برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1153 100 1

عبد

/'abd/

مترادف عبد: برده، بنده، زرخرید، عبید، غلام، نسمه، نوکر

متضاد عبد: آزاد، حر

برابر پارسی: بنده، برده، زر خرید

معنی عبد در لغت نامه دهخدا

عبد. [ ع َ ] (ع اِ) بنده. غلام. خلاف حُرّ از مردم. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). ج ، عَبدون و عَبید و آن نادر است و اَعْبُد و عِباد و عُبدان و عِبدان و عِبّدان و عُبُد و عُبود و عِبَّدة و عَبَدة. و جمعالجمع آن اَعابد و مَعابد و اعَبَدَة و اسم جمع عِبدَّی و عِبدّاءو مَعبوداء و مَعبَدة. (اقرب الموارد) :
سعدی رضای دوست طلب کن نه حظ خویش
عبد آن کند که رأی خداوندگار اوست.
سعدی (بدایع).
کسی را که درج طمع درنوشت
نباید به کس عبد چاکر نوشت.
سعدی.
- عبد مدبر ؛ برده ای است که مولایش بشرط مرگ خود و بعد از آن آزادش کرده باشد به جمله ٔ «أنت حرّ بعدوفاتی » یا «اًذا مت ّ فأنت حرا و عَتیق أو معتق ».(شرایع صص 207 - 208). و چنین عبدی به مرگ مولایش آزاد میشود.
- عبد مکاتب ؛ برده ای است که با مولایش در مورد آزادیش قراردادی بسته باشد که هرگاه بها و قیمت خود را بدهد آزاد شود به جمله ٔ «اًن أدّیت فانت حرﱡ» و آن یا مطلق است یا مشروط. مطلق آن است که اکتفا شود به عقد و مدت و عوض و نیت ، و مشروط آن است که شرط کند اگر نتوانست بهای خود را بدهد برده شود. در مکاتب مطلق عبد هر اندازه از قیمت خود را بدهد به همان اندازه آزاد میشود و در مکاتب مشروط مادام که تمام بها و قیمت را نپرداخته است عبد است : اذا مات المکاتب و کان مشروطاً بطلت الکتابة و کان ما ترکه لمولاه و أولاده رق ّو اًن لم یکن مشروطاً تحرَّر منه بقدر ما أداه و کان الباقی رقاً لمولاه. (شرایع صص 209 - 213).
- عبدقن ؛ برده ٔ خالص را گویند که به هیچ وجه در معرض آزادی نباشد. رجوع شود به شرح لمعه.
|| انسان اعم از آزاد و برده. (اقرب الموارد) (لسان العرب ). || نام گیاهی است خوشبوی که شتر را خورانند برای آنکه او را فربه کند و به شیرش بیفزاید. (اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || پیکان کوتاه پهن. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || سیماب و جیوه. (ناظم الاطباء).

عبد. [ ع َ ] (اِخ ) کوه کوچک سیاهی است که دو کوه کوچک تر دیگر او را احاطه کرده اند که ثدیین نامند. (معجم البلدان ).

عبد. [ ع َ ] (اِخ ) کوهی است مر بنی اسد را. (معجم البلدان ).

...

معنی عبد به فارسی

عبد
بنده، برده، غلام، بنده خدا، انسان اعم از آزادیابرده
( اسم ) ۱ - بنده . ۲ - بنده خدا جمع عباد عبده عبید .
ابن قصی بن کلاب بن مره جد جاهلی است پسران وی از قبائل قریش البطاح اند مسکن و ماوای آنان در بطحائ مکه بود این طایفه در حدود سال ۱۸۵ ه ق منقرض شدند
دهی است از دهستان پائین رخ بخش کد کن شهرستان تربت حیدریه واقع در ۱۸ هزار گزی خاور کد کن سر راه مالرو عمومی کد کن ناحیه ایست دامنه آب و هوای آن معتدل است محصولات آن غلات و چغندر قند است
سازنده اسطرلاب و استاد رسم دوایر فلکی ( قر. ۹ ه.). از ساخته های وی دو اسطرلاب بزرگ در تهران موجود است : یکی در مدرسه سپهسالار ناصری و دیگری در تصرف آقای سید جلال الدین تهرانی و هیچیک دارای تاریخ نیست و فقط بخط نسخ نوشته شده : صنعه عبدالائمه .
شرف الدین بن یوسف عاملی موسویدانشمند و متکلم شیعی ( و. ۱۲۹٠ - ف. ۱۳۷۷ ه.ق .). وی نزد محمد کاظم خراسانی و شریعت اصفهانی و محمد کاظم یزدی تحصیل کرد. از مولفات اوست: تنزیل الایات غایه المرام فصول المهمه کلمه الغرائ المراجعات اجوبه السئله موسی جارالله .
آخرین سلطان نسبه مستقل مغرب اقصی ( مراکش ) ( و. ۱۲۸٠ ه.ق ./ ۱۸۶۳ م .- جل. ۱۳۲۵ ه.ق.- ف.انگن ( فرانسه ) ۱۳۵۶ ه.ق ./ ۱۹۳۷ م .) دولت فرانسه بر او استیلا یافت و او را در شهر انگن (شمال پاریس) زندانی نگاه میداشت . وی مغنی البیب ابن هشام را بنظم در آورده .
نخستین از امرای بنی مرین مراکش ( جل. ۵۹۱ ه.ق ./ ۱۱۹۵ م . ۶۱۴ ه.ق ./ ۱۲۱۷ م .)
ابن اسماعیل بن عبد کلال وی از بنی حمیر شاعر رقیق الغزل بود بسال ۹٠ هجری قمری بامرولید بقتل رسید
عبد الله ...

معنی عبد در فرهنگ معین

عبد
(عَ بْ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - بنده ، برده ، غلام . ۲ - بندة خدا. ج . عباد.

معنی عبد در فرهنگ فارسی عمید

عبد
۱. بنده، برده، غلام.
۲. بندۀ خدا.

عبد در دانشنامه اسلامی

عبد
معنی عَبَدَ: پرستيد - عبادت کرد
معنی عَبْدُ: بنده
معنی عِبَادَةِ: عبادت - رفتاری که عبد و بنده بودن را نشان دهد (عبادت و پرستش ازعبارت است از نشان دادن مملوکيت خويش براي پروردگار به عبارت ساده تر عبادت یعنی رفتاری که عبد و بنده بودن را نشان دهد )
معنی مَا عَبَدْنَا: نپرستيديم(عبادت و پرستش ازعبارت است از نشان دادن مملوکيت خويش براي پروردگار به عبارت ساده تر عبادت یعنی رفتاری که عبد و بنده بودن را نشان دهد )
معنی مَا عَبَدْنَاهُم: آنان را نمی پرستيديم(عبادت و پرستش ازعبارت است از نشان دادن مملوکيت خويش براي پروردگار به عبارت ساده تر عبادت یعنی رفتاری که عبد و بنده بودن را نشان دهد )
معنی عِبَادَتِهِ: عبادتش(عبادت و پرستش ازعبارت است از نشان دادن مملوکيت خويش براي پروردگار به عبارت ساده تر عبادت یعنی رفتاری که عبد و بنده بودن را نشان دهد )
معنی عِبَادَتِهِمْ: عبادتشان(عبادت و پرستش ازعبارت است از نشان دادن مملوکيت خويش براي پروردگار به عبارت ساده تر عبادت یعنی رفتاری که عبد و بنده بودن را نشان دهد )
معنی عَبِيدِ: بندگان (جمع "عبد".عباد بيشتر در مورد بندگي خدا و عبيد بيشتر در مورد بردگي انسانها استعمال ميشود )
معنی يَعْبُدُ: مي پرستد - عبادت مي کند (عبادت و پرستش عبارت است از نشان دادن مملوکيت خويش براي پروردگار به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد )
معنی يَعْبُدُواْ: که بپرستند - که عبادت کنند (عبادت و پرستش عبارت است از نشان دادن مملوکيت خويش براي پروردگار به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد )
معنی يَعْبُدُونَ: مي پرستند - عبادت مي کنند (عبادت و پرستش عبارت است از نشان دادن مملوکيت خويش براي پروردگار به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد )
ریشه کلمه:
عبد (۲۷۵ بار)
کلیدواژه: یاران امام حسین علیه السلام، شهدای کربلا، عبدالاعلی بن یزید کلبی
از ش ...


عبد در جدول کلمات

عبد را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی کلمه عبد   • معنی ابد   • عبد در قران   • عبد به چه معناست   • عبد یعنی چه   • عبد صالح   • معنی اسم ابد   • معنی معبود   • معنی عبد   • مفهوم عبد   • تعریف عبد   • معرفی عبد   • عبد چیست   • عبد یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی عبد
کلمه : عبد
اشتباه تایپی : ufn
آوا : 'abd
نقش : اسم
عکس عبد : در گوگل

آیا معنی عبد مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )