انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 921 100 1

معنی عام در لغت نامه دهخدا

عام. [ عام م ] (ع ص ، اِ) مقابل خاص. (منتهی الارب )(المنجد) (اقرب الموارد). || همگانی. همگان. تمام مردم. (منتهی الارب ) (آنندراج ) :
ناممکن است این سخن بر خاص
لفظی است این در میانه ٔ عام.
فرخی.
مجوی از وحدت محضش برون از ذات او چیزی
که او عامست و ماهیات خاص اندر همه اشیاء.
ناصرخسرو.
و آگاه کن ای برادر از غدرش
دور و نزدیک و خاص و عامش را.
ناصرخسرو.
در آن مجلس که بهر عام کردند
میی همچون شفق در جام کردند.
نظامی.
تکاپوی ترکان و غوغای عام
تماشاکنان بر در و کوی و بام.
سعدی.
|| تمام ، هرچه باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || نادان. در تداول مردم عوام یعنی مردم جاهل و نادان :
سلام کن ز من ای باد مر خراسان را
مر اهل فضل و خرد را نه عام و نادان را.
ناصرخسرو.
عام نادان پریشان روزگار
به ز دانشمند ناپرهیزکار.
سعدی (گلستان ).
اندر آیینه چه بیند مرد عام
که نبیند پیر اندر خشت خام.
مولوی.
با زاهد بی ذوق مگو سر انا الحق
اسرار سلاطین چو به عامان نتوان گفت.
اسیری لاهیجی.
- اسم عام ؛ در مقابل اسم خاص که در عربی علم گویند.
- بار عام ؛ ملاقات عمومی. اجازه ٔ همگانی :
زمین را زیرتخت آرام داده
برسم خاص بار عام داده.
نظامی.
- شارع عام ؛ راه عمومی.
- وقف عام ؛ در مقابل وقف خاص. رجوع به وقف شود.

عام. (ع اِ) سال. ج ، اَعوام. (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد)(غیاث اللغات ) (آنندراج ) (منتهی الارب ) :
تا عام نام سال بود شهر نام ماه
اقبال را نظر بسوی شهر و عام نیست.

معنی عام به فارسی

عام
همه رافرارسنده، همه رافراگیرنده، شامل، همگان، همگانی خلاف خاص، سال، اعوام جمع
۱ - همه را فرا گیرنده عموم را فرا رسنده . ۲ - تمام ( هر چه باشد ) . ۳ - همگان همه مردم مقابل خاص . ۴ - مردم جاهل نادان مقابل خاص . ۵ - غیر سید مقابل سید علوی .
سال اندک باران
( اسم ) گرفتاری عمومی بلوی عام سختی همگانی رنجی همه رس .
مبتلا به همگان . گرفتاری همگانی
سال قحط
سال هشتادم هجری بود که سیلی بر خواست و خانه های مکه و رکن را فرا گرفت .
سال دهم بعثت که ابو طالب عم حضرت رسول و سی و پنج روز بعد خدیجه کبری و زوجه آن حضرت درگذشتند و پیغمبر از فوت آن دو بسیار محزون شدند و از آن جهت آن سال را عام الحزن نام نهادند .
سالی که حبشیان با پیلان خود بر حجاز حمله بردند ( اواسط قرن ۶ م .) و میخواستند بر کعبه مسلط گردند و سدانت کعبه درین زمان بدست عبد المطلب جد محمد ( ص ) بود ولی حبشیان بمقصود نرسیدند و نابود شدند. این سال خود یکی از مبداهای تاریخ عرب دوره جاهلیت است .
سال ۵۷٠ میلادی است و بدین سال رسول ( ص ) تولد یافت و از آن رو آن را عام الفیل خوانند که ابرهه با لشکریان خود که سوار فیل بودند به قصد ویران کردن کعبه روان شدند و سر انجام چون به مکه رسیدند مرغانی کوچک به نام ابابیل با سنگ ریزه که در منقار داشتند باسمان پرواز کردند و آن سنگ ها بر سر آنها رها کردند و بدن آنها سوراخ گردید و بدین ترتیب ابرهه و لشکریانش بقتل رسیدند .
( اسم ) سال قحط .
آنچه که سودش بعموم مردم رسد . یا امور ( کارهای ) عام المنفعه . کارهایی که نفع آنها بهمه مردم رسد . از قبیل راهسازی تاسیس آموزشگاهها و بیمارستانها .
کارهائی که برای عام سود بخشد که به همه بهره رساند و شامل همه مخلوق گردد .
( صفت ) آن چه مقبول عامه است مردم پسند عامه پسند .
[common criteria] [رمزشناسی، مهندسی مخابرات] ضوابطی جامع و سخت گیرانه برای تعیین کارایی امنیتی و حصول اطمینان از عملکرد سامانه ها و محصولات
باعتقاد شیعه امامیه فقها و مجتهدین نایب عام امام زمانند در ابلاغ احکام شرع و اخذ سهم امام .
[universal service obligation, USO] [مهندسی مخابرات] تعهد به ارائۀ خدمات پایۀ تلفنی یا سایر خدمات مخابراتی به کل جمعیت کشور یا یک ناحیه با بهایی که در استطاعت عموم مردم باشد
[general problem solver, GPS] [روان شناسی] برنامه ای رایانه ای که عملکرد انسان در حل مسائل را شبیه سازی می کند
حاکم یا قائم مقام او که در صورت عدم تعیین ناظر خاص از طرف واقف بعنوان منصب ولایت عامه امور وقف را اداره میکند .
همه همه افراد
[complete information] [اقتصاد] وضعیتی در بازی که در آن بازیگران، شناختی مشترک از همۀ عوامل دارند
خواجه نصیر در ذیل عنوان : خصوص و عموم قضایای مطلقه و موجهه آرد : هر محمول که بر موضوعی حمل توان کرد بضرورت یا امکان یا اطلاق اقل ما فی الباب آن بود که آن حمل محال نبود و هر چه محال نبود ممکن عام بود .
[generic weapon] [علوم نظامی] سلاحی که در برابر هر نوع سلاحی قابل استفاده باشد، فارغ از میزان کارایی آن
[public corporation] [اقتصاد] یکی از انواع شرکت های سهامی که قسمتی از سرمایۀ آن ازطریق فروش سهام به غیرمؤسسان تأمین شود

معنی عام در فرهنگ معین

عام
[ ع . ] (اِ.) سال .
(مّ) [ ع . ] ۱ - (اِفا.) همه را فراگیرنده ، شامل . ۲ - (اِ.) همه ، همگان ، همگانی .
(مُّ لْ مَ فَ عَ) [ ع . عام المنفعة ] (ص مر.) آن چه که سودش به عموم برسد.

معنی عام در فرهنگ فارسی عمید

عام
سال.
۱. فراگیر.
۲. (اسم) مردم کم سواد.
۳. (اسم) همگان، همۀ مردم.
ویژگی آنچه سودش به همۀ مردم می رسد، کاری یا چیزی که همۀ مردم از آن بهره می برند.

عام در دانشنامه اسلامی

عام
لفظ شامل تمام مصادیق مدخول آن را عام می گویند.
عام، در لغت ، به معنای فراگیر بودن و شامل شدن، و عموم، به معنای شمول و فراگیری است. در کتاب " انوار الاصول " آمده است: " ان العام معناه الشمول لغة و عرفا ".
تعریف عام
در اصطلاح علم اصول، از عام تعریف های متفاوتی ارایه شده است.عام لفظی است که مفهوم آن همه افراد و مصادیقی را در بر می گیرد که صلاحیت انطباق بر آنها را دارد. در کتاب " انوار الاصول " آمده است: " ما یکون مستوعباً لجمیع الافراد التی یصدق علیها بمفهوم اللفظ ".عام لفظی است مانند " کل " در مثال " اکرم کل عالم " که همه مصادیق مدخول خود ( عالم ) را که صلاحیت انطباق بر آنها را دارد در بر می گیرد. در کتاب " تهذیب الاصول " آمده است: " مادل علی تمام مصادیق مدخوله مما یصح ان ینطبق علیه ".برخی معتقدند مفهوم عام و خاص از مفاهیم روشنی است که به تعریف نیاز نداشته و تعریف های موجود از نوع شرح لفظ می باشد.
رابطه میان عام و خاص
رابطه میان عام و خاص، رابطه نسبی و اضافی است.
اطلاق لفظ عام بر حکم
...
عام
معنی عَامٍ: سال
معنی مَعَاشاً: زندگی - مکان زندگی - زمان زندگی (کلمه معاش مصدر ميمي و هم اسم زمان و مکان از عيش است ، و عبارت " وَجَعَلْنَا ﭐلنَّهَارَ مَعَاشاً " به این معنی است که: ما روز را زمان زندگي شما و يا محل زندگي شما قرار داديم ، تا در آن از فضل پروردگارتان طلب کنيد . واگ...
ریشه کلمه:
عوم‌ (۹ بار)

سال. . خدا او را صد سال بمیراند سپس برانگیختش. راغب گفته: عام مثل سنه است لیکن سنه بیشتر در سال مشقّت و قحطی گفته می‏شود لذا به قحطی سنه گویند و به سال فراوانی و آسایش اطلاق نشود رجوع شود به «سنة». استعمال قرآن مؤیّد قول راغب است که فرموده: . که به سال باران و فراوانی «عام» اطلاق شده و مثل . چون آن پنجاه سال زمان مشقّت نبوده به لفظ عام استثنا شده است برخلاف «اَلْفَ سَنَةٍ». در آیه . ظاهراً اعتبار فوق ملحوظ است زیرا سال اجازه برای مشرکان سال خوشی بود ولی در آیاتی نظیر . ظاهراً وجه فوق ملحوظ نشده است.
عام (عام و خاص)، لفظ شامل همه افراد و مصادیق ممکن را می گویند.
مراد از «عام» لفظی است که تمام افراد و مصادیق ممکن را، بدون حصر کمی و عددی شامل شود؛ مانند: (والسارق والسارقة فاقطعوا ایدیهما…) که الفاظ «سارق» و «سارقه» در این آیه عامند.
در قرآن
عام در قرآن کریم به صیغه های گوناگونی آمده است که مهم ترین آن ها عبارتند از:۱. اسم جنس مفرد معرف به «ال» استغراق ؛ مانند: آیه پیش گفته؛۲. اسم جنس جمع معرف به «ال»؛ مانند: (ان المسلمین والمسلمات والمؤمنین والمؤمنات) ؛۳. اسم جنس معرف به اضافه ؛ مانند: (فقاتلوا ائمة الکفر) ؛۴. الفاظ کل، جمیع ، اجمع ، کافه ، «من» شرطیه و….
اقسام عام
عام به طور کلی سه گونه است:۱. عام باقی بر عمومیت خویش؛ یعنی عامی که هیچ تخصیصی نپذیرفته است؛ مانند: (حرمت علیکم امهاتکم وبناتکم واخواتکم وعماتکم وخالاتکم) ؛۲. عام هایی که مراد از آن ها افراد خاصی است (العام المراد به الخصوص)؛ مانند: (ام یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله) که مراد از «الناس» رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلّم است؛۳. عام هایی که تخصیص پذیرفته اند (العام المخصوص)؛ مانند: (ما کان لاهل المدینة ومن حولهم من الاعراب ان یتخلفوا عن رسول الله). به حکم عقل ، بدیهی است افراد بیمار و ناتوان و پیر و زن و کودک از این حکم مستثنا هستند.
اشکال تخصیص عام
...
لفظ مفید شمول حکم به حسب حالات مختلف موضوع را عام احوالی می گویند.
عامی که شمول و سریان آن به حسب احوال افرادش می باشد، عام احوالی نام دارد، مانند: " اکرم زیدا فی کل حالة "، که حکم اکرام به زید تعلق گرفته است و چون زید یک فرد بیشتر نیست نمی توان شمول افرادی را برای او تصور کرد، ولی چون حالات متفاوتی دارد، شمول نسبت به حالات او لحاظ شده و اکرام زید در هر حالتی، مورد توجه مولا است، چه در حال فقر چه در حال غنا، و چه در حال عدالت چه در حال فسق و چه غیر آن ها.
لفظ مفید شمول حکم نسبت به زمان های مختلف موضوع را عام ازمانی می گویند.
عام ازمانی، عامی است که شمول و سریان آن به حسب زمان لحاظ شده است، مانند: " یجب الصدق ابداً " یا " یحرم الخمر دائما "؛ یعنی راست گویی در همه زمان ها ضرورت دارد و میگساری همیشه حرام است.
لفظ مفید شمول حکم نسبت به همه افراد موضوع به طور مستقل را عام استغراقی می گویند.
عامی که موضوع حکم قرار گرفته، به گونه ای که حکم بر تک تک افراد موضوع به طور جدا گانه بار شده است، عام استغراقی نام دارد. در عام استغراقی، شمول و سریان افرادی به گونه ای لحاظ شده است که نسبت به هر فردی از افراد عام، حکمی مستقل و اطاعت و عصیان جداگانه ای مطرح است؛ برای مثال، اگر مولا بگوید: " اکرم کل فقیه " معنایش این است که اگر زیدِ فقیه اکرام شود یک اطاعت محقق شده است و اگر تعداد فقیهان _ بر فرض _ بیست نفر باشد و همه به جز یک نفر از آنها اکرام شوند، نوزده امتثال تحقق یافته و یک معصیت رخ داده است.
فرق عموم استغراقی و عام استغراقی
فرق عموم استغراقی و عام استغراقی این است که عموم، بیشتر در مورد معنا و عام در مورد لفظ به کار می رود.
مقابل عام استغراقی
عام استغراقی، مقابل عام بدلی و عام مجموعی می باشد که در هر سه آنها عمومیت به حسب افراد است اما چگونگی شمول آنها بر افراد و نیز تعلق حکم به آنها در هر یک با دیگری تفاوت دارد.
لفظ مفید شمول حکم به حسب افراد موضوع را عام افرادی می گویند.
عام افرادی، مقابل عام احوالی بوده و به عامی گفته می شود که شمول و سریان آن به حسب افرادش لحاظ می شود، مانند: " اکرم کل فقیه " که حکم اکرام بر روی تک تک افراد فقیه رفته است؛ در مقابل مواردی که شمول آنها نسبت به افراد، لحاظ نمی شود.
عام البلوی به معنای مبتلابه عموم مردم می باشد.
از آن به مناسبت در باب اجتهاد و تقلید سخن گفته اند.
حکم فقهی
فراگرفتن احکام عام البلوی، مانند احکام شک و سهو در نماز واجب می باشد.
عام الحزن از حوادث حزن انگیز صدر اسلام است، (سال دهم بعثت) در پی وفات ابوطالب و خدیجه (سلام الله علیهم) رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) از این سال با عنوان «عام الحزن» یاد کردند. نام گذاری این سال بدین نام، خود، بیش از هر چیز دیگر، بیانگر خدمات شایسته و فداکاری های بی مانند آن دو بزرگوار در راه دین و حمایت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) بود.
سال دهم بعثت سالی سخت و طاقت فرسا برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) بود؛ دو ماه و به نقلی هشت ماه و بیست و یک روز پس از خروج از شعب رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) دو تکیه گاه توانمند و دو یار پر نفوذ و راستین و دو اهرم قدرتمند در پیشبرد اهداف الهی را از دست داد؛ این حادثه به قدری بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) سخت و ناگوار آمد که ایشان این سال را سال «غم و اندوه» نامیدند. در این سال، پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) عمویش ابوطالب را که از کودکی عهده دار سرپرستی اش بوده و از حامیان و مدافعان بزرگ رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) پس از بعثت بود را از دست داد؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) چون خبر وفات ابوطالب را دریافت کرد به شدت دلتنگ و منقلب گردید و با شتاب خود را به بالینش رسانید سپس دست برپیشانی او می کشید و می فرمود: «عموجان در خردسالی تربیتم کردی، در یتیمی سرپرستی ام نمودی و در بزرگی یاری ام نمودی خدا از سوی من به تو پاداش خیر عطا فرماید.» اندکی قبل یا بعد از مرگ ابوطالب خدیجه (سلام الله علیهم) نیز از دنیا رفت به راستی خدیجه (سلام الله علیهم) برای پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) از نعمت های ارزنده و والامقام آفریدگار بود که مدت بیست و پنج سال مهربانانه و دلسوزانه در کنارش از مشکلات و سختی هایش کاست و به روح و روان رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) آرامش داد و در تلخ ترین اوقات هم چون فرشته ای او را کمک نمود و در راستای تبلیغ دین مبین اسلام و اعتلای کلمه توحید یار و یاور و در مبارزه سخت و پرمشقت علیه دشمنان شریکش بود و از بذل جان و مال هیچ دریغ نورزید. ایشان وزیری صادق برای اسلام و مایه ی تسکین رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) بود. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) پیوسته از این بانو حتی پس از وفاتش (سلام الله علیهم) به شایستگی یاد کرده در ستایشش می فرمود: «او به من ایمان آورد زمانی که مردم کافر بودند و تصدیقم کرد، زمانی که مردم تکذیبم می کردند و به مالش یاری می رساند زمانی که مردم تحریمم کردند و خدا از او فرزندانی نصیبم کرد که از دیگر زنان، نصیبم نکرد.»
← وفات دو یار بزرگوار پیامبر
خدیجه دختر خویلد بن اسد بن عبدالعزی بن قصَی پانزده سال قبل از عام الفیل متولد شد. او را در جاهلیّت «طاهره» و «سیده قریش» می نامیدند و خانه اش پناهگاه بینوایان بود. او نخست با ابوهاله تمیمی ازدواج کرد و دارای پسری به نام هند شد که در جنگ بدر یا احد حضور داشت و در جنگ جمل در رکاب علی (علیه السّلام) به شهادت رسید. پس از فوت ابوهاله به ازدواج عتیق بن عائذ درآمد که ثمره آن دختری به نام هند بود. خدیجه با ثروتی که از این دو ازوداج به او رسید به تجارت پرداخت و با وجود آن که از لحاظ نسب، شرف و ثروت برترین زن قریش بود و ثروتمند ترین مردان قریش از او خواستگاری کردند، به هیچ یک پاسخ مثبت نداد.آشنایی با روح بزرگ و شخصیت منحصر به فرد پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) طی تجارت آن حضرت برای او، به ازدواج آن دو انجامید. در حالی که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) ۲۵ سال و خدیجه ۴۰ سال داشت؛ اما با وجود اختلاف سن بسیار، پیوندهای روحی عمیقی میان آنان ایجاد شد به گونه ای که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) حتی پس از مرگ خدیجه نیز همواره او را یاد می کرد و بزرگواری، ایمان و فداکاری هایش را می ستود و او را یکی از چهار زن بهشتی خواند. سه تن دیگر مریم و آسیه زن فرعون و فاطمه زهرا دختر گرامیش بود، و فرمود: «برترین آنها فاطمه است ». خدیجه (سلام الله علیهم) به فرموده پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) هنگامی به آن حضرت ایمان آورد که مردم در کفر غوطه ور بودند و در حالی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) را تصدیق کرد، که مردم او را تکذیب می کردند و زمانی دارایی اش را خالصانه بر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) عرضه کرد که دیگران محرومش ساختند، و خدا از او فرزندانی به پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) عطا کرد. دو پسر به نام های قاسم و عبدالله؛ ملقب به طیب و طاهر که در کودکی در مکه از دنیا رفتند و چهار دختر به نام های زینب، رقیه، ام کلثوم، و فاطمه علیها السلام که همگی دوران نبوت را درک و به مدینه هجرت کردند و در آنجا از دنیا رفتند. گویند روزی خواهر خدیجه پس از وفات وی به خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) آمد و سلام کرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) چنان منقلب گشت که اشک در دیدگانش گردید و فرمود: صدایش طنین آهنگ خدیجه و راه رفتنش چون او بود.
نقش ابوطالب در اسلام
نفوذ ابوطالب در میان مکیّان یکی از مهمترین عوامل نضج و گسترش اسلام در مکه بود و دست قریش در آزار پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) تا هنگام وفات ابوطالب کوتاه بود؛ اما پس از او با گذشت سیزده سال از بعثت و وجود پیروانی صدیق در مکه، شدَت آزار مشرکان بر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) آن چنان فزونی یافت که کار دعوت به بن بست رسید و آن حضرت را به ناچار خانه نشین کرد.
ایمان ابوطالب
...
عامُ الحُزن به معنای سال غم و اندوه، بر اساس نقل مشهور دهمین سال بعثت است که در آن وفات حضرت خدیجه همسر پیامبر(ص) و ابوطالب عموی پیامبر(ص) روی داد. نام گذاری این سال به عام الحزن به پیامبر(ص) نسبت داده شده که بیانگر جایگاه و مقام این دو شخصیت در نزد ایشان است. در همین سال بود که محاصره مسلمانان در شعب ابی طالب پایان یافت. میان مورخین در روز و ماه وفات این دو شخصیت و نیز فاصلۀ زمانی بین وفات آن ها اختلاف وجود دارد؛ در منابع روایی و تاریخی از سه روز متفاوت به عنوان تاریخ وفات ابوطالب یاد شده است:
درباره وفات خدیجه نیز چند تاریخ ذکر شده است:
عده ­ای نیز وفات ابوطالب را پس از وفات خدیجه(س) دانسته اند.
عام الحزن (سال غم) نامی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله بر سال دهم بعثت، سه سال قبل از هجرت نهاده است. در این سال وفات حضرت ابوطالب و حضرت خدیجه سلام الله علیها دو شخصیت گرانقدر که در پیشرفت دین اسلام و نیز حمایت مالی و معنوی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله لحظه­ای دریغ نکردند، رخ داد که با فاصله سه روز دار فانی را وداع گفتند.
مورخین در این­که وفات آن دو بزرگوار در سال دهم بعثت (619 میلادی) اتفاق افتاده است، اختلاف نظری ندارند ولی در این­که کدام یک زودتر رحلت کرده و فاصله مرگ آن دو چقدر و در چه ماهی بوده است، اختلاف وجود دارد. برخی آن­را در ماه شوال و برخی در ذی القعده و عده­ای رمضان دانسته­اند؛ چنانچه گروهی فاصله وفات ایشان را پنجاه و پنج روز و برخی سی و پنج روز گقته­اند.
ابو طالب در سن هشتاد و شش سالگی و بقولی نود سالگی،وفات کرد. چون خبر مرگ ابو طالب به رسول خدا رسید بر دل ایشان گران آمد و سخت بیتاب شد، سپس وارد شد و پیشانی راست او را چهار بار و پیشانی چپش را سه بار دست کشید، سپس گفت: یا عم ربیت صغیرا و کفلت یتیما و نصرت کبیرا فجزاک الله عنی خیرا،" ای عمو مرا در کودکی پرورش دادی و در یتیمی کفالت کردی و در بزرگی یاری نمودی، پس خدایت از من جزای خیر دهد." و نیز گفت: اجتمعت علی هذه الامة فی هذه الایام مصیبتان لا أدری بایهما انا اشد جزعا،" در این روزها بر این امت دو مصیبت فراهم گشته است که نمی دانم به کدام یک از آن دو بیتاب ترم." و مقصودش مصیبت خدیجه و ابو طالب بود. و از آن بزرگوار روایت شده است که گفت: ان الله عز و جل وعدنی فی اربعة فی ابی وامی و عمی و اخ کان لی فی الجاهلیة،" همانا خدای عز و جل مرا درباره چهار نفر وعده داده است: درباره پدرم و مادرم و عمویم و برادری که در جاهلیت داشتم .
حضرت خدیجه سلام الله علیها اولین زنی بود که با پیامبر ازدواج کرد و سپس بعثت حضرتش را تصدیق و به وی ایمان آورد. در این­که او اولین زنی است که ندای رسول ­خدا صلی الله علیه و آله را پاسخ گفت، هیچ­گونه اختلاف نظری وجود ندارد.
ابن اسحاق از عبد الله بن جعفر بن ابی طالب حدیث کرده که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من مأمور شدم تا خدیجه را بخانه از درّ و لؤلؤ (در بهشت) بشارت دهم، که فریاد و دشنامی و تعب و رنجی در آن نیست. و از دیگری روایت کرده «جبرئیل نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: از سوی خداوند خدیجه را سلام برسان. پس خدیجه گفت: خدا سلام است و سلام از او می­باشد».
حضرت خدیجه سلام الله علیها بعد از بیرون آمدن از شعب وفات یافت. هنگامی که جان می داد رسول خدا(صل الله علیه و آله) بر او وارد شد و گفت: بالکره منی ما أری و لعل الله ان یجعل فی الکره خیرا کثیرا، اذا لقیت ضراتک فی الجنة یا خدیجة فاقرئیهن السلام،" مرا آنچه می بینم ناگوار است، و شاید خدا در ناگوار خیری بسیار قرار دهد، پس هر گاه در بهشت هووهای خود را دیدار کردی، آنان را سلام برسان." گفت ای رسول خدا، آنان کیستند؟ گفت: ان الله زوجنیک فی الجنة و زوجنی مریم بنت عمران و آسیة بنت مزاحم و کلثوم اخت موسی،" همانا خدای تو را و نیز مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم و کلثوم خواهر موسی را در بهشت همسران من قرار داده است."
این دو واقعه به قدری برای رسول خدا صلی الله علیه و آله غمبار بود که آن سال را سال غم نام نهادند. این دو رخداد قریش را نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله بی باک ساخت.چند تن از خویشان و همسایگان رسول خدا صلی الله علیه و آله بودند که بیش از دیگران آن بزرگوار را می آزردند، از آن جمله بود: ابو لهب (عموی پیغمبر)، حکم بن عاص، عقبة بن ابی معیط، عدی بن حمراء ثقفی، ابن اصداء هذلی که این جمله همسایگان آن حضرت بودند. اینان انواع آزار و صدمات را نسبت بآن جناب روا می داشتند تا بجائی که برخی از آنها بچه دان گوسفند را که ذبح کرده بودند و از شکمش بیرون آورده در هنگامی که حضرت نماز می خواند بیاوردند و بر سر آن حضرت افکندند، و دیگری آنرا در دیک غذای آن حضرت می انداخت، و امثال اینگونه کارها که در هر مرتبه رسول خدا صلی الله علیه و آله آنرا با سر چوب بدست مبارک می گرفت و بدر خانه میآورد و در کوچه می أفکند و میفرمود: ای فرزندان عبد مناف این چه همسایه آزاری است که می کنید؟! تا بالاخره آن حضرت ناچار شد دیواری سنگی در گوشه از خانه خود بسازد و هنگام نماز پشت آن دیوار بایستد، و بدین وسیله از شر ایشان آسوده باشد. از این رو رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد عمویشان می فرمایند:« تا روزی که ابوطالب وفات یافت دست قریش از آزار و اذیت من کوتاه بود.»
و چون خدیجه(سلام الله علیها) وفات کرد، فاطمه(سلام الله علیها) به رسول خدا(صل الله عیله و آله و سلم) می آویخت و می­گریست و می­گفت: مادرم کجاست، مادرم کجاست؟ پس جبرئیل بر او فرود آمد و گفت: به فاطمه بگو که خدای متعال برای مادرت در بهشت خانه ای از در و گوهر بنا کرده است که رنج و داد و بیدادی در آن نیست. محبت رسول خدا به خدیجه آن­چنان بود که سال­ها پس از وفات وی از او یاد می­کرد، آن­گونه که حسادت برخی از همسران ایشان ­را برمی­انگیخت. چون گوسفندی قربانی می­نمود برای دوستان خدیجه نیز سهمی می­ فرستاد.
عام الفیل نام سالی است که در این سال ابرهه، پادشاه یمن، با لشگری انبوه همراه با تعدادی فیل، برای تخریب کعبه به سمت مکه حرکت کرد.علت لشگرکشی او این بود که وی پس از تسلط کامل بر یمن، به قصد جایگزینی کعبه کلیسایی در یمن به نام قلیس ساخت. مردی از قبیله بنی فقیم برای ابراز انزجار خود، کلیسای ابرهه را به نجاست آلوده کرد. ابرهه در پی این اقدام تحقیر آمیز، به قصد تخریب کعبه با لشگری انبوه و همراه با ۱۴ فیل به سمت مکه حرکت کرد. همین که لشگر ابرهه به سمت کعبه حرکت کرد خداوند دسته هایی از پرندگان آسمانی به نام ابابیل را مأمور کرد با سنگریزه هایی که به منقار داشتند به لشگر ابرهه هجوم ببرند و آنان را هلاک کنند.
داستان اصحاب فیل از جمله داستان های عبرت آموز تاریخ است که به بیدار ساختن گردن کشان مغرور و نشان دادن ضعف انسان در برابر قدرت خداوند، کمک می کند. این حادثه به اندازه ای تکان دهنده بود که عرب آن را مبدا تاریخ خود قرار داد و حوادث خود را با قبل و بعد از آن می سنجید.این واقعه گرچه برای حفظ بیت الله بوده؛ اما پیامدهای این ماجرا که مقارن با میلاد پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) بوده است، در حقیقت زمینه ساز ظهور پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) در مکه گردید.
فرمانروایی ابرهه بر یمن
دیری نپایید که روزگار یمنیان در برابر لشکر حبشه به سر آمد و حبشیان بر یمن چیره گشتند. فرمانده این لشکر "اریاط بن اصمحه" از سوی نجاشی، امیر یمن گردید؛ اما "ابرهه" دیگر امیر لشکر حبشه، در امور حبشی ها با او به نزاع برخاست؛ اندکی بعد اریاط به نیرنگ او گرفتار آمده، کشته شد. این عمل ابرهه، خشم نجاشی را برانگیخت؛ اما ابرهه توانست نظر نجاشی را جلب کرده، خشم او را فرو بنشاند و فرمانروای مطلق یمن گردد.ابرهه در راه تبلیغ آیین مسیح سعی بسیار کرد و کنیسه های بسیاری را بنیان نهاد که در زیبایی و شرف و نقش های زرین و سیمین و شیشه ها و کاشی کاری ها و رنگ آمیزی ها و انواع گوهرها هیچ کس مانند آن را ندیده بود، سپس فرمان داد تا مردم در آنجا حج گزارده و حج مکه را رها کنند.
ساخت بزرگترین کلیسا
"طبری" با پنج طریق از "ابن عباس" و "عطاء بن یسار" و.. . نقل می کند که: «ابرهه هنگامی که بر یمن غالب شد. مشاهده کرد که در ایام موسم حج، مردم برای حج بیت الحرام آماده می شوند، سؤال کرد: که این مردم به کجا می روند؟ گفتند: برای حج بیت الحرام به مکه می روند. پرسید: جنس این خانه از چیست؟ گفتند از سنگ. سؤال کرد: پوشش و پرده اش چیست؟ گفتند: از همین پارچه هایی است که از اینجا می برند. پس گفت: «به مسیح قسم که من بهتر از آن را برایتان می سازم. » سپس دستور داد کلیسایی از سنگ های مرمر سیاه و سفید و زرد و سرخ ساختند و آن را با طلا و نقره تزئین کردند، همه جای آن را پر از جواهر نمودند و درهایی با ورقه های زر، برای آن ساختند و پرده های گران بهایی برای آن تهیه نمودند؛ دیوارهایش را با مشک می شستند و در آن صندل می سوزاندند. آنگاه دستور داد که مردم به سوی آن حج نمایند. »
تصمیم جایگزینی گعبه
...
عامُ الفیل (سال فیل)، سال حملۀ ابرهه، پادشاه یمن، با لشکری معروف به اصحاب فیل به سمت مکه برای تخریب کعبه. به دلیل اینکه لشکر ابرهه در این حمله با خود فیل به همراه داشت، به این سال، عام الفیل گفته اند. قرآن کریم درسورۀ فیل به این واقعه اشاره کرده است. تاریخ نگاران عام الفیل را سال ۵۷۰ میلادی حدس زده اند. بنا بر قول مشهور، سال ولادت پیامبر اسلام همین سال است.
وقتی ابرهه در یمن قدرت گرفت، متوجه تقدس و مرکزیت مکه و احترام مردم از نقاط دور و نزدیک نسبت به این شهر و نقش اقتصادی آن شد و او علت آن را خانۀ کعبه دانست، لذا کلیسایی در منطقه صنعاء به نام قلیس ساخت و در نامه ای به پادشاه حبشه چنین نوشت: «کلیسایی بنا نهاده ام که تاکنون مانند آن دیده نشده است. پس از اتمام بنای آن، زائران کعبه را به سوی آن خواهم کشید».
این کار مورد استقبال مردم واقع نشد و حتی مردی از قبیله بنی فقیم برای ابراز انزجار خود، کلیسای ابرهه را با مدفوع خود آلوده کرد. ابرهه که به دنبال فرصت مناسبی برای تخریب کعبه بود، در پی این اقدام تحقیرآمیز، با لشگری انبوه و همراه با ۱۴ فیل به سمت مکه حرکت کرد تا این رقیب را از بین ببرد و توجه مردم را به یمن معطوف کند.
عام الفیل همان سالی است که اصحاب فیل به سرکردگی ابرهه به مکه حمله بردند و به وسیله پرنده های ابابیل نابود شدند.
مشهور در میان اهل تاریخ آن است که ولادت رسول خدا در عام الفیل بوده، و عام الفیل همان سالی است که اصحاب فیل به سرکردگی ابرهه به مکه حمله بردند و به وسیله پرنده های ابابیل نابود شدند. و این که آیا این داستان در چه سالی از سال های میلادی بوده اختلاف است که سال 570 و 573 ذکر شده، ولی با توجه به این که مسیحیان قبل از اسلام تاریخ مدون و مضبوطی نداشته اند نمی توان در این باره نظر صحیح و دقیقی ارائه کرد، و از این رو از تحقیق بیشتر در این باره خودداری می کنیم، و به داستان اصحاب فیل که از معجزات قرآن کریم بشمار می رود می پردازیم.
کشور یمن که در جنوب غربی عربستان واقع است منطقه حاصلخیزی بود و قبائل مختلفی در آن جا حکومت کردند و از آن جمله قبیله بنی حمیر بود که سال ها در آن جا حکومت داشتند.
ذونواس یکی از پادشاهان این قبیله است که سال ها بر یمن سلطنت می کرد، وی در یکی از سفرهای خود به شهر «یثرب » تحت تاثیر تبلیغات یهودیانی که بدان جا مهاجرت کرده بودند قرار گرفت، و از بت پرستی دست کشیده به دین یهود درآمد.
طولی نکشید که این دین تازه به شدت در دل ذونواس اثر گذارد و از یهودیان متعصب گردید و به نشر آن در سرتاسر جزیرة العرب و شهرهائی که در تحت حکومتش بودند کمر بست، تا آن جا که پیروان ادیان دیگر را به سختی شکنجه می کرد تا بدین یهود درآیند، و همین سبب شد تا در مدت کمی عرب های زیادی به دین یهود درآیند.
مردم «نجران » یکی از شهرهای شمالی و کوهستانی یمن چندی بود که دین مسیح را پذیرفته و در اعماق جان شان اثر کرده بود و به سختی از آن دین دفاع می کردند و به همین جهت از پذیرفتن آئین یهود سرپیچی کرده و از اطاعت «ذونواس » سرباز زدند.
ذونواس بر آن ها خشم کرد و تصمیم گرفت آن ها را به سخت ترین وضع شکنجه کند و به همین جهت دستور داد خندقی حفر کردند و آتش زیادی در آن افروخته و مخالفین دین یهود را در آن بیفکنند، و بدین ترتیب بیشتر مسیحیان نجران را در آن خندق سوزاند و گروهی را نیز طعمه شمشیر کرده و یا دست و پا و گوش و بینی آن ها را برید، و جمع کشته شدگان آن روز را بیست هزار نفر نوشته اند و به عقیده گروه زیادی از مفسران قرآن کریم «داستان اصحاب اخدود» که در قرآن کریم (در سوره بروج) ذکر شده است اشاره به همین ماجرا است.
یکی از مسیحیان نجران که از معرکه جان بدر برده بود از شهر گریخت، و با این که ماموران ذونواس او را تعقیب کردند توانست از چنگ آن ها فرار کرده و خود را به دربار امپراطور - در قسطنطنیه - برساند، و خبر این کشتار فجیع را به امپراطور روم که به کیش نصاری بود رسانید و برای انتقام از ذونواس از وی کمک خواست.
منظور از عام الوفود، سال هیئت ها و نمایندگان مذاهب و ملل مختلف است که در سال نهم هجری به خدمت پیامبر می رسیدند و در مورد مسایل مختلف با یکدیگر بحث و گفتگو می کردند.
از حوادث بسیار مهم سال نهم آن است که قبائل عرب پس از فتح مکه، فوج فوج اسلام را قبول کرده و به دین خدا داخل شدند و بدین طریق جزیرة العرب یک پارچه شد و جنگ ها و درگیری ها به صلح و آرامش مبدل گردید. طبرسی در اعلام الوری و ابن هشام در سیره گفته اند: چون قبیله ثقیف (اهل طائف)، مسلمان شدند، قبائل فوج نمایندگان خویش را به مدینه فرستاده و داخل دین مبین اسلام شدند. یعقوبی در تاریخ خود از بیست و شش قبیله نام می برد که رؤسای آنها با گروهی به مدینه آمدند. سال نهم هجری به دلیل کثرت هیئت ها و گروه هایی که برای اسلام آوردن به مدینه و نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) می آمدند به "سنة الوفود" معروف شده است، وفود در لغت به معنای نمایندگان و کسانی است که بر امیری وارد می شوند، لذا سنة الوفود هم به معنای سال هیئت ها است. در ادامه به تعدادی از این هیئات و نمایندگان و وقایع مربوط به آنها اشاره می کنیم:
نمایندگان مرة
گفته شده که به هنگام بازگشت پیامبر از تبوک فرستاده های بنی مرة نزد پیامبر رسیدند که سیزده نفر بودند و در راس آنها حارث بن عوف بوده است. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) از آنها درباره اوضاع شهرشان سوال نمود و آنها در پاسخ از خشکسالی و قحطی که بلادشان را فرا گرفته، گفتند و از پیامبر خواستند که برایشان دعا کند و حضرت در حق ایشان دعا نمود و به هر کدام ده اوقیه (هر اوقیه معادل چهل درهم است) و به «حارث» دوازده اوقیه نقره هدیه داد و هنگامی که به شهرشان بازگشتند متوجه شدند که در آنجا باران آمده و بعد از سوال از زمان باران فهمیدند که در همان روزی که حضرت برایشان دعا نمود باران باریده است.
نمایندگان فزاره
رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) در سال نهم هجرت از جنگ تبوک مراجعت فرمود، نمایندگان فزاره که حدود ده نفر بودند به حضورش رسیدند، از جمله کسانی که همراه ایشان بودند، خارجة بن حصن است و حز بن قیس بن حصن که از همه کوچکتر بود. ایشان سوار بر شتران بسیار لاغر بودند و همگی مسلمان شدند. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) از چگونگی کشاورزی در سرزمین های ایشان پرسید. از آن میان یکی گفت: سرزمین های ما خشک شد و دام های ما تلف گردیده و زن و فرزندمان گرسنه ماندند، لطفا برای ما دعا بفرمایید. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) به منبر رفت و ضمن دعا کردن چنین عرض کرد: پروردگارا، سرزمین ها و چهارپایان را سیراب فرما و رحمت خود را گسترده کن، و سرزمین مرده ات را دوباره زنده فرما. پروردگارا، بارانی سودمند و گوارا و سبز کننده و پیوسته و سریع و سود بخش بدون زیان بر ما فرو فرست. خدایا، باران رحمت عنایت فرما نه باران عذاب که ویران گر و غرق کننده و از بین برنده است. خدایا، بر ما باران فرو فرست و ما را بر دشمنان پیروز گردان. باران شروع شد و تا شش روز آسمان دیده نمی شد. آنگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) دوباره به منبر رفت و دعا کرد و عرضه داشت: پروردگارا، این باران بر اطراف ما، بیشه زارها و ارتفاعات و مسیرها و بن درختان فرو ریزد نه بر ما. گوید، آسمان مدینه صاف و پاکیزه شد همچون جامه ای که شسته شود.
نمایندگان بنی اسد
...
لفظ مفید شمول حکم نسبت به افراد موضوع به صورت بدلیت را عام بدلی می گویند.
عام بدلی، عامی است که شمول آن بر افراد و مصادیقش به صورت بدلیت می باشد؛ یعنی متعلق حکم عام، فردی نامعین از افراد عام است نه همه افراد؛ به بیان دیگر، حکم روی فرد نامعینی از افراد عام رفته است. در این نوع عام ، هر یک از افراد عام که تحقق پیدا کند، اطاعت امر مولا حاصل می شود و انجام فرد دیگری لازم نیست؛ برای مثال، وقتی گفته شود: " اکرم ای رجل شئت "، معنایش این است که با اکرام یک مرد، امر مولا اطاعت می شود، خواه آن مرد زید باشد یا عمرو یا غیر آنها.
تفاوت عموم و عام بدلی
تفاوت عموم و عام بدلی در این است که عام بدلی بیشتر ناظر به لفظ، و عموم بدلی ناظر به معنا است، هر چند به جای یک دیگر نیز به کار می روند.
آیات عام به آیات دربرگیرنده تمام افراد اطلاق می شود.
"عام" لفظی است که تمام افراد و مصادیق را (بدون حصر کمی و عددی) شامل شود.
عام در قرآن
عام در قرآن کریم به صیغه های گوناگونی آمده که مهم ترین موارد آن به شرح ذیل است:۱. اسم جنس معرف به "الـ" استغراقی: (والسارق والسارقة فاقطعوا ایدیهما).
مائده/سوره۵، آیه۳۸.    
 ۱. ↑ مائده/سوره۵، آیه۳۸.    
...
اصل عملی عام به اصل جاری در تمام ابواب فقهی اطلاق می شود.
اصل عملی عام، مقابل اصل عملی خاص بوده و به اصلی گفته می شود که در تمام ابواب فقه ، یعنی از کتاب طهارت تا دیات ، جریان دارد. برخی از این اصول، فقط عقلی است، مثل: « اصالة التخییر » و برخی فقط شرعی است، مثل: اصل استصحاب البته قدما آن را اماره عقلی می دانند و بعضی، هم شرعی و هم عقلی است، مثل: « اصالة البرائه » و « اصالة الاحتیاط ».
اطلاق خاص بر عام به ذکر لفظ خاص و اراده عام اطلاق می شود و از اقسام مجاز لغوی می باشد.
یکی از اقسام مجاز لغوی «اطلاق خاص بر عام» است که برخی از علمای بیان، آن را از علاقات مجاز شمرده و از آن به «خصوص» تعبیر کرده اند؛
مثال
مانند: (فاتیا فرعون فقولا انا رسول رب العالمین)؛ "پس به سوی فرعون بروید و بگویید ما پیامبر پروردگار جهانیانیم". منظور از (رسول رب العالمین) «رسل» است. این آیه بیانگر ماموریت حضرت موسی و هارون علیه السّلام است، و لفظ «رسول» خاص است؛ ولی از آن اراده عام شده است.
الازهر فی الف عام، نوشته دکتر محمد عبدالمنعم خفاجی است، به زبان عربی، درباره ی دانشگاه الازهر مصر و سرگذشت فرهنگی و دینی و سیاسی در طی 1000 سال گذشته است.
دانشگاه الازهر یک مؤسسه ی بزرگ دینی اسلامی است که وظیفه اش پاسداری از شریعت اسلام و زبان عربی و نشر آن و تعلیم دانشجویانی است که پس از فراغت از تحصیل، عهده دار تدریس علوم دین و زبان عربی و متصدی امور شرعی شوند. در ضمن دانشجویان مسلمان از هر نقطه از کشورهای اسلامی با تفاوت های نژادی و ملیتی در آن پذیرفته می شوند.
با آراء مفکرین در الازهر آغاز می گردد و در ادامه دو مقدمه از مؤلف و سپس در 12 باب، طی سه جلد به رشته تحریر در آمده است. جلد اول؛ شامل سه باب است که باب اول آن شامل هشت فصل، باب دوم شامل چهار فصل، باب سوم شامل دو فصل می باشد.
جلد دوم با اشعاری درباره اباظه آغاز می گردد و شامل سه باب، که از باب چهارم شروع و تا باب ششم ادامه می یابد.
از باب هفتم تا دوازدهم در جلد سوم قرار دارد که بعد از این ابواب، در بخشی از کتاب اسلام معاصرین مؤلف ذکر شده و در پایان عکسهایی از دانشگاه الازهر به تصویر در آمده است.
امامت در قرآن عام است و به امامت حق و پیشوایی باطل تقسیم می شود.
امامت حق نیز بر دوگونه است: امامت بالاصاله که برای پیامبران جعل می شود و امامت بالاستخلاف که در آن از امامت جانشینان انبیا (امامان) سخن به میان می آید.
ویژگی امامت باطل
مهم ترین ویژگی امامت باطل دعوت به سوی آتش است: «و جَعَلنهُم اَئِمَّةً یَدعونَ اِلَی النّارِ» مراد از فرا خواندن به آتش دعوت به معصیت و کفر و افعالی است که استحقاق عذاب جهنم و آتش را در پی دارد، ازاین رو از امامان باطل به «ائمه کفر» یاد شده است: «فَقتِلوا اَئِمَّةَ الکُفرِ»
← پیمان شکنی
براساس آیات قرآن، امامت بر حق باشد یا باطل به جعل الهی است: «قالَ اِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِمامًا»، «وجَعَلنهُم اَئِمَّةً یَهدونَ بِاَمرِنا»، «و جَعَلنا مِنهُم اَئِمَّةً یَهدونَ بِاَمرِنا»، «ونَجعَلَهُم اَئِمَّةً ونَجعَلَهُمُ الورِثین»، «وجَعَلنهُم اَئِمَّةً یَدعونَ اِلَی النّارِ» جعل امامت حکایت از آن دارد که امامت صرف نظر از حق یا باطل بودن آن، ویژگی خاص و نادری است که تنها در برخی افراد وجود دارد، به گونه ای که می توانند توجه دیگران را جلب کنند تا به آنان اقتدا کنند.
جعل امامت
...
امتحان عام یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای شناسایی عَرَضی عام از خاص در مقام تعریف است.
در باب معرِّف، برای تعریفِ درست یک ماهیت، نیاز است تمام اجزای تشکیل دهنده تعریف و ویژگی های آن اجزا، امتحان و شناسایی شوند؛ مثلاً لازم است جنس از فصل و نوع، و برعکس، و ذاتی از عرضی، عرضی عام از خاص و… تمیز داده شوند.برای تشخیص عَرَضی عام از غیر عام باید عام، امتحان و شناسایی شود.
عام بودن محمول
امتحان عام این گونه است که آیا صلاحیت محمول واقع شدن را دارد یا نه؟چیزی (مثلاً ب) که به گمان اعم بودن از موضوع (مثلاً الف)، محمول (برای الف) واقع شده است، اگر خود (ب) یا چیزی که اعم از آن است (مثلاً د)، جزئی از تعریف حدّی موضوع (الف) واقع شود (یعنی ب، یا د که اعم از ب است، موضوع برای حد الف واقع شود) معلوم می شود که اعتقاد عام بودن آن (ب) باطل بوده است؛ مثال: اگر گفته شود «مضاف، نوعی مقابل است از آن لحاظ که مقابل است»، «نوعی از مقابل» محمول برای «مضاف» واقع شده است، در حالی که تعریف مضاف نه تنها بر «نوعی مقابل»، بلکه بر «هر مقابل (کلّ ُ مقابلٍ)» حمل می شود.مورد دیگری که با آن عام بودن محمول را می توان آزمایش کرد، این است که عام باید بر تمام مصادیق خاص حمل شود و گرنه عام نخواهد بود؛ مثال: اگر گفته شود «هر لذتی خیر است»، «خیر» عام نیست، زیرا بر همه لذت ها حمل نمی شود، چون بعضی از لذت ها خیر نیستند. نکته دیگر اینکه عام باید از موضوعی که بر آن حمل می شود اعم باشد، نه مساوی، وگرنه دیگر عام نخواهد بود.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منبع ذیل استفاده شده است: ابن سینا، حسین بن عبدالله، منطق المشرقیین.    
...
امر متعلق به همه افراد یا حالات یا شیء را امر عام گویند.
امر عام، مقابل امر خاص بوده و عبارت است از امری که یا متعلق آن عام می باشد یا بر انجام یافتن متعلق در تمامی زمان ها و یا مکان ها دلالت می نماید، مانند: «اکرم کل عالم» که متعلق آن عام است و بر شمول حکم «وجوب اکرام» بر همه افراد عالم دلالت می نماید، و یا مانند: «صم کل یوم» که بر وجوب روزه در تمامی ایام دلالت می نماید.
عناوین مرتبط
امر مطلق؛امر خاص.
امکان عام یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای سلب ضرورت از جانب مخالف کیف قضیه است.
امکان عام از جهات و مواد قضایا از جانب مخالف قضیه سلب ضرورت می کند. در این اصطلاح وقتی گفته می شود: انسان ممکن است، معنایش آن است که سلب وجود از انسان یعنی جانب مخالف قضیه، ضرورت ندارد و به عبارتی وجود انسان، ممتنع نیست، اما بیان نمی کند که ثبوت وجود برای انسان (یعنی جانب موافق قضیه) ضروری است یا نه؟ بنابراین هر دو احتمال درباره آن می رود. حاصل آنکه امکان عام در قضیه موجبه، فقط نفی امتناع می کند، اما وجود را نه اثبات می کند و نه سلب و ازاین رو هم با وجوب جمع می شود؛ مانند: «خداوند ممکن است» و هم با امکان خاص جمع می شود؛ مانند: «انسان ممکن است»، و در قضیه سالبه، فقط وجوب را نفی می کند، اما امتناع را نه اثبات می کند و نه سلب و ازاین رو هم با امتناع جمع می شود؛ مانند: «شریک باری ممکن است موجود نباشد» و هم با امکان خاص سازگار است؛ مانند: «انسان ممکن است موجود نباشد». مفاد این دو قضیه آن است که وجود برای شریک باری و انسان ضرورت ندارد، اما بیان نمی کند که آیا امتناع دارد یا نه. از اینجا دانسته می شود که هر کجا امکان خاص صادق باشد امکان عام نیز صادق است، اما در بعضی موارد، امکان عام صادق است، ولی امکان خاص صادق نیست؛ در نتیجه این امکان، اعم از امکان خاص است و به همین دلیل به آن «امکان عام» گفته اند و چون در زبان عامه مردم، مقصود از امکان، همین اصطلاح دوم است؛ مثلاً وقتی می گویند: ممکن است روح وجود داشته باشد مقصودشان آن است که وجود روح محال نیست، به آن امکان عامی (منسوب به عامه) نیز می گویند.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منابع ذیل استفاده شده است:(۱) ابوالبرکات ابن ملکا، هبه الله بن علی، الکتاب المعتبر فی الحکمة.(۲) ابن سینا، حسین بن عبدالله، دانش نامه علائی.    
 ۱. ↑ ابن سینا، حسین بن عبدالله، الاشارات و التنبیهات، ص۲۶.    
...
تعارض عام و عام به تنافی میان مدلول دو دلیل عام می گویند.
تعارض عام و عام، از اقسام تعارض ادله لفظی و به معنای تنافی مدلول دو دلیل عام است.
← مثال
اصولیون اهل سنت درباره این نوع از تعارض ، اختلاف دارند:۱. برخی هم چون «داود ظاهری» و «باقلانی» معتقدند در این گونه موارد باید توقف کرد، زیرا امکان جمع میان آن دو نیست؛۲. برخی دیگر مانند «غزالی» و «شیرازی» معتقدند مطلقا بین آن دو تعارض وجود ندارد و وجود چنین چیزی در شریعت امکان ندارد، زیرا مستلزم متهم نمودن پیامبر صلی الله علیه و آله وسلّم به تناقض و عدم صدق است.۳. جمهور اصولیون ، متکلمان و محدثان اهل سنت معتقدند امکان وقوع تعارض میان آن دو وجود دارد و احکام و قواعد تعارض درباره آنها جاری می گردد.
نکته
از نظر اصولیون شیعی ، در این موارد قواعد باب تعارض جاری است.
تماثل عام یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای دو امر متغایر مشترک در حقیقتی واحد؛ از اقسام تغایر است.
تماثل که از اقسام تغایر است؛ به نسبت بین دو امری (مفهوم یا معنا) گفته می شود که در حقیقتی واحد با هم اشتراک دارند؛ به دیگر بیان، دو امر متغایر (دو امر متصوری که قابل حمل بر یکدیگر نیستند) اگر در یک حقیقت (نوع یا جنس و کمّ یا کیف) با هم اتفاق داشتند «مثلان» (به معنای عام) نامیده می شوند و نسبت میان آن دو «تماثل» (به معنای عام) است.
محل بحث تماثل
بحث از تماثل در دو جا مطرح می شود: ۱. به عنوان مقدمه باب تناقض؛ به این بیان که دو امر متصور یا قابل حمل بر یکدیگرند یا نه؛ در صورت دوم با هم تغایر دارند، آن گاه بیان می شود که مغایرت یا به صورت تماثل است یا تخالف و یا تغایر. ۲. در باب تقسیمات الفاظ؛ به این بیان که اگر لفظی با لفظ دیگری مقایسه شود یا مترادف اند (برای یک معنا وضع شده اند) یا متباین (موضوع له آنها متفاوت است)، آن گاه الفاظ متباین (به اعتبار معنایشان) به مثلان، متخالفان و متقابلان تقسیم شده اند، سپس مثلان (به معنای اعم) به مثلان به معنای اخص، متجانسان، متساویان و متشابهان تقسیم شده است. گاهی هم تماثل را نسبت میان دو چیز مشابه از هر نظر می دانند که در این صورت، امتناع اجتماع مثلین در کل هستی خواهد بود زیرا دو چیز با فرض دو بودن از همه لحاظ اتحاد نخواهند داشت.
اقسام تماثل
تماثل به این معنای عام (اشتراک دو مفهوم در حقیقتی واحد) به چهار قسم تقسیم می شود: ۱. اشتراک در نوع (حقیقت نوعیه یا تمام ماهیت)، مانند: محمد و جعفر که در نوعیت (انسانیت) با هم شرکت دارند. این قسم را مثلان یا متماثلان (به معنای خاص) می نامند که همان کاربرد خاص این دو واژه در برابر کاربرد عام آن است. ۲. اشتراک در جنس، مانند انسان و فرس که در حیوانیت مشترک اند و «متجانسان» نامیده می شوند. ۳. اشتراک در کم (مقدار)، مانند دو خط شش سانتی متری، که «متساویان» نام دارند. ۴. اشتراک در کیف، مانند شباهت دو فرد در شجاعت که «متشابهان» نامیده می شوند. اجتماع مثلان در زمان و مکان واحد با جهت واحد (و سایر شرایط وحدت) به بداهت عقلی محال است. تماثل در تقسیمی دیگر بر دو قسم است: ۱. تماثل حقیقی؛ ۲. تماثل مصطنع.
مستندات مقاله
...


عام در جدول کلمات

عام
سال
عام تر
اعم
لقب عام ملوک گرگان بود
آناهید

معنی عام به انگلیسی

vernacular (صفت)
بومی ، محلی ، کشوری ، عام
common (صفت)
معمولی ، پیش پا افتاده ، روستایی ، متعارفی ، عرفی ، اشتراکی ، مشاع ، مشترک ، متداول ، عام ، عمومی ، عادی ، مرسوم ، عوام ، عوامانه
general (صفت)
معمولی ، جامع ، متداول ، عام ، عمومی ، همگانی ، قابل تعمیم ، کلی ، همگان
illiterate (صفت)
بی سواد ، عام ، عامی ، درس نخوانده
ignorant (صفت)
نادان ، عام ، عامی
folksy (صفت)
خوش مشرب ، عام ، عامیانه
substandard (صفت)
عام
slangy (صفت)
عام ، عامیانه

معنی کلمه عام به عربی

عام
عالمي , عام
سد
طريق
ابادة جماعية , ذبح , محرقة ، إسالة الدماء

عام را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی عام

آتنا ٠٤:٠٦ - ١٣٩٥/١٢/١٥
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
پراک (سنسکریت: پْراکرتَ)
ایدار (سنسکریت: ایتارَ)
مادیم (سنسکریت: مادهیَمیکا)
لوکیک (سنسکریت: لَئوکیکا)
|

فاطمه شید عنبرانی ١٧:٠٥ - ١٣٩٧/٠٩/٠٧
مترادف عام: همگان
|

حسن موحدی ٠٢:٥٦ - ١٣٩٧/١٠/١٥
سال
|

اشکان ١٣:٣١ - ١٣٩٨/٠١/١٣
این واژه ایرانی است و درست ان آم است یعنی همه
|

جان ١٧:٥٨ - ١٣٩٨/٠٢/١٨
اصل
(Arabic Hadith Translation of the Commonwealth (Original
ترجمه حدیث عربی حوزه مشترک المنافع (اصل)
Translation of the Hadith of Arabic Societies
ترجمه کردن زبان حدیث عربی جوامع عام (اصل)
|

پیشنهاد شما درباره معنی عام



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ترمه چی > Rushed off your feet
شراره > ققنوس
Neda > Couch
مهدی > ارات
mahdis > Minor
هاله > رادمهر
زهرا > حبیب
ترمه چی > Muddle

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی عام   • عام افرادی   • عام بدلی   • مطلق و مقید   • عام مجموعی   • تعریف عام و خاص   • عام استغراقی   • نسبیت عام به زبان ساده   • مفهوم عام   • معرفی عام   • عام چیست   • عام یعنی چی   • عام یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عام
کلمه : عام
اشتباه تایپی : uhl
آوا : 'Amm
نقش : صفت
عکس عام : در گوگل


آیا معنی عام مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )