انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 925 100 1

معنی عرب در لغت نامه دهخدا

عرب. [ ع ِ ] (ع اِ) گیاه بهمی خشک. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).

عرب. [ ع َ رَ ] (ع مص ) شادمان گردیدن. || آماسیدن و ریمناک گردیدن. || باقی ماندن نشان زخم بعد به شدن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (از آنندراج ). || تباه گردیدن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (تاج المصادر). || بسیار آب گردیدن چشمه و چاه. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || تغییر یافتن و تباه گردیدن. || نکس پیدا کردن زخم. (از اقرب الموارد).

عرب. [ ع َ رَ ] (ع اِمص ) شادمانی. (آنندراج ). عَرب. (منتهی الارب ). || فساد معده. || (ص ، اِ) آب صافی بسیار. (منتهی الارب ).

عرب. [ ع ُ ] (اِخ ) عَرَب. مردم تازی شهرباش ، یا عام است خلاف عجم ، یؤنث. (منتهی الارب ). رجوع به عَرَب و عربستان شود.

عرب. [ ع َ رَ ] (اِخ ) دسته ای از مردم خلاف عجم ، و مراداز عجم هر کسی است که غیر عرب باشد از فرس و ترک و فرنگ و جز آنها و لفظ عرب مؤنث است بر تأویل طائفه : یقال عرب العاربة و العرب العرباء. ج ، اَعرُب ، عُروب. و گفته شده است عرب شهرنشینانند، و گفته شده است عام است و شامل سکّان شهرها و بادیه ها هر دو شود. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). مردم تازی شهرباش یا عام است و مؤنث آید. (منتهی الارب ) :
نامدار و مفتخر شد بقعه ٔ یمگان به من
چون بفضل مصطفی شد مفتخر دشت عرب.
ناصرخسرو.
گرچه بده ست پیش از این در عرب و عجم روان
شعر شهید و رودکی نظم لبید وبحتری.
خاقانی.
شب عربی وار بود بسته نقابی بنفش
از چه سبب چون عرب نیزه کشید آفتاب.
خاقانی.
- قوم عرب ؛ مراد از عرب اکنون سکنه ٔ جزیرةالعرب و عراق و شام و سودان و مغرب است لکن قبل از اسلام مراد از عرب مردمی بوده اند که در جزیرةالعرب ساکن بوده اند زیرا مردم عراق و شام از ملتهای سریانی و کلدانی و نبطی و یهود و یونان و مردم مصر قبطی بوده اند و مردم مغرب ازبربران بوده اند و بالجمله مراد از قوم عرب قبل از اسلام ، مردم بادیه نشین در جزیرةالعرب است که در جهت شمال جزیرةالعرب و شرق وادی نیل سکونت داشته اند. و لفظعرب مساوی بوده است با بدو یا بادیه و جزیره ٔ عرب بنام عربة نامیده میشد. لکن پس از آنکه حجاز و یمن مسکن آنها شد دیگر لفظ عرب مساوی با بادیه نبود و کلمه ٔ حضری و بدوی بکار رفت. مردم شهرنشین را که اصولاً موطن آنها حجاز و یمن بوده است عرب حضری نامیده اند و صحرانشین را بدوی.
در تاریخ عرب قبل از اسلام ، عرب بدو قسم منقسم میشود یکی عرب بائده و دیگری عرب باقیه. مراد از عرب بائده قبائل قدیم اند که قبل از اسلام از میان رفته اند و عرب باقیه نیز بر دو قسم اند یکی عرب قحطانیه و دیگری عرب عدنانیه. عرب قحطانیه عبارتنداز حیرة و اهل یمن و فروع آنها، و عرب عدنانیه در حجاز و نواحی آن سکونت داشته اند. بنابراین اصل عرب به سه طبقه منقسم میشوند: عرب بائده یا عرب شمال ، عرب قحطانیه یا دولتهای جنوبی و عدنانیه یا عرب شمال در طور سینا. اعراب شمال شامل عاد و ثمود و عمالقه و طسم و جدیس و امیم شده اند که آنها را عرب عاریه نامیده اند و از ابناء سامند. عرب قحطان یا جنوب شامل حکومتهای یمن بوده است و یونانیان آنان را عرب سعید نامیده اند از جهت وفور نعمت و زندگانی مرفهی که داشته اند.بسیاری از شهرهای قدیم یمن اکنون ویران شده است که احیاناً آثاری از آنها باقی نمانده است. در این منطقه حکومتهای مهمی در طول اعصار بوجود آمده بوده است. طبقه ٔ سوم که عرب عدنانیه باشد یا عرب شمال مسکن و منزل آنها شمال بلاد یمن بوده است در سرزمین تهامه و حجاز و نجد و جز آنها که انساب آنها به ابراهیم بن اسماعیل میرسد. رجوع به عربستان و رجوع به تاریخ العرب قبل الاسلام جرجی زیدان و ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص 30، 59، 70 و تاریخ گزیده ص 11، 18 شود.
تاریخ تمدن اسلامی آرد: مردمان شبه جزیره ٔ عربستان بدو قسمت عمده تقسیم میشوند. 1 - قحطانی ها که در خاک یمن و زمینهای مجاور آن سکونت داشته اند و نسبت آنان به قحطان یا یقطان بن عامر و ارفحشاد وسام منتهی میگردد. 2 - اسماعیلی یا عدنانی که در حجاز و نجد و اراضی میانه ٔ جزیره ٔ عربستان سکونت دارند و چون خاک یمن حاصلخیز بوده است قحطانیها زودتر از عدنانیها متمدن شده اند و دولتهای حمیر، سبا، کهلان و غیره از میان اقوام قحطانی برخاسته اند و یا فراعنه ٔ مصر و پادشاهان بابل و آشور همزمان بوده اند. اقوام دیگری از عرب بوده اند که اکنون از بین رفته اند و فقط نامی از آنها باقی است و آنان قوم عاد، ثمود، طسم ، جدیس و عمالقه میباشند. بنابراین تمدن اسلامی نخستین تمدن عرب نبوده است ، پیش از اسلام مردم حمیر، کهلان ، سبا، واسطه ٔ تجارتی شرق و غرب بوده اند و علت عمده ٔ پیشرفت بازرگانی آنها یکی موقعیت جغرافیائی آنها بوده است و در قرن بیستم پیش از میلاداز کشور کلده به کشور سوریه و فینیقیه و عربستان آمد و شد داشته اند. عربهای حمیر و سبا (قحطانی ) که بعداز عاد و ثمود بودند تمدن بزرگی داشتند که اکنون خرابه هائی از آنها باقی است. عمالقه نیز از اقوام متمدن عرب و مردم سلحشور و سختگیر و با اقوام دیگر همواره در جنگ بوده اند.
مردم حجاز که در وسط عربستان میزیسته اند به حال بدوی باقی مانده بودند، زیرا سرزمین آنها خشک و بد آب و هوا بود و بواسطه ٔ سختی و بدی راه با مردم متمدن دیگرکمتر آمد و شد داشتند. در قرن پنجم میلادی سرخاندان قریش قصی بن کلاب بن مرة بود. که بواسطه ٔ هوش و عقل و فکر صائب شهرت بسیاری بهم زد و در آن زمان فرمانروایی مکه با طائفه ٔ خزاعه بود. پس از مرگ هاشم پسرش عبدالمطلب جدّ پیغمبر اسلام جانشین پدر گشت. در آن زمان طائفه ٔ قریش مزیتهائی بر سائر طوائف داشتند. حکومت حجاز در دوران جاهلیت سبک ملوک الطوائفی بوده است بدین معنی که امیر هر طائفه و قومی فرمانروا و قاضی و رئیس دارائی قوم خود بودند. این وضع بادیه نشینان حجاز بود لکن در شهر مکه مردم تابع پرده دار کعبه بوده اند زیرا حکومت مکه به دست وی بوده است. در شهر مکه و طائف بازارهای تجارتی بسیاری وجود داشت و قوم قریش عهده دار کارهای مهم بازرگانی بودند. کعبه یکی از مهمترین ممر معاش مردم مکه بود. مشاغل و مؤسسات کعبه تا زمان اسلام عبارت بودند از: 1 - دربانی و پرده داری. 2 - آب دادن به حجاج. 3 - رفاه یا مهمانداری. 4 - پرچم داری. 5 - خانه شوری. 6 - مؤسسه ٔ مشورتی. 7 - مؤسسه ٔ پرداخت دیه و غرامت. 8 - قبه یا اسلحه خانه. 9 - اعنه یا اداره کردن ستوران. 10 - سفارت. 11 - ایسار یامؤسسه ٔ قمار و فالگیری. 12 - دادرسی یا حکومت. 13 - اموال. 14 - نگاهبانی مسجد الحرام.
سخنوران مشهوری در حدود یک قرن قبل از اسلام در میان اعراب پدید آمدند و نهضت ادبی خاصی بوجود آوردند و این نهضت جنبه ٔ دینی و مذهبی نیز داشت زیرا از نظر دینی یکنوع هیجان میان اعراب پیدا شده بود، عده ای بت پرست ، عده ای آتش پرست و عده ای موحد بودند. این در هم ریختگی اوضاع علت اصلی این نهضت شد که عده ای اصلاح طلب در فکر اصلاح اوضاع اجتماعی برآیند. رجوع به عربستان شود.

عرب. [ ع َ رَ ] (ع اِ) آب بسیار صافی.(از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (از قطر المحیط).

عرب. [ ع َ رَ ] (اِخ ) میرزا صالح بن سیدحسن موسوی حائری تهرانی مشهور به عرب و داماد. فقیه و از سوی علماء امامیه ٔ اوائل قرن چهارده بود. به سال 1303 هَ. ق. درگذشت. کتابی در اجتهاد و تقلید نگاشته است. (از ریحانة الادب ج 3 ص 75).

عرب. [ ع َ رَ ] (اِخ ) طایفه ای از طوائف فارس است. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 104).

عرب. [ ع َ رَ ] (اِخ ) از ایلات خمسه ٔ فارس است. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 86).

عرب. [ ع َ رَ ] (اِخ ) شعبه ای ازهفت لنگ بختیاری است. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 73).

عرب. [ ع َ رَ ] (اِخ ) دهی است از بخش حومه ٔ شهرستان بجنورد. کوهستانی و معتدل و 563 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات بنشن ، انگور و شغل مردم مالداری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).

عرب. [ ع َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گوکلان بخش مرکزی شهرستان گنبد قابوس ناحیه ای است کوهستانی هوای آن معتدل است 230 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصولاتش غلات. حبوبات. لبنیات ابریشم است. شغل اهالی زراعت و گله داری است. صنایع دستی زنان پارچه ابریشم بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3).

عرب. [ ع َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اربعه بالا (علیا) بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد. ناحیه ای است کوهستانی. هوای آن معتدل است 182 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه فیروزآباد تأمین میشود. محصولات آن غلات و برنج است. شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7).

عرب. [ ع َ رِ ] (ع اِمص ) تیزی معده. (منتهی الارب ).

معنی عرب به فارسی

عرب
دهی است از دهستان کسبایر بخش حومه شهرستان بجنورد : ۲۳ کیلومتری مغرب بجنورد و ۳ کیلومتری جنوب شوسه عمومی بجنورد به مشگان کوهستانی و معتدل ۶۵۲ تن سکنه چشمه غلات بنشن انگور شغل زراعت مالداری و قالیچه بافی .
تازی، مردم تازی، خلاف عجم
( اسم ) ۱ - تازی ( شهر نشینی یا بدوی ) مقابل عجم . یا از بیخ عرب بودن . کاملا بی اطلاع بودن . یا از بیخ عرب شدن . به کلی منصرف شدن . ۲ - شعبه ایست از موسیقی نوروز عرب .
تیزی معده
دهی است از دهستان فشند بخش کرج شهرستان تهران ناحیه ایست کوهستانی سردسیر
دهی است جزو دهستان افشاریه ساوجبلاغ بخش کرج شهرستان تهران واقع در ۲۲ کیلومتری مغرب کرج و ۷ کیلومتری راه شوسه کرج بقزوین جلگه و معتدل ۶۴۹ سکنه قنات ورود کران محصول غلات بنشن لبنیات صیفی چغندر قند باغهای میوه قلمستان شغل زراعت و گله داری .
دهی است از دهستان افشاریه ساو جبلاغ بخش کرج شهرستان تهران ناحیه ایست جلگه آب و هوای معتدل دارد
دهی است از دهستان کل پته فیض الله بیکی بخش مرکزی سقز ناحیه ایست کوهستانی سردسیر
کسانی اند که خود از بین رفته و آثار آنها مندرس گشته است و اخبار آنها جز قسمتی کم در دست نیست و مشهور نام قبائلی چندست
دهی است از دهستان اربعه پایین ( سفلی ) بخش مرکزی شهرستان فیروز آباد در ۹٠ کیلومتری راه عمومی زاخرو - هنگام جلگه و گرمسیر ۵۵٠ تن سکنه آب از قنات محصول غلات خرما لیمو شغل زراعت و باغبانی .
دهی است از دهستان اربعه پایین بخش مرکزی شهرستان فیروز آباد ناحیه ایست جلگه و گرمسیر
عرب پرورده تبیت کرده و ساخته دست عرب
دهی است از دهستان کوکلان بخش مرکزی شهرستان گنبد قابوس ناحیه ای دشتی است هوای آن معتدل است
از ایلات اطراف تهران است
دهی است از دهستان میان آب بخش مرکزی شهرستان شوشتر ۲۴ یکلومتری جنوب شرقی شوشتر کنار راه تابستانی شوشتر به بندقیر و ساحل شرقی رود شطیط دشت و گرمسیر ۱۲٠٠ تن سکنه آب از رود شطیط محصول غلات شغل زراعت سکنه آن عرب هستند .
دهی است از دهستان میان آب بخش مرکزی شهرستان شوشتر واقع در ۲۴ هزار گزی جنوب خاوری شوشتر کنار راه تابستانی شوشتر به بند قیر کنار شمال خاوری رود شطیط واقع در دشت و گرمسیر است
از ایلات اطراف تهران است
دهی است از دهستان رستم بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون واقع در ۳۲ هزار گزی شمال باختر فهلیان و یک هزار گزی شوسه کازرون به بهبهان در دامنه واقع است هوای آن گرم است
نام یکی از دهستانهای بخش درمیان شهرستان بیرجند و محدود است از طرف شمال خاوری بدهستان مومن آباد از باختر بدهستان قیس آباد از شمال بدهستان گل فریز جلگه و کوهستانی و معتدل و محصولات غلات است
دهی است از دهستان ناتل رستاق بخش نور شهرستان آمل واقع در دشت هوای آن معتدل است
[ گویش مازنی ] /areb Kheyl/ بخش بهنمیر بابل - از توابع دشت سر شهرستان آمل ۳از توابع ناقل رستاق شهرستان نور
دهی است جزو دهستان آواجیق بخش حومه شهرستان ماکو واقع در ۲۶ کیلومتری مغرب ماکو در مسیر شوسه کلیسا کندی جلگه و معتدل ۷٠٠ تن سکنه آب از کوهستان غلات بزرگ حبوبات شغل زراعت گله داری جاجیم بافی .
دهی است از دهستان آواجیق بخش حومه شهرستان ماکو در مسیر شوسه کلیسا کندی ناحیه ایست جلگه هوای آن معتدل است
دهی است از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز کنار راه لوله نفت اهواز به هفتگل واقع در دشت و گرمسیر است
دهی است از دهستان میر عبدی بخش دشتیاری شهرستان چاه بهار کنار راه مالرو و دشتیاری بدج
دهی از دهستان اقبای بخش مرکزی شهرستان گنبد قابوس از محله هائی بنام کسلخه امان قراجه بهلکه تشکیل شده است
از ایلات اطرف تهران است
نسب شناسان همه اقوم عرب را بدو شجره بزرگ تقسیم کرده اند : عربهای جنوبی و عربهای شمالی عربهای یمن یا قحطانی که از یک شاخه اصلی یا یک شجره اند اعم از حمیریها و سبائیها و معینی ها و قتبانیها و حضرموتیها باضافه بنو کهلان که عرب بائده نامیده شده اند و اکنون تنها نامی از انها در زبانها هست عرب عاربه و همچنین طوائف و اقوام عاد ثمود طسم جدیس و عملاق

معنی عرب در فرهنگ معین

عرب
(عَ رَ) [ ع . ] (اِ.) تازی ، از نژاد عرب . ،به ~ُ عجمی بند نبودن کنایه از: هیچ پشت و پناهی نداشتن . ، از بیخ ~ بودن کنایه از: الف - مطلقاً انکار کردن . ب - هیچ ندانستن .

معنی عرب در فرهنگ فارسی عمید

عرب
۱. قومی از نژاد سامی ساکن جنوب غرب آسیا.
۲. هریک از افراد این قوم: دو نفر عرب آمدند تو.
۳. (صفت) از نژاد عرب: زن عرب.
* عرب بائده: [قدیمی] قبایلی از اعراب که پیش از ظهور اسلام از میان رفته اند، عرب منقرضه، مانندِ قوم عاد و ثمود.
* عرب مستعربه: [قدیمی] عرب اسماعیلیه، قبایلی که پس از غلبه بر قحطانیون و آموختن زبان و آداب آنان به تدریج جزء طوایف عرب به شمار آمده اند، عدنانیه.

عرب در دانشنامه اسلامی

عرب
لفظ اعراب در موارد متعددی در قرآن بیان شده است و معارفی را در ذیل آن آمده است. اعراب جمع "عرب" است و "عرب" نام یکی از فرزندان حضرت اسماعیل نبی بود؛ و "عربی" منسوب به عرب، و " اعرابی" به افراد بادیه نشین گویند، هر چند در شهر باشند؛ بنابراین اعراب به ساکنان بادیه نشین اطلاق می گردد. به عبارتی مرد اعرابی به کسی گویند که در بیابان به دنبال آب و گیاه باشد؛ یعنی هر کس که ساکن روستاها و شهرهای عربی باشد، عرب گفته میشود؛ اما کسانی که در بادیه و صحرا سکونت داشته باشند، اعراب گویند.
از جمله مفاهیمی که در قرآن کریم به آن پرداخته شده، بیان مفهوم و ویژگیهای اعراب بادیه نشین هست. از منظر قرآن میتوان اعراب زمان پیامبر اسلام را به سه دسته تقسیم کرد: کسانی که به خدای تبارک ایمان داشته و از مال خود در راه خدا صدقه میدادند؛
گروه دیگر، آنان که ادعای ایمان داشتند، اما خداوند این ادعا را رد کرده و تنها آنها را مسلمان معرفی میکند؛
دسته ی سوم کسانی هستند که در زمرهی کفار و منافقین قلمداد میشوند؛ به همین علت مورد نفرین خداوند قرار گرفتند. با این وجود، اگر اعراب از گناهان خود توبه کنند و از دستورات رسول خدا اطاعت نمایند، مورد بخشش خدای متعال قرار گرفته و به پاداش اخروی دست می یابند.

← اعراب مؤمن در آیینه ی قرآن
در آیه ی فوق میان اسلام و ایمان تفاوت گذاشته شده است؛ چون دیانت داری مراتب می باشد؛ ایمان امری قلبی است که قوام آن به اخلاص بوده و فرد با عمق جان هر آنچه به رسول خدا وحی شده، تصدیق می کند، که نتیجه ی آن پذیرش دعوت خدا و رسول خداست؛ اما اسلام به اطاعت ظاهری و آوردن واجبات و اجتناب از محظورات اطلاق میگردد، هر چند به درجه ی ایمان نرسد.
در روایات وارده از اهل بیت عصمت –صلوات الله علیهم- نیز بر این معنا تاکید شده که نبی مکرم اسلام فرمودند: اسلام در ظاهر است و ایمان در قلب، که با دست مبارک به صدر سینه اشاره نمودند. در ایمان بجا آوردن عمل، شرط آن است؛ زیرا تمام ایمان را عمل تشکیل داده، و بدون عمل، ایمان معنا ندارد؛ أما إسلام یعنی داخل شدن در جرگه ی مسلمانان و خارج شدن از دشمنی با آنها، و شخص با گفتن شهادتین، بدون در نظر گرفتن حقیقتی که در قلبش است، مسلمان میشود. بنابراین هر مؤمنی، مسلمان است، اما هر مسلمانی مؤمن نیست.
امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه ی فوق فرموند: هر کسی گمان کند، آنها (اعراب) ایمان آورده اند، دروغ گفته و هر که پندارد که آنها اسلام نیاورده اند، باز دروغ گفته است.
با توجه به بیان تفاوت میان اسلام و ایمان، با تشریح آیه ی دیگر این تفاوت بیشتر تبیین می شود:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْیرْتَابُوا وَ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولَئِک هُمُ الصَّادِقُونَ»
«مؤمنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده اند، سپس هرگز شک و تردیدی به خود راه نداده و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کرده اند؛ آنها راستگویانند.»
ایمان به خدا و رسولش در مؤمنین منحصر شده و صفات مذکور برای مؤمنان جامع و مانع میباشد؛ یعنی هر کس متصف به آن ویژگیها باشد، حقیقتاً مومن است، اما اگر فردی یکی از آن صفات بالا را دارا نباشد، در واقع مومن نیست و عبارت «ثُمَّ لَمْ یرْتابُوا» بر این معنا دلالت میکند که آنها در حقیقت در ایمان خود شک نکرده و ایمان آنها ثابت و بدون تردید است. همچنین در آیه ی قبلی که در آن "اعراب" ادعای ایمان کرده بودند، و خداوند آن را نفی فرمود، بیان گر این معناست که آنها صرفاً مسلمان بوده و هنوز ایمان در قلوب آنها مستحکم نشده و مقامی را بالاتر از آنچه به آن اعتقاد داشتند، طلب میکردند، که قرآن کریم در تأدیب این دسته از اعراب فرمود:
«...وَ إِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَایَلِتْکمْ مِنْ أَعْمَالِکمْ شَیئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
«... و اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید، چیزی از پاداش کارهای شما را فروگذار نمی کند؛ خداوند، آمرزنده ی مهربان است.»
"لَایلِتْکمْ" یعنی چیزی از شما کم نمیشود؛ بنابراین اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید، و با اخلاص عبادات را انجام دهید، و منت و طمع را از خود دور نمایید، خداوند از اعمال شما هیچ چیزی کم نمیکند؛ زیرا مغفرت و رحمت او برای بندگانی که اهل توبه باشند، بسیار گسترده است.

← اعراب کافر و منافق
 ۱. ↑ طباطبائی(علامه)، سیدمحمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، قم، اسلامی، ۱۴۱۷ق، چاپ پنجم، ج ۹، ص۳۷۰.    
...
عرب
معنی أَعْجَمِيٌّ: کسي که سخن گفتنش غير عربي و غير بليغ است، چه اينکه اصلا عرب نباشد ، يا آنکه عرب باشد ولي لکنتي در زبانش باشد -کسي که نمي تواند درست صحبت کند (عجم به معناي غير عرب است و عجمي کسي را گويند که به غير عرب منسوب باشد و اعجم کسي را گويند که زبانش لکنت باشد...
معنی ءَأَعْجَمِيٌّ: غير عربي - نامفهوم( اعجمي :کسي که سخن گفتنش غير عربي و غير بليغ است، چه اينکه اصلا عرب نباشد ، يا آنکه عرب باشد ولي لکنتي در زبانش باشد -کسي که نمي تواند درست صحبت کند)
معنی أَعْجَمِينَ: غير عربها(جمع اعجمي :کسي که سخن گفتنش غير عربي و غير بليغ است، چه اينکه اصلا عرب نباشد ، يا آنکه عرب باشد ولي لکنتي در زبانش باشد -کسي که نمي تواند درست صحبت کند)
معنی تَّهْلُکَةِ: هلاکت (در لغت عرب هيچ مصدر ديگري به اين وزن وجود ندارد )
معنی ثَمُودَ: نام قوم حضرت صالح که از اقوام عرب بودند ودر سرزمین احقاف یمن زندگی می کردند
معنی أَعْرَابِ: باديه نشينها (کلمه اعراب در اصل جمع عرب است ، ولی در عبارت "ﭐلْأَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْراً وَنِفَاقاً " اسم شده براي عربهاي باديهنشين)
معنی مَحْجُوراً: ممنوع شده با تحریم (حجرا محجورا عبارتی بوده که برای دفاع از خود در عرب مرسوم بوده يعني بر تو حرام است که متعرض من شوي ، چون ماه حرام است)
معنی حِجْراً: هرچيزي که با تحريم ممنوع شده(حجرا محجورا عبارتی بوده که برای دفاع از خود در عرب مرسوم بوده يعني بر تو حرام است که متعرض من شوي ، چون ماه حرام است)
معنی تَحِيدُ: مهیای فرار می شدی-در اندیشه فرار بودی(از مصدرحيد به معناي عدول و برگشتن به عنوان فرار است . کسي که به منظور فرار دارد راه خود را کج ميکند ، اين حالت را عرب حيد ميگويد )
معنی عُزَّیٰ: نام يکي ازبتهايي که معبود اعراب قبل از اسلام بوده است (لات و عزي و منات نام سه بت است که معبود عرب جاهليت بودند و آنان را دختران خدا مي دانستند و بت عزي نمادي از ستاره زهره بوده )
معنی أَسْبَاطِ: فرزندان -نوه ها(اسباط جمع سبط به معناي پسر زاده و يا دختر زاده است ، و ليکن در بني اسرائيل به معناي قوم خاصي بوده ، سبط در اصطلاح ايشان به منزله قبيله در نزد عرب است )
معنی زَنجَبِيلاًَ: زنجبيل (در عرب مرسوم بوده که از زنجبيل استفاده عطر و بوي خوش ميکردهاند ، و آن را در جام نوشيدنيها ميريختند ، در اين آيه شريفه 17 سوره مبارکه انسان به ابرار وعده داده که زنجبيل بهشتي را که پاکيزهتر و خوشبوتر است در جام شرابشان ميريزند . )
معنی زَّبَانِيَةَ: فرشتگان موکل بر آتش (زبانية در کلام عرب به معناي پليس است ودر سوره مبارکه علق معنايش اين است که و ما به زودي پليسهاي موکل بر آتش را که فرشتگاني خشن و پر نيرو هستند صدا ميزنيم ، آن وقت است که نصرت هيچ ناصري سودي به حال او نخواهد داشت )
معنی جَهَنَّمُ: جهنّم - دوزخ (اسمي است از اسماي آتش آخرت . بعضي گفتهاند اين لفظ از قول عرب که به چاه بسيار عميق جهنام ميگويد اخذ شده . بعضي ديگر گفتهاند که اين کلمه لغتي است فارسي که در زبان عربي شايع شده است . )
معنی يُبَتِّکُنَّ: حتما مي شکافند(عرب جاهليت را رسم بر اين بود که گوش ماده شتري که پنج شکم زائيده باشد بحيره و شتري که به عنوان وفاء به عهد رها ميکردند سائبه را ميشکافتند تا اعلام کنند که اين حيوان آزاد است و در نتيجه خوردن گوشت آن بر همه جايز است . )
تکرار در قرآن: ۲۲(بار)
(بر وزن عنق) جمع عروب یا عروبه است و آن زنی است که به شوهرش اظهار عشق و محبت کند . در مجمع فرموده: «منحننّات علی ازواجهنّ و متحبّبات الیهم» و به قولی عروب زنی است که با شوهر خود بازی کند و با او انس گیرد مثل انس عرب به کلام عربی رجوع شود به «ترب».
(بر وزن فرس) طائفه‏ای از مردم‏اند خلاف عجم. و عجم هر غیر عرب است از هر نژاد و قوم که بوده باشد. راغب گفته: عرب اولاد اسمعیل‏اند. جوهری گفته: عرب طائفه‏ای از مردم‏اند. به عرب شهرنشین گویند عربیّ و به عرب بادیه‏نشین گویند اعرابی، اعراب جمع عرب نیست بلکه عرب اسم جنس است در شعر صحیح جمع اعراب اعاریب آمده. در مفردات گوید: اعراب در اصل جمع عرب است سپس به عربهای بادیه‏نشین اسم شده. دانشمندان در این متفّق القولند که: اعراب و اعرابی به بادیه‏نشینان مخصوص است و به شهرنشین اعرابی اطلاق نمی‏شود. ولی در صحاح گفته: اعراب جمع است و از خود مفرد ندارد. . علت شدّت کفر و نفاق ظاهراً دور بودن از حضارت و تمدّن است زیرا در اهل بادیه جهالت بیشتر حکم فرماست . کلمه اعراب مجموعاً ده بار در قرآن آمده و مراد از همه آنها بادیه نشینان‏اند. مراد از «عَرَبِیٌّ مُبینٌ» و «عَرَبِیٌّ» در وصف قرآن، فصیح و روشن بودن آن است ، ، ، . راغب گفته: «اَلْعَرَبِیُّ اَلْفَصیحُ الْبَیِّنُ مِنَ الْکَلامِ» در صحاح گفته: «اعرب به حجّة‏ای افصح» بعضی از مفسران از «عربی»فقط زبان را در نظر گرفته‏اند ولی ظاهراً فصاحت مراد است. اعراب روشن کردن به وسیله حرکه است.
سید حسین عرب باغی ارموی فرزند سید نصر اللّه فرزند سید صادق عرب باغی موسوی تبریزی
در سالهای آخر سدۀ سیزدهم در تبریز متولّد شد.
علوم مقدماتی را در ارومیه گذراند و در 1313 ق برای تحصیل به مشهد مقدس رفت.
در 1323 ق برای ادامۀ تحصیلات رهسپار نجف شد و چهار سال در آنجا ماند.سپس به ارومیه بازگشت و بقیّه عمر را به اقامۀ جماعت و سخنرانی و تألیف گذراند.او کتابهای زیادی در موضوعات مختلف به نگارش درآورد.
مرحوم خانبابا مشار 78 عنوان از کتب و رساله های چاپ شده او را برشمرده است.
کلید واژه: جاهلیت، قحطانیان، عدنانیان، عرب بائده، قبایل عرب، عرب پیش از اسلام، ادیان عرب پیش از اسلام، خرافات عرب پیش از اسلام، فرهنگ عرب پیش از اسلام.
برای شناختن وضع عرب قبل از اسلام در کنار قرآن به عنوان یک منبع بدون تردید می توان منابع زیر را مورد استفاده قرار داد :
به طور مسلم، شبه جزیره عربستان از زمان های گذشته مسکن قبایل زیادی بوده که برخی از آنان در طی حوادث نابود گردیده اند، ولی در تاریخ این سرزمین، سه قبیله - که تیره هایی نیز از آن ها جدا شده است - بیش از همه نام و نشان دارند:
و آن به معنای نابود شده است، زیرا این قوم بر اثر نافرمانی های پیاپی، با بلاهای آسمانی و زمینی نابود گشتند. شاید آنان همان قوم عاد و ثمود بودند که در قرآن مجید از آن ها به طور مکرر یاد شده است.
فرزندان یعرب بن قحطان که در «یمن» و سایر نقاط جنوبی عربستان مسکن داشتند و آنان را عرب اصیل می نامند. یمنی های امروزی و قبیله های «اوس» و «خزرج» که در آغاز اسلام دو قبیله بزرگ در مدینه بودند، از نسل «قحطان» اند. آنان حکومت های زیادی داشتند و در عمران و آبادی خاک یمن بسیار کوشیده و تمدن هایی را از خود به یادگار گذاشته اند.
امروز کتیبه های آنان با اصول علمی خوانده می شود و تا حدودی تاریخچه «قحطانی» را روشن می کند و هر چه درباره تمدن عرب قبل از اسلام گفته می شود، همگی به همین گروه، آن هم در سرزمین یمن بستگی دارد.
فرزندان حضرت اسماعیل، فرزند ابراهیم خلیل علیه السلام می باشند ریشه این تیره به طور خلاصه چنین است:
حضرت ابراهیم علیه السلام مأمور شد که فرزند خود اسماعیل را با مادر وی «هاجر» در سرزمین مکه جای دهد، ابراهیم علیه السلام هر دو را از خاک فلسطین به جانب دره عمیقی (مکه) که بی آب و علف بود حرکت داد، دست لطف و مهر پروردگار جهان به طرف آنان دراز گردید و چشمه زمزم را در اختیار آنان گذاشت، اسماعیل با قبیله «جرهم» که در نزدیکی مکه خیمه زده بودند وصلت کرد. وی صاحب فرزندان زیادی شد که یکی از آنان «عدنان» است که با چند واسطه، نسب وی به اسماعیل می رسد. فرزندان عدنان، به تیره های گوناگونی تقسیم شدند و از میان آنان قبیله ای که مشهور شد قبیله قریش و در میان آنان «بنی هاشم» بودند.
خداوند که آدمی را خلق کرد، بیان را نیز به او آموخت. و لذا این نعمت الهی همزاد آدمی است، پس قواعد سخن گفتن نیز، پیشینه ای به بلندای تاریخ تفکر و تعلم بشر دارد. هر چند که تدوین قوانین و خواص یک زبان بسی متأخرتر است و به زمانی مربوط می شود که او به جمع آوری علوم و کتابت روی آورده است.قرآن به عربی نازل شده است و روایات ائمه نیز به عربی است، و در واقع زبان دین اسلام عربی است، و لذا در این نوشتار کوتاه، نگرشی اجمال خواهیم داشت بر تاریخچه و تعالیم علوم ادبی عرب.
این که علوم در ادبیات عرب چند دسته اند؟ خود محل بحث و مناقشه است. ولی مشهورترین قول، این علوم را به دوازده علم تقسیم می کند که عبارتند از: نحو، صرف، عروض، قافیه، لغت، قرض، انشاء، خط، بیان، معانی، محاضرات و اشتقاق. همین تقسیم بندی از زمخشری نیز نقل شده است، علم دیگری به نام بدیع وجود دارد که برخی آن را علمی مستقل دانسته و برخی دیگر آن را ذیل علم معانی و بیان قرار داده اند. این نکته نیز قابل ذکراست که چهار علم قرض الشعراء، خط، انشاء و محاضرات یا همان تاریخ، فروع در میانند و هشت علم دیگر علوم اصلی ادبی محسوب می شوند.
تاریخچه
عرب ها قبل از اسلام و قبل از تدوین علوم ادبی، شعر و خطابه و سخن وری و نامه نویسی داشتند و چون ملکه لغت در طبیعت آنان وجود داشت، نیازی به علوم ادبی احساس نمی کردند. ولی نزول قرآن و احتیاج به فهم و تفسیر آن و نیز گسترش سریع ممالک اسلامی، باعث شد مسلمین، لزوم تدوین علوم ادبی را بیابند. چرا که اکثریت مسلمانان که از سرزمین های غیر عربی بودند، در قرائت قرآن به خطا می رفتند.
← واضع علم نحو
به صورت کلی علم ادب، علمی است که با رعایت قواعد آن، آدمی از اشتباه نوشتاری و گفتاری در کلام عرب در امان می ماند. و به گفته ابن خلدون، این علم موضوع خاصی ندارد تا عوارض آن مورد بحث قرار گیرد. و اهل لسان به خاطر فایده این علم در پی آن هستند، یعنی توانایی در نظم و نثر. امّا برای هر یک از علومی که زیر مجموعه ادبیات هستند تعریف و موضوع خاصی ذکر شده است.
علوم زیرمجموعه ادبیات عرب
...
خداوند که آدمی را خلق کرد، بیان را نیز به او آموخت. ولذا این نعمت الهی همزاد آدمی است، پس قواعد سخن گفتن نیز، پیشینه ای به بلندای تاریخ تفکر و تعلم بشر دارد. هر چند که تدوین قوانین و خواص یک زبان بسی متأخرتر است و به زمانی مربوط می شود که او به جمع آوری علوم و کتابت روی آورده است.
قرآن به عربی نازل شده است و روایات ائمه نیز به عربی است و در واقع زبان دین اسلام عربی است ولذا در این نوشتار کوتاه، نگرشی اجمال خواهیم داشت بر تاریخچه و تعالیم علوم ادبی عرب.
این که علوم در ادبیات عرب چند دسته اند؟ خود محل بحث و مناقشه است. ولی مشهورترین قول این علوم را به دوازده علم تقسیم می کند که عبارتند از: نحو، صرف، عروض، قافیه، لغت، قرض، انشاء، خط، بیان، معانی، محاضرات و اشتقاق. همین تقسیم بندی از زمخشری نیز نقل شده است، علم دیگری به نام بدیع وجود دارد که برخی آن را علمی مستقل دانسته و برخی دیگر آن را ذیل علم معانی و بیان قرار داده اند. این نکته نیز قابل ذکراست که چهار علم قرض الشعراء، خط، انشاء و محاضرات یا همان تاریخ، فروع در میانند و هشت علم دیگر علوم اصلی ادبی محسوب می شوند.
عرب ها قبل از اسلام و قبل از تدوین علوم ادبی، شعر و خطابه و سخن وری و نامه نویسی داشتند و چون ملکه لغت در طبیعت آنان وجود داشت، نیازی به علوم ادبی احساس نمی کردند. ولی نزول قرآن و احتیاج به فهم و تفسیر آن و نیز گسترش سریع ممالک اسلامی، باعث شد مسلمین، لزوم تدوین علوم ادبی را بیابند. چرا که اکثریت مسلمانان که از سرزمین های غیرعربی بودند، در قرائت قرآن به خطا می رفتند.
مورخان، عموماً اتفاق دارند که ابوالاسود دوئلی (م 69 هـ.ق) علم نحو عرب را وضع کرده است. او که از حی به امیرالمؤمنین علی علیه السلام بوده است، خود نقل می کند که اصول علم نحو را از علی علیه السلام فراگرفته است و هم او بود که بعدها علامات و حرکات را تعیین کرد. نیاز بیشتر مسلمانان غیرعرب به فهم عربی، موجب شد که بیشتر اشخاصی که به تدوین علوم ادبی عرب پرداختند، غیرعرب باشند.
پس از ابوالاسود، مردمانی از کوفه و بصره کار او را تعقیب کردند. در بصره خلیل بن احمد که او را امام علم عروض و لغت می دانند و سیبویه که امام علم خواست. کتاب های مفصلی نوشتند. کتاب العین در لغت نوشته خلیل والکتاب در نحو، از سیبویه می باشد.
بسیاری از کتاب های ادبی بعدی از این در کتاب اقتباس شده اند. در کوفه نیز کسایی و شاگردش فراء از همه نامی ترند. با تأسیس بغداد، علمای کوفه به بغداد آمدند و مورد حمایت عباسیان قرار گرفتند و نزاع بصری و کوفی اوج گرفت. چهار کتاب بزرگ در بغداد آن زمان تألیف شد؛ ادب الکاتب از ابن قتیبه، الکامل از مبرد، البیان والتبیین از جاحظ، النوادر از ابی علی قاسی بغدادی، ابوالحسن اخفش نیز از دانشمندان بنام کوفی است. سایر علومی که ذکر آنها رفت به تدریج شاخه شاخه شده و از علوم نحو و لغت مستقل شدند.
شعری که راجع به بهار ، توصیفات و تشبیهات آن و گل های بهاری باشد در ادب عربی به « ربیعیه » و « زَهریه » شهره گشته است.
در لغت عرب به باران که سبب رویش گیاهان است و نیز به خود گیاه « ربیع » اطلاق شده است.
هر چند در میان دوره های تاریخ ادب عربی ، در دوره عباسی (۱۳۲ـ۶۵۶) وصف طبیعت و بهار بیش از دیگر دوره هاست، ولی واژه «ربیع» در تصوّرات شاعرانه و تشبیهات پیش از آن دوره نیز به کار رفته است.

کاربرد واژه ربیع در دوره جاهلی
با آن که در دوره جاهلی به دلیل خشک بودن آب و هوای عربستان آثار چندانی از « ربیعیه » یافت نمی شود، واژه «ربیع» به عنوان مظهر برکت در ادبیات آن دوران به کار رفته است.

کاربرد ربیع در احادیث
لَبید بن ربیعه (متوفی ۴۱) در معلقه خود، قوم خویش را در نفع رسانی به دیگران به بهار مانند کرده است.
در احادیث نیز، قرآن کریم بهار دل ها دانسته شده و به پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه وآله وسلّم بهار جهان و بهارِ یتیمان لقب داده اند.

تشبیه ربیع در نهج البلاغه
...
در میان پژوهشگران و اندیشمندان عرب سه دیدگاه درباره جامعة مدنی شناخته شده است: سنت گرایی دینی ، نوگرایی دینی و دیدگاه عرفی.
سنّت گرایی دینی در جهان عرب بحث مستقلی درباره مفهوم جامعة مدنی ارائه نکرده است. با وجود این، مبادی فکری آن به گونه ای است که اساساً مدرنیته و مفاهیم و مضامین مرتبط با آن را برنمی تابد. در این دیدگاه، مفاهیمی مانند جامعة مدنی و دموکراسی از لوازم عرفی گرایی ( سکولاریسم ) دانسته شده است و پذیرش آن نقض آشکار قانون الهی و حاکمیت خداوند تلقی می شود
دیدگاه نوگرایی دینی
دیدگاه نوگرایی دینی با تبارشناسی جامعة مدنی در جوامع مسلمان، معتقد است این جوامع از سابقه و تجربة شکلی از زندگی مدنی، مبتنی بر آموزه های اسلامی، برخوردار بوده اند. بر اساس این دیدگاه، مفهوم جامعه مدنی ــ از لحاظ دلالت بر استقلال جامعه از دولت توسط سازمانها و نهادهای مستقل یا با واسطه ــ در تاریخ اجتماعی و سیاسی عربی با نام المجتمع الاهلی وجود داشته است. چنانکه ابن خلدون در مقابل مفهوم «اهل دولت»، مفهوم اهل العصبیه و اهل حِرَف و طریقت صوفی و گروهها و صنعتگران را به کار می برد که نشانة پویایی نهادهای جامعه و فعالیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است و در آن اَشکال تولید و تبادل فرهنگی و فکری و فقهی، و فعالیت سیاسی و تشکیلاتی صورت گرفته است. در بیش تر کشورهای عربی و اسلامی، اصناف وجود داشتند که در هر کدام سلسله مراتبی حاکم بود و اصول خاصی داشتند که برای قاضی و کارگزاران حکومت نیز آشنا بود. بدین ترتیب، دولت در امور این اصناف دخالت مستقیم نداشت و میان حکومت و گروهها تعامل برقرار بود. وجیه کوثرانی از وقف به عنوان نهادی مستقل نام برده که زیر نظر دولت نبوده است و مسلمانان برای امور عام المنفعه و خدمات اجتماعی و آموزش و کمک به ایتام و ساختن بیمارستانها از آن استفاده می کردند. سیف الدین عبدالفتاح اسماعیل ، اندیشمند مصری، مفهوم جامعه مدنی را با تجربة غرب مرتبط می داند و به جای آن، مفهوم «نهادهای امت» (مانند مساجد، اوقاف، دارالفتوا) را مطرح می کند که از نهادهای حکومت متمایز است.احمد شکر صبیحی ، اندیشمند عراقی، هم معتقد است که با بررسی تعالیم اسلام می توان به ارکان حکومت اسلامی، یعنی آزادی و عدالت و مساوات و شورا و انتقاد و اعتراض، رسید که شورا در آن نشان دهنده آزادی سیاسی است و حاکم ملزم به استماع نظر مردم است و شریعت اسلام حق اختلاف نظر در سیاست را به رسمیت می شناسد. وی حکومت پیامبر -اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلم -را در مدینه، اولین تجربه تاریخی قرارداد مدنی می داند و می گوید که مردم مدینه برای تنظیم روابط اجتماعی و سیاسی میان خود، یعنی مسلمانان، با اهل کتاب قراردادی وضع کردند که در آن، تکالیف و حقوق و آزادیهای اهل کتاب تضمین شده بود.
دیدگاه عرفی مفهوم جامعة مدنی
دیدگاه عرفی، مفهوم جامعة مدنی، به معنای جدید آن، را در پیوند با تحولات سیاسی در جهان سرمایه داری تبیین می کند که حاصل مجموعه ای از انقلابهای ملی و اجتماعی و معرفتی بوده و این تغییر و تحول سبب شده است که تفکر انسان غربی در برابر مسائل زندگی سیاسی و جامعه تغییر یابد و توجه وی به جامعة مدنی معطوف شود، در حالی که این تحول عمیق در ساختار ذهنی اندیشمندان عرب ، به سبب تحقق نیافتن تحولات مذکور، شکل نگرفته است. این مفهوم بر مبنای اقتصاد بازار آزاد و سیاست لیبرال دموکراسی شکل گرفته است، در حالی که کشورهای عربی چنین تجاربی را به دست نیاورده اند. میراث اندیشة عربی و اسلامی هیچ ارتباطی با نهادهای دموکراتیک ندارد و در سنت سیاسی اسلامی چیزی که نشان دهندة ایجاد اندیشه های منظمی مثل حکومت مشروطه و نمایندگی باشد (شامل افکاری درباره استقلال قضات، تشکلهای اجتماعی، تخصصی یا صنفی)، وجود ندارد و از این منظر، جامعة مدنی یعنی جدایی کامل دین از سیاست و تدوین قانون مدنیِ مستقل از آموزه های دینی.
ایدئولوژی جامعة مدنی در غرب
...
عرب جاهلی،تمام سال را با جنگ و غارت بسر می برد،و ادامه این وضع زندگی آنان را مختل می ساخت.از این جهت،فقط در ظرف سال،در چهار ماه(رجب،ذی القعده ذی الحجه، محرم)جنگ را تحریم می کردند،تا در این مدت بازارهای تجارتی خود را باز کنند،و به کار و کسب بپردازند.ولی در طول تاریخ عرب،چهار بار این سد شکسته شد و بعضی از قبائل عرب،به جان یکدیگر افتادند،و چون این جنگها در ماههای حرام اتفاق افتاد،نام آنها را جنگ «فجار»نهادند.
جنگ­های فجار که به فاصله بیست سال بعد از عام­ الفیل، به وقوع پیوست­ از جنگ­های معروف عرب جاهلی، به شمار می­آمد به گونه­ای که عده­ای از اعراب آن را مبدأ تاریخ خود قرار دادند و شعرای جاهلی اشعار بسیاری درباره آن سروده­اند.
فجار، بر وزن قتال یا مقاتله بوده و از آنجا که مصدر فعال یا مفاعله بر کاری طرفینی دلالت دارد کلمه فجار به معنی مبادله فجور خواهد بود یعنی هر دو طرف درگیر در این نبرد، در کار مبادله فجور و تباهی با یکدیگر همدست بودند و آن تباهی آن بود که به جنگ در ماه­های حرام مشغول شدند.
عرب جاهلی، تمام سال را با جنگ و غارت بسر می برد، و ادامه این وضع زندگی آنان را مختل می ساخت. از این جهت، فقط در ظرف سال، در چهار ماه (رجب، ذی القعده، ذی الحجه، محرم) جنگ را تحریم می کردند، تا در این مدت بازارهای تجارتی خود را باز کنند، و به کار و کسب بپردازند.
روی این تصمیم، در طول این چهار ماه، بازارهای «عکاظ »، «مجنة »، «ذی المجاز»، شاهد اجتماعات شگفت انگیزی بود، و دوست و دشمن، کنار یکدیگر به داد و ستد و ابراز تفاخر می پرداختند. سرایندگان بزرگ عرب، سروده های خود را در میان آن محافل می خواندند. خطیبان معروف، سخنرانی می نمودند. یهودیان و مسیحیان و بت پرستان، با کمال اطمینان از گزند دشمن، عقائد خود را به جهان عرب عرضه می داشتند.
ولی در طول تاریخ عرب، چهار بار این سد شکسته شد و بعضی از قبائل عرب، به جان یکدیگر افتادند، و چون این جنگ ها در ماههای حرام اتفاق افتاد، نام آن ها را جنگ «فجار» نهادند.
طرفین درگیر در این جنگ، قبیله «کنانه» و «هوازن» بودند و علت جنگ را چنین می نویسند که: مردی، به نام بدر بن معشر، در بازار «عکاظ »، برای خود جایگاهی ترتیب داده بود، و هر روز بر مردم مفاخر خود را بیان می کرد. روزی شمشیری بدست گرفته گفت: مردم، من گرامی ترین مردم هستم، و هر کس گفتار مرا نپذیرد، باید با این شمشیر کشته شود. در این هنگام مردی برخاست، شمشیری بر پای او زد و پای او را قطع نمود. از این جهت، طائفه دو طرف بهم ریختند، ولی بدون این که کسی کشته شود از هم دست برداشتند.
سبب جنگ این بود که زن زیبائی، از طائفه «بنی عامر»، توجه جوان چشم چرانی را به خود جلب کرد. آن جوان، از او درخواست کرد که: صورت خود را باز کند. آن زن اباء نمود، جوان هوس باز پشت سر او نشست و دامن های دراز زن را با خار به هم دوخت، به طوری که موقع برخاستن صورت آن زن باز شد. در این هنگام هر کدام قبیله خود را صدا زدند، پس از کشته شدن عده ای دست از هم برداشتند!
حکایت در ادبیات عرب نام نوعی داستان است.
حکایت از مادّه حکی، در اصل به معنای « تقلید کردن» است که درنتیجه تطور معنایی، به معنای «گفتن، روایت کردن» نیز آمده است. حکایت به معنای اَدا، قصه، داستان و افسانه نیز به کار رفته است. در عربی قدیم، حاکیه به معنای مقلّد بود و در عربی امروزی، واژه حاکٍ (حاکی) به معنای گرامافون به کار می رود.
معنای حکایت در حدیث
ریشه حکی در قرآن نیامده است، ولی در حدیث، با معنای اصلی «شباهت داشتن یا تقلید کردن» یافت می شود که بار معنایی آن نیز اندکی تحقیرآمیز است: تلاش برای تقلید کردن، ادا درآوردن. جاحظ در قطعه معروفی از البیان و التبیین به وجود مقلدان (حاکیه) هنرمندی اشاره کرده است که قادر بودند نه فقط رفتار، حرکات، صدا و عادتهای کلامی گروههای قومی گوناگون را تقلید کنند، بلکه می توانستند به بهترین نحو، رفتارها و حرکات اقشار گوناگون مردم، مثلاً نابینایان، و همچنین صدای حیوانات اهلی و وحشی را تقلید کنند. جاحظ سپس افزوده است که این مقلدان نمونه های نوعی بسیار واقعی به وجود می آوردند و آنگاه صفات ممیز گروههای مورد تقلید را به آن ها می دادند.
هنر تقلید
هنر تقلید، که مستلزم دقت بسیار در مشاهده است، از مدتها قبل از آن، توسط بازیگران حرفه ای و غیرحرفه ای در شرق معمول بوده است. مثلاً در کتاب التاج، منسوب به جاحظ، حکایتی یافت می شود درباره یکی از درباریان که با حیله ای مبتنی بر تقلید صدای حیوانات گوناگون، توانست مقام سابق خویش را نزدِ یکی از شاهان ایران بازیابد. متز پیش تر یادآور شده بود که کثرت تعداد مقلدان و رواج نوعی سرگرمی، که بسیار مطلوب سلاطین بوده، بی شک تا حدودی مولود گرایشهای عربی گوناگون و کوششهای کم و بیش موفقیت آمیز اهالی غیرعربی بوده است که می خواسته اند به زبان فاتحان سخن بگویند. در میان بازیگران و دلقکان، غالباً مقلدانی نیز یافت می شدند که به طور مرتب یا گهگاه به حضور ملوک بار می یافتند، و مسعودی با ذکر داستان ابن مغازلی، که همراه با نقل نادره های بسیار ادای مردم گوناگونی را درآورد و بسیار مورد توجه خلیفه عباسی، المعتضد، قرار گرفت، این مطلب را تأیید کرده است. درواقع، حکایت نمی تواند صرفآ این بوده باشد که بی هیچ گفتاری، ادای کسی را درآورند، بلکه بازیگر ناگزیر شرحی آماده می کرده یا داستانی می ساخته و آن را چاشنی تقلید خویش می کرده است. بنابراین، اجتناب از برگرداندن «حکایت» در چنین مواردی به «داستان»، مستلزم تجربه بسیار است. گو این که می توان مشاهده کرد که واژه حکایت، که در اصل فقط به تقلید اطلاق می شده، بعدها حرکات و گفته ها را هم دربرگرفته است و سرانجام، به ویژه پس از آن که نویسندگان به کتابتِ گفته های «حاکیه» ها پرداختند، تنها به معنای گفته های آنان بوده است.این تطور، که بی دقتی نویسندگان درباره معنای دقیق واژه ها هم در پیشرفت آن دخیل بوده است، تا حدود زیادی این واقعیت را از انظار مخفی نگه می دارد که مقلدان در قرنهای بعدی نیز به کار خود ادامه دادند، ولی شواهدی که وجود آن ها را مدلل می دارد در سراسر چندین قرن اولیه اسلام فراوان است؛ متز به یک مورد در سال ۴۱۵ اشاره کرده که نمایشی شامل خیمه شب بازی است. اگرچه تئاتر امروزی برگرفته از فرهنگهای بیگانه است، مورخان تئاتر از یافتن پیشینه هایی برای آن در «حکایت» و «خیال» غافل نبوده اند. آنان ضمناً به مقلدانی در ترکیه اشاره کرده اند که در ضمن اجرای تقلیدهای سرگرم کننده، به نقل حکایاتی می پرداختند و حتی لباسهایی به تن می کردند که نمودی از شخصیتهای مورد نظرشان بود. در مصر نیز این کار با استقبال زیادی مواجه گشت. حکاواتی نیز که در شرق به گوینده داستان اطلاق می شود هم ریشه با حکایت است.
حکایت از قرن چهارم به بعد
...

...
«محمدیار بن عرب قطغان» از نویسندگان قرن دهم هجری قمری است. در باب شرح حال وی اطلاع دقیقی در دست نیست، همین قدر می دانیم که در عهد پادشاهی عبداللّه خان ازبک متولد شده است.
«مسخر البلاد» تألیف محمدیار بن عرب قطغان از متون مهم درباره تاریخ خاندان شیبانی است. این اثر از متون ارزشمند در باب منطقه ماوراءالنهر، خاندان شیبانیان و روابط ایرانیان و ازبکان در دوره صفویه است که نویسنده در آن، به شرح روابط صفویه و ازبکان از روزگار شاه اسماعیل اول تا عهد پادشاهی عبدالله خان ازبک پرداخته است. از آن جا که خود در این دوران حضور داشته و از نزدیک شاهد بسیاری از وقایع و حوادث بوده، اطلاعات ارزشمندی به خواننده می دهد.
روزهای پایانی جشن، سایر محمدی، روزنامه ایران، شماره 3634.
مسخر البلاد: «تاریخ شیبانیان» / نوع اثر: کتاب / نقش: نویسنده

نقل قول های عرب

مردم عرب و مردمِ عرب زبان یک گروه بزرگِ چند قومی اند که به طور بنیادی در غرب آسیا، شمال آفریقا، بخش هایی از شاخ آفریقا، و مناطق دیگر در جهان عرب زندگی می کنند. گروه های قومی عرب که ساکن صفحه عربستان یا در گرداگردِ آن زندگی می کنند شامل مردم لبنان، سوریه، امارات، قطر، عربستان سعودی، بحرین، کویت، عراق، عُمّان، اُردن، فلسطین، یمن و مصر می باشد.
• «هر کس خدای تعالیٰ را دوست بدارد، پیامبرش را دوست می دارد. هر کس پیامبرِ عرب زبان را دوست بدارد، مردمِ عرب را دوست می دارد. هر کس مردمِ عرب را دوست بدارد، زبانِ عربی را دوست می دارد که به این زبان برترین کتاب بر برترینِ مردمان عرب و غیر عرب نازل شد؛ و هر کس زبانِ عربی را دوست بدارد، خود را به آن مشغول وامی دارد، نگهدار و پاسبانِ آن و پیوسته بر آن کار است. به آن عنایت می ورزد و همّت اش را صرفِ آن می کند؛ و هرکس که خدا او را به اسلام راهنمایی فرمود و دلش را به آن شادمان کرد، باور بدارد که همانا محمّد ﷺ بهترینِ پیامبران است، اسلام برترینِ ملّت ها و عرب بهترین امّت هاست. زبانِ عربی بهترینِ زبان ها و گویش هاست و روی آوری بر فهمِ آن از دین داری است؛ چرا که ابزاری برای علم است و کلیدِ آموزش در دین است، سببِ صلاحِ معاش و معاد است. سپس، زبانِ عربی برای گردآوردن و فراهم کردنِ بزرگی ها و برتری هاست؛ برای دست یافتن بر جوانمردی و صفاتِ پسندیده و انسانی است، برای دیگر دانایی ها و بزرگی ها به مانندِ چشمه ای است برای آب، به مانندِ چوبی است که آتش با آن افروزند؛ و اگر بر همهٔ ویژگی های این زبان چیرگی و دانایی و ژرف نگری نباشد، نیروی یقین در شناختِ اعجازِ قرآن به دست نمی آید.»
• «من هم مانند هر کسی می دانم که اسرائیل دشمن عرب، مسلمانان، مسیحیان و انسانیت و سرانجام دشمن خداوند سبحان است. فکر نمی کنم در طول تاریخ انسانی بتواند موضعی روشن تر از موضعی که باید در برابر اسرائیل بگیرد، داشته باشد …»
• «اگر در سرزمین های عربی کسی شاعر باشد معجزه نیست بلکه معجزه آن است که شاعر نباشد ما با شعر محاصره شده ایم و از شعر گفتن ناگزیریم همچنان که کشور مصر پنه، شام گندم و عراق خرما را آبستن می شود؛ ما به شعر سرودن محکومیم همان طور که هلند به مجاورت دریا و قله های همیمالیا به پُربرفی محکوم اند.»

عرب در جدول کلمات

عرب
تازی
از فیلم های بهروز افخمی با بازی فریبرز عرب نیا و هدیه تهرانی
شوکران
از فیلم های بهروز افخمی با حضور پور عرب و نیکی کریمی
عروس
از فیلم های فرزاد موتمن با بازی نیکی کریمی | فریبرز عرب نیا | مهدی احمدی و شاهد احمدلو
باج خور
از قبایل عرب در عصر جاهلیت
اوس
ازآثار رخشان بنی اعتماد با حضور ابوالفضل پور عرب و فریماه فرجامی
نرگس
پهنه ای آبی که خلیج فارس را به دریای عرب و اقیانوس هند متصل می کند
دریای عمان
تله فیلمی پلیسی ساخته مهدی صباغ زاده با شرکت فریبرز عرب نیا
مانگرو
ساخته حبیب ا••• بهمنی در سال 80 با شرکت ابوالفضل پور عرب | علی نصیریان | آناهیتا نعمتی | اسماعیل سلطانیان و زنده یاد لوریک میناسیان
زندانی هفتصد و هفت
ساخته حسین فرحبخش با بازی فریبرز عرب نیا | بهرام رادان | شهرام حقیقت دوست و شبنم قلی خانی
عطش

معنی عرب به انگلیسی

arab (اسم)
عرب
arabian (اسم)
عرب
saracen (اسم)
عرب ، مسلمان
arab (صفت)
عرب ، عربی

معنی کلمه عرب به عربی

عرب
عربي
جامعة الدول العربية ، الجامعة العربية

عرب را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی عرب

پرهام ٠٤:١١ - ١٣٩٥/٠٨/٢٦
واق واق، صدای سگ
|

یوسف ٠٩:٥٢ - ١٣٩٦/٠٢/٢٩
این واژه در پارسی باستان آرابیا و در پهلوی ارب ar-ab (پدر جنگ)خوانده می شده؛ پس نگارش آن در پارسی ارب است.
|

آرسام آرامیس ٢٢:٣٥ - ١٣٩٦/١٢/٢٠
در کتیبه‌ای که از پادشاه سوم شرحبیل یعفور (حمیری ها) بدست آمده علاوه برلقب دراز سابق‌الذکر یعنی �پادشاه سبأ وریدان وحضرموت ویمنت� عبارت �و عربهای آنها درجبال وتهامه� اضافه شده واین اولین دفعه ذکر اسم عرب در اینجا پیش می‌آید که گویای معنی اعراب بدوی است و نیز دراین کتیبه از شکست سد مأرب در سال ۴۴۹ و ۴۵۰ میلادی و تعمیر آن سخن می‌رود
|

پیشنهاد شما درباره معنی عرب



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عرب ایران   • عرب سوسمار خور   • خانم عرب   • عکس عرب   • عرب اهواز   • معنی عرب   • قوم عرب   • خصوصیات نژاد عرب   • مفهوم عرب   • تعریف عرب   • معرفی عرب   • عرب چیست   • عرب یعنی چی   • عرب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عرب
کلمه : عرب
اشتباه تایپی : uvf
آوا : 'arab
نقش : اسم
عکس عرب : در گوگل


آیا معنی عرب مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )