انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 958 100 1

عدس

/'adas/

برابر پارسی: دانجه، دانژه، ونوک، وینوک

معنی عدس در لغت نامه دهخدا

عدس. [ ع َ ] (ع مص ) خدمت کردن. (منتهی الارب ) (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد)(آنندراج ). || رفتن در زمین. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || چرانیدن شتران را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ).عَدَس المال َ؛ رعاه. (قطرالمحیط). || زده گردیدن مرد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || زجر کردن استر را به لفظ عدس. (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد) (قطرالمحیط). || بردن مرگ کسی را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || سخت پاسپر کردن. (منتهی الارب ) (آنندراج ). عَدَس الشی ٔ؛ وطئه کثیراً. (قطرالمحیط). || سپردن. || کوشیدن. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || (اِ) حدس. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).

عدس. [ ع َ دَ ] (ع اِ) نرسک. (منتهی الارب ). دانه ای است که قسمی از آن بیابانی است و خرد و مایل بگردی و قسمی بستانی است و پهن. (از اقرب الموارد) (از قطرالمحیط). در ترجمه ٔ صیدنه است که در پارسی آن را نرسک گویند و به هندی مسوری گویند، ارجانی گوید: سرد است در دو درجه اول و خشگ است در دو درجه ٔ و جرم او قابض است هر طبیعت را وخون را غلیظ گرداند و سیلان خون را قطع کند و ادرار بول را که از حرارت باشد. و دمش دهان را سود دارد و به معده و جمله اعضاء عصبی نیک باشد، و چشم را تاریک گرداند و بیماریهای سودائی را تقویت دهد و آبی که عدس را در او بجوشانند و بخورند اطلاق شکم آرد. (از ترجمه ٔ صیدنه ٔ ابوریحان ). در تحفه است که آن را به فارسی مرجومک گویند. برّی او کوچک است. (تحفه ص 181).
- عدس جبلی یا عدس کوهی ؛ نوعی از عدس است. (از تحفه ٔ حکیم ص 181).

عدس. [ ع َ ] (ع اِ صوت )کلمه ای است که بدان استر را زجر کنند. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد).

معنی عدس به فارسی

عدس
( اسم ) گیاهی است از تیره پروانه واران که یک ساله است و دندانه هایش یکی از مواد عالی غذایی انسان است . برگهای این گیاه دارای ۱٠ تا ۱۴ برگچه دراز کرکدار می باشد گلهایش سفید و دارای لکه های بنفش است . میوه اش حاوی دو دانه و نیامک است . ساقه و برگهای عدس به مصرف علوفه حیوانات می رسد . عدس در اراضی آهکی خوب می روید ولی در اراضی رستی عمل نمی آید . موقع درو عدس وقتیست که میوه های پایین بوته آن شروع به قهوه ای شدن کنند . دانه های عدس محدبالطرفین می باشند بلس مرجمک . یا عدس آبی . گیاهی است از رده تک لپهییها که دارای برگهاو ریشه و گلهای کوچک است و در آبهای راکد می روید و سطح آب ها را از یک ورقه سبز نازک می پوشاند . یا عدس پلو . پلوی که در آن عدس داخل کنند . عدس تلخه . یا عدس تلخه . گیاهی است از تیره سبزی آساها که گیاهی علفی و دارای برگهاب متناوب و مرکب شانه یی است . در حدود ۵٠ گونه از این گیاه شناخته شده که همه در نواحی گرم و معتدل می باشند . این گیاه پایا و دارای ریشه ای طویلی است و ساقه ای بر افراشته دارد که بانشعابات زیاد منقسم شده است . گلهایش سرخ یا صورتی است که دارای آرایش سنبله مخروطی شکل می باشند عدس تلخ عدس مر . یا عدس مر . عدس تلخه .
کلمه ایست که بدان استر را زجر کنند
( اسم ) عدس آبی
پر سیاوشان برخی گویند چیزی است از قبیل خزه که در آبهای راکد حوضها و غیره روید و ثمری دارد شبیه بعدس نوعی از طحلب است
نوعی از عدس است و کشک و جو و عدس سرخ به یکجا پزند
[lenticularis] [علوم جَوّ] ابری به شکل عدس یا بادام، غالباًً بسیار طویل و معمولاً با حدود کاملاً مشخص که گاهی لبه های آن قوس وقزحی است؛ این نوع ابر منشأ کوهستانی دارد، اما ممکن است در نواحی نیمه کوهستانی نیز دیده شود؛ این اصطلاح عمدتاًً همراه با ابرهای پرساکومه ای ...
موضعی میان حلب و رقه

معنی عدس در فرهنگ معین

عدس
(عَ دَ) [ ع . ] (اِ.) گیاهی یک ساله از تیرة پروانه واران ، دانه هایش یکی از مواد عالی غذایی است .

معنی عدس در فرهنگ فارسی عمید

عدس
۱. گیاهی بوته ای از خانوادۀ باقلا با گل های سفیدرنگ و برگ های باریک، دانچه، انژه، مرجمک، نسک، بنوسرخ.
۲. دانۀ گرد و محدب این گیاه که مصرف خوراکی دارد.

عدس در دانشنامه اسلامی

عدس
تکرار در قرآن: ۱(بار)
عدس مشهور است و از حبوبات خوردنی است. این کلمه فقط یکبار در قرآن آمده است. وآن از جمله درخواستهای بنیاسرائیل از موسی «علیه السلام» است.

عدس در دانشنامه ویکی پدیا

عدس
عدس، مَرجو یا مَرجُمَک (Lens esculinaris) گیاهی کوچک شبیه به نخود است که معمولاً در خاک های فقیری که برای کاشت دیگر محصولات مناسب نیست، کاشته می شود. عدس در انواع و رنگ های گوناگونی وجود دارد که عدس قهوه ای، سبز، نارنجی از آن جمله اند. از عدس قرمز برای تهیه شوربای رنگی استفاده می شود. برای پختن نان، عدس را با آرد مخلوط می کنند. در ایران، از این گیاه، برای تهیه عدس پلو استفاده می کنند.
عدس (نام علمی: Lens) نام یک سرده از زیرخانواده باقالی ها است.
عدس پلو یکی از انواع پلوها در آشپزی ایرانی است. مواد این خوراک را برنج، عدس و نمک و روغن تشکیل می دهد.
عدس کاری علیا، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ممسنی در استان فارس ایران است.
خورشت دالْ عدس ( عدس سرخ ) یک نوع از انواع مختلف خوراک سنتی است که شهرت خاصی میان شهروندان آبادانی دارد. در طبخ این خورش از عدس سرخ،تمر هندی (کسانی که به ترشیجات علاقه دارند)، پیازسرخ شده، روغن آفتابگردان و ادویه جات استفاده می شود و با پلوی ایرانی نیز مصرف می شود.اصل این غذا هندی است که از زمان تاسیس پالایشگاه آبادان به این شهر آورده شده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

عدس در جدول کلمات

عدس
نرسک, مرجومک, مرجمک

معنی عدس به انگلیسی

lentil (اسم)
عدس ، دانه عدس ، منجو ، مرجمک

معنی کلمه عدس به عربی

عدس
عدس
عدس

عدس را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی عدس

امیرحسین ٠١:١٦ - ١٣٩٦/٠١/٢٩
مچک
|

مهبد ٢٢:١٥ - ١٣٩٧/٠١/٣٠
نرسنک
|

علی دوستی نوگورانی ٠٤:١٦ - ١٣٩٧/٠٢/٠٤
نسک
|

فرانک ١٦:٢٦ - ١٣٩٧/٠٢/١٨
نسک
|

پیشنهاد شما درباره معنی عدس



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مضرات عدس   • خواص عدس سبز   • نام دیگر عدس   • گیاه عدس   • عدس در جدول   • خواص عدس قرمز   • خواص عدس در بدنسازی   • خواص درمانی دال عدس   • معنی عدس   • مفهوم عدس   • تعریف عدس   • معرفی عدس   • عدس چیست   • عدس یعنی چی   • عدس یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عدس
کلمه : عدس
اشتباه تایپی : uns
آوا : 'adas
نقش : اسم
عکس عدس : در گوگل


آیا معنی عدس مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )