برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1323 100 1

صوفی

/sufi/

مترادف صوفی: پشمینه پوش، درویش، سالک، عارف، متصوف

برابر پارسی: پشمینه پوش

معنی صوفی در لغت نامه دهخدا

صوفی. (ص نسبی ، اِ) پیرو طریقه ٔ تصوف. پشمینه پوش. یک تن از صوفیه :
دل از عیب صافی و صوفی به نام
به درویشی اندر شده شادکام.
فردوسی.
مرد صوفی تصلفی نبود
خود تصوف تکلفی نبود.
سنائی.
واینک پی موافقت صف صوفیان
صوف سپید بر تن مشرق دریده اند.
خاقانی.
دیر یابد صوفی آز از روزگار
زین سبب صوفی بود بسیارخوار.
مولوی.
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی.
سعدی.
مطربان گوئی در آوازند و صوفی در سماع
شاهدان در حالت و شوریدگان در های و هوی.
؟
رجوع به صوفیه شود.

صوفی. (اِ) شیخک. سبحه. خلیفه. امام. محراب. دانه ٔ درشت درازی که بر بالای دانه های سبحه قرار دارد.

صوفی. (اِخ ) شاخه ای از تیره ٔ بسحاق هیهاوند از طایفه ٔ چهارلنگ بختیاری. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 76).

صوفی. (اِخ ) مؤلف مجالس النفایس آرد: مولانا صوفی نیز استرآبادی است. طبع خوب دارد و انشای او هم نیک است. این مطلع از اوست :
نیست در بحر توام ضعف ز بیماری دل
ترسم آشفته شود طبع تو از زاری دل.
(مجالس النفائس ص 86).
رجوع به همان کتاب ص 260 شود.

صوفی. (اِخ ) (درویش...) مؤلف مجالس النفائس آرد: پیر سیصدساله نبیره ٔ درویش حسین و ولد مولانا محمد چاخواست. مدام قدم در وادی طبابت و صوفی گری میفرساید و بطالبانی که ریاضت بادیه ٔ مرض می کشند ارشاد: موتوا قبل ان تموتوا میفرماید. این رباعی از اوست :
منمای بغیر من رخ ای سیم ذقن
کز غایت غیرتم رود جان ز بدن
خواهم که شوم مردمک دیده ٔ خلق
تا روی تو هیچکس نبیند جز من...
(مجالس النفائس ص 101).

صوفی. (اِخ ) پیر محمد. از مشاهیر خوشنویسان قرن نهم هجری و از مردم بخارا است و 44 مصحف شریف نوشته است. (قاموس الاعلام ترکی ).

صوفی. (اِخ ) (مولانا...) مؤلف مجالس النفائس آرد: شخصی دانشمند بود و میل صحبت درویشان کرد و از این جهت بخدمت شیخ محمد لاهیجی رفت و با درویشان او در خلوت اربعین نشست. ...

معنی صوفی به فارسی

صوفی
دهی است از دهستان قره قویون بخش حومه شهرستان ماکو واقع در ۳۸ کیلومتری جنوب شرقی ماکو و ۸ کیلومتری جنوب غربی شوسه مرکز به شوط: درهکوهستانی و معتدل : ۱٠۵۹ تن سکنه: آب از قنات و چشمه : محصول غلات پنبه انگور کشمش : شغل مردم زراعت و گله داری : صنعت دستی جاجیم بافی است .
واحدصوفیه، یک تن ازصوفیه، پشمینه پوش، کسی که پیروطریقه تصوف باشد
( صفت ) ۱ - آن که جامه پشمین پوشد پشمینه پوش . ۲ - کسی که پیرو طریقت تصوف باشد .
ملا محمد و از شعرای ایران
دهی است ازدهستان زاوهبخش حومه شهرستان تربت حیدریه واقع در ۴٠ کیلومتری مشرق تربت حیدریه . سر راه شوسه عمومی با خزر به تربت حیدریه . این قریه در جلگه واقع و هوای آن معتدل و دارای ۹۱٠ تن سکنه است. آب از قنات : محصول غلات و پنبه است : شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیچه بافی است .
دهی است از دهستان طبس مسینا
دهی است از دهستان چهار اویماق
( صفت ) از پا در افکننده صوفی مست کننده صوفی آنچه که صوفی را از خود بی خود کند : می صوفی افکن .
اسماعیل
( اسم ) محل صوفیان خانقاه رابط .
سوزاننده صوفی
دهی است از دهستان قطور بخش حومه شهرستان خوی
نصر آبادی نویسد اصلش کرمانیست
صوفی طبیعت صوفی نهاد
در سلک اعاظم مریدان شیخ زین الدین
...

معنی صوفی در فرهنگ معین

صوفی
[ ع . ] (ص نسب .) ۱ - پشمینه پوش . ۲ - پیرو طریقة تصوف .

معنی صوفی در فرهنگ فارسی عمید

صوفی
پیرو طریقۀ تصوف: دل از عیب صافی و صوفی به نام / به درویشی اندر دلی شادکام (فردوسی: ۵/۵۴۱).
صوفی مانند، شبیه صوفی.

صوفی در دانشنامه اسلامی

«ملّا عبدالباقی صوفی تبریزی»(متوفی سال 1039ق)، متخلص به «باقی» و ملقب به «دانشمند»، از بزرگان شعر و ادب و فلسفه و تصوف تبریزی الاصل بوده که در بغداد سکنا داشته است.
در کتب مختلف رجال، به تاریخ ولادت و استادان و مشایخ وی، اشاره ای نشده و این نکته مورد صراحت و اتّفاق است.
ایشان متمایل به مسلک صوفیه بوده و به گفته تذکره نصرآبادی، مدّتی از عمر خود را در خانقاه مولوی ها گذرانده است. وی با سیّد میرزا ابراهیم همدانی ارتباط دوستی و صفا و صمیمیت داشته و بین آن ها مراسلات و مکتوبات برقرار بوده است. سیّد ابراهیم همدانی، در گذشته به سال 1026ق. از علمای صاحب نظر در معقولات و فلسفه، و آراء و نظراتش در معقولات نزد علمای معاصرش قابل قبول و معتبر بود تا آن جا که شیخ بهایی علم ایشان را بر میرداماد ترجیح می داده است.
عبدالباقی، معروف به حسن خطّ در نسخ و ثلث بود و از مشاهیر خوشنویسان نسخ و خصوصا ثلث دوره صفوی است. سپهر و میرزا سنگلاخ، وی را خوشنویس نستعلیق هم دانسته اند؛ امّا آثاری به نستعلیق از ایشان یافت نشده است.
از استادان عبدالباقی در خطّ، علاءالدین تبریزی از استادان معروف خطّ در تبریز بود که این استاد شاگردانی؛ همانند عبدالباقی و علی رضا عبّاسی را تربیت کرد.
صوفی سعیدی ناگوری، حمید الدین، صوفی سلسله چشتیه در قرن هفتم است.
او در دهلی به دنیا آمد.
از کودکی به فراگیری علوم نزد استادانی چون شمس الدین حلوایی و محمد جوینی پرداخت. سپس به اجمیر رفت و به معین الدین چشتی دست ارادت داد. در آن جا با قطب الدین بختیار اوشی همدرس بود.

لقب گرفتن به سلطان التارکین
پس از مدتی، حمید الدین از بزرگترین خلفای معین الدین شد و از او سلطان التارکین لقب گرفت.

شهرت به ناگوری
حمید الدین با اجازه معین الدین به ناگور رفت و به تربیت سالکان پرداخت؛ از این رو، به ناگوری مشهور شد.

معروف شدن به سؤالی
...
...


صوفی در دانشنامه ویکی پدیا

صوفی
صوفی ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
تصوف
صوفی (اهر)
صوفی (بردسیر)
صوفی (دهانه)
صوفی (ماکو)
تپه صوفی
صوفی ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
تصوف
صوفی (اهر)
صوفی (بردسیر)
صوفی (دهانه)
صوفی (ماکو)
تپه صوفی
صوفی (بردسیر)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بردسیر در استان کرمان ایران است.
صوفی (دهانه) یک دهانه برخوردی در ماه است.
مختصات: ۳۹°۰۸′۴۴″ شمالی ۴۴°۵۰′۲۴″ شرقی / ۳۹.۱۴۵۶۶۱۱۱۱۱۱۱۱° شمالی ۴۴.۸۳۹۹۳۸۸۸۸۸۸۸۹° شرقی / 39.1456611111111; 44.8399388888889
صوفی (ماکو)، روستایی از توابع بخش شوط شهرستان ماکو در استان آذربایجان غربی ایران است.
صوفی (به انگلیسی:Sophy همچنین املای Sofi) اصطلاحی در زبان های اروپایی برای اشاره به'حاکمان سلسله صفوی در ایران است. با اینکه مردم گوناگون اروپا برای اشاره به ایران از زمان یونانیان باستان از واژهٔ پرشیا استفاده می کردند. در زمان شاه عباس اول (سلطنت ۱۵۸۸–۱۶۲۹)، حاکم این کشور از آن پس با عنوان «صوفی» شناخته شد که خود قلب از کلمه «صفوی» بود - سلسله که عباس اول به آن تعلق داشت.
پرترهٔ اروپایی از شاه اسماعیل یکم با کلمهٔ Sophy
هر چند استفاده از «صوفی» در زمان شاه عباس اول رایج شد. این کلمه برای اشاره به بنیانگذار سلسلهٔ صفوی شاه اسماعیل یکم هم استفاده می شد (سلطنت 1501-1524).
پرترهٔ اروپایی از شاه عباس دوم با عبارت Grand Sophy d ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

صوفی در دانشنامه آزاد پارسی

(در لغت به معنی پشمینه پوش و درویش) در اصطلاح عنوان خاص کسی که به یکی از سلسله های تصوف پیوسته است. صوفیان، گویی از اواخر قرن ۳ ق و دهه های آغازین قرن ۴ ق، به صورت رسمی در جهان اسلامی پدیدار شده اند. در این که نخستین خاستگاه صوفیان کجاست و اوّلین بار چه کسی به این نام خوانده شد اختلاف ها بسیار است. پیش از اسلام، از صوفیانِ کهنِ هندو، هرچند به این نام خوانده نمی شدند، خبر داریم. برخی مدّعی شده اند که در دورۀ جاهلی نیز صوفیان در عربستان می زیسته اند. امّا در دورۀ اسلامی، گویا نخستین بار ابوهاشم صوفی به این نام خوانده شده است. در وجه تسمیۀ این کلمه نیز اختلاف است. گروهی برآن اند که صوفی را از این رو صوفی گفته اند که در مقام منزلت موجودات از نظر قرب و بُعد نسبت به حضرت حق، در صف اوّل ایستاده است. پرواضح است که این اشتقاق، از نظر لغوی، غلط صریح است. گروهی دیگر صوفی را متّصف به صفتِ صفوت دانسته اند، و گروهی دیگر پوشیدن صُوف (پشم) را وجه اشتقاق این کلمه دانسته اند (← عرفان_و_تصوف_اسلامی). برخی نیز احتمال داده اند که معرّب و متّخذ از سوفی/ صوفی باشد که در کلمه فیلسوفی (فلسفه) هست. در دوره های آغازین شکل گیری تصوف، صوفیان، از قواعد ساده ای که در عنوانِ زهد خلاصه می شد، تبعیّت می کردند. امّا رفته رفته قواعد اینان رو به تکامل نهاد و در قرون ۶ و ۷ ق، مجموعه ای از قواعد، در میان هر کدام از سلسله ها پدید آمد که در قرون بعد، اندک اندک رنگ باخت. رابعه، قشیری، بایزید و حلاج در شمار مشهورترین صوفیانِ جهان اسلام اند.

ارتباط محتوایی با صوفی

معنی صوفی به انگلیسی

sophy (اسم)
صوفی ، شخص عاقل

صوفی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

درویش علی ادریساوی فیه
صوفی یک نام نیست. صوفی یک احوال است که آدمی را در بند خویش می سازد. آنچنان که آنْ فردِ دربند، در هیچی گرفتار می شود. صوفی مَرامی ست که شروعش دیدارِ با اوی است. صوفی یک دل خسته است که به سخن می آید. صوفی، اویِ خراب است. صوفی، مجنونی ست. صوفی از درون می آید. صوفی از اسرار اوی جل جلاله می باشد. صوفی هنر در اوی بودن است. صوفی همان اوی است. و پیروانِ صوفی در طریقت اند. صوفی آرامِ جهان است. صوفی همان یار است. درین ره هرچه دل خسته تر و داغ دیده تر باشد صوفی اَش مخوف تر خواهد بود. نگهبان صوفی اژدهایست، که منکرانش را اسیر نجاست و کثافة می سازد. زمین و زمان در بند صوفی می شود اگر اوی بخواهد. که اوی همان صوفی ست. صوفی دامی ست مخوف. لیکن بدون صوفی آدمی همچو حمار در جهد است. و با ژست شتر به اندازه بزغاله ای تناول می کند. و با هیبت شیر ، همچو موری در باد، برگِ خشکیده ای را می چسبد. بدون صوفی آدمی از امانت به خیانت می رسد و از مردانگی به نامردانگی. در صوفی زن همان مرد است. رابعه عدویه آن صوفی کبیر ، زنی پیر صفت است در جهانِ اهل متصوفه.او با اوی خرقه پوشاننده بودستی. صوفی حقیقت زیستن است. نامِ دربندانِ این مرام، درویشان صوفی ست. و هوادارانش اهل متصوفه استند. در صوفی پیرِ اعظم حضرت هوست. و باقی درویش. درین مرام هرکه در استعداد خویش می نشیند، تا خلقت کند. درویش باید اویِ خود را ابتدا در خویش و پس از آن در جهان لایتناهی قوت دهد. و این میسر مشود مگر در بینندگی تهی از احساسات نسبت به هر رویدادی خصوصا آنچه در ارتباط با استعدادمان رخ می دهد. صوفی نگاه یخی ست به هر زیبایی که حیرت آفرین است. چون صوفی در حیرت اوی است. نشانِ صوفی ماندن، تنها در بینندگی بی حس است و نشانِ مرتَد، در حسِ من است. بی آمالگری و، آرمانِ در استعداد نیز از دیگر نشاهای درویش است. چون صوفی تا ابدیت جان دارد. صوفی حیّ می سازد. شیخ رومی با صوفی، همچنان درویش می سازد. چون اوی، صوفی ست. صوفی با ساقی ست. و الباقی باقی. صوفی با شرابِ اوی دریا را مست خویش می سازد. صوفی چرس خداست. صوفی را نشود فهمی شد. صوفی دامی ست که خروجی اش ابوسعید ابوالخیر است. حلاج و بایزید است. صوفی از بن مهر است. صوفیان را یک خدا ست. و هرکه در یک خدا. تا آنکه ندا آید و نداها در یک صوفی شوند. و آن صوفی را همچنان همان یک خداست. و صوفی همان مجزای پاک است. صوفی مرید ندارد. دربند دارد. دربند را توان هیچ نیست. ما همه هیچیم، هیچ در هیچ. صوفی هیچی در هیچی ست. وَ هرچه در مقابلِ صوفی ست پوچی ست. وسلام
محمدصادق
صوفی همچون ماهی است در رودخانه ایی از کلام خداوند و همچون دری در دل صدف در بحرالعلوم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عقاید صوفیان   • معنی صوفی   • صوفی چیست   • فرقه صوفیه   • صوفیه گنابادی   • معنی کلمه صوفی   • صوفی کیست   • دین صوفی   • مفهوم صوفی   • تعریف صوفی   • معرفی صوفی   • صوفی یعنی چی   • صوفی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی صوفی
کلمه : صوفی
اشتباه تایپی : w,td
آوا : sufi
نقش : صفت
عکس صوفی : در گوگل

آیا معنی صوفی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )