاری هندی ـ عربی معروف شد. لئوناردوی پیزایی از نخستین مروجان ارقام هندی ـ عربی در اروپا بود که در ۱۲۰۲ م، در اثر مشهورش، با نام لیبر آباکی (کتاب حساب)، این دستگاه را تشریح و به شدت از آن دفاع کرد. به رغم مزایای آشکار ارقام هندی ـ عربی، رواج آن ها در اروپا بسیار کند صورت گرفت. عدۀ کمی از مردم می توانستند بنویسند و بیشتر حسابداران با استفاده از سنگریزه روی صفحۀ شطرنجی یا با چرتکه محاسبه می کردند و نیاز چندانی به دستگاه ارقام پیچیده تری احساس نمی شد. در واقع، صفر، و کلاً عددنویسی هندی ـ عربی، تا قرن ۱۶ از اقبال عام در اروپا برخوردار نشد.

صفر در جدول کلمات

صفر
یرقان
آب صفر درجه
یخ
بازیگر مرد مجموعه تلویزیونی «مدار صفر درجه»
شهاب حسینی
کاشف دمای صفر مطلق
لرد کلوین

معنی صفر به انگلیسی

naught (اسم)
عدم ، نا بودی ، هیچ ، صفر ، نیستی
null (اسم)
صفر
nullity (اسم)
عدم ، پوچی ، صفر ، بطلان ، بی اعتباری ، نیستی
nothing (اسم)
صفر ، نیستی
anything (اسم)
صفر
aught (اسم)
خیر ، هر چیزی ، چیزی ، هیچ چیز ، بهیچ وجه ، صفر
zero (اسم)
هیچ ، صفر ، عدد صفر ، مبداء ، علامت صفر ، محل شروع
nil (اسم)
هیچ ، صفر

معنی کلمه صفر به عربی

صفر
تافه , صفر , لا شيء , لا شيي
صفر
صفر
اوه

صفر را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی صفر



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عرفان > thats terrible
داوین ص > داوین
بی بهار > Untested
نوشین > Good order
امیرحمیدی > راه خارج شهر
امیرحمیدی > همبستگی
الف > facilities
سپهر رضوانیان > sharing

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی صفر   • عدد صفر در ریاضی   • ماه صفر نحس   • اسم صفر   • سایت صفر   • عکس ماه صفر   • اعمال ماه صفر در مفاتیح الجنان   • مفهوم صفر   • تعریف صفر   • معرفی صفر   • صفر چیست   • صفر یعنی چی   • صفر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی صفر
کلمه : صفر
اشتباه تایپی : wtv
آوا : safar
نقش : اسم
عکس صفر : در گوگل


آیا معنی صفر مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )