انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 954 100 1

طریق

/tariq/

مترادف طریق: جاده، راه، سبیل، سلک، صراط، گذرگاه، ممر، معبر، روش، طور، گونه، متد، منوال، نحو، وجه، مذهب، مسلک، نحله، پیشه، حرفه، کار، عادت، خو، نغمه، سرود، سبک، طرز، قاعده، قانون، هنجار

برابر پارسی: روش، روند، روال، راه، شیوه

معنی طریق در لغت نامه دهخدا

طریق. [ طَ ] (ع اِ) راه. ج ، اَطْرُق ، طُرُق ، طُرْق ، اَطْرِقاء، اَطْرِقَة. جج ، طُرُقات. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سبیل. صراط. رَوِش. وجه. نحو. مبقرة. بوری. بوریّة. باری. باریة. باریاء. بوریاء. صاحب غیاث اللغات و آنندراج آرند: طریق مأخوذ است از طرق بمعنی کوفتن ، چون پای روندگان راه را میکوبد، لهذا راه را طریق گفتند - انتهی. و با لفظ سپردن و گرفتن مستعمل است :
فلک چون بیابان دمد چون مسافر
منازل منازل ، مجره طریق.
منوچهری.
نه خیره گردد چشم من از شب تاری
نه سست گردد پای من از طریق دراز.
مسعودسعد.
علاجی در وهم راه نیابد که موجب صحت اصلی تواند بود و بدان از یک علت مثلاً ایمنی کلی حاصل تواند آمد، چنانکه طریق مراجعت آن بسته ماند. (کلیله و دمنه ). بدو [ به مرجع ] باید پیوست... آنگاه... انابت مفید نباشد، نه راه بازگشتن مهیا... و نه طریق توبت آسان. (کلیله و دمنه ). می بینم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد... و افعال ستوده و اقوال پسندیده مدروس گشته... و راه راست بسته و طریق ضلالت گشاده. (کلیله و دمنه ).
گردباد از من طریق بادپیمائی گرفت
وحشت ازمجنون ما آهوی صحرائی گرفت.
صائب (از آنندراج ).
بسپرده طریق پیشوائی
شایان چو پدر به مقتدائی.
درویش واله هروی (از آنندراج ).
و رجوع به شعوری ج 2 ص 164 شود. || مسلک. مذهب. روش دینی :
زین کور و کر لشکر بیزاری
گر بر طریق حیدر کراری.
ناصرخسرو.
هرکه بوی داروی من یابد از تو بی گمان
گویدت تو بر طریق ناصر دین خسروی.
ناصرخسرو.
وآن کو نه بر این طریق باشد
او کافر و رافضی است بی دین.
ناصرخسرو.
گر ندانی که این مثل بر کیست
بروی بر طریق ملعون پیل.
ناصرخسرو.
چند پرسی بر طریق کیستی
بر طریق وملت پیغمبرم.
ناصرخسرو.
پس به طریق تو خدای جهان
بیشک در ماش و جو و لوبیاست.
ناصرخسرو.
چنین گفتند رو بشناس خود را
طریق کفر و دین و نیک و بد را.
ناصرخسرو.
طریق برهمنان دیده ای که چون باشد
زنان و مردان خوش روزگار از آتش و آب.
مسعودسعد.
صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق
نیست فردا گفتن از شرط طریق.
مولوی.
|| روش. شیوه. رسم. طرز. اسلوب. نمط. هنجار. وجه. نحوه :
می گیر و عطا بخش و نکو گوی و نکو خواه
این است کریمی و طریق ادب این است.
منوچهری.
آنچه مثال وی نگاه داشتند و آنچه بر طریق استبداد رفتند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 202). تا سنت پیغمبر بجای آورده باشیم و طریقی که پدران ما بر آن رفته اند نگاه داشته آید.(تاریخ بیهقی چ ادیب ). ملاقات کن نبشته را به آن طریقی که تعظیم کنی آن را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 314). و روبرو میشود با واقعه ای به آن طریق که رضا به قضا میدهد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 308).
چنین طریق ز شاهان که را بود که تراست
به حلم و عفو درنگ و به جنگ و جود شتاب.
مسعودسعد.
تازه در خسروی به حل و به عقد
صد طریق ستوده بنهادی.
مسعودسعد.
طریق دست آمدن چه باشد؟ (کلیله و دمنه ). و فرضیت مجاهدت هم از روی شرع و هم از طریق خرد ثابت گشت. (کلیله و دمنه ). یکی از ایشان قاضیی که در امضای احکام شرع از طریق دیانت و قضیت امانت نگذرد. (کلیله و دمنه ). و نوبت جهانداری هم از وجه ارث و هم از طریق اکتساب بدو رسانده. (کلیله و دمنه ). به چه طریق قدم در این مهم خواهی نهاد؟ (کلیله و دمنه ). طریق آن است که به حیلت در پی کار او ایستیم. (کلیله و دمنه ). لکن هرچه بدین فضایل متحلی باشد، اگر در همه ابواب رضای او جسته آید،... از طریق کرم و خرد دور نیفتد. (کلیله و دمنه ). چه اگر از این طریق عدول افتد، هر روز مکروهی یابد. (کلیله و دمنه ). بعضی به طریق ارث دست در شاخی ضعیف زده. (کلیله و دمنه ). چندانکه بدو [ گاو ]رسیدم ، سخن به طریق اکفاء میگفتم. (کلیله و دمنه ). و احداث متعلمان به طریق تحصیل علم و موعظت نگرند. (کلیله و دمنه ). طریق آن است که این مرهم هم از ایشان طلبی و این عذر هم از درگاه ایشان خواهی. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی خطی ص 100). طریق آن است که از این مقام برخیزی و به جانب دیگر تحویل کنی. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی خطی ص 41). اگر چنانک اتفاقاً ظفر و نصرت که مرا افتاده ترا افتادی و من در دست تو اسیر گشتمی با من چه طریق خواستی سپردن. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ص 174). گفتا طریق چیست ؟ گفتم برای نزهت ناظران و فسحت حاضران ، کتاب گلستانی بشاید تصنیف کردن. (سعدی ).
غضبی کز طریق دانش خاست
عقل و دین عذر آن تواند خواست.
اوحدی.
|| حال. حالت. || عادت. خو. دأب. || پیشه. کار. حرفه :
انجم گردون شمردن کی طریق اعور است.
امیر علیشیر نوائی.
|| خجل. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || دراصطلاح رمل ، شکلی از اشکال شانزده گانه ٔ رمل است. (غیاث اللغات ). و نزد اهل رمل شکلی است که در آن فقط نقطه هاست بدینسان :
.... (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || در نزد فقیهان بر دو گونه است : طریق عام و آن را نافذ هم نامند و طریق خاص که آن را نیز بهمین نام و هم بنام طریق غیرنافذ خوانند. و ذیل لفظ سکه در این باره گفتگو شد. || در نزد اهل قرائت قسمی از احوال اسناد است. رجوع به اسناد شود. || در نزد شاعران ، مرادف طرز و سبک است. رجوع به طرز شود. (از کشاف اصطلاحات الفنون ) _(: k05l)_
بر آن طریق بنا کردم این قصیده که گفت
سخن که نظم دهند آن درست باید و راست.
مسعودسعد.
هست طریق غریب اینکه من آورده ام
اهل سخن را سزد گفته ٔ من پیشوا.
خاقانی.
|| در نزد متکلمان و دانشمندان علم اصول ، طریق وسیله ای است که با نظر صحیح در آن بتوان به مطلوب رسید، اگر مطلوب تصور باشد طریق آن را معرف گویندو اگر تصدیق باشد طریق آن را دلیل خوانند. علت اینکه «امکان رسیدن » در تعریف قید شده بدان سبب است که با عدم توصل یا رسیدن طریق تحقق نمی پذیرد و بهمین سبب فقط امکان توصل در نظر گرفته شده است. و قید «نظر صحیح » در تعریف از این رو است که نظر فاسد مطلوب را ایجاب نمیکند و ممکن نیست بوسیله ٔ آن به مطلوب رسید زیرا در ماهیت آن وسیله ای برای رسیدن به مطلوب نیست وتعریف مزبور در لفظ «دلیل » نیز توضیح داده شد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || در نزد اهل حقیقت «تصوف » عبارت از مراسم خدای تعالی و احکام تکلیفی مشروعی است که در آنها رخصت راه نیابد زیرا جستجوی رخصت ها سبب پدید آمدن طبیعتی میشود که مقتضی وقفه و فترت در طریق است. در جرجانی چنین است. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || ج ِ طریقة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و رجوع به طریقت و طریقة شود.

طریق. [ طُ رَ ] (ع اِ) نخله ای است حجازی. (منتهی الارب ). نخلة حجازیة. (اقرب الموارد). اُطیرق مثله. (منتهی الارب ). نوعی نخل حجاز.

طریق. [ طِرْ ری ] (ع ص ) نیک خاموش. || (اِ) کروان نر که چوبینه باشد. (منتهی الارب ).به عربی کروان نر را نامند. (فهرست مخزن الادویه ).

معنی طریق به فارسی

طریق
راه، سبیل
۱ - راه سبیل . ۲ - روش طریقه رسم ۳ - مسلک مذهب . ۴ - حال حالت . ۵ - عادت خو . ۶ - پیشه حرفه کار . ۷ - شکلی از اشکال شانزده گانه که در آن فقط نقطه هاست . ۸ - وسیله ایست که با نظر صحیح در آن بتوان به مطلوب رسید . اگر مطلوب تصور باشد طریق آن را معرف گویند و اگر تصدیق باشد آن را دلیل خوانند . ۹ - بر دو گونه است : الف - طریق عام یا نافذ راه و جاده ای که به گروه خاص مربوط نباشد . ب - طریق خاص یا غیر نافذ راه مشترک بین مردمی که در اطراف آن خانه ها و حجره ها بنا کرده اند راهاختصاصی . ۱٠ - مراسم خدای تعالی و احکام تکلیفی شرعی که در آنها رخصت راه نیابد جمع : طرق اطرقه .
نیک خاموش . یا کروان نر که چوبینه باشد . به عربی کروان نر را نامند .
ولایتی معتبر است و شهرش قصبه یعقوبا و آن را دختری از تخم کسری قوبا نام ساخت و بیعت قوبا خواند به مرور زمان بعقو باشد بر کنار آب نهروان است و جویی از آن در میان شهر می گذرد و تمات دیها بر آن نهر زارعت می کنند .
به جای طرقوا استعمال می کنند
نام جاده ایست بین اشبلیه و قرطبه .
مثنویی است بر وزن حدیقه الحقیقه و بر همان اسلوب که سنائی آنرا در سال ۵۲۸ ه. ق . سه سال بعد از اتمام حدیقه - بپایان رسانیده این کتاب در تهران و شیراز بطبع رسیده است .
یکی از جاده های عمومی مسافرتی بین اشبیله و قرطبه است .
راهیست بین بصره و یمامه
راهی است از یمامه به سوی مکه
جاده ایست به بصره
یعنی شرمنده شده .
دزد سارق
راه نوردی راه سپری رهنوردی رهسپری .
هم راه یار مونس
به جای طرقوا استعمال می کنند
مطیع و منقاد حکم رسول ( ص )
کفتار
راه بر ره بر

معنی طریق در فرهنگ معین

طریق
(طَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - راه . ۲ - شیوه ، روش . ۳ - آئین ، مسلک . ۴ - حال ، حالت . ۵ - عادت ، خو. ۶ - پیشه ، شغل .
( قَ عِ طَ) [ ع . قطع الطریق ] (مص ل .) دزدی ، راهزنی .

معنی طریق در فرهنگ فارسی عمید

طریق
١. راه، مسیر.
٢. روش، طریقه، رسم.
٣. مسلک، مذهب.

طریق در دانشنامه اسلامی

طریق
معنی طَرِيقَ: راه
معنی أَثَاماً: سزا-مجازات - کیفر سخت
معنی أَثْخَنتُمُوهُمْ: بسيار آنها را کشتيد- برآنها غلبه کرديد - آنان را از قدرت و توان انداختید (کلمه اثخان به معناي بسيار کشتن ، و غلبه و قهر بر دشمن است . کلمه ثِخَن به معنی غلظت و بی رحمی است و اثخان کسی به معنی بازداشتن و مانع حرکت وجنبش او شدن است مثلاً با کشتن او . د...
معنی أَثَرِ: اثر-جاي پا
معنی أَثَرْنَ: زير ورو کردند-برپا نمودند
معنی أَثَرِي: در پي من
معنی أَثْقَالاًَ: بارهاي سنگين
معنی أَثْقَالَکُمْ: بارهاي سنگينتان
معنی أَثْقَالَهَا: بارهاي سنگينش
معنی أَثْقَالَهُمْ: بارهاي سنگينشان
معنی أَثْقَلَت: آن زن سنگين شد
معنی أَثْلٍ: نام گياهي بي ميوه(طرفاء)
معنی أَثُمَّ: آيا بعد از
معنی أَثْمَرَ: ميوه داد
ریشه کلمه:
طرق‌ (۱۱ بار)

کوبیدن. مثل کوبیدن آهن و در زدن. در اقرب آمده: «طَرَقَهُ طَرْقاً: ضَرَبَهُ بَالْمِطْرَقَةِ - طَرَقَ الْبابَ: قَرَعَهُ». راه را از آن طریق گویند که رهگذران آن را با پا می‏کوبند. . یعنی بندگان مرا شبانه راه ببر و برای آنها راه خشکی در دریا بجوی. طریق به معنی راه حق و دین نیز به کار می‏رود نحو و آن مذکر و مؤنّث هر دو به کار می‏رود. طریقه: به معنی و حالت و غیره است . و اگر جنّ و انس در طریقه حق پایدار می‏بودند با آب فراوان آبشان می‏دادیم ظاهراً مراد آن است که آن‏ها را در دنیا وسعت و راحتی می‏دادیم مثل . * . امثل به معنی افضل است گوئی مراد از طریقه رأی از دیگران برتر است می‏گوید درنگ نکردید مگر یک روز. ایضاً آیه . یعنی موسی و هارون می‏خواهند طریقه و راه و روش بهتر شما را از بین ببرند. مثل مؤنّث امثل به معنی افضل است.
طریق ابطال قیاس، به معنای شیوه باطل کردن قیاس طرف مقابل مناظره، در صناعت جدل است.
همان گونه که برای اثبات مطلوب، قیاس تشکیل می شود برای ابطال قیاس هم راه هایی وجود دارد، از جمله شیوه های متداول در صناعت جدل برای ابطال قیاس طرف مقابل مناظره، دو طریق ذیل است:
← طریق معاوضه
پس فرق این دو شیوه این است که طرف مناظره در قیاس معاوضه، یکی از مقدمات را به طریقی که گفتیم، ردّ، و نتیجه را باطل می کند و در قیاس معارضه به مقدمات نظر ندارد، بلکه نتیجه قیاس طرف مقابل را به کمک قیاسی دیگر که نتیجه آن، نقیض یا ضد نتیجه قیاس اول است، رد و ابطال می کند.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منابع ذیل استفاده شده است: • گرامی، محمدعلی، منطق مقارن.• مجتهد خراسانی (شهابی)، محمود، رهبر خرد.• ابن سینا، حسین بن عبدالله، الشفا (منطق).• حلی، حسن بن یوسف، الجوهر النضید.    
...
طریق اثبات انعکاس موجهات، به معنای شیوه های اثبات صحت قضیه عکس در قضایای موجهه است.
برای اثبات صحت قضیه عکس در قضایای موجهه به سه طریق یا دلیل تمسک جسته اند:۱. طریق افتراض؛۲. طریق عکس؛۳. طریق خلف.
انعکاس در موجهات و غیر موجهات
از میان این سه، طریق خلف عمومیت دارد و در همه صور جاری می شود، اما دو طریق دیگر فقط در بعضی صور قابل جریان است. این سه طریق، به انعکاس موجهات اختصاص ندارد، بلکه در انعکاس قضایای غیر موجهه و اثبات صحت انتاج اشکال اربعه قیاس نیز استفاده می شود. در اینجا فقط به ذکر مثال برای یکی از این طرق، یعنی طریق خلف بسنده می کنیم: عکس قضیه وقتیه، مطلقه عامه است؛ مثلاً عکس قضیه «هر قمری در وقت حائل شدن زمین البته منخسف است (نه همیشه)» عبارت است از: بعضی از چیزهایی که منخسف می شوند در یک وقتی، قمر هستند. برای اثبات صحت این عکس از طریق خلف چنین می گوییم که اگر عکس قضیه، مطلقه عامه نباشد نقیض آن که دائمه است صادق خواهد بود؛ یعنی «هیچ گاه هیچ یک از چیزهایی که منخسف می شوند قمر نیستند». حال با تشکیل قیاسی به شکل اول که این قضیه صغرای آن و قضیه اصل، کبرای آن را تشکیل می دهد به نتیجه محالی می رسیم: هیچ گاه هیچ یک از چیزهایی که منخسف می شوند قمر نیستند (صغرا)، و هر قمری در وقت حائل شدن زمین البته منخسف است (نه همیشه) (کبرا)؛ پس هیچ یک از چیزهایی که منخسف می شوند تا وقتی منخسف اند، منخسف نیستند (نتیجه). از آنجا که کبرا یعنی قضیه اصل، صادق فرض شده است، آنچه سبب نتیجه محال شده است، قضیه صغرا یعنی نقیض قضیه عکس است و وقتی نقیض قضیه عکس کاذب بود، پس ناچار، خود قضیه عکس صادق خواهد بود.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منابع ذیل استفاده شده است: • مجتهد خراسانی (شهابی)، محمود، رهبر خرد.• مشکوةالدینی، عبدالمحسن، منطق نوین مشتمل بر اللمعات المشرقیه فی الفنون المنطقیه.    
...
کتاب اول مشتمل بر یک مقدمه و پنج مبحث است که بیش از دو ثلث کتاب را مبحث پنجم با موضوع امامت پوشش داده است.
کتاب دوم نیز مشتمل بر سه بخش است که در بخش اول، شرح حال، تألیفات و...، در بخش دوم، توصیه‎های اخلاقی و در بخش سوم، تصاویر ارائه شده است.
کتاب با درخواستی که از سید یوسف مدنی تبریزی شده با این مضمون که استدعا داریم به مسائل پنج‎گانه توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت پاسخ مستدل بدهید، آغاز گردیده است‏. سید یوسف مدنی پس از خطبه کتاب، به تبیین اهمیت علم فقه پرداخته و چنین می‎نویسد: شرف و علو و مقام و عظمت قدر و جایگاه بلند علم فقه مخفی نیست. سپس با لفظ «أقول» خواننده را به این نکته توجه می‎دهد که مسائل اعتقادی مذکور مختص به علم کلام است که از مبدأ و معاد بحث می‎کند و ما در ضمن المسائل المستحدثة و الفوائد المدنیة و دیگر تألیفات به آنها پرداخته‎ایم. پس خواننده باید به آنها رجوع کند‏.
سپس ادامه می‎دهد که علمای علم کلام به‎تفصیل و مستدل هریک به سلیقه خود از این علم بحث می‎کنند. از دیدگاه من بهترین گفته‎ها از حیث بحث و استدلال پیرامون مسائل پنج‎گانه، قول شیخ جعفر کاشف‎الغطاء در کتاب «کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء» است. پس ناچاریم عین عبارتش را نقل کنیم تا اینکه علمای مبتدی، واسطه و واصل، به‎ویژه کسانی که در عصر حاضر به‎لحاظ عقیده فاسد هستند، از آن بهره ببرند‏.
نویسنده سپس توصیه می‎کند که پیش از ورود به مسائل پنج‎گانه، به خطبه کتاب دقت شود. او تذکر می‎دهد که گاه علما به مسائل فرعی کشف‎الغطاء از کتاب جهاد و غیر آن توجه می‎کنند، اما از مطالب خطبه کتاب که اگرچه کلماتش مغلق و مضطرب اما مفید است، غافل می‎شوند‏.
در انتهای مباحث مقدماتی کتاب، موضوع تقیه زمانی مطرح شده و به‎اختصار احکام پنج‎گانه تکلیفی آن که عبارت از وجوب، حرمت، ندب، کراهت و اباحه تعریف شده است‏.
«طریق الوصول الی تحقیق کفایة الاصول» شرح عربی کفایة الاصول به قلم محمد کرمی است متاسفانه کتاب به طور ناقص مقصد هفتم را در بردارد و بخشی از مقصد هفتم و ادامه کتاب کفایه بررسی نشده است.
مولف در طلیعه هر بحث نقاط رئیسی آن را بیان کرده و در خاتمه آن بحث خلاصه آن را به رشته تحریر آورده است.
«طریق الوصول الی تحقیق کفایة الاصول» شرح عربی کفایه الاصول به قلم محمّد کرمی است متأسفانه کتاب به طور ناقص مقصد هفتم را در بردارد و بخشی از مقصد هفتم و ادامه کتاب کفایه بررسی نشده است.
مولّف در طلیعه هر بحث نقاط رئیسی آن را بیان کرده و در خاتمه آن بحث خلاصه آن را به رشته تحریر آورده است.
از موضوع علم تا آخر اوامر شرح شده است. مولّف در مقدّمه کتاب بیان می کند که در موضوع هر علم از عوارض ذاتی آن علم بحث می شود.موضوع علم به نفسه موضوع مساله است و تغایر به عناوین تغایر مفهومی است نه خارجی. مسائل قضایایی هستند که نتایج آنها در غرض واحد جمع شده است. تمایز علوم همان طوری که به غایات است گاهی به موضوعات هم می باشد. موضوع علم اصول دارای عنوان خاصّی نیست بلکه کلی منطبق بر موضوعات مسائل متشتت است.
تعریف علم اصول چنین است: صناعتی است که بوسیله آن قواعدی را که ممکن است در طریق استنباط احکام بکار روند و یا در مقام عمل به آنها تمسّک جست شناخت. مولّف در ادامه بحث، مسائلی از قبیل وضع، استعمال مجازی به طبع یا وضع، اطلاقات لفظ، وضع مرکّبات، امارات وضع، احوال لفظ و تعارض آنها، حقیقت شرعیه، صحیح و اعمّ، اشتراک لفظی، و مشتق را مورد بررسی و تحقیق قرار می دهد. سپس وارد مقاصد کتاب می شود که به ترتیب به بیان آنها می پردازیم:
بحث اوامر- و دارای فصول مختلفی است که به آنها اشاره می شود: فصل اول: مادّه امر: مادّه امر به معنای طلب شی و حقیقت در وجوب است. فصل دوم: صیغه امر برای انشای طلب وضع شده است. فصل سوم: اجزاء عبارت است از اکتفاء به امتثال امر از امر دیگری، و امر بر سه قسم است: امر واقعی اوّلی، امر واقعی ثانوی، و امر ظاهری. فصل چهارم: مقدّمه واجب: هرگاه دستور بر انجام دادن امری صادر شود و اجرای آن متوقف بر مقدّماتی باشد طبعاً حکم عقل به تحصیل آن مقدّمات است که به «مقدمه واجب» معروف است. محلّ نزاع اینجاست که آیا از این حکم عقل حکم شرع نیز کشف می شود یا خیر؟ مولف چنین بحثی را عقلی می داند.
«طریق الوصول الی تحقیق کفایة الاصول» شرح عربی کفایة الاصول به قلم محمد کرمی است متاسفانه کتاب به طور ناقص مقصد هفتم را در بردارد و بخشی از مقصد هفتم و ادامه کتاب کفایه بررسی نشده است.
مولف در طلیعه هر بحث نقاط رئیسی آن را بیان کرده و در خاتمه آن بحث خلاصه آن را به رشته تحریر آورده است.
گزارش محتوا
به استثنای جلد اول که فاقد فهرست مطالب است، فهرست دیگر مجلدات کتاب در انتهای آنها آمده است.
طریق انتاج استثنائی اتصالی، به معنای شیوه اخذ نتیجه در قیاس های استثنائی اتصالی است.
قیاس استثنائی دو قسم است: متصل و منفصل. قیاس استثنائی متصل، قیاسی است که مقدمه اولش شرطیه متصله و مقدمه دومش حملیه (که مقدم یا تالی قضیه شرطیه را وضع یا رفع می کند) است.
انتاج در قیاس استثنائی متصل
انتاج در قیاس استثنائی متصل به دو طریق است: ۱. استثنای عین مقدم (وضع مقدم): در قیاس استثنائی متصل، از وضع مقدم، وضع تالی نتیجه می شود، زیرا وضع مقدم، مستلزم وضع تالی است؛ مانند: اگر آتش موجود باشد حرارت هم موجود است، لیکن آتش موجود است؛ پس حرارت موجود است. ۲. استثنای نقیض تالی (رفع تالی): در قیاس استثنائی متصل، از رفع تالی، رفع مقدم نتیجه می شود، زیرا رفع تالی، مستلزم رفع مقدم و رفع لازم، مستلزم رفع ملزوم است؛ مانند: اگر آتش موجود باشد حرارت هم موجود است، لیکن حرارت موجود نیست؛ پس آتش هم موجود نیست. در این نوع قیاس، رفع مقدم، منتج رفع تالی نیست و نیز وضع تالی، منتج وضع مقدم نیست. علت اینکه از وضع (اثبات) مقدم (یا استثنای عین مقدم) وضع تالی لازم می آید و از رفع (سلب) تالی (یا استثنای نقیض تالی) رفع مقدم لازم می آید این است که معمولاً تالی اعم از مقدم است و از وضع اخص، وضع اعم لازم می آید و از رفع اعم، رفع اخص لازم می شود.
انتاج در قیاس استثنائی منفصل
اما انتاج در قیاس استثنائی منفصل به چهار طریق است؛ یعنی از وضع هر یک از اجزای آن رفع جزء دیگر و از رفع هریک، وضع جزء دیگر نتیجه می شود: ۱. وضع مقدم رفع تالی را نتیجه می دهد؛ مانند: این جسم یا بسیط است یا مرکب، لیکن بسیط است؛ پس مرکب نیست. ۲. وضع تالی رفع مقدم را نتیجه می دهد؛ مانند: این جسم یا بسیط است یا مرکب، لیکن مرکب است؛ پس بسیط نیست. ۳. رفع مقدم وضع تالی را نتیجه می دهد؛ مانند: این جسم یا بسیط است یا مرکب، لیکن بسیط نیست؛ پس مرکب است. ۴. رفع تالی وضع مقدم را نتیجه می دهد؛ مانند: این جسم یا بسیط است یا مرکب، لیکن مرکب نیست؛ پس بسیط است. انتاج در قیاس استثنائی مانعة الجمع یا مانعة الخلو به دو طریق است. در مانعة الجمع از وضع هر جزء رفع دیگری نتیجه می شود و مانعة الخلو از رفع هر جزء وضع دیگری نتیجه می شود.
نکته
...
طریق تعیین ضروب منتج، به معنای شیوه تعیین ضروب منتج در هر یک از اشکال اربعه است.
هر یک از اَشکال اربعه قیاس اقترانی با توجه به تعداد مقدمات قیاس (دو مقدمه، یعنی صغرا و کبرا) و گزینه های ممکن به حسب کم (کلی یا جزئی بودن) و کیف (موجبه یا سالبه بودن) و جهت (جهات سیزده یا پانزده گانه مشهور) ضروب متعددی دارد. از سوی دیگر، منتج بودن هر یک از این اَشکال مشروط به وجود شرایطی در ناحیه کمّ، کیف و جهتِ هر یک از صغرا و کبراست. وجود همین شرایط باعث می شود که همه ضروبِ ممکن در هر شکل، منتج نباشند، بلکه این ضروب، به دو دسته منتج و غیر منتج تقسیم شود. برای تعیین ضروب منتج در هر یک از اَشکال اربعه، دو طریق کلی وجود دارد: ۱. طریق اسقاط: در این روش، ابتدا به همه ضروب ممکنِ یک شکل توجه می شود و با توجه به شرایط انتاج آن شکل، هر ضربی که فاقد آن شرایط باشد از مجموع ضروب، جدا و اخراج می شود و آنچه باقی می ماند ضروب منتج آن شکل خواهند بود. ۲. طریق تحصیل: در این روش، ابتدا به شرایط انتاجِ هر شکل توجه می شود و با رعایت آنها، ضروب واجد شرایط انتاج، یکی یکی استنباط و استخراج می شود.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منابع ذیل استفاده شده است: • مجتهد خراسانی (شهابی)، محمود، رهبر خرد.• تفتازانی، عبدالله بن شهاب الدین، الحاشیة علی تهذیب المنطق.
کشف رأی معصوم (علیه السلام) از طریق تحقق اجماع در محضر وی و سکوت او را طریق تقریر گویند.
طریق تقریر، از «طرق کاشفیت اجماع» بوده و به این معنا است که در محضر منظر و مسمع معصوم (علیه السلام) اجماعی محقق شود و وی در برابر آن سکوت نماید. چنین تقریری، از امضا و موافقت معصوم (علیه السلام) پرده بر می دارد و یقین حاصل می شود که حکم شرعی واقعی همین است، وگرنه بر امام (علیه السلام) واجب بود که از باب ارشاد جاهل و یا نهی از منکر، حکم الهی را بیان کند.
حجیت اجماع از راه تقریر
شرط حجیت اجماع از راه تقریر این است که معصوم (علیه السلام) از انعقاد اجماع آگاهی داشته باشد و مانعی برای اظهار نظر وی اگر چه در قالب القای خلاف میان اجماع کنندگان وجود نداشته باشد.روشن است که اتفاق همگانی در این طریق موضوعیتی ندارد، بلکه اگر یک نفر هم نزد امام (علیه السلام) اجماع و اتفاق علما را بر حکمی بیان کند و امام (علیه السلام) با وجود آماده بودن زمینه مخالفت، سکوت کند، این سکوت، نشانه موافقت او است.
مقایسه طریق تقریر و طریق لطف
«طریق تقریر» شباهت زیادی به «طریق لطف» دارد و فرق آن دو در این است که نظر و دیدگاه امام معصوم (علیه السلام) در طریق تقریر، از راه شرع و در طریق لطف، از راه عقل کشف می شود.
حدس رأی معصوم (علیه السلام) بعد از کشف اتفاق آرای همه فقها در یک مسئله را طریق حدس گویند.
طریق حدس، از «طرق کاشفیت اجماع» بوده و به این معنا است که مکلف با دست یافتن به آرای همه فقها در یک مسئله، رأی معصوم (علیه السلام) را حدس می زند. دلیل این امر آن است که به طور معمول مشاهده می شود فقها در بسیاری از مسائل و احکام شرعی اختلاف نظر دارند؛ حال اگر در مسئله ای همه علما با هم اتفاق نمایند، به مقتضای عقل و عادت، نظر و رأی امامان مذهب هم حدس زده می شود، زیرا میان اتفاق مرئوسان و رضایت رئیس آنان عادتاً ملازمه وجود دارد.
ویژگی های طریق حدس
ویژگی های این طریقه عبارت است از:۱. لازم است دیدگاه همه علما در همه دوره ها در این باره یکی باشد تا نسبت به رأی امام (علیه السلام) حدس قطعی پیدا شود؛۲. در این طریقه، وجود و عدم افراد مجهول النسب اعتباری ندارد؛۳. مخالفت گروهی از فقها که تخصص کافی در فقه دارند، مضر می باشد؛۴. در موضوع مورد اجماع، نباید اصل یا قاعده یا دلیل معتبری موافق رأی اجماع کنندگان وجود داشته باشد.
فرق میان حدس با حس
فرق میان حدس با حس در این است که حس به معنای شناخت و درک چیزی به کمک یکی از حواس پنج گانه ظاهری است، ولی حدس یعنی پی بردن به مطلبی به صورت ناگهانی و آنی، که نوعی الهام به حساب می آید.
اقوال علما در طریق حدس
...
انسداد علم به طریق، بسته بودن راه علم به طرق معتبر احکام شرعی است.
انسداد علم به طریق، مقابل انسداد علم به واقع می باشد و عبارت است از مسدود شدن راه علم به طرق و اسبابی که تمسک به آنها، سبب برائت ذمه مکلف در نزد شارع می شود، چه مکلف را به واقع برساند و چه نرساند، مانند: انسداد راه علم به امارات معتبر که در صورت اصابت به واقع، تکلیف را بر مکلف منجز می نماید و در صورت عدم اصابت، موجب معذور بودن وی در نزد مولا می گردد.
اقوال در نتیجه مقدمات انسداد
برخی اعتقاد دارند نتیجه مقدمات انسداد، فقط انسداد علم به واقع است، ولی برخی دیگر معتقدند نتیجه مقدمات انسداد، انسداد باب علم به طریق و علم به واقع، هر دو، است.
عناوین مرتبط
...
ظن به راه های تحصیل حکم شرعی ظن به طریق نامیده می شود.
ظن به طریق، مقابل ظن به واقع، و به معنای ظن به راه ها و اسباب به دست آوردن حکم شرعی است که در علم اصول فقه مطرح می باشد و مکلف را به واقع می رساند.
استعمال اصطلاح ظن به طریق
اصطلاح " ظن به طریق " و " ظن به واقع " در بحث انسداد باب علم مطرح است؛ به این بیان که با فرض تمام بودن " مقدمات انسداد " این بحث مطرح می شود که آیا نتیجه مقدمات انسداد، حجیت ظن به واقع حکم واقعی است یا حجیت ظن به طرق و راه هایی اسباب شرعی که مکلف را به واقع می رساند و یا نتیجه آن، حجیت هر دو می باشد.
نتیجه حجیت ظن به طریق
در صورتی که نتیجه مقدمات دلیل انسداد، حجیت ظن به طریق باشد، اگر عادلی از راه خبر واحد که حجیت آن ظنی است از حرمت یا وجوب چیزی خبر دهد، این خبر، حجت و عمل کردن به آن واجب است، اگر چه برای مکلف، از این خبر، به حرمت یا وجوب آن چیز ظن حاصل نشود.
منظور از قاعده اتحاد طریق، سرایت دادن حکم از یک موضوع به موضوع دیگر به دلیل وحدت طریق در استنباط حکم می باشد.
قاعده اتحاد طریق از قواعدی است که سبب می شود مجتهد از مقتضای نصوص تعدی کند، و به معنای تعیین حکم مسئله ای است که حکم آن روشن نیست ، به دلیل اتحاد طریق استنباط حکم آن با مسئله ای که حکمش از راه نصوص شرعی معین شده است.بر هر مجتهدی لازم است که در استنباط احکام شرع به نصوص شرعی مراجعه کند و طبق آن ها حکم دهد و از مقتضای آن ها خارج نشود؛ مگر به سبب وجود دلیل شرعی معتبری که به او اجازه تعدی از نص را بدهد.و از مواردی که سبب تعدی از نص می گردد اتحاد طریق دو مسئله است.
بیان نمونه
برای مثال، در شرع معلوم است که اگر مردی با زنی در ایام "عده طلاق رجعی " آن زن زنا کند، آن زن بر او حرام می شود؛ اما در این مورد که اگر با زن شوهرداری که طلاق نگرفته زنا کند، آیا حکم وی حرمت است یا نه؟نصی وارد نشده است ولی چون نص وارد شده که: زن طلاق داده شده به طلاق رجعی، در ایام عده ، حکم زوجه را دارد . از راه قیاس اولویت حکم شده که زنای با زن شوهردار به طریق اولی سبب حرمت زن بر مرد زناکار می شود .
نسبت قاعده با تنقیح مناط قطعی
برخی از دانشمندان معتقداند این "اصطلاح" عنوان دیگری برای تنقیح مناط قطعی است.


طریق در جدول کلمات

طریق
مسیر
طریق انحرافی
بیراه
طریق میان بر
ره
طریق کوتاه
ره
اصرار به انجام کاری از طریق تکرار سخن
تاکید
اعمال قوه مجریه جز ً دراموری که در این قانون مستقیما برعهده رهبری گذارده | از طریق رئیس جمهور و••• است
وزرا
اعمال قوه مجریه جز در اموری که در این قانون بر عهده رهبری گذارده | از مستقیما ً طریق رئیس جمهور و••• است
وزرا
اعمال قوه مجریه جز در اموری که در این قانون بر عهده رهبری گذارده | از مستقیما طریق رئیس جمهور و••• است
وزرا
اعمال قوه مجریه جز در اموری که در این قانون مستقیما بر عهده رهبری گذارده | از طریق رییس جمهور ••••• است
وزرا
اعمال قوه مجریه جز در اموری که در این قانون مستقیما بر عهده رهبری گذارده | از طریق رئیس جمهور و••• است
وزرا

معنی طریق به انگلیسی

way (اسم)
راه ، عنوان ، سیاق ، سمت ، خط ، سبک ، جاده ، رسم ، مسیر ، روش ، طرز ، طریقه ، طریق ، سان ، طور ، مسلک ، نحو
road (اسم)
راه ، خیابان ، خط ، جاده ، مسیر ، طریق ، راه اهن
path (اسم)
راه ، جاده ، مسیر ، طریقه ، طریق ، مسلک ، باریک راه ، جاده مال رو
manner (اسم)
راه ، رفتار ، طرز عمل ، عنوان ، قسم ، سیاق ، فن ، نوع ، سبک ، چگونگی ، تربیت ، ادب ، روش ، رسوم ، طرز ، طریقه ، طریق ، سان ، طور ، مسلک ، سلیقه
mode (اسم)
طرز عمل ، فن ، مقام ، سبک ، رسم ، وجه ، طرز ، اسلوب ، طریقه ، طریق ، طور
method (اسم)
راه ، عنوان ، سیاق ، نوع ، سبک ، رسم ، رویه ، روش ، شیوه ، طرز ، اسلوب ، طریقه ، طریق ، روند ، متد ، طور ، مسلک ، نحو ، منوال
fashion (اسم)
عنوان ، سبک ، روش ، طرز ، اسلوب ، طریقه ، طریق
modus (اسم)
طرز ، طریقه ، طریق

معنی کلمه طریق به عربی

طریق
طريق
کيف
خلال , عن طريق

طریق را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی طریق

ابوالفضل عسکری ١٦:١٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠٥
این گونه
|

پیشنهاد شما درباره معنی طریق



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی طریق   • گرفتن خلافی ماشین با شماره پلاک   • آژانس طریق الافق   • گرفتن خلافی ماشین با sms   • فلای نجف   • گرفتن خلافی موتور سیکلت   • گرفتن خلافی ماشین از طریق اینترنت   • بدر منور   • مفهوم طریق   • تعریف طریق   • معرفی طریق   • طریق چیست   • طریق یعنی چی   • طریق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی طریق
کلمه : طریق
اشتباه تایپی : xvdr
آوا : tariq
نقش : اسم
عکس طریق : در گوگل


آیا معنی طریق مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )