انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 927 100 1

معنی عبادت در لغت نامه دهخدا

عبادت. [ ع ِ دَ ] (ع مص ) عبادة. پرستش کردن. بندگی کردن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || طاعت و نهایت تعظیم برای خدای متعال. (از اقرب الموارد) :
جان تو از بهر عبادت شده ست
بسته در این خانه ٔ پراستخوان.
ناصرخسرو.
گفتم عبادتی که به یک حرف باشد آن
گفتا که عابدونی فی النار والسقر.
ناصرخسرو.
پس اگرچند روزی صبر باید کرد در رنج عبادت. (کلیله و دمنه ).
نان از برای کنج عبادت گرفته اند
صاحبدلان نه کنج عبادت برای نان.
سعدی (گلستان ).
عبادت بجز خدمت خلق نیست
به تسبیح و سجاده و دلق نیست.
سعدی (گلستان ).

عبادة. [ ع ِ دَ ] (ع مص ) عبادت. پرستش و بندگی. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || قولهم عبدت ُ به اوذیه ؛ یعنی ورغلانیده شدم بر اذیت او. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به عبادت شود.

عبادة. [ ع ُ دَ ] (اِخ ) ابن صامت بن قیس الانصاری الخزرجی ، مکنی به ابوالولید. از صحابه بود و در بیعت عقبه و فتح مصر و دیگر جنگها حاضر بود. او نخستین کسی است که قضاوت فلسطین یافت. در سال 38 قبل از هجرت متولد شد و به سال 34 هجرت درگذشت. (از الاعلام زرکلی ). و رجوع به عقدالفرید ج 3 ص 33 و ج 5 ص 102 شود.

عبادة. [ ع َ دَ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ معروف به ابن ماء السماء. پیشوای شاعران دولت عامریه ٔ اندلس بود وی همان است که توشیحات را پایه گذاشت و در تهذیب الفاظ آن کوشید و بدین امر شهرت داشت. وی به سال 422 هَ. ق. به مالقه درگذشت. (از الاعلام زرکلی ).

عبادة. [ ع ُ دَ ] (اِخ ) ابن عُقیل بن کعب بن عامربن صعصعة. از مردم هوازن و از عدنان و جدی جاهلی است. (از الاعلام زرکلی ). و رجوع به معجم قبائل العرب شود.

معنی عبادت به فارسی

عبادت
بندگی کردن، پرستش کردن، پرستیدن خدا، بندگی، پرستش
۱ - ( مصدر ) پرستش کردن بندگی کردن . ۲ - طاعت کردن خدای را. ۳ - ( اسم ) پرستش ۴ - طاعت خدار را جمع عبادات .
( اسم ) مکان عبادت جای پرستش معبد.
[liturgical work] [علوم کتابداری و اطلاع رسانی] هریک از متونی که از آنها در مراسم عبادی و نیایش های یک دین استفاده می شود
( صفت ) آن که عبادت خود را برخ مردم کشد عابد یا کار .
( مصدر ) پرستش کردن .
خوش تقریر آن کس که کلام موزون و با عبارات خوب آورد .
صومعه

معنی عبادت در فرهنگ معین

عبادت
(عِ دَ) [ ع . عبادة ] ۱ - (مص م .) بندگی کردن و پرستیدن خدا. ۲ - (اِمص .) پرستش ، بندگی .

معنی عبادت در فرهنگ فارسی عمید

عبادتگاه، معبد، جای عبادت و پرستش.
ویژگی آن که پیش چشم خلق عبادت می کند و عبادت خود را به رخ مردم می کشد، ریاکار: گنهکار اندیشناک از خدای / به از پارسای عبادت نمای (سعدی۱: ۱۱۸).
ویژگی آن که کارش عبادت است، عابد، پارسا.

عبادت در دانشنامه اسلامی

عبادت
واژه «عبادت» در اصل به نظر بسیاری از واژه شناسان به معنی «خضوع» طبری در تفسیر «جامع البیان» می گوید: اصل عبودیت « که به نظر او شامل عبادت نیز می شود » نزد همه عرب به معنی ذلت و خاکساری است. قرطبی نیز می گوید: «اصل عبادت خضوع است» لازم به ذکر است برخی از منابع یاد شده به جای «خضوع» لفظ «ذلت» آورده اند، که نزدیک به خضوع است. یا «نهایت خضوع» است.
مفهوم «عبادت» در استعمال متداول و شایع آن تا حدودی مورد اختلاف است و در این زمینه چند نظر وجود دارد:
← نهایت خضوع
نظریه سوم، که عبادت را چند مفهومه گرفته است، هر چند ممکن است صحیح باشد، اما سؤال اصلی این است که مفهوم اولی و شایع عبادت کدام است؟به عبارت دیگر، عبادت ممکن است معنای حقیقی اولی و ثانوی داشته باشد، در این صورت باید مفهوم متداول و نخستین آن که بدون قرینه از آن فهمیده می شود روشن گردد.نظریه چهارم، یعنی عملی که با قصد قربت و جهت گیری الاهی باشد، مورد قبول اکثر عالمان فقه و اصول و برخی دیگر است. خاطر نشان می شود، مقصود اکثر عالمان فقه و اصول از این تعریف، عبادتی است که در اسلام مطرح است، نه دقیقا بیان معنای لغوی آن (چنان که در متن توضیح داده شده است)به نظر می رسد این معنا نزدیک ترین معنا به مفهوم عبادت باشد، با این توضیح که، بنابر اینکه مفهوم اصلی عبادت خضوع و خشوع باشد، منظور از آن خضوعی است که همراه با نوعی «تقدیس» مقصود از «تقدیس» هرگونه تقدیسی نیست (مثل تقدیس امام یا پیامبر»، بلکه مقصود قداستی است که جنبه الوهیت و ربوبیت داشته باشد.باشد، یعنی خضوعی که با اعتقاد به الوهیت و ربوبیت معبود اعم از اینکه خدای حقیقی باشد یا پنداری و اعم از اینکه رب مطلق باشد یا رب النوع و ... انجام شود. این تفسیر از عبادت را «علامه بلاغی» و همچنین «شهید مطهری» ، بیان کرده است مرحوم حاج مصطفی خمینی نیز در تفسیر خود آن را به عنوان «وضع تعینی» (و نه تعیینی» برای عبادت تأیید می کند. زیرا اگر خشوع توأم با تقدیس (به مفهومی که بیان شد) نباشد، مثلا در برابر انسانی بدون اعتقاد به ربوبیت ویخضوع کند، مصداق «ادب» و احترام است، نه «عبادت». شاید مقصود برخی اهل لغت و تفسیر که عبادت را به مفهوم «نهایت خضوع» یا «اطاعت خاشعانه» دانسته اند نیز همین معنا باشد. لسان العرب» در یک مورد، «عبد» را به «تأله» تفسیر کرده که شاید به مفهومی که گفته شد نزدیک تر باشد.این مفهوم، لااقل معنای حقیقی اولی و شایع عبادت است عبادت می تواند معنای «اسم مصدری» داشته باشد، که بدین معنا بر نماز و روزه و مانند آن اطلاق می شود و می تواند «مصدر متعدی» باشد که به معنای «عبادت کردن» (بجا آوردن نماز و ...» است و اگر معنایی درگیر چون خضوع، اطاعت و ... دارد، معنای حقیقی ثانوی (یا مجاز) است (که نیاز به قرینه دارد). مؤید این مطلب، سخن امام صادق علیه السلام درباره حقیقت عبادت است که فرمود: «نیت خوب - قصد قربت - داشتن در اطاعت، آن گونه که خدا دستور داده است»
مفهوم قصد قربت
منظور از «قصد قربت» در تعریف عبادت، آن است که عمل، انگیزه و جهت الاهی داشته باشد، اعم از اینکه به خاطر محبت و رضای حق باشد یا امتثال امرا و یا شکرگذاری به درگاه او یا دستیابی به بهشت یا فرار از عذاب و ....
معادل فارسی عبادت
...
عبادت
عبادت به معنای اطاعت و پیروی خاضعانه، حالتی در وجود انسان است که خود را در اختیار حقیقتی که او را آفریده، می بیند. هدف از خلقت جهان، یاد و ذکر خدا و نیاز انسان به خدا را فلسفه و چرایی عبادت نامیده اند. عبادت را به اجباری و اختیاری تقسیم کرده اند. در قرآن و روایات آثاری مانند آمرزش گناهان، آرامش و سرور انسان، افزایش رزق و روزی، امامت، تقرب الهی و استواری در دین برای آن، ذکر شده است. همچنین خلوص، اعتدال، صبر، علم، خشوع و طهارت را از آداب و شرایط عبادت دانسته اند. عبادت منحصر در مناسک عبادی نیست. دعا، تفکر و کسب روزی حلال را از مصادیق آن برشمرده اند. در آیات و روایات تفاخر، تکبر، جهل، دنیاگرایی و حرام خواری از موانع عبادت محسوب شده است. کتاب مقدس عبادت را به عنوان میثاقی با بنی اسرائیل مطرح کرده است.
عبادت را به پرستش، اطاعت و پیروی خاضعانه و خاشعانه و در مواردی به نهایت خضوع و فروتنی معنا کرده اند. عبادت به این معنا حالتی در وجود انسان است که خود را نیازمند و در اختیار حقیقتی که او را آفریده است، ببیند. علامه طباطبایی حقیقت عبادت را این می داند که بنده، خود را در مقام ذلت و عبودیت قرار داده و از هر چیز دیگر بریده، به یاد پروردگار خود باشد و او را ذکر گوید. میل به خدمت و تقدیس موجودی برتر که مستحق این خدمت و تقدیس باشد نیز به عنوان حقیقت عبادت بیان شده است. عبادت در اصطلاح قرآنی معنایی عام دارد و بسیاری از رفتارهای انسان را اگرچه پیروی از شیطان و هوای نفس باشد، در برمی گیرد. بر اساس آیات قرآن مفهوم عبادت شامل عبادت دیگر انسان ها، عبادت هوای نفس، عبادت شیطان، عبادت بت ها و عبادت خداوند می شود. مفهوم عبادت در علم فقه بر خلاف کاربرد عام قرآنی آن، فقط بر اعمال و مناسکی که به شرط قصد قربت انجام شود، اطلاق می شود و از آنها به احکام تعبدیه نام برده می شود. مفهوم عبادت در عرف مردم در ضمن بعضی از مصادیق آن مانند نماز، روزه، حج، دعا و تسبیح شناخته می شود که از معنای قرآنی و فقهی آن محدودتر است.
برای چرایی عبادت خداوند چند علت ذکر شده است. هدف خلقت جهان، یاد و ذکر خدا و نیاز انسان به خدا از جمله دلائل عبادت قرار داده شده است.
عبادت
«عبادت» در لغت به معنی ذلیل و رام شدن می باشد، «عبادت» به معنی پرستش کردن، بندگی کردن و نهایت تعظیم برای خدای متعال است.
عبادت نوعی از سپاس و مرتبه والای آن است زیرا حقیقت عبادت خضوع است در حد اعلای آن که با عالی ترین مراحل تعظیم توأم بوده و از این رو تنها کسی مستحق عبادت است که نعمت های اساسی و پایه ای مانند آفرینش و زندگی و قدرت از او باشد و جز خداوند متعال کسی بدین امور قادر نباشد. پس عبادت خاص ذات احدیت می باشد.
«عبادت» خداکردن دو نوع است: اطاعت از دستورات او در همه شئون زندگی که آن را عبادت عام گویند و دیگر عبادت بمعنی تذلل توأم با تقدیس و نهایت خضوع و آن را عبادت خاص نامند مانند نماز و امثال آن.
آیات و روایات درباره عبادت بیش از حد و حصر است که به برخی از آنها اشاره می شود:
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «بهترین مردم کسی است که دلباخته عبادت بوده آن را به آغوش کشد و از عمق جان آن را دوست داشته به آن بچسبد و خود را در اختیار آن نهد و چنین کسی در غم دنیای خویش نباشد که به خوشی و رفاه می گذراند، یا در سختی و شدت».
امیرالمؤمنین علیه السلام در بیانات شیوای خود در این زمینه می فرمایند: «لو عاینوا کنه ما خفی علیهم منک لحقّروا اعمالهم، و لزروا علی انفسهم، ولعرفوا انهم لم یعبدوک حق عبادتک، ولم یطیعوک حق طاعتک». اگر مردم ببینند آنچه از ذات تو بر آنها مخفی است، اعمال خود را کوچک شمارند و خود را سرزنش کنند و خواهند دانست که حق طاعت و عبادت تو را به جا نیاورده اند.
اَفْضَلُ النّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ وَ عانَقَها وَ باشَرَها بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَها. بهترین مردم آن کسی است که به پرستش و نیایش عشق بورزد
اولین اثر عبادت که انسان را به خدا نزدیک می کند از اینجا شما بفهمید کدام عبادت قبول است و کدام قبول نیست. عبادت بدون اینکه انسان را به خدا نزدیک کند عبادت نیست، یعنی باور نکنید که انسان عبادت کند ولی به خدا نزدیک نشود و عبادتش را هم درست انجام داده باشد؛ چنین چیزی محال است.
عبادت، مرکب تقرب و نزدیک شدن به خداوند است. آن وقت عبادت بنده و جنابعالی مقبول است که ما را به خدا نزدیک کند. و باور نکنید که انسان به خدا، این کانون لایتناهای هستی نزدیک بشود ولی بر بصیرت و ایمان و روشنایی اش افزوده نشود، بر قدرت و حیات و اراده و تسلطش افزوده نشود. اولین مرحله که اولین نشانه است برای اینکه ما بفهمیم آیا عبادت ما مورد قبول پروردگار هست یا نیست، ارزش اجتماعی عمل ماست. یعنی چه؟ یعنی اگر ما عبادت کنیم، این عبادت- که مکرر هم هست و مخصوصاً درباره ی نماز بیشتر صدق می کند- برای چیست؟ برای اینکه ما همیشه یادمان باشد که بنده هستیم و خدایی داریم. گاهی افرادی سؤال می کنند فایده ی نماز خواندن ما برای خدا چیست؟ برای خدا چه فایده ای دارد که من نماز بخوانم؟ دیگری می گوید: شما می گویید من نماز بخوانم، نزد خدا اعلام بندگی کنم؛ مگر خدا نمی داند که من بنده اش هستم که مرتب بروم آنجا بایستم اعلام بندگی کنم، تعظیم کنم، چاپلوسی کنم تا خدا یادش نرود که چنین بنده ای دارد. اگر خدا یادش برود، چنین خدایی که خدا نیست. شما که می گویید خدا هرگز یادش نمی رود. پس عبادت کردن برای چیست؟ خیر، نماز برای این نیست که خدا یادش نرود چنین بنده ای دارد؛ نماز برای این است که بنده یادش نرود خدایی دارد؛ نماز برای این است که ما همیشه یادمان باشد که بنده هستیم، یعنی چشم بینایی در بالای سر ما وجود دارد، در قلب ما وجود دارد، در تمام جهان وجود دارد؛ یادمان نرود به موجب اینکه بنده هستیم خلقت ما عبث نیست؛ بنده هستیم پس تکلیف و وظیفه داریم. پس اینکه من نماز می خوانم، مرتب می گویم: اللّه اکبر، لاحول ولا قوة الا باللّه، سبحان اللّه ، و اعلام عبودیت می کنم که من بنده هستم، برای این است که همیشه یاد خدا در دل من باشد. فایده ی آن چیست؟ در این مرحله فایده اش این است: یادمان هست که بنده هستیم، یادمان هست که وظیفه داریم، یادمان هست که قانون خدایی عادلانه ای در دنیا وجود دارد؛ به این قانون باید عمل بشود.
از این مرحله که ما بگذریم، یک مرحله ی بالاتر و عالیتری است و آن تسلط بر اندیشه و قوه ی خیال است؛ یعنی الآن ما و شما که اینجا نشسته ایم، روزها حرکت می کنیم دنبال کار و کسب خودمان می رویم، این جور خیال می کنیم که اندیشه ی ما دراختیار ماست و این ما خودمان هستیم که حاکم هستیم و نمی دانیم آن که بر ما فرمان می راند اندیشه است (اینجا مقصودم از اندیشه قوه ی خیال است) یعنی یک اندیشه های پراکنده ای بر ما حاکم است. شما در یک جلسه بنشینید، اگر توانستید ذهن خودتان را یک ساعت روی یک موضوع بالخصوص متمرکز کنید به طوری که قوه ی خیال از چنگال شما فرار نکند، آن وقت معلوم می شود که شما بر اندیشه ی خودتان مسلط هستید.
نماز برای حضور قلب است. اصلاً حضور قلب یعنی چه؟ این مسئله ی حضور قلب خیلی تعبیر عجیبی است. حضور قلب یعنی دل حاضر باشد و غایب نباشد؛ یعنی تو وقتی نماز می خوانی و رویت به طرف قبله است، حاضر غایب کن، ببین دلت در نماز حاضر است یا غایب؟ شما در اول نماز دلتان را حاضر غایب می کنید و او حاضر می شود. دلتان هم می خواهد حاضر باشد. تا می گویید اللّه اکبر، بِسْمِ اَللّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِیمِ، `اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ اَلْعالَمِینَ ، یک وقت می بینید این شاگرد کلاس فرار کرده؛ شما درس را از اول تا آخر داده اید ولی خود شاگرد در کلاس نبوده است. وقتی که ما نماز می خوانیم و می گوییماَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ اَلْعالَمِینَ ، داریم به دل خودمان تفهیم می کنیم، به روح خودمان تلقین می کنیم. اما وقتی السلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته گفتیم می بینیم این جسم ما، یعنی زبان ما، اعضا و جوارح ما، مشغول درس دادن به دل ما بوده است و شاگرد کلاس، این دل بوده است اما متأسفانه در اینجا وضع به گونه ای بوده که ما درس را داده ایم، شاگرد، اول کلاس گفته حاضر و فرار کرده است و ما درس را داده ایم و هدر درس داده ایم.
به ما گفته اند حضور قلب، دل تو در نماز حاضر باشد و غایب نباشد. در این زمینه هم باز مطالب زیادی است؛ روایتی هست از علی بن موسی الرضا علیه السلام، حدیثی هست از رسول اکرم صلی الله علیه و آله، و از علما کسی که بهتر از همه این مطلب را بیان کرده شیخ الرئیس بوعلی سیناست. در باب عبادت عارف می گوید: «و العبادة عند العارف ریاضةٌ ما لهممه و قواه المتخیلة و المتوهمة لیجرّها بالتعوید عن جناب الغرور الی جناب القدس ( این مضمون عین مضمون حدیث است، درسی است که بوعلی از پیغمبر و ائمه گرفته است) می گوید آدم عارف که عبادت می کند، یک آدم دانا و شناسا وقتی که عبادت می کند، در عبادت بیش از هر چیزی به تمرکز قوه ی خیال خودش اهمیت می دهد که ذهن متوجه خدا بشود و قوه ی خیال همیشه حاضر باشد و از سر این کلاس فرار نکند.
آیا مراحل دیگری هم هست؟ اگرچه این مراحل از سطح فکر و تصورات ما دور است ولی به صرف اینکه دور است عذری برای ما نمی شود که ما اینها را نشناسیم و از اینها بی خبر بمانیم. بله، مرحله بالاتری هم هست. (باز خیال نکنید این مراحل که می گویم، مال امام یا پیغمبر است. تا برسد به مرحله ی امام و پیغمبر، خیلی مراحل است. ) انسان درنتیجه ی تقرب به خداوند- و تقرب به خداوند در نتیجه ی عبودیت و اخلاص و خود را فراموش کردن و تذلل در نزد پروردگار و اطاعت محض در برابر پروردگار- می رسد به این مرحله که درعین اینکه بدنش نیازمند به روح است، روحش از بدنش بی نیاز می شود، چطور؟ ما الآن، هم روحمان نیازمند به بدنمان است، هم بدنمان نیازمند به روحمان. الآن اگر آن روح و قوه ی حیات ما نباشد این بدن ما زنده نیست؛ اگر هم این بدن ما نباشد این روح ما در اینجا کاری از او ساخته نیست، نمی تواند کاری بکند. اما آیا همه ی انسانها همین جورند؟ هم بدنشان نیازمند به روح است و هم روحشان نیازمند به بدن؟ یا اینکه انسانهایی در نتیجه ی تقرب به خدا و عبودیت پروردگار، می رسند به این حد که لااقل روحشان از بدنشان بی نیاز می شود. چطور بی نیاز می شود؟ یعنی این قدرت را پیدا می کنند که به اصطلاح روح را از این بدن تخلیه کنند (البته در اینجا تخلیه به معنی مردن نیست) ، یعنی همان استقلال روح را در مقابل بدن حفظ می کنند.
در زمان خودمان، هستند چنین اشخاصی که قدرت دارند تخلیه کنند، یعنی روح را از بدن منفک کنند به طوری که خودش را مسلط بر این بدن می بیند. بدنِ خودش را می بیند که در اینجا مثلاً مشغول عبادت است و خودش در جای دیگر سیر می کند، افق وسیعتری را دارد می بیند. شیخ شهاب الدین سهروردی، معروف به «شیخ اشراق» عبارتی دارد، می گوید ما حکیم را حکیم نمی شماریم مگر آن وقتی که قدرت داشته باشد بر اینکه روح خودش را از بدنش خلع کند. میرداماد می گوید ما حکیم را حکیم نمی شماریم مگر در آن مرحله ای که خلع بدن برایش ملکه شده باشد، یعنی هر وقت که اراده کند بتواند روح خودش را از بدنش مستقل و جدا کند.
اصحاب صفه در هـمـه حال و تمام عمر به یاد خدا هستند. آن ها در این امر اخلاص دارند. آنها از خداوند خود او را می خواهند، حتی به خـاطـر بهشت (هـرچـنـد نـعمت هایش بزرگ و پرارزش است) و به خاطر ترس از دوزخ و مجازات هایش (هر چند عذاب هایش دردناک است) بندگی خدا نمی کنند؛ بلکه فقط به خاطر ذات پـاک او، او را مـی پـرسـتـنـد و این بالاترین درجه اطاعت و بندگی و عشق و ایمان به خداست.
عبادت خالصانه و دائمی، از ویژگی های اصحاب صُفّه است:• «وَلاَ تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَیْکَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَیْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِکَ عَلَیْهِم مِّن شَیْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ الظَّالِمِینَ؛ و کسانی را که صبح و شام خدا را می خوانند، و جز ذات پاک او نظری ندارند، از خود دور مکن! نه چیزی از حساب آن ها بر توست، و نه چیزی از حساب تو بر آن ها! اگر آنها را طرد کنی، از ستمگران خواهی بود!».
← تفسیر آیه
 ۱. ↑ انعام/سوره۶، آیه۵۲.    
فرهنگ قرآن، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، برگرفته از مقاله «عبادت اصحاب صفه».    
...
پرستش انصاب، در دوران جاهلیت امری رایج بوده، که ابزار شیطان برای بازداشتن مردم از یاد خدا و نماز بوده، و خداوند آنرا عملی پلید و شیطانی خوانده و حرام کرده.
← عملی پلید و شیطانی
 ۱. ↑ مائده/سوره۵، آیه۹۰.    
مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ج۵، ص۲۳۱، برگرفته از مقاله «عبادت انصاب».    
...
عبادة بن حرث انصاری یکی از شهدای کربلا است.
تنها منبعی که از او نام برده «عشره کامله» است. در این کتاب آمده است: عباده روز عاشورا خدمت امام حسین علیه السلام آمد، سلام کرد .
اعمال مشروط به امتثالِ به قصد قربت را عبادت به معنای اخص می گویند.
عبادت به معنای اخص، مقابل عبادت به معنای اعم بوده و عبارت است از اعمال و افعالی که فقط باید به قصد " تقرب الی الله تعالی " انجام شود؛ یعنی شرط صحت آنها و سقوط امرشان، امتثال با قصد قربت است و در غیر این صورت، امر آنها امتثال نگردیده و ساقط نمی شود و سبب اشتغال ذمه مکلف به اعاده و یا قضا می گردد، مانند: نماز و روزه.

مستندات مقاله
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج۱، ص۳۲۱.
مکارم شیرازی، ناصر، انوارالاصول، ج۱، ص۶۰۵.
محمدی، علی، شرح اصول فقه، ج۲، ص۳۲۱.

منبع
مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی    
...
اعمال دارای قابلیت امتثال به قصد قربت را عبادت به معنای اعم می گویند.
عبادت به معنای اعم، مقابل عبادت به معنای اخص بوده و هر کاری را که قابلیت دارد به قصد قربت انجام شود در بر می گیرد؛ یعنی اگر مکلف آن را به قصد قربت انجام دهد، مستحق ثواب می شود، چه قصد قربت کردن برای صحت آن لازم باشد ـ عبادت اخص ـ و چه لازم نباشد.

مستندات مقاله
مکارم شیرازی، ناصر، انوار الاصول، ج۱، ص۶۰۵.
محمدی، علی، شرح اصول فقه، ج۲، ص۳۲۱.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج۱، ص۳۲۱.

منبع
مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی    
...
روایات مختلفی در مورد عبادت آمده است که در این مختصر به بعضی از آنها اشاره می شود.
۱ـ قال الامام الصادق (علیه السّلام): قال اللّه تبارک و تعالی: یا عبادی الصدّیقین، تنعّموا بعبادتی فی الدّنیا، فانّکم تتنعّمون بها فی الآخرة امام صادق (علیه السّلام): خدای تبارک و تعالی فرموده است: ای بندگان راستین من! در دنیا به عبادت من متنعّم شوید؛ زیرا که در آخرت به وسیله آن متنّعم می گردید.
عاشق عبادت
۲ـ قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله وسلّم): افضل النّاس من عشق العبادة فعانقها، و احبّها بقلبه، و با شرها بجسده، و تفرّغ لها، فهو لایبالی علی ما اصبح من الدّنیا علی عسر ام علی یسر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم): برترین مردم کسی است که عاشق عبادت شود؛ پس، دست در گردن آن آویزد و از صمیم دل دوستش بدارد و با پیکر خود با آن در آمیزد و خویشتن را وقف آن گرداند؛ و او را باکی نباشد که دنیایش به سختی گذرد یا به آسانی.
بهترین کار
۳ـ قال رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلّم): کفی بالعبادة شغلا بهترین کار و سر گرمی عبادت است.۴ـ قال الامام علی (علیه السّلام): فاتّقوا اللّه الّذی نفعکم بموعظته، و وعظکم برسالته، و امتنّ علیکم بنعمته، فعبّدوا انفسکم لعبادته، و اخرجوا الیه من حقّ طاعته امام علی (علیه السّلام): پس بترسید از خدایی که با پند خویش به شما سود رسانده و با رسالتش (که از طریق پیامبران به شما ابلاغ کرده) شما را اندرز داده و با نعمت هایش بر شما منت نهاده است. بنابراین، جان های خود را برای عبادت او رام سازید و حقّ طاعتش را به جای آورید.۵ـ عنه (علیه السّلام): العبادة فوز عبادت، رستگاری است.۶ـ عنه (علیه السّلام): فضیلة السّادة حسن العبادة برتری بزرگان (به) نیکویی عبادت است.۷ـ عنه (علیه السّلام): اذا احبّ اللّه عبداً الهمه حسن العبادة هرگاه خداوند بنده ای را دوست بدارد، نیکویی عبادت را در دل او می افکند.۸ـ عنه (علیه السّلام): دوام العبادة برهان الظّفر بالسّعادة استمرار عبادت، دلیل دستیابی به سعادت است.۹ـ عنه (علیه السّلام): فی الانفراد لعبادة اللّه کنوز الارباح در خلوتِ عبادت خدا، گنج های سود است.۱۰ـ عنه (علیه السّلام): ما تقرّب متقرّب بمثل عبادة اللّه هیچ تقرّب جوینده ای، به چیزی چون عبادت خدا، به او نزدیک نشد.
حکمت عبادت
...
عبادت در سایر ادیان به ویژه نماز، مخصوص ادیان وحیانی نبوده بلکه در ادیان غیر وحیانی یا غیر الهی هم مطرح بود. و شبیه نماز مسلمانان بود و حتّی قبل از نماز، وضو گرفتن را هم لازم می دانستند. نماز در ادیان ابراهیمی بجز اسلام مانند آئین مسیحیت، یهودیت و زرتشت و دیگر شرایع آسمانی مانند حضرت آدم، اسماعیل، ادریس، و یونس دارای جایگاه ویژه ای برخوردار بود.
از آنجائی که خداوند سرشت انسان را خداپرست آفریده و خداشناسی و خداگرایی فطری است، لذا بشر در طول تاریخ همواره به دنبال پرستش و عبادت معبودی بوده است که مظهر و نمود عینی آن عبادت در ادیان الهی در نماز تجلّی یافته است. امّا اگر بیشتر درباره این موضوع بخواهیم کنکاش کنیم درمی یابیم که مساله نیایش به ویژه نماز، مخصوص ادیان وحیانی نبوده بلکه در ادیان غیر وحیانی یا غیر الهی هم مطرح بوده که در زیر به برخی از آنها اشاره می کنیم.به طور مثال در تاریخ ادیان جان ناس می خوانیم که تبّتیان در مواقعی که در دیر یا صومعه ای جشن معیّن بر پا می شد زوّار از هر طرف به آنجا روی می آوردند و هدایایی از جنس قماش و کره و غیره برای راهبان می آوردند و در آنجا چند روز اقامت کرده، به طواف و نماز و دعا و رقص مشغول می شدند و پس از یک سلسله عملیات سحرآمیز به اوطان خود مراجعت می کردند. و نیز یاد آوری شده: «در اواسط قرن ۱۴ میلادی بعد از این که امپراطوری مغول از دیار چین محو و منقرض گردید، یکی از راهبان تبّتی به نام «شونگ خا پا» در صدد اصلاحاتی در دین لاما بر آمد و شریعتی بنیان نهاد که به نام معبد زرد موصوف است. این اصلاح مذهبی انتظامات دیرها را شدیدتر و سخت تر گرداند و استعمال نوشابه های به کلّی حرام و عبادت و نمازها زیادتر معمول گردید.» همچنین جان ناس به نقل از کتاب پنجلی که به نام «راجه یوگه» موسوم است هشت قاعده برای جوکی سالک (یکی از مکاتب هندوان) مقرّر داشته است که از جمله آن ها رعایت نظامات (یناما)، خودداری، نظافت، آرامش نفس، مطالعه و نماز. ویل دورانت در تاریخ تمدّن خود در مورد عبادت یونان باستان می نویسد: «مؤمنان در جریان عبادت، خود را به مذبح، که در جلوی معبد قرار داشت می رساندند و به وسیله قربانی و نماز از خشم خدا ایمنی می یافتند و یاری او را جلب می کردند.» و طبق آماری که جان ناس در کتاب تاریخ ادیان خود می آورد، معابد مذهبی شینتو (مذهب وطن پرستی ژاپن) تعدادشان در سال ۱۹۴۵ یکصد هزار می رسید. این معابد عموماً دارای حصار مقدّس و دروازه هایی موسوم به «توری» که شهرت جهانی دارد و مناره ای به سبک گلدسته های مساجد اسلامی و برج زنگ و بالاخره رواِ عبادت بود. پیش از آغاز پرستش، زائر باید تطهیر می کرد و دست و دهان خود را می شست و در وضو خانه معبد وضویی می ساخت و با بر هم نهادن دو کف دست به مجازات سینه که شیوه مخصوص پرستش ژاپنی است، تعظیم و با به صدا در آوردن زنگ و انجام نماز و نیایش و تعظیم محدود و در حالت مراقبه و تامّل از واجبان معابد بود. درباره کنفسیوس آمده است، او ادّعای این که پیامبر بوده و به او وحی می شده اشاره ای نکرده است، و در واقع بیشتر حکیم بوده تا این که مرد دین باشد، ولی با وجود این احساس دینی داشت که منجر به احترام خدایان و مداومت بر اقامه شعائر دینی می شد. او نماز می خواند، در حالی که ساکت بوده، حرفی نمی زده است بر خلاف عادت مردم در زمان خودش و زشت می دانست نماز بخواند تا این که خداوند او را ببخشد و یا نعمتی به او بدهد، زیرا او معتقد بود نماز هدفی جز تنظیم سلوک افراد و الفت میان آن ها نمی باشد. از ادیان دیگر در زمان پارت ها و ساسانیان «صابئین و مندائیان» هستند. این قوم خود را صابی می نامیدند. صابی دین کسانی است که در زبان عربی «مغتسله» خوانده می شدند یعنی کسانی که در امر پاکیزگی تن و جامه و شستشوی در آب رودخانه دلبستگی کامل داشتند. نماز در آئین مندایی شبیه نماز مسلمانان بود و حتّی قبل از نماز، وضو گرفتن را هم لازم می دانستند و یکی از اساسی ترین آداب و واجبات در دین مندایی قبل از این که به نماز بایستند، انجام رشامه (وضو) است زیرا هر فرد مندایی باید سه بار در روز، صبح، ظهر و عصر عمل رشامه (وضو) را انجام دهد و این کار در بسیاری از مراسم دیگر مانند تعمید و غیره هم به جا آورده می شود و هر فرد برای این کار در بسیاری از مراسم دیگر مانند تعمید و غیره هم به جا آورده می شود و هر فرد برای این که بخواهد وضو بگیرد باید اوّل نیّت کند و نیز فکر خویش را پاک و از هر گونه آلودگی افکار مادّی آزاد کند، آنگاه خالصانه به کنار رودخانه بیابد و با تواضح به طرف مجرای آب بایستد و دعاهایی را بخواند و به طریق خالص وضو بگیرد. همچنین براخته (نماز)، دعایی است که بعد از رشامه (وضو) خوانده می شود.«براخه» هر روزی سه بار یعنی صبح، ظهر و عصر بعد از رُشامه (وضو) انجام می شود. براخه در هر مکان که مقدور باشد می توان به جا آورد و نمازشان را با بوثه ی (آیه) زیر که بوثه ی توحید است آغاز می کردند. «به نام خدای بزرگ، خداوند را با قلبی پاک ستایش باد! پروردگار وجود دارد به شهادت تو ای خدای جاویدان که مالک عالم انواری و از ذات خویش منبعث شده ای و کسی را در وجود آمدنت دخالتی نبوده و نیست، نام تو هیچ گاه از بین نخواهد رفت و بعد نوبت به ادای احترام به پیامبران و مقدّسین می رسد که طولانی است.» برای تایید این مطلب در کتاب آثار الباقیّه، ابوریحان بیرونی می گوید: صابئین سه نماز واجب دارند. نسخت هنگام طلوع خورشید که هشت رکعت می باشد. دوم قبل از زوال خورشید از وسط آسمان که پنج رکعت می باشد. و سوم هنگام غروب آفتاب که پنج رکعت می باشد و در هر رکعت از نمازشان سه سجده است و در ساعت دوم روز یک نماز نافله می خواندند و یکی را در ساعت نه روز و سومی را در ساعت سوم از شب و از برای نماز طهارت و وضو به جا می آورند و غسل جنابت می کنند. و شاهد دیگری که این مطلب را تایید می کند سخنی از مرحوم شهرستانی در ملل و نحل می باشد آنجا که او می گوید: «صابئون همه آن ها سه نماز می خواندند و غسل جنابت و مس میّت می کنند.» بالاخره در مورد مانی و آئین او گفته شده که در شبانه روز چهار نماز را واجب می دانستند و نماز گزار باید با آب روان یا راکد مسح کند و روبروی آفتاب بایستد و به سجده رود و بگوید: «مبارک است راهنمای ما، فاراقلیط، پیامبر ما و مبارک است فرشتگان نگهبان او و مسبّحان، لشکریان پرتو افشان او.» پس از گفتن این کلمات برخیزد و راست بایستد و بعد به سجده دوم رود، بگوید: «به پاکی یاد شده ای تو ای مانی پرتو افشان و راهنمای ما، که ریشه روشنایی و نهال زندگی و شجره بزرگی هستی که تمامش بهبودی بخش است.» باز بلند شود و بایستد و به سجده سوم رود و دعاهایی بگوید تا سجده دوازدهم. اوقات نمازهای آن ها عبارتند از: ۱: وقت نماز اوّل در هنگام زوال است. (متمایل شدن خورشید از میانه آسمان به سوی مغرب) ۲: وقت نماز دوّم بین زوال و غرب آفتاب است. ۳: وقت نماز سوّم که نماز مغرب نامیده می شود بعد از غروب آفتاب تا سه ساعت بعد از آن می باشد. ۴: وقت نماز چهارم که نماز عشاء (شام) است، پس از گذشتن سه ساعت از غروب است. در تمام این نمازها و سجده ها نماز گزار باید همان کارهایی را انجام دهد که در نماز اوّل، انجام داده است.
جایگاه نماز در ادیان ابراهیمی
جایگاه نماز در ادیان ابراهیمی بجز اسلام:
← جایگاه نماز در آئین زرتشت
 ۱. ↑ ناس، جان بایر، تاریخ جامع ادیان، ص۲۴۶.۲. ↑ ناس، جان بایر، تاریخ جامع ادیان، ص۱۴۷.۳. ↑ ناس، جان بایر، تاریخ جامع ادیان، ص۲۷۰.۴. ↑ دورانت، ویل، تاریخ تمدّن ج۱، ص۲۲۸.۵. ↑ ناس، جان بایر، تاریخ جامع ادیان، ص۴۲۷.۶. ↑ شهرستانی، عبدالکریم، الملل و النحل شهرستانی، ص۲۱.۷. ↑ عظیمی، عبدالعلی، اصل و نسب و دین های ایرانیان باستان، ص۴۵۱.۸. ↑ عظیمی، عبدالعلی، اصل و نسب و دین های ایرانیان باستان، ص۴۵۱.۹. ↑ عظیمی، عبدالعلی، اصل و نسب و دین های ایرانیان باستان، ص۴۵۳۱۰. ↑ ابوریحان بیرونی، محمد بن احمد، آثار الباقیّة عن القرون الخالیه، ص۲۰۶.۱۱. ↑ شهرستانی، عبدالکریم، ذیل الملل و النحل شهرستانی، ج۲، ص۵۷.۱۲. ↑ عظیمی، عبدالعلی، اصل و نسب و دین های ایرانیان باستان، ص۲۶۳.۱۳. ↑ عظیمی، عبدالعلی، اصل و نسب و دین های ایرانیان باستان، ص۲۶۳.۱۴. ↑ دکتربویس، مری، دیانت زرتشتی مقاله، ص۱۵۵.۱۵. ↑ ناس، جان بایر، تاریخ جامع ادیان، ص۴۸۱۱۶. ↑ شاهرخ، ارباب کیخسرو، آئینه آئین مزدیسنی، ص۴۱.۱۷. ↑ جعفریت، ابوالقاسم، یکتا پرستی در ایران باستان، ص۳۵۳.۱۸. ↑ رضی، هاشم، زرتشت و تعالیم، ص۱۳۲.۱۹. ↑ شاهرخ، ارباب کیخسرو، آئینه آئین مزدیسنی، ص۴۵.۲۰. ↑ طه/سوره۲۰، آیه۱۴.    
...
عبادت، پرستیدن و بندگی کردن می باشد. به گفته برخی، عبادت بالاترین مرتبه خضوع و اظهار ذلت است که تنها سزاوار خدای تعالی می باشد. خدای سبحان در قرآن کریم می فرماید:« جن و انس را نیافریدم مگر برای عبادت».
عبادت در اصطلاح به دو معنا آمده است:به معنای اخص؛ یعنی آنچه در شرع به عنوان عبادت مقرر شده و قوام آن به قصد قربت است و بدون آن تحقق نمی یابد، مانند نماز ، روزه و حج.به معنای اعم؛ یعنی هر عمل جایزی که به قصد قربت انجام شود، مانند شستن لباس.قصد قربت در عبادت به معنای دوم، شرط تحقق عمل نیست. عمل بدون قصد قربت نیز تحقق می یابد؛ بلکه قصد قربت تنها شرط استحقاق پاداش است.
احکام مرتبط
مقصود از عبادت در این نوشتار، عبادت به معنای اخص است که بخش عمده ای از ابواب فقه ، همچون طهارت ، صلات ، زکات ، خمس ، صوم ، اعتکاف و حج به بیان مسائل و احکام آن اختصاص یافته است؛ چنان که در اصول فقه نیز از آن سخن گفته اند؛ از این رو، در این نوشتار در دو بعد فقهی و اصولی به بیان احکام کلی عبادات می پردازیم و احکام خاص و جزئی در عناوین مناسب که بسیاری از عناوین فرهنگ را در برمی گیرد، خواهد آمد.
بعد فقهی
...
مسئله اخلاق ، تهذیب نفس و آراسته شدن به فضائل اخلاقی در همه ادیان توحیدی و خصوصاً اسلام از اهمیت بسیار بالائی برخوردار است، به طوری که از اهداف بعثت انبیاء و نزول قرآن کریم ، تربیت انسان ها و آراسته شدن آنها به فضائل والای اخلاقی است.
مسئله اخلاق ، تهذیب نفس و آراسته شدن به فضائل اخلاقی در همه ادیان توحیدی و خصوصاً اسلام از اهمیت بسیار بالائی برخوردار است، به طوری که از اهداف بعثت انبیاء و نزول قرآن کریم، تربیت انسان ها و آراسته شدن آنها به فضائل والای اخلاقی است. خداوند در قرآن کریم می فرماید: «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ... ؛ اوست خدایی که در میان مردم اُمّی پیامبری از خود آنها برانگیخت تا آیات وحی را بر آنان تلاوت کرده و به تزکیه و تربیت اخلاقی آنان بپردازد.»
← هدف بعثت انبیا
میزان اهتمام قرآن کریم به کسب فضائل اخلاقی جای بسی شگفتی دارد و بیان گر نقش کلیدی و مهم آنها در سرنوشت بشر می باشد. از آنجا که در نگاه مکاتب توحیدی هدف از خلقت انسان عبادت پروردگار و رسیدن به مقام خلیفة اللهی و سیر مراتب کمال تا وصول به کمال مطلق و قرب پروردگار است.
← هدف خلقت
نظام آفرینش بر مبنای قانون علت و معلول پایه ریزی شده است و در این نظام هر مؤثری اثر مربوط به خود را می گذارد و تمام اعمال انسان اعم از مثبت و منفی دارای نقش خاصی در سعادت و فلاح دنیوی و اخروی او دارا هستند. فضائل اخلاقی نیز از این قانون مستثنی نبوده و آثار مثبتی را برای زندگی دنیا و آخرت بشر به دنبال دارند، که در این قسمت به نمونه هایی از این آثار با استفاده از آیات و روایات اشاره می کنیم. قبل از پرداختن به این آثار ذکر این نکته لازم است که مراد از فضیلت اخلاقی در اینجا تمام آن چیزهایی است که در وصل انسان به کمال حقیقی و قرب الی الله نقش دارند که بنابراین شامل عبادات اعم از واجب و مستحب آن نیز می شود.در اینجا به ذکر برخی از آثار فضائل که مربوط به همه آنها و یا مجموعه ای از آنها می شود، اکتفاء شده و چند مورد هم اثر برخی از فضائل گزینش شده است و تفصیل آثار هر یک از فضایل اخلاقی به صورت مستقل در بحث مربوط به خود باید بررسی شود که بیان آنها در این مقال نمی گنجد.
← آثار مادی
...
آلات عبادت یا آلات طاعت به وسائل مورد استفاده در عبادت اطلاق می شود.
آلات عبادت به وسائلی که در عبادات و طاعات به کار گرفته می شود گفته می شود.
مصادیق آلات عبادت
بت و صلیب و مانند آن که به جهت عبادت و طاعت اتخاذ مى شود و نیز ابزارى که براى عبادت از آن کمک گرفته مى شود مانند ظرف آب وضو و غسل و خاک تیمم و نیز ابزار جهاد مانند شمشیر، نیزه و سپر و ابزارى از قبیل سجاده، تربت و تسبیح که استفاده از آن ها در عبادت متعارف است، آلات عبادت گفته مى شود.
احکام آلات عبادت در ابواب فقه
از آلات عبادت در باب زکات و تجارت سخن گفته شده است.
← اقسام آلات عبادت و حکم هر کدام
...
مراد و هدف از ثبات و مداومت در عمل این است که اگر انسان یک عمل خیر و نیکی مانند نماز اول وقت را شروع نمود، آن را آرام آرام و به طور مستمر و طولانی مدت انجام دهد تا روان و نفس آدمی با آن خو گرفته و در دراز مدت بر اثر تکرار و ممارست از حال به صورت ملکه و صفت راسخ نفس در آید.
در منابع اهل سنت، از عائشه نقل شده است: «حدیث رواه الشیخان و الترمذی عن عائشة قالت: «ان رسول اللّه سئل ایّ العمل احبّ الی اللّه؟ قال: ادومه و ان قلّ؛ از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) سؤال شد کدام عمل نزد خدا دوست داشتنی تر است؟ آن حضرت فرمودند: عملی که بادوام و پایدار باشد، هر چند کم باشد».روایت دیگری نیز به همین مضمون از عائشه از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) نقل شده است: «خیر الاعمال ما دیم علیه»؛ بهترین عمل آن عملی است که بر آن مداومت شود.این مضمون در روایات شیعی نیز با عناوین مختلف وارد شده و مورد تایید و تاکید قرار گرفته است. برای نمونه به ذکر چند روایت بسنده می کنیم:
← روایت امام سجاد
مراد و هدف از ثبات و مداومت در عمل این است که اگر انسان یک عمل خیر و نیکی مانند نماز اول وقت را شروع نمود، آن را آرام آرام و به طور مستمر و طولانی مدت انجام دهد تا روان و نفس آدمی با آن خو گرفته و در دراز مدت بر اثر تکرار و ممارست از حال «کیفیت ناپایدار و زودگذر نفسانی» به صورت ملکه «صفت ثبوتی در نفس که به راحتی از نفس جدا نمی شود». و صفت راسخ نفس در آید و روح، مالک آن عقیده و عمل گردد، در نتیجه هیچ گاه از انجام آن خسته نشده، بلکه به خود عادت داده که تا آخر عمرش آن عمل را انجام خواهد داد.کار اندک و مداوم، بهره اش بیش از آن است که انسان چندین کار؛ مانند «نماز اول وقت»، «نخوابیدن بین الطلوعین»، «شب زنده داری»، «روزه مستحبی» و... ، را به یک باره آغاز کرده، اما این رفتار عبادیش ادامه دار و ثابت نباشد و سبب خستگی و پریشانی و گاه منجر به ناامیدی و ترک آن عمل برای همیشه شود. چنانچه امام علی (علیه السّلام) می فرماید: «کار اندکی که بر آن مداومت کنی، امیدبخش تر از کار بسیاری است که از آن ملول گردی».
مدت مداومت بر عمل خیر
اکنون این پرسش پدید می آید که یک عمل تا چه مدت باید انجام شود تا بتوان بدان مداومت در عمل گفت؟!پاسخ آن است که حداکثر مداومت، ادامه عمل تا پایان عمر است، اما در نگاهی محدودتر، حداقل مداومت بر یک عمل آن است که یک عمل خیر در مدت زمان خاصی که از نظر عرف بر آن صدق مداومت نماید انجام شود، هر چند در روایات، استحباب مداومت و پایداری در عمل خیر تا یک سال مورد تاکید قرار گرفته است.چنان که امام صادق (علیه السّلام) در این زمینه می فرمایند: «هر گاه شخصی عملی انجام می دهد، تا یک سال ادامه دهد، سپس اگر خواهد به عمل دیگری منتقل شود؛ زیرا شب قدری که تقدیرات و مشیت های الاهی در آن محقق می شود ضمن یک سال خواهد بود». از طرفی بهتر است وقتی انسان تصمیم به مداومت بر عمل خیری گرفته در انجام آن کوتاهی و امروز و فردا نکند، بلکه هر چه زودتر و در کمتر از یک سال اقدام بر انجام آن نماید. چنان که امام صادق (علیه السّلام) می فرماید: «مبادا عملی را بر خودت واجب گردانی و آن گاه یک سال تمام آن را انجام ندهی و رهایش کنی». یعنی هر گاه تصمیم بر مداومت بر انجام عملی گرفتی در مدت زمان یکسال آن را شروع کن و بین تصمیم تو و انجام عمل بیش از یک سال فاصله نیفتد و یا این که در نگاهی حداقلی اگر تصمیم گرفتی که یک عمل را به صورت مداوم انجام دهی، دست کم، سالی یک بار آن را انجام بده.
ثمره مداومت بر عمل خیر
...
نفی هر گونه شریکی در عبادات و پرستش برای خدا را توحید در عبادت گویند. که همان یگانه پرستی و یکتا پرستی است.
مراتب سه گانه توحید که در جلسات گذشته به آنها اشاره شد از نوع نظری بودند.اما توحید در عبادت توحید عملی است که جزء برنامه اصلی تمام پیامبران و سفیران الهی شمرده می شود.توحید در عبادت لازمه مراتب سه گانه توحید است. چون وقتی واجب الوجود منحصر در او شد و مظهریت تمام در ذات او است و تدبیر این جهان پیوسته در دست با کفایت او قرار دارد راهی جز این نیست که عبادت مخصوص او باشد و شخص دیگر شایسته عبادت نیست.
توحید از منظر ابراهیم نبی
توحید در عبادت همان توحیدی است که حضرت ابراهیم علیه السّلام گفت:«انی وجهت وجهی للذی فطر السموات و الارض حنیفاً و ما انا من المشرکین» «من به سوی کسی رو می کنم که خالق آسمان ها و زمین است و من از مشرکان نیستم.»و در جای دیگر می فرماید:«قل ان صلواتی و نسکی و محیای و مماتی للَّه رب العالمین. لا شریک له و بذالک امرت.» « نماز و عبادت، زندگی و مرگ من همه برای خداوند پروردگار جهانیان است، همتایی برای او نیست و به همین مامور شده ام.»
توحید عبادی در قرآن
۱- «و قضی (مراد از «قضی» در آیه قضای تشریعی است. یعنی: دستور چنین است که عبادت غیر خدا را انجام ندهید.) ربک الا تعبدوا الا ایاه» «پروردگارت دستور داه که جز او را نپرستید.»۲- «ان الحکم الا للَّه امر الا تعبدوا الا ایاه ذالک الدین القیم ولکن اکثر الناس لا یعلمون.» «حکم نمودن تنها از آن خدا است؛ فرمان داده که غیر از او را نپرستید! دین و شریعت استوار و پا بر جا همین است ولی بیشتر مردم نمی دانند.»۳- «و ما امروا الا لیعبدوا اللَّه مخلصین له الدین حنفاء.» «فرمانی به آنها داده نشده جز این که صرفاً و خالصاً عبادت او را انجام بدهند و دین را پاک نگاه دارند.»۴- «و لقد بعثنا فی کل امة رسولاً ان اعبدوا اللَّه و اجتنبوا الطاغوت» «ما برای هر امتی پیامبر و رسولی فرستادیم که خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت دوری کنید.»۵- «و ما امروا الا لیعبدوا الهاً واحداً لا اله الا هو سبحانه عما یشرکون» «فرمانی به آنها داده نشد جز این که خدای یکتا را که هیچ معبودی غیر از او نیست بپرستند پاک و منزه است از آنچه شریک او قرار دهند.»
اهمیت توحید عبادی
...
دعوت به پرستش خدای یکتا و ترک پرستش خدایان دروغین از مهمترین اهداف همه پیامبران الهی بوده است، چنان که قرآن کریم می فرماید: «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ».
مذاهب اسلامی، در اختصاص عبادت به خداوند اتفاق نظر دارند ولی برخی از فرقه ها (وهابی ها) در تفسیر عبادت دچار خطا شده اند و در نتیجه بسیاری از کارهایی را که مسلمانان به عنوان تعظیم و تکریم پیامبران و صالحان انجام می دهند را عبادت آنها پنداشته و آنان را شرک در عبادت انگاشته اند، لذا لازم است با رجوع به قرآن کریم حقیقت عبادت را بدست آوریم.
قرآن کریم در مسأله توحید در عبادت بر امور زیر تکیه نموده است:
یعنی تنها آن موجودی شایسته پرستش است که دارای صفات مزبور باشد و چون صفات یاد شده جز در خداوند یافت نمی شود، بنابراین پرستش تنها شایسته او است و اینک نمونه هایی از آیات در این باره:
1. در سوره حمد، نخست ربوبیت و مالکیت خدا را یادآور شده، آنگاه عبادت را مخصوص او دانسته و چنین می فرماید: «الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ × الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ × مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ × إِیَّاکَ نَعْبُدُ و إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ».
2. در یک دعوت عمومی، انسانها را به پرستش پروردگاری که آفریدگار همه انسانها است فراخوانده، می فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَالَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ».
3. به رسولان و پیامبران الهی یادآور می شود که «الوهیت» اختصاص به خداوند دارد، بدین جهت باید تنها او را پرستش کنند چنان که می فرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ».
به انحصار عبادت در بندگی خدا ، توحید عبادت یا توحید عبادی گفته می شود که به صورت های گوناگون در قرآن مورد تأکید قرار گرفته است.
به نظر مجلسی مخاطبان اولیه قرآن در وحدت خالق و ربّ اختلافی نداشتند، اختلاف اساسی آنان در توحید عبادت (به تعبیر او: توحید اِله) بود. مراد از عبادت، گفتار و رفتار کرنش آمیزِ برخاسته از باور به الوهیت معبود است. شاید به همین سبب، برخی توحید عبادت را مترادف توحید الوهیت یا ثمره آن دانسته اند.
توحید عبادت در قرآن
از قرآن، در این باره چند آموزه استنباط می شود:
← وجوب عبادت
موضوع دیگری که در بحث توحید عبادت در قرآن محل توجه قرار گرفته، معنای وحدت است. قرآن در اشاره به دیدگاه نصارا درباره عیسی علیه السلام و دیدگاه کسانی که فرشتگان را دختران خدا می خواندند، پیوسته بر فرزند نداشتن خدا تأکید کرده و این نسبت را چنان ناروا و زشت دانسته (لَقَدْ جِئتُم شیئاً اِدّاً) که گفته نزدیک است براثر آن آسمان ها از هم بشکافند.
← دیدگاه تفسیری
...
از مهمترین سؤالاتی که هر کس از خود می کند این است که «ما برای چه آفریده شده ایم؟» و « هدف آفرینش انسان ها و آمدن به این جهان چیست؟»
قال الله تبارک و تعالی: «وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون» «من جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند (و از این طریق تکامل یابند و به من نزدیک شوند».آیات فوق به این سئوال مهم و همگانی با تعبیرات فشرده و پرمحتوایی پاسخ می گوید و می فرماید: «من جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند.»«وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون»آیات مورد بحث تنها روی مساله ی عبودیت و بندگی تکیه می کند، و با صراحت تمام آن را به عنوان هدف نهایی آفرینش جن و انس معرفی می نماید.هدف اصلی همان «عبودیت» است که در آیات مورد بحث به آن اشاره شده، و مساله ی «علم و دانش» و «امتحان و آزمایش» اهدافی هستند که در مسیر عبودیت قرار می گیرند، و «رحمت واسعه ی خداوند» نتیجه ی این عبودیت است.به این ترتیب روشن می شود که ما همه برای عبادت پروردگار آفریده شده ایم، اما مهم این است که بدانیم حقیقت «عبادت» چیست؟آیا تنها انجام مراسمی مانند رکوع و سجود و قیام و قعود و نماز و روزه منظور است؟ یا حقیقتی است ماورای اینها؟ هر چند عبادات رسمی نیز همگی واجد اهمیتند.
معنی عبد در لغت
برای یافتن پاسخ این سئوال باید روی واژه ی «عبد» و «عبودیت» تکیه کرد و به تحلیل آنها پرداخت.«عبد» از نظر لغت عرب به انسانی می گویند که سر تا پا تعلق به مولا و صاحب خود دارد، اراده اش تابع اراده ی او، و خواستش تابع خواست او است. در برابر او مالک چیزی نیست، و در اطاعت او هرگز سستی به خود راه نمی دهد. و به تعبیر دیگر «عبودیت» ـ اظهار آخرین درجه ی خضوع در برابر معبود است، و به همین دلیل تنها کسی می تواند معبود باشد که نهایت انعام و اکرام را کرده است و او کسی جز خدا نیست. بنابراین عبودیت نهایت اوج و تکامل یک انسان و قرب او به خدا است. عبودیت نهایت تسلیم در برابر ذات پاک او است.عبودیت اطاعت بی قید و شرط و فرمان برداری در تمام زمینه هاست و بالاخره عبودیت کامل آن است که انسان جز به معبود واقعی یعنی کمال مطلق نیندیشد جز در راه او گام برندارد، و هر چه غیر او است فراموش کند حتی خویشتن را!
شایستگی خداوند برای عبادت
«یا ایها الذین آمنوا ارکعوا واسجدوا واعبدوا ربکم وافعلوا الخیر لعلکم تفلحون» «ای کسانی که ایمان آورده اید رکوع کنید و سجود بجا آورید و پروردگارتان را عبادت کنید و کار نیک انجام دهید تا رستگار شوید.» ابتداء آیه خطاب به افراد با ایمان است.یک سلسله دستورات کلی و جامع را که حافظ دین و دنیا و پیروزی آنها در تمام صحنه ها است برای مؤمنین بیان می کند.نخست به چهار دستور مهم اشاره کرده می گوید: ای کسانی که ایمان آورده اید ۱ـ رکوع کنید، ۲ـ سجده بجا آورید، ۳ـ پروردگارتان را عبادت کنید، ۴ـ کار نیک انجام دهید تا رستگار شوید.بیان دو رکن رکوع و سجود از میان تمام ارکان نماز به خاطر اهمیت فوق العاده آنها در این عبادت بزرگ است.دستور عبودیت به طور مطلق که بعد از این دو بیان شده هر گونه عبادت و بندگی خدا را شامل می شود.تعبیر به «ربکم» (پروردگار شما) در حقیقت اشاره ای است به شایستگی او برای عبودیت و عدم شایستگی غیر او، زیرا تنها مالک و صاحب و تربیت کننده او است. دستور به فعل خیرات هر گونه کار نیکی را بدون هیچ قید و شرط شامل می شود.
از عبادت او تکبر نورزید
...
یکی از مهمترین آداب قلبی که شاید بسیاری از آداب، مقدّمه آن باشد و عبادت بدون آن روح ندارد و کلید قفل کمالات و دروازه سعادت ها است و در احادیث شریفه کمتر چیزی این قدر یاد شده و به کمتر ادبی این قدر اهمّیّت داده شده، "حضور قلب" است.
عبادات و مناسک و اذکار در وقتی نتیجه کامل دارد که در قلب قرار گیرد و باطنِ ذات انسان با آن مخلوط شود و دل انسان صورت عبودیّت به خود گیرد و از خودسری و سرکشی بیرون آید.
و از اسرار و فوائد عبادات یکی آن است که اراده نفس قوی شود و نفس بر طبیعت چیره شود و قوای طبیعت تحت قدرت و سلطنت نفس گردد و اراده نفس ملکوتی در مُلک بدن نفوذ کند، بطوری که قوا چون ملائکة اللّه نسبت به حق تعالی شوند که «لحظه ای عصیان آن نکنند، و عمل کنند به آنچه فرمان برای آنها صادر می شود.»

و اگر قلب در وقت عبادت نباشد، عبادت او حقیقت پیدا نکند و شبیه بازی است. و البته چنین عبادتی را در نفس به هیچ وجه تأثیری نیست و عبادت از صورت و ظاهر به باطن و ملکوت بالا نمی رود - چنانچه به این معنی در اخبار اشاره شده - و قوای نفس با چنین عبادتی تسلیم نفس نشوند و سلطنت نفس بر آنها بروز نکند و همینطور قوای ظاهره و باطنه تسلیم اراده اللّه نگردد و مملکت در تحت کبریای حق سر تسلیم فرود نمی آورد، چنانچه پر واضح است. و از این جهت است که می‏بینید در ما پس از چهل - پنجاه سال عبادت اثری حاصل نشده، بلکه روز به روز بر ظلمت قلب و گناهان افزوده می‏شود و آن به آن اشتیاق ما به طبیعت و اطاعت ما از هواهای نفسانیّه و وساوس شیطانیّه افزون گردد. این‏ها نیست جز آن که عبادات ما بی مغز و شرایط باطنه و آداب قلبیّه آن به عمل نمی‏آید، و الا به نصّ آیه مبارکه کتاب الهی: «نماز نهی از فحشاء و منکرمی‏نماید.»و البته این نهی، ظاهری نیست، لا بدّ باید در دل چراغی روشن شود و در باطن نوری فروزان شود که انسان را هدایت به عالم غیب کند و انگیزه ای الهی پیدا شود که انسان را از عصیان و نافرمانی باز دارد.
الان وقت آن است که بعضی از روایات ائمه علیهم السلام در مورد حضور قلب را ذکر کنیم:
از حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله روایت است که «عبادت کن خدای تعالی را چنانچه گویا او را می‏بینی، و اگر تو او را نمی‏بینی او تو را می‏بیند.»«» از این حدیث شریف استفاده دو مرتبه از مراتب حضور قلب می‏شود:
یکی، آنکه سالک چنان به خداوند و عظمت او تفکر کند که همه روزنه های قلبش از دیگر موجودات بسته شده و چشم بصیرت به جمال پاک ذی الجلال گشوده گردیده و جز او چیزی مشاهده نکند.خلاصه، مشغول کاری که دارد انجام می دهد باشد و توجه به جایی نداشته باشد.
و در مرتبه بعد، که پایین تر از این مقام است، آن است که خود را حاضر در محضر خداوند ببیند و ادب آن را رعایت کند.
جناب رسول اکرم فرماید: «اگر می‏توانی از اهل مقام اوّل باشی عبادت خدا را آن طور بجا آور، و الا از این معنا غافل مباش که تو در محضر خداوندی.» و البته محضر حق را ادبی است که غفلت از آن از مقام عبودیت دور است. و اشاره به این فرموده است. در حدیثی که جناب أبو حمزه ثمالی رضی اللّه عنه نقل می‏کند، می‏گوید: «دیدم حضرت علی بن الحسین سلام اللّه علیهما را که نماز می‏خواند. عبای آن حضرت از دوشش افتاد. آن را درست نکردند تا آن که از نماز فارغ شد. سؤال کردم از سببش، فرمود: وای بر تو، آیا می‏دانی در خدمت کی بودم؟» و نیز از حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله منقول است که «دو نفر از امّت من به نماز می‏ایستند در صورتی که رکوع و سجودشان یکی است و حال آن که تفاوت نماز خواندنشان مثل زمین و آسمان است.»
و فرمودند: «آیا نمی‏ترسد کسی که صورت خود را در نماز بر می‏گرداند صورت او چون صورت الاغ شود».
و فرمودند: «کسی که دو رکعت نماز بجا آورد و در آن به چیزی از دنیا متوجّه نشود، خدای تعالی گناهان او را می‏آمرزد.».
و فرمودند: «بعضی از نمازها قبول می‏شود ولی گاهی نصفش یا یک سوم یا یک چهارم یا یک پنجم - تا یک دهم!. و بعضی از نمازها مثل لباسی کهنه پیچیده می‏شود و به روی صاحبش زده می‏شود. و از نماز تو مال تو نیست مگر آن که در آن توجه و حضور قلب داشته ای».
و حضرت باقر علیه السلام فرمودند: «رسول خدا فرمود: وقتی بنده مؤمن به نماز بایستد خدای تعالی نظر به سوی او کند - یا فرمودند خدای تعالی اقبال به او کند – تا وقتی که خودش توجهش را از دست می دهد. و رحمت از بالای سرش سایه بر او افکند و ملائکه فرو گیرند اطراف و جوانب او را تا افق آسمان و خدای تعالی ملکی را موکّل او کند که بایستد بالای سر او و بگوید: ای نمازگزار، اگر بدانی چه کسی به تو توجه دارد و با چه کسی مناجات می‏کنی، توجّه به جایی نمی‏کردی و از موضعت جدا نمی‏شدی هرگز.»
و از حضرت صادق علیه السلام منقول است که «جمع نمی‏شود اشتیاق و ترس در دلی، مگر آن که بهشت بر او واجب شود. پس وقتی نماز می‏خوانی، حضور قلب داشته باش به خدای عزّ و جلّ، زیرا که نیست بنده مؤمنی که اقبال کند به قلبش به خدای تعالی در نماز و دعا مگر آن که قلوب مؤمنین را خدای تعالی به او متمایل می کند و با دوستی آنها او را تأیید کند او را به بهشت برد.»
و از حضرت باقر و صادق علیهما السلام روایتی است که فرمودند:
«نیست از برای تو از نمازت مگر آنچه را حضور قلب داشته ای در آن، پس، اگر به غلط بجا آورد تمام آن را یا غفلت از آداب آن کند، پیچیده می شود آن و به روی صاحبش زده شود.»
و از حضرت باقر العلوم علیه السلام روایت شده که «همانا بالا می‏رود از نماز بنده از برای او نصف یا ثلث یا ربع یا خمسش، پس، بالا نمی‏رود برای او مگر آنچه را اقبال به قلب نموده است بر آن. و ما مأمور شدیم به نافله تا نقص نماز های واجب کامل شود».
و از جناب صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: «وقتی احرام بستی در نماز، به نماز توجه کن، زیرا وقتی توجه می کنی به خداوند به تو توجه می کند و اگر از آن رو بگردانی خداوند از تو رو برمی گرداند. پس گاهی فقط یک سوم یا یک چهارم یا یک ششم از نماز بالا می‏رود، به همان اندازه که نمازگزار به نمازش توجه کرده و خداوند به غافل چیزی عطا نمی‏فرماید.»
و از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله روایت است که به ابی ذر فرمودند:
« دو رکعت متوسّط با فکر بهتر است از ایستادن یک شب در صورتی که قلب غافل باشد.»

خشوع حضور قلب توام با تواضع و ادب و احترام است، مؤمنان در نماز، تمام توجهشان به باطن و حقیقت نماز است. خشوع کم و بیش توأم با خوف و خشیت است و حالت انعطاف پذیری دل را نشان می دهد و در برابر قساوت است که حالت سنگدلی و عدم تاثر دل است.
در لغت «خشوع و خشیت، ترسی است آمیخته با تعظیم.» و در اصطلاح به حالتی گفته می شود که کسی در برابر سلطانی قاهر قرار گرفته به طوری که تمام توجهش به وی معطوف گشته و از همه جا بریده باشد. از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) پرسیدند: خشوع چیست؟ فرمود: «فروتنی در نماز و اینکه بنده با تمام قلبش متوجّه خدا باشد.» امام خمینی (قدّس سرّه) می نویسد: «یکی از اموری که برای سالک در جمیع عبادات خصوصاً نماز که سرآمد همه عبادات است و مقام جامعیت دارد، لازم است خشوع است و حقیقت آن عبارت است از خضوع تام ممزوج با حب یا خوف.» غرض اصلی از عبادت و اطاعت، پالایش نفس و تطهیر آن از آلودگی هاست و هر عملی که در زمینه صفای عبادت و پاکیزه انجام دادن آن مؤثر باشد مطلوب و مقدّم است و خشوع از اموری است که در جلای دل و اثر عبادت نقش بسزایی دارد.
خشوع از دیدگاه قرآن و سنت
پس از بیان اهمیت خشوع در عبادات، اینک به خشوع از نظر قرآن و روایات می پردازیم. قرآن مجید یکی از ویژگی های مؤمنان رستگار را خشوع در نماز دانسته و فرموده است: «قَدْ اَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ؛ به تحقیق رستگار شدند مؤمنان، آنان که در نمازشان خشوع دارند.» امیر مؤمنان علی (علیه السّلام) به کمیل فرمود: «یا کمیل: لیس الشّان ان تصلّی و تصوم و تتصدّق، الشّان ان تکون الصّلاة فعلت بقلبٍ تقیًّ و عملٍ عندالله مرضیًّ و خشوعٍ سویًّ» ای کمیل! عبادت، تنها نماز خواندن و روزه گرفتن و صدقه دادن نیست. بلکه شان (عبادت) این است که با قلب پاک و عمل مورد پسند خدا و خشوع راستین انجام پذیرد. امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «اذا کنت فی صلاتک فعلیک بالخشوع و الاقبال علی صلاتک...؛ وقتی در نماز هستی، بر تو باد به رعایت خشوع و توجه کامل به نماز....»
← خشوع دل و اعضا
 ۱. ↑ حسینی، حسین، اخلاق در قرآن و حدیث، ص۳۶، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۴.۲. ↑ مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، ج۱، ص۴۱۲، قم، موسسه آموزشی حضرت امام (رحمة الله علیه)، ۱۳۷۷.۳. ↑ قرشی بنایی، علی اکبر، قاموس قرآن، ج۲، ص۲۵۰، به نقل از مفردات راغب.    
...
بحث از دلالت نهی بر فساد عبادت به معنی بحث از فساد یا عدم فساد عبادت منهیٌّ عنه است.
دلالت نهی بر فساد عبادت، مقابل دلالت نهی بر فساد معامله است و منظور از آن، این است که اگر نهی به عبادتی تعلق بگیرد، موجب بطلان آن می گردد یا نه؛ برای مثال، آیا نهی از نماز در مکان غصبی، بر بطلان نماز دلالت می کند یا نه.
مراد از عبادت
منظور از عبادت، عملی است که قصد قربت در سقوط امر آن شرط باشد؛ یعنی عبادت به معنای اخص، نه عبادت به معنای اعم.
دیدگاه اصولیون در مورد نهی از عبادت
مشهور عالمان اصولی معتقدند نهی از عبادت ، موجب فساد آن می گردد؛ در مقابل، عده ای چون " ابو حنیفه " بر این باورند که نهی از عبادت، موجب صحت آن می گردد.(دلالت نهی بر صحت) کسانی که دلالت ـ و اقتضای ـ نهی بر فساد عبادت را عقلی می دانند، می گویند: اگر عبادتی مورد نهی قرار گرفت، به این معنا است که این عبادت مبغوض مولا است و چیزی که مبغوض مولا شد باعث دوری از او گردیده و نمی تواند سبب تقرب و نزدیکی به مولا باشد.
شرط توصلی عبادت ، امر لازم برای تحقق عبادت، امّا بی نیاز از قصد قربت است.
شرط توصلی عبادت، مقابل شرط عبادی عبادت بوده و به شرطی گفته می شود که در انجام آن قصد قربت لازم نیست، مثل: پاک کردن بدن یا لباس از نجاست ظاهری قبل از نماز ، که شرط صحت نماز بوده و سقوط امر آن نیازی به قصد قربت ندارد.
شرط عبادت، امر خارج، ولی لازم برای تحقق عبادت است.
شرط عبادت، چیزی است که از نبود آن، عدم عبادت لازم می آید، اما از وجود آن وجود عبادت لازم نمی آید؛ به بیان دیگر، شرط عبادت چیزی خارج از ماهیت عبادت بوده و قید ماهیت نیست، اما تقید به آن در ماهیت عبادت اخذ شده است، مانند: طهارت ، که شرط نماز محسوب می شود.
فرق جزء و شرط
فرق میان جزء و شرط این است که جزء در ماهیت کل دخالت دارد، اما شرط خارج از ماهیت مشروط است، ولی تقیدش در ماهیت مشروط دخالت دارد. از تفاوت های میان شرط و جزء در عبادت این است که جزء عبادت همیشه عبادت است، اما شرط عبادت لزومی ندارد عبادت باشد بلکه گاهی عبادت است و گاهی نیست؛ برای مثال، وضو در عین حال که از شرایط نماز است خودش نیز عنوان عبادت دارد، اما برخی دیگر از شرایط نماز ، جنبه عبادی ندارد، مانند: زدودن نجاست از لباس و بدن.
عناوین مرتبط
نهی از شرط عبادت.


ارتباط محتوایی با عبادت

عبادت در جدول کلمات

عبادت
نسک
عبادت روزانه
نماز
عبادت زرتشتیان
یشت
عبادت غیر واجب
نافله
عبادت ماه مبارک رمضان
روزه
عبادت کردن
تعبد
عبادت کنندن
عابد
عبادت کننده
عابد, ناسک
عبادت کننده | پارسا
عابد
به فرموده امام جواد(ع) برترین عبادت است
نسخه

معنی عبادت به انگلیسی

devoutness (اسم)
پارسایی ، عبادت
service (اسم)
لوازم ، کمک ، کار ، یاری ، سابقه ، وظیفه ، خدمت ، بنگاه ، تشریفات ، عبادت ، استخدام ، اثاثه ، سرویس ، نوکری ، زاوری ، درخت سنجد ، یک دست ظروف ، نظام وظیفه
worship (اسم)
ستایش ، پرستش ، ستایشگری ، سجود ، عبادت
ministration (اسم)
خدمت ، اداره ، عبادت ، اجراء ، وزارت ، تهیه
meditation (اسم)
اندیشه ، خیال ، مراقبت ، تفکر ، تعمق ، عبادت
devotionalism (اسم)
عبادت
godliness (اسم)
عبادت
officiation (اسم)
عبادت

معنی کلمه عبادت به عربی

عبادت
عبادة
تامل

عبادت را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی عبادت

محمد باقر ١٨:٤٠ - ١٣٩٧/٠٥/١٧
بندگی
|

پیشنهاد شما درباره معنی عبادت



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

aliasghar modaberzadeh > School bag
ایلکا > اردلانی
زندی > اردلان
رضا > الیکایی
محمد > ایلیکا
غضنفر > پريز
نورالله > هارای
عبدالرحمن > طایفه ملازهی

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عبادت در جدول   • مفهوم عبادت   • انواع عبادت   • عبادت یعنی چه   • معنای لغوی عبادت   • عبادت چیست   • معنی عبادت   • معنی عبادت در جدول   • تعریف عبادت   • معرفی عبادت   • عبادت یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی عبادت
کلمه : عبادت
اشتباه تایپی : ufhnj
آوا : 'ebAdat
نقش : اسم
عکس عبادت : در گوگل


آیا معنی عبادت مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )