برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1283 100 1

ضماد

/zemAd/

مترادف ضماد: بریزه، پماد، مرهم

معنی ضماد در لغت نامه دهخدا

ضماد. [ ض ِ ] (ع اِ) مرهم. (دهار) (زمخشری ). مرهم جراحت. (مهذب الاسماء). دارو که بر جراحت نهند. ادویه با مایعی درآمیخته که بر عضوی نهند. دواهای زفت که محتاج به بستن است برخلاف طلاء. دارویی که به آب یا بچیزی رقیق دیگر سرشته بر اندامی پهن کنند، وآن را بهندی لیپ گویند. (غیاث ). عبارت از چیزی چند غلیظ باشد که بر چیزی بمالند و بر اعضا نهند و ببندند. (اختیارات بدیعی ). به اصطلاح اطباء، ادویه ٔ مطبوخ یا مایع است که قوام آن غلیظ باشد و بر عضو گذارند ودر قرابادین بتفصیل ذکر یافت... (فهرست مخزن الادویه ). آنچه از غلیظالقوام که مایع و نرم باشد بر عضو بمالند و ببندند اعم از آنکه موم و روغن داشته یا نداشته باشد. هوکش. ملغم. ج ، اضمدة، ضمادات :
تو [ دماوند ] قلب فسرده ٔ زمینی
از درد ورم نموده یک چند
تادرد و ورم فرونشیند
کافور بر آن ضماد کردند.
بهار.
- ضماداً ؛ بطور ضماد. بضماد.
|| رکوی جراحت. (زمخشری ). آنچه بر جراحت بندند. (منتهی الارب ). چیزی که بر جراحت بندند. (منتخب اللغات ). عصابه. (منتهی الارب ). صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: ضماد، بکسر ضاد و تخفیف میم ، نزد پزشکان عبارتست از چند قلم داروئی که با مایعی مخلوط و در هم سازند تا حدّی که نرم شود آنگاه آن شی ٔ مخلوط را بر عضو نهند. و فرق بین طلا و ضماد آن است که داروئی که برای طلا بکار برند از ضماد رقیقتر باشد لانّه لایساعد(؟) علیه و یجری معها. کذا فی الاَّقسرائی. و در بحر الجواهر گوید: اصل ماده ٔ ضَمد بمعنی بستن است چنانکه گویند: ضَمَدَ رأسَه ُ و جَرْحَه ُ؛ اذا شدّه بالضّماده ٔ، و ضماده پارچه ای است که عضو مجروح را با آن بازبندند. سپس مادّه ٔ ضمد را بمعنی نهادن دارو بر موضع جراحت نقل کردند هرچند عضو مجروح را با پارچه یا شی ٔ دیگر نبندند. ضماد، اول مخترع له ابقراط و هو عبارة عن الخلط بمائع خلطاً محکماً له قوام اصلی کعسل معقود او عارض کخل ّ و زیت و یرادف الاطلیة او هی اخص ّ او بینهما عموم وجهی کما تقرر فی القوانین و اصل اتخاذها کراهة الدواء فاصطنعها لیفعل بها الافعال الصادرة بالتناول فهی سر لاتودعه الاطباء الکتب غالباً و المذکور منها فی الکثیر انما هو المحللات و الملینات و لیس ذلک مقصوداً اصالة فیها و انما ...

معنی ضماد به فارسی

ضماد
پارچهای که زخم رابندند، مرهمی که روی زخم گذارند
۱ - ( مصدر ) بستن چیزی بر جراحت . ۲ - ( اسم ) پارچه ای که زخم جراحت را با آن بندند . ۳ - دارویی که روی زخم گذارند مرهم . توضیح ۱ مواد دارویی مختلف را را گویند که به صورت خمیری در آورده روی پارچه ای پهن می کنند و بر روی موضع گذارند . توضیح ۲ این کلمه به کسر اول است ولی در تداول به فتح آن تلفظ شود .
ابن ثعلبه ازدی صحابی و دوست پیغمبر اکرم در جاهلیت .
[ گویش مازنی ] /zamaat/ پماد – ضماد
[ گویش مازنی ] /zemaad hekaarden/ مالیدن پماد بر بدن

معنی ضماد در فرهنگ معین

ضماد
(ض ) [ ع . ] (اِ.) مرهم ، دارویی که روی زخم مالند.

معنی ضماد در فرهنگ فارسی عمید

ضماد
مرهمی خمیرمانند که روی زخم می گذارند.

معنی ضماد به انگلیسی

compress (اسم)
ضماد
plaster (اسم)
مشمع ، مرهم ، ضماد ، گچ ، ارزه ، خمیر مخصوص اندود دیوار و سقف
salve (اسم)
مرهم ، ضماد ، مرهم تسکین دهنده
cataplasm (اسم)
ضماد
poultice (اسم)
ضماد

معنی کلمه ضماد به عربی

ضماد
مرهم
لثغة
مرهم

ضماد را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی قناد
دارو
م. صیادی
به نظر می رسد معنی ضِماد شیوه کاربرد ادویه به صورت موضعی است و ضُماد هم ادویه ای است که نقش ماده را ایفا می نماید
zamad
zomad
zemad
sayaditeb@

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی کلمه ضماد   • معنی ضماد پهن گاو   • ضماد در جدول   • ضماد خیار چیست   • طرز تهیه ضماد سیاه دانه   • طرز تهیه ضماد بومادران   • ضماد پهن گاو چیست   • ضماد یعنی چی   • مفهوم ضماد   • تعریف ضماد   • معرفی ضماد   • ضماد چیست   • ضماد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ضماد
کلمه : ضماد
اشتباه تایپی : qlhn
آوا : zemAd
نقش : اسم
عکس ضماد : در گوگل

آیا معنی ضماد مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )