انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1020 100 1

ضرب

/zarb/

مترادف ضرب: زدن، شکنجه، ضربت، کوب، کوفتن، جرح، زخم، تنبک، تالی، شبیه، مانند، مثل، همتا، صنف، قسم، گونه، نوع، چوله، عجز، قرینه

برابر پارسی: زدن، کوبه، کوفتن، دنبک، کوب

معنی ضرب در لغت نامه دهخدا

ضرب. [ ض َ رَ / ض َ ] (ع اِ) شهد سپید سطبر. (منتهی الارب ). عسل سفید. عسل سفید غلیظ. (فهرست مخزن الادویه ). انگبین سخت. انگبین سفید، و گویند ستبر. (مهذب الاسماء).

ضرب. [ ض َ رَ ] (ع مص ) هلاک شدن از سردی یا سردی زده شدن. (منتهی الارب ). سرمازدگی. || پشک زده شدن زمین. (منتهی الارب ).

ضرب. [ ض َ رِ ] (ع ص ) بسیار زننده. (منتهی الارب ).

ضرب. [ ض َ ] (ع اِ) مانند. (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). مثل. همتا. (منتهی الارب ). || نوع. قسم. صنف. گونه. ج ، ضُروب ، اضراب. (مهذب الاسماء) : نهاد کوه بر دو ضرب است یکی کوه اصلی است... دیگر شاخهای کوه است. (حدود العالم ). رود بر دو ضرب است یکی طبیعی و دیگر صناعی. (حدود العالم ). || (ص ) مرد رسا و تیزخاطر. (منتهی الارب ). مردی که در کار بُرّا باشد. (منتخب اللغات ). || سبک گوشت. (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ) (مهذب الاسماء). || چست و چالاک. (منتهی الارب ). || باران سبک. (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ) (مهذب الاسماء). || تنک از هر چیز. || (اِ) شهدسپید سطبر. (منتهی الارب ). عسل سفید. (منتخب اللغات ) . || (اصطلاح عروض ) آخر از شعر. (منتهی الارب ). آخر بیت شعر. (منتخب اللغات ). جزو آخرین ِ مصراع دوم در اصطلاح اهل عروض. (المعجم ). آخر جزء من المصراع الثانی. (جرجانی ). || گوشت پستان اشتر. (مهذب الاسماء). || نوعی تنبک. تنبک بزرگی که مطربان برای نگاه داشتن اصول بکار دارند. آلتی چون نقاره که بدان اصول نگاه دارند. طبلی اصول داران مطربان و ورزشکاران را. || تیر : سیصدوپنجاه ضرب توپ کوچک وکلان بیکبار شلیک نمود. (تاریخ گلستانه ). || (اصطلاح ریاضی ) یکی از چهار عمل اصلی حساب. تضعیف یکی از دو عدد به عدّه ٔ آحاد عدد دیگر، تضعیف احد العددین بالعدد الاَّخر. (جرجانی ). چون ضرب سه در چهار که حاصل آن دوازده و مثل اینست که «چهار» سه بار، یا «سه » چهار بار تضعیف شده است. بُرجان. (خلیل بن احمد). علامت ضرب «*» است. و گویند: ضرب به. ضرب در. ضرب اندر، چنانکه 2 ضرب در 2 مساوی 4 یا 2 ضرب به 2 مساوی 4 یا 2 ضرب اندر 2 مساوی 4. ابوریحان بیرونی در التفهیم گوید: ضرب چیست ؟ عددرا چند بار دیگر کردن است و نموده ٔ او: پنج اندر هفت. خواهی پنج را هفت بار کن تا سی وپنج گردد و گر خواهی هفت را پنج بار کن تا نیز سی وپنج گردد زیراک معنی او آن است که پنج هفت بار و یا هفت پنج بار. (التفهیم ص 41). || ضرب شیئها در یکدیگر، شیئی که به شیئی درزنی مال آید و شیئی که بعددی زنی کم مال آید و چون کم شیئی بعدد زنی کم شیئها گرد آید چندان عدد، و چون کم شیئی به کم شیئی زنی مال آید زیرا که کمی کمی را باطل تواند کردن. (التفهیم ص 51). || ضرب الخط فی الخط. رجوع به خط اندر خط زدن شود. (التفهیم ص 15). صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: بفتح ضاد و سکون راء، نزد شعراء عرب و عجم جزء اخیر از مصراع دوم را گویند که به عجز نیز نامیده می شود و نزد پاره ای دیگر قافیه را نیز گویند، چنانچه در مطول و غیره ذکر گردیده. و نزد منطقیان عبارتست از اقتران صغری به کبری در قیاس حملی و آن را قرینه نیز نامند و بیان آن ضمن معنی لفظ قرینه بیاید ان شاء اﷲ تعالی. و نزد محاسبان تحصیل عدد سومیست که نسبت آن به یکی از دو عدد دیگر مانند نسبت عدد دیگر به واحد باشدمثلاً حاصل ضرب پنج در چهار که بیست می باشد نسبت آن به پنج مانند نسبت چهار است به یک ، پس همچنانکه بیست چهار برابر پنج است همچنان چهار هم چهاربرابر یک می باشد. و برخی ضرب را بدین نحو تعریف کرده اند که : عبارتست از تحصیل عدد سومی که نسبت یکی از دو عدد دیگر به آن عدد سوم مانند نسبت یک بعدد دیگر باشد و یکی ازآن دو عدد را مضروب و عدد دیگر را مضروب فیه نامند وعدد سوم را حاصل ضرب دو عدد دیگر خوانند. و گاه حاصل ضرب را هم مضروب نامند چنانکه در اصطلاحات محاسبان مشاهده می شود. و نیز در تعریف ضرب گفته اند: عبارت است از جستجوی عدد سومی که اگر آن را بر یکی از دو عدد دیگر قسمت کنیم عدد دیگر به دست آید چه قسمت در اربعه ٔ متناسبه مطابق مقررات فن از جمله لوازم است ، چنانچه بیست را که بر پنج قسمت کنیم ، حاصل چهار به دست آید و چون بیست را بر چهار قسمت کنیم خارج قسمت پنج حاصل آید و چون عدد یا مفرد است یا مرکب لهذا ضرب بر سه گونه باشد یا ضرب مفرد در مفرد و یا ضرب مفرد در مرکب ، و یا ضرب مرکب در مرکب و نیز عدد یا صحیح است یا کسر و یا مختلط از صحیح و کسر است پس بدین اعتبار،منقسم می شود ضرب بر نُه قسم و چون عکس العمل در ضرب معتبر نیست ، برای آنکه تأثیری در ضرب نخواهد داشت ، بنابراین ضرب منحصر است در پنج قسم : اول ضرب صحیح درکسر، دوم ضرب صحیح در مختلط، سوم ضرب کسر در کسر، چهارم ضرب کسر در مختلط، پنجم ضرب مختلط در مختلط. و ضرب منحط آن است که یکی از دو جنس را در دیگری ضرب کنی و حاصل را به طریق تنزیل پایه بگیری ، مثلاً حاصل ضرب درجه در دقیقه بدین طریق بثانیه رسد اما اگر به طریق منحط نباشد حاصل ضرب دقایق است. از اینرو عبدالعلی قوشچی در شرح زیج الغبیکی گفته : ضرب منحط عبارت از آن است که حاصل ضرب را بر شصت قسمت کنند (؟) چنانکه قسمت منحط آن است که حاصل قسمت را در شصت ضرب کنند - انتهی. || و ضرب شکلی در شکلی نزد اهل رمل عبارتست از جمع جمیع مراتب متجانسه ٔ هر دو شکل مضروب و مضروب فیه. و حاصل ضرب را نتیجه و لسان الامر گویند و شکل مضروب فیه را شریک نامند - انتهی. || سیخول که خارپشت تیرانداز باشد، یعنی خارهای خود راچون تیر اندازد. (برهان ). شَیهم. تشی ، و امروز آن را در افریقا ضربان نامند.صاحب اختیارات بدیعی گوید: صاحب جامع گوید از قول شریف که آن حیوانیست به لغت همدان وی را سیهم گویند وبلفظ دیگر دلال و آن نوعی دیگر از قنفذ بزرگست و خاردراز دارد و مانند تیر اندازد و چون خواهد که تیر بیندازد گرد گردد و چون راست شود تیر بیندازد. گاه باشد که سه چهار تیر بیندازد و اگر بر اعضای آدمی بیاید مجروح شود. گوشت وی گرم و خشک بود و وی مقدار سگ کوچک بود و گوشت وی چون بخورند نقرس را نافع بود و همچنین خون وی بر قدمین ضماد کنند نقرس زایل گرداند و چون خون وی در اندام مالند چرک را زایل کند و کلف راجلا دهد البته. و این مؤلف گوید آنچه به مکه آورند آن را رب الضرو خوانند بوی دهان را بنشاند چون در دهان گیرند. (اختیارات بدیعی ). بپارسی سیخول گویند شوربایش ضیق النفس و بحةالصوت را سودمند آید و خونش چون طلا کنند نقرس و وجعالمفاصل را نفع دهد و قوبا و کلف را زایل گرداند. کبارالقنفذ. (تذکره ٔ ضریر انطاکی ).

ضرب. [ ض َ ] (ع اِمص ) ضربت. کوب. زد. لطم. (تاج المصادر) :
دید پرروغن دکان و جاش چرب
بر سرش زد گشت طولی کل ز ضرب.
مولوی.
|| کوفتن. زدن. (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). زخ. زخم. زدن بشمشیر :
بجمشید گفتاکه ای نامدار
کنون ضرب مردان یکی پای دار.
فردوسی.
شیرمردانی که همچون شیر شادرْوان بود
پیش ایشان وقت حرب و ضرب ، شیر مرغزار.
وطواط.
رش ّ؛ ضرب دردناک. رزمة؛ ضرب شدید. (منتهی الارب ). || سکه زدن :
چنانکه مهر درم باژگونه دارد نقش
درست خیزد ازو گاه ضرب نقش درم.
مسعودسعد.
بگاه ضرب همی زرّ و سیم بوسه زند
ز عز نامش بر روی سکه ٔ ضراب.
مسعودسعد.
|| نواختن :
چون سماع آمد ز اوّل تا کران
مطرب آغازید یک ضرب گران.
مولوی.
|| نوبت حرکت دادن مهره : امیر دو مهره درشش گاه داشت و احمد بدیهی دو مهره در یک گاه و ضرب امیر را بود. (چهارمقاله ٔ عروضی ). || زدن. مایل بودن به گراییدن به : و هو ارطب (ای جزر) و اطیب طعماً و الاَّخر یضرب الی الصفرة. || خط کشیدن بقصد ابطال بر نوشته ای : و قال اذا کان کذا فلیس منه فضرب کل واحد منهم علی ماکتب. (معجم الادباء ج 5 ص 284). || آوردن مثل : ضرب ِ امثال ؛ داستانها زدن. ضرب مثل ؛ داستان زدن :
در مقامی که کند روی کنایه بعدو
ضرب شمشیر ندارد اثر ضرب ِ مَثل.
محمد عوفی.
صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: ضرب مثل ، عبارتست از ذکر چیزی تا ظاهر شود اثر آن در غیر آن چیز. و در ضرب مثل تا مشابهت در بین نباشد زدن مثل صورت نگیرد و برای آن ضرب مثل نامیده شده که شی ٔ محل زدن واقع گردیده یعنی چیزی که در آغاز امر بیان شده در ثانی مورد ضرب مثل گردیده سپس بر سبیل استعارت برای هر حالت یا افسانه ای یا صفتی جالب نظر که شگفتی در آن نیز باشد استعمال گردد. و حق عز اسمه در قرآن بر سبیل پند و تذکیر از هر آنچه مشتمل بتفاوت در ثواب یا احباط عمل یامدح یا ذم یا ثواب یا عقاب و امثال آن باشد مثل آورده. و در ضرب مثل منظور نزدیک ساختن مقصود باشد با قوانین عقلیّه و مجسم ساختن مرام است بصورت محسوس و الزام دشمن شدیدالخصومة و سرکوبی کفار سرکش. و از اینرو در کلام مجید امثال بسیاری ایراد فرموده ، چنانکه فرماید: و لقد ضربنا للناس فی هذا القرآن من کل مثل لعلهم یتذکرون. (قرآن 27/39). و در بیان و ایراد امثال نباید در اصل مثل تغییر و تبدیلی روا داشت بلکه باید عین مثل را ایراد کرد. نبینی در این مثل که اعط القوس باریها، یاء باریها را ساکن تلفظ می کنند در صورتی که اصل تحریک یاء است ، یا در این مثل که : فی الصیف ضیعت اللبن ، که اگر مخاطب مرد هم باشد تاء در ضیعت را مکسور تلفظ کنند تا در اصل مثل تغییری رخ نداده باشد. هکذا فی کلیات ابی البقاء. || بیان کردن. (منتخب اللغات ). بیان کردن برای کسی. (منتهی الارب ). || رفتن در زمین به طلب روزی. (منتخب اللغات ). رفتن مرغان به طلب رزق. (منتهی الارب ). || دست کسی را در مال وی فروبستن. (تاج المصادر). گرفتن و بازداشتن کسی را. || عقد بیعکردن با کسی. || برآمدن برای بازرگانی یابرای جنگ با کفار. || شتاب کردن. (منتهی الارب ). تیز رفتن. (منتخب اللغات ). || رفتن. (تاج المصادر) (منتهی الارب ). || بشدن دور. (زوزنی ). || خوابانیدن کسی را یا بازداشتن او را از شنیدن. (منتهی الارب ). خوابانیدن. (منتخب اللغات ). خواب بر کسی افکندن. (زوزنی ). || اقامت کردن در جائی (از لغات اضداد است ). || برداشتن ماده شتر دم خود را و زدن آن را بر شرم خود و رفتن در آن حال. || قضای حاجت کردن. (منتهی الارب ). || بول بازداشتن. (زوزنی ). || آمیختن چیزی را بچیزی. (منتخب اللغات ) (منتهی الارب ). || رمیدن شتر. (منتهی الارب ). || شنا کردن در آب. (منتخب اللغات ) (منتهی الارب ). || گزیدن مار کسی را. (منتهی الارب ). || جنبیدن. || دراز گردیدن. || روی گردانیدن. || اشاره کردن. (منتهی الارب ). || برجستن رگ. || جدائی انداختن زمانه میان کسان. || بددل شدن و ترسیدن. (منتهی الارب ). || گذشتن وقت. || ضُربت الارض ؛ (مجهولاً) پشک زده شد زمین. || ورزیدن بزرگی و طلب کردن آن. گویند: هو یضرب المجد؛ ای یکسبه و یطلبه. || زرگری کردن. (منتهی الارب ). || خیمه برپای کردن. || پدید کردن. (زوزنی ) (تاج المصادر).
- به ضرب دست ، به ضرب شصت ؛ با سعی و جدّ و زور و قوت.
- ضرب اصول ؛ به اصول زدن دستک و انگشت ومانند آن. سعدی راست :
بدوستی که ز دست تو ضربت شمشیر
چنان موافق طبع آیدم که ضرب اصول.
(از آنندراج ).
- ضرب الأزب ؛ ضربی که هرچند به شود نشان آن بماند. (غیاث ).
- ضرب الفتح ؛ نوعی از نوازش کوس و نقاره که در وقت فتح نوازند، و گویا شادیانه همانست ، و این ازاهل زبان بتحقیق پیوسته. (غیاث ) (آنندراج ).
- ضرب المثل ؛ داستان زدن.
- ضرب کردن جامه ؛ اصطلاحی بوده است صوفیان را ظاهراً بمعنی شق کردن جامه ولیکن این معنی محقق نیست : شیخ را وقت خوش گشت و وجدی بر وی ظاهر شدو جامه ضرب کرد . (اسرار التوحید 96).

معنی ضرب به فارسی

ضرب
زدن، کوفتن، نواختن، سکه زدن، یکی ازچهارعمل اصلی
( اسم ) ۱ - مانند مثل همتا . ۲ - نوع قسم صنف گونه جمع : ضروب اضراب . ۳ - آخرین جزو مصراع دوم عجز مقابل ابتدا . ۴ - تنبک بزرگی که مطربان و ورزشکاران برای نگاهداشتن اصول نگاهدارند . ۵ - اقتران صغری بکبری در قیاس حملی قرینه . ۶ - سیخول تشی خارپشت تیر انداز .
بسیار زننده
[beat] [موسیقی] واحد بنیادین زمان در موسیقی موزون
[ گویش مازنی ] /zarb/ زور - شدت ۳آسیب
۱- ( مصدر ) مدت نهادن ۲- ( اسم ) پایان مهلت و مدت معین .
مدت نهادن
( مصدر ) چوب زدن بکسی توضیح این اصطلاح گویا از اختراعات ایرانیان (است) و در عرب مسموع نیست وقیاسا نیز صحیح بنظر نمیاید چه این اضافه نه لامیه است نه بیانیه نه ظرفیه .
( مصدر اسم ) ۱ - نوعی از نوازش و گویا شادیانه همانست ۲- بحر دهم از اصول هفده گانه موسیقی قدیم .
۱- ( مصدر ) مثل زدن مثل آوردن . ۲- ( اسم ) مثل : این صرب المثل بدان آوردم تا بدانی ..
[ گویش مازنی ] /zarb boKhordan/ آسیب دیدن
[ گویش مازنی ] /zarbat bezaan/ زخم زدن – مجروح ساختن
[image multiplication] [مهندسی نقشه برداری] عملیات پردازش تصویر که در آن تصویری تولید می شود که تصویردانه های (pixels) آن از ضرب مقادیر تصویردانه های همتا در دو تصویر دیگر تولید شده باشد
( اسم ) ضرابخانه دار الضرب .
حالت و کیفیت و چگونگی ضرب خورده .
( مصدر ) صدمه دیدن آسیب دیدن .
( صفت ) صدمه دیده آسیب دیده .
حالت و کیفیت و چگونگی ضرب دیده ضرب خوردگی .
( مصدر ) آسیب دیدن صدمه خوردن .
صدمه خوردن . آسیب دیدن
( صفت ) آسیب دیده صدمه خوردن .
( مصدر ) ستور یا کسی را به بسیاری کار یا رفتار واداشتن .
( صفت ) ۱ - آنکه ضرب نوازد ضربگیر . ۱ - نوعی توپ .
[weak beat] [موسیقی] ضرب دوم و چهارم در میزان های چهارضربی، ضرب دوم و سوم در میزان های سه ضربی و ضرب دوم در میزان های دوضربی
[strong beat, accented beat, down beat] [موسیقی] نخستین ضرب هر میزان و سومین ضرب میزان های چهارضربی
( صفت ) نگاهداشتن اصول با ضرب دو رویه نقاره طبل و امثال آن .

معنی ضرب در فرهنگ معین

ضرب
(ضَ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) زدن ، کوبیدن . ۲ - (اِمص .) یکی از چهار عمل اصلی حساب . ۳ - سکه زدن . ۴ - طنبک یا دنبک . ۵ - مَثَل آوردن ، داستان زدن .
( ~ .) [ ع . ] (اِ.) ۱ - مانند، مثل . ۲ - نوع ، قسم .
( ضَ بُ لْ . ا َ جَ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) وقت تعیین کردن . ۲ - (اِ.) در فارسی پا یان مهلت و مدت معین .
( ~ . مَ ثَ) [ ع . ] (مص ل .) مَثل زدن ، مثل آوردن .
( ~ُ شَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) کتک زدن و دشنام دادن .
(ضَ. کَ دَ) [ ع - فا. ] ۱ - (مص م .) دریدن ، شکافتن . ۲ - انجام دادن عمل ضرب .
( ~ . ضَ) [ فا - ع . ] (اِمر.) ۱ - شش ضرب نتیجة خوب . ۲ - (کن .) گوهر. ۳ - زر، طلا. ۴ - مشک . ۵ - شکر. ۶ - عسل . ۷ - میوه .

معنی ضرب در فرهنگ فارسی عمید

ضرب
۱. زدن، کوبیدن.
۲. کتک زدن.
۳. (اسم) (موسیقی) ریتم.
۴. سکه زدن.
۵. (اسم، اسم مصدر) (ریاضی) از چهار عمل اصلی حساب، عبارت از تکرار کردن عددی در عدد دیگر برای به دست آوردن عددی که چند برابر آن است. &delta، عدد اول را مضروب و عدد دوم را مضروبٌ فیه و نتیجه را حاصل ضرب می گویند. مانند ضرب عدد ۵ در ۶ (۳۰ = ۶ × ۵) عدد ۵ مضروب و عدد ۶ مضروبٌ فیه و عدد ۳۰ حاصل ضرب است. علامت ضرب × است که آن را ضرب در می گویند.
۶. (اسم) (موسیقی) = تنبک
* ضرب خوردن: (مصدر لازم) صدمه خوردن، آسیب دیدن.
* ضرب دیدن: (مصدر لازم) صدمه دیدن، آسیب دیدن.
* ضرب زدن: (مصدر متعدی) صدمه زدن، آسیب وارد کردن.
* ضرب گرفتن: (مصدر لازم) (موسیقی) نواختن ضرب، تنبک زدن، نواختن تنبک.
تعیین وقت برای ادای دین یا انجام دادن کاری، تعیین وقت محدود.
مثل زدن، مثل آوردن، داستان زدن.
۱. جایی که ضرب خورده.
۲. (حاصل مصدر) ضرب خوردن.
آسیب دیده.
= ضرب خوردگی
ویژگی عضو آسیب دیده.
کسی که تنبک می زند.
جدولی برای به دست آوردن حاصل ضرب اعداد از یک تا دَه. &delta، می گویند فیثاغورس آن را اختراع کرده و به جدول فیثاغورس نیز شهرت دارد.

ضرب در دانشنامه اسلامی

ضرب
ضرب یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای نحوه اقتران و هیئت تالیفی دو مقدمه قیاس است.
حالت کیفی و کمّی دو مقدمه نسبت به یکدیگر «قرینه» و «ضرب» نامیده می شود؛ به عبارت دیگر هیئت تالیفی دو مقدمه قیاس (صغرا و کبرا) را از لحاظ ایجاب و سلب و کلیت و جزئیت، «قرینه» و «ضرب» می گویند. همین هیئت تالیفی را وقتی با لازم ذاتی آن، یعنی نتیجه می سنجند «قیاس» می گویند. غالباً لفظ «قرینه» به جای مطلق «ضرب» یا به معنای خصوص منتج آن استعمال شده است، ولی انعقاد اصطلاح بر معنای اول است. تفاوت به ایجاب و سلب، و به کلیت و جزئیت، و کیفیت قرار گرفتن حد وسط در دو مقدمه قیاس، و ذکر جهت و نوع موجهه ای که ممکن است دو مقدمه قیاس دارا باشند همه و همه، ضروب را در اشکال قیاس می سازند. قیاس اقترانی از لحاظ موقعیت حد وسط به چهار شکل تقسیم شده است و در هر شکلی صغرا یا موجبه است یا سالبه و هر کدام یا کلیه است یا جزئیه و کبرا هم به همین منوال است و از ضرب چهار صورت صغرا در چهار صورت کبرا شانزده صورت حاصل می شود، لکن چون برای انتاج هر شکلی شرایطی معتبر است از این جهت برخی از آن ضروب، منتج و برخی غیر منتج اند.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منابع ذیل استفاده شده است: • خوانساری، محمد، منطق صوری.• شیرازی، قطب الدین، درة التاج (منطق).• مظفر، محمدرضا، المنطق.    
 ۱. ↑ مظفر، محمدرضا، المنطق، ص۲۴۹.    
...
ضرب
معنی ضُرِبَ: زده شد
معنی ضَرْبَ: زدن
معنی ضَرَبَ: زد
معنی يَصِدُّونَ: صدايشان به مسخره و خنده بلند مي شود (کلمه يصِدون به معناي يضجون - ضجه و خنده ميکنند ميباشد ، وعبارت "وَلَمَّا ضُرِبَ ﭐبْنُ مَرْيَمَ مَثَلاًَ إِذَا قَوْمُکَ مِنْهُ يَصِدُّونَ" به اين موضوع اشاره دارد که قريش وقتي شنيدند که قرآن به داستان عيسي (عليها...
ریشه کلمه:
ضرب‌ (۵۷ بار)
اخبار ضرب به روایات بیانگر زدن دست بر زمین در تیمم اطلاق می شود.
← مفاد روایات کیفیت تیمم
 ۱. ↑ الحدائق الناضرة ج۴، ص۳۳۱.    
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۱، ص۳۲۱.    
...



ضرب در دانشنامه ویکی پدیا

ضرب
در فارسی، ضَرب به چند معنا به کار می رود:
تمبک یکی از سازهای موسیقی
به معنای زدن در عربی
ضرب (موسیقی)، یکی از ویژگی های قطعات موسیقی
ضرب (ریاضی)، یک از چهار عمل اصلی در ریاضیات
ضرب سکه، به معنی ساخت سکه از طریق کوبیدن
«ضرب» (به انگلیسی: X) آلبومی از هنرمند اهل بریتانیا اد شیرن است که در ۲۰ ژوئن ۲۰۱۴ (۲۰۱۴-06-۲۰) منتشر شد. ترانه های معروف آن بخوان، نکن و بلند بلند فکر کردن هستند.
«بخوان (ترانه اد شیرن)»
این آلبوم در چارت های استرالیا، کانادا، هلند، دانمارک، فنلاند، آلمان، اسکاتلند، سوییس، و انگلستان در رتبه اول و در بسیاری از دیگر کشورها جزو ده آلبوم اول قرار گرفت.
«نکن»
«بلند بلند فکر کردن»
ضرب یکی از چهار عمل (عملگر) اصلی در حساب، و جبر مقدماتی است. علاوه بر آن، واژهٔ ضرب برای نام گذاری و توصیف عملیات گوناگون دیگر در سایر زمینه های ریاضیات، نظیر ضرب داخلی بردارها، ضرب ماتریس ها، و بسیاری موارد دیگر هم کاربرد دارد.
«ضرب» (انگلیسی: Tempo (film)) یک فیلم در سبک سرقت است که در سال ۲۰۰۳ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به ملانی گریفیث، راشل لی کوک، هیو دنسی، مالکوم مک داول، و ارت مالک اشاره کرد.
ضرب یا تمپو (به ایتالیایی: Tempo)، معیاری از سرعت اجرای قطعه های موسیقی است. ضرب اهمیت زیادی در اجرای موسیقی دارد و بر احساس ناشی از تأثیر می گذارد. تمپوی قطعات موسیقی اروپایی تا پیش از دوره کلاسیک، بسته به نوع قطعه، کمابیش ثابت و معلوم بود. از آن دوره به بعد تعیین تمپوی اثر برای آهنگساز رایج شد و آهنگ سازان در آغاز پارتیتور تمپوی مورد نظر خود را، معمولاً با عبارات ایتالیایی، می نوشتند.
نوازندگان، به ویژه نوآموزان، دستگاهی به نام مترونوم را برای نگه داشتن وزن قطعه بکار می برند.
ضرب آهنگ یا ریتم (به فرانسوی: Rythme) به معنی توالی ضربه های آهنگ که برای موزون کردن نوای موسیقی به کار می رود. به عبارت دیگر تکرار پی درپی یک حرکت پایدار در زمان مشخص را در موسیقی وزن یا ریتم می نامند.
ضرب آهنگ ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
ضرب آهنگ (فیلم)
ضرب آهنگ (فیلم ۲۰۱۰)
«ضرب آهنگ» (انگلیسی: Rhythm (2010 film)) یک فیلم است که در سال ۲۰۱۰ منتشر شد.
«ضرب آهنگ» (تامیلی: ரிதம்) یک فیلم در سبک رمانتیک است که در سال ۲۰۰۰ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به مینا اشاره کرد.
ریتم یا ضرب آهنگ واژه ای که معمولاً در موسیقی به کار می رود اما در هنرهای تجسمی نیز مرسوم است.
در هنرهای تجسمی ریتم معنای تصویری دارد و عبارت است از تکرار، منظم و متوالی یک عنصر تصویری ضرب آهنگ بصری را به وجود می آورد. انتقال احساس حرکت نیز توسط ریتم بصری صورت می گیرد.در طبیعت و در زندگی ریتم نقش موٌثری دارد و بر همین اسا نیز در آثار هنری ریتم دیده می شود.توالی شب و روز و فصول از وجه بارز ریتم در طبیعت به شمار می آید.
همانطور که وجود انسان ریتم حیات با نبض و صدای تپش قلب همراه است. در عین حال رابطه منظم و پویندهٔ انسان با طبیعت و با اثر هنری نیز دارای نوعی ریتم است.
ضرب المثل گونه ای از بیان است که معمولاً تاریخچه و داستانی پندآموز در پس بعضی از آن ها نهفته است. بسیاری از این داستان ها از یاد رفته اند، و پیشینهٔ برخی از امثال بر بعضی از مردم روشن نیست؛ بااین حال، در سخن به کار می رود. شکل درست این واژه «مَثَل» است و ضرب در ابتدای آن اضافه است. به عبارتِ دیگر، «ضرب المثل» به معنای مَثَل زدن (به فارسی: داستان زدن) است.
اصل ضرب (به انگلیسی: Rule of product) در ترکیبیات یکی از اصول اساسی شمارش است. بسیاری از اصول دیگر در شمارش، به تعمیم از اصل ضرب به وجود آمده اند.
به بیان ساده، اگر کار A {\displaystyle A}  به n {\displaystyle n}   روش قابل انجام باشد و به ازای هر حالت انجام کار A {\displaystyle A}  ، کار B {\displaystyle B}  به m {\displaystyle m}  روش قابل انجام باشد، تعداد روش های انجام این دو کار با هم، m n {\displaystyle mn}  است.
کارهای A {\displaystyle A}  و B {\displaystyle B}  را در نظر بگیرید:
کار A {\displaystyle A}  به 3 روش ( A 1 , A 2 , A 3 {\displaystyle A_{1},A_{2},A_{3}}  )، و کار B {\displaystyle B}  نیز به 3 روش ( B 1 , B 2 , B 3 {\displaystyle B_{1},B_{2},B_{3}}  ) قابل انجام می باشند. تعداد کل روش های انجام این دو کار با هم را محاسبه نمایید.
الگوریتم ضرب مجموعه ای از دستورالعمل های محاسباتی خوش تعریف است، که به وسیلهٔ آن می توان حاصل ضرب دو عدد را بدست آورد. الگوریتم های مختلفی برای ضرب دو عدد ارائه داده شده اند که با توجه به طول اعداد و مکان استفاده از آن ها از الگوریتم های مختلف استفاده می کنیم.چینیان باستان برای ضرب دو عدد از شیوه ای تصویری استفاده می کردند. برای مثال اگر بخواهیم دو عدد ۱۶ و ۲۴ را در هم ضرب کنیم
نام دیگر این روش شیوهٔ ضرب روستاییان است. در مصر باستان مردم شیوهٔ جالبی برای ضرب اعداد استفاده می کردند، که بر مبنای مضرب دو اعداد کار می کرد. در این روش جدولی از اعداد تشکیل می دهیم و در سطر اول آن عدد یک و عدد ضرب کننده را می نویسیم. در هر سطر بعدی عدد سطر بالا را در دو ضرب می کنیم و این کار را آنقدر ادامه می دهیم تا اولین عدد سطر از ضرب شونده (مضروب) بیشتر شود. حال در ستون اول اعدادی که ضرب شونده را با عملگر جمع می سازند می یابیم. با جمع مقادیر پیدا شده حاصل ضرب اعداد را بدست می آوریم.
برای مثال اگر بخواهیم حاصل ضرب ۳۱ در ۴۲ را بدست آوریم جدولی به صورت زیر تشکیل می دهیم.
۳۱ ۱ ۶۲ ۲ ۱۲۴ ۴ ۲۴۸ ۸ ۴۹۶ ۱۶ ۹۹۲ ۳۲ ۱۹۸۴ ۶۴ <-- بزرگتر از ۴۲ است پس متوقف می شویم در ستون چپ جمع اعداد ۲ و ۸ و ۳۲ عدد ۴۲ را می سازند پس با جمع اعداد روبرویشان یعنی ۶۲ و ۲۴۸ و ۹۹۲ حاصل ضرب بدست می آید.
در ریاضیات، جدول ضرب یک جدول ریاضی است که برای محاسبه عمل دوتایی ضرب استفاده می شود.
این جدول ضرب ده دهی به طور سنتی به عنوان یک بخش ضروری از ریاضی ابتدایی در سراسر جهان تدریس می شود و آن را به عنوان شالوده ای برای عملیات محاسباتی ده دهی می دانند. بسیاری از مربیان بر این باورند که حفظ کردن جدول ۹ × ۹ لازم است.
قدیمی ترین جدول ضرب شناخته شده توسط بابلی ها در حدود ۴۰۰۰ سال پیش استفاده شده است ولی آنها از مبنای ۶۰ برای محاسبات استفاده می کردند. قدیمی ترین جدولی که با استفاده از یک پایه از مبنای ۱۰ شناخته شده است، جدول چینی است که در نوار بامبویی با قدمتی در حدود ۳۰۵ پیش از میلاد در چین مورد استفاده قرار می گرفته است.
جدول ضرب گاهی اوقات به ریاضیدان یونانی باستان فیثاغورس (۵۷۰–۴۹۵ پ. م) نسبت داده می شود.
حاصل ضرب در ریاضیات، به نتیجهٔ عمل ضرب گفته می شود.نبو
در ضرب (انگلیسی: On the Beat) یک فیلم به کارگردانی رابرت آشر است که در سال ۱۹۶۲ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به نورمن ویزدوم، آلفرد برک، و دیوید لاج اشاره کرد.
در حساب دیفرانسیل از قاعده ضرب(به انگلیسی: Product rule) برای محاسبه مشتق دو عبارت که در هم ضرب شده اند استفاده می شود.این قاعده به صورت زیر می باشد:
Child, J. M. (2008) "The early mathematical manuscripts of Leibniz", Gottfried Wilhelm Leibniz, translated by J. M. Child; page 29, footnote 58.
و در روش نماد گذاری لایبنیدز داریم:
و همچنین برای محاسبه مشتق ضرب سه عبارت به صورت زیر تعریف می شود:
مختصات: ۳۱°۵۴′۲۸″شمالی ۴۹°۴۷′۱۷″شرقی / ۳۱٫۹۰۷۶۴°شمالی ۴۹٫۷۸۷۹۶°شرقی / 31.90764; 49.78796
کله ضرب، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ایذه در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان حومه غربی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۰۳ نفر (۶۷خانوار) بوده است.
یک ضرب اولین حرکت از دو حرکت رقابت های ورزش وزنه برداری است که بعد از آن حرکت دوضرب انجام می شود. هدف از این حرکت بالابردن هالتر از روی زمین به بالای سر در یک حرکت پیوسته است.
فهرست رکوردهای جهانی در وزنه برداری المپیک
منبع:
مردان
زنان


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با ضرب

ضرب در جدول کلمات

ضرب
زدن, مثل ,شکل
ضرب شمشیر
یلمان
ضرب های در بوکس
هوک
ضرب های در فوتبال
شوت
ضرب و شمشیر
یلمان
دارای ضرب موسیقایی
اهنگین
هم نام ضرب المثلی است و هم نام اثر آنتوان چخوف روس
یک دست و دو هندوانه

معنی ضرب به انگلیسی

chop (اسم)
غذا ، ضربت ، ضرب ، گوشت با استخوان ، دهان
impact (اسم)
ضربه ، اصابت ، ضربت ، ضرب ، تماس ، اثر شدید
strike (اسم)
ضربه ، اصابت ، برخورد ، ضربت ، ضرب ، اعتصاب
stroke (اسم)
ضربه ، حرکت ، ضربت ، ضرب ، لطمه ، تکان ، دست کشیدن روی
hit (اسم)
اصابت ، تصادف ، موفقیت ، ضربت ، ضرب ، نمایش یا فیلم پر مشتری
bop (اسم)
وزش ، ضربت ، ضرب
shock (اسم)
توده ، تلاطم ، ضرب ، ضغطه ، لطمه ، تصادم ، صدمه ، تکان ، خرمن ، هول ، تشنج سخت ، هراس ناگهانی
beat (اسم)
ضربت ، ضربان ، ضرب ، تپش ، زمان عبور کلمه ، ضربان نبض و قلب ، ضربت موسیقی ، زنش
butt (اسم)
هدف ، مسخره ، بشکه ، ته ، ضربت ، ضرب ، کپل ، ته قنداق تفنگ ، بیخ ، ته درخت
drum (اسم)
چلیک ، ظرف استوانه شکل ، ضرب ، طبل ، دهل ، طبال
blow (اسم)
ضربت ، ضرب ، خود ستا ، فوت
impulse (اسم)
ضربت ، ضرب ، بر انگیزش ، انگیزه ناگهانی
multiplication (اسم)
افزایش ، ضرب ، تکثیر ، بس شماری
coining (اسم)
ضرب
bruise (اسم)
ضرب ، کبود شدگی ، تباره ، ضغطه
fib (اسم)
ضربت ، ضرب ، دروغ ، دروغ در چیز جزئی
box (اسم)
ضرب ، جای ویژه ، صندوق ، اطاقک ، جعبه ، بوکس ، قوطی ، محفظه ، لژ ، حعبه ، توگوشی
buffet (اسم)
ضربت ، ضرب ، سیلی ، بوفه ، رستوران ، قفسه جای ظرف ، اشکاف ، کافه ، مشت
buff (اسم)
ضربت ، ضرب ، چرم گاومیش ، چرم زرد خوابدار ، گاو وحشی ، جلا
punch (اسم)
قوت ، مهر ، ضرب ، مشت ، خپله ، استامپ ، منگنه ، ضربت مشت
slash (اسم)
برش ، ضرب ، شکاف ، چاک ، ضربه سریع ، چاک لباس ، نشان ممیز
smite (اسم)
ضرب
cob (اسم)
توده ، ضرب ، چوب ذرت ، ادم مهم ، ضربت برکپل
coinage (اسم)
ضرب ، مسکوکات ، ابداع واژه ، ضربه سکه
stab (اسم)
ضرب ، سخمه ، زخم چاقو ، ضربت با چیز نوک تیز
wham (اسم)
ضرب ، صدای تصادم ، صدای بهم خوردن اجسام جامد
ictus (اسم)
ضربان ، ضرب ، تپش ، حمله ناگهانی بیهوشی
sock (اسم)
ضربه ، درست ، ضرب ، جوراب ساقه کوتاه ، کفش راحتی بی پاشنه ، جوراب کوتاه

معنی کلمه ضرب به عربی

ضرب
ضرب , ضربة
حکاية , سکن , قول ماثور , مثل
مصد
نعناع
اطروحة
عوق
ضاعف
مضاعفة

ضرب را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی ضرب

جاوید مدرس اول ١٥:٤٧ - ١٣٩٦/١١/١٣
ضرب ” در شطرنج، به معنی زدن مهره حریف است. به عنوان نمونه کمال اصفهانی این اصطلاح را این‌گونه در کنار سایر اصطلاحات این بازی به کار برده است:
ز لعب تیغ تو در ضرب خصم شهمات است
به اسب و پیل چه حاجت، یکی پیاده بران

از اصطلاحات شطرنج در شعر حافظ
( در ضرب ، ،، تعبیه)
مباش غره به بازی خود که در خبر است .....( و یا به عبارت صحیح)( در ضرب است مناسب تر مینماید)
هزار تعبیه در حکم پادشاه‌انگیز
بازی و ضرب و تعبیه و پاد و شاه و شاه‌انگیز همگی از اصطلاحات شطرنج هستند.
از ابیات دشوار و بحث‌انگیز حافظ است و استادان بزرگی به شرح آن پرداخته و نکاتی از آن را به سرانگشت دانش خود گشوده‌اند و البته پرونده آن همچنان گشوده باقی مانده است. بعضی چاپ‌ها مثل دیوان حافظ به تصحیح غنی، قزوینی این بیت را ندارند.
تعدادی از نسخه‌های قدیمی “در خبر است “آورده‌اند، اما اکثر نسخ از ضبط “درضرب است” حمایت می‌کنند:
مباش غره به بازی خود که در ضرب است
هزار تعبیه در حکم پاد شاه‌انگیز
این ضبط، چنان‌که برخی از استادان دقیق‌النظر هم فرمود‌اند، حافظانه‌تر به نظر می‌رسد، چرا که “در ضرب است “تناسبات دقیق‌تری را نسبت به ضبط ظاهرا سرراست “درخبر است” در بیت برقرار می‌کند. در فرض این روایت، بازی و ضرب و تعبیه و پاد و شاه و شاه‌انگیز همگی از اصطلاحات شطرنج هستند.
این تناسبات روایت “درضرب است” را از ضبط “درخبر است “بسی مرغوب‌تر می‌نمایاند، به‌ویژه اینکه در خبر بودن به معنی در حدیث و روایت بودن در این‌جا هیچ معنی قابل قبولی ندارد و به معنی “مشهور است” نیز، چنان‌که برخی استادان حافظ‌شناس ، پیشنهاد کرده‌اند، این اشکال را دارد که چنین شهرتی در شعر حافظ سابقه ندارد و درجای دیگری نیز ادعا نشده است. باید پرسید این شهرت از کجا آمده است و اصلا یعنی چه که مشهور است که هزار تعبیه در حکم پادشاه‌انگیز وجود دارد؟!
برای درک بهتر معنی بیت خوب است اصطلاحات در ضرب و تعبیه را کمی دقیق‌تر بررسی کنیم.
“ضرب ” در شطرنج، به معنی زدن مهره حریف است. به عنوان نمونه کمال اصفهانی این اصطلاح را این‌گونه در کنار سایر اصطلاحات این بازی به کار برده است:
ز لعب تیغ تو در ضرب خصم شهمات است
به اسب و پیل چه حاجت، یکی پیاده بران
اصطلاح تعبیه نیز در اگرچه در لغت معانی متعددی مثل آراستن لشکر و حیله کردن و چیزی را در چیزی قرار دادن و نهان کردن و…دارد، در شطرنج به معنی چیدن مهره‌های بازی است. راحه‌الصدور در توضیح شیوه‌های گوناگون شطرنج‌بازی پیشینیان این‌گونه ضرب و تعبیه و …را درکنار یکدیگر آورده است:
آلت‌ها همان شانزده است و لون و سیر و ضرب هم‌چنان، اما تعبیه از جانبین به شکلی دیگر.
امیرمعزی نیز اصطلاح شطرنجی تعبیه را این‌گونه در کنار اصطلاحات متناسب با آن به کار برده است:
تا با شه شطرنج گه تعبیه بر نطع
باشد فرس و بیدق و فیل و رخ و فرزین،
احباب تو چون شاخ گل اندر مه نیسان
اعدای تو چون برگ رز اندر مه تشرین
حال که معانی درضرب و تعبیه را در شطرنج به یاری شواهد تاحدودی دانستیم، به فضای بیت حافظ بازمی‌گردیم و آن را معنی می‌کنیم:
به بازی خود فریفته و مغرور مشو و خیال نکن که شطرنج‌باز قهاری هستی ، زیرا که هزار تعبیه، و مهره‌آرایی شگفت بر صفحه شطرنج تقدیر در کار ضرب و زدن مهره‌های توست و در حکم و اختیار بازیگر سرنوشت قرار دارد که می‌تواند درصورت غفلت، شاه تو را کیش بدهد و مات کند!
به زبان ساده‌تر شطرنجی تقدیر هزار شیوه مهره‌ارایی در آستین دارد که درکار زدن مهره‌های تو و کیش دادن و تهدید شاه توست.
همچنین این احتمال را هم از نظر دور نمی‌توان داشت که ممکن است تعبیه مجازا به معنی خود لشکر و سپاه آراسته و آماده رزم باشد. عرب‌ها امروزه هم تعبیه را به همین معنی و معادل نیروی رزمی داوطلب (بسیج) به کار می‌برند. بر اساس این احتمال می توان گفت:
به شطرنج‌بازی خود مغرور مباش که هزار تعبیه (لشکر) در تحت حکم پادشاه انگیز تقدیر در حال نبرد و ضرب‌ (زدن مهره) هستند که هر لحظه ممکن است، غافلگیرانه، شاه تو را مات و برکنار کنند!

|

بهرام س ٠٨:٥٨ - ١٣٩٧/٠٢/٢٣
بس آیند، چندآیند، چندباریش
|

Arshan Hp ٢٣:٢٧ - ١٣٩٧/٠٨/٢٧
زد
|

شهریار آریابد ٠٨:١٦ - ١٣٩٧/١٠/٠٣
کوبش ،کوبید ، کوبیک
|

محمد حمید نیک روان ٠٧:٤٦ - ١٣٩٧/١٢/٠٨
در ریاضی: نما، نمای، نمایگان. ( ۳ ضربدر ۵ یعنی عدد ۳ پنج بار به نمایش در آمده و جمع می کنیم.)
|

پیشنهاد شما درباره معنی ضرب



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ضرب موسیقی   • علامت ضرب   • ساز ضرب   • ضرب انگلیسی   • ضرب ریاضی   • ضرب کلاس سوم   • ضرب ریاضی سوم ابتدایی   • ضرب تنبک   • معنی ضرب   • مفهوم ضرب   • تعریف ضرب   • معرفی ضرب   • ضرب چیست   • ضرب یعنی چی   • ضرب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ضرب
کلمه : ضرب
اشتباه تایپی : qvf
آوا : zarb
نقش : اسم
عکس ضرب : در گوگل


آیا معنی ضرب مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )