انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1095 100 1

طبرستان

/tabarestAn/

معنی طبرستان در لغت نامه دهخدا

طبرستان. [ طَ ب َ رِ ] (اِخ ) (از: طبر+ ستان ، مزید مؤخر مکان ) لغتاً بمعنی مکان طبر (تپور) ها. و تپور نام قوم قدیمی ساکن آن ناحیت بوده است. (برهان ). بلادی است فراخ و وسیع طبری منسوب به آن. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مؤلف روضات الجنات ذیل ترجمه ٔ احمدبن علی بن ابیطالب الطبرسی آورده : من اهل طبرستان بفتح الطاء والباء والراء و اسکان السین ، کما قیدها الحازمی و جری علیهاالعامة. او بفتح الاولین مع اسکان السین ، کما ذکره ابن قتیبة فی ادب الکاتب ، و قال معناه بالفارسیة آخذةالفاس ، و کانه لکثرة وجود هذه الاَّلة فیها من جهة ضرورة قطعالاشواک ، و قمعالاشجار، و قلع الموانع من طریق المار. و هو عربی مازندران المسمی عند الاعاجم البلاد المعینه من نواحی دارالمرز کما فی تلخیص الاَّثار. (روضات الجنات ص 18). و لقب آنرا دارالملک نیز گفته اند. ناحیتی است بزرگ از این ناحیت دیلمان ، و حدش از چالوس است تا تمیشه ، و این ناحیتی است آبادان و بسیارخواسته ، و بازرگانان بسیار، و طعامشان بیشترین نان برنج وماهی است. بام خانه هاشان همه سفال سرخ است از بسیاری باران که آنجا آید به تابستان و زمستان. و شهرک تمیشه و لمراسک و شهر ساری و شهرک مامطیر و شهرک ترجی و شهر میله و شهر آمل ، قصبه ٔ طبرستان و شهرک الهم و شهرک چالوس و شهرک روذان و شهرک ناتل و شهرک کلار و ناحیت کوش از ناحیت طبرستان است. (حدود العالم صص 84 - 85). یاقوت در معجم البلدان آورده که طبرستان بفتح اول و ثانی و کسر ثالث ، مرکب از دو کلمه است : طبر که بمعنی تبر است و استان که بمعنی موضع یا ناحیت است ، و طبری منسوب بدان است. و آن عبارت است از شهرهای وسیع و بسیاری که من حیث المجموع بدین نام خوانده شده است. از طبرستان چندان مردمان عالم و ادیب و فقیه برخاسته اند که شمار آنان از حد احصاء خارج است. غالب نواحی آن کوهستان است. شهرهای نامی آن دهستان و جرجان و استرآباد و آمل که کرسی آن محسوب می شود و ساریة (ساری ) که مانند آمل است و شالوس که کم از آمل نیست و بسا باشد که جرجان را از توابع خراسان شمارند، و بسا شهرهای دیگر طبرستان را مازندران نیز نامند و ندانم از چه تاریخ نام مازندران را بر طبرستان نهاده اند، چه در کتابهای باستانی این نام را نیافتم ، و فقط از افواه مردم طبرستان لفظ مازندران را شنیده ام و بدون شک مفهوم هر دو لفظ یکی است. بلاد طبرستان مجاور جیلان و دیلمان واقع و حدود آن ری و قومس و بحر خزر و دیلم و جیل است. من اطراف و جوانب طبرستان را دیده و کوههای آنرا مشاهده کرده ام. سرزمینی است پرآب و درخت های انبوه با شاخه های فروهشته ، دارای میوه ٔ بسیار، اما بلادی است مهیب و هولناک و هوائی بس ناسازوار دارد، ارتفاعات وی کم و اختلاف و منازعه بین مردم آنجا بسیار است. اینک ما گفتار دانشمندان را درباره بلاد طبرستان و شرح فتوحات اسلامیه ای را که در آن ناحیت انجام یافته و مأخذ اشتقاق کلمه ٔ طبرستان را با آنکه مطالعه کنندگان را سودی نبخشد، مع ذلک از نظر آنکه آنچه از زبان قلم جاری می شود نتیجه ٔ مشاهدات و مسموعات خود ما می باشد بیان میکنیم. علمای فن جغرافیا گفته اند:طیلسان (طالشان ) و طالقان و خراسان ، جز خوارزم از فرزندان اشبق بن ابراهیم الخلیل علیه السلام اند، و دیلم پسران کماشج بن یافث بن نوح علیه السلام میباشند، و بیشتر آنان کوههای ولایت خود را به نام خویش نامگذاری کرده اند. مگر ایلام که گروهی از دیلمند و آنان از نسل باسل بن ضبةبن ادابن طانجةبن الیاس بن مضر هستند، و ساکنان موقان و جبال آن که آنها نیز از نژاد طبرستانی اند، از اولاد کماشج بن یافث بن نوح علیه السلام بشمار روند.از ایرانیان ثقة و مقبول القول روایت است : وقتی در لشکریان یکی از اکاسره ، گروه بسیاری از گنهکاران واجب القتل گرد آمده بودند و از شاهنشاه طلب بخشایش و قبول توبه می کردند، کسری با وزراء خویش در مقام مشاورت برآمد، و نخست از شماره ٔ آنان پرسش کرد، گفتند گنهکاران خلق بسیاری می باشند، کسری گفت : جایگاهی فراهم آورید تا همگی را در یکجای دربند و زندان نهیم ، آنگاه فرمان دادند تا در شهرستانهای کشور محلی مناسب و فراخور گنجایش آنان در نظر گرفته گزارش دهند، مأمورین نیز پس از گردش و تفحص در اطراف و جوانب کشور ایران چون به جبال طبرستان رسیدند مکانی مناسبتر از آنجا نیافتند، و موقع آن جایگاه را بعرض کسری رساندند. کسری فرمان داد تا عامه ٔ گنهکاران را بدان محل انتقال دهند، و آنان را در همان جای بازداشت کنند. محل مذکوردر این تاریخ (مقصود تاریخ تألیف معجم البلدان است ) عبارت است از کوهی که دارای سکنه نیست. پس از سالی ، کسری از حال گنهکاران بازپرسید، و کسی را بپرسش احوال آنان روان داشت ، آن کس فرمان برد، و بجایگاه ایشان برفت ، و کیفیت حال آنان را بسی ناخوش یافت و از نیازمندی آنها به اسباب زندگانی پرسش کرد. گنهکاران به اتفاق کلمت گفتند: تبرها تبرها، و «ها» علامت جمع است در کلام ایرانیان و مقصودشان آن بود که به تبر بسیار نیازمندیم تا درختها را ببریم ، و از قطعات آن آسایشگاهی جهت خویش فراهم سازیم. مأمور بازگشت و ماجرابه عرض رساند. چون کسری بر حال آنان وقوف یافت ، فرمان داد بمیزانی که احتیاج آنان مرتفع شود، برای آنهاتبر آماده سازند، و فرمان بردند. چون سالی بگذشت کسری کرت دیگر کسی را به تفقد احوال ایشان گسیل داشت ، چون فرستاده بدان جایگاه رسید هر یک از آنان را صاحب کاشانه ای یافت ، هنگام بازگشت نیز از آنان پرسید دیگر چه خواهید، گفتند: زنان زنان ، یعنی زن خواهیم. رسول بازگشت و جریان مشاهدات و گفتگوی خویش را با آنان گزارش داد، کسری فرمان داد تا هرچند تن از زنان را که در زندانها هستند بدان کوه نزد گنهکاران فرستند، وچنین کردند. و پس از چندی بر اثر تناسل و توالد بین آنان تعداد آنها روی به فزونی نهاد، و به نام طبرزنان مشهور و معروف گردیده ؛ سپس این لفظ را تعریب کرده طبرستان گفتند. این بود روایتی که از ایرانیان شنیده شده است ؛ ولی آنچه نزد من آشکار و بحقیقت مقرون است و مشاهدتاً نیز از آنها دیده ام این است که اهل این کوهستان پیوسته در جنگ هستند، و بیشتر ساز و سلاح آنها بلکه بطور کلی اسلحه ٔ آنان عبارت از تبر است. و کمتر اتفاق افتد که تنی از درویش یا توانگر آنها را از خرد و بزرگ ببینی که حامل تبر نباشند، گوئی بواسطه ٔ تبر بسیاری که فیمابین آنان مورد استعمال است ، این ناحیت را طبرستان نام نهاده اند چه طبرستان را صرف نظر از تعریب ، جز «جایگاه تبرها» - موضع الاطبار - معنی دیگری نخواهد بود. واﷲ اعلم. ابوالعلاء السروی در وصف طبرستان گفته است ، بروایت ابومنصور النیشابوری :
اذا الریح فیها جرت الریح اعجلت
فواختها فی الغصن ان تترنما
فکم طیرت فی الجوورداً مدثراً
یقلبه فیه و ورداً مدرهماً
و اشجار تفاح کان ثمارها
عوارض ابکاریضا حکن مغرماً
فان عقدتها الشمس فیها حسبتها
خدواً علی القضبان فذاً و توأماً
تری خطباءالطیر فوق غصونها
تبث علی العشاق وجداً معتماً
در قدیم ابتدای خاک طبرستان ، آمل ، سپس مامطیر، بوده که بین مامطیر و آمل شش فرسنگ مسافت است. پس از آن ، ویمه است که از مامطیر تا آنجا شش فرسنگ مسافت میباشد، بعد از ویمه ساریة و طمیس است که مابین آن دو شهر نیز شانزده فرسنگ راه است ، و آنجا پایان حدّ طبرستان و جرجان باشد. واز ناحیه ٔ دیلم بر پنج فرسنگ از آمل ، شهری است که آنرا ناتل گویند، سپس شالوس است که سرحد جبل بشمار میرود. این بود شهرهای سهلی (دشتی ) طبرستان و اما شهرهای کوهستانی آن ، یکی کلاراست ، سپس شهر کوچکی است که سعیدآباد نام دارد، پس از آن شهر رویان است و آن بزرگترین شهرهای کوهستانی طبرستان است. آنگاه در کوهستان آنجا از طرف حدود خراسان ، شهری است به نام تمار، و شیّرز و دهستان. چون از ارز بگذری ، به کوههای وندادهرمز خواهی رسید، و از آن کوهها که بگذشتی ، به جبال شروین رسی ، و آن جبال جزو مملکت بن قارن محسوب است. سپس دیلم است و بعد از آن گیلان. بلادری گوید: شهرهای طبرستان هشت است ، از آن جمله ساریه است که از زمان طاهریه مقر حکومت واقع شد، و پیش از آن حاکم نشین طبرستان شهر آمل بود. حسن بن زید، و محمدبن زید نیز آمل را مقر و مقام خود قرار دادند. از رساتیق آمل : اُرَم خاست اعلی و اُرَم خاست اسفل و مِهروان و اصپهبد و نامیه و طمیس میباشد. بین ساریة و سلینة از طریق جبال سی فرسنگ و بین ساریة و مهروان ده فرسنگ و بین ساریة و دریا سه فرسنگ و بین جیلان و رویان دوازده فرسنگ و بین آمل و شالوس که در ناحیه ٔ جبال است بیست فرسنگ وطول طبرستان از جرجان تا رویان سی و شش فرسنگ و عرض آن بیست فرسنگ که سی و شش فرسنگ طول در چهار فرسنگ عرض آن در دست شکری و باقی که سی و شش فرسنگ طول و شانزده فرسنگ عرض باشد، دستخوش جنگلهای کوه و دشت است و عرض از کوه بسوی دریا در نظر گرفته شده است.
ذکر فتوح طبرستان : پادشاهان ایران را رسم چنان بود که پیوسته سپهبدی را بفرمانروائی طبرستان که در حصانت و استورای مشهور جهان بود میفرستادند، و از هنگامی که عقد لوای فرمانروائی سپهبد بسته میشد، وی را از آن شغل معزول نمیکردند تا رخت از این جهان بربندد، آنگاه اگر او را فرزندی بود فرزند وی را بفرمانروائی برقرار میساختند و الا سپهبدی دیگر بجای سپهبد متوفی منصوب میداشتند و این قاعده تا زمان ظهوردولت اسلام جاری و برقرار بود. چون جهانگشائی مسلمانان توسعه یافت و نوبت فتح طبرستان رسید، صاحب طبرستان در ازاء مالی اندک پیشنهاد صلح کرد و مسلمانان نیزپذیرفتند، چه از صعوبت مسلک طبرستان باخبر بودند و امر طبرستان بدین منوال دوام داشت تا زمانی که عثمان بن عفان بسال 29 هَ. ق. سعیدبن العاصی را به ولایت کوفه و عبداﷲبن عامربن کریزبن حبیب بن عبد شمس را به ولایت بصره برگماشت. در این هنگام مرزبان طوس نامه ای به سعیدبن العاصی و نامه ای نیز به عبداﷲبن عامر نوشت ،و آنان را به خراسان خواند، و به هر یک وعده ٔ تولیت طبرستان داد مشروط بر آنکه به جنگ و کارزار اقدام وبر صاحب طبرستان غلبه کنند. ابن عامر پیشی جست و به خراسان رفت ، اما سعیدبن العاصی آهنگ طبرستان کرد و بنابه قول مورخین امام حسن و امام حسین علیهماالسلام نیز در این سفر با سعیدبن العاصی بودند. برخی گفته اند سعیدبن العاصی بی آنکه از کسی نامه ای به او رسد از کوفه رهسپار طبرستان شد چون به طبرستان رسید با صاحب طبرستان کارزار کرد و طمیشة و نامیه را بگشود. (نامیه قریه ای است ) پادشاه جرجان از در صلح داخل شد، و بر عهده خود گرفت که دویست هزار درهم بغلیه ٔ وافیه بپردازد، و ایفاء تعهد کرد: و از جمله شهرهائی را که سعیدبن العاصی گشود، رویان و دنباوند بود، و اهالی جبال سعید را مالی بخشیدند. چون نوبت خلافت به معاویه رسید مصقلةبن هبیرة را والی طبرستان کرد، وی با بیست هزار تن به طبرستان شد و داخل شهر گردید، گروهی را اسیر کرد و بسیاری را بکشت. همین که از تنگه ها و جایهای دشوار کوه بگذشت در حین خروج دشمن بر او و سپاهیان وی ناگهان حمله برد و از قلل جبال او و همراهان وی را سنگباران کردند؛ بنحوی که بیشتر سپاهیان مصقله هلاک شدند، و از آن روز این مثل در زبانها و بین مردم سائر شد: لایکون هذا حتی یرجع مصقلة من طبرستان . از آنگاه مسلمانان هر موقع آهنگ کارزار بلاد طبرستان میکردند از اینکه به اندرون شهرداخل شوند خودداری و سخت پرهیز می کردند تا هنگامی که ایام سلیمان بن عبدالملک ، یزیدبن المهلب والی خراسان شد و رحل اقامت بطبرستان افکند، اصبهبذ از دیلم کمک لشکری خواست و دیلمیان برای او مدد فرستادند؛ یزیدبن المهلب روزی چند با اصبهبذ بجنگید تا آنکه اصبهبذخواهان صلح گردید و بر عهده گرفت که در هر سال چهارمیلیون و هفتصدهزار درهم مثقالی بپردازد، و چهارصد بار زعفران هدیه فرستد، و همه ساله چهارصد تن مرد که هر یک سپری بر سر نهاده و قنطاری از سیم و بالشی از حریر همراه داشته باشند روانه دارد. یزیدبن المهلب رویان و دنباوند را فتح کرد: و اهل طبرستان مواد قرارداد صلح را گاهی اجرا و گاهی از انجام آن سرپیچی می کردند، تا دوره ٔ خلافت به مروان بن محمد رسید، اهالی طبرستان نقض عهد کردند و از آنچه تعهد کرده بودند همه ساله به دربار خلافت بفرستند سر باز زدند. چون سفاح برمسند خلافت بنشست ، عاملی به طبرستان روانه داشت. اهالی با او نیز از در آشتی درآمدند، و با تقدیم مالی او را از خود راضی کردند. سپس با وی هم بفریب و مکر رفتار کردند و بسیاری از مسلمانان را بکشتند. در این اثنا نوبت خلافت منصور دررسید، وی خازم بن خزیمة التمیمی و روح بن حاتم المهلبی را به همراهی مرزوق ابوالخصیب به طبرستان روانه ساخت و چون وارد طبرستان شدند، تا چندی با اهالی در مدافعه و زد و خورد بودند، لکن از مدافعات خود نتیجه نبردند، و کار بر ایشان تنگ گردید هر سه تن با یکدیگر اتفاق کردند که بحکم : الحرب خُدعةٌ با اهالی طبرستان از در مکر و فریب داخل شوند، از این رو خازم و روح با ابوالخصیب نزاعی دروغین کردند، و او را بسیار بزدند، و موی سر و ریش او را بتراشیدند تا او نیز بر اصبهبذ حیله ورزد. ابوالخصیب با حالی پریشان نزد اصبهبذ رفت و از عمال خلیفه شکایت برد، چون اصبهبذ او را نالان و بدحال یافت ، وی را تفقد کرد و رقت برد و رفته رفته او را از خواص دربار خود کرد، از این رو ابوالخصیب نیز به هر حیله ای که توانست ملک طبرستان را از حیطه ٔ اقتدار اصبهبذ بیرون آورد و آنجا را مالک شد. عمربن ابی العلا که بشاربن برد این شعر را در وصف او سروده است :
اذا ایقظتک حروب العدی
فنبه لها عُمراً ثم نم
قصابی بود ازاهل ری ، گروهی را با خود همراه ساخت و با دیلمیان کارزار کرد و نیک امر لشکر اسلام را به کفایت مقرون داشت. جهوربن مرار العجلی وی را نزد منصور فرستاد، منصور او را منزلتی بخشید. و فرماندهی لشکر به وی بازگذاشت و روز به روز مقامش بالا رفت تا والی طبرستان شد و سرانجام در خلافت مهدی شهادت یافت. سپس موسی بن حفص بن عمربن العلاء و مازیاربن قارن ، جبال شروین طبرستان را که سخت ترین و استوارترین کوهها بشمار میرود در روزگار مأمون خلیفه فتح کردند، مأمون پس از این فتح ولایت طبرستان را بالاستقلال بمازیار سپرد و نام وی را بمحمد تبدیل ساخت ، و درجت اصبهبذی به او بخشید، و وی تا پایان زندگانی مأمون والی آنجا بود. معتصم نیز که بخلافت نشست امر ولایت طبرستان را بدو محول داشت. مازیار هم مدتی فرمان خلیفه برد، اما عاقبت پس از آنکه شش سال از خلافت معتصم بگذشت نافرمانی کرد و با خلیفه مخالفت ورزید. معتصم به عبداﷲبن طاهر که از دربارخلافت فرمانروای مشرق بود و بر تمام خراسان ، ری ، قومس و جرجان حکومت داشت ، نامه ای نوشت و به وی فرمان داد که با مازیار بجنگد. طاهر، عبداﷲبن الحسن بن الحسین را با گروهی از مردم خراسان بسوی مازیار گسیل داشت.معتصم نیز محمدبن ابراهیم بن مصعب را با گروهی از لشکریان بمدد عبداﷲبن طاهر بفرستاد. همین که سپاهیان آهنگ مازیار کردند، وی پیشدستی کرد و بدون عهد و پیمانی خویشتن را تسلیم حسن بن الحسین ساخت و حسن نیز مازیار را بگرفت و او را در سال 225 هَ. ق. به سر من رأی نزد معتصم روانه داشت. معتصم فرمان داد او را تازیانه زنند و چندان او را تازیانه زدند که در زیر تازیانه جان بداد و سپس او را با بابک خرمی بر یک دار آویختند (در عقبه ای که در مقابل مجلس شرطه واقع است ). پس از مازیار تقلد امر طبرستان بر عهده ٔ عبداﷲبن طاهر محول شد، در عهد ولات طبرستان که دست نشانده ٔ عباسیان بودند، امر مهمی رخ نداد و تاریخ انتصاب هر یک از آنان نیز بر ما نامحقق است. پس از عبداﷲبن طاهر پسرش طاهربن عبداﷲ به ولایت طبرستان منصوب شد، طاهر برادر خویش سلیمان بن عبداﷲبن طاهر را چندی در طبرستان جانشین خویش ساخت. حسن بن زیدالعلوی الحسنی در سال 249هَ. ق. بر سلیمان خروج کرد و وی را از طبرستان بیرون راند و خود بر آنجا غلبه یافت و طبرستان او را مسلم گردید تا فرمان یافت. پس از مرگ حسن بن زید برادرش محمدبن زید جانشین وی شد... (معجم البلدان ج 3 صص 501 - 507). حمداﷲ مستوفی در نزهةالقلوب آورده که حدود قومس و طبرستان با ولایات خراسان و عراق عجم و مازندران و مفازه پیوسته است و حقوق دیوانی آنجا داخل خراسان است. (نزهةالقلوب چ لیدن ص 160). در التدوین فی جبال شروین آمده است که وجه تسمیه ٔ طبرستان آنچه در افواه مشهور است و نویسندگان اسلامی هم بدان تصریح کرده اند آن است که چون حربه و سلاح این مملکت بواسطه ٔ اشتمال بر جنگل که باید درختها همی انداخت و جاها همی ساخت و بواسطه ٔ کثرت اختلاف و مشاجرات ملکی که هیچوقت این ناحیه ٔ عظیم خالی از آن نبوده و اهالی را حمل اسلحه و ادوات ضرورت داشته همیشه تبر بوده و هست و غالباً مرد و زن آنجا به این آلت مسلح میباشند و هیچوقت بدون این حربه بیرون نمی آیند. لهذا آن مملکت به نام طبرستان مشهور شده است و در تعریب تاء منقوطه را به طاء مشالة تبدیل کرده اند. چنانکه در اسم طهران نیز چنین شده است. (التدوین ). و نیز در مرآت البلدان ناصری آورده : طبرستان ولایتی است مشتمل بر بلاد قدیمه وقصبات عظیمه ، جبال سخت و بیشه های پردرخت ، به کثرت آب و رطوبت هوا مشهور و تمام آن بلاد از اقلیم چهارم است. هوای بعضی بلاد آن مایل به گرمی و بیشتر شهرهای آنرا هوائی معتدل است ، میوه های گرمسیری و سردسیری در آن بسیار. بزعم بعضی طهمورث در آن بنای آبادی نهاده ،آمل و ساری و قلعه ٔ مور از قدیم بوده و در عهد افراسیاب و کیقباد همین نام داشته و این مملکت را از آن مازندران گویند که ماز نام کوهی است در آن. منوچهری گفته :
برآمد ز کوه ابر مازندران
چو مار شکنجی و ماز اندر آن.
سابقاً اینجا را بیشه ٔ مازون نیز گفته اند. محمدبن حسن بن اسفندیار صاحب تاریخ مازندران که در سنه ٔ 606هَ. ق. بوده ، نوشته : مازندران شهری بوده به حد مغرب و نامی که اکنون بر مازندران استعمال کنند جدید است و کوه آنجا را مور و ماز خوانند و آنچه در درون آن کوه است موز اندرون گویند. و آن کوه از حد گیلان کشیده تا بلاد قصران و تا جاجرم و آنچه را طبرستان خوانند از دینار جاری شرقی تا بملاط باشد. و این مواضع در قدیم جنگل بوده ، بیشه را تراشیده و در آن شهرها ساختند و قدیمترین شهر آن لاریجان میباشد و فریدون در آنجا تربیت یافته و دارالملک وی بعد از سلطنت تمیشه بودو آن را بیشه مازون میخواندند و بمرور و دهور بیست و چهار شهر مشهور در مازندران معمور شد که حالا غالباً ویران است. نیز محمدحسن بن اسفندیار سابق الذکر گوید: در قدیم آذربایجان و اهار و گیل و دیلم و ری و قومس و دامغان و گرگان را طبرستان می گفته اند. وجه تسمیه آنکه حربه ٔ ایشان تبر بود و الاَّن کماکان ، و طبر معرب تبر است. و تحقیق من بنده این است که تبره و تبرک در لغت پهلوی مازندری و فارسی ، بمعنی پشته و تل و کوه است ، چنانچه قلعه ای بر تل شهر اصفهان بوده و آنرا تبرک می خوانده اند، و قلعه ٔ دیگر در حوالی شهر ری کهنه بر بالای کوه بوده که آن را طبرو می گفته اند و تبرستان بتای فارسی بمعنی کوهستان است و دخلی بحربه ٔ تبر ندارد، چنانکه وقتی یکی از خلفا شخصی را بتفحص بلاد طبرستان فرستاد، وی بعد از ملاحظه ٔ امتعه و وفور نعمای آن ولایت مراجعت کرد و به خلیفه گفت : طبرستان را برای کثرت ارتفاعات و معموریت فراوان ، تبرستان باید خواند، یعنی زرستان ، بمعنی معدن زر. علی ای حال ، حمداﷲ مستوفی و جمعی گفته اند: مازندران هفت بلوک است : جرجان ، موردستان استرآباد، آمل ، رستمدار و رویان ، رعد و سیاه رستاق. و چنانچه گذشت ، گویند طبرستان را ولایت چند است ، از جمله : بسطام ، سمنان ، دامغان ، فیروزکوه و خرقان ، چون مدتی در تصرف ملوک خراسان بوده ، لهذا داخل خراسان می شمارند، مانند مملکت قهستان و سیستان و مفازه که ولایتی جداگانه بوده و اکنون داخل خراسان شده است. (مرآت البلدان ناصری ج 2 ص 41). در الجماهر بیرونی ذیل عنوان «فی ذکرالنحاس » گوید: و مایوجد تحت الارض بطبرستان من المزاریق و الحراب النحاسیه ، فیمن بهاالمجوس. (الجماهر چ هند ص 249). و نیز رجوع به الجماهر ص 219 شود. ابن عبد ربه در عقدالفرید آورده که در طبرستان کساء طبریة سازند. (عقدالفرید ج 7 ص 287). رجوع به کتاب الجماهر ص 70 اصل و تتمه ٔ کتاب مزبور شود. و صاحب قاموس الاعلام ترکی آرد: طبرستان نام خطه ای است در جهت شمالی ایران ، حدود و موقعش کاملاً معلوم نیست ، چنانکه از توصیف و تعریف یاقوت حموی برمی آید این خطه عین خطه ٔ مازندران است. جغرافی دانان دیگر این خطه را در بین مازندران و عراق عجم و خراسان و جرجان ، یعنی در جهت جنوبی مازندران فرض و تحدید کرده اند، در هر حال شکی نیست که از نزدیکی تهران ، تا نزدیکی بسطام ، اراضی واقع در دامنه های جنوبی و شرقی کوه البرز با دو قصبه ٔ سمنان و دامغان خطه ٔ طبرستان را تشکیل میدهند. بعضی از اهل فن تمام مازندران را از طرف شمال تا بحر خزر و از سوی مغرب تا حدود گیلان توسعه داده و جزو طبرستان شمرده اند تا آنجا که یاقوت حموی گوید: کلمه ٔ مازندران از محدثات است. اسم اصلی این خطه طبرستان می باشد. حقیقت این است که جغرافی دانان زمان خلفای عباسی این قطعه را طبرستان نامیده اند، اما در شاهنامه مازندران استعمال شده ، پس باید گفت که ایرانیان قدیم در دوره ٔ ساسانیان این اسم را بکار می بردند. در تقسیمات کنونی ایران امروز هم کلمه ٔ طبرستان معمول نیست و آن نواحی را ایالت مازندران میگویند، و پاره ای از مواضع را که در ازمنه ٔ گذشته جزو طبرستان بود مثلاً سمنان ، داخل ایالت عراق عجم کرده اند یکی از جغرافی نویسان اروپا، طبرستان را در بین مازندران و عراق عجم و خراسان محدود کرده ، آنرا میان 25 و 35 دقیقه عرض شمالی و 49 درجه و 20 دقیقه با 53 درجه و 20 دقیقه طول شرقی میداند. جغرافی دانان عرب گویند: طبرستان از اراضی کوهستانی تشکیل شده ، جبال صعب المروری دارد و بالطبع موضعی بسیار متین و مستحکم می باشد، و از این رو در زمان قدیم تحت اداره ٔ رئیس ممتازی مسمی به سپهبد اداره میشد. در اوائل دوران اسلام هم به باج و خراج جزئی اکتفا کردند و بعدها با صعوبت و تدریج تحت انقیاد درآمدند. این ناحیه منشاء و مسقط رأس جمعی از کبار علما و مشاهیر بوده است. (قاموس الاعلام ترکی ). رجوع به کلمه ٔ مازندران شود. ابن قتیبة در ادب الکاتب گفته است که معنای طبرستان ، یعنی گیرنده ٔ طبر. بدین جهت که وجود تبر درمازندران برای قطع خارها و از بیخ برکندن درختان ازرهگذر مردم ، و برطرف ساختن این قبیل موانع از ضروریات زندگانی بشمار است و لفظ طبرستان ، عربی مازندران است که بین ایرانیان عبارت است از شهرهای معینی از نواحی دارالمرز. کما فی تلخیص آلاثار. و رجوع به فهرست کتب ذیل شود: فارسنامه ٔ ابن البلخی چ اروپا، تاریخ سیستان چ خاور، مجمل التواریخ و القصص چ طهران ، تاریخ بیهقی چ غنی و فیاض ، محاسن اصفهان چ تهران ، التفهیم چ تهران ، التاج چ مصر، المعرب جوالیقی چ مصر، عیون الاخبار چ مصر، حبیب السیر چ خیام ، ایران در زمان ساسانیان ، یشتها، ص 295 لباب الالباب ج 1، عیون الانباء ج 1 ص 281 و حدائق السحر چ اقبال ص 146، تاریخ الحکماء قفطی چ اروپا ص 187، 239، 272 و تاریخ یمینی خطی ص 67،الارشاد (ترجمه ٔ احوال صاحب عباد) چ تهران ص 5، 28 و(حاشیه ) ایران باستان ج 1 ص 157 و یسنا ص 51 و 56 وتاریخ ادبیات ادوارد براون ترجمه ٔ رشیدیاسمی چ تهران ج 3 ص 256، 442 و فرهنگ ایران باستان ص 253، 282 وشدالازار ص 321 و تاریخ اسلام صص 186 - 199 و فهرست اخبارالدولة السلجوقیه و خاندان نوبختی ص 265 و تجارب الامم و فهرست ص 4، 17، 102، 153، 433، 434، 459، 554 وتتمه ٔ صوان الحکمة ص 9، 22، 80، 178 و فهرست تاریخ گزیده و فهرست سبک شناسی ج 1 و ج 2 و ج 3 و الاوراق ص 104و مجمل التواریخ گلستانه و فهرست غزالی نامه ص 74، 75، 181 مزدیسنا ص 6، 19، 124 و تاریخ الوزراء و الکتاب ص 98، 181، 215، 230، 255 و الراضی ص 104 و فهرست شرح احوال رودکی و تاریخ بخارا نرشخی ص 43، 110، 112 و تاریخ سیستان ص 224 و فهرست تاریخ جهانگشای جوینی چ اروپا ج 2 و تاریخ کرد ص 9، 188، 189 و نخبةالدهر دمشقی ص 264 و فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 84 و 120 و ترجمه ٔمحاسن اصفهان ص 9، 53، 54 شود.

معنی طبرستان به فارسی

طبرستان
تپورها قومی بودند که در عهد ما قبل آریایی در ناحیه شمال ایران و جنوب بحر خزر سکونت داشتند ( مانند کاسی ها ماردی ها و غیره ). قسمتی از این قوم که اسم خود را بناحیه مسکونی طبرستان دادند . در عصر اسکندر کبیر در نواحی کوهستانی سمنان سکنی داشتند و توانستند در کشورهای مجاور فقط پس از فتح ماردیها - که در ناحیه آمل سکونت داشتند- بسط و توسعه یابند.طبرستان نامی است که مورخان اسلامی به مازندران و حدود اطراف آن ( از مشرق و مغرب ) اطلاق کرده اند. در زمان تالیف حدود العالم حد آن از [ چالوس ] تا[ تمیشه ] بود. در زمان یاقوت حدود آن ری قومس بحر خزر جبل و دیلم ( گیلان و دیلمان ) بود و ابتدای خاک طبرستان آمل و سپس بترتیب ما مطیر ویمه ساریه ( ساری ) طمیس ( تمیشه ) و این شهر پایان حد طبرستان محسوب میشد. و بر ۵ فرسنگی آمل شهری بود که آنرا ناتل می گفتند و پس از آن شالوس ( چالوس ) بود که سر حد جبل بشمار میرفت . اما شهرهای کوهستانی آن عبارت بودند از : کلار سعید آباد رویان و بجانب حدود خراسان شهر های تمار شیرز دهستان قرار داشت .
سلسل. ملوک طبرستان
کتابی است در تاریخ طبرستان تالیف ابن اسفندیار این کتاب با نامه تنسر آغاز و بدومین سلسله باوندیه ختم میگردد . متن کتاب در دو جلد در تهران بطبع رسیده و ترجمه انگلیسی آن نیز توسط ادواردبرون منتشرشده. تاریخ طبرستان و رویان و مازندران: تالیف ظهیرالدین مرعشی که بسال ۸۸۱ ه. ق در تاریخ نواحی مذکور تالیف شده و بطبع رسیده است.
نام کوههای عین الشجر
دریای آبسکون . دریای خزر
گروهی از بزرگان اولاد علی ع بن ابی طالب بنام ایمه علوی یازیدی در قرن دوم هجری در طبرستان قیام کردند . حسن بن زید ملقب به داعی کبیر در سال ۲۵٠ ه.ق . در آن ناحیه ظهور کرد و عده ای بسیار از افراد ناراضی و دست نشانده خلیفه ( مانند طاهریان ) او را تقویت نمودند . وی به دعوت مردم و نشر آیین تشیع و طرفداری از خاندان علی پرداخت. پس از او جانشینانش در طبرستان به حکومت پرداختند ( جمعا از ۲۵٠ ه.ق ./ ۸۶۴ م . تا ۴۲۴ ه.ق ./ ۱٠۳۴ م .). اسامی افراد این خاندان ازین قرار است : حسن بن زید داعی کبیر ( جل. ۲۵٠ ه.ق ./ ۸۶۴ م .) محمد ابن زید ( جل. ۲۷٠ ه.ق ./ ۸۸۳ م .) حسین بن احمد ن اسماعیل کوکبی ( جل. ۲۵۱ ه.ق ./ ۸۶۵ م .- ۲۵۳ ه.ق ./ ۸۶۷ م .) ابو محمد حسن بن علی اطروش ملقب به ناصر ( جل. ۳٠۱ ه.ق ./ ۹۱۳ م .) : حسن بن قاسم داعی صغیر ( جل. ۳٠۴ ه.ق / ۹۱۶ م .) جعفر بن محمد بن حسن اطروش الثائر فی الله ( جل. ۳۱۶ ه.ق . / ۹۲۸ م .) ابوالحسین احمد ابن حسن اطروش (جل. ۳٠۴ ه.ق .۹۱۶ م .) ابو علی محمد بن ابی الحسین احمد (جل. ۳۱۲ ه.ق ./ ۹۲۴ م .) ابو جعفر حسن بن ابی الحسین احمد ( جل. ۳۱۵ ه.ق./ ۹۲۹ م .) ابو الحسین احمد موید بن حسین ثائر بن هاورن (ف. ۴۲۱ ه.ق.) ابو طالب یحیی ناطق بالحق ( جل. ۴۲۱ ه.ق . ف. ۴۲۴ ه.ق .) مرکز حکومت آنان غالبا شهر آمل بود . انقراض این سلسله بدست سامانیان و آل زیار صورت گرفت .
نام شعبه ایست از ائمه علوی یا زیدی که در سعده یمن حکومت میکرده اند و خود را از فرزندان امام حسن ع یا امام حسین ع میدانستند مدتها در شهرهای ساحلی بحر خزر یعنی دیلم و گیلان و طبرستان در ادعای امامت باقی ماندند و مدعی خلفای عباسی بغداد بودند

طبرستان در دانشنامه اسلامی

طبرستان
طبرستان، به مازندران اطلاق می شود.
از آن به مناسبت در باب زکات نام برده اند.
اطلاق طبرستان بر گیلان
برخی، طبرستان را بر گیلان نیز اطلاق کرده اند. بنابراین، تمامی شهرهای حاشیه جنوبی دریای خزر جزء طبرستان به شمار می روند؛ لیکن معروف، جدا بودن گیلان از طبرستان است.
طبرستان در روایات
برخی قدما با استناد به روایتی از امام حسن عسکری علیه السلام بر اهالی طبرستان پرداخت برنج را به عنوان زکات فطره واجب دانسته اند؛ لیکن مشهور، روایت را بر استحباب حمل کرده و آن را مستحب دانسته اند.
طبرستان
طبرستان یا تبرستان، سرزمین های میان کوه های البرز و دریای خزر. ویژگی های طبیعی، دشواری راه های ورودی به آن و دوری از مرکز خلافت عباسی، این منطقه را به یکی از پناهگاه های علویان و مرکز حکومت آنها تبدیل کرد. اولین دولت شیعی ایران را علویان در طبرستان تاسیس کردند. این منطقه پس از حمله مغول به تدریج مازندران خوانده شد.
به نوشته برخی از مورخین، ساکنان اولیه طبرستان، قوم تاپور یا تپور بوده و به همین مناسبت این منطقه تپورستان نام گرفته و به تدریج به طبرستان تبدیل شده است. برخی دیگر معتقدند طبر در زبان محلی به معنای کوه است و طبرستان یعنی کوهستان. تاریخ نویسان دیگری هم نوشته اند که به دلیل وجود جنگل های انبوه و حیوانات وحشی، استفاده از تبر در میان مردم فراوان بوده و به همین مناسبت منطقه خود را تبرستان یا طبرستان نامیده اند.
طبرستان یا تبرستان، بخشی از سرزمین های میان کوه های البرز و دریای خزر است که تمام استان مازندران امروزی، بخش هایی از استان گلستان، شرق و شمال استان تهران و شمال استان سمنان را دربرمی گرفته است.
تاریخ طبرستان، کتابی به فارسی است درباره طبرستان، تألیف بهاءالدین محمد بن حسن بن اسفندیار کاتب، معروف به ابن اسفندیار، که در قرن هفتم می زیسته است.
از زندگی مؤلف، بیش از آنچه از متن کتاب به دست می آید، دانسته نیست.

محل تولد ابن اسفندیار
احتمالاً خاستگاه وی آمل بوده است.

ابن اسفندیار کاتب و سفیر دربار حسام الدوله
وی از نزدیکان حسام الدوله اردشیر باوند (حک: ۵۶۸ ـ ۶۰۲) و پسرش، شمس الملوک رستم (مقتول در ۶۰۶)، بوده و ظاهراً کاتب و سفیر دربار حسام الدوله نیز بوده است.
به گفته ابن اسفندیار ملک اردشیر، وی را برای کار مهمی به قلعه کوزا فرستاده بود.

سفرهای بسیار ابن اسفندیار
...
تاریخ طبرستان نوشته ابن اسفندیار، بهاء الدین محمد بن حسن بن اسفندیار، کاتب (زنده در 613ق)، تاریخ نگار ایرانیِ اواخر سده 6 و اوایل سده 7ق، است. موضوع این کتاب تاریخ و وقایع طبرستان و مازندران و یاد سرگذشت شاهان و سادات مرعشی و نام ها و لقب های آنان و نیز شگفتی ها و ویژگی های این سرزمین است.
زبان نسخه اصلی کتاب فارسی است؛ اما نسخه حاضر در برنامه برگردان آن به عربی است و توسط آقای احمد محمد نادی تهیه شده است.
درباره زمان تألیف این اثر باید گفت که ابن اسفندیار در 603ق.به نگارش تاریخ خود مشغول بوده است، چه در یک جای آن اشاره می کند که در این زمان، 400 سال از شهادت امام رضا(ع) (203ق.) می گذرد. البته تاریخ یاد شده با توجه به سال شروع تألیف کتاب (پس از آمدن مؤلف به ری در 606ق) تقریبی می نماید.
اثر ابن اسفندیار قدیمی ترین کتاب در تاریخ طبرستان است و از این جهت دارای اهمیت ویژه ای است. انشای آن بسیار فصیح است؛ ولی مؤلف در استعمال لغات عربی افراط ورزیده است. بخش های نخستین این کتاب حاوی مطالب افسانه ای است؛ ولی در مورد طبرستان پس از اسلام، اطلاعات تاریخی و جغرافیایی آن ارزشمند و مستند است، به ویژه آگاهی های بسیاری در مورد افراد مشهور محلی و شاعرانی که به زبان طبری شعر سروده اند. در آن به دست داده شده است.
این کتاب در 4 «قسم»(جزء) نگاشته شده است. در نسخه حاضر تنها قسم(جزء) اول و دوم این اثر منعکس شده است. قسم اول داری چهار باب است:
علویان طبرستان، گروهی از بزرگان اولاد علی ابن ابی طالب (علیه السّلام) اولین حکومت شیعی مذهب (البته شیعه زیدیه یا چهار امامی) در جهان اسلام بوده است که در بین سال های ۲۵۰ تا ۳۱۶ هجری به تناوب در طبرستان (مازندران) حکومت کردند.
طبرستان که به مازندران امروزی اطلاق می شد یکی از کانون های مورد توجه بوده است علویان از جریان های معارض و ستیز گر با خلفای اموی و عباسی و مورد آزار و اذیت آنها بودند که برای پناه جویی به شرق قلمرو خلافت متوجه شدند از جمله طبرستان و این باعث شد حب آل علی (علیه السّلام) در آن منطقه نضج یابد. این مهاجرت در دورۀ متوکل شدت یافت که مقدمات تحولات سیاسی اجتماعی و فرهنگی را در منطقه فراهم کرد.
درخواست مردم از علویان
در ایام حکومت "عبدالله بن طاهر" در خراسان، مازیار بر طبرستان حکومت داشت معتصم، "عبدالله بن طاهر" را به مقابله با او فرستاد و در سال ۲۲۷ بر وی دست یافت و او را به بغداد فرستاد و طبرستان به طاهریان واگذار شد. بدرفتاری طاهریان باعث شد مردم نزد محمد بن ابراهیم از اولاد امام علی (علیه السّلام) رفته، از او خواستند تا به حکومت طبرستان بیاید. سید محمد آنها را نزد حسن بن زید فرستاد که مردی شجاع و با تدبیر بود. مردم او را به طبرستان دعوت و در اقامۀ کتاب خدا و سنت رسول (صلی الله علیه وآله) او و امر به معروف و نهی از منکر با او بیعت کردند.
داعی کبیر و حکومت وی
حسن بن زید ملقب به داعی کبیر، بنیانگذار سلسلۀ علویان طبرستان برای گسترش نهضت مبلغان و داعیانی به شهرها و روستاهای اطراف فرستاد و بعد از مدتی به آمل آمد و روز عید فطر، نماز عید را اقامه کرد و خطبه خواند و آمل را مرکز فرماندهی خود قرار داد و طاهریان را از این مناطق بیرون کرد.او در سال ۲۵۷ بر گرگان و ری نیز تصرف کرد. تصرفات داعی کبیر و شکست دادن طاهریان باعث شهرت و اعتبار او شد. از سوی دیگر چون یعقوب لیث صفاری بر طبرستان دست یافت و حسن بن زید به دیلم گریخت، مردم در اثر ظلم و ستم حاکم صفاری دست به شورش زده خواستار بازگشت حسن گردیدند.
حکومت محمد بن زید
...
مهم ترین نکته به عنوان درآمد تشکیل دولت علویان در ایران، بحث از ورود سادات یعنی افراد وابسته به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله از طریق امام علی علیه السلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها به ایران است. این مهاجرت، از همان قرن نخست هجری آغاز شد و در نیمه های قرن دوم هجری، سرعت گرفت. در اواخر قرن دوم و تا قرن سوم، گروه های زیادی از سادات در شهرهای مختلف ایران از جمله قم، ری، اصفهان و گرگان در کنار سایر قبایل عربی مهاجر زندگی می کردند.
چند دلیل برای مهاجرت آنها به ایران وجود داشت. نخست آن که آنها هم مانند سایر اعراب به دنبال زندگی بهتری بودند و مهاجرت به ایران را برای رسیدن به چنین هدفی مناسب می دیدند. مهم آن بود که آنان به دلیل محبوبیتی که به عنوان نواده پیامبر صلی الله علیه و آله داشتند، از سوی مسلمانان با استقبال بیشتری روبرو می شدند.
دلیل دوم آن نیز این بود که در دوره اموی و عباسی، آنها در عراق و حجاز امنیت نداشتند. از زمان منصور عباسی که سرکوبی علویان را با شدت دنبال می کرد، علویان به اجبار به هر سوی می گریختند. در این زمان ایران هم محل مناسبی برای آنها بود.
از سوی دیگر، علویان در زندگی مذهبی خود انسان های پرهیزگاری بودند و به همین دلیل، مردم به آنها احترام می گذاشتند. ابن اسفندیار در تاریخ طبرستان می نویسد: به هر وقت ساداتی را که به نواحی ایشان نشسته بودند، می دیدند. زهد و علم و ورع ایشان را اعتقاد می کردند و می گفتند: آنچه سیرت مسلمانی است با سادات است.
یکی از ویژگی های این خاندان، آن بود که در برابر عباسیان ادعای خلافت داشتند، در حالی که سایر قبایل عربی چنین ادعایی نداشتند. این مسأله برای جریان هایی که با عباسیان مخالف بودند، بسیار اهمیت داشت. آنها در جستجوی رهبرانی بودند تا بتوانند مخالفت و مبارزه خود را با عباسیان مشروعیت بخشند.
طبعاً پذیرفتن علویان به عنوان رهبر، قدم مهمی برای جلب حمایت توده های مردم در این مبارزات می شد. این مسأله سبب حساسیت حکومت های وابسته به خلافت نسبت به علویان بوده و در بسیاری از موارد به آزار و اذیت علویان منتهی می شد.
به هر روی، مهاجرت سادات به ایران از جهت سیاسی و اجتماعی تأثیر مهمی در ایران داشت. خواهیم دید که در قرون بعد، سادات در هر شهر نقیبی ویژه خود داشتند و به عنوان شریف، رئیس یا صدر در تحولات اجتماعی و سیاسی شهر، نقش مهمی بر عهده داشتند.
علویان طبرستان از آثار ابوالفتح حکیمیان (زنجان 1306- 1384 ش) است که در آن تاریخ پیدایش، تحولات، اندیشه ها و تأثیرات حکومت علویان طبرستان را از آغاز تا قرن پنجم هجری با استناد به منابع معتبر مورد پژوهش و تحلیل قرار داده است.
این کتاب از یک مقدمه، چهار فصل و یک تکمله و همچنین تعلیقات و اضافات تشکیل شده است. این فصول به ترتیب چنین است: 1. محیط تاریخی و جغرافیایی طبرستان در سه قرن اول هجری، 2. قیام سادات علوی، 3. عقاید و آراء فرقه زیدیه و 4. محیط فرهنگی طبرستان در دوران امارت علویان.
درباره روش و محتوای این اثر چند نکته گفتنی است:
نویسنده علاوه بر توضیحات برخی الفاظ و اصطلاحات در پاورقی های کتاب، تعلیقات و اضافات مفصلی بر مطالب کتاب نوشته و به صورت جداگانه در پایان کتاب آورده است. این پی نوشت ها شامل مطالب توضیحی (لغات، اصطلاحات، وقایع تاریخی، زندگی و اندیشه شخصیت ها و...) و ارجاعی و استنادی است.
همچنین فهرست مفصل مطالب در ابتدای کتاب و فهارس مآخذ و مراجع؛ کتب، رسائل و نشریات؛ اعلام جغرافیایی و اسامی خاص و کنیه ها در انتهای اثر آمده است.

طبرستان در دانشنامه ویکی پدیا

طبرستان
تبرستان، تپورستان یا تپوران (به فارسی میانه: ) به بخشی از سرزمین های میان کوه های البرز و دریای مازندران گفته می شده است . نام طبرستان معرب نام تپورستان بوده و به پیشینه اسکان قوم تپور ، یکی از قبایل ایرانی تبار دوران باستان و یکی از طوایف سکاها بازمی گردد . در کتاب تاریخ ایران کمبریج در صفحه 766 چاپ 1983 ، تپوری ها قومی خوانده شده اند که در دوران فرهاد یکم اشکانی ، از پرثوه (Parthyene ) به مناطق مرکزی جنوب دریای کاسپین (مازندران کنونی) کوچانده شدند . دانشنامه ایرانیکا نیز در مقاله مردمان باستانی ایران، در ارتباط با قوم تپور به گزارش های بطلمیوس و استرابون و آریان (مورخ) یونانی و کوینت کورس مورخ رومی استناد کرده است. دانشنامه ایرانیکا نیز در مقاله مردمان باستانی ایران، در ارتباط با قوم تپور به گزارش های بطلمیوس و استرابو استناد کرده است.
از زمان یزدگرد سوم ساسانی تا زمان شاه عباس یکم صفوی، مازندران (تبرستان) کشوری مستقل یا ایالتی خودمختار بود و پادشاهان محلی بر آن حکومت می کردند. ولی در این زمان همهٔ سلسله های این سرزمین نابود شدند و مازندران از آن پس به عنوان ایالتی در دست شاهان ایران بود.
ن
ب
و
پرچم علویان طبرستان پرچمی به رنگ سفید بود که توسط علویان طبرستان در زمان داعی کبیر رسمیت یافت. داعی در نخستین فتح ساری، با پرچم خود وارد شهر شد. این پرچم سفید نشانهٔ مشخص علویان گشت و در لشگرگاه هایشان آن را به روی درختان آویزان می نمود.
پرچم عباسیان
سپیدجامگان
خلفای عباسی از پوشش سیاه بهره می بردند و برهمین اساس «سیاه جامگان» یا «مسوده» خوانده می شدند، اغلب آنان نیز اهل تسنن بودند؛ لیکن داعی کبیر شیعه بود و مخالف مذهبی آنان به شمار می رفت و از پوشش های سفید رنگ استفاده می کرد.
عبدالرفیع حقیقت، مورخ ایرانی، انتخاب رنگ سفید به عنوان پرچم علویان توسط داعی را – با توجه به این که رنگ برگزیده و شعار علوی ها سبز بوده – نشان دهندهٔ جنبهٔ ملی جنبش می داند که تحت عنوان دین و خاندان علی بن ابی طالب برپا شده.
این مقاله به تاریخ طبرستان می پردازد.
تاریخ طبرستان، ابن اسفندیار.
مازندران و استرآباد، رابینو.
سکه های مازندران، احسان خلیلی.
مازندران و شاهنامه، صادق کیا.
تاریخ رویان، اولیاءالله آملی.
تاریخ طبرستان، احمد کسروی.
گاوباریان و پادوسبانیان، چراغعلی اعظمی سنگسری.
واقعه قلعه شیخ طبرسی، سیامک ذبیحی مقدم.
مازیار، صادق هدایت و مجتبی مینوی.
ساکنان قدیم غرب دریای مازندران کادوسیان بودند. در منطقه میانی و شرقی دریای مازندران اقوام آنریاک - مردویی و تپورها ساکن بوده که بعدها ایرانیان آن را تپورستان و با آمدن اعراب این منطقه را طبرستان نامیدند. نمی توان گفت این اقوام کی و از کجا آمده اند اما به نظر استرابون، تپورها در حد فاصل آماردها و هیرکانیه (یعنی میان آمل و گرگان امروزی) زندگی می کردند؛ اما دیاکونف نوشته: «تپورها در هیرکانیه ساکن بودند و تحت نفوذ هیرکانیان.» مرز شرقی آن ها استرآباد و مرز غربی آن ها از چالوس بود. از این رو مازندران بخشی از تپورستان است که مرکز آن شهر تاریخی ساری بوده و هست. اراستوفن می نویسد: «قبیله هایی که در کناره دریای کاسپین بودند چنین اند: هیرکانیان-آماردها-آناری ها-کادوسها-آلبانیها-کاسیان.» وی هم چنین نوشته: «تپورها قبیله ای بودند که در سرزمین هیرکانی ساکن و جزو قبایل کنار دریا نبودند.» ظاهراً ایشان قبایل گسترده ای بودند که با آمدن آریایی ها عقب رانده شدند. در مسکوکات سلاطین مستقل مازندران که خود سکه می زدند نام پادشاه تاپورستان آمده است. قوم جل یا گل هم از سفیدرود تا لومیر سکنی داشتند که نام گیلان از نام آن ها بهره گرفته. قوم دیگر مارد یا مازد یا آمارد که از سمت آمل به غرب سکونت داشتند و گویند نام آمل از نام آمارد گرفته شده است. بنابر گزارش بطلمیوس جغرافی نگار شهیر یونانی، قوم تپور از قبایل ایرانی تبار دوران باستان و یکی از طوایف سکاها بوده است. طبرستان از زمان ساسانیان تا دورهٔ شاه عباس یکم صفوی سرزمین مستقل به نام آمارد یا آمول بوده که همین شهر آمل خودمختار بوده و از این جهت تاریخی جدا از دیگر سرزمین های ایران دارد. وجود شاهان و اسپهبدان شکست ناپذیر بزرگ مانند فرخان بزرگ که فاتح جنگ با ترکان و اعراب بوده است و حضور جنگجویان طبرستان در سپاه آل بویه، شاه عباس صفوی، نادرشاه افشار و آقامحمدخان قاجار، در طول تاریخ به مازندران و مردم مازندران شهرت خاصی در جنگاوری بخشیده است. از نکات جالب توجه در تاریخ طبرستان قیام های پیاپی علیه ستم گران و بیگانگان و سلسله هایی با عمر ۱۰۰۰ساله می باشد که چشم هر خواننده ای را خیره می کند. بزرگترین (از لحاظ مدت حکومت) سلسله جهان سلسله ای به نام پادوسبانیان بوده که در غرب طبرستان حکومت می کرده.
در پیوند با تاریخ مردم مازندرانی، باید به این نکته توجه داشت که پیشینه اطلاق نام مازندران به طبرستان، پس از سرایش شاهنامه بوده است و در نگاشته های پیش از شاهنامه فردوسی، نامی از مازندران در دست نیست و تاریخ نگاران یونانی و رومی، در گزارش های تاریخی خود پس از قدرت گیری اشکانیان، نام آن سامان را تپوریا(TAPURIA) قید کرده اند. چنانچه در دوران ساسانیان آن را تپورستان خوانده اند و پس از یورش عرب ها در منابع ایرانی و عربی، به طبرستان معرب شده است. همچنین بسیاری از استادان شاهنامه شناس در این باره مقالاتی ارائه کرده اند. مانند کتاب «پژوهشی در شاهنامه» نوشته دکتر حسین کریمان، ادیب و لغت شناس و مورخ معاصر و استاد دانشگاه شهید بهشتی که در باب تفاوت مازندران شاهنامه فردوسی با مازندران امروزی نوشته شده است.مردم مازندرانی یکی از اندک شمار اقوام ایرانی تبار هستند که امروزه از هویت و نام باستانی قومیت ایشان، در جغرافیای یونانی و رومی چون جغرافیای بطلمیوس و استرابو و همچنین گزارش مورخان یونانی و رومی چون آریان و کوینت کورس، نامی بر جای مانده است.
مردمی که امروزه مازندرانی یاد می شوند، همان مردم طبرستان هستند. نام طبرستان معرب نام تپورستان بوده و به پیشینه اسکان یکی از اقوام سکاها و ایرانی با نام تپور، در حاشیه جنوبی دریای مازندران کنونی بازمی گردد. قومی سکایی و ایرانی که در جغرافیای بطلمیوس و جغرافیای استرابو و همچنین در کتاب آناباسیس اسکندر نوشته آریان مورخ یونانی و گزارش کوینت کورس از این قوم یاد شده است.
حمله مسلمانان به طبرستان اشاره به تسخیر سرزمین طبرستان در حدود منطقهٔ مازندران کنونی به دست مسلمانان دارد.
پیروزی مسلمانان و پیمان صلح
کشتار در دژ طبرستان
سوید بن مقرن نعیم بن مقرن
باید دانست که طبرستان در جریان حملات اعراب دو بار فتح می گردد'یک بار در سال ۲۲ هجری یک بار در ۳۰ ام هجری. عزالدین ابن اثیر در جلد چهارم تاریخ کامل صفحهٔ ۱۵۲۹می نویسد:(آنگاه سویدرهسپار گرگان شد و در آنجا در بسطام لشکرگاه زد و برای پادشاه گرگان، زرنان صول، نامه نوشت. با او بر پایه واگذاری گرگان و پرداخت گزیت و پدافند از این شارسان آشتی کرد. او خواستار شد که اگر دشمنان بر وی تازند سوید او را یاری کند و سوید خواستهٔ وی را پذیرفت) (گویند اسپهبد خداوند طبرستان برای آشتی با سوید نامه نوشت که با هم شیوهٔ سازگاری در پیش گیرند و او چیزی به سوید بپردازد نه بر کسی باشد و نه با کسی. سوید این را پذیرفت و در این باره برای او نامه ای نوشت) در سال ۳۰ هجری یعنی هفت سال پس از خلافت عثمان وی سعید بن عاص را با سپاهی تازه نفس از کوفه بسوی طبرستان فرستاد. این نیروی تازه نفس به حدود طبرستان رسیدو نخست با دژ مستحکم آن برخورد کرد. سعید بن عاص که تصرف این دژ را ناممکن دانست هیئتی را به قلعه فرستاد و تقاضای صلح و در ازای دریافت جزیه نمود. پس از گفتگوی بسیار سپهبد قلعه برای جلوگیری از خونریزی پیشنهاد صلح او را پذیرفت به این شرط اینکه سپاه مسلمانان به مردم قلعه و دفاع کنندگان این دژ آسیبی نرسانند. این شرط پذیرفته شد و سپهبد دستور گشودن دروازه های کوه پیکر قلعه را داد. پس از آن سعید بن عاص فرمانده عرب با تمام نیروی خود به درون قلعه آمد و دستور داد بی درنگ نقاط بلند و سخت قلعه را اشغال کنند. فردای آن روز یکایک مدافعان قلعه را گرفت بعضی را در زنجیر نگاه داشت و برخی دیگر آن ها را کشت.
ابن اثیر می نویسد:
سکه های سبک ساسانی تبرستان اصطلاحی است که در مورد سکه های ضرب شده در زمان حکومت گاوبارگان و آغاز اسلام در تبرستان به کار می رود. این سکه ها دارای تمامی مختصات سکه های ساسانی است اما وزن و اندازهٔ آن تغییر یافته است. سکه های طبرستان در این دوره از نقره ساخته می شد، درهم نام دارد اما اندازه آن از درهم ساسانی کوچکتر است. گرچه این سکه ها را نیم درمی می خوانند اما در حقیقت چهار دانگ درهم ساسانی است. محل ضرب در سکه ها تپورستان ذکر شده، اما چون ساری مرکز تبرستان بوده است، این ضرابخانه را باید در آن شهر بدانیم. تاریخ ضرب به خط پهلوی به حروف نوشته شده و از سال ۵۹ تبری با شروع فرمانروایی فرخان بزرگ آغاز و به آخرین سال حکومت مثنی بن الحجاج یعنی سال ۱۴۴ تبری پایان می یابد. بنابراین سکه های تبرستانی در مجموع به مدت ۸۵ سال به سبک ساسانی ضرب شده و به دو دوره تقسیم می شود:
دوره گاوبارگان ۵۰ سال از ۵۹ تا ۱۰۹ تبرستانی
دوره حکام خلفا ۳۵ سال از ۱۰۹ تا ۱۴۴ تبرستانی
حکام خلفا نیز به رسم گاوبارگان سکه می زدند و اگر هم نام خود را بر آن نمی نهادند باز چهرهٔ خسرو دوم را با عبارت «افزود» به جای نام به کار می بردند.
پس از سقوط دولت ساسانی و کشته شدن یزدگرد سوم در مرو، در سال ۶۵۲ میلادی ضرب سکه های ساسانی در شمال ایران به وسیله یکی از خاندان های بزرگ محلی به نام گاوبارگان ادامه یافت. آنان از نسل جاماسپ پادشاه ساسانی بودند که بین سال های ۴۸۹–۵۰۱ بر ایران حکومت می کرد. این سلسله به مدت ۱۱۹ سال (۶۴۲–۷۶۱ میلادی) بر تبرستان حکومت می کرد. نخستین فرمانروای این سلسله ملقب به گیل ملقب به «گاوباره» بود که بر رویان و گیلان فرمان می راند و ادعا می کرد که فرمانروایی آن خطه را یزدگرد سوم به او داده است پس از گیل فرزندش دابویه جانشین او گردید و سپس فرخان، دازمهر و اسپهبد خورشید به ترتیب حکومت کردند. از گیل و دابویه هنوز سکه ای یافت نشده، احتمال دارد که ضرب سکه از زمان فرخان آغاز شده باشد. از فرخان، دازمهر و خورشید سکه های زیبا و متعددی در دست است.
جنس سکه های تبری از نقره و برنز عمدتاً از جنس نقره هستند. بر روی سکه تصویر خسرو پرویز در حالی که به سمت راست می نگرد نقش گردیده است این نقش مربوط به سال های آخر سلطنت خسرو است که از روی آخرین سکه های او طراحی و اقتباس گردیده است. در مقابل تصویر نام فرمانروای تبرستان به خط پهلوی نوشته شده، در پشت سر تصویر فرمانروا، عبارت «فَرافزود» به چشم می خورد. تصویر فرمانروا در دو قاب دایره شکل محصور گردیده روی سکه در حاشیه خارج دایره ها با تصویر ماه و ستاره و تشتر که از سمبل های دین زرتشت هستند مزین گردیده است. همچنین در حاشیه خارجی اغلب سکه ها کلمه «اَپَد» به معنی آبادانی به خط پهلوی ساسانی نوشته شده است. پشت سکه کاملاً از سکه های اواخر ساسانی اقتباس شده در پشت سکه آتشدانی دیده می شود که آتش مقدس بر روی آن در حال اشتعال است و دو روحانی نگهبان آتش در طرفین آتشدان در حالی که برسم در دست دارند دیده می شوند. در طرف چپ در حاشیه داخلی پشت سکه سال ضرب سکه به تاریخ تبری به خط پهلوی نوشته شده است. برای گاهشماری، گاوبارگان تاریخ مرگ یزدگرد سوم را مبدأ تاریخ اختیار کردند که مطابق با سال ۶۵۲ میلادی و ۳۲ ه.ق و سال ۲۱ سال یزدگردی است. در سمت راست نام ضرابخانه که به نام تبرستان (تپورستان) است دیده می شود. حاشیه خارجی پشت سکه نیز همانند سکه های اواخر ساسانی با نقش ماه و ستاره تزیین شده علاوه بر آن به طور قرینه در فواصل بین ماه و ستاره سه نقطه نقش شده که در سکه های ساسانی دیده نمی شود و احتمالاً نمادهای مذهبی است.
شورش طبرستان در واقع عبارتی است که برای اشاره به شورش ها و نبرهای مردم طبرستان و مناطق پیرامون، به رهبری اسپهبدان این سرزمین علیه عباسیان استفاده می شود.
۲۵ سال پس از خودکشی اسپهبد خورشید و انقراض گاوبارگان، با بالا رفتن نارضایتی ها از عمال خلیفه های عباسی، مردم به حاکم قارنوندیان رجوع کردند و از او خواستند تا رهبریشان را برای قیام برعهده گیرد. او پس از مشورت با دیگر اسپهبدان، از دودمان هایی نظیر پادوسپانیان و باوندیان، این درخواست را پذیرفت و در روزی از پیش مشخص شده، شورش بزرگی علیه اعراب شکل گرفت و مردم طبرستان و رویان در این روز پادگان ها را فتح نمودند و نظامیان عرب را به قتل رساندند.
علویان طبرستان یا همان سادات فاطمی در دورهٔ اموی و عباسی به دلیل عدم وجود امنیت در عراق و حجاز راهی ایران شدند و ایران را مکان مناسبی برای حضور خود دیدند. آنها در زندگی خود انسان های پرهیزکاری بودند و از این جهت مورد احترام مردم بودند. یکی از ویژگی های علویان ادعای خلافت در برابر عباسیان بود در صورتی که سایر گروه های عرب چنین ادعایی نداشتند. این امر باعث می شد تا مخالفان عباسیان که به دنبال گروهی برای حمایت از آنها و رهبری خود می گشتند همواره به علویان توجه داشته باشند.
جعفریان، رسول (۱۳۸۷). «روزگار علویان طبرستان». تاریخ ایران اسلامی. دوم از طلوع طاهریان تا غروب خوارزمشاهیان. تهران: کانون اندیشه جوان. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۲۷۸۸-۳۴-۷.
قدیانی، عباس (۱۳۸۴). «ششم». تاریخ فرهنگ و تمدن ایران از ظهور اسلام تا پایان سامانیان. ۱. تهران: فرهنگ مکتوب. شابک ۹۶۴-۹۵۹۶۶-۴-X.
پرچم
ملقب به داعی اول یا داعی کبیر در سال ۲۵۰ هجری در اولین اقدام خود شهر آمل را تصرف کرد و عامل طاهریان محمدبن اوس بلخی را از آنجا فراری داد. در گام بعدی شهر ساری را هدف داشت و در این راه با سلیمان بن عبدالله طاهری و ارتش او پیکار کرد و توانست همراه لشکرش وارد شهر شوند و سلیمان به سوی گرگان گریخت. حسن بن زید سپس سپاهی به سمت ری فرستاد و آن شهر را نیز تصرف کرد و محمدبن جعفر علوی را بر آن شهر حاکم کرد. مستعین خلیفهٔ وقت عباسی که سخت از علویان وحشت کرده بود و آنها را خطری برای خلافت می دانست از محمدبن عبدالله بن طاهر خواست که حسن بن زید را متوقف کند و همچنین خود نیز سپاهی به غرب ایران برای جلوگیری از گسترش قلمرو حسن بن زید فرستاد. در سال ۲۵۵ مفلح ترکی سردار عباسی توانست طبرستان را تصرف کند و سپاه علویان را شکست دهد اما نتوانست در طبرستان بماند و به عراق بازگشت. حسن بن زید در سال ۲۵۷ به گرگان حمله کرد و آنجا را از تصرف طاهریان خارج کرد. سه سال بعد یعقوب لیث پس از شکست طاهریان و به بهانه دنبال کردن دشمن خود عبدالله سگزی راهی طبرستان شد و در سال ۲۶۰ با علویان درگیر شد و پس از شکست آنها وارد ساری و آمل شد. او پس از آن به مدت یک سال از مردم خراج گرفت و سپس به دنبال حسن رفت که با باران های چهل روزه رو به رو شد و بسیاری از نیروهایش را از دست داد و مجبور به بازگشت شد. در سال های ۲۶۲ و ۲۶۶ نیز احمد بن عبدالله خجستانی به جنگ حسن بن زید آمد اما کمک و حمایت مردم گرگان از حسن باعث پیروزی وی شد.
برادر حسن بن زید و جانشین او ملقب به داعی کوچک بود. در ابتدا با داماد حسن به نام ابوالحسین درگیر شد و به سختی شکستش داد. در سال ۲۷۱ اذکوتگین فرمانده ترک به علویان حمله کرد و شکست سختی به آنها وارد کرد و ری را از او گرفت. در سال ۲۷۵ رافع بن هرثمه نیز به طبرستان حمله کرد و محمد را شکست داد. محمد بن زید از طبرستان گریخت و به دیلم در پناه قارن بن رستم امیر آنجا رفت. وقتی عمرو بن لیث صفار علیه رافع بن هرثمه برخاست محمد نیز با او متحد شد و توانستند رافع را شکست دهند. چند مدتی بر اثر درگیری های سامانیان و صفاریان، طبرستان را برای محمد آرام گذاشت و چندین سال در آنجا حکومت کرد ولی پس از پیروزی سامانیان آنها با لشکری به طبرستان حمله کردند که در آن محمد کشته شد و دولت علویان شکست خورد.
این فهرستی است از والیانی که خلفای راشدین و خلفای دو سلسله امویان و عباسیان برای حکومت بر طبرستان برگزیده اند. برخی از افرادی که برای این امر فرمان یافتند، نقش فرمانده داشته و لزوماً حضورشان در فهرست به این معنا نیست که در طبرستان به حکومت نشسته باشند. چنانچه می دانیم فرشوادگر در زمان اسپهبد خورشید به دست خلفای عباسی سقوط کرد و نخستین والیان عرب بر طبرستان مستولی شدند و پس از آن در زمان شورش طبرستان هم بسیاری از فرماندهان به عنوان والی برای جنگ به فرماندهی لشکری به طبرستان عزیمت یافتند.
رابینو، حکام خلافت عربی در طبرستان، دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز.
مهمترین منابع فهرست ذیل کتاب ابن اسفندیار و سکه های مضروب در زمان والیان هستند. گویا مواقعی حکام محلی طبرستان، به نام اسپهبدان، که از یکدیگر جدا و در مناطق مختلفی سلطنت داشتند، کنترل کامل بر قلمروشان را داشتند و والیان تنها به اخذ خراج و داشتن پایگاه نظامی یا حفاظت از مسلمانان می پرداختند.
دودمان سامانیان با رضایت خلفای عباسی مدتی قیومیت طبرستان را به عهده داشت و امیرانی بر آن دیار برگزید.
رابینو، هاسنت لویی. مازندران و استرآباد. علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵. صفحهٔ ۲۰۹.
حکومت سامانیان در طبرستان با شکست خوردت علویان طبرستان از این دودمان آغاز شد و دوباره با آغاز قیام ناصرالحق اطروش پایان پذیرفت.
از اتفاقات این دوره حمله روس های وارنگی به طبرستان را می توان نام برد.
دودمان طاهریان از سوی خلفای عباسی قیومیت طبرستان را به عهده داشت. در این دوران اتفاقاتی همچون قیام سرخ جامگان و همچنین قیام علویان رخ داد که سرانجام منجر به استقلال دوباره طبرستان از عباسیان گشت و داعی کبیر نخستین حکومت شیعی در ایران را در این منطقه تأسیس نمود.
رابینو، هاسنت لویی. مازندران و استرآباد. علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵. صفحهٔ ۲۰۸.
واردی کولایی، تقی. تاریخ علویان طبرستان. قم: انتشارات دلیل ما، ۱۳۸۹. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۳۹۷-۶۸۶-۶.
پس از حمله مغول به ایران حاکم ایران، محمد خوارزمشاه، به همراه اهل بیتش به طبرستان گریخت و پس از مدتی سراسر ایران و همچنین منطقه طبرستان توسط مغولان فتح شد.
سلسله ایلخانان توسط مغولان فاتح در ایران تأسیس گشت که ضمن دادن خودمختاری به برخی از دودمان های قدیمی طبرستان، مانند پادوسپانیان، بر شهرهای مرکزی این ناحیه والیانی گماشت.
در این میان امرای کبودجامه، که در حمله مغول به ایران از حامیان مهاجمین مغول بودند، سهم بسزایی در داشتند.
پس از سقوط ایلخانان و برآمدن دوران ملوک الطوایفی در ایران حکومت مرعشیان استقلال یافت که توسط امیر تیمور گورکانی، از خاندان مغولان، از بین رفت و تیموریان نیز والیانی بر طبرستان اختیار کردند که از آن جمله اسکندر شیخی، بازمانده چلاویان، را می توان نام برد.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با طبرستان

طبرستان در جدول کلمات

از جانب مأمون حاکم طبرستان شد و در بغداد به قتل رسید
مازیار

طبرستان را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• طبرستان پلاستیک   • شهر طبرستان   • طبرستان چالوس   • طبرستان قدیم   • کشور طبرستان   • رستوران طبرستان   • طبرستان کجاست   • جنگ طبرستان   • معنی طبرستان   • مفهوم طبرستان   • تعریف طبرستان   • معرفی طبرستان   • طبرستان چیست   • طبرستان یعنی چی   • طبرستان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی طبرستان
کلمه : طبرستان
اشتباه تایپی : xfvsjhk
آوا : tabarestAn
نقش : اسم خاص مکان
عکس طبرستان : در گوگل


آیا معنی طبرستان مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )