انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1041 100 1

صفویه

/safaviyye/

برابر پارسی: صفویان

معنی صفویه در لغت نامه دهخدا

صفویه. [ ص َ ف َ وی ی َ ] (اِخ ) سلسله ای از پادشاهان ایران که از 907 تا 1135 هَ. ق. در ایران سلطنت داشتند و در این تاریخ از افغانیان شکست خوردند و پادشاهی آنان منقرض شد. بازماندگان این خاندان چند سالی دیگر هم در بعضی ولایات مخصوصاً مازندران مختصر قدرتی داشتند ولی از سال 1148 یعنی سال جلوس نادرشاه دست این خاندان بکلی از کار حکمرانی کوتاه گردید. (ازترجمه ٔ تاریخ طبقات سلاطین اسلام صص 228-230). سلاطین این سلسله و سال شروع سلطنت هر یک به شرح زیر است :
شاه اسماعیل اول 907هَ. ق.
شاه طهماسب اول 930هَ. ق.
شاه اسماعیل ثانی 984هَ. ق.
محمد خدابنده 985هَ. ق.
شاه عباس اول 985هَ. ق.
شاه صفی 038هَ. ق.1
شاه عباس ثانی 052هَ. ق.1
شاه سلیمان 077هَ. ق.1
شاه سلطان حسین 1105-1135هَ. ق.
رجوع به هر یک از این اسامی شود.
ادوارد برون نویسد: ظهور سلسله ٔ صفویه در ایران نه تنها برای این کشور و همسایگان او بلکه برای اروپا نیز واقعه ٔ تاریخی مهمی بشمار میرود. ظهور صفویه علاوه بر آنکه موجب استقرار ملیت ایران و برقراری شاهنشاهی این کشور گشت ، سبب شد که این مملکت در مجمع ملل وارد شود و منشاء روابط سیاسی گردد که هنوز هم تا درجه ٔ مهمی پایدار است. غلبه ٔ عرب در اواسط قرن هفتم میلادی سلطنت ساسانیان را برانداخت و تا نیمه ٔ قرن هفتم هجری که خلافت عربی بدست لشکر مغول نابود شد، این کشور را ولایتی از ولایات خلیفه ساخت. درست است که پیش و پس از این واقعه سلسله های مستقل یا نیمه مستقل در ایران پادشاهی داشته اند ولی آنها نیز اکثر ازنژاد ترک یا تاتار بوده اند چون غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان و خاندان چنگیز و تیمور و اگر سلسله ٔایرانی الاصلی مانند آل بویه وجود داشته است ، فقط بر قسمتی از کشور قدیم ایران فرمانروائی داشته اند. صفویه خاندانی بودند که ایران را بار دیگر ملتی قائم بذات ، متحد، توانا و واجب الاحترام کردند و مرزهای این کشور را بحدود امپراتوری ساسانی رسانیدند. (در سلطنت شاه عباس اول ) (از تاریخ ادبیات برون ترجمه ٔ رشید یاسمی ص 1).
نسب صفویه : نژاد صفویه به شیخ صفی الدین می پیوندد و او یکی از مشایخ معروف بزرگ صوفیه است. شیخ بنقل عالم آرای عباسی در صبح دوشنبه ٔ 12 محرم سال 735 هَ. ق. در گیلان به سن هشتادوپنج سالگی درگذشت. مشهور آن است که صفویه خاندانی هاشمی هستند و نسب آنان به پیغمبر اسلام می پیوندد. برون در تاریخ ادبیات نویسد: این شخص (شیخ صفی ) مدعی بود که به بیست پشت به امام هفتم موسی کاظم میرسد. (تاریخ ادبیات برون ترجمه ٔرشید یاسمی ص 14). مؤلف حبیب السیر آرد: نسب اشرف شاه دین پناه (شاه اسماعیل ) به پنج واسطه بحضرت ولایت منقبت امامت مرتبت واقف اسرار ازلی شیخ صفی الحق و الحقیقة و الدین ابی الفتح اسحاق الاردبیلی قدس اﷲ سره العزیز میرسد و نسب آن حضرت به امام هفتم هادی اعالی و اعاظم موسی الکاظم ملحق میشود بر این موجب که ابوالمظفر شاه اسماعیل بن سلطان حیدربن سلطان جنیدبن شیخ ابراهیم بن خواجه علی بن شیخ صدرالدین موسی بن قدوه ٔ اولیاءآفاق شیخ صفی الدین اسحاق بن شیخ امین الدین جبرئیل بن شیخ صالح قطب الدین بن صلاح الدین رشیدبن محمد الحافظ لکلام اﷲبن عوض الخواص بن فیروزشاه زرین کلاه بن محمدبن شرفشاه بن محمدبن حسین بن محمدبن ابراهیم بن جعفربن محمدبن اسماعیل بن محمدبن احمد الاعرابی بن ابومحمد القاسم بن ابی القاسم حمزةامام الهمام موسی الکاظم علیه السلام. (حبیب السیر چ خیام ج 4 صص 409-410). برون در تاریخ ادبیات آرد: بنقل الیعقوبی مورخ معروف امام موسی کاظم غیر از علی الرضا که پس از وی به امامت رسید فرزند دیگری موسوم به حمزه داشته است اما دوازده تن دیگر که در سلسله ٔ نسب شیخ صفی مذکور شده (و پنج تن آنها محمد بدون هیچ امتیازی و تعینی بوده اند) مبهم تر و گمنام تر از آنند که بتوان هویت آنها را معلوم کرد. قدیمترین جد صفویه که دارای لقب و سمتی بوده فیروزشاه زرین کلاه است که بنابر قول صاحب سلسلةالنسب حسب الاشاره ٔ پسر ابراهیم ادهم که میگوید پادشاه ایران بوده است ، حکومت ولایت اردبیل و توابع آن بر وی مقرر گردید. و ازاین وقت شهر مزبور منشاء بزرگان صفویه و مسکن آن دودمان شده است. اما ابراهیم ادهم هر چند معروف است که از نژاد پادشاهان بوده و از تاج و تخت گذشته و بجمعدرویشان درآمده و از اقطاب و اولیأاﷲ است و وفات او را در شام به سال 780 م. دانسته اند ولی در هیچ تاریخی دیده نمیشود که از اخلاف او کسی بسلطنت ایران یا جای دیگر رسیده باشد. فیروزشاه پس از زندگانی و کامرانی در رنگین گیلان بدرود حیات گفت. از پسر و جانشین وی عوض الخواص چیزی مذکور نیست جز اینکه در اسفرنجان از توابع اردبیل می زیسته و همان جا رحلت کرده است. پسر وی محمد که قرآن را از برداشت بحافظ ملقب شد. گویند جن او را در هشت سالگی درربوده و هفت سال او را درمیانه ٔ خود پرورش داده اند و قرآن را به مساعدت آنهاحفظ نموده است. دو تن دیگر که پس از حافظ رئیس خانواده شدند صلاح الدین رشید و قطب الدین احمد ظاهراً در دیه گلخوران بزراعت مشغول بوده اند تا اینکه هجوم وحشیانه ٔ گرجیان شخص اخیرالذکر را مجبور کرد با خانواده و پسر یکماهه ٔ خود امین الدین جبرئیل به اردبیل بگریزد. در آن مکان هم از تعرض مصون نماندند و گرجیان آنها را تعاقب کردند. فراریان در خانه در زیرزمین پنهان گشتند. جوانی از خویشان او خود را به دم شمشیر مهاجمین داده و کندوی بزرگی بمدخل خانه ٔ زیرزمینی افکند و خود درجه ٔ شهادت یافت. قطب الدین نیز بسختی از گردن مجروح شد و بزحمتی از مرگ رهائی یافت. نوه ٔ وی شیخ صفی که در زمان حیات او متولد شده بود بعدها گفت که چون جدش او را بدوش کشید چهار انگشت کوچک خود را در قرحه ٔ جراحت فرو مینمود. جانشین قطب الدین پسر وی امین الدین و متورع و از مریدان خواجه کمال الدین عربشاه بود. بزراعت رغبت تمام داشت و زنی دولتی نام تزویج کرد و فرزندی برای او زاد که او را صفی الدین نام نهادند. با این شخص دودمان صفویه از تاریکی و گمنامی نسبی خارج شده بشهرت تمام رسید. مؤلف سلسلةالنسب بتعیین سال ولادت اکتفا نکرده بطریق ذیل میلاد او را معین مینماید. در آن وقت شیخ شمس الدین تبریزی پنج سال بود که از دنیا رحلت کرده بود و همچنین دوازده سال شیخ محی الدین اعرابی و سی و دو سال شیخ نجم الدین کبری و در وقت رحلت مولای رومی رحمةاﷲ علیه حضرت شیخ بیست و دوساله بود و در زمان رحلت شیخ سعدی شیرازی چهل و یک ساله و در تسلط هلاکوخان بر ایران پنجساله بود... با امیر عبداﷲ شیرازی و شیخ نجیب الدین بزغوش و علاءالدوله ٔ سمنانی و شیخ محمود شبستری و با شیخ محمد گججی تبریزی معاصر بودند... و پیش از حضرت شیخ سه پسر بود و یک دختر و بعد از شیخ دو پسر دیگر شد... شیخ قدس سره شش ساله بود که پدرش امین الدین جبرائیل برحمت حق تعالی رسید». (تاریخ ادبیات برون ترجمه ٔ رشید یاسمی صص 27 - 29).
لیکن بعضی در این سلسله ٔ نسب و بلکه در سیادت این خاندان تردید کرده اند. از آن جمله سید احمد کسروی در مجله ٔ آینده مجلد دوم شماره مسلسل 17 صص 356-357 چنین آرد: نگارنده ٔ این مقاله تا یک سال پیش هرگز خیال نکرده بودم که سیادت پادشاهان صفوی و انتساب ایشان به امام موسی (ع ) بی اساس باشد و تا آنجا که اطلاع دارم هیچ کسی تاکنون چنین تصوری نکرده نه از مؤلفان ایران و نه از شرقشناسان فرنگ ، و ظاهراً جهتی برای این تصور نبود زیرا دودمان صفویه از دویست سال پیش از آنکه سلطنت و پادشاهی یابند از معروفترین خاندانهای ایران بوده اند. شجره ٔ نسب ایشان هم که شیخ صفی الدین نیای بزرگ آن خاندان را تا بیست پشت فاصله به امام موسی (ع ) میرساند مضبوط و در بسیاری از کتابهای تاریخ منقول است. بلکه اسکندربیک مؤلف عالم آرا «اتفاق جمهور علمای انساب » رابر صحت آن نسبت ادعا میکند، و میرابوالفتح مؤلف صفوةالصفا میگوید: «در کتب معتبر انساب سمت تقریر و تحریر یافته » است. آیا با این حال جای تردیدی در صحت سیادت آن خاندان باقی بود؟ لکن با همه ٔ این حال پارسال هنگامی که نگارنده بتألیف رساله ٔ «زبان باستان آذربایگان » مشغول بودم و شرح زندگانی شیخ صفی الدین را بمناسبت دوبیتی هائی که بزبان آذری سروده می جستم ناگهان به این حقیقت شگفت برخوردم که شیخ صفی الدین در زمان خود «سید» نبوده ، یعنی نه خویشتن ادعای سیادت داشته نه دیگران او را به سیادت می شناخته اند و پدران اواز بومیان قدیم آذربایجان بوده جز نژاد آریائی نداشته اند. و پس از مرگ شیخ صفی بوده که جانشینان او بداعیه ٔ سیادت برخاسته با خواب مریدان چنین نسبی برای خود درست کرده اند، و شجره ٔ سیادت ایشان که در کتابها آورده اند، مجعول و بی اساس است و تقریر و تحریر آن نسب «در کتب معتبره ٔ انساب » یا «اتفاق جمهور علمای انساب » بر صحت آن که میرابوالفتح و اسکندربیک گفته اند جز دروغ نمی باشد! بسی عجیب است که از شیخ صفی الدین تاشاه اسماعیل که دویست سال زمان و پنج پشت پدر فاصله بوده سه تبدیل مهم در احوال و شئون خاندان ایشان روی میدهد:
1- شیخ صفی سید نبوده ، فرزندانش ادعای سیادت کرده پیش می برند. 2- شیخ صفی شافعی بود، فرزندانش مذهب شیعه را پذیرفته با نهایت تعصب به ترویج و نشر آن مذهب میکوشند. 3- شیخ صفی جز زبان فارسی و آذری نداشت فرزندانش ترکی را زبان خاندانی بلکه زبان سلطنتی و درباری میگفتند. از کشف این حقایق بویژه از قضیه ٔ سیادت حیرت به من غلبه نموده تا دیری باور کردن نمی توانستم زیرا خاندانی بدان شهرت و معروفی چگونه توانسته اند به ادعا نسب سیادت برای خود درست کنند و حادثه ای به این شگفتی چگونه از زبانها افتاده و از یادها محو شده که در کتابها ننوشته اند؟ حتی از دشمنان آن خاندان اعتراض صریحی بر سیادت ایشان نشده است. لیکن دلائل واضحه که بدست آمده بود بالاخره مرا از حیرت درآورد و در رساله ٔ آذری اشاره به این مطالب کرده و چون از موضوع شرح خارج بود فرصت شرح دلائل نداشتم ولی چون خاندان صفوی در تاریخ ایران امروزی دارای همه گونه اهمیت اند و هرگونه کشف و تحقیق درباره ٔ آن خاندان درخور توجه و اقبال میباشد، بویژه در موضوع نژاد و تبار، زیرا صرفه ٔ تاریخ ایران در آن است که با دلائل و براهین محرز گردد که شاه اسماعیل و شاه عباس از بومیان کهن این آب و خاک بوده جز تبار و نژاد کورش و داریوش نداشته اند، این است که در این مقاله «نژاد تبار صفویه » را موضوع قرار داده کشف و تحقیق خود را بمعرض مطالعه ٔ عموم می آورم و دلائل قضیه را تا حدی که مناسب گنجایش صفحات مجله باشد شرح خواهم کرد.
شجره ٔ نسب صفویه : قدیمترین کتابی که شجره ٔ سیادت صفویه را در ایران توان یافت ، «صفوةالصفا» تألیف ابن بزاز اردبیلی است و صورت آن در غالب نسخه های کتاب مزبور از این قرار است : شیخ صفی الدین اسحاق بن الشیخ امین الدین جبرائیل الصالح بن قطب الدین احمدبن صلاح الدین رشیدبن محمدالحافظبن عوض بن فیروزشاه زرین کلاه بن محمدبن شرفشاه بن محمدبن حسن بن محمدبن ابراهیم بن جعفربن محمدبن اسماعیل بن محمدبن احمداعرابی بن ابی محمد القاسم ابی القاسم حمزةبن موسی الکاظم (ع ). مؤلفان دیگر نیز از قبیل خواندمیر در حبیب السیر و میریحیی قزوینی در لب التواریخ و میرابوالفتح در صفوةالصفا و اسکندربیک درعالم آرا و شیخ حسین گیلانی در سلسلةالنسب صفویه همین شجره ٔ نسب را از کتاب ابن بزاز با اختلاف جزئی که ظاهراً ناشی از تصرف ناسخین است نقل کرده اند. بلکه اسکندربیک و میرابوالفتح گفته اند که نسب مذکور در کتب معتبره ٔ انساب ضبط شده و جمهور علمای فن بر صحت آن اتفاق دارند، لکن بموجب دلائلی که خواهیم دید نسب شیخ صفی الدین به این صورت ساخته و بی اساس است و بنظر نگارنده شجره ٔ مذکوره را به سه قسمت باید ساخت. قسمت نخستین از شیخ صفی تا فیروزشاه ، در این قسمت گفتگوئی نیست و ظاهراً مسلم است که فیروزشاه پدر هفتم شیخ بود. قسمت دوم از اسماعیل بن محمد تا امام موسی ، این قسمت نیز با مختصر تصحیحی مسلم است و در کتب انساب توان یافت. قسمت سیم که فاصله ٔ میان این دو قسمت و حاوی هفت نام (از محمدبن شرفشاه تا محمدبن اسماعیل ) میباشد، بکلی مشکوک فیه است و با همه ٔ جستجوئی که کرده ایم مکشوف نشده که راستی کسانی با آن نامها وجود داشته یا جزء اسامی خیالی میباشند. ولی به هر حال بر ما یقین است که میانه ٔ پدران شیخ صفی و فرزندان امام موسی پیوند و اتصالی نبوده و شجره ٔ نسب مزبور مجهول و دروغ است چنانکه همین مطلب را روشن خواهم ساخت. ولی چون کتاب ابن بزاز قدیمترین کتابی است که نسب سیادت صفویه را نوشته و دیگران از آنجا نقل کرده اند و همچنان قسمتی از دلائل ما بر عدم صحت سیادت آن خاندان حکایاتی است که از خود همان کتاب خواهم آورد این است که مقدمةً شرحی درباره ٔ کتاب مزبور و مؤلفش نگاشته سپس به اصل مطلب خواهم برگشت.
ابن بزاز و کتابش : درویش توکلی پسر اسماعیل معروف به ابن بزاز از مردم اردبیل و از مریدان شیخ صدرالدین پسر شیخ صفی الدین بوده و کتابی بنام صفوة الصفا در بیان احوال و کرامات ومقامات شیخ تألیف نموده. این کتاب که در سال 1328 در بمبئی بچاپ رسیده و نسخه های خطی آنهم کمیاب نمی باشد، قدیمترین کتابی است که اخبار شیخ صفی و پدرانش را حاوی میباشد. ولی متأسفانه آن کتاب چنانکه بوده بما نرسیده و در نسخه هائی که در دست است ، مریدان خاندان صفوی همه گونه تصرف کرده اند. این قضیه شرح مفصلی دارد و اجمال مطلب آنکه چون اخلاف شیخ صفی از یک سوی به ادعای سیادت برخاسته و از سوی دیگر از سنی گری بمذهب شیعه گرائیده اند مریدان آن خاندان هر عبارت و حکایتی در کتاب ابن بزاز که دلالت بر عدم سیادت و تشیع شیخ صفی داشته تغییر داده یا از کتاب برداشته اند و حکایات و عباراتی موافق میل و نظر خود افزوده اند. مثلاًدر فصل دوم باب هشتم آن کتاب که مذهب شیخ صفی را نوشته در نسخه های قدیمتری که نادراً یافت میشود ، عبارت از این قرار است : «سؤال کردند از شیخ قدس سره که چه مذهب داری ؟ فرمود مذهب خیار صحابه و در مذاهب هر چه اشد و احوط بود آن را خیار میکرد و بدقایق اقاویل و وجوه که در مذاهب است کار میکرد تا بحدی که روزی دست مبارکش بدختر طفل خود باز افتاد وضو بساخت. دیگر مس میان ناف و زانوی خود ناقض وضو دانستی و هر چه در یک مذهب حرام بودی همچون گوشت اسب حرام دانستی و از آن اجتناب نمودی ». این مطلب محرز است که شیخ صفی و مریدان او مذهب شافعی داشتند چنانکه حمداﷲ مستوفی در نزهة القلوب تصریح کرده و نقض وضو با لمس زنان و نظر بنامحرم از احکام مذهب شافعی است ، منتها بنا بگفته ٔ ابن بزاز شیخ به احتیاطات مذاهب دیگر اهل سنت هم عمل میکرده لکن در نسخه ٔ چاپی و غالب نسخه های خطی عبارت فوق الذکر را بکلی برداشته بجای آن نوشته اند: «مذهب و مشرب حق حقیق جعفری علیه الصلوة والسلام را داشت طابق النعل مطابق و موافق فرمایش آن حضرت قدم برمیداشت و میگذاشت اما بمدلول التقیة دینی و دین آبائی در تقیه نمودن و بمصداق استر ذهبک و ذهابک و مذهبک کتمان مذهب خود نمودن مبالغه ٔ تمام داشت ». این یک نمونه و مثالی است از تصرفاتی که مریدان صفویه در کتاب ابن بزاز بکار برده اند. از اینجا اندازه ٔ صحت و اعتبار کتاب مزبور بدست می آید ومعلوم است که هرگونه حکایت و عبارتی هم که دلالت بر سیادت آن خانواده داشته باشد محل اطمینان نیست. از جمله شجره ٔ سیادت شیخ صفی که مأخذ نخستین آن کتاب ابن بزاز است و دیگران از آن کتاب نقل کرده اند چنانچه دلیلی هم بر عدم صحت آن نداشتیم درخور وثوق و اطمینان نبود چه رسد به آنکه با دلائلی محرز است که شجره ٔ مذکوره را ساخته در کتاب ابن بزاز افزوده اند و از جمله ٔ دلائل سه فقره حکایت است از خود همان کتاب که دلالت صریحه بر آنچه گفتیم دارد. چنانکه یکایک آنها را ازنظر خوانندگان میگذرانیم. سه حکایت از کتاب ابن بزاز، در نسخه های کنونی صفوةالصفا فصل اول باب اول با ذکر «شجره ٔ سیادت » شیخ صفی افتتاح یافته متعاقب آن سه حکایت ذیل نقل میشود:
حکایت نخستین : سلطان المشایخ فی العالمین شیخ صدرالدین ادام اﷲ برکته فرمود که شیخ قدس سره فرمود که در نسب ما سیادت هست لیک سؤال نکردم که علوی یا شریف و همچنان مشتبه ماند.
فهم من بین اصناف الانام
کرام من کرام من کرام.
خوانندگان دقت در این حکایت بکنند. شیخ صدرالدین از پدر خودشنیده که میگفت در نسب ما سیادت است و میگوید که نپرسیدم علوی یا شریف ، و همچنان مشتبه ماند. در آذربایجان اکنون کسانی را که مادرشان «سیده » بوده شریف مینامند گویا مقصود شیخ صدرالدین نیز از «شریف » همان معنی است یعنی نمیدانسته که سیادتی که پدرش گفته بود از جانب پدری داشته اند یا از جانب مادری ! پس واضح است که شیخ صفی و شیخ صدرالدین در زمان خود سید نبودند وگرنه این گفتگو چه معنی داشت ؟ نکته ٔ دیگر آنکه این حکایت و آن شجره ٔ نسب چه صورتی با هم دارند! آیا نباید گفت که آن شجره را ساخته و بر کتاب ابن بزاز الحاق کرده اند؟
حکایت دوم : «سیدهاشم بن سیدحسن المکی بحضور افاضل و اعاظم تبریز گفت که شیخ قدس سره فرمود من سیدم و آن چنان بود که نوبتی بحضور شیخ به تبریز رفتم توقیر و اعزاز من تمام فرمود و من در سن عنفوان شباب بودم. پس شخصی سفیدریش درآمد شیخ چندان تعظیم وی نفرمود. سؤال کردند که شیخ این جوان را اعزاز بمبالغه کرد و این شخص را نکرد شیخ فرمود این جوان هم مهمان است و هم خویش من ، من سرپیش شیخ بردم که شیخ سید است و علوی ؟ فرمود بلی ، نپرسیدم که حسنی یا حسینی. شعر:
نپرسیدم ز حال فرع این اصل
که از طوبی است یا از سدره این اصل.
چون این حال بحضور اعاظم تبریز بفرمود و در این تفکر بودم که چرا از شیخ نسب حسنی و حسینی نپرسیدم تا اتفاق چهل روز مرض اطلاق شکم بر من مستولی شد و هیچ معالجه مفید نمی آمد، بعد از چهل روز شیخ را قدس سره در خواب دیدم که بیامد و انگشت مبارک بر موضع وجع بر ناف من نهاد حالی شفا یافتم. شعر:
ناتوانان جهان بشتابید
نوشداروی دل و جان اینجاست
هر که را جان و دلی هست سقیم
گو بیائید که درمان اینجاست.
و هم در این حال بمن گفت چرا بفرزند من صدرالدین نگفتی که حسینی ام ، و این اشتباه نیز از دل من زایل شد. شعر:
فلاح الحال کالاصباح صدقاً
برفع الاشتباه و قال حقاً».
این حکایت هم درخور دقت است ، اولاً سیادت شیخ صفی حادثه ٔ عجیبی و به اصطلاح این زمان «خبر تازه بود» که سید هاشم بحضور اعاظم تبریز نقل میکرده ! ثانیاً بر فرض ثبوت سیادت معلوم نبوده که حسنی اند یا حسینی و کسی نبود که این تردید را رفع کند حتی شیخ صدرالدین هم اطلاعی نداشته ، آیا با وجود آن شجره ٔ نسب این تردید چه معنی داشته است ؟
حکایت سیم : «سید زین الدین گفت نوبتی فرزند شیخ قدس سره خواجه محیی الدین پیش والده ٔ کریمه خود رفت و گفت از برای خویشان من سفره می باید والده گفت خویشان تو کدامند. گفت سید زین الدین و جماعت سادات که آمده اند. گفت ایشان سیدند چگونه قوم تو باشند؟ شیخ قدس سره شنید، فرمود راست میگوید ایشان خویش مااند و مارا نسب سیادت هست.
ملت عالی نسب داریم ما
نسبت فخر عرب داریم ما.
از این حکایت هم واضح است که حتی زن شیخ صفی او را سید نشناخته از ادعای سیادت پسرش تعجب می نموده است باید گفت : «اهل البیت ادری بما فیه ». (تا اینجا از مجله ٔ آینده نقل شد. و چون بعداً مرحوم کسروی رساله ای بنام «شیخ صفی و تبارش » تألیف کرده که مشروح تر از مقاله ٔ مذکور است ، دنباله ٔ تحقیق وی را از رساله ٔ مزبور نقل می کنیم ). آن گفته ٔ شیخ «ما را نسب سیادت هست » دلیل دیگر است که آن هنگام کسی شیخ را به سیدی نمی شناخته است. این سه حکایت گذشته از آنکه دروغ بودن سیادت شیخ صفی را روشن میگرداند تاریخچه ای نیز از پیدایش دعوی سیادت و از چگونگی آن بدست میدهد. شیخ صدرالدین پسرشیخ صفی با اینکه کرسی پیشوایی را از پدر به ارث برده و از خوشیهای آن نیک برخوردار می بود بهوس می افتد که از تبار سیادت و از برگزیدگی که سیدان میان مردم میداشته اند همچنان بهره یابد. لیکن دعوی چنین تباری بیکبار، آسان نمی بوده و با همه سخن شنوی که پیروان ازصدرالدین میداشته اند چنین دعویی بیکبار پیش نمیرفته. می بایست نهالی کارد و آن را بپروراند و کم کم درختی گرداند این است که روزی در میان سخن که گویا گفتگو از تبارشان میرفته چنین گفته : «شیخ قدس سره فرمود درنسب ما سیادت هست ولی سؤال نکردم که علوی یا شریف ،هم چنان مشتبه ماند». این دعوی تا به این اندازه شگفتی نمی داشته و پیروان که بگفته ٔ پیر گمان دروغ نبردندی این را به آسانی پذیرفته اند بلکه یکی از ایشان (سید عزالدین ) بیاوری صدرالدین برخاسته و چنین گفته که او نیز از شیخ شنیده که می گفته : «ما را نسب سیادت هست ». بدین سان نهالی که صدرالدین میخواست کاشته شده و در دلهای پیروان جایی برای تبار سیادت آن خاندان (علوی یا شریف ) باز گردیده. پس از زمانی یکی از پیروان که در آغاز جوانی زمان شیخ صفی را دریافته و با اوبسفر تبریز رفته و اکنون پیر «جهان دیده »ای می بود خشنودی و خرسندی صدرالدین را جسته و داستانی گفته که در سفری که بهمراهی شیخ بسفر تبریز رفته بوده از او پرسیده : «آیا شیخ سید است و علوی » شیخ فرموده «بلی » ولی نپرسیده : «آیا حسنی یا حسینی ». ولی می بایست دانسته شود که حسنی یا حسینی ، این گره را نیز همان پیر جهاندیده گشاده و بار دیگر داستانی گفته که چون بیمار می بوده در خواب شیخ را دیده که بدرد او درمان کرده وآنگاه چنین گفته : «چرا بفرزند من صدرالدین نگفتی که حسینی ام » با این داستان باز نهال شاخی دوانیده و پیشرفت دیگری در راه آرزو رخ داده. تا اینجا در زمان صدرالدین انجام گرفته. پس از آن دانسته نیست در چه زمانی و از چه راهی شناخته شده که اینها «موسوی »اند و نامهای پدران شیخ تا موسی الکاظم یکایک دانسته گردیده و بدین سان نهال سیادت درخت برومندی شده و کم کم کار تناوری و ریشه دوانی آن بجائی رسیده که بگفته ٔ اسکندربیک و میرابوالفتح «جمهور علمای انساب » درباره اش یک سخن گردیده اند و این تبار «در کتب معتبره ٔ انساب سمت تحریر و تقریر» یافته است. آنچه ما گمان می بریم درزمینه ٔ رسانیدن تبار به موسی الکاظم نام شیخ صدرالدین که موسی بوده گره گشائی کرده ، چگونگی آنکه شیخ صدرالدین را در نوشته ها «صدرالدین الصفوی » می نوشته اند وسپس که او مرده و پسرش خواجه علی جانشین گردیده این را «علی الموسوی الصفوی » نوشته اند پیداست که از «موسی » فرزند موسی صدرالدین می بوده (چنانکه خواستشان از «صفوی » فرزندی شیخ صفی می بوده ) لیکن برخی از پیروان دانسته و یا نادانسته ازآن فرزندی موسی الکاظم را خواسته اند و کم کم این را در میان مردم پراکنده و در دلها جا داده اند چون در آن زمانها بیشتری از خانواده های سیدی «شجره ٔ نسب » (یاتبارنامه ) داشتندی که پدران خود را تا به یکی از امامان به نام شمردندی ، کسانی از پیروان صفویان نخواسته اند آن خاندان بی تبارنامه باشد و آن «شجره ٔ نسب » را که در پیش آورده ایم ساخته به کتاب ابن بزاز افزوده اند و گویا این در همان زمان خواجه علی یا در زمان پسرش شیخ ابراهیم رخ داده است. شگفت تر اینکه با همه ٔ دستبردهائی که در کتاب ابن بزاز رخ داده ، این سه حکایت در همه ٔ نسخه های کهنی که دیده شده هست. در حالی که این سه حکایت ، چنانکه نوشتیم ساخته بودن تبار سیدی را به آشکار می آورد. پیداست که اینها را هنگامی ساخته و در کتاب جای داده اند که داستان سیادت تازه آغازمی یافته و با همین حکایتها بوده که به آن پیشرفت داده اند. ولی پس از آنکه داستان پیش رفته و سیادت خانوداه ٔ صفوی از بیگمان ترین چیزها گردیده دیگر نیازی به این حکایتها نمانده بود و بلکه این زمان زیان از سوی آنها پدید می آمده پس می بایسته اینها را از آن کتاب دور گردانند، ولی همانا درنیافته اند و نفهمیده اند. شگفت تر از همه کار میرابوالفتح است. چه او این حکایتها را بازگزارده و تنها کاری که انجام داده این بوده که حکایتهای یکم و دوم را بهم درآمیزد و سه تا را دو تا گرداند، با آنکه تا زمان شاه طهماسب داستان سیادت پیش رفته و چندان استوار گردیده بوده که چنانکه خواهیم آورد دشمنان آن خانواده نیز در این باره سخنی نمی یارسته اند و با این حال آن حکایتها پاک فزونی می بوده. درخور گفتگوست که آیا شیخ صفی خود سخنی درباره ٔسیادت بزبان آورده بود و یا این حکایتها از ریشه دروغ است. آنچه ما میدانیم اگر شیخ صفی در این باره سخنی گفتی در میانه ٔ پیروان پراکنده شدی و شنوندگان آن تنها پسرش صدرالدین و دو تن از پیروان نبودندی. آنگاه داستان در همان زمان شیخ پیش رفته بشصت سال دیرترواگذار نشدی. از اینها گذشته از سرتاپای آن سه حکایت ساختگی می بارد. بلکه می باید گفت این سه حکایت در خود کتاب ابن بزاز نمی بوده. اینها گذشته از آنکه دروغ است به کتاب ابن بزاز نیز افزوده گردیده. دلیل این سخن دو چیز است : یکی آنکه برخی شعرها که در میان حکایتها یا در پایان آنها به عربی یا فارسی آورده شده بسیار بد است . و بشعرهایی که ابن بزاز در میان یا در پایان دیگر حکایتها آورده و پیداست که بیشترش از خود اوست ، مانندگی نمی دارد. دوم چنانکه سپس خواهیم آورد از جمله های کتاب ابن بزاز پیداست که او شیخ صفی را از فرزندان ابراهیم ادهم می پنداشته و بداستان سیادت پروایی نمیداشته است. پس از اینجا نکته ٔ دیگری روشن میگردد و آن اینکه هوس سیادت که از صدرالدین سر زده پس از پایان یافتن کتاب ابن بزاز، و دیرتر از سالهای 759 و 760 بوده و چون صدرالدین زندگانی درازی داشته و پس از پایان کتاب ابن بزاز سی و چند سال دیگر (تا سال 796) زنده می بوده این سخن دوری نمی دارد. پس می توان گفت دعوی سیدی از نیمه های زندگانی صدرالدین آغاز یافته و این سه حکایت رادر همان زمان به کتاب ابن بزاز افزوده اند. اما «شجره ٔ نسب » که ما آن را در همه ٔ نسخه های کهن می یابیم بیگمان پس از زمان صدرالدین ساخته شده ، و چنانکه گفتیم ما آن را پدیدآمده ای در زمان خواجه علی یا پسرش شیخ ابراهیم می شماریم. روی هم رفته پیداست که داستان سیادت کم کم پیش رفته و در سایه ٔ گذشت زمان در دلها جا گرفته. آنچه از کتابهای تاریخی برمی آید تا زمان شیخ جنید و شیخ حیدر هنوز این تبار در بیرون از میان پیروان شناخته نمی بود . و کسی از تاریخ نویسان آن زمان (که از جنید و حیدر سخن رانده اند) نامی از سید بودن یا نبودن ایشان نبرده اند. می باید گفت داستان سیادت با همه ٔ پیشرفتش ، شیخهای صفوی به خودنمایی با آن نمی پرداخته اند و تنها به شناخته بودن آن در میان پیروان بس می کرده اند (چنانکه ما همین را از شاه اسماعیل نیز میشناسیم و در جای خود خواهیم آورد).
چیزی که این گفتار راروشن میگرداند آن است که به نوشته ٔ اسکندربیک شیخ حیدر «طاقیه ٔ ترکمانی » بسرمیگذارده است و سپس خوابی دیده که «منهیان عالم غیب او را مأمور گردانیدند که تاج دوازده ترک که علامت اثناعشریت است ترتیب داده تارک اتباع خود را با آن افسر بیاراید». از این نوشته پیداست که شیخهای صفوی و خویشان ایشان هنوز تا زمان شیخ حیدر جدایی در رخت و کلاه با دیگران نمیداشته اند و نشانه ٔ سیادتی بخود نمی بسته اند. میتوان گفت که این دشواری در کار آنان می بوده. زیرا از یک سو سیادت درمیان پیروان شناخته گردیده و از سوی دیگر باک از زبان مردم داشته به بستن نشانه ٔ سیادتی در رخت و کلاه دلیری نمی نموده اند. نیز می توان گفت که آن خواب شیخ حیدر و یکرنگ گردانیدن کلاه خود و پیروان جز برای رهایی از این دشواری نمی بوده اینها همه گمانهایی است که توان برد و خدا میداند که راستیها چه می بوده.
دلیلهای دیگر: از آنچه تااینجا گفتیم داستان سیادت صفویان روشن شد. ولی چون برخی دلیلهای دیگری هست که چگونگی را روشنتر میگرداند بیاد آنها نیز خواهیم پرداخت. نخست : شیخ صفی را چه در زمان خود و چه پس از آن ، چه در زبانها و چه در نوشته ها، جز با لقب «شیخ » نخوانده اند. همچنین پسرش صدرالدین و پسر او علی را جز با لقب «شیخ » یا «خواجه » ننوشته اند. لقب «سید» برای ایشان در کتابی بی یکسویانه دیده نشده. این دلیل دیگر است که شیخ صفی و چند تنی از جانشینانش در زمان خودشان به سیدی شناخته نمی بوده اند. زیرا هنوز پیش از زمان شیخ ، این شیوه در ایران می بوده که سیدان را، چه از صوفیان و چه از دیگران ،جز با لقب «سید» یا «امیر» یا «شاه » نخوانند. برای آنکه این سخن را روشن گردانیم اینک در اینجا نام ده تن از صوفیان را می بریم که با آنکه از بزرگان آن گروه می بوده اند هیچ گاه «شیخ » یا «خواجه » نامیده نشده اند:
1- سیدجمال الدین تبریزی پیر شیخ زاهد و از شیخهای «سلسله ٔ طریقت » شیخ صفی. در صفوةالصفا و کتابهای دیگر نام او را بسیار برده اند. 2- سیدعزالدین سوغندی در خراسان نزدیک بزمان شیخ صفی میزیسته. 3- سیدمحمد مشعشع بنیادگزار مشعشعیان خوزستان. 4- امیر قاسم (یا شاه قاسم ) انوار تبریزی از شاگردان شیخ صدرالدین. 5- میر قوام الدین مرعشی شناخته شده بمیر بزرگ بنیادگزار خاندان مرعشی در مازندران. 6- میر نعمت اﷲ (یا شاه نعمت اﷲ) کرمانی. 7- سید محمد نوربخش. 8- سیدحیدر آملی. 9- سیدحیدر تونی. 10- میر مختوم شاگرد میر قاسم انوار.
چنین پیداست که شیخهای صفوی تا زمان شاه اسماعیل جز لقب «شیخ » یا «خواجه » نداشته اند. چنانکه خود شاه اسماعیل را هنگامی که برخاسته بود «شیخ اوغلی » میخوانده اند . لقب های «سلطان » یا «شاه » که اکنون در برخی کتابها در پیش و پس نامهای ایشان می یابیم در زمان پادشاهی بازماندگانشان به آنان داده اند.اینها نیز همچون لقب «سید» افزوده می باشد. اسکندربیک در عالم آرا درباره ٔ شیخ ابراهیم پسر خواجه علی به این سخن خستویده چنین مینویسد: «در زمان حضرت اعلی شاهی به شیخشاه اشتهار دارد» . یک چیز شگفت آنکه من روزی این دلیل را یاد میکردم یکی پاسخ داد: «شیخ عبدالقادر گیلانی سید می بود ولی او را نیز جز با لقب شیخ نخوانده اند». این ایراد مرا واداشت که درباره ٔ شیخ عبدالقادر بجستجو پردازم و شگفت بود که دیدم سیادت او نیز داستانی مانند داستان شیخ صفی داشته. به این معنی که شیخ عبدالقادر در زمان خودش سید نمی بود و کسی او را به سیدی نمیشناخته. از پسرانش هم کسی دعوی سیادت نکرده این قاضی ابوصالح بود که دعوی سیادت کرده و چنین تباری بخود و پدرانش بسته است. این را در دو کتاب ارجداری ، یکی «عمدة الطالب » و دیگری «شجرةالاولیاء» آشکار نوشته اند. شگفت تر آنکه عبدالقادر را کتابی بود بنام «المواهب الرحمانیه »، در کتاب «روضات الجنات » دیباچه ٔ آن را چنین می آورد: یقول الغوث الاعظم و بازاﷲ الاشهب الافخم ابومحمد محیی الدین عبدالقادربن السید ابی صالح الملقب بجنگی دوست بن موسی بن عبداﷲبن یحیی الزاهدبن محمدبن داودموسی بن عبداﷲبن موسی بن عبداﷲبن الحسن المثنی بن الامام الهمام الحسن بن علی بن ابی طالب (ع )... پیداست که این تبارنامه ساخته است که سپس بکتاب عبدالقادر افزوده اند. پس از هر باره داستان سیادت عبدالقادر مانند داستان سیادت شیخ صفی بود.
دوم : از زمان شیخ صفی و فرزندان او برخی تومارها و قباله ها در دست است که نام شیخ یا یکی از فرزندانش با لقبهایی در آنها برده شده و ما چون مینگریم نه تنها واژه ٔ «سید» را در آنها نمی یابیم ، از همه ٔ آن لقبها چیزی که سیدی را - اگر چه دور باشد - بفهماند نمی بینیم. از جمله توماری هست که بتاریخ «الخامس من صفر سنه ٔسبع عشرة و سبعماءة» به «دارالملک سلطانیه » نوشته شده و زمینه ٔ آن خریدن دیهی و «وقف » کردن آن بزاویه ٔ شیخ صفی می باشد و خود «آل تمغا» و «ثبت دفتر دیوانی »را با خط مغولی داراست. در آن تومار لقبهای شیخ صفی را چنین می شمارد: «سلطان المشایخ و المحققین قطب العارفین سالک محجةالیقین صفی الدین زاد اﷲ برکته » در وقفنامه ٔ دیگری که بتاریخ «صفر اثنی و تسعین و سبعماءة» نوشته شده در زمینه ٔ «وقف » کردن «جزوی » از قرآن به «حظیره ٔ مقدسه » شیخ صدرالدین ، لقبهای او را چنین می شمارد: «افضل المشایخ المتأخرین قطب السالکین فخرالناسکین شیخ صدرالملة والحق والدنیا والدین خلدت میامن انفاسه الشریفة الی یوم الدین ». در «کتابخانه ٔ سلطنتی » کتابی هست بنام «صریح الملک ». دیه هایی که ببارگاه شیخ صفی در اردبیل «وقف » شده بود قباله ها و وقفنامه های آنها در این کتاب گرد آورده شده. در آنجا قباله ها و وقفنامه هایی از جهانشاه قراقوینلو و از زن او بیگم خاتون هست که در بسیاری از آنها نام شیخ جعفر پسر خواجه علی را برده لقبهای بسیاری برایش می شمارد. مثلاً در یک جا بتاریخ سال 861 مینویسد: «جناب شیخ الاسلام اعظم مرشد طوائف الامم رفیع القدر و الهمم خلاصة اطوار بنی آدم جامع العلوم و الحکم معدن اللطف و الجود و الکرم افتخار مشایخ العالم نظام الحقیقة و الشریعة و الدین جعفر العلوی الصدری الصفوی ادام اﷲ ظلال جلاله علی العالمین ». در دیگری بتاریخ سال 857 می نویسد: «عالیجناب شیخ الاسلام اعظم نقباءالاکابر بین الامم مطلع طوالع سعادات و منبع لوامع کرامات نظام الحق و الشریعة و الدین صدر الاسلام و المسلمین الشیخ جعفر الصدری الصفوی اسبغ اﷲ ظلاله علی العالمین ». از این گونه قباله ها و تومارها از آن زمان بسیار توان یافت. از این همه لقبها و ستایش ها که شمرده شده ، از هیچ کسی سیادت فهمیده نمیشود اینها دلیل های دیگری است که سید نبودن شیخ صفی و فرزندان و نوادگانش را میرساند.
بی پروایی که شاه اسماعیل به سیادت می نموده : یک چیز دانستنی آنکه شاه اسماعیل که بنیاد پادشاهی صفویان را گزارده به سیادت پروایی نمیداشته و در پی نشان دادن چنان تباری نمی بوده. در شعرهایش خود را «غلام آل حیدر» و «مرید و چاکر و لالای قنبر» میخوانده که از یک سید شاینده نمی بود . از لقبهایی که برایش میشمارده اند نیز سیدی فهمیده نمیشود. مثلاً مسجد ساوه را در سال 924 در زمان پادشاهی او ساخته اند و نوشته ٔ سردر آن چنین است : قد اتفق بناء هذا المسجد العالی و اتمامه فی زمان الدولة السلطان الاعدل الاعظم الخاقان الاشجع الافخم مالک رقاب الامم مولی ملوک العرب و العجم ظل اﷲ فی الارضین و عون الضعفاء و غوث الملهوفین باسط بساط الامن والامان قامع قواعد الظلم و الطغیان مؤسس ارکان الدین و الدولة مشید بنیان الملک و الملة السلطان ابوالمظفر شاه اسماعیل بهادرخان خلد اﷲ ملکه و سلطانه و افاض علی العالمین عدله و احسانه . ولی شاه طهماسب به وارونه ٔ پدر خود پروای بسیاری بسیادت میداشته و دلبستگی به نشان دادن آن تبار می نمود که خود را «طهماسب الحسینی الموسوی الصفوی » می نویسانیده و امامان را نیای خود میشمارده . چنانکه گفتیم با دستور او بود که میرابوالفتح به «تنقیح صفوة الصفاء»پرداخته و کسی چه میداند که با دستور او نسخه های کهنی را از کتاب ابن بزاز نابود نگردانیده باشند.
سیادت شیخ صفی در کتابهای ((انساب )): چنانکه در پیش گفته ایم میرابوالفتح در «تنقیح صفوة الصفاء» چون «شجره ٔ سیادت » شیخ صفی را آورده می نویسد: «نسبت عالی حضرت شیخ قدس سره بر وجهی که مذکور شد در کتب معتبره ٔ انساب بتفصیل سمت تقریر و تحریر یافته ». اسکندربیک در عالم آرا می نویسد: «به اتفاق جمهور علمای انساب از اولاد نامدار حضرت کاظم علیه السلام » است. کاش این نویسندگان روشن گردانیدندی که در کدام کتاب ها این تبار نوشته شده و نامهایی را از «علمای انساب » یاد کردندی. آنچه ما میدانیم و نوشتیم تبارنامه ٔ شیخ صفی سرچشمه ای جز کتاب ابن بزاز نداشته. چنانکه خود میرابوالفتح و اسکندربیک از همان کتاب برداشته اند . از این سوی در کتاب ابن بزاز این تبارنامه را به نام برداشتن از یک «کتاب نسبی » تبار نیاورده بلکه میگوید «جمعی که بتحقیق انساب و تفتیش اعقاب اشتهار دارند» تبار شیخ را به امام موسی (ع ) رسانیده اند، و پیداست که خواست او از این «جمعی » برخی از پیروان خاندان صفوی بوده که چنانکه باز نمودیم با خواب و بازگویی از زبان شیخ ومانند اینها تبار سیادت برای آن خاندان درست می کرده اند، و بیگمان خواست او «علمای انساب » نمی بود، و اگرنه آنان را نام بردی و کتابهایشان یاد کردی. باشد که خواست اسکندربیک و میرابوالفتح آن «کتب انساب » و «علما» بود که فرزندان موسی الکاظم را تا پنج و شش نژاد بلکه بیشتر شمرده اند. پیداست که (امام ) موسی را فرزندان بسیار بود و خانواده های بسیاری از نژاد او، بویژه از نژاد حمزةبن موسی در ایران پدید آمده بوده که در کتابها یاد کرده اند لیکن بودن شیخ صفی را از نژاد او که همه ٔ سخنها بر سرآن است در کدام «کتاب انساب » نوشته اند؟! آیا شمردن «علمای انساب » فرزندان موسی الکاظم و نژادهای ایشان را دلیل است که براستی تبار سیادت شیخ صفی «اتفاق » کرده اند. در حالی که کمترین یادی از او و از پدران راستش در نوشته های آنان نیست ؟! آنگاه اگر سیادت شیخ صفی «در کتب معتبره ٔ انساب بتفصیل سمت تقریر و تحریر یافته » بود و «جمهور علمای انساب » درباره ٔ آن اتفاق میداشته اند، پس به هر چه شیخ در زمان خود به سیدی شناخته نمی بود؟! پس آن «اشتباه » شیخ صدرالدین درباره ٔ اینکه علویند یا شریف ، حسنی اند یا حسینی چه شوندی میداشته ؟! پس آن نیازمندی بخواب دیدن سید هاشم مکی از چه راه می بوده ؟!.. یکی از «کتب انساب » که شناخته میباشد «عمدةالطالب فی انساب آل ابی طالب » است که مؤلف آن «السیدجمال الدین احمدبن علی بن الحسین » در عراق میزیسته و در سال 828 (نود و سه سال پس از مرگ شیخ صفی )در کرمان درگذشته. بیگمان است که این تبارشناس ، خواجه علی نوه ٔ شیخ را که هم زمان او می بود شنیده و میشناخته. با این همه نامی از خاندان صفوی در کتاب خود نمی برد. با آنکه همه ٔ خانواده های بنام را از نژاد حمزةبن موسی شمرده است. پیداست که سیدی صفویان تا آن زمان شناخته نمی بود. و گرنه این تبارشناس یادی از آن کرده باری دروغ بودنش را باز نمودی. (چنانکه دروغ بودن سیادت شیخ عبدالقادر را باز نموده ).
تبار راست شیخ صفی : اکنون ببینیم تبار راست شیخ صفی چه می بوده ؟.. در فصل یکم از باب یکم صفوةالصفا که از تبار شیخ سخن میراند پس از آوردن «شجره ٔ نسب » و آن سه حکایت که یاد کردیم گفتگو از پدران شیخ چنین آغاز می یابد: و چون نسب فیروز را که در ذکر نسب رفت صورت حال او آنچنان بود وقتی که لشکرکرد با پادشاهی از فرزندان شیخ ارباب الطریق ابراهیم ادهم قدس سره از طرف سنجار خروج کردند و آذربایجان را بکلی بگشادند سکان مغان و مردم آران و الیوان و داربوم تمامت کافر بودند. چون استیلای این لشکر اسلام بر این اقالیم شد این مواضع را تعالیم اسلام کردند و در مسلمانی آوردند. شعر:
علم ورایت دین پیدا شد
عالم از زینت آن زیبا شد.
و چون تسخیر این نواحی میسر شد ولایت اردبیل و توابع آن بر فیروزشاه رحمةاﷲ علیه مقرر داشتند و فیروز مرد متمول و صاحب ثروت و مکنت بود و از صامت و ناطق حظی عظیم داشت و بسبب کثرت مواشی که داشتند در کنار بیشه ٔ گیلان مقامی که آن را رنگین خوانند و معلف قوی است اختیار کرده ومدت حیات خود آنجا بود از فواضل اموال وجود او فقراو خلق متحظی می بودند تا داعی حق را اجابت کرد... همانا این نوشته در خود کتاب ابن بزاز نمی بوده ، پس از افزودن آن سه حکایت و «شجرةالنسب » جمله ٔ ابن بزاز راهم دیگر گردانیده اند به دو دلیل. نخست : از نابسامانی آغازش پیداست که دستی در آن برده اند. دوم : آمدن لشکر کرد به آذربایجان و دست یافتن ایشان به مغان و آران و دیگر جاها دروغ آشکاری است. زیرا فیروزشاه که پدر هفتم شیخ صفی می بود، از روی حسابی که ما درباره ٔ تبارنامه ها می داریم و برای هر صد سال سه تن شماریم او در آخرهای قرن پنجم هجری میزیسته و درآن زمان که هنگام پادشاهی سلجوقیان می بود تاریخ آذربایجان بسیار روشن است و از چنین لشکرکشی نشانی در آن هنگام ها نتوان یافت. از این گذشته مردم آران و مغان از قرن های یکم و دوم هجری مسلمان می بوده اند و نیازی بلشکرکشی کردان برای مسلمان گردانیدن ایشان نمی بوده. پس جای پرسش است که این دروغ را بهر چه ساخته اند؟!... راست است که پیروان دلداده از دروغ ساختن بسود پیران خود باکی نداشتندی ، لیکن می باید دید سود این دروغ بخاندان صفوی چه می بوده ؟...
آنچه ما گمان می بریم ابراهیم ادهم که نامش در میان صوفیان شناخته می بوده و او را از پادشاهان میشمارده اند که تاج و تخت را رها کرده بصوفیان پیوسته ، شیخ صفی خود را از نژاد او می پنداشته است و آن دروغ را بهر این ساخته اند. پس می باید گفت : نوشته ٔ ابن بزاز بدین سان آغاز می یافته : «فیروزشاه از فرزندان شیخ ارباب الطریق ابراهیم ادهم قدس سره بود وقتی با لشکر کرد از طرف سنجار خروج کرد...». آنچه به این گمان ما یاوری میکند آن است که در یک نسخه ٔ کهن از صفوةالصفا که در دست است در تبارنامه ٔ شیخ صفی ، فیروزشاه را چنین یاد می کند: «الکردی السبحانی پیروزشاه زرین کلاه ». پیداست که «السبحانی » غلط و خود دیگرشده از «السنجانی » یا «السنجاری » میباشد. همانا در نوشته ٔ ابن بزاز فیروزشاه با این لقبها یاد شده بوده که سپس چون داستان سیادت پیش آمده و فیروزشاه را پسرمحمدبن شرفشاه گردانیده تا موسی الکاظم رسانیده اند. بیشتری از رونویسان ناسازگاری این لقبها را با سیدی دریافته آنها را انداخته اند. برخی نیز درنیافته به همان حال خود گذارده اند. کوتاه سخن : آنچه ما می فهمیم پدران شیخ صفی از کردستان از سنجاری از پیرامونهای آن آمده بوده اند و چنانکه نوشته شده دور نیست که فیروزشاه مرد توانگر و بنامی می بوده است.
نامه ٔ عبیداﷲخان : چنانکه گفته ایم سیادت صفوی که از روی خواب و بازگویی و مانند اینها پدید آمده و بنیادی نداشته دشمنان آن خاندان از این داستان آگاه نبوده اند و این است با همه ٔ بدزبانیهای بسیاری که درباره ٔ پادشاهان صفوی کرده شده در این باره چیزی بزبان نیاورده اند. تاریخنویسان عثمانی که هرگونه نکوهش به آن خاندان سزا شمارده اند، ما در این باره چیزی در کتابهای ایشان نمی یابیم. داستان را بخاموشی گذرانیده اند. ازبکان که با صفویان در جنگ بوده دشمنی سختی میداشته اند، نامه ای از یکی از آنان در دست می داریم که می بینیم به تبار سیادت خرده نگرفته ولی نکوهش میکنند از سید چنان کارهایی نبایستی شود. این نامه از عبیداﷲخان پادشاه بنام ازبک است که در سال 936 در پاسخ نامه ٔ شاه طهماسب یکم نوشته است و ما تکه هایی را از آن در پایین می آوریم :
دیگر نوشته بودند با آل علی هر که درافتاد برافتاد و هر که مؤمن و مسلمان است و امید نجات آخرت دارد محبت اصحاب کبار حضرت رسول را از دست نمیدهد و حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام یکی از آن مذکورانند با اولاد امجادایشان مخالفت کردن در تعادل از دیانت و اسلام دور است. اما با آن طایفه مجادله و گفتگو داریم که مذهب و ملت پدران خود را گذاشته تابع بدعت و ضلالت شیاطین شده طریقه ٔ حق را برطرف کرده رفض و تشیع اختیار نموده با وجود آنکه میدانند رفض کفر است این کفر را شب و روز شعار خود ساخته دم از اولادی آن بزرگوار میزنند بمضمون کریمه ٔ انه لیس من اهلک (قرآن 46/11) حضرت مرتضی علی از آن نوع فرزندان بیزار است... مخبر صادق در کلام مجید خود خبر میدهد که اذا نفخ فی الصور فلا انساب بینهم یومئذ و لایتسائلون. (قرآن کریم 101/23). در روز جزا پرسش از عمل خواهد بود از اب و نسب نخواهد بود.
کیش شیخ صفی : شیخ صفی در آخرهای زمان مغول میزیسته. و او با سلطان ابوسعید آخرین پادشاه بنام مغول دریک سال بدرود زندگی گفتند. در آن زمان از کیشهای اسلامی سه کیش شافعی ، حنفی ، جعفری در ایران رواج میداشت. به این معنی مردم به دو دسته همی بودند: سنی و شیعی. شیعیان پیروان جعفربن محمد (امام ششم ) می بودندی ، و سنیان برخی از امام شافعی و برخی از ابوحنیفه پیروی مینمودند. جای خوشنودی است که یکی از کتابنویسان نیک آن زمان ، حمداﷲ مستوفی ، در کتاب جغرافیایی خود که «مقاله ٔ سوم نزهت القلوب » باشد و آن را در سال 740 پرداخته ، در گفتگو از بیشتر شهرها و شهرستانها یاد کیشهای آنجا را نیز میکند. چنانکه میدانیم خانواده ٔ چنگیز خود کیش ویژه ای نمیداشتند. از این رو شاهان و شاهزادگان فراوان آن خانواده در هر کجا که می بودند هریکی کیشی برای خود برمی گزید. چنانکه برخی بت پرست و برخی نصرانی و برخی مسلمان می بودند. در ایران نیز چند تن از ایشان مسلمان گردیدند: نخستشان نکوداراغول ودومشان غازان اغول بودند که چون پادشاهی یافتند سلطان احمد و سلطان محمود نامیده شدند اما سومشان که سلطان محمد خربنده (خدابنده ) برادر غازان خان می بوده چون در سال 703 بر تخت نشست کیش سنی می داشت. ولی دیگری نگذشت که براهنمایی برخی از امیران خود به شیعیگری گرویده پافشارانه برواج آن کیش کوشید. در سکه ها نام دوازده امام را نویسانیده فرمود در همه شهرها «خطبه » بنام امامان خوانند و بمردم بغداد و اسپهان و شیراز که سر از این فرمان پیچیده بودند بسیار سخت گرفت. حسین بن یوسف حلی را که بزرگترین مجتهد شیعی آن زمان و شناخته شده ٔ بنام «علامه » می بود از حله بسلطانیه خواسته و در مدرسه ٔ «باب البر» که خود ساخته بود یکی از «مدرسین » گردانید و زر و سیم و کالای فراوان به او داد و تا زنده می بود از کوشش به رواج کیش شیعی باز نایستاد. پس پیداست که در زمان مغول ، شیعیگری ، نخست در سایه ٔ آزادی که بکیشها داده شده بود و دوم پشتیبانی این سلطان محمد، پیشرفت بسیاری در ایران کرده بود، با این حال هنوز سنیان بیشتر می بوده اند. چنانکه از گفته های ابن بطوطه ، جهانگرد بنام مغربی که در آن زمان ها به ایران رسیده فهمیده میشود. در آخرهای زمان مغول در ایران کیش شافعی شناخته تر و پیروان آن در همه جا بیشتر می بوده اند. پس از آن جایگاه دوم را کیش شیعی میداشته. پس از همه کیش حنفی می بود. بویژه در آذربایجان که میهن شیخ صفی می بوده که شافعی بیش از دیگر جاهارواج میداشته و پس از آن کیش حنفی در جایگاه دوم می بوده. کسانی که از صوفیگری آگاهند میدانند صوفیان خود باورهایی میدارند و آیینی برای زیستن پدید آورده اند. در آن جهانی که صوفیانند گفتگویی از دین یا از کیش نیست ، و در زیستن نیازی به آئین دیگر نمی باشد. بگفته ٔ خودشان صوفیان «اهل باطن »اند و از پیروان دینها و کیشها که «اهل ظاهر» نام داده اند بیزار می باشند. بلکه بسیاری از پیران صوفی خود را والاتر از پیغمبران که بنیادگزاران دین بوده اند شمارده ، گردن گزاردن بدینی یا کیشی را شاینده ٔ خود نمیدانسته اند. با این حال پیران صوفی ، برای آنکه از آزار و گزند «اهل ظاهر» آسوده مانند و یا برای اینکه بیدین شناخته نشده مایه ٔرمیدن مردم نباشند، دینداری آشکار ساخته کیشی را بخود می بسته اند. پیداست که می بایسته از کیشی که در همان شهر و شهرستان رواج میداشته در نگذرند و جز همان را برنگزینند. زیرا در جایی که همه کیشها در نزد ایشان یکسان می بوده چه می بایسته که کیش دیگری برگزینند وخود را به رنج و سختی اندازند از اینجاست که صوفیان که در میان شیعیان بوده اند کیش شیعی و آنانکه در میان سنیان می بوده اند کیش سنی داشته اند. هم از اینجاست که شیخ صفی و پیروان او در کیش شافعی می بوده اند. زیرا چنانکه گفتیم در آن زمان در ایران بویژه در آذربایجان و بویژه در اردبیل این کیش رواج بسیار میداشته.حمداﷲ مستوفی درباره ٔ مردم اردبیل مینویسد: «و اکثربر مذهب امام شافعی اند مرید شیخ صفی الدین علیه الرحمه اند». سنی شافعی بودن شیخ صفی درخور گفتگو نیست. ولی چون پس از زمانی جانشینان او به شیعیگری درآمده واین نخواسته اند که نیای بزرگ ایشان که بنیادگزار آن خانواده می بوده به سنیگری شناخته باشد، از این رو از هر راهی کوشیده اند که پرده بروی کیش شیخ کشند، بلکه گاهی شیخ را از رواج دهندگان شیعیگری نشان داده اند از اینجا شیخ صفی در میان مردم شیعی شناخته گردیده. و ما که این سخنها را از سنی بودن او میرانیم ناچار بسیاری نخواهند پذیرفت ، این است که بهتر میدانیم دلیلهایی که در این باره هست یکایک بشماریم :
1- حمداﷲ مستوفی که همزمان شیخ میبوده چنانکه نوشته ٔ او را آوردیم ، مردم اردبیل را «شافعی و مرید شیخ صفی » می داند در این نوشته سخنی از کیش خود شیخ نمیراند. لیکن پیداست که اگر شیخ هم سنی شافعی نبودی آن رابه آشکار آوردی. گذشته از آنکه «پیر شیعی و پیروان سنی » درخور باور کردن نیست. 2- «سلسله ٔ طریقت » شیخ که ابن بزاز در کتاب خود یاد کرده از سلسله های بنام سنیان است ، و برخی از شیخهای آن ، از جمله شیخ ابوالنجیب سهروردی و دیگران ، از علمای بنام شافعی می بوده اند. پس بیگمان است که شیخ صفی هم شافعی ، یا باری سنی می بوده است. 3- ابن بزاز چنانکه نوشته ٔ راست او را درباره ٔ کیش شیخ از نسخه های کهن تر آوردیم ، آشکار میگوید که شیخ «مذهب خیار صحابه » را میداشت «و در مذهب هرچه اشد و احوط می بود آن را خیار میکرد» و «روزی دست مبارکش بدختر طفل خود باز افتاد وضو بساخت » و «نظر به نامحرم و عورت خود ناقض وضو دانستی ». در این جمله ها گذشته از آنکه سنی بودن شیخ را آشکار مینویسد این کارها که از او یاد میکند از «احکام » شافعی میباشد.4- در باب چهارم صفوةالصفا که درباره ٔ «کلمات و تحقیقات » شیخ صفی است حدیثهایی که یادشده همه حدیثهای سنیان است که از زبان انس بن مالک و ابن عمر بوده و ازکتابهای صحیح مسلم و صحیح بخاری و احیاءالعلوم غزالی و دیگر کتابهای سنیان آورده شده. اینها دلیلهائی است که سنی بودن شیخ صفی را رسانیده جای گمان دیگری در آن باره نمی گذارد. چنانکه نوشته ایم میرابوالفتح دردیباچه ٔ «تنقیح صفوةالصفا» میگوید: چون شیخ صفی و جانشینان او «در زمان مخالفان » و «در اوان فساد اهل بغی و عناد» می بوده اند «بقواعد تقیه کما ینبغی عمل » میکرده اند. از همین گفته پیداست که شیخ صفی و جانشینان او سنیگری از خود آشکار میگردانیده اند و این دلیل دیگری بسنی بودن ایشان است. اما داستان «تقیه » از ریشه دروغ میباشد. زیرا شیخ صفی در زمان سلطان محمد خدابنده میزیسته که گفتیم پافشارانه برواج شیعیگری میکوشید و در سکه نامهای امامان را مینوشت. پس از مرگ او که پسرش ابوسعید جانشین شد، راست است که این پادشاه پیروی از پدرش ننموده شیعیگری را دنبال نکرد ولی بشیعیان آزاری نرسانید و به آنان سخت نگرفت. چنانکه گفتیم در این زمان شیعیان در ایران گروه بزرگی می بودند و جای ترس و «تقیه » نمی بود. گذشته از آنکه در زمان مغول همه کیشها در ایران آزاد می بودند، سخن میرابوالفتح از دروغهایی است که پیروان نااندیشیده در راه پیشرفت کار پیشروان می ساخته اند. شگفت است که میرابوالفتح که داستان تقیه را در دیباچه ٔ کتابش مینویسد در متن آن چون بسخن از کیش شیخ میرسد میگوید: «سؤال کردند از شیخ قدس سره که شیخ را مذهب چیست فرمود ما مذهب اهل بیت پیغمبر را داریم...». اگر شیخ «در زمان مخالفان » می بوده و «تقیه » مینموده پس این پاسخ را چگونه داده است ؟!... شگفت تر آنکه در کتابی رباعی پائین را بنام شیخ صفی یاد میکند:
صاحب کرمی که صد خطا می بخشد
خوش باش صفی که جرم ما می بخشد
هر کس که جوی مهر علی در دل اوست
هر چند گنه کند خدامی بخشد.
دانسته نیست که شیخ که بگفته ٔمیرابوالفتح در «زمان تقیه » می بوده چگونه این دوبیتی را سروده است. از این شگفت تر سخن عبدی نویسنده ٔ کتاب «تکملة الاخبار» است که شیعی گردیدن سلطان محمد خدابنده را نتیجه ٔ «تقویت قطب الاقطاب شیخ صفی الدین اسحاق الموسوی الحسینی العلوی » میشمارد. اینها نمونه هایی است که این نویسندگان از هیچ دروغی درباره ٔ بزرگ گردانیدن شیخ صفی و خاندان او باز نمی ایستاده اند و ناسنجیده به هر سخنی برمی خاسته اند. اکنون باید دید بازماندگان شیخ کی و چگونه شیعی شده اند؟!.. در این باره چیزی از کتابها بدست نمی آید و برای گمان و دریافت نیز چون دستاویزی نیست و میدان بیکبار تهیست راه بجایی نتوان برد. زیرا آنچه دانسته است از آن سو شیخ صفی در آغازهای قرن هشتم سنی شافعی می بود و از این سو شاه اسماعیل در قرن دهم از جنگل گیلان شیعی بسیار تند سنی کش بیرون آمده. در میان این دو زمان که نزدیک به دو صده گذشته خاندان صفوی در تاریکی افتاده و پنج تن از شیخهای ایشان که در این دوره ٔ تاریکی ، یکی پس ازدیگری به پیشوایی پرداخته اند (صدرالدین ، علی ، ابراهیم جنید، حیدر) آگاهی روشنی از کیش ایشان در دست ما نیست. تاریخنویسان زمان پادشاهی که از گذشتگان آن خاندان سخن رانده اند گفته هاشان از روی خوشامدگویی است و در خور باور نمی باشد و چیزی از تاریکی حال آن گذشتگان نمی کاهد. به هر حال این داستان شگفتی است که شیخهای صفوی با همه صوفیگری به کیش پابندی نشان داده اند. داستان شگفتی است که نواده ٔ شیخ صفی سنی ، شیعی سنی کش درآمده ، آنچه توان گمان برد چند چیز است : یکی آنکه سرچشمه ٔ شیعیگری همان دعوی سیادت بود. پس از آن به این دعوی پیشرفت داده اند به شیعیگری هم گراییده اند زیرا میانه ٔ سیدی و شیعی بودن به همبستگی هست و سید سنی کمتر توان پیدا کرد. دوم آنکه گرایش به شیعیگری با هوس شاهی در زمان شیخ جنید توأم پدید آمده بدین گونه که چون جنید بهوس شاهی افتاده و آماده ٔ برخاستن میشده ، بهتر دانسته که شیعیگری از خود نماید و آن را دستاویزی گرداند. زیرا شیعیگری تا این زمان پیشرفت بسیاری در ایران کرده بود. سوم آنکه چون جنید و حیدر هر دو با دست شروانشاه سنی کشته شده اند و در کشتن حیدر، آق قویونلویان سنی به شروانشاه یاری کرده اند اینها شوند آن شده که صفویان به شیعیگری گرایند و «لالحب علی بل لبغض معاویه » شیعی گردند. چهارم آنکه شاه اسماعیل در هنگام درنگ خود در گیلان که از شش سالگی تا چهارده سالگی ، هشت سال پناهنده ٔ کارکیا میرزا علی شاه گیلان می بود، کیش شیعی پذیرفته. زیرا مردم گیلان از نخست کیش شیعی میداشتند و کارکیایان فرمانروایان آنجااز سادات زیدی می بودند. پنجم آنکه همه ٔ این شوندها در کار بود تا خانواده ٔ صفوی شیعی گردیده اند. به این معنی نخست به شوند دعوی سیدی گرایشی به شیعیگری پیدا شده. بویژه که چنانکه گفتیم کیش شافعی میداشته اند و این کیش به شیعیگری نزدیک می بوده. سپس در زمان شیخ جنید چون او هوس شاهی در سر می داشته و آماده ٔ برخاستن میشده و کیش شیعی این زمان نیرو گرفته بود ، از این رو از سنیگری بازگشته وشیعیگری از خود نشان داده. سپس چون شیخ جنید و همچنین پسرش حیدر با دست شروانشاهان سنی و پشتیبانی آق قویونلویان سنی کشته شده اندو بازماندگان شیخ حیدر از آق قویونلویان آنهمه آزار و ستم دیده اند و سلطانعلی پسر بزرگ حیدر نیز با دست ایشان کشته شده و شاه اسماعیل هفت ساله پدر و برادر کشته شده به گیلان گریخته به کارکیا میرزا علی شیعی پناهنده و از او نگهداری و پذیرایی دیده ، از رویهمرفته ٔ این پیش آمدها آن هوده بدست آمده که شاه اسماعیل شیعی پافشاری گردیده و از آن سوی کینه ٔ سنیان در دل او جای بزرگی برای خود باز کرده ، و به شوند این کینه بود که به آن کشتارها و دژرفتاریها با سنیان برخاسته است .
آنچه در پایان باید دانست این است که شیعیگری در ایران پیش از زمان شاه اسماعیل خود پیش رفته و سنیگری ناتوان گردیده بود و شاه اسماعیل کاری که کرد سنیان را کشته شیعیگری را کیش همگان کشور گردانید. آخرهای زمان مغول را دیدیم که سنیان ، بویژه شافعیان ، بیشتر از شیعیان می بودند. ولی از آن هنگام تا زمان پیدایش شاه اسماعیل دیگرگونیهایی رخ داده و در نتیجه ٔ پیشامدها و شوندهایی شیعیگری زمان بزمان برواج افزوده و همانا تا زمان شاه اسماعیل شیعیان بیشتر و چیره تر گردیده بوده اند. مردم ایران از آغاز اسلام دشمنی با بنی امیه کرده با علویان همدردی نموده بودند و برخی از استانها از مازندران و دیلمان و گیلان با دست علویان اسلام پذیرفته جز آنان را به پیشوایی نشناخته بودند. سپس نیز خانواده هایی از دیلمان ، از آل بویه و کنکریان و دیگران بپادشاهی رسیده و تا توانسته از شیعیگری هواداری نشان داده بودند. از اینجا تخم شیعیگری از نخست در ایران کاشته شده بود که اگر چیرگی سلجوقیان سنی نبودی از همان قرنهای نخست به رویش پرداخته در سراسر کشور رواج پیدا کردی بویژه که در کیش شیعی راه گریز از بایاهای دشوار مسلمانی - از نماز وروزه و جهاد و مانند اینها - گشاده می بود و با دلخواه بسیاری از ایرانیان سازش بیشتری میداشت. این است در زمان مغول چون آزادی بمیان آمده بود شیعیگری بخوددر ایران رواج می یافت که شیعی شدن خدابنده نمونه ای از آن است. پس از برانداختن مغولان از شیعیان در این گوشه و آن گوشه ایران خاندانهای پادشاهی - از سربداران خراسان ، مرعشیان در مازندران ، کیایان در گیلان ، مشعشعیان در خوزستان و لرستان ، قره قویونلویان در آذربایجان و در عراق و فارس - پدید آمدند که هر یکی بنوبت خود به رواج شیعیگری کوشیدند. تیمور لنگ و فرزندان او نیز به شیعیگری نزدیکتر می بودند. بی گفتگوست که ازپیدایش این فرمانروایان شیعیگری در ایران پیشرفت بسیار کرده بود. بویژه که در آن زمانها دوری میانه ٔ سنی و شیعی به اندازه ای که امروز هست نمی بوده و «تبری »یا بدزبانی با یاران پیغمبر که شاه اسماعیل رواج داد آن روز رواج نمی داشته و از این رو سنیان به آسانی می توانسته اند به شیعیگری گرایند. آنگاه کیش شافعی که بیشتر ایرانیان پیروش می بودند نزدیکترین کیش ها به شیعیگری می بود و پیشوای آن کیش امام محمد ادریس از فرزندان عبدالمطلب بوده و از خویشان علویان شمرده میشدو شعرهایی از او در ستایش امام علی بن ابیطالب در کتابها نوشته شده. میتوان گفت پایه ٔ شیعیگری که دوستداری امام علی بن ابیطالب می بود شافعیان میداشتند و به آسانی میتوانستندی شیعی گردند. اینها همه یاوری بشاه اسماعیل کرده و کار او را در برانداختن سنیگری آسان گردانیده. با این حال شاه اسماعیل از خونریزیهای بسیار نیز بازنایستاده. رجوع به کتاب شیخ صفی و تبارش تألیف احمد کسروی شود.

معنی صفویه به فارسی

صفویه
۱ - سلسله ای که در ایران از ۹٠۷ ه.ق ./ ۱۵٠۲ م . تا ۱۱۴۸ ه.ق./ ۱۷۳۶ م .) سلطنت کرده . ظهور این سلسله در ایران از چند نظر واجد اهمیت است که مهمترین آنها مسئله وحدت ملی ایرانیان و رسمی شدن مذهب تشیع و ترقی هنر ها و صنایع است . موسس این سلسله شاه اسماعیل توانست که اساس وحدت ملی را بر پایه محکم ( مذهب ) بنا گذارد. وی نه فقط سراسر کشور ایران را تحت یک حکومت در آورد بلکه بواسطه رسمی کردن تشیع هم مردم ایران را با یکدیگر متحد و متفق کرد و هم آنان را براین داشت که دیگر زیر بار اقوام مسلمان کشور های اطراف و مخصوصا دولت عثمانی نروند . نسب صفویان بشیخ صفی الدین اردبیلی عارف معروف میرسد. پس از صفی الدین پسرش صدرالدین جای او را گرفت و پس از او پسرش خواجه علی مقتدای سلسله صفوی گردید. بعد از او پسرش شیخ ابراهیم معروف به شیخ شاه بر جای او نشست. بعد از شیخ شاه پسر کوچکتر او شیخ جنید جانشین وی شد . جنید بدیار بکر رفت و طرف توجه اوزون حسن پادشاه آق قویونلو گردید. اوزون حسن خواهرخود خدیجه را درحباله نکاح او در آورد و باین وسیله مریدان شیخ جنید را بسوی خود جلب کرد و ۱٠٠٠٠ صوفی سلحشور حاضر بخدمت او گردیدند . شیخ جنید در جنگ باشروانشاه کشته شد و پسرش شیخ حیدر نزد اوزون حسن مقرب گشت و دختر او عالم شاه بیگم را بحباله نکاح در آورد . شیخ حیدر امر داد تا مریدان وی بجای کلاه ترکی کلاه سرخ رنگ ( تاج دوازده ترک ) بر سر گذارند ( و آن رمز دوازده امام است ) بهمین جهت این گروه را [ قزلباش ] ( سرخ سر ) گفتند . شیخ حیدر نیز در جنگ با شروانشاه و یعقوب کشته شد. شاه اسماعیل پسر شیخ حیدر و عالم شاه بیگم ( دخت اوزون حسن ) است . وی دنبال اقدامات پدر را گرفت شروان را مسخر ساخت و پس از مغلوب کردن ترکمانان در محل شرور در بهار سال ۹٠۷ ه.ق ./ ۱۵٠۲ م . بنام شاه اسماعیل تاج سلطنت ایران را بر سر نهاد و از آن پس بلاد دیگر کشور را بتصرف در آورد و وحدت ایران را تامین کرد. پس از او ده تن از اخلاف وی بسلطنت رسیدند . اسامی افراد این خاندان ازین قرار است : اسماعیل اول ( جل. ۹٠۷ ه.ق ./ ۱۵٠۲ م .). طهماسب اول ( جل.۹۳٠ ه.ق ./ ۱۵۲۴م .) اسماعیل دوم ( جل. ۹۸۴ ه.ق ./۱۵۷۶ م .) محمد خدابنده ( جل.۹۸۵ ه.ق ./ ۱۵۸۷ م .) عباس اول ( کبیر ) ( جل. ۹۹۶ ه.ق ./ ۱۵۸۷ م .) صفی ( جل. ۱٠۳۸ ه.ق ./ ۱۶۲۹ م .) عباس دوم ( جل. ۱٠۵۲ ه.ق ./ ۱۶۴۲ م .) سلیمان اول ( جل. ۱٠۷۷ ه.ق ./ ۱۶۶۷ م .) حسین اول ( جل. ۱۱٠۵ ه.ق ./ ۱۶۹۴ م .) طهماسب دوم ( جل. ۱۱۳۵ ه.ق ./ ۱۷۲۲ م.) عباس سوم ( جل. ۱۱۴۴ ه.ق ./ ۱۷۳۱ م .- ۱۱۴۸ ه.ق ./ ۱۷۳۶ م .) . سلسله صفویه در حقیقت پس از قیام محمود افغان و مسخر شدن هرات و مشهد بدست افاغنه و سقوط اصفهان در ۱۱۳۵ ه.ق ./ ۱۷۲۲ م .منقرض گردید و سلطنت طهماسب دوم و عباس سوم فقط اسمی بود ( طبقات سلاطین اسلام . لین پول ترجمه اقبال تاریخ ایران رازی تاریخ ادبیات ایران . براون ج ۴ ترجمه یاسمی ). ادبیات - بسبب رسمیت تشیع در این دوره نظم و نثر مذهبی درین عصر رایج شد. شاعران بجای ستایش شاهان به توصیف پیامبر ص . و ایمه دین پرداختند و مدح و مرثیه آل علی ۴ رواج یافت. دانشمندان دینی در تدوین اخبار و آثار شیعه کوشیدند و بر خلاف ادوار قبل ( که کتب دینی را بعربی تالیف میکردند ) بیشتر مولفات خود را بفارسی نوشتند . پادشاهان صفوی نیز از علم و ادب حمایت میکردند . بعضی سلاطین و شاهزادگان این خاندان خود ذوق ادبی داشتند و شعر میسرودند مانند شاه طهماسب سلطان ابراهیم شاه عباس القاص میرزا سام میرزا . شخص اخیر خود تذکره ای از شعرا تالیف کرده است. با وجود این عصر مورد بحث را دوره انحطاط ادبی میدانند چه بر اثر خرابیهای دوره های مغول و تیموریان ( که اثر خود را در ادوار بعد ظاهر کرد ) دوره صفوی از وجود شاعران بزرگ خالی ماند و دو نوع مهم از شعر فارسی ( غزل و شعر عارفانه ) متروک گردید. نظم و نثر فارسی از فصاحت افتاد قواعد دستور زبان فراموش شد. عبارت پردازی و پیرایه های لفظی بیشتر متداول گردید . سبکهای معمول شعر فارسی ( که عاده آنها را بنام سبک خراسانی و سبک عراقی نام میبرند) از رواج افتاد و بجای آن سبک هندی متداول گردید. درین سبک دقت مضامین و نازک کاری مورد توجه است. شاعر مضامین دور از ذهن را در لباس تشبیه و استعاره و کنایه و ایهام و تجنیس و غیره بیان میکند . بسیاری از پیروان این سبک ایرانیان یا فارسی گویانی هستند که در هندوستان اقامت داشته اند . تک بیتهای بعضی ازین گویندگان مانند صائب و عرفی و کلیم بسیار نغز و دلکش است . گویندگان این دوره عبارتند از : هاتفی بابا فغانی اهلی ترشیزی اهلی شیرازی هلالی جغتایی لسانی شیرازی وحشی بافقی محتشم کاشانی عرفی شیرازی سحابی استرابادی نظیری نیشابوری زلالی خوانساری ظهوری ترشیزی بهائ الدین عاملیطالب عاملی شفائی میر فندرسکی کلیم کاشانی محمد طاهر وحید قزوینی شوکت بخاری صائب تبریزی .از مورخان این دوره کسان ذیل را باید نام برد: خواند میر مولف حبیب السیر ابن بزاز مولف صفوه الصفا ئحسن بیک روملو مولف احسن التواریخ اسکندر بیک منشی مولف عالم آرای عباسی قاضی احمد غفاری مولف نگارستان و جهان آرا یحیی بن عبداللطیف قزوینی مولف لب التواریخ محمد محسن بن عبدالکریم مولف زبده التواریخ . نویسندگاه تذکره ها و تراجم احوال ازین قرارند : سام میرزا بن شاه اسماعیل مولف تحفه سامی تقی الدینه کاشی مولف خلاصه الاشعار و زبده الافکار قاضی نورالله شوشتری مولف مجالس المومنین امین احمد رازی مولف هفت اقلیم .نویسندگان کتب مذهبی و حکمی ازین قرارند : بهائ الدین عاملی مولف جامع عباسی محمد باقر مجلسی مولف عین الحیاه ومشکاه الانوار و حلیه المتقین و معراج المومنین و حق الیقین و حیاه القلوب و جلائ العیون فتح الله کاشانی نویسنده تنبیه العاقلین ( ترجمه نهج البلاغه ) نصیر الدین استرابادی مولف محاسن الاداب دراخلاق حیدر خوانساری مولف زبده التصانیف عبدالرزاق لاهیجی مولف گوهر مراد ( در حکمت ) .( تاریخ ادبیات ایران . براون ج ۴ ترجمه یاسمی : تاریخ ادبیات دکتر شفق ). هنرها هنرهای زیبا در دنباله دوره تیمور یان رو بکمال رفت . پادشاهان این سلسله خود مشوق و حامی آنها بودند. امنیت و رفاه کشور سبب شد که در این عصر بناهای بزرگ و عالی ساخته شود مخصوصا در زمان شاه عباس کبیر که موفق بساختن یک سلسله ابنیه عظیم گردید. برای تزیین عمارت و بنا های بزرگ طرزی جدید در کاشی کاری بوجود آمد . مینیاتور سازی و قالی بافی در اوایل این عصر بدرجه کمال رسید . الف - قالی و فرش معمولا قالیهای دوره صفوی را از روی نقشه آنها طبقه بندی میکنند . در میان نقشه های مختلف مهمتر از همه طرحی است که در وسط ترنجی دارد. نمونه بسیار مشهور این نقشه قالی مسجد اردبیل است که اکنون در موزه ویکتوریا و آلبرت در لندن میباشد و آن قالی بزرگی است که طول آن ۱٠/۵ متر و عرضش قدری کمتر از ۵/۵ متر است ( ۳۴/۵ پا در ۱۷/۵ پا).از روی تخمین معین کردهاند که این قالی تقریبا ۳۲ میلیون گره دارد دور ترنج مرکزی را نقشهای کوچکی که به گل شاه عباسی موسوم است احاطه کرده و آن عبارت از نقش مدور یا بیضی شکلی است که وسط آن گل ودور آنرا حلقه ای از گل یا برگ گرفته. در هر گوشه متن قالی یک چهارم ترنج کشیده شده . یکی از خصایص این قالی بزرگ نمایش قندیل مسجد میباشد که در دو سر ترنج کشیده شده مثل اینکه از آن آویزانست . متن قالی از نقش گل و برگ پوشیده شده و آنها نقش تاک مشبک و پر کاری را با نظم کامل تشکیل میدهند.گلها با رنگهای گوناگون خود روی زمینه سرمه یی رنگ برجسته بنظر میایند .رنگ قرمز که با زمینه سرمه یی تباین دارد زیاد شفاف نیست و مایل برنگ قندیل است . رنگ سبز نیز در این نقشه از رنگهای برجسته است . در حاشیه قالی نقشهای کتیبه ایست که بین آنها گل شاه عباسی میباشد . مسئله قابل توجه آنکه نقش حاشیه قالی روی کاشیهای دیوار صحن مسجد اردبیل دیده میشود . در حاشیه قالی مورد بحث نام [ مقصود کاشانی ] ذکر شده ولی معلوم نیست که وی سازنده و بافنده قالی بوده با تقدیم کننده آن .تاریخ بافت آن سال ۹۴۲ ه.ق ./ ۱۵۳۶ م . است . این قالی از شاهکار های صنعت زمان شاه طهماسب میباشد و تصور میرود که در تبریز بافته شده .قالیهای معروف دیگر این عصر که دارای طرح ترنج هستند در موزه ها و مجموعه های شخصی سراسر دنیا موجود است . از طرحهای مهم دیگر این دوره چند ترنج متصل منقسم است و متن قالی را بچند قسمت منقسم مینماید. در موزه ویکتوریا و آلبرت ( لندن ) قالیی با این طرح موجوداست که از بهترین نمونه های این صنعت محسوب میگردد. نمونه عالی دیگری در موزه متروپولیتن ( نیویورک ) است که حتی از قالی مسجد اردبیل نیز ریزتر بافته شده . بسیار ی از قالیهای این دوره مظهر استادی و مهارت نقاشان آن عصر است . در مجموعه شخصی بارون هتوانی یک پارچه قالی وجود دارد که طرح آن بقدری عالی است که اگر عکسی از آن برداشته شود رو نوشت مینیاتور مینماید و با آن مشتبه میشود . نظیر آن قالی بزرگ دیگری است که نصف آن در موزه هنرهای تزیینی پاریس و نصف دیگر در کلیسای بزرگ کراکو در لهستان میباشد. روی زمینه قهوه یی روشن که حاشیه سیاه و ترنج آنرا برجسته مینماید حیوان درخت و گل با الوان روشن دیده میشود . علاوه بر اینها نقش یک عده پرنده روی آنست که نظیر آن در هیچ قالی دیگر دیده نشده .بعضی از قالی ها و قالیچه های اوایل عصر صفوی با نخهای طلا و نقره بافته شده . رنگ اصلی حاشیه معمولا با رنگ زمینه آن تباین دارد. در بسیاری از قالیهایی که طرح ترنجی دارند تصویر حیوانات نیز نقش شده است . این طرح حیوانات در بعضی قالیها آن قدر اهمیت یافته که آنها مشهور به نقش حیوان شده اند تقشه این قالیها معمولا گل و گیاه است و در بین آنها حیوانات مختلف تنها یا جفت جفت و بعضی اوقات در حال جنگ دیده میشود . این جانوران عبارتند از :شیر ببر پلنگ یوزپلنگ روباه شغال آهو بزکوهی خر گاو شتر گراز خرگوش و انواع مختلف پرندگان . حیوانات خیالی که از منابع چینی اقتباس شده اند مانند سیمرغ و اژدها نیز دیده میشوند یکی از قالیهای مشهور نقش حیوان که اکنون در موزه متروپولیتن نیویورک است در آرامگاه شیخ صفی الدین در اردبیل بوده است از اقسام دیگر قالی آنهایی است که به [ شکاری ] معروفند زیرا مناظر شکارگاه و صید روی آنها نقش شده . یکی از مشهورترین این نوع در موزه پولدی پزولی در میلان ( ایتالیا ) موجود است . بافنده آن غیاث الدین جامی است که نام وی روی قالی ثبت شده و تاریخ بافت آن سال ۹۴۹ ه.ق ./۱۵۴۳ م . است . شاید مشهورترین قالی بافت ایران قالی شکاری متعلق بدولت اتریش باشد که از ابریشم بافته شده و با نخهای طلا و نقره زینت یافته است . نقش آن عبارتست از ترنج مرکزی مناظر مختلف شکار روی زمینه آن و صیادان سواره و پیاده . زمینه قالی قرمز نزدیک به پرتقالی است و ترنج و لچکهای آن سبز رنگ است .رنگ اصلی حاشیه قرمز است و تصویر فرشتگان و تصاویر دیگر بهشتی کشیده شده روی هم این قالی نماینده استادی نقاش آنست نه بافنده . بعضی از تصاویر آن بقدری به نقاشی های سلطان محمد شباهت دارد که جمعی از اهل فن معتقدند که او نقشه این قالی را تهیه کرده است .قالی های ابریشمی دیگر نیز از این زمان موجوداست که معمولا آنرا از کاشان میدانند .این شهر مرکز مهم صنعت پارچه های ابریشمی و مخمل بوده . در موزه تهران قالی ابریشمی سفید بسیار عالیی است که ترنج آن سیاه رنگ میباشد.روی این زمینه روشن درختان انار برنگ سیاه و سفید است . آهویی برنگ قهوه یی روشن که بسیار دقیق کشیده شده مختصر تباینی با زمینه کرم رنگ یا با رنگ عاج دارد . پرندگان مختلف قشنگی در میان شاخهای درختان نقش شده اند . این قالی زیبا بعقیده پرفسور پوپ در ربع سوم قرن دهم ه.( ربع آخر قرن شانزدهم م .) بافته شده و سابقا در مقبره اردبیل بوده است . از قالی هایی که به هرات نسبت داده شده عده ایست که نقشه آنها گل و مو پیچ در پیچ می باشد که در اطراف گل شاه عباسی بزرگی کشیده شده و آن عبارتست از طرح گلی که دور آن حلقه ای مدور یا بیضی شکل از برگ دارد.نقشهای اسلیمی که شبیه به نواری است که عرض آن مختلف است در این نوع قالی و قالی های بسیار دیگر این عصر دیده میشود . در قالیهای هرات نقش ماهی نیز دیده میشود که ببرگ بلند تاهشده ای شباهت دارد. یک قالی که باین سبک بافته شده و احتمال میرود که از زمان شاه عباس باشد در خزینه ( موزه ) امام رضا در مشهد محفوظ است . از اوایل دوره صفوی تا آخر سلطنت شاه عباس ببافتن این قبیل قالیها مبادرت میشد.هر چه زمان میگذرد نقشه گل شاه عباسی بزرگتر میشود.قالیهای هرات در طرح قالیهای هندی نفوذ مهمی داشته . در دوره صفویه قالی های ابریشمی که نقش گل و برگ تیره رنگ داشت و در بافت آنها نخهای طلا و نقره بکار میرفت تهیه و بعنوان تحف و هدایا جهت بعضی از سلاطین اروپا فرستاده میشد.عده ای از این قالیها در لهستان پیدا شده و تا چندی قبل بنام قالیهای لهستان معروف بود تا آنکه در مقایسه با قالیهای نظیر آن ثابت شد که آن قالیها بافت ایران است . یک قطعه قالی از این نوع که نقش درخت سرو و گل و بوته دارد در مقبره شاه عباس دوم در قم بوده که زیر آن اسم نعمت الله جوشقانی بافنده آن نوشته شده و تاریخ بافت ۱٠۸۲ ه.ق ./ ۱۶۷۱ م . است . چند تایی که بطرز گلیم بافته و نخهای طلا و نقره در آن بکار رفته از این عصر موجود است .نقشه این نوع قالی اغلب گل و تصاویر است و طرح آن بهتر از قالیی که با گره زدن پشم تهیه میگردد مجسم میشود زیرا ممکن است بواسطه تراکم کرک تصاویری بخوبی نمایانده نشود. قسم دیگر که بقالیهای باغی معروف است نیز باید ذکر شود. عموما این قالیها عبارتست از نقشه ای که حوضی در وسط دارد. اطراف آن بوسیله جویها بقسمتهای مربع مستطیل تقسیم شده و این قسمتها با نقش گل و گیاه تزئین یافته است . یک قسم دیگر قالیهایی است که باسم شاه عباسی با طرح اصفهان معروف است . در اروپا و آمریکا آنها را بنام قالی گلدانی میخوانند زیرا نقشه بعضی از آنها گلدانی است که از آن شاخ و برگ بیرون میاید .از خصایص این قسم قالی آنست که از خطوطی متوازی که سراسر قالی را فرا گرفته اشکال گل و برگ منشعب میشود . گلهای شاه عباسی و اشکال گل و برگ که در این نوع قالی دیده نیشود شبیه بعضی از قالیهای هرات است . برخی از این قالیها بکرمان نسبت داده می شودند . ولی احتمال میرود که همان نقشه در جوشقان (میمه) که اغلب از قالیهای طرح اصفهان در آنجا بافته شده بکار رفته باشد . یک عده سجاده بدوره صفوی نسبت داده میشود . نقشه اصلی آنها آیات قر آنست که بعضی بخط نسخ و برخی بخط کوفی نوشته شده است . نکات دیگر نقشه و رنگ آمیزی آنها شبیه بقالیهای بافت تبریز است ولی متخصصان در محل بافت آنها اتفاق ندارند بعضی را بافت آمل مازندران و عده ای را ساخت هرات میدانند. ب - نقاشی - وقتی که شاه اسماعیل در سال ۹۱۶ ه.ق ./ ۱۵۱٠ م . هرات را تسخیر کرد بهزاد هنوز نقاش دربار هرات بود . شاه اسماعیل بهزاد و عده ای دیگر از نقاشان را با خود به تبریز برد. گفته اند که شاه مذکور آنقدر بهزاد را گرامی میداشت که او را با نصف مملکت خود معاوضه نمیکرد. این نقاش مشهور تا زمان پیری ( سال ۹۲۸ ه.ق ./ ۱۵۲۲ م. ) بکار خود ادامه داد و ریاست کتابخانه سلطنتی را که در حقیقت فرهنگستان هنر یعنی نقاشی خوشنویسی و صحافی بود بعهده داشت .مینیاتوری بسیار زیبا و جالب توجه که منظره جنگ شتران را نشان میدهد در تصرف دولت ایران است که میگویند بهزاد در سن ۷٠سالگی آنرا کشیده .اگر چه عده زیادی از صنعتگران بدربار صفوی در تبریز منتقل شدند ولی بعض آنان در هرات ماندند و سبک مخصوص خود را ادامه دادند . بسیاری از مینیاتور های عالی هرات پس از رفتن بهزاد ساخته شده . این صنعتگران به ریزه کاری که از خصایص سبک تیموری است اهمیت بسیار میدادند . این توجه بجزئیات اشیا مانند قالی کف اطاق لباس و تزیینات معماری نقاشیهای هرات را در میان بزرگترین مینیاتور های ایران قرار میدهد و ثابت میکند که بهزاد تنها نقاش بزرگ هرات نبود و رقبایی نیز داشته است . سبک جدیدی که در زمان سلطنت شاه طهماسب توسعه یافته بعقیده مینیاتورسازی را منتهی درجه ترقی رسانید . بسیاری در اوایل پادشاهی او بهزاد در قید حیات بود. آقا میرک از شاگردان بهزاد و از دوستان نزدیک سلطان بود. یکی از شاگردان وی که سلطان محمد نام داشت بمقام نقاشی دربار رسید و پیشوای عده ای از نقاشان معروف گردید. سلطان محمد بشاه جوان درس نقاشی میداد . سه سال بعد از جلوس بتخت سلطنت یک نسخه شاهنامه برای شاه طهماسب تهیه گردید که ۲۵۶ تصویر داشت . این کتاب در تصرف بارون ادوارد روتشیلد در پاریس است و نقاشی آن به سلطان محمد نسبت داده شده است .کار های این استاد از حیث تنوع رنگ آمیزی نقشه ترکیب و نیز از نظر توجه مخصوص بریزه کاری مشهور است.نقاشیهای زمان صفوی روی هم رفته از کارهای بسیار ریز عصر تیموری درست تر میباشد. با وجود این در بعضی از مینیاتور های صفوی بقدری دقت در نمودن لباس بعمل آمده که حتی نقشه پارچه بخوبی نمایانده شده . عمامه نخستین شاهان صفوی دور کلاهی پیچیده میشد بطوری که نوک کلاه از وسط عمامه بیرون میامد . این قسم کلاه و عمامه مخصوص خاندان صفوی بود. نوک آن در اوایل همیشه قرمز رنگ بود ولی بعد رنگهای دیگر نیز در مینیاتور ها دیده شده و بسر گذاردن آنها متداول گردیده تاریخ یک مینیاتور را میتوان اغلب از شکل عمامه و لباس تعیین کرد. یکی از معروفترین مجموعه های نقاشی ایران نسخه نظامی است که اکنون در موزه بریتانیاست . تصاویر این کتاب بوسیله نقاشان مشهور دربار برای شاه طهماسب وقتی که در حدود بیست سالکی بود تهیه گردیده . نام اشخاص ذیل زیر مینیاتور های آن دیده میشود : آقا میرک سلطان محمد میرزا علی مولانا مظفر علی و میر سید علی . این اشخاص مشهورترین نقاشان عصر خود بودند و در این جلد کتاب شاهکارهای هر پنج تن هنرمند جمع آوری شده چهارده تابلو نقاشی اصلی آن کتاب بوسیله لارنس بینیون چاپ رنگی شده و انتشار یافته است.علاوه بر اینها ۳۹۶ ورق این کتاب دارای حاشیه تزیین شده بسیار اعلی از طلا میباشد که نقش آن اشکال حیوانات و گل و غیره است . در میان گروه استادان فن میرسید علی مقامی بلند دارد چه وی در تجسم مناظر زندگی طبیعت و زندگی دهقانی یدی طولی داشته . حیوانات را شبیه باصل کشیده چادر را بطرزی زیبا تزیین نموده و هنرمندی صنعتگر حقیقی در اشکال گل و پرنده و اشیای دقیق دیگر مشهود است . همایون پادشاه هند پس از شکست خوردن از افغان بدربار شاه طهماسب گریخت و شاه ایران از او پذیرایی مجلل کرد. او چند سال در دربار شاه طهماسب اقامت نمود و بهنگام بازگشت بمحل حکمرانی خود میرسید علی را که در تبریز با او آشنا شده بود و نیز عبد الصمد شیرازی را با خود برد . این دو هنرمند که در خدمت همایون بهند رفتند موسس سبک مخصوص هنر مغول در شمال هندوستان شدند . بوسیله نقاشی های آنان سبک جدید از ترکیب عناصر نقاشی ایرانی و مناظر و تصاویر هندوستان ایجاد گردید . تصاویر زمان شاه طهماسب معمولا مناظری از شاهکارهای ادبی قدیم ایران است مانند شاهنامه فردوسی خسمه نظامی اشعار سعدی حافظ و یوسف و زلیخای جامی علاوه بر مصور ساختن کتب تصاویر و نقاشی های جداگانه نیز کشیده می شد. بسیاری از اینها تصویر جوانان خوش اندام است که جامه ای زیبا در بر دارند و بعضی از آنها ممکن است تصویر خود شاه طهماسب باشد . از کار های دیگری که در این زمان بدرجه عالی رسید تزیین حاشیه صفحات کتب بود . در این حاشیه ها درخت گل و حیوانات برنگ طلا و نقره در زمینه رنگی کشیده شده و معمولا جداگانه ساخته و تهیه میشد و بعدا بصفحه های کتاب متصل می گردید در اواخر سلطنت شاه طهماسب نقاشی بنام استاد محمدی شهرت یافت . می گویند که او پسر و شاگرد سلطان محمد بود . علاوه بر نقاشی هایی که وی کشیده سبکی جدید و زیبا در نقاشی رنگی بوجود آورده است . از سوی دیگر بسبب ظرافتی که در تصویر سازی انسان و جانوران بکار برده شهرت دارد . در زمان شاه طهماسب سبک مهمی در نقاشی در بخارا ایجاد شد و بدرجه عالی رسید. از هنرمندان مشهوری که در این شهر مشغول بودند شیح زاده و محمود مذهب هستند . می گویند شیخ زاده شاگرد بهزاد بود و مینیاتور های بخارا بسبک کارهای استاد بزرگ مذکور است و آن برای رنگهای روشن مخصوصا رنگ قرمز روشن که در بسیاری مشهود است معروف می باشد . عمامه هایی که در نقاشی های بخارا دیده می شود وضعی مخصوص دارند و دور کلاه مخروطی شکلی پیچیده شده اند که نوک آن از وسط عمامه بیرونست . شاه عباس کبیر از بزرگان حامیان و مشوقان صنعت بود و خود نیز نقاشی می کرد . در تاریخهای زمان او اسم عده زیادی از نقاشان و خوش نویسان ذکر شده ولی بسیاری از آنان مشهور نیستند.هنر مینیاتور سازی که در زمان شاه طهماسب بمنتهی درجه ترقی خود رسیده بود ترقی این موقع رو بانحطاط رفت . هنرمندان عصر شاه عباس وقت خود را به نسخه برداشتن از آنها صرف میکردند از کتبی که درین عهد مکرر مصور و با مینیاتور نزیین می شده شاهنامه فردوسی است . تصویر اشخاص و نقاشی هایی از زندگانی روزانه و معمولی این زمان مرسوم گردید . تاثیر هنر اروپا در این دوره نیز مشهود می گردد . سعی شده که بجای سبک تزیینی مینیاتور های نخستین مناظر طبیعی و تصویر اشخاص و دور نما کشیده شود . روی هم رفته رنگ آمیزی این زمان با اینکه نوع تازه ای از رنگهای پرتقالی و بنفش بکار برده شده بخوبی دوره قبل نیست . وضع لباس در زمان شاه عباس تغییر میکند . در اوایل سلطنت او عمامه بزرگتر شده و بجای انکه منظم و مرتب بسته شده باشد شل و دور سر پیچیده میشد.انواع دیگر کلاه در این زمان نیز مرسوم گردید.تصاویری که از بانوان این عصر کشیده شده آنان را معمولا باشالی نشان می دهد که روی سر کشیده اند . جامه هایی که همواره در مینیاتورها دیده میشود قبایی بلند است که تا روی زمین میرسد ولی در زمان شاه عباس کمر چینی که تا بالای زانو میرسید و روی آن کمربند می بستند بعضی اوقات در مینیا تورها جای قبا را گرفته . لباس مردم و معمولی و بازاری این زمان در بعضی مینیا تورها دیده میشود . از میان صنعتگران این دوره مشهورتر از همه رضای عباسی است . اگر چه او مینیاتور ساز نیز بود ولی بجهت نقاشی رنگی معروفست . در این فن وی موسس سبکی مخصوص است و دست او در ترسیم خطوط منحنی بسیار قوی است . این خطوط با خطوط دیگر توام شده و مخصوصا موی سر و ریش خوب نمایش داده شده است . موضوعهایی که کشیده اغلب تصاویر زوار دراویش و جوانان را نشان میدهد. سبک او بعد از وی مورد تقلید دیگران واقع گردید و بسیاری از صنعتگران بشیوه او نقاشی می کردند . یکی از پیروان معروف وی شفیع عباسی پسر اوست که در زمان شاه عباس دوم میزیسته است . باید دانست که در این ایام انحطاط شروع شده و صنعت نقاشی ایران رو به پستی رفته است . ج - صحافی و تجلید - صحافی و تجلید کتاب با خوشنویسی و مصور ساختن کتب که در زمان تیموریان پیشرفت کرده بود در زمان صفوی ادامه و توسعه یافت . بعضی از صحافیها از چرم است که روی آنرا نقوش کنده و طلا و رنگهای دیگر از زیرش نمایان گردیده . جلد های چرمی دیگری دیده میشود که نقشه آنرا بوسیله قالب روی آن نقش کرده اند . بعضی از جلد ها با طرحهای زیبا تذهیب شده و در تصاویر آن پرندگان حیوانات و نقشه های گل و برگ بکار رفته است . در زمان شاه طهماسب صحافی با مقوا مرسوم بود. این جلد ها با نقوش دور نما و گل و مناظر شکار با رنگهای بسیار عالی مصور گردیده و روی آن لاک شفاف زده میشد.این قسم صحافی و جلد سازی در زمانهای بعد ادامه یافته است. هنرمندان ایران در تهیه کتاب ازساختن کاغذ تحریر تذهیب صفحات مصور کردن نقاشی و صحافی بسیار عالی آن برای سراسر دنیا بهترین سر مشق بودند. د- بافندگی - یکی دیگر از شعبه های هنری که ایران عصر صفوی در آن سر مشق و مورد تحسین دنیا واقع گردیده بافتن پارچه های ابریشمی است . همانطور که در قالیها و مینیاتور های این عصر بحث شد پارچه های این دوره نیز برای رنگ آمیزی و طرح خود مشهور میباشد وبسیاری از طرحهای پارچه های ابریشمی شباهت بسیار بهنر مینیاتور سازی خصوصا تصاویر دارد. مشهورترین پارچه های این زمان زری و مخملهایی است که با ابریشم بطور برجسته روی آنها تزیین شده . پارچه بافی این زمان مانند قالی و قالیچه نمونه ایست از صبر و حوصله و مهارت و استادی بافندگان آن زیرا که بافتن این طرحهای پیچیده برنگهای گوناگون محتاج بتغییر و تبدیل بی انتهای دوک و شانه است . طرح و نقشه پارچه های ابریشمی از روی زندگی آن عصر و ادبیات اقتباس میشد. از نقشه های مشهور و متداول تصویر لیلی و مجنون بود و نقشه های گل و برگ و پرندگان و جانوران نیز دیده میشود.از کارهای معروف پارچه های ابریشمی عالی است که با نخهای طلا و نقره بافته شده .تهیه و بافت این قسم پارچه در زمان شاه عباس که به پارچه بافی علاقه مخصوص داشت بسط و توسعه یافت .بعلاوه دستگاههای نساجی یزد و کرمان که مدتها برای پارچه ابریشمی معروف بودند شاه عباس از این دستگا ها در اصفهان نیز تاسیس کرد و آنها پارچه های دربار را تهیه میکردند بزرگترین نساج عصر صفوی خواجه غیاث الدین علی میباشد که مورد توجه دربار شاه عباس بود . دکتر فیلیپس اکرمان که در قسمت صنایع نساجی این دوره و اعصار دیگر ایران اطلاعات بسیار دارد معتقد است که غیاث الدین در زمان سلطنت شاه عباس پیرمرد بوده روی بعضی از بهترین پارچه های ابریشمی غیاث الدین امضا شده است. این شخص استعداد و هوش خارق العاده برای اختراع و ایجاد طرحهای مختلف داشته و در نقل آنها بروی پارچه مهارتی بسزانشان داده است . درین بخش از صنعت غیاث الدین در ایران نظیر نداشته و کسی بپای او نرسیده است . ه.ظروف سفالین - شاه عباس علاقه بسیار بجمع آوری ظروف سفالین داشت و در عالی قاپوی اصفهان و مقبره اردبیل اطاقهای مخصوص برای این کار ساخته و جا های در دیوار برای نگاه داشتن ظروف تعبیه کرده ولی صنعت سفال سازی در زمان صفویان بدان مقام و درجه که چند قرن قبل بدست آورده بود نرسید . ظروف سفالین بمقدار زیاد از چین به ایران می آمد و سفال سازان ایرانی از آنها تقلید میکردند . اگر چه ظروف ایران استحکام و ظرافت ظروف چین را ندارد بعضی از آنها با بهترین ظروف چینی رقابت میکند . طرحهای ظروف ایران نیز اغلب از ظروف چین اقتباس میشده . ظروف لعابی شفاف نیز ساخته شده ولی ظرافت صنعتی خود را در این دوره از دست داده است . دکتر م . س. دیمند عضو موزه مترو - پولیتن نیویورک ظروف سفالین عصر صفوی را بطبقات ذیل تقسیم کرده است: ۱ - ظروفی که تزیین لعابی و شفاف دارند. ۲ - ظروفی که تزیین آنها بر نگ آبی و سفید است . ۳ - ظروفی که تزیین آبی و سفید و رنگهای مختلف دیگر دازند و بظروف کرمانی معروفند . ۴ - ظروفی که روی زمینه سرمه یی سیاه رنگ آنها نقوش کنده شده . ۵ - ظروفی که نقشهای رنگارنگ دارند و بظروف شیرازی معروفند . ظروف طبقه سوم یعنی کرمانی - اغلب طبقه سوم - یعنی کرمانی - اغلب بسبک چینی ساخته شده اند. قسمی ظروف دیکر که رنگ زرد قهوه یی و یا سیاه دارند در آمل ( مازندران ) ساخته میشده اند. و. کارهای فلزی - در زمان صفویان مصنوعات طلا کاری نقره کاری و برنج سازی رونق بسیار داشت . آهن و فولاد نیز گاهی طلا کوبی و نقره کوبی میشد . شاه عباس عده بسیار از ارامنه جلفای آذربایجان را با صفهان آورد و شهری در آنجا باسم جلفا بنا کرد و مقصود او این بود که از استعداد تجارتی آنان استفاده کرده صنعتگران ارمنی در آبادی اصفهان - که پایتخت وی بود- مددی بزرگ باشند . صنایع برنجی مانند قدیم - که چیزهای تازه ایجاد میکردند- نبود بلکه چند نقشه دیگر بکار رفته نقشه ظروف برنجی را با رنگ سیاه پرمیکردند تا در مقابل سطح شفاف برنج خوب نمایش داده شود.این قسم کار در عصر حاضر نیز در اصفهان مرسوم است. از کارهای دیگر فلزی ساختن اسلحه و زره بود و درین قسمت مهارت و استعداد صنعتی عجیبی نشان میدادند. آهن و فولاد که در اسلحه آتشی کلاهخود و سینه بند بکار رفته اند نقره کوب و طلا کوب شده اند . در زمان شاه عباس توپ برنجی نیز در ایران ریخته شده . ز - معماری - گویند شاه اسماعیل اول بنا های مفصل و معظمی ساخته بود ولی از آنچه که ممکن است وی در تبریز و خوی ساخته باشد چیزی قابل توجه باقی نمانده است . از ابنیه مهم زمان او که تا بحال مانده مسجد جامع ساوه است و حتی آن نیز از صورت اصلی خارج شده و مقدار زیادی از بنا های وی از بین رفته ولی گنبدی بزرگ و زیبا از آن زمان بر پاست . از خدمات صفویه بعماری ایران متناسب بودن گنبد با دیگر قسمتهای بنای مسجد میباشد . بهترین نمونه آن مسجد شاه اصفهان است که تقریبا صد سال بعد از مسجد ساوه ساخته شده .گنبد مسجد ساوه از کاشی فیروزه یی رنگ پوشیده شده و نقشی برنگ سرمه یی و سفید دارد. در قسمت داخلی گنبد طرحهای هندسی با کاشی ساخته شده و دیوار فضای زیر گنبد با کاشی شش گوش فیروزه یی رنگ زینت یافته . اغلب تزیینات خارج بنا از بین رفته است .در محوطه زیر گنبد محراب گچ بری زیبایی است که با رنگهای مختلف نقاشی شده . این گچ بری را با ماده ای سفید رنگ پوشانده اند تا زمینه برای نقاشی مناسب باشد و آن بهترین نمونه کاریست که در مینیاتور نیز دیده میشود. محراب گچ بری دیگری که روی آن نقاشی شده در مسجد میدان ساوه است. این محراب بظرافت و بزرگی محراب مسجد جامع نیست ولی چهار قسم کتیبه بکوفی و نسخ روی آن نوشته شده و برای این کتیبه ها معروف است . کاشی کاری مسجد جامع و مسجد علی در اصفهان و نیز کاشی کاری مقبره هارون ولایت در آن شهر توسط شاه اسماعیل ساخته شده . آنچه که دراین ساختمانها مانده ثابت میکند که در اوایل دوره صفوی کاشیهای عالی ساخته میشد . از زمان شاه طهماسب بنای مهمی باقی نمانده زیرا او بصنایع تهیه کتاب و قالی بافی بیشتر توجه داشت تا بساختن ابنیه . وی مسجدی و قصری در قزوین بنا کرد . ولی تقریبا چیزی از آنها باقی نمانده است . از ابنیه مهم زمان این سلطان که تاکنون بر پا میباشد مقبره جدش شیخ صفی در اردبیل است . اگر چه سابقا بناهایی در آنجا بود ولی شاه طهماسب آنها را تکمیل و بهم مربوط کرد و تالاری برای عبادت ساخت که به برج مقبره شیخ صفی مربوط میباشد و نیز حیاط جلو آنرا احداث نمود . راهرو کوچکی در سمت چپ بنا ساخته شده که از آن بتالار عبادت وارد میشوند . این تالار در نقره یی مشبکی دارد وقالی معروف اردیبل آنرا مفروش میکرد. در طرفین این تالار طاقنماهایی است مانند لژ نمایشگاه درطرف دیگر تالار مذکور شبکه طلایی است که باطاق کوچکی مربوط میباشد و از آن ببرج مقبره شیخ صفی وارد میشوند. در طرف چپ برج دیگر یست که مقبره شاه اسماعیل میباشد و آن از چوب تیره رنگی تراشیده شده و باعاج و مروارید زینت یافته است.در پشت تالار عبادت اطاق گنبد دار هشت گوشی است که در و دیوارهای آن برای نگاهداری مجموعه ظروف چینی و بلور جاهایی متناسب و فرا خور ظروف تعبیه شده که اشیای نفیس صنعتی مقبره را در این اطاق نگاهداری میکردند . دور برج مقبره شیخ صفی از خارج کتیبه بزرگ آجریست که کلمه الله با کاشی روی آن مکررشده است . کاشی کاری حیاط و سردر که در انتهای خیابان شیخ در مسافت کمی واقع شده بسیار زیباست . موزائیک کاری آن طرحی زیبا دارد و با دقت بریده شده و رنگهای گوناگون در آن بکار رفته. دور سردر در حاشیه ای مانند طناب ضخیمی از کاشی فیروزه رنگ ساخته شده . مقبره شیخ صفی نه تنها از لحاظ معماری جالب توجه است بلکه بعضی از بزرگترین شاهکار های صنعتی ایران که اکنون در نقاط مختلف است سابقا در این مقبره بود . اصفهان از حیث معماری از همه شهرهای دیگر ایران مهمتر است زیرا بناهای بسیار از اعصار قدیم و عمارات بزرگی از دوره صفویه دارد که اغلب با کاشی کاریهای زیبا تزیین شده . وقتی شاه عباس اصفهان را پایتخت خود کرد نقشه جدیدی برای شهر طرح نمود . خیابان بزرگ و معروف چهار باغ را او ساخت و طرفین آنرا درخت چنار غرس کرد . این خیابان بپلی بزرگ که روی زاینده رود است منتهی میشود . در وسط شهر میدانی بزرگ است ( میدان شاه ) که مسجد شاه در سمت جنوب و قصر عالی قاپو در مغرب و مسجد شیخ لطف الله در مشرق و مدخل بازار در سمت شمال آن قرار دارد. این میدان محل چوگان بازی بود و دروازه های سنگی که برای این بازی ساخته شده هنوز در طرفین میدان موجود است . کاخ عالی قاپو ایوان بلندی در جلو دارد که اعضای دربار در آنجا می نشستند و بازی ها و مسابقات و رژه قشون را از بالا تماشا میکردند. در باغ پشت عالی قاپو کاخ چهل ستون قرار دارد مسجد شیخ لطف الله در سمت مشرق میدان بزرگ واقع است و گنبدی زیبا دارد که از کاشی پوشیده شده . در سمت جنوب میدان سردربزرگ مسجد شاه اصفهان دیده میشود که درهر طرف مناره ای بزرگ دارد . در این بنا کاشی موزائیک زیاد بکار رفته و طرز عمل جدیدی که بنام کاشی هفت رنگ موسوم است دیده میشود و آن عبارتست از کاشیهای یک پارچه بزرگ که روی آن طرحی نقاشی شده . این طرز کار در زمان صفویان بوجود آمده و البته زودتر از کار کند پر زحمت موزائیک کاری پیشرفت میکرد . سه قسم کاشی کاری مهم در این نوع تزیین معماری ایران مشاهده میشود : ۱ - کاشی یکرنگ - با اینکه کاشیهای رنگارنگ برای ایجاد نقشه روی آجر استعمال میشد هر کاشی منفردا یک رنگ معین داشت ۲ - کاشی موزائیک - کاشیهای رنگارنگ را بقطعات کوچک بریده آنها را طبق نقشه پهلوی هم میگذارند . این قطعات کوچک را وارونه قرار داده و پشت آنها را گچ میریزند و وقتی که گچ سفت میشود آنرا روی دیوار نصب میکنند . ۳ - کاشی هفت رنگ - روی کاشی ساده نقشه ای برنگهای مختلف نقاشی کرده روی آنرا لعاب میدهند. ساختن سردرهای بزرگ که دارای کاشیهای شفاف است در عصر صفویه پیشرفت بسیار کرد زیرا نیم گنبد سردررا معمولا با گچ مقرنس کاری نموده روی آنرا اغلب با کاشی تزیین میکردند . این مقرنس کاری بوسیله تیرهای چوبی که بسقف گنبد وصل بود ساخته و آویزان میشد. ترکیب سردر بزرگ و مناره های طرفین آن با صحن چهار ایوان و ساختمان های اطراف آن و قرار دادن گنبد بنحوی که با کلیه ساختمان متناسب باشددر معماری زمان صفوی بدرجه کمال رسید اگر چه جنس و انتخاب رنگ کاشی بخوبی ساختمان های عظیم زمان تیموری نیست ولی روی همرفته ابنیه کاشی کاری زمان صفوی در هیچ جای دنیا نظیر ندارد . پل الله وردی خان و پل خواجو که روی رود خانه عریض زاینده رود ساخته شده از بناهای این دوره است . شاه عباس بزرگ در سراسر کشور ایران کاروانسراهای بزرگ که اغلب از آجر و گاهی از سنگ است ساخت . این بناها بسیار محکم ساخته شده و محل توقف و استراحت کاروانهایی بود که مدام در کشور شاهنشاهی او مسافرت میکردند. ساختمان آنها عبارتست از صحن مربع بزرگی که اطاقهای بزرگ و کوچک برای مسافران و مکانهای مخصوص برای دواب در دور آن ساخته شده . در جلو آن سردر بزرگی است که عموما کتیبه ای سنگی دارد و در آن اسم سلطان محل کاروانسرا و تاریخ بنای آن ذکر شده است . بنای جالب توجه دیگر در اصفهان مدرسه شاه سلطان حسین در خیابان چهار باغ است . این بنا نشان میدهد که در اواخر دوره صفوی هنوز میتوانستند کاشیهای عالی بسازند . مقبره میر بزرگ در آمل ( مازندران ) نمونه های چند طرح کاشی کاری دارد. دیوار محوطه زیر گنبد کاشی هفت رنگ داردو رنگ اصلی آن زرد و دارای نقش تاک درشت است . رنگهای دیگر آن عبارتند از : آبی سرمه یی سبز قهوه یی و سفید . یکی از کاخهایی که مورد توجه شاه عباس بود قصریست که در نزدیکی بهشهر ( اشرف مازندران ) ساخته بود . این قصر روی تپه بسیار زیبایی واقع شده بود. پشت آن کوههای پوشده از جنگل و در جلو آن دشت پهناوریست که بدریای خزر منتهی میگردد. در نزدیکی آن خرابه های چند بنای صفوی دیده میشود زیرا باغ و قصرها مسافت زیادی را اشغال کرده بود . میگویند گنبد طلای مقبره حضرت رضا ۴ در مشهد است بوسیله شاه طهماسب ساخته شده ولی مسلم است که شاه عباس کبیر آنرا تعمیر کرده واسم او در کتیبه طلایی دور گلوی گنبد برده شده است . سر در اصلی بصحن کهنه باز میشود . ( ترجمه تاریخ صنایع ایران.ویلسن . ص ۲ .) ۲٠۹ - ۱۸۸ - فرقه صفویان. فرقه ای از صوفیان منتسب به شیخ صفی الدین اردبیلی. در عهد صفویه [ صوفی ] بطور اعم بمریدان و پیروان شیخ صفی و فرزندان او اطلاق میشد . شیخ صفی و اولادش تا شیخ جنید فقط مرشد و پیر طریقت و پیشوای روحانی گروه روز افزونی از صوفیان و درویشان بودند و بسبب تبلیغات شدید گذشته از ایران در ولایات ترک نشین روم ( آسیای صغیر ) و شام نیز مریدان و معتقدان بیشمار یافته بودند. شیخ جنید جد شاه اسماعیل که معاصر با امیر جهانشاه ترکمان قراقویونلو بود در صدد بر آمد که از گروه صوفیان و مریدان خویش در کشور گشایی و تحصیل سلطنت استفاده کند یا بگفته مورخان سلطنت صوری را با سلطنت معنوی توام سازد .بدین منظور صوفیان را بغزا و جهاد با کفار تحریض کرد و خود را سلطان جنید خواند .از ین تاریخ صوفیان صوف پوش بلباس رزم در آمدند . در همان حال چون شیخ جنید از بیم امیر جهانشاه با گروهی از صوفیان بدیار بکر نزد امیر حسین آق قویوتلو رفت و خواهر او را گرفت بر جمع مریدانش افزوده شد تا آنجا که چندی بعد با ۱٠٠٠٠ تن از صوفیان بعنوان جهاد با عیسویان چرکس از رود ارس گذشت و در جنگی که با شروانشاه کردجان خود را بر سر جهانجویی گذاشت . سلطان حیدر پسر سلطان جنید برای آنکه صوفیان و مردیدان صفوی را از دیگران ممتاز و مشخص گرداند طاقیه ترکمانی را از سر ایشان برداشت و بتاج سرخ دوازده ترک مبدل کرد و بهمین سبب ایشانرا از آن تاریخ قزلباش گفتند . در آغاز کار شاه اسماعیلمریدان و متابعان او را تا مدتی همچنان صوفی میخواندند و بهمین سبب در کشور های اروپا پادشاه صفوی را هم که آوازه شهرتش بوسیله سیاحان و سوداگران و سفیران اروپایی بان ممالک رسیده بود [ صوفی بزرگ ] مینامیدند . این نام همچنان در دوران سلطنت صفویه بر پادشاهان این سلسله باقی ماند . دیری نگذشت که عناوین [ صوفی ] و [ قزلباش ] با یکدیگر مترادف شد و کم کم در اواخر سلطنت شاه اسماعیل عنوان دوم غلبه کرد و اتباع و هواداران آن پادشاه یعنی تمام طوایف ترک نژاد گونا گونی که در رکاب وی شمشیر میزدند به قزلباش معروف شدند . ازین زمان عنوان [ صوفی ] مفهوم مشخصتر و محدود تری یافت و بیشتر بخانواده هایی از طوایف قزلباش که در سابقه صوفیگری و اردات و خدمت بخا ندان صفوی از دیگران ممتاز بودند تعلق گرفت . بهمین سبب صوفیان بیشتر از طوایف روملو و شاملو و قاجار بودند و شخص شاه نیز رئیس و پیشوای ایشان یا [ مرشد کامل ] خوانده میشد . در زمان شاه طهماسب گروه دیگری از شیعیان و اولاد مریدان قدیم صفویه نیز از دیار بکر و دیگر نواحی آسیای صغیر بایران آمدند و بجمع صوفیان پیوستند بطوری که هنگام مرگ آن پادشاه عدد ایشان در قزوین به ۱٠ / ٠٠٠ رسیده بود. صوفیان از دیگر طوایف قزلباش بشاه نزدیکتر و نسبت باو فداکارتر و مطیعتربودند . رئیس صوفیان هر طایفه را [ خلیفه ] و رئیس تمام صوفیان را [ خلیفه الخلفائ ] میگفتند و این مقامی بزرگ بود. خلیفه الخلفائ از نظر صوفیان نایب [ مرشد کامل ] محسوب میشد و همگی اطاعت احکام او را مانند احکام شاه لازم و واجب میدانستند .شرط اساسی صوفیگری این بود که بی چون و چرا اوامر [ مرشد کامل ] را اطاعت کنند و از رضای او تخلف و تجاوز روا ندارند . جان باختن در راه [ مرشد کامل] را اولین اخلاص شمرند اگر یکی از صوفیان به [ مرشد کامل ] دروغ میگفت مستحق مرگ میشد و صوفیان دیگر بی درنگ او را بسزا میرسانیدند. صوفیان شب هر جمعه و شبهای عید در محلی خاص از عمارات شاهی حلقه میزدند و به [ذکر ] می پرداختند در زمان شاه عباس دوم و شاه سلیمان جای حلقه ذکر صوفیان محلی بنام [ طاوس خانه ] بوده است . دردوران سلطنت شاه عباس بسبب بی اعتنایی و رفتار تحقیر آمیز او با طبقه صوفیه کم کم از اعتبار و اهمیت آنان کاسته شد تا آنجا که کار ایشان از ملازمت و نگاهبانی شاه بجارو کشی عمارات دولتخانه و دربانی و دژخیمی و امثال آن انجامید . با این همه باز شبهای جمعه حلقه صوفیان تشکیل میشد و آنان بریاست خلیفه الخلفائ بذکر می پرداختند . خوراک ایشان نیز از مطبخ شاهی داده میشد و غالبا در معبر پشت دولتخانه پیش چشم مردم غذا میخوردند ( فلسفی .شاه عباس ۱ : ص ۱۸٠ ببعد ) .

معنی صفویه در فرهنگ فارسی عمید

صفویه
فرقه ای از صوفیان، پیرو شیخ صفی الدین اردبیلی.

صفویه در دانشنامه اسلامی

صفویه
صفویه سلسله ای پادشاهی است که از 907 تا 1135 هَ . ق . در ایران سلطنت داشتند. این سلسله نام خود را از نام یکی از نیاکانشان به نام صفی الدین اردبیلی (م 735 قمری) که صوفه شیعه بود، برگرفته است. صوفیان شیعه را مذهب رسمی ایران نمودند و دولتی متمرکز با قلمروی یکپارچه ایجاد کردند.
شیخ صفی از عارفان نامی عهد اولجایتو و پسرش، ابوسعید بهادرخان ایلخانی، بود که با مریدان خود در آن ایام در کلخوران، در اطراف مقبره پدر خود، می زیست. نسب وی را به امام هفتم علیه السلام منسوب می دانند. وی که مرید شیخ زاهد گیلانی (م 700 قمری) و از رجال صوفیه بود از سوی شیخ زاهد به رهبری طریقت «زاهدیه» منسوب شد، این فرقه پس از مرگ شیخ به صفویه تغییر نام یافت. پس از درگذشت شیخ صفی، پسرش صدرالدین موسی جانشین وی شد. او برای شیخ صفی مرقدی ساخت.
پس از صدرالدین، فرزندش خواجه علی به رهبری طریقت رسید. وی به مدت 12 سال در جنوب ایران به ارشاد مردم مشغول بود. پس از خواجه علی، ابراهیم معروف به شیخ شاه ریاست معنوی نهضت را بر عهده گرفت ولی قدرت چندانی نداشت. پس از وی شیخ جُنید به اشاعه طریقت پرداخت. خروج شیخ جنید و مهاجرت وی به "دیار بکر" بر ترویج طریقت صفوی تأثیر بسیاری داشت. زعامت مذهبی صفوی در این عهد در قالب مبارزات "جنید" به زعامتی سیاسی تبدیل شد.
پس از وی پسرش حیدر جانشین پدر شد. پس از کشته شدن شیخ حیدر، پیروان وی ابتدا به پسر بزرگش سلطان علی شاه روی آوردند ولی وی در جنگ کشته شد و برادرش اسماعیل به اتفاق عده ای از مریدان طریقت که «اهل اختصاص» نام یافتند به گیلان رفت و حدود 5 سال نزد میرزا علی کارکیا از پادشاهان آل کیا بسر برد.
در سال (905 قمری) اسماعیل به اردبیل بازگشت و سال بعد شیروان­شاه را در نبردی به قتل رسانید و در تبریز تاجگذاری کرد. (907 قمری) مهم ترین اقدام شاه اسماعیل در آغاز سلطنت خویش، اعلام مذهب شیعه دوازده امامی به عنوان مذهب رسمی کشور بود. آنان پس از بدست آوردن هویت سیاسی و ارضی توانستند دولتی متمرکز و قوی در ایران ایجاد کنند.
وی محمد شیبان خان ازبک را در مرو شکست داد. پس از سرکوبی ازبک ها نبرد شاه اسماعیل با عثمانی ها اجتناب ناپذیر می نمود. ظاهراً علت جنگ دو چیز بود، یکی اقدامات صفویان در آناتولی شرقی در جلب وفاداری مردم آن جا و دیگر حمایت شاه اسماعیل از رقیبان سلطان سلیم، جانشین با یزید دوم.
سطان سلیم پس از غلبه بر رقیبان و تحکیم سلطنت خویش به فتوای مفتی سنیان عثمانی به قتل عام شیعیان در قلمرو حکومت عثمانی دست زد و پس از آن به ایران لشکر کشید و در چالدران (شمال غربی خوی) سپاه شاه اسماعیل را سخت شکست داد (920 قمری) و دیار بکر را به تصرف خود درآورد. این رویداد در اخلاق و رفتار شاه اسماعیل تأثیر فراوان بر جای گذاشت. وی پس از این شکست هرگز فرماندهی سپاهیانش را بر عهده نگرفت.
شاه اسماعیل در جوانی درگذشت (930 قمری) و پسر 10 ساله اش با نام شاه طهماسب بر تخت نشست. طهماسب به تدریج توانست بر اوضاع تسلط یابد و حدود نیم قرن ایران را یکپارچه نگاه دارد.
صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، تألیف مورخ معاصر رسول جعفریان به زبان فارسی است. با وجود کثرت مطالعات انجام شده در تاریخ سیاسی و اقتصادی عصر صفویه، در عرصه تحولات دینی تقریباً در سال های اخیر و عمدتاً در پژوهش های این نویسنده مورد توجه قرار گرفته که اینک تمام مقالات ایشان در این مجموعه سه جلدی در دسترس است. شاید دلیل اصلی توجه کمتر محققین، به تألیف در این حوزه، عدم آشنایی پژوهش گران عصر صفویه با منابع فقهی و مباحث آن و از این مهم تر، خطی بودن بخش اعظمی از آثار فقهی فقهاء عصر صفویه باشد.
مجلدات سه گانه کتاب مشتمل بر 40 فصل است که 11 فصل آن در جلد اول، 16 فصل آن در جلد دوم و باقی فصول در جلد سوم آمده است. هر یک از فصل ها با یک مقدمه یا درآمد آغاز و مشتمل بر زیرفصل های و عناوین متعددی است.
نویسنده در مقدمه کتاب، به اهمیت دوره صفوی در بازیابی کاربرد «ایران» پس از قرون متمادی اشاره می کند. به اعتقاد وی، پس از ظهور اسلام طی نه قرن نخست هجری، به لحاظ سیاسی، به صورت کشوری مستقل، وجود خارجی نداشته و در واقع، از زمان تسلط امویان و سپس عباسیان و دیگر امرا و دولت های محلی و منطقه ای، گاه تحت سلطه مناطق غربی خود در عراق، و گاه تحت سلطه دولت ها و نژادهای برخاسته از شرق خود بوده است. در درازای این نه صد سال، کلمه ایران، به جز دوره ایلخانان، بسیار محدود بکار رفته و ایران، پاره های از هم گسسته بوده است؛ آنچنان که در هر دوره، سلسله ای مستقل بر بخشی از آن حکمرانی می کرده و به جای نام ایران، نام بخش ها و ایالات آن؛ مانند خراسان، سیستان، آذربایجان، جبال، گیلان و مازندران و فارس، شهرت داشته است. در عوض، اسم و رسم عمومی برای تمامی آن چه که ایران نامیده می شد، وجود نداشته و با نام های مختلفی؛ مانند عجم یا تاجیک و غیره از آن یاد می شده است.
ایران به عنوان یک واحد سیاسی مستقل، در دوره صفوی، صورت پیش از اسلام خویش را باز یافت. انکار نمی توان کرد که در کنار خاندان شیخ صفی الدین اردبیلی، بسیاری از ترکان آناتولی که مریدان دلباخته این خاندان بودند، در تشکیل دولت صفوی و طبعاً ایران مستقل سهیم بودند. این ترکان که در اوائل، در برابر تاجیکان قرار داشتند، به مرور ایرانی شدند و در عمل، از دولت، فرهنگ و ملتی حمایت کردند که به سرعت، به عنوان یک واحد سیاسی مستقل، از لحاظ جغرافیایی، سیاسی و مذهبی در بخش مرکزی و غربی آسیا درخشید.
در این دوره، هویّت ایرانی، طراحی جدیدی یافت که می توان از آن با عنوان «مسلمان شیعه ایرانی فارسی زبان» یاد کرده و آن را بر بیشتر ساکنان ایران زمین تطبیق کرد؛ چه، حتی سنیان ایران نیز، گرایش شیعی داشته و دارند.
«صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست»، تالیف مورخ معاصر رسول جعفریان به زبان فارسی است.
با وجود کثرت مطالعات انجام شده در تاریخ سیاسی و اقتصادی عصر صفویه ، در عرصه تحولات دینی تقریبا در سال های اخیر و عمدتا در پژوهش های این نویسنده مورد توجه قرار گرفته که اینک تمام مقالات ایشان در این مجموعه سه جلدی در دسترس است. شاید دلیل اصلی توجه کمتر محققین، به تالیف در این حوزه، عدم آشنایی پژوهش گران عصر صفویه با منابع فقهی و مباحث آن و از این مهم تر، خطی بودن بخش اعظمی از آثار فقهی فقهاء عصر صفویه باشد.
ساختار
مجلدات سه گانه کتاب مشتمل بر ۴۰ فصل است که ۱۱ فصل آن در جلد اول، ۱۶ فصل آن در جلد دوم و باقی فصول در جلد سوم آمده است. هر یک از فصل ها با یک مقدمه یا درآمد آغاز و مشتمل بر زیرفصل های و عناوین متعددی است.
گزارش محتوا
نویسنده در مقدمه کتاب، به اهمیت دوره صفوی در بازیابی کاربرد « ایران » پس از قرون متمادی اشاره می کند. به اعتقاد وی، پس از ظهور اسلام طی نه قرن نخست هجری، به لحاظ سیاسی، به صورت کشوری مستقل، وجود خارجی نداشته و در واقع، از زمان تسلط امویان و سپس عباسیان و دیگر امرا و دولت های محلی و منطقه ای، گاه تحت سلطه مناطق غربی خود در عراق ، و گاه تحت سلطه دولت ها و نژادهای برخاسته از شرق خود بوده است. در درازای این نه صد سال ، کلمه ایران، به جز دوره ایلخانان ، بسیار محدود بکار رفته و ایران، پاره های از هم گسسته بوده است؛ آنچنان که در هر دوره، سلسله ای مستقل بر بخشی از آن حکمرانی می کرده و به جای نام ایران، نام بخش ها و ایالات آن؛ مانند خراسان ، سیستان ، آذربایجان ، جبال ، گیلان و مازندران و فارس ، شهرت داشته است. در عوض، اسم و رسم عمومی برای تمامی آن چه که ایران نامیده می شد، وجود نداشته و با نام های مختلفی؛ مانند عجم یا تاجیک و غیره از آن یاد می شده است.ایران به عنوان یک واحد سیاسی مستقل، در دوره صفوی، صورت پیش از اسلام خویش را باز یافت. انکار نمی توان کرد که در کنار خاندان شیخ صفی الدین اردبیلی، بسیاری از ترکان آناتولی که مریدان دلباخته این خاندان بودند، در تشکیل دولت صفوی و طبعا ایران مستقل سهیم بودند. این ترکان که در اوائل، در برابر تاجیکان قرار داشتند، به مرور ایرانی شدند و در عمل، از دولت ، فرهنگ و ملتی حمایت کردند که به سرعت ، به عنوان یک واحد سیاسی مستقل، از لحاظ جغرافیایی، سیاسی و مذهبی در بخش مرکزی و غربی آسیا درخشید.
← هویت ایرانی
...
انقراض سلسله صفویه، اثر انگلیسی لارنس لاکهارت، به بررسی و تحلیل علل سقوط سلسله صفویه در ایران پرداخته است.
نام دیگر کتاب «انقراض سلسله صفویه و ایام استیلای افاغنه» می باشد.
نویسنده، مشغول نوشتن کتابی پیرامون شرح حال نادرشاه بوده و هنگام مطالعه دوره قبل از مشهور شدن او، به مطالب زیادی برخورده که نتوانسته است آن ها را در مقدمه آن شرح حال، ذکر کند و از آن جا که این مطالب به عقیده وی بسیار جالب توجه بوده، تصمیم گرفته است تا آن ها را به صورت کتاب جداگانه ایی در بیاورد.
وی نخستین مورخی است که علل انحطاط و انقراض سلسله صفویه را به دقت بررسی کرده و این مطلب باعث اهمیت اثر او شده است.
کتاب با دو مقدمه از مترجم و مؤلف آغاز و مطالب در سی و هفت فصل، ارائه گردیده است.
با انقراض صفویان و ظهور نادر (حک: ۱۱۴۸ـ۱۱۶۰) و کم اعتنایی او به علما و نپرداختن کریم خان زند به موضوع تصوف ، قدرت و نفوذ مخالفان تصوف چندگاهی فرو نشست.
از اوایل سلطنت شاه سلطان حسین صفوی (۱۱۰۵ـ ۱۱۳۵) تا اواخر حکومت کریم خان زند ، وضع تصوف و معارف عرفانی در ایران کاملاً نابسامان بود، رسوم طریقت از ایران بر افتاده بود و به سبب اغتشاش مملکت و انکار و آزار حکام و غلبه برخی علما ، اگر هم کسی به تصوف رو می آورد او را منع می کردند.
بدین ترتیب، بزرگان سلاسل یا از ایران رفتند یا انزوا گزیدند، به نحوی که جز چند تن از سلسله نوربخشیه در مشهد و سلسله ذهبیه در شیراز ، بقیه در گم نامی می زیستند.

اوایل دوره قاجار
← فعالیت مشایخ نعمت اللهی
...
قرن ششم (اواخر دوره سلجوقیان) یکی از مهم ترین ادوار تاریخ تصوف در ایران و در دیگر سرزمین های اسلامی است، زیرا در این دوره تصوف پس از تحمل مخالفت ها و نشیب و فرازها بالاخره به ثبات رسید و هیئت منظمی پیدا کرد و به خصوص به واسطه ابوحامد غزالی ، در میان اهل سنت ــ که مذهب اکثر مسلمانان ایران آن زمان بود ــ جای گاهی محترم یافت.
صوفیان قرن ششم در ابراز عقاید و اجرای مراسم آزاد بودند و علاوه بر نفوذی که در میان مردم داشتند، در میان امرا نیز حامیانی پیدا کردند.

حمله مغول
دوره آزادی صوفیان در ابراز عقیده و اجرای مراسم از دوره خوارزمشاهیان تا حمله مغول نیز ادامه یافت، به گونه ای که در حمله مغول به ایران در اکثر شهرهای ایران مشایخ صوفیه و خانقاه ها وجود داشتند.
مغولان با آن که بسیاری از صوفیان را کشتند، از جمله نجم الدین کبری و احتمالاً عطار را، و سبب آوارگی و مهاجرت عده ای از صوفیان، از جمله نجم الدین رازی ، شدند، در نهایت بر رونق آن افزودند، زیرا از سویی در آن دورانِ ویرانی و مصیبت، تصوف مهم ترین ملجأ روحی و فکری مردم شد و عده بسیاری به آن رو آوردند، و از سوی دیگر دیری نپایید که ایلخانان مغول مجذوب تصوف شدند؛ برخی حکام مغول مثل غازان خان (حک: ۶۹۴ـ ۷۰۳)، الجایتو (حک: ۷۰۳ـ۷۱۶) و ابوسعید (حک: ۷۱۷ـ ۷۳۶) و نیز وزرای امیران آنان هم چون رشیدالدین (متوفی ۷۱۸) و پسرش غیاث الدین (متوفی ۷۳۶)، به صوفیان و مشایخ ابراز علاقه می کردند و مخصوصاً خانقاه را مورد عنایت قرار می دادند.

ارتباط یافتن شیعه با تصوف
با انقراض خلافت عباسی و فتح بغداد توسط هولاکوخان ، بزرگان شیعی فرصت اظهار وجود یافتند.
هم چنین، با حمایت امرا از صوفیان، تصوف نیز رونق یافت.
شاید از همین دوران بود که زمینه های بروز ارتباط میان تصوف و تشیع پیدا شد.

تصوف در دوره تیموریان
...
قبل از دوره صفویه ، تصوف دچار دگرگونی شده بود؛ هم چنین تشیع در میان آن ها رواج یافته بود. در ضمن تصوف قبل از صفویه انسجام خاصی یافته بود. وقتی دوره صفویه فرا رسید (ح ۹۰۶ـ ۱۱۳۵) تصوف وضع پیچیده ای یافت.
صفویه خود در اصل سلسله ای صوفی و منسوب به شیخ صفی الدین اسحاق اردبیلی (متوفی ۷۳۵) بود.

← شیخ صفی الدین
در دوره صفویه مذهب تصوف نزد ایرانیان آن چنان شهرت و رواج داشت که به تعبیر بَحرانی طایفه عجم میل فراوان به آن داشتند و در تمایل به آن مبالغه می کردند.

اسباب افول تصوف در ایران
...
جریان های شبه مذهبی در ایران پس از صفویه، دارای رونق زیادی شده بود. این جریان ها که با درجات متفاوتی از تفکر شیعه زاویه دارند به خوبی مورد استفاده استعمارگران و علیه منافع ملی و مذهبی کشور ما قرار گرفته اند.
از زمان حاکمیت صفویه که تفکر شیعه پس از قرن ها از حاشیه به هسته قدرت سیاسی راه یافته بود، چندین جریان شبه مذهبی از دل این تفکر سربرآورده و به نوعی مدعی حکومت و قدرت شدند. تامل در این جریان ها به خوبی نشان می دهد که چگونه با یکدیگر در ارتباط بوده و یکی جای خود را به دیگری سپرده است. این جریان ها که با درجات متفاوتی از تفکر شیعه زاویه دارند به خوبی مورد استفاده استعمارگران و علیه منافع ملی و مذهبی کشور ما قرار گرفته اند. نخستین این جریان ها، جریان اخباری گری است. مذهب اخباری تقریباً در قرن ششم ق تاسیس یافته بود و به وسیله شیخ محمدامین استرآبادی (متوفی۱۰۳۳ق) توسعه یافت. (از دل این مکتب، حکیمان برجسته ای همچون ملا محسن فیض کاشانی و قاضی سعید قمی نیز درآمده اند.) نکته مهم این است که اوج رونق این مکتب مصادف با دوره فترت میان صفوی و حکومت قاجار یعنی زمانی بود که علما از مداخله در امور دولت شیعه بر کنار شده بودند.
دغدغه مهم اخباری
دغدغه مهم مکتب اخباری متوجه آن بود که وظیفه مجتهد را انکار و نقش علما را چه از لحاظ عقیدتی چه از جهت عملی محدود کند. اخبارییون اجتهاد در تشیع از زمان کلینی (متوفی ۳۲۹) را بدعت شمرده و مجتهدان را متهم کرده بودند که مشارب عقلانی سنت از نوع حنفی را پذیرفته اند. در مشرب اخبارییون، نقل بر عقل کاملاً رجحان یافته و اعتماد زیادی که نسبت به سنت رسول و ائمه (علیهم السّلام) می شد، موجب شده بود تا علما تنها تبدیل به روایت گر حدیث شوند. آنها بر این باور بودند که نباید موءمنان را به مجتهدان و مقلدان تقسیم کرد، بلکه باید همه آنها را مقلد ائمه دانست.
← مبارزه با اخباری
در آستانه ورود به عصر قاجار، از دل جریان اخباری یا حداقل در تناسب و ارتباط با آن جریانی دیگر توسط شخصی به نام احسایی به راه افتاد که بعدها نام فرقه یا مکتب شیخیه(هانری کربن درباره عنوان مکتب شیخیه می نویسد:نام های «شیخی» و «مکتب شیخی» از سوی خود مکتب انتخاب نشده است؛ این نام ها را «دیگران» برای مشخص کردن مریدان احسایی، به آنان داده اند. احسایی هرگز سر آن نداشت تا مکتبی را بنیاد نهد. او سعی داشت تا با وفاداری کامل به تعلیمات حکمی امامان شیعی اثنی عشری خود را از «دیگران» ممتاز نماید. احسایی این تعلیمات را با تاملات شخصی خود که حاصل عمر او بود، تعمیق بخشیده بود. ضامن صحت این تعلیمات در نظر او، تجربه درونی همراه با گفتگوهای شهودی با امامان بود که شیخ احمد آنان را تنها استادان خود می دانست. این اعتقاد کامل به امامت با کج فهمی پایداری مواجه شد که داستان آن چندان آموزنده نیست. جای آن دارد که بگوییم این اعتقاد به امامت، به اصلاحی در الهیات ناظر است که با جنبش های «اصلاحی» دنیای اسلام نسبتی ندارد.) به خود گرفت. (هانری کربن در خصوص ارتباط شیخیه و اخبارییون می نویسد: این موضع میانی بدون شک، بیش تر به موضع اخباری ها نزدیک است.) .
← زندگی احسایی
...



صفویه در دانشنامه آزاد پارسی

صَفَویّه (۹۰۵ـ ۱۱۴۸ق)
صَفَویّه
صَفَویّه
صَفَویّه
صَفَویّه
از سلسله های معروف پادشاهی ایران . بنیانگذار این سلسله ، شاه اسماعیل اول صفوی، فرزند سلطان حیدر، از نوادگان شیخ صفی الدین اردبیلی، بود. نسبت این سلسله بنا به قول مشهور به امام موسی کاظم (ع) می رسد. هرچند بسیاری از محققان در این باره تردید دارند. در ۹۰۵ق شاه اسماعیل اول به یاری صوفیان قزلباش توانست شروان را تصرف و دو سال بعد رسماً در تبریز تاج گذاری کند. او نخستین کسی است که دولت ملی را پس از اسلام در ایران ، براساس مذهب تشیع بنا نهاد و ایرانیان را با هم متحد کرد و آن ها را از سایر ملل سنی مذهب متمایز ساخت . از حکومت صفوی علمای شیعه و عموم مردم ایران حمایت و بسیاری شیعیان آسیای صغیر و دیگر مناطق به پادشاهان صفوی اظهار ارادت می کردند و برای آن ها قداست و معنویت قائل بودند. دولت صفویه، مروج مذهب شیعه بود و لذا پس از تأسیس ، گروه کثیری از علما و دانشمندان شیعی از مناطق شیعه نشینی چون جبل عامل لبنان ، بحرین و احسا به ایران آمدند و گروه بسیاری از علما، ادبا و شعرای اهل سنت ایران نیز روانۀ دربارهای سنی مذهب عثمانی ، ازبکان شیبانی، و گورکانی هند شدند. ایرانِ عصر صفوی سرزمین پهناوری بود که علاوه بر حدود فعلی کشور، قفقاز، بخشی از ترکستان و افغانستان را نیز شامل می شد و در میان سه دولت نیرومند عثمانی در غرب ، ازبکان شیبانی در شرق و گورکانی در جنوب شرق بود . و همین اختلاف مذهبی ، جنگ خونین شاه اسماعیل را با محمدخان شیبانی (۹۱۶ ق) و سلطان سلیم اول عثمانی موجب شد (۹۲۰ ق). پس از شاه اسماعیل ، شاه طهماسب ، اسماعیل دوم، سلطان محمد خدابنده، شاه عباس اول ، شاه صفی ، شاه عباس دوم ، شاه سلیمان و شاه سلطان حسین به پادشاهی رسیدند. مدت سلطنت آن ها در مجموع ۲۳۰ سال بود. سنت فرزندکشی که از زمان شاه عباس اول آغاز شد، پس از وی ادامه یافت و همین امر، موجب گردید تا شاهزادگان لایق ، نابود یا نابینا شوند یا در حرمسرا پرورش یابند و درنتیجه در ادارۀ کشور ناتوان شوند. پایتخت صفویان ، نخست تبریز و سپس قزوین بود و در آغاز حکومت شاه عباس اول به اصفهان انتقال یافت که تا پایان این دولت ، در همین شهر بود. این دوران ، درخشان ترین ادوار سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و هنری ایران است. در زمان صفویان ، به ویژه در زمان سلطنت شاه عباس اول ، روابط ایران و اروپا گسترش یافت و هیئت های سیاسی ، نظامی و تجاری متعددی به دربار ایران آمدند. شاه عباس اول از نفوذ و قدرت قزلباشان ، که همۀ مناصب نظامی ، سیاسی و اداری کشور را در دست داشتند، کاست و در کنار آن ها نیروی نظامی جدیدی به نام شاهسون ایجاد کرد و آنان را به سلاح های آتشین توپ و تفنگ مجهز کرد و به کمک این نیرو، عثمانیان را شکست داد (۱۰۱۱ ق) و به سلطۀ پرتغالی ها بر خلیج فارس پایان بخشید (۱۰۲۳ و ۱۰۳۱ ق). پادشاهان صفوی ، به ویژه شاه عباس اول ، امنیت بی سابقه ای در کشور ایجاد کردند و اقدامات عمرانی و رفاهی فراوانی در ایران و عراق انجام دادند. تجارت ، رونق بسیاری یافت و هزاران کارگاه در شهرهای کشور به تولید انواع رنگ های طبیعی ، پارچه ، قالی ، گلیم ، کاغذ، چرم ، مصنوعات فلزی ، چینی ، آجر، کاشی و غیره مشغول بودند. ابریشم خام و محصولات ابریشمی عمده ترین صادرات ایران بود که به اروپا، چین و هند صادر می شد. به دستور شاه عباس اول ، ده ها کاروان سرا در شهرها و بین شهرها ساخته شد که به کاروان سرای عباسی شهرت یافت . علاوه بر آن ، ده ها حمام ، بازار، پل ، مسجد بنا گردید که از شاهکارهای معماری ایران و جهان بوده و امروزه بسیاری از آن ها باقی مانده است . توجه و علاقۀ خاص پادشاهان صفوی به رواج مذهب تشیع ، تجدید بنای بقاع امامان ، امامزادگان و بزرگان شیعه را در ایران و عراق موجب شد که برای نگهداری و ادارۀ آن ها، پادشاهان ، شاهزادگان و امرای صفوی املاک و اموال بسیاری وقف کردند. شاهزادگان ، امرا و حکام نیز به تبعیت از پادشاهان در توسعۀ بقاع متبرکه و عمران و آبادی ولایات می کوشیدند که ازجمله آن ها می توان به امام قلی خان در شیراز، و گنج علی خان در کرمان اشاره کرد. پادشاهان صفوی در ترویج علم و هنر اهتمام فراوانی داشتند، از همین رو، عصر صفوی ، بارورترین اعصار هنر ایرانی در دورۀ اسلامی است . شاخه های گوناگون هنر، از قبیل نقاشی ، معماری ، منبت کاری ، خوشنویسی ، تذهیب ، جلدسازی ، قالی بافی و نساجی در این دوره از کمال و لطافت بسیار برخوردار است . نقاشی عصر صفوی اوج هنر نقاشی در تاریخ ایران اسلامی است . از نقاشان بزرگ این دوره می توان از بهزاد، میرمصور، آقارضا و رضا عباسی نام برد. بناهای این دوران در عین استحکام و صلابت ، از زیبایی بی نظیری برخوردارند و عموماً با کاشی های بسیار زیبا تزیین شده اند. معمار بسیاری از بناهای دوره عباسی ، نابغه و دانشمند آن دوران ، شیخ بهایی بود. هنر تذهیب و کتاب آرایی در این دوره در حد اعلای کمال است . در خوشنویسی و کتیبه نویسی نیز باید از هنرمندانی چون میرعماد، علیرضا عباسی و ملا عبدالباقی تبریزی یاد کرد. گرچه به دلیل کم توجهی پادشاهان صفوی به شعر و ادب ، آثار ادبی ارزشمندی در این دوره پدید نیامد، در حوزۀ حکمت و علوم عقلی ، فلاسفه نامداری چون میرفندرسکی ، ملاصدرا، میرداماد و ملا عبدالرزاق لاهیجی ؛ در علوم نقلی علمای بزرگی چون مقدس اردبیلی ، قاضی نورالله شوشتری ، شیخ حرّ عاملی ، حاج آقا حسین و حاج آقا جمال خوانساری و نیز علامۀ مجلسی درخشیدند و آثار ماندگاری برجای گذاشتند. خاطرۀ دوران صفوی چنان در نزد مردم ایران طلایی و مسرّت بخش بود که داستان ها و افسانه ها از آن ساختند. سرانجام دولت صفوی را افغانان با محاصره و فتح اصفهان ، ساقط کردند (۱۱۳۵ ق).

ارتباط محتوایی با صفویه

صفویه در جدول کلمات

از امری صفویه حاکم تنکابن در 1006 ه • ق
الوند سلطان

صفویه را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

داوود > ماخون
محمد > انتلکتوئل
فاطمه محمدی منش > فاطمه
کایدمحمد > کاید
نازنین عظیمی > loose limbed
عاطفه موسوی > Associate
۰۹۳۶۲۷۲۷۵۹۵ ع > اجاره کردن
يازا > psy

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شاه عباس اول صفوی   • علت تغییر پایتخت صفویان   • پادشاهان صفوی   • سلسله صفوی در اوج قدرت   • شکل گیری حکومت صفوی   • اوضاع سیاسی ایران هنگام تاسیس حکومت صفوی   • عکس شاه اسماعیل صفوی   • افشاریان   • معنی صفویه   • مفهوم صفویه   • تعریف صفویه   • معرفی صفویه   • صفویه چیست   • صفویه یعنی چی   • صفویه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی صفویه
کلمه : صفویه
اشتباه تایپی : wt,di
آوا : safaviyye
نقش : اسم فامیل
عکس صفویه : در گوگل


آیا معنی صفویه مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )