برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1161 100 1

عارض

/'Arez/

مترادف عارض: چهر، چهره، رخ، رخسار، رو، روی، سیما، صورت، گونه، اتفاق، حادثه، دادخواه، شاکی، شکواگر، متظلم

برابر پارسی: چهره، رخ، رخسار، رو

معنی عارض در لغت نامه دهخدا

عارض.[ رِ ] (ع ص ) عرض دهنده ٔ لشکر. شمارکننده ٔ لشکر. بخشی فوج یا سالار فوج. (غیاث اللغات ) (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آنکه سان سپاه دهد. آنکه سان سپان بیند. (مهذب الاسماء) : و عارض را فرمان داد تا نامهاشان به دیوان عرض بنوشت. (تاریخ سیستان ). وزیر و عارض و صاحبدیوان و ندما حاضر آمدند. (تاریخ بیهقی ). این مرد مدتی دراز کدخدا و عارض امیر نصر سپهسالار بود. (تاریخ بیهقی ). و عارض بیامد و چهارهزار سوار با وی نامزد کرد. (تاریخ بیهقی ). همه لشکر را گرد آوردند، وی عارض را فرمود که شمار کنند هزارهزار و پانصدهزار سوار جنگی بودند. (اسکندرنامه ).
خبرداد عارض که سیصد هزار
برآمد دلیران مفرد سوار.
نظامی.
شده برعارض لشکر جهان تنگ
که شاهنشه کجا میدارد آهنگ.
نظامی.
|| (اِ) باران :
تا هلاک قوم نوح و قوم هود
عارض رحمت بجان ما نمود.
مولوی.
|| (ص ) شتر ماده ٔ بیمار یا شکسته ٔ آفت رسیده. || (اِ) دندان. دندان که درعرض دهن است و آن بعد از ثنایا است. (منتهی الارب ). || ابر که سایه افکند. (مهذب الاسماء) (ترجمان عادل بن علی ). ابر پراکنده در افق. (غیاث اللغات ). ابربر پهنای کرانه ٔ آسمان. (منتهی الارب ). ابر. (غیاث اللغات ). || کوه. عارض الیمامه ؛ کوه یمامه را گویند. || هرچه پیش آید ترا از پرده و جز آن. (منتهی الارب ). || صفحه ٔ گردن. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || هر دو طرف روی. || هر دو جانب دهن. || ملخ بسیار. || عطا. || در تداول ، شاکی و متظلم. دادخواه. || صفحه ٔ رخسار مردم.(منتهی الارب ). روی. رخسار. گونه :
غره مشو به عارض عنبرنبات خویش
واندر نگر به عارض کافوربار من.
ناصرخسرو (دیوان چ مینوی ص 298).
آن زلف سر افکنده بدان عارض خرم
از بهر چه آراست بدان بوی و بدان خم.
عنصری.
ای عارض چو ماه تو را چاکر آفتاب
یک بنده ٔ تو ماه سزد دیگر آفتاب.
خاقانی.
چو مویش دیده بان بر عارض افکند
جوانی را ز دیده موی برکند.
نظامی.
آنکه نبات عارضش آب حیات میخورد. ...

معنی عارض به فارسی

عارض
عرض دهنده، عرض کننده، پیداشونده، آنچه پیش آید، آنچه پیداشودودرگذردوثابت نباشد، خلاف اصلی وجوهری، صفحه رخسار، چهره، روی
۱ - عرض کننده . ۲ - عرض دهنده لشکر سالار سپاه . ۳ - تظلم کننده شکایت کننده شاکی متظلم جمع عارضین . ۴ - ( اسم ) آن چه برای شخص پیش آید حادثه اتفاق عارضه . ۵ - صفحه صورت رخساره . ۶ - صورت چهره ۷ - ابر که سایه افکند. ۸ - محمول خارج از ذات چیزی را عارض بر آن گویند و آن اعم از عرض است زیرا شامل صورت هم میشود و صورت جوهر است زیرا عارض بر هیولی می شود . یا عارض وجود . آن چه در ظرف وجود عارض شود که وجود معروض را مدخلیت در عروض عارض باشد . یا عارض ماهیت . آن چه منشا عروض ذات باشد و یا ماهیت باشد مانند عروض وجود بر ماهیت . ۹ - کشف نور ایمان و فتح ابواب عرفان و رفع حجب از جمال حقیقت و عیان و هر چه در فتح و فتوح باشد .
نام شاعر یست اصفهانی مولف مجمع الفحصائ درباره وی نویسد : نامش آقا بابا و شغلش پاره دوزی بوده و طبع خوشی داشته .
( مصدر ) غضبناک شدن خشمگین گشتن .
[ گویش مازنی ] /aarez babeyan/ دادخواهی کردن شکوه داشتن
۱ - روی دادن رخ دادن ( حادثه ) . ۲ - شکایت کردن دادخواهی کردن .
آنکه سپاه را عرض دهد
محاسنی که تازه بر چهره خوبرویان سبز شده باشد .
آنکه عارض وی سفید چون سمن باشد
که عارض او در سپیدی چون سیم بود . سپید چهره .
آن که صورتش لطیف و درخشان بود چون پوست فنک زیبا روی .
...

معنی عارض در فرهنگ معین

عارض
(رِ) [ ع . ] ۱ - (اِفا.) عرض کننده . ۲ - سالار، لشکر و سپاه . ۳ - شکایت کننده ، شاکی . ۴ - (اِ.) چهره ، رخسار. ۵ - پیشامد، حادثه .
( ~ . اَ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) کنایه از: خشمگین شدن .
( ~ . شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) ۱ - پیش آمدن ، رخ دادن . ۲ - شکایت کردن ، دادخواهی کردن .
( ~ . رِ) (ص مر.) سپیدروی زیبا.

معنی عارض در فرهنگ فارسی عمید

عارض
۱. عرض کننده، عریضه دهنده، شاکی.
۲. (اسم) رویداد، پیشامد، حادثه.
۳. (صفت) (فلسفه) ویژگی آنچه پیدا می شود و می گذرد و ثابت نیست.
۴. (اسم) [قدیمی] فرماندهِ لشکر.
۵. (اسم) [قدیمی] رخسار، چهره، روی.
* عارض شدن: (مصدر لازم)
۱. روی دادن، رخ دادن.
۲. به قاضی یا دادگاه تظلم کردن، شکایت کردن، متظلم شدن، دادخوهی کردن.

عارض در دانشنامه اسلامی

عارض
عارض، یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای محمول غیر ذاتیِ مفارقِ موضوع است.
هر چیزی که موضوع قرار گرفته است و اموری دیگر (که از لحاظ مفهوم با آن متفاوت اند) محمولِ برای آن واقع می شوند، دارای اجزا، لوازم و عوارضی است. بر این اساس، هر محمولی که به حسب مفهوم، عین ذات موضوع نیست بر سه قسم است: مقوّم، لازم و عارض. ۱. «مقوّم»، شیء داخل در ماهیت، هویت و حقیقت موضوع است و محمول مقوّم شامل اجناس، انواع و فصول می شود.۲. «لازم»، محمولی است که موضوع به نحو لزوم متصف به آن است، اما بعد از تحقق ذات و تابع ذات است، نه داخل در حقیقت ذات.۳. «عارض»، محمولی است که موضوع گاهی به آن متصف می شود بدون اینکه لزومی در تلبس و اتصاف دائمی موضوع به آن باشد.
امتیاز و اشتراک
وجه اشتراک مقوّم و لازم، این است که از موضوع جدا نمی شوند، به خلاف عارض. البته در یک کاربرد دیگر، عارض، شامل دو قسم اخیر (لازم و عارض) می شود که اوّلی را «عارض لازم»، و دومی را «عارض مفارق» گویند. تفاوت دو اصطلاح عارض لازم و عرض لازم و همچنین تفاوت عارض مفارق و عرض مفارق از سنخ تفاوت اسم و وصف است. «عارض لازم»، همان عَرَض لازمِ یک شیء است که محمول آن واقع شده است. «عارض مفارق» نیز همان عَرَض مفارق یک شیء است که محمول آن واقع شده است.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منابع ذیل استفاده شده است: • خوانساری، محمد، فرهنگ اصطلاحات منطقی.• ابن سینا، حسین بن عبدالله، منطق المشرقیین.    
...
عارض
معنی عَارِضٌ: ابري که ناگهان بر کرانه افق پيدا گشته ، و به تدريج همه آسمان را ميپوشاند
معنی أَعْرِضْ: بگذر
معنی أَعْرَضَ: صرف نظر کرد-روگرداند(کلمه عرض در مقابل طول است ، و در اصل در مورد اجسام به کار ميرفته ، سپس در غير اجسام نيز استعمال شده و معناي اعرض اين است که عرض خود را نشان داد (روي خود برگردانيد) )
معنی مُّمْطِرُنَا: بارنده بر ما (معناي قالوا هذا عارض ممطرنا اين است که وقتي آن ابر را ميبيند به يکديگر بشارت ميدهند که اين ابري است که بر ما خواهد باريد )
معنی عَشِيِّ: طرف آخر روز (گويا از ع ...

عارض در جدول کلمات

عارض هایی که رنگ بافت میوه را تغییر می دهد
که بی رنگی
بیماری واگیرداری که معمولا در کودکی عارض می شود
ابله مرغان

معنی عارض به انگلیسی

plaintiff (اسم)
مدعی ، شاکی ، خواهان ، عارض
complainant (اسم)
مدعی ، شاکی ، خواهان ، عارض
cheeks (اسم)
عارض

معنی کلمه عارض به عربی

عارض
مدعي

عارض را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی انزجار تنفر   • معنی کلمه سرکش   • هم معنی سرکش   • معنی کلمه گناهان   • مترادف انزجار و تنفر   • جن عارض   • معنی عارضی   • معنی تنفر   • مفهوم عارض   • تعریف عارض   • معرفی عارض   • عارض چیست   • عارض یعنی چی   • عارض یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عارض
کلمه : عارض
اشتباه تایپی : uhvq
آوا : 'Arez
نقش : اسم
عکس عارض : در گوگل

آیا معنی عارض مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )