انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1042 100 1

عرش

/'arS/

مترادف عرش: اریکه، اورنگ، تخت، مسند، آسمان، سپهر، سایبان، سقف، پایه، رکن

متضاد عرش: فرش

برابر پارسی: اورنگ، اریکه، تخت، پهنه

معنی عرش در لغت نامه دهخدا

عرش. [ ع َ ] (ع مص ) ساختن بنا را از چوب. (از منتهی الارب ). ساختن خانه را از چوب. (از ناظم الاطباء). ساختمانی از چوب ساختن. (از اقرب الموارد). || تا صید رسیدن نتوانستن سگ از خوی کردن. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). مانده شدن سگ و نتوانستن به صید. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سرگشته گردیدن و متحیر شدن. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). سرمست شدن و مبهوت گشتن. (از اقرب الموارد). || بنا کردن خانه را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ساختن و بنا کردن. (از اقرب الموارد). || وادیج بستن رز را. (از منتهی الارب )(آنندراج ). جفته کردن. (دهار). انگور درخت رز را برچوب قرار دادن. (از اقرب الموارد). عُروش. رجوع به عروش شود. || گرد گرفتن چاه را بقدر یک قامت زیرین از سنگ و تمامه ٔ بالائین از چوب. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). چاه را به اندازه ٔ یک قامت از قسمت زیرین آن از سنگ ساختن و باقی آن را از چوب ساختن ، و در اینصورت چنین چاهی را «معروشة» گویند. (از اقرب الموارد). || زدن کسی را به «عُرش » گردن.رجوع به عُرش شود. || اقامت نمودن در مکان. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || پیوسته افروخته ماندن آتش هیزم. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). عُرش الوقود (به صیغه ٔ مجهول )، هیزم افروخته شد و پیوسته ماند. (از اقرب الموارد).

عرش. [ ع َ ] (ع اِ) تخت و سریر پادشاه. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). اورنگ. گاه. گه. سریر : اًنی وجدت امراءة تملکهم و اوتیت من کل شی ٔ و لها عرش عظیم (قرآن 23/27)؛ من زنی را یافتم که بر ایشان پادشاهی میکند، و همه چیز او را داده شده و او راست تخت و سریری بزرگ. فلما جأت قیل أهکذا عرشک ، قالت کأنه هو. (قرآن 42/27)؛ پس چون آمد گفته شد آیا تخت تو این چنین است ؟ گفت گویا خود آن است. قال یا أیها الملأ أیکم یأتینی بعرشها قبل أن یأتونی مسلمین. (قرآن 38/27)؛ گفت ای جماعت کدام یک از شما تخت او را برای من میاورد پیش از آنکه تسلیم شده نزد من بیایند؟
ورچون تو جسم نیست چه باید همیش تخت
معنی تخت و عرش یکی باشد و سریر.
ناصرخسرو.
عرش تست این خاک و افلاک و کواکب گرد او
روز و شب جولان همی همواره بر دوران کنند.
ناصرخسرو.
عرش این عرش کسی بود که در حرب ، رسول
چو همه عاجز گشتند بدو داد لواش.
ناصرخسرو.
- عرش بلقیس ؛ تخت بلقیس. رجوع به عرش بلقیس در ردیف خود شود.
|| تخت رب العالمین که تعریفش کرده نشود و کیفیت آن و بیان حد آن در شرع جایز نباشد. و گویند یاقوت سرخ است که از نور حق تعالی می درخشد. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). آسمانی که بالای همه آسمانها باشد. (ناظم الاطباء). جسم محیطبه عالم را که فلک الافلاک باشد، عرش گویند. و فلک ثوابت را کرسی نامند. (فرهنگ علوم عقلی ). فلک الافلاک رادر اصطلاح شرع عرش گویند، و در اصطلاح حکما فلک الافلاک نامیده میشود. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). آن جسم که محیط بر جمیع اجسام است. و بسبب ارتفاعش بدین نام خوانده شده است و یا بجهت تشبیه به تخت پادشاه است درجایگزین شدن بر آن هنگام حکم. و احکام قضا و قدر خداوند از آنجا نازل شده است. و بدانجا نه صورت و نه جسم یافت شود. (از تعریفات جرجانی ). فلک الافلاک. منبر نه پایه. بام بدیع. بام رفیع. بام رواق. بحر وسیع. چرخ فلک. چرخ اطلس. چرخ برین. (آنندراج ). فلک اعظم. فلک اطلس. (یادداشت مرحوم دهخدا). آسمان نهم. گرزمان وپژِ آسمان. تهم. تهمتن. خاوند. محدد الجهات. (ناظم الاطباء) : و یحمل عرش ربک فوقهم یومئذ ثمانیة (قرآن 17/69)؛ و در آن روز هشت فریشته عرش پروردگار ترا به بالای خود بردارند. و هوالذی خلق السماوات و الارض فی ستة أیام و کان عرشه علی الماء (قرآن 7/11)؛ اوست که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید و عرش او بر آب بود. الذین یحملون العرش و من حوله یسبحون بحمد ربهم. (قرآن 7/40)؛ آنانکه عرش را حمل میکنندو آنانکه پیرامون آنند به ستایش پروردگار خود تسبیح میکنند. ان ربکم اﷲ الذی خلق السماوات والارض فی ستةایام ثم استوی علی العرش. (قرآن 54/7)؛ پروردگار شما خدائی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید سپس بر عرش مستوی شد و قرار گرفت.
خدای عرش جهان را چنین نهاد نهاد
که گاه مردم از او شادمان و گه ناشاد.
کسائی.
ز خاشاک ناچیز تا عرش راست
سراسر به هستی یزدان گواست.
فردوسی.
ز هامون به چرخ برین شد سوار
سخن گفت بر عرش با کردگار.
اسدی.
گر ندیدی عرش را و حاملان عرش را
تا بگردش بر چسان هموار می جولان کنند.
ناصرخسرو.
از طواف همه ملائکیان
یادکردی به گرد عرش عظیم.
ناصرخسرو.
مرکب او را چو روی سوی عدو کرد
نصرت و فتح از خدای عرش نثار است.
ناصرخسرو.
مدح خدایگان و ثنای خدای عرش
جز بر زبان نراند و جز اندر دهان نداشت.
مسعودسعد.
تا هست ملایک را عرش آینه ٔ نوری
باد آینه ٔ عرش رخسار تو عالم را.
خاقانی.
زان نفس استوی زنند علی العرش
کز بر عرش آمد استوای صفاهان.
خاقانی.
چارپای منبرش را هشت حمالان عرش
بر کتف دارند کاین مرکز ندارد قدر آن.
خاقانی.
بلبل عرشند سخن پروران
باز چه مانند به آن دیگران.
نظامی.
هر که سر از عرش برون میبرد
گوی ز میدان درون میبرد.
نظامی.
شعر و عرش و شرع از هم خاستند
هر دو عالم زین سه حرف آراستند.
عطار (مصیبت نامه ص 46).
کسی کو هر چه دید از چشم جان دید
هزاران عرش در موئی عیان دید.
عطار.
تا نلرزد عرش از ناله ٔ یتیم
تا نگردد از ستم جانی سقیم.
مولوی.
خنک روز محشر تن دادگر
که در سایه ٔ عرش دارد مقر.
سعدی.
شعر نوری ز عرش زاینده ست
زان چو عرش استوار و پاینده ست.
اوحدی.
- رب العرش العظیم ؛ ملک العظیم. (ناظم الاطباء). پروردگار و صاحب عرش عظیم.
- عرش آشیان ؛ عرش نشین. که آشیان و جایگاه بر عرش دارد : فرشتگان عرش آشیان پیرامن وی صف اندر صف عاکف. (ترجمه تاریخ یمینی ص 448).
- عرش و فرش ؛ آسمان و زمین. (ناظم الاطباء).
- مرغ عرش ؛کنایه از روح و جان است :
این مرغ عرش ار طلب دانه ای کند
آن دانه جز ز سنبله ٔ آسمان مخواه.
خاقانی.
حقه ٔ گوهر ار چه در خاک است
مرغ عرش است آنچه گوهر اوست.
خاقانی.
|| (اصطلاح عرفا) عرش محل استقرار اسماء مقید الهی است. و آسمان را عرش گویند. و فلک الافلاک را نیز عرش گویند. و نفس کلیه را که محیط است بر اشیاء بر وجه تفصیل ، عرش کریم و لوح قدر و لوح محفوظ و کتاب مبین و ورقاء و زمرد و یاقوت حمراء نامند. (فرهنگ مصطلحات عرفا). || در تداول فارسی ، از آن آسمان اراده کنند.مقابل فرش که از آن دنیا یا زمین خواهند. (یادداشت مرحوم دهخدا). || جاه. (منتهی الارب ). عز. (اقرب الموارد). || قوام امر، و از آن جمله است که گویند: «ثل ّ عرشه » (بصیغه ٔ مجهول ) یعنی سست گردید کار او و از بین رفت عزت وی. || رکن چیزی. || سقف خانه. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سقف. (ناظم الاطباء). || خیمه. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || سایبان ، و هر پوشش که سایه افکند. (منتهی الارب ). بیتی که از سایه ٔ آن استفاده کنند و یا شبه بیتی است از شاخه های درخت که بر بالای آن گیاه «ثمام » قرار دهند. (از اقرب الموارد). || خانه ٔ مکه. (منتهی الارب ). عروش مکه ؛ بیوت آن. (از اقرب الموارد). مکه ٔ معظمه یا سراهای پیشین آن. (منتهی الارب ). عُرش. ج ، عُروش و عُرُش و أعرش و عَرَشة. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || رئیس و مدبر قوم. (منتهی الارب )(از اقرب الموارد). || کوشک. (منتهی الارب ). قصر. (اقرب الموارد). || (اِخ ) چهار ستاره ٔ خرد، پایین عواء، که آنرا عرش السماک و عجزالاسدنامند. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). رجوع به عرش السماک شود. || نام دیگر ذات الکرسی است که صورتی است از صور فلکی. رجوع به ذات الکرسی شود. || (اِ) جنازه. و گویند از آن جمله است «اهتزالعرش لموت سعد» که منظور از اهتزاز، شادی است. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). جنازه ، و آن سریر و تخت مرده است. (از تاج العروس ). || مُلک. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || چوب که بدان سر چاه را گیرند، بعد برآوردن سنگ باندازه ٔ یک قد مردم. (منتهی الارب ). چوبی که چاه را بدان سازند، پس از اینکه به اندازه ٔ یک قامت از انتهای آنرا با سنگ ساختند. (از اقرب الموارد). رجوع به عرش (مصدر) شود. || پشت پای. (منتهی الارب ). آنچه از ظهر قدم برآمده است ، و انگشتان در آن جای دارند.(از اقرب الموارد). || سایبان از نی ساخته. (منتهی الارب ). چتر و سایبان ، و غالباً آنرا گویندکه از نی ساخته باشند. (از اقرب الموارد). || چوبی که بر آن آبکش ایستاده شود. (منتهی الارب ). || بنایی که بر دهانه ٔ چاه باشد و شخص آب کشنده بر آن می ایستد. (از اقرب الموارد). || آشیانه ٔ مرغ. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || (اِخ ) مکه ٔ معظمه یا سراهای پیشین آن. (منتهی الارب ). مکه و یا بیوت قدیم آن. (از اقرب الموارد). و آنرا به فتح اول نیز خوانند. و برخی به فتح اول را مکه ، و به ضم آنرا بیوت مکه دانسته اند. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). نامی است از برای خود مکه ، و ظاهراً وجه تسمیه ٔ آن فراوانی عریش است در آن. (از معجم البلدان ).

عرش. [ ع َ رَ ] (ع مص ) سرگشته گشتن و متحیرگردیدن. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). سرمست شدن و مبهوت گشتن. (از اقرب الموارد). عَرش و رجوع به عَرش شود. || سخت گرفتن غریم را. (از منتهی الارب ). سخت گرفتن بر وام دار خود. (از ناظم الاطباء). ملازم گشتن غریم را. (از اقرب الموارد). || برگشتن از کسی. (از منتهی الارب ). عدول کردن. (از اقرب الموارد). || قوی گردیدن کسی بر چیزی که نزد اوست. (آنندراج ) (از منتهی الارب ). متعذر بودن بر کسی ، آنچه نزد دیگری موجود است. (از اقرب الموارد).

عرش. [ ع ُ ] (ع اِ) گوشتپاره ٔ دراز در یک سوی گردن یا در بن گردن. یا جای شیشه ٔ حجامت. (منتهی الارب ). یکی از دو عرش گردن است ، و آنها دو گوشت مستطیل شکل هستند در دو طرف گردن ویا در انتهای آن و گویند آنها محل و موضع دو محجمه و وسیله ٔ حجامت هستند. (از اقرب الموارد). || استخوان نزدیک حلق که زبان را برپا دارد، و آندورا «عرشان » گویند. (از منتهی الارب ). یکی از دو عرش لهاة است ، و آنها دو استخوان هستند که زبان بر آنها برپاست. (از اقرب الموارد). استخوان نزدیک حلق که زبان را برپا دارد و به اصطلاح تشریح «عظم لامی » میگویند. (ناظم الاطباء). || موی پایین یال اسب. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || گوش. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از تاج العروس ). || (ص ) شتر ماده ٔ سطبر بزرگ سینه ، گویا بالای سینه اش تخت انداخته شده. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ستبر از شترهای ماده ، که گویی بالای سینه ٔ او معروش و سایه بان زده شده است. (شرح قاموس ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) . || مابین تندی پشت پای و انگشتان پای. به این معنی به فتح اول نیز خوانده شود.ج ، عِرَشة، أعراش. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

عرش. [ ع ُ ] (اِخ ) شهری است در یمن بر ساحل. (از معجم البلدان ).

عرش. [ ع ُ رُ ] (ع اِ) ج ِ عَرش. رجوع به عَرش شود. || ج عَریش. رجوع به عریش شود.

معنی عرش به فارسی

عرش
در زبان شرعی فلک الافلاک را گویند منبر نه پایه بام بدیع بام رفیع چرخ اطلس چرخ برین . توضیح گویند : عرش را خدای تعالی در آسمان هفتم آفرید و ملایکه را بحمل و تعظیم آن وادشت چنانکه در زمین بشر را بزیارت و تعظیم مکه امر فرمود ( شرح عقاید صدوق ص ۲۹ ) . در قر آن این کلمه گاهی بمعنی مطلق تخت و تخت شاهی استعمال شده ( سوره نمل آیه ۲۳ و ۳۸ و ۴۱ و ۴۲ ) و گاهی هم بمعنی جایگاه خدای تعالی که بر آب نهاده شده است ( سوره هود آیه ۸ و سوه طه آیه ۴ ) و گاه عرش به تخت و مقام الهی اطلاق گردیده که هشت ملک مقرب آنرا حمل میکنند ( سوره الحاقه آیه ۱۷ ) و حاملان آن فرشتگانند که گرداگرد آن بحمد و تسبیح خدای تعالی مشغولند و برای کسانی هم که بخدای تعالی و وحدانیت او ایمان آورده اند طلب آمرزش میکنند ( سوره مومن آیه ۷ ) . مفسران درباره آفرینش عرش گویند [ حق تعالی یاقوتی سبز بیافرید آنکه باو نگرید بهیبت بگداخت و آبی شد از آنکه عرش بیافرید و بر آب نهاد . و حمزه گفت : خدای تعالی عرش بیافرید و بر سر آب مانند کشتی میرفت و آنکه لوح و قلم بیافرید. ] ( تفسیر ابوالفتوح ج ۳ ص ۵۷ ). از علی ۴ روایت کرده اند که خدای تعالی عرش را از چهار نور آفرید : اول نور سرخ که رنگ سرخ از آن سرخی یافت دوم نور سبز که رنگ سبز از آن سبزی یافت سوم نور زرد که رنگ زرد از آن زردی یافت چهارم سپید که رنگ سپید از آن سپیدی یافت ] ( اصول کافی ج ۱ ص ۱۲۹ ) . در قصص و روایات آورده اند که : پیغمبر فرمود اول ما خلق الله نوری و آن دوازده هزار سال می گشت و طواف میکرد و پاکی و یگانگی حق تعالی میگفت . پس آن نور را بچهار قسمت کرد و از یک قسم عرش را بیافرید .] ( جویری ص ۳ ) . عرش حق تعالی هنگام آفرینش نور و ظلمت و قلم و غیره بر آب بود ( طبری ج ۱ ص ۱۸ ) . تمثال آنچه را خدای تعالی آفرید از بر و بحر بر عرش بود هر روز آنرا بهفتاد هزار گونه نور می پوشانند و هیچ آفریده ای از آفریده های خدای را استطاعت آن نیست که بر آن نظر کند ( عرایس ص ۱۵ ) ( اسرار نامه گوهرین ص ۲۳۱ ) .
تخت، سریر، خیمه، سایبان، سقف، قصر، کاخ، رکن چیزی
( اسم ) ۱ - تخت پادشاه سریر . ۲ - خیمه چادر . ۳ - سایبان . ۴ - رکن . جمع اعراش عروش عرشه .
جمع عرش جمع عریش
( صفت ) دارای آشیانی به بلندی عرش آن که به عرش خانه و آشیان دارد .
خار شتر٠ یان داشتن عرش آشیان ترنجبین نیز می گیرند آن را علف ترنجبین نیز گویند .
عرش بزرگ عرش بزرگتر
کرسی خداوند عالمیان که گرزمان نیز گویند عرش رحمان
نام مجموع چهار ستاره است در صورت ارنب کرسی الجوزائ
چهار ستاره است خرد و پایین تر از عوا که آنرا عجز الاسد نیز گویند
عرش بزرگتر در اصطلاح صوفیه دل انسان کامل را نامند
تخت سلطنت بلقیس و آن مورد مثل است : [ نشستم از برش چون عرش بلقیس بجست او چون یکی عفریت هایل .] ( منوچهری . د . ۵۵ )
جایگاهی است در یک روزه راه از ذمار از آثارش فقط شش ستون رخام باقی مانده و پهلوی آن آبهای جاری زیاد یافت شود
عرش پایگاه که مقامی بلند دارد
عبارتست از کرسیی که بر آن همه ستارگان هستند
مراد فلک اعلی است
بلند آستان که آستانی به بلندی عرش دارد
کرسی خداوند عالمان که گرزمان نیز گویند عرش اعلی
بر عرش رونده کنایه از انبیائ و اولیائ است
تخت سلطنت بلقیس و آن مورد مثل است : [ نشستم از برش چون عرش بلقیس بجست او چون یکی عفریت هایل .] ( منوچهری . د . ۵۵ )
کنایه از سرور عالم صلی الله علیه و آله و سلم .
ملک العرش خداوند تبارک و تعالی
خروسی است افسانه ای که بر بالای عرش قرار دارد و پیش از صبح اول او بانگ کند بعد از آن باتباع او خروسان زمین در آواز آیند .
یکی از صدوده دارات عرب است .

معنی عرش در فرهنگ معین

عرش
(عَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - تخت ، تخت پادشاه . ۲ - خیمه ، چادر. ۳ - سقف ، سایبان . ۴ - رکن . ۵ - آسمان نهم ، فلک الافلاک . ج . اعراش . عروش . عرشه .

معنی عرش در فرهنگ فارسی عمید

عرش
۱. در روایات دینی، جایی فراتر از همۀ آسمان ها، بلندای آسمان.
۲. آسمان.
۳. [قدیمی] تخت، سریر.

عرش در دانشنامه اسلامی

عرش
در بسیاری از آیات قرآن به مفاهیمی بر می خوریم که نمی توان آن ها را از روی ظاهر تفسیر کرد و اگر با همان عباراتی که دیده می شوند تفسیر شوند، شاید در برخی موارد نوعی اسائه ادب نسبت به ساحت مقدس خداوند وارد شود.از جمله این موارد آیاتی است که در آنها پیرامون عرش خداوند صحبت شده است. در این مقاله سعی شده است به برخی از این نظریات اشاره شود.
عرش در اصل به شیء سقف دار گفته می شود و به معنای تخت پادشاهی نیز آمده است. محل جلوس سلطان به اعتبار علوّ، عرش نامیده شده. طبرسی در ذیل آیه ۵۴ اعراف فرموده: عرش به معنی سریر است که فرموده «وَ لَها عَرْشٌ عَظِیمٌ» و به معنی حکومت است، گویند «ثلّ عرشه» حکومت او زایل شد و به معنی سقف که فرموده: «فَهِی خاوِیه عَلی عُرُوشِها». عبارت صحاح چنین است «العرش سریر الملک و عرش البیت سقفه و قولهم ثلّ عرشه ای وها امره و ذهب عزّه». شاید به اعتبار ارتفاع که در معنی آن ملحوظ است، به معنی بنا و داربست نیز آمده. در مجمع ذیل آیه ۲۵۹ بقره فرموده: هر بنا عرش است؛ عریش مکه، بناهای آن می باشد، «عرش یعرش» یعنی بنا کرد، خانه را به واسطه ارتفاع بناهایش عریش گویند، سریر را عرش گویند که از غیر آن بلند است.
تعریف اصطلاحی عرش
در معنای کلمه عرش، تعاریف مختلفی ارائه شده است که به مهم ترین آن ها اشاره می شود مرحوم علامه مجلسی مجموع این تعابیر را در کتاب خود با نام السماء و العالم آورده است. .
← عرش به معنای فلک الافلاک
 ۱. ↑ مفردات راغب، ص۳۲۹.    
...
عرش
عَرش یا جایگاه الهی، مفهومی قرآنی است که بنابر اعتقاد شیعه مقصود از آن، علم، تدبیر یا حاکمیت الهی است. ظاهرگرایان عرش را مکان نشستن خداوند می دانند. اشاعره معتقدند باید به عرش ایمان داشت اما درباره معنای آن سکوت کرد. عرش در ادیان دیگر به معنای آسمان و تخت الهی آمده است.
عرش در لغت به معنای «تخت پادشاه» یا «چیزی که دارای سقف باشد» است. واژه عرش، بیش از سی بار در قرآن تکرار شده است. آیه ۱۲۹ سوره توبه به عظمت عرش الهی اشاره می کند. در چندین آیه، نشستن خداوند بر عرش مطرح شده و در آیاتی دیگر، از فرشتگانی یاد شده که در اطراف عرش، مشغول تسبیح گفتن بوده یا از حاملان عرش هستند. در آیه ۷ سوره هود نیز آمده است که عرش الهی بر روی آب قرار دارد.
روایات گوناگونی درباره عرش وجود دارد؛ از جمله اینکه فرشتگان مقرب الهی عرش را حمل می کنند و تمثال تمام موجودات جهان در عرش وجود دارد یا اینکه جمله «لا إله إلّا اللّه، مُحَمَّدٌ رَسول اللّه، علی أمیرالمؤمنین» بر روی عرش نوشته شده است. پیامبر (ع) در حدیثی می گوید در سفر معراج، هنگامی که به عرش نگاه کردم، مشاهده کردم همه معصومان در طرف راست عرش قرار دارند. در بعضی از روایات نیز وارد شده که عرش، علم بی پایان پروردگار است.
عرش
این صفحه مدخلی از فرهنگ قرآن است
عرش، به معنای چیزی دارای سقف است. مجلس شاه را عرش گویند، به اعتبار علوّ آن و کنایه از عزّت، سلطنت و مملکت شاه است؛ امّا عرش خدا چیزی است که حقیقت آن را بشر نمی داند و تنها می توان گفت که کلمه «ذوالعرش» در قرآن به مملکت و سلطنت خداوند اشاره دارد.
برخی گفته اند: مقصود از عرش الهی، اعمّ از عالم روحانی و جسمانی که مظهر علم الهی است و تمام خلق به آن قیام دارند و به منزله ظرف است برای آنها،
و نیز گفته اند: عرش، مقامی است و از جمله آن، اوامر و فرامین الهی است که به وسیله آن جهان اداره می شود و ملائکه، مجریان مشیّت و عاملان اویند.
عرش
معنی عَرْش: داربست و آلاچيق - سقفي که بر روي پايههائي زده ميشود ، تا بوتههاي مو را روي آن بخوابانند - چيزي که سقف داشته باشد-هودج - کجاوه - تخت سلطان (از جهت بلنديش) -( کلمه عرش در قرآن به معناي مقامي است موجود که جميع سر نخهاي حوادث و امور در آن متراکم و جمع اس...
معنی مَّعْرُوشَاتٍ: داربستی شده ها (از عرش به معناي داربست و آلاچيق است ، يعني سقفي که بر روي پايههائي زده ميشود ، تا بوتههاي مو را روي آن بخوابانند . مانند عبارت " جنات معروشات و غير معروشات "سقف خانه را هم از همین رو عرش مينامند فرقش با سقف این است که سقف تنها به طاق...
معنی يَحْمِلُونَ: حمل می کنند ( منظور از عبارت "ﭐلَّذِينَ يَحْمِلُونَ ﭐلْعَرْشَ، کسانیکه عرش را حمل می کنند" آن بندگان مقربیست که فرامین الهی که اداره کننده جزء جزء آفرینش است و از علم بی انتهای او نشأت گرفته، را در اجزاء عالم توزیع و به دست عاملان اجرای آن می سپارند....
معنی يَعْرِشُونَ: بر افراشته مي سازند - بنا مي کنند (معاني عرش عبارتند از :داربست و آلاچيق - سقفي که بر روي پايههائي زده ميشود ، تا بوتههاي مو را روي آن بخوابانند - چيزي که سقف داشته باشد-هودج - کجاوه - تخت سلطان (از جهت بلنديش))
معنی عَرْشُهُ: تخت فرمانروايي او( کلمه عرش در قرآن به معناي مقامي است موجود که جميع سر نخهاي حوادث و امور در آن متراکم و جمع است . در عبارت َ کَانَ عَرْشُهُ عَلَی ﭐلْمَاءِ "شايد منظوراين است که فرامين الهي که مبناي اداره اين عالم است توسط آب به اجزاي عالم انتقال م...
معنی مُقَسِّمَاتِ: تقسیم کنندگان ( عبارت "فَـﭑلْمُقَسِّمَاتِ أَمْراً " به فرشتگانی اشاره دارد که کارشان اين است که به امر پروردگار عمل ميکنند ، و اوامر خدا را در بين خود به اختلاف مقامهايي که دارند تقسيم ميکنند . امر پروردگار صاحب عرش ، در خلقت و تدبير ، امري است واحد ...
معنی ص: از حروف مقطعه و رموز قرآن (در روايتي از امام صادق عليه السلام آمده که " ص " نام چشمهاي است که از زير عرش ميجوشد ، و همين صاد بود که رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) در معراج از آن وضو گرفت ، و جبرئيل روزي يکبار داخل آن ميشود و در آن فرو ميرود ، و سپس...
ریشه کلمه:
عرش‌ (۳۳ بار)

«عرش» در لغت به معنای چیزی است که دارای سقف بوده باشد و گاهی به خود سقف نیز «عرش» گفته می شود مانند: أَوْ کَالَّذی مَرَّ عَلی قَرْیَة وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِها: «مانند کسی که از کنار قریه ای گذشت در حالی که آن چنان ویران شده بود که سقف هایش فرو ریخته و دیوار بر سقف ها در غلطیده بود».
گاهی به معنای تخت های بلند همانند تخت سلاطین نیز آمده است، چنان که در داستان «سلیمان»(علیه السلام) می خوانیم که می فرماید: أَیُّکُمْ یَأْتِیْنِی بِعَرْشِها؟: «کدام یک از شما می توانید تخت او (بلقیس) را برای من حاضر کنید»؟
و نیز به داربست هایی که برای برپا نگه داشتن بعضی از درختان می زنند، عرش گفته می شود; در قرآن می خوانیم: وَ هُوَ الَّذی أَنْشَأَ جَنّات مَعْرُوشات وَ غَیْرَ مَعْرُوشات: «او کسی است که باغ هایی از درختان داربست دار و بدون داربست آفرید».
ولی هنگامی که در مورد خداوند به کار می رود و گفته می شود «عرش خدا»، منظور از آن مجموعه جهان هستی است که در حقیقت تخت حکومت پروردگار محسوب می شود.
معنای دیگری برای «عرش» نیز هست، و آن در مواردی است که در مقابل «کرسی» قرار گیرد، در این گونه موارد «کرسی» (که معمولاً به تخت های پایه کوتاه گفته می شود) ممکن است کنایه از جهان ماده بوده باشد و «عرش» کنایه از جهان ما فوق ماده (عالم ارواح و فرشتگان).
آیات کنز عرش، آیات نازل شده از کنز تحت عرش الهی را می گویند.
سیوطی از ابن ضریس ، و او از ابی امامه نقل می کند که چهار چیز از قرآن ، از کنز عرش (گنجینه مستقر در تحت عرش الهی ) نازل شده است: ام الکتاب ؛ آیة الکرسی ؛ خاتمه سوره بقره و سوره کوثر .
در احادیث
سیوطی در ادامه، برای سه مورد اول به احادیثی استشهاد می کند اما نسبت به وجود حدیث در مورد چهارم (آیات سوره کوثر) اظهار بی اطلاعی می کند. مطابق بعضی احادیثی که برای مورد سوم ذکر شده، مراد از خاتمه سوره بقره، دو آیه آخر این سوره می باشد.
سیوطی، عبد الرحمان بن ابی بکر، ۸۴۹ - ۹۱۱ق، الاتقان فی علوم القرآن، ج۱، ص(۱۳۹-۱۴۰).    
 ۱. ↑ سیوطی، عبد الرحمان بن ابی بکر، ۸۴۹ - ۹۱۱ق، الاتقان فی علوم القرآن، ج۱، ص(۱۳۹-۱۴۰).    
...
«وَقُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَم یَکُن لَّهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَلَمْ یَکُن لَّهُ وَلِیٌّ مِّنَ الذُّلَّ وَکَبِّرْهُ تَکْبِیرًا»
این آیه به نفی اعتقاد انحرافی مسیحیان و یهودیان ناظر است که معتقد بودند: خدا فرزند دارد و مشرکان عرب که برای او شریک می پنداشتند و ستاره پرستان و مجوس که برای او ولی و حامی قائل بودند و می گفتند: اگر اولیای خدا نبودند، خدا ذلیل و ناتوان بود.
همان گونه که گفته شد، این آیه به وسیله شخص رسول صلی الله علیه و آله نام گذاری شده است. بنا به نقلی، هنگامی که کودکان و فرزندان بنی عبدالمطلب زبان به سخن می گشودند، رسول خدا صلی الله علیه و آله این آیه را به آنان می آموخت و نیز در خبر است که اگر بنده بگوید: اللّه اکبر، ثواب آن بیشتر است از دنیا و آنچه در آن است.
امام رضا (علیه السّلام) با شخصی به نام ابوقره درباره مکان خدا در عرش، حاضر بودن خدا و دیگر صفات خداوند مناظره کردند.
شخصی به نام ابوقره خدمت امام رضا (علیه السّلام) رسید و مسائل مختلفی را مورد گفتگو قرار داد، تا اینکه بحث به توحید منتهی شد و پرسید:خدا کجاست؟امام: «کجا» مکان است، و این نوع سؤال سؤال، حاضر از غائب است، «مانند اینکه وقتی وارد خانه دوست خود می شوی و او را در خانه نمی بینی، می گوئی دوست من کجاست؟ ولی خداوند متعال غائب نیست، کسی بر او وارد نمی شود، در هر مکانی وجود دارد، مدبر جهان، وسازنده و نگهدارنده آسمانها و زمین است.ابوقره: آیا او بالای آسمان نیست؟امام: او خدا است در آسمان ها و در زمین، او کسی است که در آسمان خدا است و در زمین خدا است، او کسی است که شما را در رحم مادران، صورت بندی می کند، او با شما است هر جا باشید. (این قسمت از سخن امام، قسمت هایی از آیات قرآنی است که به تناسب بحث انتخاب شده.)
دلیل بالا بردن دست ها هنگام دعا
اگر خداوند همه جا هست پس چرا شما به هنگام دعا دستها را به طرف آسمان بلند می کنند؟امام خداوند بر اساس حکمت خویش عبادت های مختلفی از آفریده های خود خواسته است. بعضی از عبادات در رابطه با گفتار بعضی مربوط به کردار و بعضی از عبادات توجه نمودن به نقطه خاصی است مثلاً یکی از عبادات این است که خداوند از مردم خواسته است هنگام نماز به طرف کعبه بایستند و همچنین حج و عمره را دستور داده به آن سو انجام دهند، یکی از انواع عبادات هم دعا است، خداوند از آفرید ه های خود خواسته است که به هنگام دعا، به عنوان فروتنی و نشانه پرستش و اظهار کوچکی در برابر او، دستهای خود را باز کنند و به سوی آسمان بالا ببرند.
معنای نزدیک بودن به خدا
ابوقره: آیا فرشتگان به خدا نزدیک ترند یا اهل زمین؟امام: اگر مقصود تو از نزدیکی، نزدیک بودنی است که با وجب و ذرع سنجیده می شود، این نوع نزدیکی نسبت به خداوند قابل تصور نیست و همه چیز بطور کلی فعل او هستند، و رسیدگی خداوند به تدبیر بعضی از چیزها، او را از اداره کردن بعض دیگر مشغول نمی کند، خداوند در همان حالی که بالاترین مخلوقات را اداره می کند، در همان حال پائین ترین آن ها را نیز اداره می نماید، و در همان زمانی که به اولین آفریده رسیدگی می نماید به آخرین آفرید ه ها نیز رسیدگی می کند بدون اینکه در اداره کردن جهان هستی، با این عظمت، دچار رنج و زحمت گردد، و یا اینکه نیاز به خرج و مشورت داشته باشد، و یا احساس خستگی کند. و اگر مقصودت از نزدیکی به خدا «نزدیکی و قرب معنوی است» هر کس چه انسان و چه فرشته، که بیشتر قوانین خدا را بکار بندد مقرب تر و به خدا نزدیک تر است.
عدم حمل در خداوند
...

عرش در دانشنامه ویکی پدیا

عرش
عرش در لغت معانی متعددی دارد از جمله:
سقف
چیزی که دارای سقف باشد
تخت های بلند
تخت سلاطین
ولی هنگامی که در مورد خداوند به کار می رود و گفته می شود «عرش خدا» منظور از آن مجموعه جهان هستی است که در حقیقت تخت حکومت پروردگار محسوب می گردد. همچنین به محل فرشته های مقرب و جای تقرب خداوند نیز عرش خدا گویند. گویند چون بیچاره ای از دست ظلم آهی کشد یا بچه یتیم از ستم و آزار کسی گریه کند عرش خدا به لرزه در آید.
در قرآن با توجه به موارد استعمالش در معانی مختلفی اطلاق شده که تمامی آن ها در یک نقطه مشترکند و آن اینکه "عرش کنایه از عظمت خداوند و مخلوقات اوست." در آیه مورد بحث «استوا» بر عرش کنایه از استیلاء خداوند، حکومت، مالکیت و تدبیر او بر نظام هستی است. چنان که در اطلاقات معمولی نیز گاهی کلمه " بر تخت نشستن " کنایه از تسلط و استیلای پادشاه بر کشورش به کار می رود. مثلاً می گوییم "آن پادشاه در فلان تاریخ بر تخت سلطنت نشست " در حالی که ممکن است آن روز پادشاه اصلاً روی هیچ تختی ننشسته باشد. یا وقتی می گوییم "در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ محمدرضاشاه پهلوی از تخت سلطنت به زیر کشیده شد" یعنی در آن روز حکومت او پایان پذیرفت. در آیات قرآن نیز چنین است مثلاً در آیه "ثم استوی علی العرش " یعنی خداوند (پس از پایان یافتن خلقت جهان) زمام رهبری مخلوقات را به دست گرفت. برای عرش معانی دیگری نیز ذکر شده از جمله: ۱ علم بی پایان پروردگار ۲ مالکیت و حاکمیت خداوند ۳ هر یک از صفات کمالیه و جلالیه الهی ۴ قلب پیامبران، اوصیا و مؤمنان ۵ علمی که خداوند به پیامبران اعطا کرده است.
(،)
عرش (در عربی: العَرْش ) دهستانی بزرگی است در بلاد رداع، در عزلهٔ (بلدة زیدان)، در ناحیه (بنی زهیر) از توابع استان لَحِج، در کشور یمن در شبه جزیره عربستان. در این دهستان آثار کوناکونی از دوران مبوک حمیر بر جای مانده است. شاعر (الیمانی) می سراید:
روستای: العِرق
روستای: العُرف
روستای: عَرعَرین
روستای: العَرضة
روستای: قریة العمر
روستای: العذیب
جمعیت این دهستان در حدود ( ۲۳۷۵۶) نفر و (۲۱ خانوار ) می باشد.
روستاهای توابع این دهستان عبارتند از:
عرش یک منطقهٔ مسکونی در ایران است که در دهستان رودحله واقع شده است. براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، این روستا کمتر از سه خانوار جمعیت داشته است.
فهرست روستاهای ایران
عَرش الهی محل حکومت خدای واحد در ادیان ابراهیمی است. این عرش در بالای آسمان هفتم قرار دارد و در یهودیت اربوث و در اسلام العرش نامیده می شود. در اسلام و خصوصاً تشیع برای عرش معنایی غیر از یک محل ارائه شده است. علامه طباطبایی معتقد است عرش مرحله تکامل یافته ای از عوالم وجود بوده و مرکز فرماندهی جهان و محل صدور دستورات الهی بوده و نشستن خداوند بر عرش نیز کنایه از تدبیر جهان و علم او به تمام امور است.
کروبی ها
اوفانی ها
عرفان مرکابا
کتاب حزقیال
معراج
پیامبران یهودی مانند میکایا، اشعیا، حزقیال و دانیال همه در مورد عرش الهی صحبت کردند. در بعضی اشارات عرش خداوند به صورت دادگاه الهی بیان شده است. در رؤیای حزقیال نبی او عرش خداوند را می بیند که توسط چهار موجود حمل می شود. این چهار موجود هر یک دارای چهار چهره هستند که یکی به صورت انسان، یکی به صورت شیر، یکی به صورت گاو و یکی به صورت عقاب است. (حزقیال ۱۰:۱۴). هر فرشته حیوط چهار بال دارد. در زیر پاهای این حیوط فرشتگان دیگر هستند که مانند چرخ می باشند. این فرشتگان اوفانی ها نامیده می شوند.
من به نگاه کردن ادامه دادم تا عرشها آماده شد و قدیمی روزها (خداوند) عرش خود را اشغال کرد لباس او مانند برف سفید بود و موی سر او مانند ابریشم خالص. عرش او با آتش احاطه شده بود و چرخهایش آتش سوزان بودند. - دانیال ۷:۹
رؤیای میکایا از دادگاه الهی (اول پادشاهان ۲۲:۱۹) اولین اشاره به دادگاه الهی است.
عرش پورزارعی (زاده ۱۴ آذر ۱۳۲۷ - تبریز) بازیگر سینما اهل ایران است.
مأموریت آقای شادی (۱۳۷۱)
بئر عرش (به عربی: بئر العرش) یک شهرداری در الجزایر است که در استان سطیف واقع شده است.
فهرست شهرهای الجزایر
حمام عرش مربوط به دوره قاجار است و در محلات، خیابان شهید محلاتی، کوچه عرش واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۸۷ با شمارهٔ ثبت ۲۶۱۲۴ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
فهرست آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
سیر در عرش (به انگلیسی: Seventh Heaven, 7th Heaven) فیلمی به کارگردانی فرانک بورزیگی محصول کشور ایالات متحده است.
۶ مه ۱۹۲۷ (۱۹۲۷-05-۰۶) (لس آنجلس)
۲۵ مه ۱۹۲۷ (۱۹۲۷-05-۲۵) (نیویورک سیتی)
۱۰ سپتامبر ۱۹۲۷ (۱۹۲۷-09-۱۰) (نیویورک سیتی (انتشار مجدد))
قهوه خانه عرش، نام یکی از معروفترین قهوه خانه های تهران در عهد قاجاریه است، که در خیابان چراغ برق این شهر قرار داشت.
قهوه خانه
قهوه خانه قنبر
قهوه خانه تنبل
در تهران قدیم، برخی از قهوه خانه های شهر، مرکز اجتماع و به اصطلاح پاتوق اشرار و افراد بدنام و ناراحت بودند و محل فسق و فجور آن ها به شمار می آمدند. یکی از شاخصترین و معروفترین این قهوه خانه ها، قهوه خانه عرش بود که پاتوق و محل تجمع افراد معتاد و الکلی محسوب می شد. به نظر می آید که وجه تسمیۀ این قهوه خانه از سفر خیالی افراد معتاد و الکلی پس از مستی و نشئگی به عرش، گرفته شده باشد و این قهوه خانه به دلیل سیر دادن مشتریان خود در عرش، بدین نام نامیده می شد.
محل این قهوه خانه در خیابان چراغ برق قرارداشت و مرکز شبانه روزی معتادها و و عرق خورهای تهران به شمار می آمد. به این کیفیت که:


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

عرش در دانشنامه آزاد پارسی

عَرْش
(در لغت به معنای تخت، سریر، اورنگ) در قرآن چهار بار به معنای لغوی به کار رفته است. (یوسف، ۱۰۰؛ نمل، ۲۳، ۳۸، ۴۲). ۲۱بار نیز به معنای اصطلاحی به کاررفته که در این معنا میان مذاهب مختلف کلامی اختلاف است. گروهی از ظاهرگرایان عرش را جسمانی می شمارند و معتقدند خداوند مستقر بر عرش است و گاه از عرش به آسمان دنیا فرود می آید. گروهی دیگر برآن اند که خداوند نه جسم است نه شبیه اشیای جسمانی و به نحوی که ما نمی دانیم بر عرش تسلط دارد. برخی دیگر معتقدند عرش و استوا معنای مجازی دارد و استوا بر عرش را تعبیری از انتظام یافتن امر آفرینش می دانند. برخی دیگر عرش را همان فلک الافلاک نامیده اند. فلک الافلاک محیط بر عالم جسمانی است و در آن هیچ ستاره ای نیست. گروهی چون عرفا و صوفیه عرش را تأویل می کنند. از مالک بن انس نقل است: «استوا معلوم است و کیفیت آن مجهول و سؤال از آن بدعت است». امّا غالب مفسران، ازجمله علامه طباطبایی، در تفسیر آیه ۵۴ سورۀ اعراف، که در آن آمده که خداوند بعد از خلقت آسمان ها و زمین بر آن جای گرفت (استوی)، عرش را مقام استیلا و تدبیر امور عالم دانسته و آن را مرحله ای می دانند که زمام جمیع حوادث و اسباب به آن جا منتهی می شود. نام آن مرحله و مقام، که امری واقعی و حقیقتی الهی است و صرف تمثیل نیست، عرش است. آن جاست که زمام همۀ امور در آن متمرکز است و اوامر تکوینی خدا از آن جا صادر می شود.

معنی عرش به انگلیسی

heaven (اسم)
خدا ، فلک ، بهشت ، عرش ، آسمان ، سپهر ، عالم روحانی ، قدرت پروردگار ، گردون ، هفت طبقه اسمان
empyrean (اسم)
عرش ، فلکالافلاک ، کره اتش
siege (اسم)
احاطه ، عرش ، سریر
throne (اسم)
تخت ، عرش ، سریر ، اورنگ

معنی کلمه عرش به عربی

عرش
ارتفاع , سماء

عرش را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

ستایش ٠٩:٣٧ - ١٣٩٦/٠١/١٥
این واژه درحقیقت پارسى است و تازیان(اربان) آن را از واژه ارشیا Arshia (پهلوى: عرش ، عرش الهى) برداشته اند، همتاهاى پارسى آن اینها هستند : گَرُزمان Garozman (پهلوى: عرش اعلى ، والاترین جایگاه در بهشت ، اعلى علیین) و بالیستان بالیست Balistan balist (پهلوى
:اعلى علیین ، والاترین جاى بهشت ، بهترین طبقه عرش )
|

مرتضی پیشداد ٢٣:١٢ - ١٣٩٦/٠٨/١٥
سریر
|

tataliti ١٦:٤٦ - ١٣٩٦/٠٩/١٥
آسمان
|

غفارتلسک جدول ٢٠:٣٢ - ١٣٩٧/١٠/٠٦
تخت
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مهدی احمدی > reflected
راحیل > بر
مرضیه > سیرت
محسن پالیزوان الیگودرز > زلقی
Fatemeh > A neat person
حمیدحسینی > نوروز
احسان جعفری > صدای بلند
حسنا > زمزم

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی عرش   • عرش نهم   • عرش در جدول   • عرش رزمندگان   • عرش در دیه   • شرکت عرش   • سایت عرش   • طرح عرش   • مفهوم عرش   • تعریف عرش   • معرفی عرش   • عرش چیست   • عرش یعنی چی   • عرش یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عرش
کلمه : عرش
اشتباه تایپی : uva
آوا : 'arS
نقش : اسم
عکس عرش : در گوگل


آیا معنی عرش مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )