انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1072 100 1

عذر

/'ozr/

مترادف عذر: پوزش، معذرت، بهانه، تعلل، دستاویز، مستمسک، حیض، قاعدگی

برابر پارسی: پوزش، بهانه، دست آویز

معنی عذر در لغت نامه دهخدا

عذر. [ ع ُ ] (ع اِ) بهانه. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) : هیچ عذر نماند و خوارزم به دست ما آمد ناچار ما را این خون بباید خواست تا کشنده ٔ داماد را بکشیم به خون وملک و میراث بگیریم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 690).
پس آن به که بگریزی از عذر او
کزو خیر هرگز نخواهدت خواست.
ناصرخسرو.
- عذر زنانه ؛ حیض و نفساء و استحاضه. (غیاث اللغات ). و رجوع به عذر داشتن و عذر دیدن شود.
|| پوزش رفع کردن گناه و سرزنش. (از قطرالمحیط) (از اقرب الموارد) : واسطه شود تا خداوند سلطان عذر من بپذیرد. (تاریخ بیهقی ص 355).
عذر من بین در آخر قرآن
لفظ الناس را مکن انکار.
خاقانی.
عذر احمق بدتر از جرمش بود
عذر نادان زهر هر دانش بود.
مولوی.
گر صورتی چنین به قیامت درآورند
عاشق هزار عذر بگوید گناه را.
سعدی.
آن غضب ناپسند باشد و زشت
که چو کردی مجال عذر نهشت.
اوحدی.
پیر مغان ز توبه ٔ ما گر ملول شد
گو باده صاف ده که به عذر ایستاده ایم.
حافظ.
عشق است و مفلسی و جوانی و نوبهار
عذرم پذیر و جرم به ذیل کرم بپوش.
حافظ.
هر گنه عذری و هر تقصیر دارد توبه ای
نیست غیر از روز رفتن عذر بیجا آمدن.
صائب.
- عذر آوردن ؛ بهانه آوردن. علت موجه گفتن ارتکاب گناهی را. جواب مقنع گفتن کار زشت یا ناروائی را :
تنت از بهر طاعت بُد به عصیانش بفرسودی
چه عذر آری اگر فردا بخواهند از تو این تاوان.
ناصرخسرو.
عذر میاور نه حیل خواستند
این سخن است از تو عمل خواستند.
نظامی.
اگر هزار جفا سروقامتی بکند
چو خود بیاید عذرش بباید آوردن.
سعدی.
- || پوزش خواستن :
سعدیا بسیار گفتن عمر ضایع کردن است
وقت عذر آوردن است استغفراﷲ العظیم.
سعدی.
بنده همان به که ز تقصیرخویش
عذر به درگاه خدا آورد.
سعدی.
- عذر بدتر از گناه ؛ پوزش که از خطا عظیم تر است و آن مثلی است مشهور و برای کسی آرند که در انجام ندادن کاری یا ارتکاب خطایی عذری آورد که از خود گناه نامقبول تر و بدتر باشد :
عقل تو از بس که آمد خیره سر
هست عذرت از گناه تو بتر.
مولوی.
عذر خواهی کندم بعد از قتل
عذر بدتر ز گناهش نگرید.
محتشم.

عذر. [ ع َ ] (ع مص ) بسیار عیب گردیدن. || بسیار گناه گردیدن. || افسار نهادن اسب را. || ختنه کردن کودک را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (از قطرالمحیط). || غالب شدن کسی را خون. || بهانه نمودن. (منتهی الارب ). || معذور داشتن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || بدرد آوردن کودک را. (قطرالمحیط) (اقرب الموارد).

معنی عذر به فارسی

عذر
معذورداشتن کسی از آنچه کرده، بازداشتن سرزنش ازکسی وبخشودن گناه، بهانه، حجت وبهانهای که هنگام اعتذاروبرای رفع گله گویند
۱ - اثبات کردن رفع و تقصیر و گناه . ۲ - معذرت خواستن . ۳ - بسته شدن زن حایض بودن زن . ۴ - معذرت پوزش . ۵ - قاعدگی ( زن ) . ۶ - بهانه جمع اعذار . ترکیبات اسمی : یا عذر لنگ . بهانه ضعیف عذر ناموجه . یا عذر ناموجه . عذر لنگ . تعبیر : یا عذر بدتر از گناه . اثبات رفع تقصیر از خود کردن با ذکر دلیلی که خود آن تقصیری عظیم تر از اول محسوب گردد . ترکیبات فعلی : یا عذر تقصیر خواستن . معذرت خواستن پوزش طلبیدن . یا عذر چیزی را خواستن . آن را ترک کردن . یا عذر قدم کسی خواستن . با احترام به مهمانی عالی قدر ورود او را با انواع معذرت خوشامد گفتن . یا عذر کسی را خواستن . ۱ - به خدمت او خاتمه دادن او را جواب کردن . ۲ - پاداش رنج وی را دادن .
بسیار عی گردیدن بسیار گناه گردیدن
( مصدر ) بهانه آوردن تعلل کردن معذرت خواستن .
بهانه آوری معذرت خواهی
بهانه پیدا کردن جهت اعتذار راه فرار یافتن برای گناه که مرتکب شده است
عذر پذیرنده که پوزش پذیرد و عذر قبول کند
آنکه عذر کس پذیرد پوزش که قبول کند
پوزش خواهی از گناه اثابت مفید نباشد
( مصدر ) یا غذر خواستن از کسی . ۱ - پوزش خواستن معذرت خواستن استدعای عفو کردن . ۲ - مودبانه امری را رد کردن : از پذیرایی دوستش در آن روز عذر خواست .
( صفت ) آن که پوزش خواهد معتذر پوزش خواهنده .
معذرت اعتذار پوزش .
پوزش طلبیدن
( مصدر ) ۱ - بهانه داشتن . ۲ - حیض بودن ( زن ) .
عادت دیدن در تداول عامه حائض شدن زن
آنکه عذر آورد آنکه پوزش و اعتذار آغازد
عمل عذر ساز حالت و چگونگی عذر ساز
( مصدر ) حایض شدن ( زن ) .
پذیرفتن اعتذار قبول اعتذار
عذر خواهی از رنجه شدن قدم کسی بسبب آمدن کنایه از تواضعی است که جهت مردم کنند تا در کوچه مشایعت کنند و نیز کنایه از تواضعی است که با مهمان کنند و عذر قدم رنجه نمودن وی خواهند
معذرت خواستن پوزش خواستن
پوزش جویان عذر خواهان پوزش طلبانه

معنی عذر در فرهنگ معین

عذر
(عُ ذْ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) پوزش خواستن . ۲ - (اِ.) بهانه ، بهانه ای ک ه هنگام پوزش خواهی آورده می شود. ۳ - (عا.) عادت ماهانه ، رگل .
(عُ. نَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) عذر پذیرفتن .

معنی عذر در فرهنگ فارسی عمید

عذر
۱. حجت و بهانه ای که هنگام اعتذار و برای رفع گله بیاورند.
۲. بهانه.
۳. (زیست شناسی) [قدیمی] قاعدگی، حیض.
* عذر آوردن: (مصدر لازم) بهانه آوردن، معذور خواستن.
* عذر خواستن: (مصدر لازم) معذرت خواستن، درخواست عفو کردن.
* عذر داشتن: (مصدر لازم) حیض بودن زن.

عذر در دانشنامه اسلامی

عذر
معنی يَعْتَذِرُونَ: معذرت مي خواهند - عذر مي آورند - عذر خواهي مي کنند
معنی مَعْذِرَتُهُمْ: عذر خواهیشان
معنی لَا تَعْتَذِرُواْ: معذرت نخواهيد - عذر نياوريد
معنی بَلَغْتَ: رسیدی(در جمله "قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّي عُذْراً ":از جانب من به عذر قابل قبولی رسیده ای )
معنی مَعَاذِيرَهُ: پوشش ها - عذر ها (کلمه معاذير جمع معذار است ، و معذار به معناي ستر و پوشش است ، و معناي عبارت "بَلِ ﭐلْإِنسَانُ عَلَیٰ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ وَلَوْ أَلْقَیٰ مَعَاذِيرَهُ "اين است که انسان خودش را خوب ميشناسد ، هر چند که براي نهان کردن نفس خود پردهها بين...
معنی لَا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ: نه از آنان مي خواهند كه عذر خواهي كنند (عتب به معناي غضب و حزن است ، وقتي گفته ميشود : فلاني بر فلاني عتب کرد معنايش اين است که غم او را خورد ، و اگر برگردد و دلجوئيش کند ميگويند عاتبه ، و اسم اين ماده عتبي است ، يعني برگشتن معتوب عليه به چيزي که ماي...
معنی يَسْتَعْتِبُواْ: که عذر خواهي کنند (عتب به معناي غضب و حزن است ، وقتي گفته ميشود : فلاني بر فلاني عتب کرد معنايش اين است که غم او را خورد ، و اگر برگردد و دلجوئيش کند ميگويند عاتبه ، و اسم اين ماده عتبي است ، يعني برگشتن معتوب عليه به چيزي که مايه رضايت عاتب باشد ، و...
معنی مَعْذِرَةً: ازجهت انجام تکلیف - به جهت حجت وعذر (آیه ی "وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً ﭐللَّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَاباً شَدِيداً قَالُواْ مَعْذِرَةً إِلَیٰ رَبِّکُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ " یعنی گروهی از بنیاسرائيل [كه...
معنی مُعْتَبِينَ: آنانکه عذر خواهیشان پذیرفته شده - راضی کنندگان (کلمه معتبين جمع اسم فاعل ازاعتاب است به معناي ارضا (راضی کردن)است ، و اصل اعتاب به اين معنا بوده که پوستي را که درست دباغي نشده ، دو باره دباغي کنند ، تا اصلاح شود ، سپس اين کلمه را بطور استعاره در هر ع...
تکرار در قرآن: ۱۲(بار)
(بضم عین) پوزش. در اقرب الموارد گوید: عذر حجّتی است که با آن پوزش خواسته می‏شود. راغب گفته عذر آن است که انسان بخواهد با آن گناهان خویش را محو کند... آن سه قسم است یا می‏گوید: من اینکار نکرده‏ام. و یا می‏گوید: بدین جهت کرده‏ام و می‏خواهد با ذکر علت خویش را تبرئه کند، و یا می‏گوید: من کرده‏ام ولی دیگر نمی‏کنم...، این سومی توبه است، هر توبه عذر است ولی هر عذر توبه نیست. این سخن در اقرب الموارد از کلیّات ابو البقاء نیز نقل شده است. . پوزش نخواهید، عذر نیاورید . آن عالم از موسی اعتذار کرد و گفت «اِنَّکَ لَنْ تَسْتَطیعَ مَعِیَ صَبْراً» تو بر کارهای من صبر نتوانی کرد تا بالاخره موسی گفت: اگر بار دیگر از تو از علت کاری بپرسم با من مصاحبت مکن از جانب من به عذری که اول گفته بودی که من صبر نتوانم کرد، رسیده‏ای. . این اعتذار ظاهراً از جانب خداوند است که بندگان در معذّب شدن خدا را (نعوذ باللّه) محکوم ندانند. معذّر: (به صیغه فاعل) معتذر. آن از باب تفعیل کسی است که عذر می‏آورد ولی عذر ندارد، ولی معتذر کسی است که عذر دارد (مجمع البیان) در مفردات گفته: معذّر آن است که خود را معذور می‏داند ولی عذر ندارد. این فرق از اقرب الموارد نیز بدست می‏آید . بیشتر مفسّران معذّرون را کسان عذر تراش گفته‏اند و بعضی اصل آن را «مُعْتَذِرون» گفته‏اند به ادغام تاء در ذال. یعنی: معتذرین اعراب آمدند که به آنها اجازه داده شود تا در جنگ شرکت نکنند ولی آنان که خدا و رسول را تکذیب کردند نشستند و برای اعتذار نیامدند از ذیل آیه «سَیُصیبُ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ» به نظر می‏آید که از «مُعَذِّرُون» اعّم اراده شده است. مَعْذِرَةْ: مصدر است به معنی اعتذار . معاذیر: جمع معذرة است به معنی عذرها، حجت‏ها. . به نظرم جواب لو محذوف است مثل «لاتنفعه» و غیره یعنی: انسان بر خویشتن یک پارچه بصیرت است و اگر معذرت‏های خویش را بیآورید فایده‏ای نخواهد داشت مثل . ولی این در صورتی است که لو به معنی آن شرطیّه و برای استقبال باشد و اگر به معنی امتناع باشد جواب آن ظاهراً از ما قبلش بدست می‏آید یعنی اگر عذرهایش را نادیده می‏گرفت می‏دانست که یکپارچه بصیرت است. والله العالم.
عُذر، دلیل رافع ملامت است.
از احکام مرتبط با آن در بسیاری از باب ها، همچون طهارت ، صلات ، صوم ، حج ، جهاد ، نکاح و دیات سخن گفته اند.
معنای لغوی عذر
عذر در لغت عبارت است از دلیلی که ملامت و سرزنش ناشی از ارتکاب کاری ناپسند یا ترک کاری پسندیده را از انسان برمی دارد و فرد به سبب آن دلیل بر ترک یا ارتکاب آن عمل سرزنش نمی شود.
معنای عذر در فقه
معنای عذر در فقه نیز قریب به معنای لغوی آن است و بر چیزی اطلاق می شود که عقاب و کیفر را از کسی که تکلیف شرعی را ترک کرده بر می دارد و نیز موجب برداشته شدن برخی آثار دیگر که بر ترک آن نسبت به غیر معذور مترتب است، می شود، مانند حیض ، بیماری و خوف .
آثار عذر
...

عذر در جدول کلمات

عذر بیجا
بهانه

معنی عذر به انگلیسی

reason (اسم)
سبب ، عنوان ، مایه ، علت ، خرد ، مورد ، موجب ، مناسبت ، ملاک ، عذر ، عقل ، شعور ، دلیل ، عاقلی ، خوشفکری
excuse (اسم)
عنوان ، بهانه ، پوزش ، دستاویز ، عذر
pretext (اسم)
عنوان ، بهانه ، مستمسک ، دستاویز ، عذر
plea (اسم)
بهانه ، ادعا ، پیشنهاد ، استدعاء ، تقاضا ، عذر ، دادخواست ، وعده مشروط
subterfuge (اسم)
بهانه ، گریز ، طفره ، طفره روی ، اختفاء ، عذر ، طفره زنی
stall (اسم)
بهانه ، غرفه ، اخور ، لژ ، صندلی ، بساط ، عذر ، جایگاه ویژه ، دکه چوبی کوچک ، جای ایستادن اسب در طویله
put-off (اسم)
بهانه ، طفره ، تعویق ، انصراف ، عذر
salvo (اسم)
عنوان ، بهانه ، مورد ، عذر ، توپ سلام ، اظهار احساسات شدید ، شلیک توپ برای ادای احترام

معنی کلمه عذر به عربی

عذر
التماس , ذريعة , عذر , وتد
عذر
لايغتفر

عذر را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

علی اصغر ١٢:١٨ - ١٣٩٦/٠١/٠٤
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
ویاج (سنسکریت: ویاجَ)
هیکا (سنسکریت: هیلا)
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عذر تقصیر دارم   • عذر موجه   • عضر   • معنی غدر   • عذر خواهی   • عذرا   • معنی عذر   • مفهوم عذر   • تعریف عذر   • معرفی عذر   • عذر چیست   • عذر یعنی چی   • عذر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عذر
کلمه : عذر
اشتباه تایپی : ubv
آوا : 'ozr
نقش : اسم
عکس عذر : در گوگل


آیا معنی عذر مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )