برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1331 100 1

طبق

/tabaq/

مترادف طبق: برابر، حسب، مطابق، موافق، موجب، وفق | سینی، سینی گرد بزرگ، برگ، ورق، تا، لنگه، لنگه در، گروه، فوج، جماعت، اندام تناسلی زن

برابر پارسی: بر پایه، برابر، برپایه، تال، تبک، ترینان، سبد

معنی طبق در لغت نامه دهخدا

طبق. [ طَ ب َ ] (اِخ ) معرب است. اصلش تبوک ،و فارسی است. رکابی و خوان. (ناظم الاطباء). || ظرفی که میخورند بر آن. (منتهی الارب ). ج ، اطباق. ظرف معروف. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). بشقاب. ظرف پَخ که بر آن طعام خورند. پیشیاره. (طبق ؛ سفر اعداد 7:13). بشقاب یا کاسه مانندی بوده است. و بسا میشود که قصد از طبق چینی باشد. (انجیل متی 14:8 و 11). یابشقاب که از یکی از فلزات ساخته شده باشد. (قاموس کتاب مقدس ). || ظرف مدور پخ و بزرگ از چوب که ظروف یا اشیای دیگری بر وی نهند. پهن مسطح (بی گودی ) از چوب. ظرف مدور بزرگ که از چوب کرده بی لبه یا با لبه ٔ بسیار کوتاه که خوردنی چون توت و انگور بر آن نهاده بر سر حمل کنند. و گاه باشد که اسباب و اثاث خانه بدان برند از جائی به جائی. طبق که از ترکه ٔ بید کنند. ظرف چوبین بزرگ بی دیواره : و از وی [ آمل ] آلاتهای چوبین خیزد، چون کفچه و شانه و شانه ٔ نیام و ترازوخانه و کاسه و طبق. (حدود العالم ).
فروزنده ٔ مجلس و می گسار
نوازنده ٔ چنگ با گوشوار
طبقهای زرین پر از مشک ناب
به پیش اندرون آبگیر گلاب.
فردوسی.
ز سیمین و زرین شتروار سی
طبقها و از جامه ٔ پارسی.
فردوسی.
طبقهای زرین وسیمین نهاد
نخستین ز قیدافه کردند یاد.
فردوسی.
طبقهای زرین و پیروزه جام
کمرهای زرین سیمین ستام.
فردوسی.
بزرین طبقها فروریختند
به سر مشک و عنبر فروبیختند.
فردوسی.
زبرجد طبقها و پیروزه جام
پر ازنافه ٔ مشک و از عود خام.
فردوسی.
چو حورانند نرگسها همه سیمین طبق بر سر
نهاده بر طبقها بر ز زرّ ساو ساغرها.
منوچهری.
چون آهن سوده که بود بر طبقی بر
در زیر طبق مانده ز مغناطیس احجار.
منوچهری.
هر آنگاه که آن محدث را بسوی گرگان فرستادی [ مسعود ] بهانه آوردی که در آنجا تخم سپرغم و ترنج و طبقها و دیگر چیزها آورده می آید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 129). ندیمان را بخواند امیر، و شراب و مطربان خواست ، و این اعیان را بشراب بازگرفت ، و طبقهای نواله و سنبوسه روان ش ...

معنی طبق به فارسی

طبق
مطابق، برابر، ظرف چوبی یافلزی مسطح در آن خوردنی یامیوه گذارند، پوشش، به فارسی تنبگ و تبوک و تنگان هم گویند
۱ - ظرفی که از آن چیزی خورند ( بشقاب و مانند آن ) . ۲ - ظرف مدور پخ و بزرگ که از چوب سازند بی لبه یا بالبه بسیار کوتاه که خوردنی و میوه یا اثاثه خانه بر آن نهاده حمل کنند . ۳ - سینی . یا طبق اخلاص . اخلاصی که همچون طبق تقدیم کنند . یا سر پوش از طبق برداشتن . موضوعی را فاش کردن . ۴ - روی زمین . ۵ - یک قرن از زمان یا بیست سال . ۶ - گروه ( از مردم یا ملخ ) . ۷ - مهره پشت . ۸ - لت لنگه مصراع طبق در . ۹ - پشت شرم زن
دهی از دهستان نازیل بخش شهرستان زاهدان ۱۷٠ هزار گزی شمال باختری خاش ۲ هزار گزی شوسه زاهدان بخاش .
( صفت ) چینی بند زن کاسه بند زن .
( صفت ) سرپوش طبق .
دهی از دهستان میان دورود بخش مرکزی شهرستان ساری ۳ هزار گزی شمال خاوی ساری بین رود تجن و نکا .
مالیدن دو زن شرم خود را به یکدیگر سحق مساحقه .
( صفت ) زنی که طبق زند زنی که مساحقه کند .
سحاقه : طبقات طبق زنان بینی
کنایه از خانه زنبور است
طبق زدن مساحقه
دهی از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد .
آنچه بتوالی بر طبقها بود
آنکه طبق سازد
دروازه طبقگران در سیستان : ...

معنی طبق در فرهنگ معین

طبق
(طَ بَ) [ معر. ] (اِ.) ظرفی شبیه سینی اما بزرگ تر از جنس چوب یا فلز که با آن چیزهای خوردنی حمل کنند.
(طَ. بَ) [ معر - فا. ] (ص مر.) چینی بندزن .
(طَ بَ. زَ دَ) [ معر - فا. ] مالیدن دو زن شرم خود را به یکدیگر ، سحق ، مساحقه .

معنی طبق در فرهنگ فارسی عمید

طبق
۱. پوشش
۲. ظرف چوبی یا فلزی مسطح و گرد لبه دار یا بی لبه که در آن خوردنی و میوه یا چیز دیگر بگذارند.
۳. [مجاز] شرم زن، فَرْج زن.
۴. سکو یا ظرفی برای حمل کالا توسط لیفتراک.
* طبق زدن: (مصدر لازم) [مجاز] مالیدن دو زن فرج خود را به یکدیگر برای ارضای غریزۀ جنسی.
مطابق، برابر.
کسی که بار در طبق می گذارد و بر روی سر از جایی به جای دیگر می برد.

طبق در دانشنامه اسلامی

طبق
معنی أَثَاماً: سزا-مجازات - کیفر سخت
معنی أَثْخَنتُمُوهُمْ: بسيار آنها را کشتيد- برآنها غلبه کرديد - آنان را از قدرت و توان انداختید (کلمه اثخان به معناي بسيار کشتن ، و غلبه و قهر بر دشمن است . کلمه ثِخَن به معنی غلظت و بی رحمی است و اثخان کسی به معنی بازداشتن و مانع حرکت وجنبش او شدن است مثلاً با کشتن او . د...
معنی أَثَرِ: اثر-جاي پا
معنی أَثَرْنَ: زير ورو کردند-برپا نمودند
معنی أَثَرِي: در پي من
معنی أَثْقَالاًَ: بارهاي سنگين
معنی أَثْقَالَکُمْ: بارهاي سنگينتان
معنی أَثْقَالَهَا: بارهاي سنگينش
معنی أَثْقَالَهُمْ: بارهاي سنگينشان
معنی أَثْقَلَت: آن زن سنگين شد
معنی أَثْلٍ: نام گياهي بي ميوه(طرفاء)
معنی أَثُمَّ: آيا بعد از
معنی أَثْمَرَ: ميوه داد
معنی أَثِيمٍ: گناه پيشه
معنی أَجِئْتَنَا: به سراغ ما آمده اي
ریشه کلمه:
طبق‌ (۴ بار)

. در مجمع فرموده: اصل طبق به معنی حال است چنانکه شاعر گفته: اِذا صَفا لَکَ مِنْ مَسْرُورِها طَبَقٌ اَهْدی لَکَ الدَّهْرُ مِنْ مَکْرُوهِها طَبَقاً چون روزگاز حالی از شادی برای تو پیش آورد حال دیگری از ناپسندش ارمغانت می‏فرستد شاعر دیگری گفته: اِنّی امْرُءٌ قَدْ حَلَبْتُ الدَّهْرَ اَشْطُرَهُ وَ ساقَنی طَبَقٌ مِنْهُ اِلی طَبَقٍ‏ من کسی هستم که نشیب و فرازها دیده و فقط در بعضی ایام شیر روزگار را دوشیده و از آن بهره برده‏ام. و مرا از حالی به حالی کشیده است. زمخشری نیز آن را در آیه حال معنی کرده. یعنی: از حالی به حالی سوار می‏شوید و از نطفه به جنینی و از آن به طفولیت تا جوانی و پیری و مرگ بالا می‏رود تا مقدّرات خداوند درباره شما به جای خویش رسند و به بهشت یا جهنّم منتهی شوید. در همین مضمون است آیات . همین طور است آیه 5 از سوره حجّ و سایر آیات. «تَرْکَبُنَّ» و «عن» در آیه نشان رهنده آن است که هر حال قبلی پائین‏تر از حال بعدی است. راغب گوید: مطابقت آن است که چیزی را بالای چیزی بگذاری و به اندازه آن باشد. سپس گاهی در چیزی که فوق چیز دیگر یا موافق شی‏ء دیگر باشد به کار می‏رود. در آیه گذشته نیز آن مطابقت در نظر است. * . طباق به مع ...

طبق در جدول کلمات

طبق
ظرف چوبی بزرگ و مسطح, پوشش
طبق آمارهای یونسکو این کشور از لحاظ تنوع اقلیمی به عنوان کشور هفت اقلیم در ردیف 5 کشور نخست جهان قرا دارد
ایران
طبق آمارهای یونسکو این کشور به لحاظ دارا بودن جاذبه های تاریخی و فرهنگی جزء 10کشور اول دنیا محسوب می شود
ایران
طبق اصل ۱۱۰ فرماندهی کل نیروهای مسلح از وظایف ایشان است
رهبر
طبق اصل ۲۳ تفتیش عقاید•••••• است
ممنوع
طبق اصل بیست و سوم تفتیش عقاید ••••••• است
ممنوع
طبق اصل بیست و سوم تفتیش عقاید••• است
ممنوع
طبق اصل پنجاه و یکم هیچ نوع مالیات وضع نمی شود مگر به موجب •••
قانون
طبق اصل پنجاه و یکم هیچ نوع مالیات وضع نمی شود مگر به موجب••
قانون
طبق اصل سی و هشتم هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ••• است
ممنوع

معنی طبق به انگلیسی

torus (اسم)
طبق ، ماهیچه ، گچ بری بزرگ هلالی ته ستون
tray (اسم)
طبق ، سینی ، جعبه دو خانه
according to (حرف اضافه)
مطابق ، طبق ، بر حسب ، بقول ، بعقیدهء

معنی کلمه طبق به عربی

طبق
صينية
يدلّ آخر الإستفتاءات علي أنّ

طبق را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یزدان
سینی ، بشقاب
شهریار آریابد
تازی شده " تپگ و تپو" پارسی
نیازعلی شمس
برمبنای
نیازعای شمس
برپایه، به گفته(مبنا عربی است)
زهرا
بر اساس
علی باقری
طَبَق : سینی بزرگ
" در آن میان فرموده بود سرِ حسنک پنهان از ما آورده بودند و بداشته در طبقی با مِکبَّه."
تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ،ص ۲۳۵.
باید گفت : که" طبق" یا به آذری " طاباق "همان سینی نیست ، بلکه چیزی شبیه به سینی است که نسبت به سینی لبه های بلندی دارد و در قدیم در روستا ها معمولا از جنس چوب یا فلز بود که در آن نان و یا انواع میوه می شد قرار داد. در اشعار شهریار هم آمده است.
دوز وقته دولار تاختا طاباق ادویه ایله
اول وَقتَه آنام سانجیلانار زنجفیل اولماز
یعنی ( از بد بختی) در ایام عادی طبق چوبی ما پر از ادویه است ولی در روزی که مادرم دل درد می گیرد نمی شود در آن زنجفیلی پیدا کرد.
و یا در حیدر بابای شهریار می خوانیم
بوستان پوزوب کتیرردیک آشاغی
دولدوراردیق اوده طاختا طاباقی
یعنی( چه روز های خوشی )که هندوانه ها و خربزه های جالیز را می آوردیم در خانه به طبق چوبی می ریختیم.
کلیات ترکی شهریار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• طبق ماشین   • طبق دستور   • طبق جلوبندی   • رستوران طبق   • معنی طبق زدن   • تبق   • طبق عروس   • طبق گفته   • مفهوم طبق   • تعریف طبق   • معرفی طبق   • طبق چیست   • طبق یعنی چی   • طبق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی طبق
کلمه : طبق
اشتباه تایپی : xfr
آوا : tabaq
نقش : اسم
عکس طبق : در گوگل

آیا معنی طبق مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )