انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1098 100 1

طارم

/tArom/

مترادف طارم: تارم، محجر، خانه چوبین، کلبه، داربست، داربند، آسمان، سپهر، فلک، خیمه، خرگاه، ایوان

معنی طارم در لغت نامه دهخدا

طارم. [ رَ ] (معرب ، اِ) محجری را گویند که از چوب سازند و اطراف باغ و باغچه بجهت منع از دخول مردم نصب کنند. (برهان ). چوب بست گرد باغ و باغچه.محجری که از چوب سازند و به اطراف باغ نهند تا مانعاز دخول شود. (غیاث اللغات ). نرده. || چوب بندی که از برای انگور و یاسمین و کدوی صراحی کنند و داربست و طارم انگور و داربند هم گویند. این لفظ معرب تارم است و در مصطلحات گفته در حرکت راء طارم اختلاف است ، بعضی مفتوح و بعضی مضموم آرند :
بعون نعمت عشق تو فارغم ز نعیم
نه جوی شیر شناسم نه طارم انگور.
ثناها همه ایزد پاک را
ثریاده طارم تاک را.
نورالدین ظهوری
مست ترا بطارم تاک است دیده باز
مستغنی از تفرّج این سبز طارم است.
نورالدین ظهوری.
و این بیت سالک قزوینی که در مدح جلال اسیر گفته بکسر راء نیز متحقق میشود :
سیاره ٔ این بلند طارم
خوانند ورا ابوالمکارم.
(از آنندراج ).
و ضبطت الکلمة فی اللسان و غیره بکسر الراء، و هو الموافق للوزن العربی ، و ضبطت فی المعیار و عند ادی شیر، بسکونها و قال الاول (معرب طارم ) یعنی بضم الراء. و قال الثانی معرب عن تارم و لم یضبط الراء. و الظاهر ان ما قاله المعیار اصح ، ولکن مع فتح الراء فان فی ترجمة البرهان القاطع ص 412 طارم بوزن آدم و معناه مقارب للمعنی الذی هنا و اما تارم بالتاء فانه بفتح الراء ایضاً. (حاشیه ٔ المعرب ص 224). طارمه. طارمی. || بام خانه. (برهان ). || طاق خانه. (اوبهی ). || خانه ٔ بالا. (بحرالجواهر). || دیدگاه. (اوبهی ) :
بنشان بطارم اندر مر ترک خویش را
با چنگ سغدیانه و با یالغ و کدو.
عماره.
زمین ز مرد شود تنگ چون کهن بیشه
هوا ز گرد شود تیره چون سیه طارم.
فرخی.
لاجرم دشمنان به زندانند
خواجه شادان بطارم و گلشن.
فرخی.
|| خانه را گویند که از چوب سازند همچو خرگاه و غیره. خانه ٔ چوبین. و به معنی گنبد نیز آمده است. (برهان ). و در بهار عجم آمده خانه ٔ چوبین. چون خرگاه و سراپرده و گنبد. (غیاث اللغات ). خرگاه. (زمخشری ). قبّه. (برهان ) :
هر آن روزی که بنشستی به طارم
بطارم در تو بودی باغ خرم.
(ویس و رامین ).
کنار بام وی را کاخ و طارم
زمین پر گل او را خزّ و ملحم.
(ویس و رامین ).
خوشا راها که باشد راه آنان
که داند از سفر هنجار جانان
اگر چه صعب راهی پیش دارند
مر آن را طارم و گلشن شمارند.
(ویس و رامین ).
چو رامین آمد از گرگان سوی مرو
تهی بد باغ شادیش از گل و سرو
نه گلگون دید طارم را زرویش
نه مشکین دید ایوان را ز بویش.
(ویس و رامین ).
نه با غم خوش بود نه کاخ و میدان
نه طارم نه شبستان و نه ایوان
کجا جویم ترا ای ماه تابان
بطارم یا بگلشن یا به ایوان
هر آن روزی که بنشستی به ایوان
بایوان درتو بودی ماه و کیوان.
(ویس و رامین ).
روز آدینه هرون بطارم آمد، و بونصر سوگندنامه نبشته بود عرض کرد، هرون بر زبان راند، و اعیان و بزرگان گواه شدند. (تاریخ بیهقی ). حاجب غازی که بطارم آمدی بر ایشان گذشتی ، و ناچار همگان بر پای خاستندی. (تاریخ بیهقی ). امیر بر خضرا رفت و خواجه بطارم دیوان بنشست. (تاریخ بیهقی ). خواجه به طارم رفت و جمله خواجه شماران و اعیان. (تاریخ بیهقی ). خواجه گفت اگر رأی عالی بیند، تا بنده بطارم نشیند و پیغامی که دارد بزبان معتمدی به مجلس عالی فرستد. (تاریخ بیهقی ). این روز که صدوردیوان و دبیران بر این جمله بنشستند، وی در طارم آمد، و بر دست راست خواجه بونصر بنشست در نیمترک ، چنانکه در میانه ٔ هر دو مهتر افتاد در پیش طارم ، و کار راندن بگرفت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 139). مردمان که طاهر را دیده بودند پیش بونصر ایستاده و در وکالت دراین پادشاه [ مسعود ] و طارم سرای بیرون. (تاریخ بیهقی ص 139). بونصر هم آنجا که بروزگار گذشته نشستی ، بر چپ طارم که روشنتر بود بنشست. (تاریخ بیهقی ص 139). و اسبش [ حاجب غازی ] در سرای بیرونی ببلخ آوردندی چنانکه روزگار گذشته از آن امیر مسعود و محمد و یوسف بودی ، و در طارم دیوان نشستی ، آنگاه که بار دادندی. (تاریخ بیهقی ص 133). علی دایه ، و خویشاوندان ، و سالاران محتشم ، درون این سرای دکانی بود سخت دراز، پیش از بار [ مسعود ] آنجا بنشستندی ، و حاجب غازی که بطارم آمدی بر ایشان گذشتی. (تاریخ بیهقی ص 134). و دیگر روز خواجه [ احمد حسن ] بیامد، و چون بار بگسست بطارم آمد. (تاریخ بیهقی ص 149). چون پیدا آمد [ مسعود ] خدمت کردند، بدر طارم رسیده بود. (تاریخ بیهقی ص 158). امیر [ مسعود ] بر خضرا رفت ، و خواجه به طارم دیوان بنشست خالی ، و استادم را بخواند. (تاریخ بیهقی ص 166). یکروز خواجه احمد حسن از بار چون باز خواست گشتن ، امیر [ مسعود ] گفت که خواجه تنها بطارم بنشیند که بسوی او پیغامی است. (تاریخ بیهقی ص 177). سلطان [ مسعود ] خواجه را گفت بطارم باید نشست که حسنک را آنجا خواهند آورد. (تاریخ بیهقی ص 180). والی حرس با وی و علی رایض و بسیار پیاده از هر دستی وی را [حسنک ] بطارم بردند. (تاریخ بیهقی ص 180). من که بوالفضلم و قومی بیرون طارم بدکان ها بودیم نشسته در انتظار حسنک. (تاریخ بیهقی ص 180). بطارم رفت [ خواجه احمد حسن ]. (تاریخ بیهقی ص 180). چون نان بخوردند برخاستند و بطارم دیوان بازآمدند و بنشستند. (تاریخ بیهقی ص 223). چون به درگاه رسید، بکتکین حاجب پیش او [ اریارق ] باز شد، و امیر حرس او را فرود آوردند و پیش وی رفتند تا طارم ، و آنجا بنشاندند. (تاریخ بیهقی ص 226). پس بازگشتند هر دو خواجه با وی [ غازی ]به طارم نشستند. (تاریخ بیهقی ص 229). خواجه به طارم آمد و خواجه بونصر را بخواند. (تاریخ بیهقی ص 258). گفت بطارم روم پیغام دهم. (تاریخ بیهقی ص 258). بونصر بطارم بازآمد و آنچه گفته بود شرح کرد. (تاریخ بیهقی ص 260). و سلطان و خواجه ٔ بزرگ و بونصر، صاحب دیوان رسالت خالی کردند و احمد را بخواندند، و مثالهااز لفظ عالی بشنود، و از آنجا بطارم آمدند. (تاریخ بیهقی ص 270). امیر فرمود تا وی را به طارم نزدیک صفه بنشاندند. (تاریخ بیهقی ص 285). خواجه گفت نیک آمدو بازگشت ، و به طارم دیوان رسالت بنشستند. (تاریخ بیهقی ص 296). روز آدینه هارون بطارم آمد. (تاریخ بیهقی ص 361). به طارم که میان باغ بود بنشستند. (تاریخ بیهقی ص 372).
از بهر چه این کبود طارم
پر گرد شده ست باز و مقتم.
ناصرخسرو.
در این فیروزه گون طارم مجوی آرام و آسایش
که نارامد همی روز و شب و ناساید این طارم.
ناصرخسرو.
این قبه ٔ پرچشمهای بیدار
زین طارم پر شمعهای رخشان.
ناصرخسرو.
رازیست که می بگفت خواهد
با تیره بساط سبز طارم.
ناصرخسرو.
تودر خز و بز بزیر طارم
خویشانت برهنه و پریشان.
ناصرخسرو.
بر طارم هوای دل خود نشاط کن
با مهوشی که قبله ٔ ایوان و طارم است.
سوزنی.
جاوید زی به لهو و دمی بی طرب مباش
کز غم عدوی جاه ترا عمر یکدم است.
سوزنی.
از عکس و لمع انجم رخشنده هر شبی
تا آسمان بگونه ٔ پیروزه طارم است.
سوزنی.
ایوان تو ز طارم فیروزه ٔ فلک
بگذشت از آنکه صاحب ایوان و طارمی.
سوزنی.
ای بسا باد و کبر طارم و تیم
زیر و بالا به آب چشم یتیم.
سنائی.
چو در نی بست تن ایمن نشستی
ز دل در جان جانت طارمی کو.
سنائی.
ای برسم دولت از آغاز دوران داشته
طارم قدر ترا هندی و هفتم چرخ پاس.
انوری.
پیش مسند سلطان طارمی زده. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 334).
نقل است که یک شب هرون الرشید فضل برمکی را که یکی از مقربان بود گفت که امشب مرا برمردی بر، که مرا بمن نماید که دلم از طاق و طارم درتنگ آمده است. (تذکرة الاولیاء).
بیا که رایت سلطان شهنشه عالم
گذشت از فلک چارطاق و نه طارم.
بدر جاجرمی.
چه میخواهم از طارم افراشتن
همینم بس از بهر بگذاشتن.
سعدی.
گهی برطارم اعلی نشینم
گهی درپیش پای خود نبینم.
سعدی (گلستان چ یوسفی ص 90).

طارم. [ رَ ] (اِخ ) یاقوت این کلمه را بدین صورت آورده (طرم ) گوید ناحیه ای است بزرگ در کوههای مشرف بر قزوین طرف بلاد دیلم. آن ناحیه را دیده ام. اراضی و دیه هایی کوهستانی در آن ناحیت یافتم که به اندازه ٔ فرسنگی هم در آن دشت هموار یافت نمیشود. با اینحال زمین این ناحیت گیاهناک و پر آب ودارای دیهای فراوان است. اهالی ، آن ناحیت را در زبان بومی خود «ترم » تلفظ کنند. و شاید پنبه ای که بنرمی موصوف است منسوب به یکی از این دو موضع باشد و در این ناحیت بین وهسودان و رکن الدوله ٔ دیلمی محاربه واقع شد و شکست نصیب وهسودان گردید. (معجم البلدان ). حمداﷲ مستوفی گفته طارمین ولایت گرمسیر است بر شمال سلطانیه بر یک روزه راه. و در او ارتفاعات بسیار نیکو باشد و اکثر میوه ٔ سلطانیه از آنجاست. در اول آنجا شهری فیروزآباد نام به زمین طارم سفلی دارالملک بود. اکنون بکلی خراب است. و قصبه ٔ «اندر» به طارم علیا شهرستان آنجا شده. طول آن از جزائر خالدات. فد. و عرض از خط استوا. لومه. مردم آن ولایت سنی شافعی مذهبند. وآن ولایت پنج عمل است : اول طارم علیا، از توابع قلعه تاج بوده است. قریب صد پاره دیه است ، و جزلا، شورزد، درام ، حیات ، قلات ، رزید، و شید از معظم قرای آن است. دوم به طارم سفلی ، توابع قلعه ٔ شمیران پنجاه پاره دیه و مزرعه بوده است ، الون ، خورنق ، شرز، رلرد و کلچ از معظمات آن است. سوم هم بطارم سفلی ، توابع قلعه ٔ فردوس بیست پاره دیه است ، و سروان معظم آن. چهارم ، نسبار و بریدون. بریدون دودیه معتبر است. و هشت دیه دیگر از توابع آن. پنجم دزآباد سفلی بیست و پنج پاره دیه است. و گلهار و گلچین و بلهل از معظمات آن. حقوق دیوانی آن ولایت با باغات قلات وارد و هیکل شش تومان و چهار هزار دینار است. (نزهة القلوب مقاله ثالثه ص 65). صاحب «مرآت البلدان » گوید: طارم اسم دو بلوک است یکی موسوم بطارم علیا و دیگری از بلوکات خمسه است و آن را طارم سفلی گویند...این دو بلوک مشتمل بر پنجاه پارچه قریه ٔ کوچک و بزرگ است و حدودش متصل به ولایت قزوین و گیلان و خمسه است و غالب این بلوک کوهستان است و قرای معتبر آن : سروان ، ارکن ، نیارک ، کلج ، سیاه پوش ، حصار و آلتین کش است. رودخانه ٔ قزل اوزن از مقابل این قری میگذرد، گویند در ته این رود گاهی طلا یافت شده و اسم قریه و رودخانه به ترکی دلالت بر وجود طلا دارد در قریه ٔ ارکن چهار کاج است که بسیار با عظمت و بزرگ می باشد. از نواب مستطاب والا اعتضادالسلطنه شنیده شد یکی از آنها که اعظم است محیط تنه ٔ درخت نه ذرع وبا ارتفاع زیادی که میزان آن محقق نشده است میباشد و آن سه دیگر قدری با او تفاوت دارد. میرزا طاهر دیباچه نگار در سال 1267 هَ. ق. در خدمت نواب مستطاب والا وزیر علوم و معادن بطارم رفته قطعه ای در عجایب آن گفته است که این دو شعر از آن قطعه است :
بود ماننده ٔ سرو کشمر
چار کاجی که به ارکن دیدم
همچو پیوستن دجله بفرات
شاه رود و قزل اوزن دیدم.
و قریه ٔ کلّج که اهالی طارم کله گویند و غالباً در اسماء پارسی در السنه ٔ اهل این زمان هاء بجیم مبدل میشود نزدیک به اتصال این دو رود است و بعد از اتصال موسوم به سفیدرود می شود. مثل اینکه بعد از اتصال دجله بفرات در قرنه موسوم بشطالعرب میگردد و در قریه ٔ سروان معدن زاج سفید هست که به فارسی زاک و به یونانی قلقدیس مینامند و زاج الاساکفه نیز از این جنس است و این غیر زاج زاجکان قزوین میباشد و زاجکان را نیز راکان میگویند... و در دو قریه ٔ دیگر حسن آباد و مشکین آباد نیز معدن زاج است و طارم معادن بسیار از قبیل مس و سرب و غیره دارد و طلق زیاد بقدر صفحه ای نزدیک کلج یافت میشود که ممکن است به درها و پنجره ها بگذارند و چندین جنگل و بیشه دارد... و نیز رجوع به همان کتاب ذیل تارم شود. کیهان در جغرافیای خود آورده : در ایران چندین نقطه به اسم طارم معروف است که همه کوهستانی میباشند، در این ناحیه (قزوین ) نیز دو طارم است که یکی طارم علیا و جزء خمسه و دیگری طارم سفلی که جزء قزوین محسوب میشود. بلوک طارم سفلی در شمال غربی قزوین و جنوب منجیل واقعشده و اراضی آن حاصل خیز و زراعت آن دیمی و از آب چشمه مشروب میشود، محصولش گندم و جو و شغل اهالی گله داری است. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 373). کیهان بلوک طارم علیا را ذیل ناحیه ٔ زنجان بعنوان طارمات آورده گوید: در شمال زنجان و در اطراف دره ٔ سفیدرود واقع شده ، آب و هوای آن گرمتر از زنجان و محصولات آن گرمسیری و دارای 104 قریه میباشد. (ص 378). از حیوانات گربه ٔباتلاقی در نواحی طارم و گیلان و مازندران یافت میشود. معدن سرب در مزرعه ٔ شاه نگاه طارم سفلی از توابع قزوین یافت میشود. (جغرافی اقتصادی کیهان ص 27 و 43). در بلاکوه نزدیک طارم کوره ای مهیا شده که از ورقه های بزرگ سولفور دوپلمب خالص که در سنگ آهک یافت میشود بطور امتحان سرب بعمل می آوردند. در رودبار و طارم رگه های زغال سنگ نسبةً اعلی موجود میباشد. (جغرافیای اقتصادی کیهان ص 53 و 230). رجوع به تاریخ مغول اقبال ص 39 و 523 شود.

طارم. [رَ ] (اِخ ) ناحیه ٔ طارم میانه ٔ مشرق و جنوب فرک. درازی آن از قریه ٔ سرچاهان تا قریه ٔ تاشکت دوازده فرسنگ ، پهنای آن از سه فرسنگ نگذرد، محدود است از جانب مشرق بناحیه ٔ فارغان و از شمال بناحیه ٔ خشن آباد و از سمت مغرب بناحیه ٔ فرک. هوا و آبش بسی گرم و ناگوار، محصولش گندم و جو و شلتوک و پنبه و کنجد، آبش از رودخانه و چشمه و قنات ، نخلستان بسیاری داشته ، اکنون کمتر شده. هر کس از آبهای جاری این ناحیه بیاشامد، به اندک زمانی مستسقی گردد، گذران اهلش از آب برکه بارانی است و انواع شکارها در این ناحیه باشد. و مرغ دراج از همه بیشتر است ، قصبه ٔ این ناحیه را نیز طارم گویند، شصت و هفت فرسنگ از شیراز و دوازده فرسنگ مشرقی فرک است و نزدیک بچهار صد درب خانه از خشت خام و گل و چینه داشته است و این ناحیه مشتمل بر پانزده قریه است. (فارسنامه ٔ ناصری ). حمداﷲ مستوفی گوید: طارم وبرک دو شهرک اند و برک بزرگتر است ، قلعه ای محکم داردو بسر حد کرمان است ، حاصلش غله و خرما فراوان بود. (نزهة القلوب چ لیدن ص 138 ذیل خطبه ٔ شبانکاره ). طول طارم 72 و عرض 18 هزار گز، از شمال محدود است به خشن آباد و از جنوب و مشرق بفارغان. آب و هوای آن گرم وناسالم. زمینها باتلاقی و مشجر و دارای محصولات غلات وبرنج و خرما و پنبه ، و آب مشروب اهالی از آب باران است. مرکز آن طارم (500 خانوار) و دارای 14 قریه میباشد. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 239). رجوع به کتاب تاریخ مغول عباس اقبال ص 380 و 419 شود. نام قلعه ای است در لار فارس نزدیک بندر عباس. (گلشن مراد غفاری ).

طارم. [ رَ ] (اِخ ) (... رود) ظاهراً رودیست که از طارم علیا (تابع زنجان ) میگذرد. در حبیب السیر آمده : مرکب همایون پادشاه ربع مسکون از ده ِ سلطانیه به طارم رود و از آنجا بطریق فومن متوجه امیره ٔ دباج شود. (حبیب السیر چ تهران جزو 4 از ج 3 ص 374).

طارم. [ رَ ] (اِخ ) یکی از اجداد ایسن قتلغ از امراء عصر سلطان محمد خدابنده. (ذیل جامع التواریخ حافظ ابرو ص 5).

معنی طارم به فارسی

طارم
۱ - ناحیه ایست در فارس که از شمال به خشن آباد از جنوب و مشرق به فارغان محدود است . طول آن ۷۲ و عرض ۱۸ کیلومتر است . آب و هوای آن گرم و ناسالم زمینها باتلاقی و مشجر است . محصول غلات برنج خرما و پنبه : آب مشروب از آب باران تامین میشود. ۲ - مرکز آن طارم است که دارای ۱۴ قریه و ۵٠٠ خانوار جمعیت است .
( اسم ) تارم . یا طارم اخضر . آسمان . یا طارم اعلی . آسمان . یا طارم چهارم ( چارم ) . فلک چهارم آسمان چهارم . یا طارم زبر جد . آسمان . یا طارم فیروزه . آسمان . یا طارم مینا . آسمان . یا طارم نیلگون . آسمان .
یکی از اجداد ایسن قتلغ از امرائ عصر سلطان محمد خدابنده .
بمعنی طارم اخضر است که کنایه از آسمان باشد .
بمعنی طارم اخضر است که کنایه از آسمان باشد .
( اسم ) آسمان سپهر .
خانه زمستان
بمعنی طاق اخضر است که کنایه از آسمان باشد .
( اسم ) کرو فر طمطراق فروشکوه : نقل است که یک شب هارون الرشید فضل برمکی را ... گفت که امشب مرا ببرمردی بر که مرا بمن نماید که دلم از طاق و طارم تنگ آمده است .
( اسم ) نه فلک
بابلیان به هفت طبقه آسمان و هفت طبقه زمین معتقد بودند و بدین معنی که برای هر یک از سیارات سبع فلکی و آسمانی قایل بودند . در ادبیات فارسی بجای هفت آسمان هفت گنبد خضرا و هفت صحیفه هفت دخمه خضرا هفت طبق هفت گوی هفت فلک هفت گردون هفت افلاک بسیار آمده است .
کنایه از هفت آسمان است : سرداق مزعفر در چهره هفت طارم اخضر کشیده
دو چیز که مرتبه برابر دارند هم درجه

معنی طارم در فرهنگ معین

طارم
(رَ) [ معر. ] (اِ.) تارم ، خرگاه ، سراپرده .
(قُ رُ) (اِمر.) = طاق و طرنب . طاق و ترنب . طاق و ترم : کروفر، طمطراق ، فر و شکوه .

معنی طارم در فرهنگ فارسی عمید

طارم
۱. خرگاه، سراپرده.
۲. گنبد.
۳. خانۀ چوبی.
۴. نردۀ چوبی یا فلزی.
۵. چوب بستی که برای تاک درست می کنند.
* طارم اخضر: [قدیمی، مجاز] آسمان.
* طارم اطلس: [قدیمی، مجاز] = * طارم اخضر
* طارم اعلی: [قدیمی، مجاز] آسمان، فلک، عرش برین.
* طارم فیروزه: [قدیمی، مجاز] = * طارم اخضر
* طارم نیلگون: [قدیمی، مجاز] = * طارم اخضر
هفت آسمان، هفت طبق، هفت گردون.

طارم در دانشنامه ویکی پدیا

طارم
طارم (حاجی آباد)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان حاجی آباد در استان هرمزگان ایران است.
طارم (دلفان)، روستایی از توابع بخش کاکاوند شهرستان دلفان در استان لرستان ایران است.
مختصات: ۳۲°۱۴′۱۱″ شمالی ۵۰°۰۲′۴۱″ شرقی / ۳۲.۲۳۶۳۹° شمالی ۵۰.۰۴۴۷۲° شرقی / 32.23639; 50.04472
طارم روستایی است در شهرستان کوهرنگ، بخش بازفت، استان چهارمحال و بختیاری.
طارم سر، روستایی است از توابع بخش کوچصفهان شهرستان رشت در استان گیلان ایران.
طارم سرا، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان رضوان شهر در استان گیلان ایران است.
طارم گورسفید، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان فیروزکوه در استان تهران ایران است. طارم یکی از روستاهای شهر فیروزکوه ویکی از سه ییلاق طایفه افتری است. مردم در این روستا تنها سه ماه تابستان را در آن زندگی می کنند. یکی از سرچشمه های حبله رود از این روستا جاری می شود. کار بیشتر مردم روستا دامداری و کشاورزی است واز محصولات لبنی ان به سر ماست پنیر اروشه اشاره کرد.
بردگوری طارم مربوط به دوره اشکانیان - دوره ساسانیان است و در شهرستان کوهرنگ، بخش بازفت، دهستان بازفت، شمال شرق روستای طارم واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۲ شهریور ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۱۹۴۹۹ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
فهرست آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
بخش مرکزی شهرستان طارم یکی از بخش های شهرستان طارم در استان زنجان ایران است.
بخش مرکزی شهرستان طارم
شهر آب بر
دهستان درام
دهستان گیلوان
بنابر سرشماری مرکز آمار ایران، جمعیت بخش مرکزی شهرستان طارم در سال ۱۳۸۵ برابر با ۲۵۹۵۳ نفر بوده است.
حوزهٔ انتخاباتی زنجان و طارم یکی از ۴ حوزه از حوزه های استان زنجان برای انتخابات مجلس شورای اسلامی است. این حوزه به مرکزیت زنجان، ۲ نماینده دارد.
علی وقفچی و فریدون احمدی
دهستان طارم نام دهستانی است در بخش مرکزی از توابع شهرستان حاجی آباد در استان هرمزگان واقع در جنوب ایران.
بختیاری، سعید، ، «اتواطلس ایران» ، “ مؤسسه جغرافیایی وکارتگرافی گیتاشناسی، بهار ۱۳۸۴ خورشیدی.
جمعیت دهستان طارم طبق سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۸۵، برابر با ۱۰۸۹۸ نفر بوده است
مختصات: ۳۶°۵۷′شمالی ۴۸°۵۴′شرقی / ۳۶٫۹۵°شمالی ۴۸٫۹°شرقی / 36.95; 48.9
بخش مرکزی شهرستان طارم
شهر آب بر
دهستان درام
شهرستان طارم، یکی از شهرستان های استان زنجان است. این شهرستان در شمال استان واقع شده و با استان های گیلان و قزوین و اردبیل همسایه می باشد. جمعیت این شهرستان بر طبق سرشماری سال ۱۳۸۵ خورشیدی، برابر با ۴۳٬۹۶۴ نفر بوده است. مرکز این شهرستان، شهر آب بر می باشد.
شهرستان طارم دارای قدمتی به اندازه تاریخ بشر است و آثار موجود در آن نظیر آتشکده ها و قلعه های موجود در آن گواه این حقیقت است در دوران قبل از اسلام اقوام مختلف ساکن آن بوده اند و به دلیل اینکه در مسیر جاده و کاروان های تجاری قرار نگرفته و از حوادث و اتفاقات تاریخی از جمله جنگ ها و نزاع ها به دور بوده است و به ندرت نامی از آن در تاریخ ذکر شده است. ناصر خسرو در سفرنامه خود که از طارم نیز عبور کرده است به انجیر طارم اشاره کرده و از آب و هوای آن به نیکی یاد کرده است.
شهرستان طارم یکی از شهرستان های هشتگانه استان زنجان می باشد که در شمال استان واقع گردیده این شهرستان درخرداد ماه سال ۱۳۷۶ به مرکزیت شهر آب بر تأسیس گردیده و شامل دوبخش، پنج دهستان و ۱۵۵ آبادی می باشد که ۱۰۱ آبادی آن دارای سکنه و مابقی خالی از سکنه می باشند.
جدول زیر بر اساس آمار وزارت جهاد کشاورزی تهیه شده است. فهرست زیر قنات های شهرستان طارم در استان زنجان را نشان می دهد.

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

طارم در دانشنامه آزاد پارسی

طارُم
شهرستانی در شمال استان زنجان، مشتمل بر بخش مرکزی و بخش چَوَرْزَق، با مرکزیت اداری شهر آب بر. از شمال به استان اردبیل (شهرستان خلخال) و استان گیلان (شهرستان فومن)، از شرق به شهرستان های شفت و رودبار (استان گیلان)، از جنوب شرقی و جنوب به شهرستان قزوین، و از جنوب و غرب به شهرستان های ابهر و زنجان (استان زنجان) محدود است. شهرستان طارم در کوهستان البرز غربی قرار دارد و درّۀ قزل اوزن آن را به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم می کند. ارتفاعات شمالی شامل رشته کوه های مرتفعی است که کوه لاته برهنه، با ارتفاع ۲,۸۶۷ متر، بلندترین قلۀ آن است و ارتفاعات جنوبی، که این شهرستان را از شهرستان های البرز و زنجان جدا می کند، ۲,۸۷۴ متر ارتفاع دارند. رودخانۀ قزل اوزن و ریزابه هایی که از کوه های اطراف به آن می ریزند این شهرستان را مشروب می کنند. اقلیم شهرستان طارم معتدل تا معتدل مایل به سرد، از نظر بارندگی جزو نواحی نیمه خشک است، و جمعیت آن ۴۳,۹۶۴ نفر است (۱۳۸۵). کوه های شمالی آن از جنگل تنک پوشیده شده است. مهم ترین آبادی های آن عبارت اند از چورزق، دَرام، دستجرده، و گیلوان. راه رودبار به آب بر و روستای درام و نیز راه زنجان به آب بر همراه با راه های فرعی و روستایی دیگر شبکۀ راه های ارتباطی این شهرستان را تشکیل می دهند. شهرستان طارم ازجمله نواحی برنج خیز ایران است و پرورش درخت زیتون و سایر میوه ها نیز در آن متداول و دامداری و باغداری شغل عمدۀ ساکنان آن است.

ارتباط محتوایی با طارم

طارم در جدول کلمات

نام قدیم طارم سفلی
سیردان
نام قدیم طارم علیا
جورزق

طارم را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

مجیدنظری ١٢:٤٣ - ١٣٩٥/١٠/٢٣
طارم دراصل تاریم به معنی فلاحت وکشاورزی می باشد واین اسم دقیقا یک اسم ترکی می باشد.ازواژه تارلاماق به معنی شخم زدن ومجازا به معنی کشاورزی کردن است.هم اکنون اسم یک کانال کشورترکیه tarim tv می باشدکه یک کانال کشاورزی وباغداری است.واین درست نیست که تمام اسامی را درقالب فارسی ویا عربی بسنجیم.طارم به فتح ر ایوان وبالا خانه راگویند وهیچ ارتباطی با منطقه که اتفاقا برعکس ان پست وجلگه است ندارد.
|

Reza ٠٢:٢٣ - ١٣٩٥/١٠/٢٤
طارم معرب کلمه تاریم یا تارم است که به معنای کشتزار و محل حاصل خیز است
|

کرمی زرندی ١٧:٤٣ - ١٣٩٦/٠٤/٣١
واژه طارم تازی(عربی)شده تارم است.
تارم به چم(معنی) جایگاه بلند است و چم آسمان هم آمده است.
چون در این سرزمین کاسپی ها زیست می کردند وامروزه هم بیشترین مردمان آن سامان اگر چه به زبان آذری وگیلکی سخن گویند
اما واژه های بسیاری از زبان تاتی و پهلوی در زبانشان به چشم می خورد.
تارم به پهلوی هم می شود بلندی وجایگاه بلند .
از هم میهنان گرامی خواهشمند است.
نا آگاهانه واز روی خود بزرگ بینی با نامها و واژه ها بازی نفرمایند.
همانگونه که نام های بسیار زیبای آذر آبادگان (آذربایجان) زنگان (زنجان) کاسپین(قزوین) و بسیاری از نامها و واژه ها تازی یا مغولی
واژه تارم هم در نوشتار دگر گون شده است.
|

پوریا13 ١٧:٢٨ - ١٣٩٧/٠٧/٠٨
نرده، حفاظ
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی طارم   • طارم گیلان   • نقشه طارم زنجان   • نقشه شهر طارم   • برنج طارم   • فاصله تهران تا طارم   • فاصله طارم تا زنجان   • طارم سفلی   • مفهوم طارم   • تعریف طارم   • معرفی طارم   • طارم چیست   • طارم یعنی چی   • طارم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی طارم
کلمه : طارم
اشتباه تایپی : xhvl
آوا : tArom
نقش : اسم خاص مکان
عکس طارم : در گوگل


آیا معنی طارم مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )