برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1227 100 1

عدم

/'adam/

مترادف عدم: زوال، فقدان، فنا، لاوجود، لیس، نیستی

متضاد عدم: وجود

برابر پارسی: نابودی، نبود، نیستی، نِیستی

معنی عدم در لغت نامه دهخدا

عدم. [ ع َ دَ] (ع اِمص ) نیستی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). مرگ. فقدان. (ناظم الاطباء) نابودی. مقابل وجود. مقابل هستی : وجودش همیشه باد و عدم او هیچ گوش مشنواد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 333).
اندر مشیمه ٔ عدم از نطفه ٔ وجود
هر دو مصورند ولی نامصورند.
ناصرخسرو.
برده از آن سوی عدم رخت و تخت
مانده از این سوی جهان خان ومان.
خاقانی.
دردا که از برای شکست وجود من
سوی عدم شد آن خلف روح پیکرم.
خاقانی.
آن را که غمگسار تو باشی چه غم خورد
وان را که جان توئی چه دریغ عدم خورد.
خاقانی.
زین تنگنای وحشت اگر بازرستمی
خود را به آستان عدم بازبستمی.
خاقانی.
طریق عاشقی چبود،به دست بی خودی خود را
به فتراک عدم بستن به دنبال فنا رفتن.
خاقانی.
اول کاین عشق پرستی نبود
در عدم آوازه ٔ هستی نبود.
عطار.
درنگر و خلق جهان را ببین
روی نهاده به عدم ای غلام.
عطار.
از وجودم می گریزی در عدم
در عدم من شاهم و صاحب علم.
مولوی.
شرف مرد به جود است و کرامت نه سجود
هر که این هر دو ندارد عدمش به ز وجود.
سعدی.
گمان مبر که جهان اعتماد را شاید
که بی عدم نبود هر چه در وجود آید.
سعدی.
- از عدم درشدن ؛ کنایه از مرده زنده شدن. (ناظم الاطباء) (مؤید الفضلاء).
- از عدم بگذرد ؛ یعنی از مرده زنده شود.
- عدم کردن ؛ نابود کردن. معدوم کردن. نیست کردن.
|| ناقص کردن. بی چیز و محتاج نمودن. (ناظم الاطباء).
|| (اصطلاح فلسفه ) در اصطلاح فلسفه ، مقابل وجود است. توضیح آن اینکه برای وجود دو اعتبار است یکی وجودِ مطلق و دیگر مطلق ِ وجود. هر گاه عدم مقابل مطلق وجود باشد، مطلق عدم است ، و اگر مقابله ٔ آن به اعتبار وجود مطلق باشد، عدم المطلق است ، مفاد اول سلب وجود مطلق است. رجوع به وجود و عدم ملکه شود. (از شرح منظومه ص 78 بشرح فرهنگ علوم عقلی سجادی ص 352). || کلمه ...

معنی عدم به فارسی

عدم
گم کردن، گم کردن وازدست دادن مال، نیستی، نابودی، ضدوجود
( اسم ) ۱ - نیستی نابودی مقابل هستی وجود . ۲ - برای وجود دو اعتبار است : یکی وجود مطلق و دیگری مطلق وجود . عدم هر گاه مقابل وجود مطلق باشد عدم مطلق است و اگر مقابله آن باعتبار مطلق وجود باشد مطلق العدم است . مفاد نوع اول سلب وجود مطلق است و مفاد قسم دوم سلب مطلق وجود است و فرق میان وجود و مطلق الوجود این است که مطلق الوجود به تحقیق یک فرد متحقق می شود و لیکن انتفائ آن با انتفائ تمام افراد است اعم از ذهنی و خارجی و وجود مطلق به وجود فردی محقق می شود و بانتفائ فردی نیز منتفی می گردد . ۳ - عالم بی نشانی که از آن به طمس و عمی و غیبت ذات تعبیر کنند و آن را کارگاه صنع هستی تصور نمایند : پس در آ در کارگه - یعنی عدم - تا ببینی صنع و صانع را به هم . کارگه چون جای روشن دیدگیست پس برون کارگه پوشیدگیست . ترکیبات اسمی : یا عدم اشتها . عدم تمایل به خوردن غذا . یا عدم امکان . ممکن نبودن مقدور نبودن میسر نبودن مقابل امکان . یا عدم امکان مالی . قدرت مالی نداشتن تمکن نداشتن . یا عدم انحلال . خاصیت غیر قابل حل بودن مواد راگویند غیر محلول بودن . یا عدم پرداخت . نپرداختن وجه برات سفته یا طلب کسی و غیره . یا عدم تاثر . ۱ - درد ناپذیری عدم ادراک درد و تاثرات . ۲ - عدم احساس . یا عدم تساوی . مساوی نبودن برابر نبودن . یا عدم تعرض . تجاوز نکردن شخص یا گروه یا کشوری به حقوق شخص یا گروه و یا کشوری دیگر . یا عدم ثروت . نداشتن ثروت فقدان یا کمی دارایی . یا عدم حرکت . سکون مقابل حرکت جنبش . یا عدم ذوق . نداشتن ذوق ( سلیم ) بی ذوقی . یا عدم رجولیت . عنن . یا عدم رشد . نداشتن رشد فقدان رشد . یا عدم سامعه . کری . یا عدم شامه . حس نکردن بو عدم احساس بوهای مختلف . یا عدم عنبیه . تنگ شدن مردمک چشم بر اثر برخی محرکات و امراض مختلف ( از قبیل نور شدید یا ارومی ) ضیق حدقه مبوزیس یا عدم قدرت . نداشتن قدرت توانایی نداشتن . یا عدم مجامع . مسبوقیست وجود به عدم ذاتی و به عبارت دیگر امکان ذاتی می باشد که از جهت ذاتش لیس محض است و از جهت علتش و به واسطه آن الیس است و در نتیجه حدوث ذاتی مسبوق به عدم مجامع است . بعضی گفته اند عدم مجامع امریست که مرتبه عدمش مجامع با وجودش باشد و این معنی تعبی ...

معنی عدم در فرهنگ معین

عدم
(عَ دَ) [ ع . ] (اِمص .) نیستی ، نابودی .

معنی عدم در فرهنگ فارسی عمید

عدم
۱. [مقابلِ وجود] نیستی، نابودی.
۲. نداشتن، نبودن (در ترکیب با کلمۀ دیگر): عدم اطّلاع، عدم صراحت.

عدم در دانشنامه اسلامی

عدم
عدم در لغت به معنای نیستی و نقطه مقابل وجود است. معادل فرانسوی این واژه، Neant و انگلیسی آن عبارتست ازNonbeing . عدم نیز مانند وجود دو اطلاق دارد. عدم مطلق و عدم مقید. هر گاه عدم در مقابل مطلق وجود قرار بگیرد، عدم مطلق است و اگر مقابل وجود مطلق قرار بگیرد، مطلق عدم است. تفاوت میان وجود مطلق و مطلق وجود در این است که تحقق مطلق وجود با یک فرد از آن هم صادق است و نفی آن با نفی همه افراد وجود؛ یعنی عدم مطلق ممکن است اعم از افراد ذهنی وجود و افراد خارجی باشد. ولی وجود مطلق به واسطه تحقق یک فرد محقق می گردد و با نفی فردی نیز منتفی می گردد.
عدم مساوی است با نیستی مطلق و نداری محض و هیچ بهره ای از وجود ندارد و به همین جهت است که تمایز میان مصادیق آن راه ندارد و علیت هم به آن منسوب نمی گردد. وحدت مفهوم عدم، بی نیاز از برهان بوده و در زمره بدیهیات و اولیات است و دلایلی که برای آن مطرح شده است، جنبه تنبیهی دارد. کثرت پذیر نبودن عدم مختص به موطنی خاص نظیر ذهن یا خارج نیست. عدم در هیچ ظرفی جز از ناحیه اضافه به غیر متکثر نمی شود و در چنین مواردی نیز عدم به حصه های مختلفی که مربوط به مسلوب های گوناگون باشد تقسیم نمی شود؛ یعنی عدم دارای حصه های متفاوتی که مربوط به شجر، حجر و غیره باشد، نیست. تمام اموری که در بقعه عدم و در کتم بطلان و ظلمتکده نیستی است، فرض می شوند، از آن جهت که معدوم هستند، فاقد کثرت است و معدوم در هر ظرفی اعم از خارج و ذهن که باشد، چیزی جز همان بطلان و لاشیء نیست و در این مساله، تفاوتی میان عدم و معدوم نیست و اگر تمایزی به عدم راه می یابد، در حقیقت متعلق به اموری است که عدم به آنها اضافه می شود و استناد هر گونه امتیاز به عدم و یا معدوم، مجازی است. بحث از عدم تاریخچه بسیار طولانی است. در میان فلاسفه اسلامی ، ابن سینا در کتاب شفا، بحث از آن و احکام آنرا مطرح نمود و افرادی مانند خواجه نصیر در تجرید آنرا دنبال کردند. عده ای متکلمان با ایراد شبهاتی بر این نظرات بحث مزبور را دنبال کردند و سایر حکما و متکلمین نیز در پی نفی یا تایید این نظرات، در بحث شرکت داشته اند و بر غنای آن افزودند. در میان فلاسفه غرب، عدم جایگاه دیگری دارد. هگل، عدم را معادل وجود می داند. فلاسفه اصالت وجود انسانی ، وجود و عدم را متفاوت می دانند و سارتر ...


عدم در دانشنامه آزاد پارسی

عَدَم
(به معنی نیستی و در مقابلِ وجود) اصطلاحی که در فلسفه تقسیم بندی های گوناگون دارد و بحث های گوناگونی برانگیخته است. عدم در تقسیم ابتدایی، همچون وجود به مطلق و نسبی تقسیم می شود. عدم مطلق در مقابل وجود مطلق به معنی نیستی محض است که هرگونه خبری از آن محال است، و برخلاف وجود که منشأ اثر است هیچ اثری ندارد، هم چنین مانند وجود دارای بساطت است، یعنی هیچ تمایزی در افراد آن راه ندارد و لذا منحصر به فرد است. عدم نسبی یا مضاف، عدمی است که به حسب مضاف الیه خود تفسیر می شود؛ اگر مضاف الیه از گونۀ اوصاف باشد، آن را عدم ملکه گویند، مانند عدم قدرت و عدم علم. اگر مضاف الیه از گونۀ اوصاف نباشد، عدم مورد بحث یا فقط دربارۀ موجودات زمانی فرض می شود، یا دربارۀ موجودات غیرزمانی و یا اعم از موجودات زمانی و غیرزمانی. عدمِ موجودِ زمانی را «عدم مقابل» گویند، یعنی عدم موجود در محور زمان، و مسبوقیت آن به عدم زمانی، مانند تمام موجودات عالم زمان. اما اگر عدم در موجود غیرزمانی اعتبار شود چون موجود حادث دهری یا سرمدی است، این موجود مسبوق به «عدم دهری» یا «عدم سرمدی» است، مانند اعتبار عدم در عقول متکافئه (عَرْضِیه) و عقل اول. اگر عدم، هم در موجود زمانی اعتبار شود و هم در موجود غیرزمانی، بدان «عدم مجامع» گویند، یعنی نیازمندی ممکن به واجب در هر لحظۀ وجودی؛ و چون این نیازمندی همیشگی است بدان عدم قابل جمع با وجود (= مجامع) گویند؛ اعتبار این نوع عدم در ممکن موجب اعتبار حدوث ذاتی در آن است، یعنی مسبوقیت شیء به عدم یا لیسیّت ذاتی.

ارتباط محتوایی با عدم

عدم در جدول کلمات

عدم
نیستی ، نابودی
عدم پرداخت پول حواله
نکول
عدم تعادل روانی
سرسام
عدم حضور
نبودن
عدم شهرت
گمنامی
اقتصاددان انگلیسی متولد 1776 میلادی که معتقد بود یک عدم تعادل اساسی میان میزان افزایش جمعیت و ازدیاد ثروت وجود دارد• وی کتاب معروف «رساله درباره اصل جمعیت» را بدون نام نویسنده در سال 1798 منتشر کرد
مالتوس
احســاس عــدم تمایــل بــه خــوردن
سیری
احســاس عدم تمایل به خوردن غذا
سیری

معنی عدم به انگلیسی

loss (اسم)
گمراهی ، ضلالت ، عدم ، فقدان ، خسارت ، زیان ، ضرر ، خدشه ، خسران ، مرگ ، اتلاف ، باخت ، خسار
absence (اسم)
عدم ، فقدان ، غیاب ، غیبت ، نبودن ، حالت غیاب
lack (اسم)
عدم ، فقدان ، نبودن ، کسری ، احتیاج
deficiency (اسم)
عدم ، عیب ، نقص ، قصور ، کمبود ، کسر ، کاستی ، نکته ضعف ، ناکارایی ، کمی
shortage (اسم)
عدم ، کسری ، کمبود
naught (اسم)
عدم ، نا بودی ، هیچ ، صفر ، نیستی
nullity (اسم)
عدم ، پوچی ، صفر ، بطلان ، بی اعتباری ، نیستی
inexistence (اسم)
عدم ، نا بودی ، فنا ، نیستی ، معدومی ، اتکاء ذاتی
want (اسم)
عدم ، فقدان ، خواست ، نیاز ، نقصان ، نداری ، حاجت
inexistency (اسم)
عدم ، نا بودی ، نیستی ، معدومی ، اتکاء ذاتی
nihility (اسم)
عدم ، پوچی ، هیچی
non-availability (اسم)
عدم
nonentity (اسم)
عدم ، چیز غیر موجود ، چیز وهمی و خیالی
un- (پیشوند)
غیر ، عدم ، نه ، لا ، نا

معنی کلمه عدم به عربی

عدم
تافه , حاجة , صفر
توقف
انشقاق
فَقْدانُ الإرادة (فَقْدُ الإرادَة)
بطالة
عصيان
تضليل
انحراف
توقف
اختلاف
تعوق , شل
عناد
عدم المساواة
رفض
تنافر
سوء التوافق
عدم التوازن
اهمال
لاتناظر
إِحْجام

عدم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یاسر رحمانی

عدم

�سبحان االله عما يصفون� ما را به درك خداوندي مي رساند كه هيچ صفت و هيچ نامي ندارد (خداي حقيقي يا جهان هيچ قطبي) كه عرفا به آن عدم مي گويند و اين عدم ، به معني عدم درك ما از اوست و حتي خود واژه عدم و يا هيچ قطبي هم اشتباه است.

خدايي كه نه داراي نامي است و نه داراي صفتي ...
تو را آنچنان كه تويي هر نظر كجا بيند
به قدر فهم خويش هر كسي كند ادراك

اين عدم به معناي نيستي نيست ، يا منظور از اين هيچ، هيچ نيست ، بلكه منظور اين است كه هيچ تعريفي از آن
نداريم و نمي توانيم انجام دهيم . و بالعكس منظور از اين هيچ، همه چيز است . منظور از اين عدم، نيستي يا خلاء
نيست ، بلكه منظور همه چيز مي باشد ، اما همانطور كه گفته شد حتي نمي توان گفت همه چيز و حتي نمي توان گفت
خلاء .

از ديدگاه عرفان کیهانی هست شامل دو بخش مي باشد :
- هست قابل تعريف (وجود) (هستي)
- هست غير قابل تعريف (عدم)(جهان هيچ قطبي)

از اين جهت كه درك ذات مقدس خداوند ممكن نيست و ذات الهي فراتر از تعريف و توصيف بشري است، نمي
توان گفت كه هستي و وجودي دارد كه ما مي توانيم آن را بشناسيم؛ اما از آن جهت كه تجليات او وجود دارند و
وجود آن ها سايه اي از اوست، تاكيد مي شود كه او هست و وجود دارد. بنابراين، ذات مقدس خداوند، وجود دارد؛
اما بودن او با بودني كه انسان مي شناسد، به كلي متفاوت است.
پس براي اشاره به او مي توان به طور قراردادي از واژه هاي �عدم � و �هيچ قطبي � استفاده كرد كه تا حد ممكن، هيچ
صفتي را تداعي نكند. به اين ترتيب، منظور از هيچ قطبي، هستي است كه نام و نشان ندارد و قابل ادراك
و تعريف نيست.
سپاس آن عدمي را كه هست ما بربود
ز عشق آن عدم آمد جهان جان به وجود
به هر كجا عدم آيد وجود كم گردد
زهي عدم كه چو آمد از او وجود افزود
� مولانا �
هست غير قابل تعريف، ذات خداوند است كه قابل درك و توصيف نيست و هست قابل تعريف، منظور جهان تك
قطبي و جهانهاي پايين تر است (رجوع به دوره هشت).
در هستي، جهان هاي زيادي وجود دارد كه هر كدام از آن ها از ديگري متجلي شده است و خود آن نيز جهان
ديگري را متجلي كرده است.
حمیدرضا
نیستی ناپیدا
Kambiz333
نیستی.نابودی
محمد بهلولی
در اشعار اورده شده برای مثال کار بررد لطفا این بیت ازدیوان شمس بگذارید متشکر
جوزف
غیر حقیقی، فاقد حقیقت.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عدم در جدول   • معنی عدم در جدول   • معنی عدم وجود در جدول   • مفهوم عدم   • تعریف عدم   • معرفی عدم   • عدم چیست   • عدم یعنی چی   • عدم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عدم
کلمه : عدم
اشتباه تایپی : unl
آوا : 'adam
نقش : اسم
عکس عدم : در گوگل

آیا معنی عدم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )