برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1323 100 1

عامل

/'Amel/

مترادف عامل: آژانس، پیشکار، کارپرداز، کارگزار، نماینده، مامور، مزدور، بااثر، ثمربخش، موثر، صانع، فاعل، کننده

برابر پارسی: کارگذار، کاردار، پیشکار، انگیزه، کارکن، کارگزار، کنشگر، کننده، گماشته

معنی عامل در لغت نامه دهخدا

عامل. [ م ِ ] (ع ص ) کارکن و صنعتگر. || کسی که با دست کار کند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). هر که با دست کار گل ساختمان و بناء آن کند. (از اقرب الموارد) (المنجد) گلکار. || کسی که متصدی کارهای دیگر شوددر امور مالی و غیره. (المنجد). ضابط. (ناظم الاطباء). || دیوانی. نوکر. دولت. رئیس. والی. حاکم. (المنجد). ج ، عمال و عاملون و عمله :
به معزولی به چشمم در نشستی
چو عامل گشتی از من چشم بستی.
نظامی.
نهد عامل سفله بر خلق رنج
که تدبیر ملک است و توفیر گنج.
سعدی (بوستان چ یوسفی ص 157).
نیاورده عامل غش اندر میان
نیندیشد از رفع دیوانیان.
سعدی.
تا نگویی که عاملان حریص
نیکخواهان دولت شاهند.
سعدی.
|| دانا. زبردست در هر کاری. || وکیل و کارگزار. (ناظم الاطباء). || کلمه ای که بدان اعراب کلمه ٔ دیگر تغییر می کند. ج ، عوامل. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (تعریفات ) (مهذب الاسماء).و رجوع به عوامل شود.

معنی عامل به فارسی

عامل
عمل کننده، کارکن، کارگر، کسی کهبادست کارکند، کسی که امورمالی یاملکی کس دیگررااداره کند، والی، حاکم
۱ - کارکن . ۲ - کسی که با دست کار کند. ۳ - گلکار . ۴ - کسی که متصدی کارهای دیگری ( امور مالی و غیره ) شود ضابط ۵ - مامور دولت دیوانی. ۶ - والی حاکم جمع عمال عاملون عمله . ۷ - محصل مالیات . توضیح در روزگار قدیم عامل بزرگترین مامور دارایی شهرستان به شمار می رفت در مقابل امیر که بزرگترین مامور نظامی بود . ۸ - در عقد مزارعه عامل به کسی اطلاق می شود که مالک قطعه زمینی برای مدت معین در اختیار او می گذارد تا آن را بر اساس سهمهای معینی از محصول که باید بین طرفین تقسیم شود زراعت کنند . ۹ - کلمه ای که بدان اعراب کلمه دیگر تغییر کند جمع عوامل . ۱٠ - فاکتور ۱۱ - ماهر متخصص خبره : فلان درین کار عامل است . ۱۲ - سازه . یا عامل جان . ۱ - ذات باری تعالی . ۲ - عناصر اربعه . یا عاملان دریا و کان . سیارات . یا عامل صدقات . آن که صدقات را جمع آوری کند . یا عامل ضرب . چون عدد مفروض را در عدد صحیحی ضرب کنیم حاصل ضرب را نسبت به عدد مفروض ( مضرب ) گویند و عدد مضروب را نسبت به مضرب عامل یا تحت مضرب نامند . یا عامل طبع . ۱ - روح . ۲ - نفس . ۳ - دل . یا عاملان طبع . ۱ - سیارات . ۲ - عناصر اربعه .
[parameter] [عمومی] هر عنصر یا جزء مهمی که سامانه ای را تعریف می کند و کار آن را تعیین یا محدود می کند متـ . مؤلفه
[agent] [زبان شناسی، علوم نظامی] [زبان شناسی] از نقش های معنایی که بر انجام دهندۀ فعل دلالت دارد متـ . کنشگر actor [علوم نظامی] کسی که برای به دست آوردن اطلاعات و انجام امور اطلاعاتی یا ضداطلاعاتی آموزش دیده باشد
[factor] [ریاضی] چندجمله ای یا عددی که چندجمله ای یا عدد مفروضی بر آن بخش پذیر باشد
[initiation factor] [زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری] هریک از پروتئین هایی که در شروع ترجمه یا رونویسی نقش دارند
[reclaiming agent] [مهندسی بسپار- تایر] ماده ای که برای افزایش سرعت احیای لاستیک در حین فرایند به آن اضافه می شود
...

معنی عامل در فرهنگ معین

عامل
(مِ) [ ع . ] ۱ - (اِفا.) عمل کننده . ۲ - کارگزار، کسی که امور مالی یا ملکی کس دیگر را اداره کند. ۳ - والی ، حاکم . ۴ - در قدیم بزرگترین مأمور وصول مالیات . ۵ - (اِ.) هر عنصر ریاضی مانند عدد، حرف و عبارت که جزیی از یک حاصل ضرب باشد. ۶ - نمایندة شرکت ، سا

معنی عامل در فرهنگ فارسی عمید

عامل
۱. آن که یا آنچه باعث به وجود آمدن چیزی یا حالتی می شود.
۲. عمل کننده، اجراکننده.
۳. (صفت) [عامیانه] بامهارت، متخصص.
۴. کسی که امور مالی یا ملکی کس دیگر را اداره می کند.
۵. والی، حاکم.

عامل در دانشنامه اسلامی

عامل
عامل در چند معنی آمده است.
۱. کسی که به انجام امر مورد جعاله اقدام کند.
۲. کسی که در مزارعه یا مضاربه عمل از او است.
۳. کسی که مأمور ضبط صدقات است.

عامل
معنی عَامِلٍ: عمل کننده
معنی أَعْمَلُ: انجام مي دهم
معنی سُحْتَ: به عمل نادرستي که مايه ننگ عامل آن گردد- رشوه(در اصل به معناي پوستهاي است که دور ريخته ميشود اينگونه اعمال، دين و مروت مرتکب را ميپوشاند و به صورت پوستهاي در ميآورد که بايد دور ريخته شودهر گوشتي که از سحت يعني از غذاي حرام دربدن يک انسان برويدآتش سزا...
معنی مَحِيضِ: عادت ماهيانه زنان - حيض- قائدگي (چرخهٔ قاعدگی یا سیکل قاعدگی در واقع تغییرات فیزیولوژیکی است که در زنان بارور جهت تولیدمثل جنسی رخ می‌دهد و هر ماه یک تخمک بالغ شده و آمادهٔ تشکیل جنین می‌شود. در این مدت به تدریج بافت رحم نیز آمادهٔ نگهداری جنین می‌شو...
ریشه کلمه:
عمل‌ (۳۶۰ بار)
مبحث عامل اخلاقی به بیان شرایط و اوضاع و احوال روحی روانی ای می پردازد،که در آن شرایط و اوضاع و احوال عمل فاعل (عامل) اخلاقی خواهد بود.
برخی از مهمترین این شرایط عبارتند از:آزادی عامل اخلاقی، نیت، مسئولیت اخلاقی، عقلانیت و بی طرفی اخلاقی. در این نوشتار تلاش خواهیم کرد تا هریک از موارد فوق را به طور مختصر توضیح دهیم و پس از آن به بیان برخی از شرایط عامل اخلاقی از منظر تفکر اسلامی بپردازیم.
← آزادی
یکی از این نظام های اخلاقی تکلیف نگر، نظام اخلاقی کانت می باشد. به زعم او یگانه چیزی که در عالم به نحوی قید و شرط خیر می باشد و معطوف به نتیجه ای در وارای خود نیست، اراده نیک است. مفهوم اراده نیک به انگیزه و نیّت نیکو بر می گردد. در واقع از نظر کانت تنها زمانی اعمال یک عامل اخلاقی دارای ارزش اخلاقی می باشد که با انگیزه و نیّتی نیکو صورت گرفته باشد. انگیزه از نظر کانت به جای آوردن چیزی است که او تکلیف می نامد. کانت بر این باور است که عمل تنها در صورتی با انگیز ...


عامل در دانشنامه آزاد پارسی

عامل (Agent)
(یا: کنشگر؛ عامل هوشمند) ۱. برنامه ای که کاری را در پس زمینه برای کاربر انجام می دهد و در پایان کار یا پس از حصول نتیجۀ مشخص و قابل انتظار، گزارشی را ارائه می نماید. ۲. برنامه ای که توسط آن، کاربر می تواند در بین آرشیوها یا دیگر منابع اطلاعاتی، به جست وجوی موضوع مشخصی بپردازد. این نوع برنامه ها، اغلب در اینترنت مورد استفاده قرار می گیرند و عموماً مختص جست وجو در یک مخزن اطلاعاتی می باشند. اسپایدرها نوعی عامل هوشمند هستند که در اینترنت استفاده می شوند. ۳. عاملی در برنامه های کاربردی کلاینت ـ سرور، که نقش یک واسطه را بین کلاینت و سرور بازی می کند و سرور، اطلاعات امنیتی را دائماً از طریق این عامل ها دریافت می کند. ۴. در پروتکل (SNMP) برنامه ای است که بر ترافیک شبکه نظارت و آن را کنترل می کند.

عامل در جدول کلمات

عامل
کارگر ، کارکن
عامل اتصال در به چهارچوب
لولا
عامل انتقال صفات ارثی
ژن
عامل اکثر تصادفات
سرعت
عامل باران
ابر
عامل بسیاری از بزهکاری ها را باید در آن جست و جو کرد
فقر
عامل بیماری
میکروب
عامل بیماری تب مالت
بروسلا
عامل بیماری زا
ویروس
عامل بیماری هاری
سگ

معنی عامل به انگلیسی

operative (اسم)
عامل ، کارگر ، عمل کننده
agent (اسم)
عامل ، نماینده ، مامور ، وکیل ، گماشته ، پیشکار
factor (اسم)
عامل ، نماینده ، ضریب ، عامل مشترک ، فاکتور ، حق العمل کار ، عامل محافظت در برابر نور آفتاب
operator (اسم)
عامل ، متصدی ، ماشین چی ، ماشین کار ، عمل کننده ، اپراتور ، گرداننده ، تلفن چی
doer (اسم)
عامل ، نماینده ، کننده
assignee (اسم)
عامل ، نماینده ، مامور ، وکیل ، گماشته
procurator (اسم)
عامل ، وکیل ، گماشته ، نایب ، ناظر هزینه
spy (اسم)
عامل ، جاسوس
propellant (اسم)
عامل ، انگیزه ، نیروی محرکه
operant (اسم)
عامل ، فعالیت کننده
propellent (اسم)
عامل ، انگیزه
acting (صفت)
عامل ، فعال ، جدی ، کفالت کننده ، کنشی ، فاعل ، قابل اعمال

معنی کلمه عامل به عربی

عامل را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

اسما
سازگر = [فاکتور ( لاتین ، ساختن)]
سازگر های همبودین = عوامل اجتماعی
سانی
Factor
امیر
فاکتور
#
باعث علت
نیازعلی شمس
انجامگر،انجامنده
محمد حمید نیک روان
در ریاضی: شمارنده
رولی
کارکن
اشکان
کاروند
جمشید احمدی
نخش پرداز
هومن دبیر
کننده
حسین بهادر
بیکار
آقایی
تاثیرگذار منشا اثر
پرويز زندي نيا
بن مايه
ایرزاد
عامل
برای برگردان واژه های اربی به پارسی باید به نازُک مینه - ها ( معانی ظریف ) نیک بنگریم :
عامل : نام کننده از عَمَلَ = کاره از کارواژه ی کاریدن
فاعل : نام کننده از فَعَلَ = کُنه از کار واژه ی کُنیدن
صانع : نام کننده از صَنَعَ = سازه از کار واژه ی سازیدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عامل در جدول   • عامل کشتی   • عامل گزارشگر کشتی   • انواع سیستم عامل   • معنی عامل   • عامل در حقوق تجارت   • معنی کلمه عامل   • عامل های هوشمند   • مفهوم عامل   • تعریف عامل   • معرفی عامل   • عامل چیست   • عامل یعنی چی   • عامل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عامل
کلمه : عامل
اشتباه تایپی : uhlg
آوا : 'Amel
نقش : اسم
عکس عامل : در گوگل

آیا معنی عامل مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )