برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1350 100 1

صید کردن

معنی صید کردن در لغت نامه دهخدا

صیدکردن. [ ص َ / ص ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شکار کردن. شکار گرفتن. صید افکندن. بشکریدن صید :
یکی شاه بد هند را نام کید
نکردی جز ازدانش و رای صید.
فردوسی.
از پی خدمت تو تا تو ملک صید کنی
به نهاله گه تو راند نخجیر پلنگ.
فرخی (دیوان چ دبیرسیاقی ).
ای شهریار عالم یک چند صید کردی
یک چندگاه باید اکنون که می گساری.
منوچهری.
و خویشتن را چنان در کفه ٔ او نهاد کی این مزدک پنداشت کی انوشیروان را صید کرد. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 89).
هرکه در قوم بزرگست امامش خوانند
هرکه دل صید کند صاحب دامش خوانند.
خاقانی.
صید کردی و شادمانه شدی
چون شدی شاد سوی خانه شدی.
نظامی.
پس بوسیلت این فضیلت دل مشتاقان صید کند. (گلستان ).
خبر از عشق ندارد که ندارد یاری
دل نخوانند که صیدش نکند دلداری.
سعدی.
زلف همچون شست او میکرد صید
هر کجا در شهربد جان و دلی.
عطار.
چون زلف بتان شکستگی عادت کن
تا صید هزار دل کنی در نفسی.
باباافضل.

معنی صید کردن به فارسی

صید کردن
( مصدر ) شکار کردن .

معنی صید کردن به انگلیسی

prey (فعل)
طعمه کردن ، صید کردن ، دستخوش ساختن
hunt (فعل)
شکار کردن ، تفحص کردن ، صید کردن ، جستجو کردن در

معنی کلمه صید کردن به عربی

صید کردن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی صید   • پالایه در جدول   • معنی کمیت   • چادر زیر پوش   • مترادف طارمی   • معنی چکمه   • معنی کاهن   • معنی صید کردن   • مفهوم صید کردن   • تعریف صید کردن   • معرفی صید کردن   • صید کردن چیست   • صید کردن یعنی چی   • صید کردن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی صید کردن
کلمه : صید کردن
اشتباه تایپی : wdn ;vnk
عکس صید کردن : در گوگل

آیا معنی صید کردن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )