برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1164 100 1

طب

/tebb/

مترادف طب: پزشکی، طبابت، علم الابدان، حرفه پزشکی، درمان، معالجه، درمان شناسی، درمان کردن، معالجه کردن، درمانگری کردن، شفا دادن

برابر پارسی: پزشگی، پزشکی

معنی طب در لغت نامه دهخدا

طب. [ طَب ب ] (ع اِمص ) رِفق. ملاطفت. و منه : مَن اَحَب َّ طَب َّ؛ هرکه دوست دارد کاری را، باید که آهستگی و نرمی کند و شتابزدگی نکند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || فُسون. جادوئی. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || (ص ) دانا. (منتهی الارب ). نیک ماهر در کار خود. یقال : فلان ٌ طَب ٌ بکذا؛ عالم ٌ به. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد حاذق. (دهار). پزشک دانابه دارو و علاج و درمان. طبیب. (منتهی الارب ). || فحل ٌ طَب ٌ؛ دانا و ماهر در طُرُق ضِراب. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || شتر تیزهوش که تا جای نبیند پای ننهد. (منتهی الارب ) (آنندراج ).

طب. [ طَب ب / طِب ب / طُب ب ] (ع اِ) داروی اندام. داروی نفس. (منتهی الارب ) (آنندراج ). و فی المثل قرب طِب ٌ. و یروی طبّا. و الاصل ان رجلا تزوج اِمراءة، فهدیت الیه ، فلما قعد منها مقعدالرجال من النساء، قال : ابکرٌ انت ام ثیب ٌ، فقالت المثل. (منتهی الارب ) (تاج العروس ). طب (بحرکات ثلاث ) در لغت سحر است ، چنانکه در منتخب گفته. (کشاف اصطلاحات الفنون ). || (مص ) دوختن درز مشک به دوال. یقال : طببت ُ السقاء طباً. || دارو کردن و قولهم : اِن کنت ذا طب فطب عینک ؛ اگر دارو کنی چشم خویش دارو کن. || جادویی کردن : طب الرجل ؛ جادوی کرده شد. (منتهی الارب ).

طب. [ طِب ب ] (ع اِ) شهوت. خواهانی تن. || شأن. حال مرد. دَهر. خُوی. عادت. یقال : ماذاک بطبی ؛ ای بدهری و عادتی. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || سحر. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). جادوئی. (منتهی الارب ). || (مص ) علاج کردن. دارو کردن. علاج جسم و نفس. || (اِمص ، اِ) پچشکی. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (دهار). علم طب ، از علوم طبیعیه ٔ قدماء. علم ابدان. نگاه داشتن تندرستی است بر تندرستان و زائل کردن بیماری است از بیماران. (تعریفات سیدجرجانی ). اساوة. معالجه کردن. علمی که بدان احوال تن آدمی شناسند از درستی و نادرستی آن :
تا میر به بلخ آمد، با آلت و با عُدّت
بیمارشده ملکت برخاست ز بیماری
اکنون که طبیب آمد نزدیک به بالینش
بهتر شودش درد و کمتر شودش زاری
یک هفته زمان باید، لا بلکه دوسه هفته
تا دور توان کردن ، زو سختی و دشواری
بروی نتوان کردن ، تعجیل به بِه ْ کردن
تعجی ...

معنی طب به فارسی

طب
علاج کردن، درمان کردن، علاج جسم ونفس ، پزشکی
۱ - ( مصدر ) درمان کردن علاج کردن . ۲ - ( اسم ) معالجه ( جسم و روح ) پزشکی . ۳ - علمی که درباره امراض و طرز تداوی مرضی و پیشگیری نا خوشی ها مطالعه و مداقه می کند دانش تداوی امراض پزشکی . یا طب تجربی . قسمتی از علم پزشکی که با مشاهده و تجربه تداوی امراض را مورد مطالعه قرار می دهد پزشکی آزمایشی . یا طب پیشگیری . قسمتی از علم پیشگیری امراض را مورد مطالعه قرار می دهد و جزئی از علم بهداشت است . یا طب جالینوسی . طرز تداوی امراض که منسوب به جالینوس است و آن عبارت است از طرز معالجه و تداوی با اصول قدیمی بر پایه استفاده از کوبیده و عصاره گیاهان یا انساج مختلف گیاهی و ندرتا حیوانی و تقسیم بندی مزاج ها و طبایع انسان ( بلغمی و سوداوی و دوموی و صفراوی ) یا طب حیاتی . یکی از سه مکتب طب در قرن ۱۷ م . که پایه گذار آن اشتال بود . یا طب روحانی . علم بکمالات قلب و آفات و امراض آن و علم به داروهای علاج آن و چگونگی حفظ صحت و اعتدال آن . یا طب قانونی . قسمتی از علم پزشکی که با مقررات حقوقی جامه سر و کار دارد . یا طب کیمیاوی . یکی از سه مکتب طب که در قرن ۱۷ م . به وجود آمد و پایه گذار آن سیلویوس بود . یا طب مکانیکی . یکی از سه مکتب طب که در قرن ۱۷ م . که پایه گذار آن برلی بود .
موضعی است
[پزشکی] ← دانش پزشکی
[addiction medicine] [اعتیاد] شاخه ای از پزشکی که به درمان و بازتوانبخشی معتادان به مواد و الکل می پردازد متـ . اعتیادپزشکی addictionology, narcology
کتابی که خاصه معالجات امراض نسائ در آن مذکور باشد .
[reflexology] [پزشکی] نوعی روش درمان که در آن با استفاده از تحریک نقاطی در دست و پا، به تسکین درد و معالجۀ نقاط دیگر بدن می پردازند
[acupuncture] [پزشکی] نوعی روش درمان که در آن سوزن های ظریفی را در نقاط خاصی از بدن فرومی کنند و هدف از آن تسکین د ...

معنی طب در فرهنگ معین

طب
(طِ بّ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) درمان کردن . ۲ - (اِ.) معالجه . ۳ - پزشکی .

معنی طب در فرهنگ فارسی عمید

طب
علمی که دربارۀ انواع بیماری ها و طریق معالجۀ آن ها بحث می کند، پزشکی.
* طب روحانی: (پزشکی) [قدیمی] علم به حالات قلب و علاج آفات آن و چگونگی حفظ اعتدال جسمانی و روحانی.
* طب سوزنی: (پزشکی) از روش های طب سنتی که از سالیان دراز در چین متداول بوده و در آن اعضای خاصی در بدن را با سوزن های فلزی تحریک یا بی حس می کنند تا بعضی امراض را معالجه کنند، سوزن پزشکی.

طب در دانشنامه اسلامی

طب
در کتاب قانون ابن سینا در تعریف طب آمده است :
طب، دانشی است که از آن، حالات بدن انسان از لحاظ تندرستی و نبود آن، شناخته می شود و هدف از آن، حفظ تندرستی موجود و تلاش برای بازگرداندن آن است هنگامی که از دست می رود.
تعریف علم طب، گروه مطالعات و ترویج طب مکمل ابن سینا، بازیابی : 27 اسفند 1391
ابن سینا نه تنها یکی از بزرگ ترین فیلسوفان جهان ، بلکه همچنین یکی از برجسته ترین چهره ههای تاریخ پزشکی در همه دورانهاست .
مهم ترین اثر وی در پزشکی کتاب قانون (القانون فی الطب ) است که بخش یکم (یعنی کتاب اول ) آن را پیش از ۴۰۶ق /۱۰۱۵م ، یعنی در حدود سن ۳۵ سالگی تألیف کرده است .
← دو کتاب مهم در پزشکی
ابن سینا، افزون بر قانون چند نوشته دیگر نیز در پزشکی دارد که مهم ترین آنها عبارتند از: الارجوزه فی الطب ، که در قالب شعر نوشته شده و ۱۳۲۶ بیت را در برمی گیرد. ابن سینا در این اثر خلاصه مطالب قانون را آورده است . در بخش نخست و کلّی آن ، این مطالب عرضه می شوند: ۱. فیزیولوژی و بیماریهای اعضاء متشابهه الاجزاء بدن (بیتهای ۲۱۳ به بعد)، ۲. علتهای بیماریها (بیتهای ۲۳۸ به بعد)، ۳. نشانه های بیماریها (بیتهای ۳۰۶ به بعد). در بخش دوم آن ، که ویژه پزشکی عملی است ، به این مطالب پرداخته می شود: ۱. بهداشت و رژیم غذایی سالم و حرکات ورزشی (بیتهای ۷۸۰ به بعد)، ۲. اعاده یا بازگرداندن تندرستی (بیتهای ۹۸۹ به بعد)، ۳. جراحی (بیتهای ۱۲۵۲ به بعد). متن ارجوزه همراه با ترجمه فرانسوی و نیز لاتینی آن از سده ۱۳م ، به کوشش هانری ژائیه و عبدالقادر نورالدین ، درپاریس (۱۹۵۶م ) منتشر شده است . ابن سینا همچنین چند ارجوزه دیگر درباره مطالب پزشکی دارد که از آن میان باید از ارجوزه لطیفه فی قضایا بقراط الخمس و العشرین نام برد که پرداختی است از نوشته منحول بقراط به نام «رازهای بقراط یا جعبه عاج ».
مقاله فی احکام الادویه القَلبیه
افزون بر اینها، ابن سینا نوشته ای دارد با عنوان مقاله فی احکام الادویه القَلبیه که آن را به نام الشریف السعید ابوالحسن بن حَسَنی نوشته بوده و شامل دو بخش است . در بخش نخست و کلی آن مسائل نظری ...


طب در جدول کلمات

طب
پزشکی
در طب و داروسازی بکار می رود
اب مقطر
فلزی سفید که در طب به کار می رود
بیسموت

معنی طب به انگلیسی

physic (اسم)
طب
medicine (اسم)
دارو ، پزشکی ، طب ، دوا ، علم طب ، علم علاج
medical profession (اسم)
طب

معنی کلمه طب به عربی

طب
طب
وخز بالابر
طب

طب را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ستایش
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
مَد (اوستایی)
دُروپ (اوستایی: دْروو druv)
کایاژ (سنسکریت: کایَچیکیتسا)
آیور yurã (سنسکریت: آیوروِدَ)
وَگید (سنسکریت: وَئیدیَکَ)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• طب سنتی دکتر روازاده   • آموزش طب سنتی   • طب سنتی تلگرام   • طب سنتی چیست   • طب سنتی لاغری   • طب سنتی ایران   • طب سنتی ریزش مو   • طب سنتی اسلامی   • معنی طب   • مفهوم طب   • تعریف طب   • معرفی طب   • طب چیست   • طب یعنی چی   • طب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی طب
کلمه : طب
اشتباه تایپی : xf
آوا : tebb
نقش : اسم
عکس طب : در گوگل

آیا معنی طب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )