برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1157 100 1

صله

/sele/

مترادف صله: انعام، بخشش، پاداش، جایزه، خلعت

برابر پارسی: پاداش، پارنج

معنی صله در لغت نامه دهخدا

صلت. [ ص ِ ل َ ] (ع اِ) صِلَة. جایزه. پاداش : پس کوتوال را گفت بر اثر ما به لشکرگاه آی با جمله ای از سرهنگان قلعه تا خلعت و صلت شما نیز برسم رفته آید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 240). کارها می براندی و خلعت ها و صلتها سلطان می فرمودی. (تاریخ بیهقی ص 246). ابوسهل زوزنی و دیگران تدبیر کردند در نهان که مال بیعتی و صلت هائی که برادرت امیر محمد داده است ، باز باید ستد. (تاریخ بیهقی ص 258). خداوند سلطان را حریص کرده اند که آنچه برادرش داده است به صلت... پس ستد. (تاریخ بیهقی ص 259).
شبی از من بریده نیست صلت
روزی از من بریده نیست عطا.
مسعودسعد.
صلتی درخور این شعر فرستد، ورنی
شعر من بازفرستد نه ازوو نه ز من.
سوزنی.
رجوع به صلة شود.

صلت. [ ص َ ] (ع ص ، اِ) پیشانی گشاده ، منه فی صفته صلی اﷲ علیه و سلم کان صلت الجبین ؛ ای واسعه او الاملس. (منتهی الارب ). پیشانی روشن. (مهذب الاسماء). || میدان هموار و برابر. || شمشیر صقیل بران و برهنه. ج ، اصلات. یقال : ضربه بالسیف صلتا؛ ای مجرداً. (منتهی الارب ). || کارد بزرگ. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). ج ، اصلات. || مرد رسا در امور و حوائج خود. (منتهی الارب ). || (مص ) تاختن اسب. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). اسب تاختن. (تاج المصادر بیهقی ). || به شمشیر زدن. || ریختن آنچه در جام باشد. || یقال : جاء فلان بلبن یصلت ؛ یعنی آورد شیر و شوربای کم روغن بسیارآب را. (منتهی الارب ).

صلت. [ ص ُ ] (ع اِ) کارد بزرگ. (منتهی الارب ). || چاودار .

صلت.[ ص ِ ] (ع اِ) دزد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

صلت. [ ص َ ](اِخ ) ابن ابی عطیه ، مکنی به ابی ثمامة، تابعی است.

صلت. [ ص َ ] (اِخ ) ابن حکیم بن عبداﷲبن قیس ، محدث است.

صلت. [ ص َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن نوفل بن حارث عبدالمطلب ، داماد امیرالمؤمنین علی علیه السلام است.

صلت. [ ص َ ] (اِخ ) ابن قویدبن احمد الحنفی ، مکنی به ابی احمد، تابعی است.

صلت. [ ص َ ] (اِخ ) ابن محمد خازکی ، مکنی به ابی همام ، تابعی است.

صلت. [ص َ ] (اِخ ) ابن مخرمةبن المطلب بن عبدمناف القرشی. صحابی است و از غنائم خیبر سهم برد. (قاموس الاعلام ).

صلة. [ ص ِ ل َ ] (ع مص ) صِلَت.پیوستن. (غیاث اللغات ) (مقدمه ٔ لغت میر سی ...

معنی صله به فارسی

صله
۱ - ( مصدر ) عطا دادن . ۲ - ( اسم ) بخشش انعام . ۳ - ( اسم ) عطیه جایزه . ۴ - ( نحو ) حروف زاید که معنی فعل بان تمام شود مانند : از با به باز بر تا در را جمع : صلات . یا صلت رحم . حمیت نمودن با خویشان و اقربا صله رحم .
ابن حارث غفاری بخاری و ابن حبان و ابن سکن گویند او را صحبتی بوده است
( مصدر ) عطا دادن جایزه دادن .
( مصدر ) عطا گرفتن قبول جایزه کردن .
( مصدر ) عطا خواستن جایزه طلبیدن .
( مصدر ) جایزه گرفتن عطا گرفتن .
( مصدر ) عطا دادن جایزه دادن .
۱ - ( مصدر ) عطا دادن . ۲ - ( اسم ) بخشش انعام . ۳ - ( اسم ) عطیه جایزه . ۴ - ( نحو ) حروف زاید که معنی فعل بان تمام شود مانند : از با به باز بر تا در را جمع : صلات . یا صلت رحم . حمیت نمودن با خویشان و اقربا صله رحم .
محبت و سلوک داشتن با خویش و اقربائ
( مصدر ) جایزه گرفتن انعام گرفتن .
( مصدر ) عطا یافتن جایزه ستدن .

معنی صله در فرهنگ معین

صله
(ص لِ) [ ع . صلة ] نک . صلت .
( ~ . خُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) جایزه گرفتن .
( ~ . تَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) جایزه ستدن .

معنی صله در فرهنگ فارسی عمید

صله
۱. با دادن مالی به کسی احسان کردن.
۲. (اسم) عطیه، احسان.
۳. (اسم) جایزه.
۴. (اسم) [قدیمی] مالی که پادشاهان در مقابل سرودن شعر به شعرا می بخشیدند.
* صلهٴ رحم:
۱. دید وبازدید و احوال پرسی از خویشاوندان.
۲. نیکی و احسان به خویشان و نزدیکان.
۳. اتحاد و پیوستگی خویشاوندان.

صله در دانشنامه اسلامی

صله
صِلَه به معنی احسان و نیکی است.
واژه صله از وصل، مقابل فصل گرفته شده است. وصل به معنای جمع بین دو یا چند چیز آمده است. صله بر مطلق احسان و نیکی و نیز هدیه و جایزه و مانند آن اطلاق می شود بیشترین کاربرد واژه صله در کلمات فقها به تبع روایات با اضافه به رحم یا ارحام می باشد.
صله در روایات
در برخی روایات، واژه صله با اضافه به امام علیه السّلام و نیز شیعیان به کار رفته است. در روایتی از امام کاظم علیه السّلام آمده است:«کسی که توانایی صله ما را ندارد، به شیعیان تهی دست صله کند» و در حدیثی دیگر از امام صادق علیه السّلام آمده است:«کسی که به صله ما قادر نیست، به دوستان نیکوکار ما صله کند که پاداش صله ما برای او نوشته می شود».
صلة التکملة لوفیات النقلة، تألیف حافظ عزالدین احمد بن محمد بن عبدالرحمن حسینی (695-636ق)، از مهم ترین منابع ترجمه است که وفیات سال های 641ق تا سال 675ق را گردآوری کرده است. متن این اثر به خط خود او به دست ما رسیده است و با تحقیق و تصحیح بشار عواد معروف منتشر شده است.
در این اثر 1242 ترجمه بر اساس سال وفات ذکر شده است. نویسنده ابتدا تاریخ وفات و اسم صاحب ترجمه و لقب و کنیه و نسب و مکان وفات و نماز بر او و مکان دفن را نوشته است. سپس تاریخ ولادت و تحصیل و استفاده از اساتیدش و ذکر شنیده ها و اخبار و منزلتش، معروفین از خاندان او و ضبط اسامی و انسابیکه مشتبه شده اند را آورده است.
محقق اثر در مقدمه اش پیشینه نگارش کتاب را بیان کرده که به اختصار به آن پرداخته می شود: اولین کتابیکه در این موضوع به دست ما رسیده است «تاریخ موالد العلماء و وفیاتهم» نوشته ابوسلیمان محمد بن عبدالله بن ربیعه، معروف به ابن زبر ربعی (متوفی 379ق) است. در این اثر مختصر، تاریخ های وفات از ابتدای هجرت تا سال 338ق ذکر شده است. نویسنده وفات را اساس تنظیم آن قرار داده است؛ گرچه در روز و ماه و سال دقت کافی را اعمال نکرده است. شاگردش کتانی (متوفی 466ق) بر این کتاب ذیلی نوشت و وفیات تا سال وفاتش را در آن ذکر نمود. پس از او شاگردش ابن اکفانی (متوفی 524ق) ذیلی بر کتاب کتانی نو ...

صله در جدول کلمات

صله
احسان, پاداش, جایزه

صله را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مرضیه
صله : انعام ، پاداش ، جایزه .

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی صله رحم   • داستان صله رحم   • حدیث صله رحم   • صله رحم در قران   • صله دادن   • صله رحم شامل چه کسانی است؟   • صله رحم چیست   • شعر در مورد صله رحم   • مفهوم صله   • تعریف صله   • معرفی صله   • صله چیست   • صله یعنی چی   • صله یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی صله
کلمه : صله
اشتباه تایپی : wgi
آوا : sele
نقش : اسم
عکس صله : در گوگل

آیا معنی صله مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )