انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1046 100 1

عارف

/'Aref/

مترادف عارف: سالک، صوفی، دانا، صاحبنظر، عالم، عریف، واقف

برابر پارسی: بینشمند، دانا، ژرف بین

معنی اسم عارف

اسم: عارف
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: āref) (عربی) (در تصوف) آن که از راه ریاضت و تهذیب نفس و تفکر، به معرفت خداوند دست می یابد، آن که نسبت به چیزی آگاهی دارد، شناسنده، دانا، آگاه، دانشمند - آن که از راه تهذیب نفس و تفکر، به معرفت خداوند دست می یابد، دانا، آگاه، نام شاعر ایرانی قرن چهاردهم، عارف قزوینی

معنی عارف در لغت نامه دهخدا

عارف. [ رِ ] (ع ص ) دانا و شناسنده. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || (اصطلاح عرفانی ) آنکه خدا او را بمرتبت شهود ذات و اسماء و صفات خود رسانیده باشد و این مقام بطریق حال و مکاشفه بر او ظاهر شده باشد نه بمجرد علم و معرفت حال. جنید گوید: عارف کسی است که حق از سر او گویا و خود ساکت باشد. (کشاف اصطلاحات الفنون ص 997). ابوتراب نخشبی گوید: عارف کسی است که چیزی او را مکدر نگرداند و گفته شده است که عارف کسی است که از وجود مجازی خویش محو و فانی گشته باشد. (شرح کلمات باباطاهر ص 50) (لمع صص 35 - 39). و گفته شده است که عارف کسی است که عبادت حق را ازآن جهت انجام میدهد که او را مستحق عبادت میداند نه از جهت امید ثواب و خوف از عقاب. (مصباح الهدایة ص 85). و گفته شده است که عارف کسی است که دنیا بر او تنگ باشد. (کشاف اصطلاحات الفنون ص 997) :
عارفان خامش و سر بر سر زانو چو ملخ
نه چو زنبور کزو شورش و غوغا شنوند.
خاقانی.
چون نظر از بینش توفیق ساخت
عارف خود گشت و خدا را شناخت.
نظامی.
صورت حال عارفان دلق است
اینقدر بس چو روی در خلق است.
سعدی (گلستان ).
عابدان از گناه توبه کنند
عارفان از عبادت استغفار.
سعدی (گلستان ).
تمنا کند عارف پاکباز
بدریوزه از خویشتن ترک آز.
سعدی (بوستان ).
|| مقابل عامی :
بساط سبزه لگدکوب شد بپای نشاط
ز بسکه عارف و عامی به رقص برجستند.
سعدی.
|| شکیبا. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (آنندراج ).

عارف. [ رِ ] (اِخ ) (احمد...الزین ) یکی از نویسندگان و ادباء بزرگ عرب در قرن 14 هجری و صاحب مجله ٔ عرفان صیداست. او دارای تألیفاتی مانند تاریخ صیدا وتاریخ شیعه میباشد. (معجم المطبوعات ج 2 ص 1259).

معنی عارف به فارسی

عارف
عبدالسلامرئیس جمهوری پیشین عراق ( ف. ۱۹۶۶ م.). وی در کودتای عبدالکریم قاسم از یاران او بود و سپس از مخالفان جدی وی شد و محبوس گردید. در سال ۱۳۴۱ ه.ش./ ۱۹۶۳ م. کودتایی بیاری نیروی هوایی عراق ضد قاسم کرد . قاسم بقتل رسید و وی زمام امور را بدست گرفت و رئیس جمهور شناخته شد.
شناسنده، دانا، صبور، شکیبا، حکیم ربانی، خداشناس
۱ - دانا شناسنده . ۲ - واقف بدقایق و رموز آگاه . ۳ - آن که خدا او را به مرتبت شهود ذات و اسما و صفات خود رسانیده باشد و این مقام به طریق حال مکاشفه بر او ظاهر شده باشد نه به مجرد علم و معرفت حال . توضیح ۱ برای فرق آن از زاهد و عابد . توضیح ۲ فرق عارف با حکیم و فیلسوف در کیفیت استدلال و راه ادراک حقایق است . حکیم با قوه عقل و استدلال منطقی پی به کشف حقایق می برد عارف از راه ریاضت و تهذیب نفس و صفای باطن به کشف و شهود می رسد . ۴ - شکیبا صابر جمع عرفائ عارفین
شهابی عارف بن سعید شهابی از شعرائ و خطبا و نویسندگان بود و بسال ۱۳٠۷ هجری قمری در حاصبیا از حوالی دمشق متولد شد و پس از پایان تحصیل بمنشیگری والی بیروت برگزیده شد .
دهی است از دهستان بالا ولایت بخش حومه شهرستان کاشمر : در ۶۸ کیلومتری جنوب شرقی کاشمر : جلگه و معتدل : ۹۷۴ تن سکنه : قنات غلات باغ انگور زیره : شغل زراعت .
دهی است از دهستان بالا ولایت بخش حومه شهرستان کاشمر واقع در ۶۸ هزار گزی جنوب خاوری کاشمر جلگه و هوای آن معتدل است .
یکی از شعرای قرن هشتم و معاصر سلطان اویس جلایری بوده است .
( صفت ) کسی که ضمیر او به نور عرفان روشن است عارف دل .
( صفت ) آن که اندیشه عارفانه دارد .
سراج الدین حسن بن غیاث الدین علی معروف به حکیم عارف . پدر وی از کلانتران قصبه دیگ بود .
ابن شکیب پاشا از سیاستمداران عثمانی (و.استانبول ۱۸۳٠ -ف.۱۸۹۶ م .) وزیر خارجه و سفیر عثمانی در اتریش و فرانسه .
حاج محمد طاهر یکی از شعرائ قرن چهاردهم بوده وفات وی بسال ۱۳۲۲ اتفاق افتاده است .
میرزا آقا علی اکبر پسر میرزا ابوالحسن شاعر و ادیب کامل بود مدتی در کربلا اقامت کرد و آنگاه بحیدر آباد و بمبای شتافت .
فتح الله عجمی از شعرای عهد سلطان سلیمان خان عثمانی قانونی است و وقایع نگار او بوده و اشعار بسیاری درباره اسفار و محاربات وی سروده است .
[ گویش مازنی ] /aaref o golmaa/ از منظومه های عاشقانه متعلق به موسیقی خنایی و روایی شرق مازندران که اصالتا مربوط به جنوب البرز است و از نقالان کومشی اخذ شده است
نویسنده و خطیب و شاعر و آزادی خواه و روزنامه نویس بود .
تجاهل العارف .
ابن عبدالله رئیس الکتاب رومی متخلص عارف اوراست احسن القصص که داستان یوسف و زلیخا است

معنی عارف در فرهنگ معین

عارف
(رِ) [ ع . ] (اِفا.)۱ - دانا، آگاه . ۲ - خدا - شناس .

معنی عارف در فرهنگ فارسی عمید

عارف
۱. شناسنده، دانا.
۲. (تصوف) کسی که خدا او را به مرتبۀ شهود ذات و اسما و صفات خود رسانده باشد، کسی که عبادت حق را از آن جهت می کند که او را مستحق عبادت می داند نه از جهت امید ثواب یا خوف از عقاب، کسی که برای رسیدن به معرفت خداوند خود را ریاضت می دهد، حکیم ربانی: عاصیان از گناه توبه کنند / عارفان از عبادت استغفار (سعدی: ۸۶).
۳. [قدیمی] صبور، شکیبا.

عارف در دانشنامه اسلامی

عارف
عارف درباره شیعه دوازده امامی به کار رفته است.
عارف در لغت به معنای آگاه و دانا آمده است.
کاربرد فقهی
مراد از آن در روایات و به تبع در کلمات فقها در صورتی که مطلق به کار رود، شیعه دوازده امامی است.
ملااسماعیل اسفراینی رویینی(-1288ق) معروف به عارف بجنوردی، از عالمان و دانشمندان شیعی دوران قاجار است. از زندگی این دانشمند گران مایه اطلاع چندان زیادی در دست نیست.
از تحقیقاتی که درباره اسفراین (موطن عارف) و دانشمندان آن سرزمین، توسط برخی از محققان صورت پذیرفته است، چنین بر می آید که بین سال های 1222 و 1220 قمری در عهد قاجار و مقارن با سلطنت فتح علی شاه، دو تن از ملّاهای وجه آباد شهریاری به نام های ملّا قربان علی و ملّا صفر علی به اسفراین آمده، نخست در روستای أتیمز رحل اقامت می افکنند. ملّا صفر علی برای سکونت دائمی خود، روستای سرخ قلعه «سرخ چشمه» در دره اردغان بیدواز را انتخاب کرده، و ملّا قربان علی ساکن روستای روئین می شود.
ملّا قربان علی دارای چهار پسر و یک دختر به نام های ملّا اسماعیل، ملّا عبد المجید ، ملّا عبد الرحیم، رضا سرّ العیان و حاجیه بی بی خانم بوده است.
ملا اسماعیل یکی از شاگردان ممتاز مرحوم حاج ملا هادی سبزواری است .وی جامع معقول و منقول بود. عارف بجنوردی، ایّامی که حکیم سبزواری در مشهد تدریس می کرد، مدّت چند سال به درس او حاضر شده است.
سؤالات ملّا اسماعیل عارف از حکیم، مفصل ترین سؤال ها است و حکیم نیز به این مسائل، مفصل جواب داده است. ملّا اسماعیل مدّتی در مشهد و مدّتی در بجنورد اقامت داشت.حکیم سبزواری، او را شاگرد خطاب نمی کند. فقط در یک جا از او به «قرة عینی» تعبیر نموده است و به او اهمیت زیادی داده و مورد توجه حکیم بوده است.
ملّا اسماعیل به چند لقب شهرت یافته است. گاه او را اسفراینی خوانده اند، از آن رو که ساکن اسفراین بوده است، که بهترین شاهد بر این شهرت، کلام خود عارف در آغاز این رساله (انوار العرفان) است. او به روئینی نیز اشتهار داشته، به این علت که خاستگاه اصلی اش روستای روئین از توابع اسفراین بوده است، همان روستایی که پدرش، ملّا قربان علی آن جا را برای سکونت برگزید. او به لقب بجنوردی نیز خوانده شده است، به علت مجاورت اسفراین با بجنورد و فراگیری نام بجنورد بر مناطقی از شهر اسفراین، و شاید این عنوان، بیش از دیگر عناوین، در شهرت ملّا اسماعیل تأثیر داشته است.
عارف اصفهانی، ممکن است اشاره به اشخاص و شخصیت های ذیل باشد: • عارف اصفهانی (شاعر)، از غزل سرایان قرن دهم هجری در اصفهان• عارف تبریزی اصفهانی، از شعرای قرن یازدهم هجری در اصفهان
...
عارف اصفهانی، از غزل سرایان قرن دهم هجری در اصفهان بوده است.
عارف اصفهانی، از غزل سرایان قرن دهم هجری بوده و در اصفهان به بیماری فلج درگذشته است.
نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر فارسی، ص۶۵۴.
 ۱. ↑ نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر فارسی، ص۶۵۴.
منبع
مهدوی، سیدمصلح الدین، اعلام اصفهان، ج۴، ص۲۶.    
...



عارف در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:عبدالسلام

ارتباط محتوایی با عارف

عارف در جدول کلمات

عارف
دانا ، خداشناس
عارف ایرانی سده چهارم
ابوسعید
عارف بر سر دار
حسین منصور حلاج
عارف قرن سوم
بایزید بسطامی
عارف قرن هفتم
مولوی
عارف و شاعر ایرانی
ابوسعید ابوالخیر
عارف و شناسنده
شناسا
عارف | روشندل
صاحبدل
آرامگاه این عارف در سر پل ذهاب است
بابا یادگار
ساخته شالیزه عارف پور با بازی باران کوثری و مهرداد صدیقیان
حیران

معنی عارف به انگلیسی

mystic (اسم)
سالک ، عارف ، اهل سر ، اهل تصوف ، متصوف
gnostic (اسم)
عارف
wise person (اسم)
عارف
knowing (صفت)
با هوش ، دانا ، کاردان ، فهمیده ، عارف ، زیرکانه ، با ادراک
wise (صفت)
فکور ، معقول ، دانا ، عاقل ، با خرد ، پر مایه ، عارف ، خردمند ، فرزانه
learned (صفت)
فاضل ، دانا ، عالم ، عارف ، فضلا ، قاضل ، طالب علم

عارف را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

رضاآپادانا ٠١:١٧ - ١٣٩٧/٠٦/١٥
خداشناس
|

مبین ١٦:٣٦ - ١٣٩٨/٠٤/٠٥
یعنی آشکار- آشکار کننده -روشن
|

M-A ١٦:٣٧ - ١٣٩٨/٠٤/٠٥
یعنی روشن-آشکار
|

مثی ٠٩:٣٦ - ١٣٩٨/٠٧/١٦
عارف یعنی عالم ، دانا ، سالک ( پیش رونده) صوفی( دردی در دل صدف ) ، درویش توانگر ، مهربان، دلسوز، دل از عیب صاف، زیبایی پنهان،دل از فریب و هوس پاک ، بی ریا ، عارف یعنی ارامش
|

عارف بادنوا ١٦:٠٨ - ١٣٩٨/٠٧/٢٣
خداشناس
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عارف خواننده   • معنی عارف   • عارف خواننده آهنگها   • عارف خواب ستاره   • محمدرضا عارف   • عارف boghze darya   • عارف جدید   • عارف gole golkhooneh   • مفهوم عارف   • تعریف عارف   • معرفی عارف   • عارف چیست   • عارف یعنی چی   • عارف یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عارف
کلمه : عارف
اشتباه تایپی : uhvt
آوا : 'Aref
نقش : صفت
عکس عارف : در گوگل


آیا معنی عارف مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )