انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 928 100 1

معنی صورت در لغت نامه دهخدا

صورت. [ رَ ] (ع اِ) صورة. هیأت. خلقت. (السامی ). شکل. شاره. تمثال. نقش. نگار :
ای قامت تو بصورت کاونجک
هستی تو بچشم هر کسی بلکنجک.
شهید بلخی.
ای عاشق دلسوزه بدین جای سپنجی
همچون شمنی چینی بر صورت فرخار.
(منسوب به رودکی ).
غریب نایدش از من غریو گر شب و روز
بناله رعد غریوانم و بصورت غرو.
کسائی.
بصورت چو خورشید و صولت نهنگ
بهیبت چو شیر و بجستن پلنگ.
فردوسی.
باسبزه زمین برنگ بوقلمون شد
وز میغ هوا بصورت پشت پلنگ.
منوچهری.
بچگانمان همه ماننده ٔ شمس و قمرند
زآنکه هم صورت و هم سیرت هر دو پدرند.
منوچهری.
ببین گرت باید که بینی بظاهر
ازو صورت و سیرت حیدری را.
ناصرخسرو.
صورت مرگ زشت صورت را
پیش چشم پدرعیان کردی.
مسعودسعد.
از صورت چهارپایان هیچ صورت نیکوتر از اسب نیست. (نوروزنامه ).
گر از آتش همی ترسی به مال کس مشو غره
که اینجا صورتش مالست وآنجا شکلش اژدرها.
سنائی.
یعنی تو محمدی بصورت
گر چند نه ای به وحی و برهان.
خاقانی.
صورت شیری دل شیریت نیست
گرچه دلت هست دلیریت نیست.
نظامی.
دادگری دید برای صواب
صورت بیدادگری را بخواب.
نظامی.
و در این صورت که منم با پیل دمان بزنم و با شیر ژیان پنجه درافکنم. (گلستان سعدی ).
هزار سرو بمعنی بقامتت نرسد
وگرچه سرو بصورت بلندبالائیست.
سعدی.
|| چهره. چهر. رخ. وجه. دیم. مُحَیّا. طلعت : دیلمان ناحیتی است با زبانها و صورتهای مختلف. (حدود العالم ).
صورتی دارد نیکو چو سخن گفتن او
عادتی دارد با صورت خویش اندرخور.
فرخی.
هرکه از دور بدو درنگرد خیره شود
گوید این صورت و این طلعت شاهانه نگر.
فرخی.
زین صورت خوب خویش بندیش
با هفت نجوم همچو پروین.
ناصرخسرو.
هزاران درود و دوچندان تحیت
ز ایزد بر آن صورت روح پرور.
ناصرخسرو.
پشت بمسند بازداده و قصب بر روی فروگذاشته اند کی صورت پیدا بود. (مجمل التواریخ ). بدین استکشاف صورت یقینی جمال ننمود. (کلیله و دمنه ).
صورتم را که صفر ناچیز است
با الف هم حساب دیدستند.
خاقانی.
یارب چه صورَتَست این کز پرتو جمالش
هر دیده ای برنگی بیند ازو خیالی.
خاقانی.
دیده ز عیب دگران کن فراز
صورت خود بین و درو عیب ساز.
نظامی.
هر کو نکند بصورتت میل
در صورت آدمی دواب است.
سعدی.
چون تو بدیعصورتی بی سبب کدورتی
عهد و وفای دوستان حیف بودکه بشکنی.
سعدی.
جمال صورت و کمال معنی داشت. (گلستان ).
|| تصویر. عکس. نقش. نگار :
گر این صورت کرده جنبان کنی
سزد گر ز جنبنده برهان کنی.
فردوسی.
ز رنگ و ز چهر و ز بالای او
یکی صورتی کن سراپای او.
فردوسی.
جهانی سراسر پر از مهر توست
به ایوانها صورت چهر توست.
فردوسی.
ماه منیر صورت نقش درفش توست
روز سپید سایه ٔ چتر بنفش توست.
فرخی.
و برون این صورتها نگاشتند فراخور این صورتها. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 116).
مرد نهان زیر دلست وزبان
دیگر یکسر گل پرصورَتَست.
ناصرخسرو.
هرکه بی سیرت خوبست نکوصورت
جز همان صورت دیوار مینگارش.
ناصرخسرو.
گمره شود آن کس که همی روی تو بیند
آن روی نگر صورت ما نیست همانا.
مسعودسعد.
فرمود تا زر را چون قرصه ٔ آفتاب گرد کردند و بر هر دو روی صورت آفتاب مهر نهادند. (نوروزنامه ). نقاش چابک دست از قلم صورتها انگیزد. (کلیله و دمنه ).
بیرق سلطان عقل صورت طغرای توست
ابلق میدان چرخ زیر لگام تو باد.
خاقانی.
آنجا که نقشبند ازل صورتی کشد
باطل شود هرآینه اشکال آزری.
ظهیر.
خجسته کاغذی بگرفت در دست
بعینه صورت خسرو در او بست.
نظامی.
دو چشم و گوش و دهان آدمی نباشد و بس
که هست صورت دیوار را همین تمثال.
سعدی.
|| ظاهر. حس. دید. بدید :
در صورت اگر ز من نهانی
از راه صفت درون جانی.
نظامی.
اندرآ مادر که من اینجا خوشم
گرچه در صورت میان آتشم.
مولوی.
گر بصورت من ز آدم زاده ام
من بمعنی جد جد افتاده ام.
مولوی.
... گفت پیش از این طایفه ای در جهان بودند بصورت پراکنده و بمعنی جمع. (گلستان ).
نزدیک نمیشوی بصورت
وز دیده ٔ دل نمیشوی دور.
سعدی.
دورم بصورت از در دولتسرای تو
لیکن بجان و دل ز مقیمان حضرتم.
حافظ.
|| قالب. جسم. کالبد :
عدل خسرو دهد آمیزش ارواح و صور
بینی ارواح که چون با صور آمیخته اند.
خاقانی.
گو رمقی بیش نماند از ضعیف
چند کند صورت بی جان بقا.
سعدی.
|| چونی. چگونگی. کیفیت : نامه ها نبشتندبر صورت این حال و خیلتاش بغزنین رسید. (تاریخ بیهقی ). تو صاحب بریدی... چنانکه رفت انها کن تا صورتی دیگرگونه بمجلس عالی نرسانند. (تاریخ بیهقی ص 324). ازاین سفر که به بخارا بود صورت ها نگاشت و استادیها کرد تا صاحب بریدی از وی بازستدند. (تاریخ بیهقی ). پس نامه ها نوشتند بر صورت این حال. (تاریخ بیهقی ).
گفت همانا که درین همرهان
صورت این حال نماند نهان.
نظامی.
مرغان صورت واقعه ٔ او را بگفتند. (کلیله و دمنه ). وحوش از صورت و کیفیت حال پرسیدند. (کلیله و دمنه ).
به ناخوبتر صورتی شرح داد.
سعدی.
|| تصور : چه میان آن گنج و خاک تفاوتی صورت نمیتوان کرد. (جهانگشای جوینی ). || (اصطلاح فلسفه ) آنچه فعلیت شی ٔ بدان حاصل شود، چون هیأت تخت که از اجتماع تخته های آن تحقق یابد و مقابل آن ماده است. (کشاف اصطلاحات الفنون ). || مقابل هیولی. ماده :
ترا که صورت جسم ترا هیولائیست
چو جوهر ملکی در لباس انسانی.
حافظ.
|| آنچه به یکی از حواس ظاهر درک شود. مقابل معنی. سیرت :
زنده نشد این سفلی الا که بصورت
بس صورت جانست درین جسم محقر.
ناصرخسرو.
در صف مردان بیار قوت معنی از آنک
در ره صورت یکی است مردم و مردم گیا.
خاقانی.
هرچه عقلم از پس آئینه تلقین میکند
من همان معنی بصورت بر زبان می آورم.
خاقانی.
بمعنی کیمیای خاک آدم
بصورت توتیای چشم عالم.
نظامی.
خود بزرگی عرش بس باشد پدید
لیک صورت کیست چون معنی رسید.
مولوی.
هرکه دربند صور باشد بمعنی کی رسد
مرد گر صورت پرست آید بود معنی گذار.
مولوی.
اتحاد یار با یاران خوش است
پای معنی گیر صورت سرکش است.
مولوی.
چو بت پرست بصورت چنان شدی مشغول
که دیگرت خبر از لذت معانی نیست.
سعدی.
با طایفه ٔ افسرده ٔ دل مرده و راه از صورت بمعنی نبرده... (گلستان سعدی ).
هرکه او را دیده ای باشد شناسد صورتی
کار صورت سهل باشد ره به معنی مشکل است.
اوحدی.
من غلام نظر آصف عهدم کو را
صورت خواجگی و سیرت درویشانست.
حافظ.
|| (اصطلاح جغرافیا) نقشه ٔ جغرافیائی. اطلس : و آنچ هست از شهرها آن است که ما بر صورت بنگاشتیم و پدید کردیم. (حدود العالم ). و این همه (قبائل و جای قبائل عرب )اندر صورت تا پیداتر بود. (حدود العالم ). || رنگ :
برنتوانم گرفت پره ٔ کاهی ز ضعف
گرچه بصورت یکی است روی من و کهربا.
خاقانی.
|| گونه. گون. شکل. جنس. نوع.
- آدم صورت ؛ بصورت آدمی. آنکه شکل او آدمی را ماند نه سیرت او :
هرکه چون خر فتنه ٔ خواب و خور است
گرچه آدم صورَتَست او هم خر است.
ناصرخسرو.
- آدمی صورت ؛ آدم صورت : بسا گرگان آدمی صورت دیوسیرتند. (مجالس سعدی ).
آدمی صورت اگر دفع کند شهوت نَفْس
آدمی خوی شود ورنه همان جانور است.
سعدی.
رجوع به صورت شود.
- از صورت بگردیدن ؛ مسخ گردیدن. مسخ شدن. تغییر قیافه یافتن.
- از صورت خواری شستن ؛ عزیز کردن و آراستن و زیب و زینت دادن. (ناظم الاطباء).
- اهل صورت ؛ آنانکه ظاهر را نگرند. آنکه بظاهر قضاوت کند. مقابل اهل معنی :
ولی اهل صورت کجا پی برند
که ارباب معنی به ملکی درند.
سعدی.
رجوع به صورت شود.
- بدصورت ؛ بدشکل. بدقیافه. زشت. زشت صورت.
- بدیعصورت ؛ زیباصورت. زیبا. خوشگل :
لطیف جوهر و جانی غریب قامت و شکلی
نظیف جامه و جسمی بدیع صورت و خونی.
سعدی.
رجوع به صورت ، بهشتی صورت و زیباصورت شود.
- بهشتی صورت ؛ آنکه صورت او در زیبائی چون صورت بهشتیان ماند. زیباصورت. زیبا :
بهشتی صورتی در جوف محمل
چو بجی کآفتابش در میانست.
سعدی.
رجوع به صورت ، زیباصورت و بدیعصورت شود.
- بی صورت ؛ روسبی. فاحشه. مخنث. ملوط. آنکه عفت ندارد. رجوع به بی صورت کردن و بی صورتی در همین ماده شود.
- بی صورت کردن ؛ با زنی یا امردی درآمیختن. عفت او راربودن.
- بی صورتی ؛ فاحشگی. مخنثی.
- خوب صورت ؛ زیباصورت. زیبا. خوشگل :
خاتون خوب صورت پاکیزه روی را
نقش و نگار خاتم فیروزه گو مباش.
سعدی.
- در آن صورت ؛ با آن صورت. با آن شکل. با آن قیافه :
بسا نفس خردمندان که در بند هوا ماند
در آن صورت که عشق آید خردمندی کجا ماند.
سعدی.
- در این صورت ؛ در این حال. در این وضع. بنابراین.
- || بر این فرض :
در این صورت اگر تو هیچ حرف و صوت میخواهی
مسلم شد که بی معلول نبود علتی تنها.
ناصرخسرو.
- در صورتی که ؛ اگر. چنانچه : در صورتی که بیاید قبول میکنم ؛ یعنی اگر بیاید.
- زشت صورت ؛ بدشکل. نازیبا. بدقیافه. بی ریخت.
- زیباصورت ؛خوشگل. زیبا : خواجه ٔ زمان نیکوسیرت ، زیباصورت. (مجالس سعدی ).
- شیطان صورت ؛ زشت. زشت صورت. بدقیافه. بدشکل. رجوع به صورت شود.
- عالم صورت ؛ جهان خاکی. دنیای ظاهر. عالم وجود :
چندانکه گرد عالم صورت برآمدیم
غم خواره آدم آمد و بیچاره آدمی.
ابوالفرج سگزی.
این عالم صورتست و ما در صوریم
معنی نتوان دید مگر در صورت.
اوحدالدین کرمانی.
- || صورت ظاهر. شکل. هیأت :
نظر بعالم صورت مکن که طایفه ای
بچشم خلق عزیزند و در خدای خجل.
سعدی.
- ملائک صورت ؛ آنکه صورت او در زیبائی چون صورت ملائکه باشد.زیباصورت. خوشگل. زیبا :
از این مه پاره ای عابدفریبی
ملایک صورتی طاووس زیبی.
سعدی.
- نکوصورت ؛ خوب صورت. زیبا :
هرکه بی سیرت خوبست نکوصورت
جز همان صورت دیوار مپندارش.
ناصرخسرو.
- هر آن صورت ؛ هر حال. هر کیفیت : بارها در دلم آمد که به اقلیمی دگر نقل کنم تا در هر آن صورت که زندگانی شود کسی را بر نیک و بد من اطلاع نباشد. (گلستان ).
- هم صورت ؛ بسان. بمانند. همانند: فلان کس هم صورت دیو است.

صورت. [ رَ] (اِخ ) دهی است از بخش بندپی شهرستان بابل ، واقع در 21 هزارگزی جنوب بابل. در دشت قرار گرفته و هوای آن معتدل ، مرطوب و مالاریائی است. 400 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه ٔ سجادرود. محصول آنجا برنج ، غلات. نیشکر. مختصر پنبه و صیفی کاری است. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).

صورة.[ رَ ] (ع اِ) صورت. ج ، صُوَر. رجوع به صورت شود.

صورة. [ رَ تَن ْ ] (ع ق ) از جهت صورت. از لحاظ صورت. مقابل معنی. رجوع به صورتاً و صورت شود.

صورة. [ رَ ] (اِخ ) مکانی است در صدر یلملم از اراضی مکه. (معجم البلدان ).

صورة. [ ص َ رَ ] (ع اِ) خارش سر. (مهذب الاسماء). خارش سر، چنانکه صاحب او خواهد که کسی شپش سر او را جوید. (منتهی الارب ).

معنی صورت به فارسی

صورت
صفت، نوع ، وجه، شکل، روی، رخسار، پیکر، نقش
( اسم ) ۱ - شکل قیافه . ۲ - رخساره چهره . ۳ - نقش تصوبر . ۴ - ظاهر دید ۵ - صفت نوع . ۶ - کیفیت چگونگی : صورت واقعه را به عرض رسانید . ۷ - مظهر . ۸ - هر کسر مرکب است از دو عدد عددی که باید از عدد دیگر برداشته یا بر آن تقسیم شود و آن را در بالای خط نویسند صورت گویند مقابل مخرج مثلا در کسر ۳ ۳ / ۶ صورت و ۶ مخرج است . ۹ - میزانها را به وسیله دو عددی که روی هم قراق دادهاند نشان دهند . عدد بالا صورت و عده ضربها و عدد پایین را مخرج گویند . ۱٠ - جوهریست ممتد در جهات سه گانه صورت فعلیت ماده ایست و حقیقت هر چیز صورت اوست مقابل ماده . ماده یا قوه مقص است و صورت یا فعل کمال است . ماده و صورت جوهرند . ۱۱ - اسمائ و صفات خدا به اعتبار مظهریت آنها از ذات وی . ۱۲ - نوشته حاوی اسامی اشیائ مختلف که خرید و فروش شده : صورت حساب صورت ریز . یا صورت جزئ . ریز حساب . یا صورت حال . کیفیت حال چگونگی . یا صورت حساب . صورتی که در آن مخارج یومیه یا خرید از مغازه یا آن چه در مهمانخانه و رستوران و غیره صرف شده نویسند . یا صورت ذهنی . صورتی از اشیائ که در ذهن انسان منعکس باشد مقابل صورت خارجی . یا صورت فلکی و مجموعه ای از چند ستاره که شکلی را نماید : مانند دب اکبر و دب اصغر که صورت خرسی را ظاهر سازند جمع : صور فلکی ( فلکیه ) . یا صورت مجلس . شرح مذاکراتی که در مجلس و انجمن صورت گرفته : پس نشست و نوشت با مس مس قصه را چند صورت مجلس . ( بهار ) یا صورت مساله . موضوع آن متن مساله یا صورت نجومی . صورت فلکی . یا خود را به ( بر ) صورت ... بر ( در ) آوردن . خود را بدان شکل ظاهر کردن .
دهی است از بخش بند پی شهرستان بابل
[form] [زبان شناسی] شکل ظاهریِ گفتاری یا نوشتاری یک واحد زبانی
[numerator, antecedent] [ریاضی] در کسر، عبارتی که بالای خط کسری نوشته می شود
[نجوم] ← صورت فلکی
[عمومی] ← فهرست 2
( صفت ) صورت آراینده صورت نگار نقاش .
صورت نگاری نقاشی .
[ideal form] [هنرهای تجسمی] شکلی که نشان دهندۀ اندیشۀ هنرمند است
روشناس
( صفت ) ۱ - ایجاد صورت کردن تصویر . ۲ - خلق کردن ابداع کردن .
( صفت ) ۱ - آن که صورت آفریند آفریننده صورت مصور . ۲ - مبدع خالق .
[phonetic form] [زبان شناسی] حوزه ای در نظریۀ حاکمیت و مرجع گزینی و برنامۀ کمینه گرا که در آن قاعده های واجی عمل می کنند
محضر و قباله که برای اثبات دعوی بمهر و دستخط ثقات مرتب سازند
( مصدر ) ۱ - نقاشی کردن صورتی را نقش چیزی را کشیدن . ۲ - ابداع کردن ایجاد کردن .
[load manifest] [حمل ونقل هوایی] صورت وضعیت بار موجود در هواگَرد باری یا نظامی
[manifest] [حمل ونقل دریایی] شرح مشخصات کالاهای بارگیری شده در کشتی شامل نام صاحب کالا یا نمایندۀ او، وزن، اندازه، مقدار و بنادر مقصد و مبدأ
( صفت ) ۱ - شخصی که در روز اشکال مختلف ساخته مجلسی را گرم دارد چنان که شب بازان همین عمل را در شب کنند .
عمل و پیشه صورت باز .
( مصدر ) تصویر چیزی را کشیدن نقاشی کردن .
( مصدر ) ۱ - تصویر صورتی را برداشتن ۲ - استنساخ کردن از نوشته ای . ۳ - عکس گرفتن .
۱ - ( مصدر ) نقش کردن تصویر چیزی را کشیدن . ۲ - ( مصدر ) به تصور در آمدن باندیشه گذشتن . ۳ - نمو کردن به نظر آمدن . ۴ - میسر شدن ممکن شدن .
( صفت ) مصور نقاش .
۱ - صورت کشی نقاشی . ۲ - به صورتهای مختلف در آوردن سربازان برای عملیات جنگی ( مثلث مثلث عکس پله به راست پله به چپ خطوط مستقیم خطوط موازی )
[beta conformation, ß conformation] [زیست شناسی-پروتگان شناسی] صورت بندی پایداری از رشتۀ پلی پپتیدی که در نهایت کشیدگی قرار داشته باشد
[boat conformation] [شیمی، مهندسی بسپار] شکل فضایی قایق مانندی که سیکلوهگزان یا ترکیب های مشابه به خود می گیرند

معنی صورت در فرهنگ معین

صورت
(رَ) [ ع . صورة ] (اِ.) ۱ - سیما، شکل . ۲ - رخسار. ۳ - پیکره ، نقش . ۴ - ظاهر. ۵ - کیفیت ، چگونگی . ۶ - فهرست ، لیست ، سیاهه . ۷ - در ریاضی بخشی از یک کسر که در بالای خط کسری نوشته می شود. ۸ - چگونگی ، کیفیت .
( ~ . اَ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) نقش زدن .
( ~ . بَ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) نسخه برداری کردن .
( ~ . بَ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) ۱ - شکل گرفتن . ۲ - به تصور درآمدن . ۳ - ممکن شدن .
( ~. جَ لِ س ) [ ع . ] (اِ.) نوشته ای که رویدادها و گفتگوهای جلسه در آن ثبت می شود، صورت مجلس .
( ~ . حِ) [ ازع . ] (اِمر.) نوشته ای که در آن بهای کالا یا خدمات خریداری شده ثبت شده است .
( ~ . دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) انجام دادن ، عمل کردن .
( ~ . کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) به وهم انداختن ، به گمان انداختن .

معنی صورت در فرهنگ فارسی عمید

صورت
۱. صفت، نوع، وجه، شکل.
۲. روی، رخسار.
۳. [قدیمی] پیکر.
۴. [قدیمی] نقش.
* صورت برداشتن: (مصدر لازم، مصدر متعدی) [مجاز]
۱. لیست کردن، سیاهه کردن، سیاهه نوشتن.
۲. [قدیمی] نقاشی کردن.
* صورت دادن: (مصدر متعدی) [مجاز]
۱. انجام دادن، کاری را به پایان رساندن.
۲. [قدیمی] چیزی را به صورت و شکلی درآوردن، شکل دادن.
* صورت ذهنی: [مقابلِ صورت خارجی] ‹صورت ذهنیه› صورتی از کسی یا چیزی که در ذهن شخص درآید، انتزاعی.
* صورت ظاهر: آنچه از ظاهر کسی یا چیزی به چشم درمی آید، ظاهر حال.
* صورت فلکی (نجومی): (نجوم) مجموع چند ستاره که به صورت انسان، حیوان، یا چیزی فرض شده باشد، مانند دب اصغر و دب اکبر.
* صورت کردن: (مصدر لازم، مصدر متعدی)
۱. تصویر ساختن، نقاشی کردن: هنر باید که صورت می توان کرد / به ایوان ها در از شنگرف و زنگار (سعدی: ۱۵۹).
۲. (مصدر متعدی) پنداشتن، تصور کردن.
۳. (مصدر لازم) [مجاز] چیزی را خلاف واقع نمودن، گزارش دروغ دادن.
۴. (مصدر لازم) ساختن پیکری شبیه انسان یا چیز دیگر.
* صورت کشیدن: [قدیمی] = صورت کردن
* صورت گرفتن: (مصدر لازم) [مجاز] انجام یافتن کاری یا معامله ای.
* صورت های شمالی: (نجوم) صورت های فلکی که در نیمکرۀ شمالی دیده می شود.
* صورت های جنوبی: (نجوم) صورت های فلکی که در نیمکرۀ جنوبی دیده می شود.
۱. = آرایشگر
۲. [مجاز] = نقاش
۱. نقاشی، صورت نگاری.
۲. آرایشگری.
۱. صورت آفریننده، آفرینندۀ صورت.
۲. [مجاز] خالق.
آن که صورت زیبا را دوست دارد و فریفتۀ رخسار زیبا است، صورت پرست: حسن معنی هر که دارد مردم چشم من است / چشم من چون خانهٴ آیینه صورت باز نیست (صائب: لغت نامه: صورت باز).
نقش بند، مصور، نقاش.
صورتگری، نقاشی.
آن که صورت ظاهر را ببیند و به معنی یا باطن توجه نکند، ظاهربین: هر که ماه ختن و سرو روانت گوید / او هنوز از رخ و بالای تو صورت بینی ست (سعدی۲: ۳۷۳).
انجام شدنی، ممکن.
پرستندۀ صورت، صورت باز، آن که صورت زیبا را دوست دارد، کسی که فریفتۀ جمال و صورت ظاهر است.
پرستش صورت، مهر ورزیدن به زیبارویان.
نوشته ای که در آن خلاصۀ گفتگوهای اعضای مجلسی ذکر شده باشد.
برگه ای حاوی مشخصات و قیمت کالای خریداری شده یا خدمات انجام شده، فاکتور.
[عربی. فارسی]
۱. [منسوخ] اتاقی که بازیگران و نوازندگان تئاتر برای تغییر لباس یا گریم به آنجا می رفتند.
۲. [قدیمی، مجاز] بتخانه، بتکده.
۱. سازندۀ صورت، صورتگر.
۲. مصور، نقاش.
۱. [مجاز] ظاهرسازی، تزویر، حیله گری.
۲. [قدیمی] نقاشی، صورتگری.
۳. [قدیمی] ساختن تصویر کسی یا چیزی.
= صورت جلسه
انجام نشدنی، غیرممکن، ناشدنی.
= نقاش
خوبرو، زیبا، خوشگل.

صورت در دانشنامه اسلامی

صورت
صورت، چهره شکل و هیئت پدیده ها است.
از صورت به معنای اول دربابهای طهارت ، صلات ، حج ، نکاح ، کفّارات ، اطعمه و اشربه ، حدود و دیات سخن گفته اند.
واژه صورت ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • صورت (فقه)، به معنای چهره شکل و هیئت پدیده ها و دارای کاربرد در باب های طهارت، صلات، حج، نکاح، کفّارات ، اطعمه و اشربه، حدود و دیات• صورت (فلسفه)، یکی از اقسام جوهر به معنای جوهر بالفعل دارای منشأ آثار و خواص شیء• صورت (منطق)، یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق به معنای کمال شیء، سبب فعلیت شیء و بعضی کاربرد های دیگر
...
صورت، چهره شکل و هیئت پدیده ها است. از صورت به معنای اول دربابهای طهارت ، صلات ، حج ، نکاح ، کفّارات ، اطعمه و اشربه ، حدود و دیات سخن گفته اند.
صورت از اعضای وضو و تیمّم و شستن آن در وضو به عنوان اولین عضو از اعضای وضو، واجب است. حد واجب شستن در طول، از رستنگاه موی سر تا انتهای چانه و از عرض، حدّ فاصل بین انگشت وسطی و ابهام است که از بالا به پایین شسته می شود و عکس آن صحیح نیست مستحب است شستن صورت با دست راست باشد. از واجبات تیمّم، مسح پیشانی و دو طرف آن از محل رویش مو تا ابروها و بنابر مشهور، قسمت بالای بینی است.
صورت در صلات
برگرداندن عمدی صورت از قبله به پشت در نمازِ واجب بنابر قول مشهور موجب بطلان نماز می شود. انحراف صورت به سمت راست یا چپ در صورتی که به حد فاحش نرسد موجب بطلان نماز نمی گردد، گرچه مکروه است. در نماز پوشاندن صورت بر زن واجب نیست؛ بلکه مستحب است صورت او باز باشد.
صورت در حج
از محرّمات احرام برای زن پوشاندن صورت است؛ از این رو، بنابر قول مشهور، پوشاندن صورت با نقاب در صورتی که با آن تماس پیدا کند بر زن محرم حرام است. البته اسدال برای او اشکال ندارد. پوشاندن صورت برای مرد محرم بنابر قول مشهور جایز است و کفّاره ندارد. از برخی قدما قول به حرمت نقل شده است. برخی نیز به رغم قول به جواز قائل به لزوم کفاره شده اند. زدن به صورت چارپا مکروه است.
صورت در نکاح
...
صورت در لغت، شکل و قیافه ، هیئت ، تمثال و مانند آن را گویند. اما در اصطلاح فلاسفه ، صورت یکی از اقسام جوهر است و در تعریف آن گفته اند: «صورت، جوهر بالفعلی است که منشا آثار و خواص شیء است» مراد از قید «بالفعل»، همان منشا آثار و خواص شیء بودن است مثل آب که صورت «آب بودن» منشا آثار آن می باشد. یعنی همۀ خواص و آثار آب از آن سرچشمه می گیرد.
مثال مشهوری که برای فهم بهتر «صورت» و «ماده» می زنند این است که: وقتی به میز توجه می کنیم نحوۀ خاص میز بودن -که منشا آثار میز است- را صورت آن و چوب یا فلز را مادۀ آن می دانند.
ویژگی صورت
یکی از ویژگی های صورت این است که مستقل از ماده نیست بلکه همواره در ماده ای موجود می شود و از این جهت شبیه عرض است با این تفاوت که عرض وجودی وابسته به موضوع خود دارد اما در رابطۀ صورت و ماده قضیه بر عکس است؛ یعنی این ماده است که وابسته به صورت بوده و به وسیلۀ آن فعلیت یافته و موجود می شود.همانطور که صورت مستقل از ماده نیست ماده نیز بدون صورت تحقق پیدا نمی کند بلکه همواره به واسطه صورت است که موجود می شود. حتی می توان گفت صورت از شرایط حصول ماده و به منزلۀ فاعل آن می باشد.
تفاوت صورت و علت صوری
توجه به این نکته لازم است که صورت با علت صوری به لحاظ مصداق یکی و به لحاظ مفهوم و حیثیت مختلفند. به این معنی که اگر آن دو را نسبت به یکدیگر در نظر بگیریم ماده و صورت خوانده می شوند و اگر نسبت به مجموع مرکب از این دو در نظر بگیریم علت مادی و علت صوری برای آن مرکب خواهند بود. از نکات قابل توجه دیگر اینکه ترکیب جسم از ماده و صورت، ترکیب انصمامی نیست بلکه ترکیبی اتحادی است. به تعبیر ساده تر هر مرکبی را که در نظر بگیرید همۀ اجزاء آن (هر جای آن را که دست بگذاریم) هم ماده است و هم صورت لکن حیثیات و جهات با یکدیگر متفاوت است.
اقول در ترکیب ماده و صورت
...
صورت، یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای کمال شیء، سبب فعلیت شیء و بعضی کاربرد های دیگر است.
واژه صورت، استعمالات مختلفی دارد. صاحب کشاف اصطلاحات الفنون به مواردی از این قبیل اشاره می کند: ۱. کیفیتی که در ذهن حاصل می شود و وسیله مشاهده اشیای بیرونی است. ۲. صورت ذهنی اشیای خارجی که همان ماهیتِ موجود به وجود ذهنی است. ۳. آنچه باعث تمیّز شیء است، چه در خارج (صورت خارجی) و چه در ذهن (صورت ذهنی). ۴. صورت خارجی که اگر جوهر باشد قائم به ذات است و اگر عرض باشد قائم به محلی غیر از ذهن است. ۵. آنچه به وسیله یکی از حواس ظاهری قابل درک است. ۶. هیئتِ شیء دارای وحدت ذاتی یا اعتباری که محل این صورت را ماده می گویند. ۷. آنچه فعلیت شیء به آن است. ۸. شکل هندسی که از چگونگی قرار گرفتن اجزای یک مرکب در کنار همدیگر حاصل می شود. ۹. ترتیب معانی غیر محسوس، مثل صورت مسئله و صورت سؤال و جواب. ۱۰. جوهر حالّ در شیء که سبب خروج شیء از قوّه به فعلیت می شود و بر دو قسم است: صورت جسمیه و صورت نوعیه.
کاربرد های اصطلاح صورت
در کتاب فرهنگ و معارف اسلامی به کاربرد های ذیل (که برخی از آنها با موارد فوق مترادف است، ولی به حسب لفظ مختلف است) اشاره شده است: ۱. ماهیت نوعیه؛ ۲. هر نوع ماهیتی؛۳. حقیقتی که قوام محل به آن است؛۴. حقیقتی که قوام محل به اعتبار حصول نوع طبیعی از آن است؛۵. کمال چیزی که مفارق از آن است؛۶. نفس؛ ۷. اسماء و صفات خدا، به اعتبار مظهریت آنها از ذات او و به اعتبار تقرر و تکوین اشیا به سبب آنها؛۸. هر امری که صفت برای موصوفی باشد مثل علم برای عالم؛۹. شکل؛۱۰. آنچه فعلیت اشیا به آن است.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منابع ذیل استفاده شده است: • ابن سینا، حسین بن عبدالله، الشفا (منطق).• خوانساری، محمد، فرهنگ اصطلاحات منطقی.• ابوالبرکات ابن ملکا، هبه الله بن علی، الکتاب المعتبر فی الحکمة.• سجادی، جعفر، فرهنگ معارف اسلامی.    
...
«صورة الارض» یا همان «المسالک و الممالک» اثر ابن حوقل، ابو القاسم محمد بن حوقل نصیبی، یکی از منابع اساسی و معتبر دانش جغرافیا و تا حدودی جغرافیای تاریخی به شمار می رود. این کتاب به زبان عربی و متعلق به قرن چهارم هجری است. اغلب مورخان و جغرافی دانان و پژوهشگران به عنوان ماخذ مهم بدان نگریسته و در تحقیقات خود از آن بهره برده و به مطالب آن استناد کرده اند.
کتاب مشتمل بر دو جزء است. در جزء اول کشورها و شهرهایی مسیر مسافرت نویسنده تا عراق و در جزء دوم شهرهای ایران از خوزستان تا ماوراء النهر به ترتیب ذکر شده است. شیوه نگارش کتاب همانند آثار جغرافیایی پیش از آن است.
صورت انسانی جبرئیل، تمثل جبرئیل به صورت انسان را می گویند.
از روایات استفاده می شود جبرئیل جز دو (یا سه) بار که به صورت حقیقی خود فرود آمد، معمولا به شکل آدمیان ظاهر می شد؛ مثلا گاهی به صورت جوان خوشرویی به نام دحیه کلبی (از بزرگان و ثروتمندان عرب که با رومی ها و شامی ها ارتباط داشت و پس از واقعه احد یا خندق اسلام آورد) و گاهی نیز به شکل اشخاص دیگر فرود می آمد و صحابه نیز جبرئیل را در این صورت می دیدند.
عناوین مرتبط
صور نزول جبرئیل .
طبق آیات و روایات باطن بسیاری از مردم به شکل انسان نیست و برخی اعمال باطن را تغییر می دهد و به شکل حیوانات عوض می کند. از جمله شرابخواری ممکن است شکل باطن را به صورت سگ تغییر دهد.
در قرآن کریم می خوانیم: «و اذا الوحوش حشرت؛ وقتی که وحوش محشور شوند.» مفسرین در مورد این آیه شریفه دو معنی بیان کرده اند اول اینکه وقتی حیوانات وحشی برای قصاص و شهادت دادن بر اعمال مردم محشور شوند دوم این که وقتی مردم در شکل حیوانات وحشی محشور شوند. نیز قرآن می فرماید: «فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خاسِئِین» بنا براین آیه برخی از بنی اسرائیل از امر خدا مبنی بر نهی از صید ماهی در شنبه تمرد کردند لذا خدا آنها را به مبمون تبدیل کردطبق این آیه برخی اعمال باعث می شود انسان در ظاهر یا باطن از شکل انسانی خود خارج شده و تبدیل به حیوان شود.
باطن انسانها در روایات
روایات زیادی هم داریم که ثابت می کند باطن ها عوض می شود که در اینجا به چند روایت استناد می کنیم:
← روایت از ابو بصیر
 ۱. ↑ تکویر/سوره۸۱، آیه۴.    
...
صورت برهان، به معنای نوعِ استدلال به کار رفته در صناعت برهان به حسب صورت است.
در برهان به حسب ماده استدلال، از قضایای یقینی و به حسب صورت استدلال از قیاس باید استفاده شود؛ بنابراین استدلالی که از قضایای غیر یقینی تشکیل شده و یا به طریق استقرا یا تمثیل صورت بندی شده، «برهان» نامیده نمی شود. علت این امر، آن است که آنچه از برهان مقصود است یقین به مطلوب است و از استقرا و تمثیل، یقین حاصل نمی شود، چنان که از قضایای غیر یقینی نیز نمی توان نتیجه یقینی به دست آورد.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منابع ذیل استفاده شده است: • خوانساری، محمد، منطق صوری.• حلی، حسن بن یوسف، الجوهر النضید.    
 ۱. ↑ علامه حلی، حسن بن یوسف، الجوهر النضید، ص۱۹۹.    
...
جنین، به بچه در شکم مادر گفته می شود. خداوند به قدرت خویش چهره جنین را در رحم صورت پردازی می کند.
 ۱. ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۶.    
مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ج۱۰، ص۷۰، برگرفته از مقاله «صورت پردازی جنین».    
...
صورت جدل، به معنای نوعِ استدلال به کار رفته در صناعت جدل به حسب صورت است.
جدل مانند سایر صناعات خمس دارای ماده و صورتی است. صورت جدل می تواند به یکی از اشکالِ قیاس، استقرا و یا تمثیل باشد. علامه حلی می گوید که از لحاظ صورت، شخص جدلی، استدلالی به کار می برد که بر حسب شهرت منتج باشد (گرچه ممکن است به حسب واقع عقیم باشد؛ مثل استدلالی که در شکل دوم از دو مقدمه موجبه تشکیل می شود) و تفاوت ندارد که این استدلال به صورت قیاس باشد یا به صورت استقرا. البته از میان این دو (قیاس و استقرا)، قدرتِ الزام آوریِ قیاس بیشتر است، زیرا به عقل نزدیک تر است و طرف مقابل را به قبول، بهتر وادار می کند، ولی در مقابل، قدرت اقناع استقرا از قیاس بیشتر است، زیرا به حس نزدیک تر است که همه مردم از آن استفاده می کنند. بنابراین جدل از لحاظ ماده و صورت، اعم از برهان است؛ از لحاظ صورت اعم است، زیرا برهان فقط از قیاسات منتج در یکی از اشکال قیاس تشکیل می شود، ولی جدل، هم از قیاسات پیش گفته و هم از استقرا و قیاسات عقیم تشکیل می شود. برخی دیگر گفته اند: «مقصود از جدل، تحصیل یقین نیست، بلکه الزام است؛ به این سبب ممکن است جدل به صورت استقرا یا تمثیل باشد، چنان که ملاصدرا گفته است: تمثیل را اهل جدل به کار می برند».
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منابع ذیل استفاده شده است: • حلی، حسن بن یوسف، الجوهر النضید.    
 ۱. ↑ علامه حلی، حسن بن یوسف، الجوهر النضید، ص۲۳۶.    
...
یکی از محرّمات مخصوص بانوان محرم در همه مذاهب فقهی پوشاندن صورت است.
پوشاندن صورت یکی از محرمات احرام شمرده شده و از آن با عناوینی چون تغطیة الوجه ، تخمیر الوجه و ستر الوجه تعبیر می شود. در باور فقیهان امامی و شافعی و حنبلی ، پوشاندن صورت از مسائل ویژه زنان احرام گزار است.
حکم فقهی
در باور همه فقیهان امامی و اهل سنت ، پوشاندن صورت برای زن روا نیست. در باور برخی دیگر، این کار برای مرد نیز در حال احرام جایز نیست و به تعبیر دیگر، اسفار (آشکار کردن) صورت واجب است. شماری از فقیهان این حکم را اجماعی و برخی آن را مطابق نظر همه فقیهان امامی و اهل سنت شمرده اند.
پشتوانه های فقهی
از جمله پشتوانه های فقیهان برای این حکم، روایاتی مانند «احرام المراة فی وجهها» و احادیثی است که زنان احرام گزار را از پوشاندن صورت با نقاب نهی کرده اند. البته در برخی از این روایات تعبیر «کراهت» آمده که فقیهان یا مقصود از آن را حرمت شمرده اند و یا کراهت را ویژه نقابی دانسته اند که به صورت اسدال باشد. اسدال بدین معنا است که پارچه ای با قدری فاصله در برابر صورت قرار گیرد، به گونه ای که با صورت تماس نداشته باشد. در برخی منابع فقهی و روایی امامیان و اهل سنت، دو روایت منقول از اسماء و عایشه که از پوشاندن صورت خود در حال احرام گزارش داده اند، بر اسدال حمل شده است.
اختلاف فقهی
...
بیشتر فیلسوفان، ترکیب از ماده و صورت را ترکیب حقیقیِ خارجی می دانند؛ برخی دیگر عقیده دارند که ترکیب خارجی، نمی تواند ترکیب حقیقی باشد؛ اما برخی دیگر بر این مطلب اتفاق نظر دارند که ترکیب ماده و صورت ترکیبی حقیقی است و میان اجزای آن اتحاد حقیقی وجود دارد.
ترکیب در فلسفه به معنیِ «یکی شدنِ چند چیز» یا «اتحاد امور کثیر» است.
تقسیمات ترکیب
ترکیب در فلسفه، چندگونه تقسیم دارد:۱. تقسیم به حقیقی و اعتباری؛ ۲. تقسیم به عقلی و خارجی؛ ۳. تقسیم به انضمامی و اتحادی.
ترکیب از ماده و صورت
در فلسفه اسلامی، بیشترِ فیلسوفان انواعِ جسم را مرکب از دو جزء می دانند: ماده و صورتِ نوعیه. ماده جزءِ قابلی و بالقوه جسم است و صورت نوعی، جزء فاعلی و بالفعل آن محسوب می شود. این دو جزء، وقتی در ذهن به نحوِ لابشرط تصور می شوند همان جنس و فصل ماهیات خواهند بود. در واقع مصداق خارجیِ اجزای عقلی ماهیت، یعنی جنس و فصل به ترتیبْ همان ماده و صورتِ خارجی است و تنها تفاوت آنها این است که ماده لحاظِ بشرط ِلای جنس و جنس، لحاظ لابشرط ماده است و صورت، لحاظ بشرط لای فصل و فصل، لحاظ لابشرط آن است.
نظر فلاسفه
...


صورت در دانشنامه ویکی پدیا

صورت
صورت یا رُخ قسمت جلوی سر است که در انسان از پیشانی تا چانه است که شامل مو، پیشانی، ابرو، پلک، مژه، بینی، گونه، لب، دهان، دندان، پوست و چانه می شود.
صورت به معنی قسمت جلوی سر است و می تواند به موارد زیر نیز اشاره کند:
صورت در برابر معنا
صورت به معنی ایده (در فلسفه)
صورت فلکی، مجموعه ای از ستاره ها
صورت مالی
صورت حساب
صورتجلسه
صورت (روستا)، روستایی از توابع بخش بندپی شرقی شهرستان بابل در استان مازندران ایران
صورت، روستایی است از توابع بخش بندپی شرقی شهرستان بابل در استان مازندران ایران.
صورت (انگلیسی: Face) فیلمی در سبک سرقت است که در سال ۱۹۹۷ منتشر شد.
صورت (به ژاپنی: 顔) فیلمی به کارگردانی جونجی ساکاموتو است که در سال ۲۰۰۰ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به نائومی فوجی یاما و ریهو ماکیسه اشاره کرد.
«صورت» (انگلیسی: Face (2004 film)) یک فیلم در سبک ترسناک است که در سال ۲۰۰۴ منتشر شد.
صورت (انگلیسی: Face) فیلمی کمدی به کارگردانی تسای مینگ-لیانگ است که در سال ۲۰۰۹ منتشر شد.
صورة الارض یا المسالک و الممالک کتابی از ابن حوقل است که توسط وی بین سال های ۹۴۳ تا ۹۷۰ میلادی طی سفر در سرزمین های اسلامی به قصد تجارت و سیاحت، نوشته شده و نهایتاً کتاب در ۹۷۷ میلادی نکمیل شده است.
به نوشته جعفر شعار در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، وی ممکن است مبلغ مذهبی یا داعی سیاسی بوده باشد و در سال ۹۵۵ میلادی از مناطق شمالی قلمرو مسلمانان شامل آذربایجان و ارمنستان دیدار کرده است. وی همچنین به رود ولگا و سرزمین بلغارستان ولگا سفر کرده است و اطلاعاتی از خزرها داشته است، که در خصوص دست اول بودن آن بین پژوهشگران اختلاف وجود دارد. اما، اطلاعات وی در خصوص سرزمین ها غیرمسلمان برگرفته از شنیده ها و دارای اشتباهات
اما به نوشته آرتور کستلر ابن حوقل بر خلاف جغرافی دانان بالا، در مناطق مذکور نبوده و بیشتر کتاب صورة الارض یا المسالک و الممالک، که در ۹۷۷ میلادی تألیف کرده، نقل از کتاب اصطخری (نگاشتهٔ ۹۳۲ میلادی) است. خود اصطخری هم اغلب از روی شخصی به نام «بلخی» کتابش را نوشته که متعلق به سال ۹۲۱ است. به نظر کستلر تفاوت این سه کتاب در شیوهٔ ارائهٔ آن ها بوده؛ بلخی بیشتر بر نقشه ها تأکید داشته و اصطخری حاشیه نویسی ها را افزایش داده و در کتاب ابن حوقل بیشتر مطالب به شکل متن است.
صورت بندی (به انگلیسی: Conformation)، به آرایش های گوناگون اتم ها که بتوانند به وسیله چرخش حول پیوندهای ساده به یکدیگر تبدیل شوند خوانده می شوند.
آرایش I را صورت بندی پوشیده و آرایش II را صورت بندی نپوشیده می نامند. (صورت بندی های نامحدود واسط را صورت بندی تابدار گویند) صورت بندی های گوناگون مربوط به حداقل انرژی به نام ایزومرهای صورت بندی شده خوانده می شوند. ایزومرهای صورت بندی شده تنها از نظر طرز قرار گرفتن اتم ها در فضا تفاوت دارند.
صورت جریان وجوه نقد، (به انگلیسی: cash flow statement) در حسابداری مالی به یک صورت مالی که حاوی گزارش جریان نقدینگی در فعالیت های عملیاتی، مالی و سرمایه گذاری ترازنامه یک شرکت است، اطلاق می گردد. برای شرکت های بزرگ این گزارش ها عموما با مجموعه ای از یادداشت های توضیحی راجع به آیتم های درج شده در گزارش ها همراه هستند، که جزییات بیشتری را از گزارش افشا می کنند. این یادداشت ها اجزاء جدا نشدنی صورت های مالی اساسی می باشند.
صورت چرمی(Leatherface) شخصیت تخیلی سری فیلم های " قتل با اره برقی تگزاس " است .او یکی از اولین اسلشرها بوده است که در تمام ۶ سری فیلم های The Texas Chainsaw Massacre از آدم های شرور بوده که از سال۱۹۷۴ ظاهر شد.او از پوست صورت قربانیانش نقاب درست می کند.صورت چرمی به سختی به تصویر کشیده شد بطوریکه بسیاری از مردم انتقاد می کردند. اغلب برای کشتار قربانی هایش از اره برقی و پتک استفاده می کرد.او با یک خانواده آدمخوار همکاری و زندگی می کرد. خانواده اغلب با او خشن و فحش آمیز رفتار می کردند.شخصیت به وسیله اد گین قاتل بدنام الهام بخشیده شد کسی که پوست قربانی هایش را می پوشید.
صورت حساب سرمایه، گزارش مالی است که وضعیت سرمایه موسسه را در یک تاریخ مشخص نشان میدهد.
در هر موسسه، پس از سرمایه گذاری اولیه، در اثر فعالیتهای موسسه، در پایان دوره مالی ممکن است سود و یا زیان داده باشد. از طرفی صاحب موسسه ممکن است در طول این دوره برداشتهایی توسط صاحب سرمایه صورت گرفته باشد. این دو عامل در صورت حساب سرمایه مؤثر میباشند. صورت حساب سرمایه با توجه به فرمول زیر محاسبه میگردد:
(برداشت صاحب موسسه طی دوره - سود ویژه طی دوره) + سرمایه اولیه دوره = سرمایه پایان دوره
«صورت خندان» (انگلیسی: Smiley Face) فیلمی آمریکایی است که در سال ۲۰۰۷ منتشر شد.
صورت زخمی (به انگلیسی: Scarface) ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
صورت زخمی (فیلم ۱۹۳۲)، فیلم هاوارد هاکس
صورت زخمی (فیلم ۱۹۸۳)، فیلم برایان دی پالما
صورت زخمی (به انگلیسی: Scarface) که همچنین با عناوین صورت زخمی: شرم یک ملت (به انگلیسی: Scarface: The Shame of the Nation) و شرم یک ملت نیز شناخته می شود فیلمی گنگستری به کارگردانی هاوارد هاکس و ریچارد راسن با بازی پل مونی است.
صورت زخمی (به انگلیسی: Scarface) فیلمی محصول سال ۱۹۸۳ میلادی به کارگردانی برایان دی پالما، نویسندگی الیور استون و بازی آل پاچینو در کاراکتر تونی مونتانا است. این فیلم بازسازی فیلمی به همین نام محصول سال ۱۹۳۲ است. این فیلم به داستان زندگی تونی مونتانا می پردازد که یک پناهنده کوبایی است که به فلوریدا آمده است و چگونگی تبدیل مونتانا به گانگستر شماره یک میامی را به تصویر می کشد.
صورت سفید (نام علمی: Pithecia pithecia) نام یک گونه از تیره لخت صورتان است.
صورت سود و زیان، یکی از صورت های مالی اساسی است که چگونگی و نتیجه عملکرد مالی یک شخصیت حسابداری (واحد گزارشگر) را طی دوره مالی نشان می دهد.
صورت طلایی(نام علمی: Pachycare flavogriseum) نام یک گونه از راسته گنجشک سانان است.
«صورت عریان» (انگلیسی: The Naked Face) رمانی از سیدنی شلدون است. فیلم صورت عریان به کارگردانی برایان فوربز بر اساس این رمان ساخته شده است.
بیماری های استوماتوگناتیک یا بیماری های دهان، بیماری هایی است که مربوط به دهان و فک است. دهان، از ارگان های مهم با عملکردهای متفاوت است. همچنین با سرعت زیادی گرفتار بیماری های دهانی می شود.
انجمن دندانپزشکان آمریکا، این رشته را با نام «آسیب شناسی دهان و فک و صورت» می شناسند و در توصیف می گویند:«ترکیب دندانپزشکی و آسیب شناسی است که در ارتباط با طبیعت، شناسایی و مدیریت بیماری هایی که روی دهان و فک و صورت تأثیر می گذارند، است. علمی که در جستجوی علت ها، پروسه و تأثیر آن بیماری هاست.»
سازمان بهداشت جهانی از واژهٔ «بیماری های مربوط به غدد بزاقی، فک و پوسیدگی دندان» استفاده می کند.
اصلاح صورت (انگلیسی: Shaving) به تراشیدن موی صورت با تیغ اصلاح اطلاق می شود. برای این کار معمولا از کف ریش یا خمیر ریش استفاده می شود.
جمجمه را به دو قسمت تقسیم می کنند: یک قسمت در ارتباط با مغز است کاسه مغز (جمجمه عصبی) نام دارد و آن قسمت که در ارتباط با صورت است اسکلت صورت نامیده می شود. نام های دیگری که به اسکلت صورت داده شده عبارت است از: جمجمه احشایی (انگلیسی: viscerocranium) و جمجمه اندرونه ای (splanchnocranium).
قسمت احشایی جمجمه، صورت را تشکیل می دهد و تنها قسمت متحرک آن فک پایینی است که به جویدن غذا کمک می کند. جمجمهٔ احشایی شامل استخوان های آرواره بالایی کام و گونه، دو استخوان بینی، دو استخوان اشکی، تیغهٔ بینی و آرواره پایینی است.
خط تقسیم بین قسمت عصبی جمجمه و قسمت احشایی از نزدیک قاعدهٔ بینی، لبهٔ بالایی حفرهٔ چشم و مجرای گوش خارجی رد می شود. جمجمهٔ عصبی و احشایی از استخوان های منحصر به فردی درست شده اند که به جز موارد معدودی با مفاصل استخوانی ثابت یا مفاصل غضروفی به هم متصل شده اند.
اکراس لخت صورت (نام علمی: Phimosus infuscatus) نام یک گونه از تیره مرغ مقدسیان است.
جراحی دهان و فک و صورت جراحی ای است که طیف وسیعی از بیماری ها، صدمات و نقوص سر و صورت و فک و گردن و طاق جمجمه، چه بافت نرم و چه بافت سخت ناحیهٔ دهان و فک و صورت را اصلاح می کند. این رشته در جهان به عنوان یکی از تخصص های رشتهٔ پزشکی محسوب می شود ولی در ایالات متحده از تخصص های رشتهٔ دندان پزشکی است. در ایران نیز از تخصص های دندانپزشکی است که پس از دوره عمومی ۵ سال طول دوره این تخصص می باشد. موارد آموزشی شامل جراحی های داخل دهانی کوچک (مینور)، جراحی اسیب های ترافیکی( تروما) ، جراحی عفونت های فک و صورت، جراحی ترمیمی و زیبایی فک و صورت و جمجمه و گردن، جراحی تومور ها و کیست های خوش و بدخیم فک و صورت و گردن، جراحی نواقص مادرزادی و اکتسابی مثل شکاف کام و لب یک طرفه و دو طرفه، و جراحی هایی ک در ناحیه دهان، فک، صورت، جمجمه و گردن قابل انجام میباشد. جراحی پیوند صورت نیز به محوریت جراحان فک و صورت انجام میشود. چهار فلوشیپ فوق تخصصی نیز دارد ک شامل جراحی کنسر دهان فک و صورت، جراحی فک و صورت کودکان، جراحی تروما فک و صورت و جراحی ترمیمی فک و صورت، میباشد
خفاش های میوه خوار سگ صورت (نام علمی: Cynopterus) نام یک سرده از تیره خفاش میوه خوار است.
رادیولوژی دهان و فک و صورت از رشته های تخصصی دندانپزشکی شامل مبانی فیزیکی و تکنیک های تصویربرداری ، تفسیر ضایعات دهان و فک و صورت در انواع تصویربرداری ها و حفاظت در برابر تشعشعات کاربردی است .
زن بدون صورت (سوئدی: Kvinna utan ansikte) نام فیلمی در سبک درام است که در سال ۱۹۴۷ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به گون ولگرن اشاره کرد.
ضعف صورت علامتی است که در برخی از بیماری ها دیده می شود:
سکته مغزی
نوروفیبروماتوز
فلج بل
سندرم رامسی هانت
میاستنی گراویس
ملخ های کج صورت (نام علمی: Gomphocerinae) نام یک زیرخانواده از تیره کج صورتان است.
کاکل فری لخت صورت (نام علمی: Crax fasciolata) نام یک گونه از زیرخانواده کاکل فری است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نقل قول های صورت

صورت (چهره، رُخ) قسمت جلوی سر است که در انسان از پیشانی تا چانه است که شامل مو، پیشانی، ابرو، پلک، مژه، بینی، گونه، لب، دهان، دندان، پوست و چانه می شود.
• «چهره، تصویری از روح است.» Orator ad M. Brutum ۱۷، ۶۰ -> سیسرو
• «نیروی یک چهره زیبا، چه هیجانی در من برمی انگیزد. برای من در جهان هرگز لذتی بالاتر از آن نیست.» -> میکل آنژ
• «خدا به تو یک چهره داده، و تو می خواهی یکی دیگر برای خود بسازی؟» -> ویلیام شکسپیر
• «چهره هر فرد مثل نمای بیرونی خانه می ماند. بیشتر چهره ها، مثل بیشتر خانه ها، به ما تصویری از اینکه انتظار داشته باشیم چه چیزی را در داخل پیدا کنیم می دهد.» -> لرتا یونگ

صورت در جدول کلمات

صورت
شکل , صفت , نقش , رخسار, چهره, چهر
صورت آذری
اوز
صورت حساب
سیاهه
صورت خرید کالا از فروشنده بازار
فاکتور
صورت خلاصه دارایی و بدهی
ترازنامه
صورت درد
اخ
صورت شطرنجی
رخ
صورت شگفتی
واه
صورت غذا
منو
صورت غذای رستوران
منو

معنی صورت به انگلیسی

face (اسم)
نما ، منظر ، سطح ، صورت ، رخ ، لقاء ، قیافه ، چهره ، رو ، وجه ، قبال ، رخسار
invoice (اسم)
صورت حساب ، صورت ، سیاهه ، فاکتور
figure (اسم)
ظاهر ، فرم ، صورت ، طرح ، پیکر ، رقم ، شکل ، شخص ، نقش ، عدد
physiognomy (اسم)
فراست ، سیما ، منظر ، صورت ، چهره ، قیافه شناسی ، سیما شناسی
sign (اسم)
اعلان ، اثر ، نشان ، نشانه ، صورت ، علم ، تابلو ، رمز ، علامت ، ژست ، ایت ، امضاء ، نشان گذاشتن
aspect (اسم)
وضع ، سیما ، نمود ، منظر ، صورت
form (اسم)
ترکیب ، ظرف ، ظاهر ، فرم ، سیاق ، صورت ، برگه ، گونه ، شکل ، روش ، تصویر ، وجه ، طرز ، ریخت ، ورقه ، فورم ، دیس
visage (اسم)
سیما ، نما ، منظر ، صورت ، رخ ، چهره ، رو ، رخسار
picture (اسم)
وصف ، صورت ، رسم ، سینما ، تصور ، تصویر ، عکس ، تمثال ، منظره ، نگار
shape (اسم)
تجسم ، صورت ، اندام ، سبک ، شکل ، قواره ، طرز ، ریخت
hue (اسم)
نما ، صورت ، هیئت ، فریاد ، رنگ ، چرده ، شکل ، تصویر
file (اسم)
صف ، صورت ، خط ، پرونده ، فهرست ، ضبط ، سوهان ، اهن سای ، دسته کاغذهای مرتب ، قطار
roll (اسم)
تمایل ، گردش ، صورت ، توپ ، لوله ، نورد ، فهرست ، ثبت ، غل ، چرخش ، طومار ، فرد ، غلتک ، نان ساندویچی ، چیز پیچیده
muzzle (اسم)
صورت ، پوزه بند ، پوزه ، دهنه ، دهان بند ، سرلولهبخاری ، سرلوله هفت تیر یاتفنگ
list (اسم)
کنار ، صورت ، ریز ، نرده ، سیاهه ، فهرست ، جدول ، کجی ، شیار ، سجاف ، فرد ، میدان نبرد
schedule (اسم)
صورت ، برنامه ، فهرست ، جدول ، برنامه زمانی ، جدول زمانی ، فرانما
effigy (اسم)
صورت ، پیکر ، تمثال ، پیکرک
roster (اسم)
صورت ، فهرست ، سیاهه وظایف ، سیاهه نامه ها
phase (اسم)
وضع ، منظر ، صورت ، پایه ، مرحله ، لحاظ ، فاز ، وجهه ، دوره تحول و تغییر ، اهله قمر
facies (اسم)
منظر ، صورت ، رخساره ، عبارت مشخص یک طبقه

معنی کلمه صورت به عربی

صورت
اشارة , دمية , سمت , شکل , فاتورة , قائمة , لفة , مرحلة , وجه , وسام
جدول المواعيد
عملي
آلة الحلاقة
دقائق
دقيقة
جمع
حساب , فاتورة
تجسيد
تحقق
مثل
مظهر
قائمة
ثعبان
انجز
جرد
فاتورة
بسط الکسر
مظهر
ابدا

صورت را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی صورت

م. نمازیان ١٤:٢٩ - ١٣٩٧/١١/٢٠
چهره
|

محمد حمید نیک روان ٢٢:٣٦ - ١٣٩٧/١٢/٠٧
(در ریاضی: صورت کسر = فرابخش)
|

پیشنهاد شما درباره معنی صورت



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

فرهاد سليمان‌نژاد > unfalsifable
زهرايعقوبيان > Stay away
رویا لطفی > Exposure therapy
ب. الف. بزرگمهر > ابلاغ
Reza > طهارت گرفتن
مهدی > take down
مظاهر هستم از لرستان > قزات
مهسا > مهسا

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• صورت مرد   • زيبايي سينه ها   • معنی صورت   • ماسک صورت زردچوبه   • زیبایی صورت مردان   • زیبایی صورت بدون آرایش   • زیبایی صورت خانمها   • زیبایی صورت با مواد طبیعی   • مفهوم صورت   • تعریف صورت   • معرفی صورت   • صورت چیست   • صورت یعنی چی   • صورت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی صورت
کلمه : صورت
اشتباه تایپی : w,vj
آوا : surat
نقش : اسم
عکس صورت : در گوگل


آیا معنی صورت مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )