برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1289 100 1

عرق

/'araq/

مترادف عرق: رگ، نایژه، بیخ، ریشه، نژاد، آبرو، حمیت | مشروب، خوی، شیره، عصاره

برابر پارسی: می، باده، تن خیس، آبدانه، تَرتنی

معنی عرق در لغت نامه دهخدا

عرق. [ ع َ ] (ع مص ) باز کردن و خوردن گوشت را که بر استخوان بود. (از منتهی الارب ). گوشت از استخوان باز کردن و بخوردن. (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). برکندن گوشتی را که بر استخوان بود و خوردن آن را. (از ناظم الاطباء). عرق العظم ؛ آنچه از گوشت بر استخوان بود، خورد و تمام آن را گرفت. چنین شخصی را «عارق » گویند. (از اقرب الموارد). مَعَرق. و رجوع به معرق شود. || رفتن در زمین. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). عرق فی الارض ، در زمین رفت. (ازاقرب الموارد). عُروق. و رجوع به عروق شود. || «عِراق » ساختن مرتوشه دان را. (از منتهی الارب ). عراق ساختن برای توشه دان. (ناظم الاطباء). عرق المزادة؛ برای مزادة و توشه دان ، عراق قرار داد. (از اقرب الموارد). عُروق. رجوع به عروق. || کم گوشت گردیدن. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). عُرق الرجل (بصیغه ٔ مجهول )؛ آن مرد قلیل اللحم و کم گوشت شد،و چنین شخصی را «معرق » گویند. (از اقرب الموارد).

عرق. [ ع َ ] (ع اِ) استخوان که گوشت از وی رندیده و خورده باشند. (منتهی الارب ). استخوانی که گوشت از وی باز کرده باشند. (غیاث اللغات ). استخوانی که قسمت اعظم گوشت لخم آن را گرفته باشند و پاره های گوشت نازک و لذیذ بر آن مانده باشد. (از اقرب الموارد). ج ، عِراق ، و نیز عُراق به ضم به طور نادر آمده است ، چه جمع بر وزن فُعال جز کلمه ای چند در لغت عرب به کار نرفته است و از آن جمله است : تُؤام ، ج ِ توام. رُباب ، ج رُبَّی. ظؤار، ج ظئر. عُراق ، ج ِ عرق. رُخال ، ج ِ رخِل. و فُرار، ج ِ فَریر. و برخی چند کلمه ٔ دیگر بر آن افزوده اند. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و یا اینکه عرق استخوان با گوشت است ، وعراق استخوانی است که گوشت از وی رندیده و خورده باشند و یا هر دو لفظ جهت هر دو معنی است ، و از آن جمله است حدیث «تناول النبی (ص ) عرقا ثم صلی و لم یتوضاء». (از منتهی الارب ). || راه پاسپرده و مسلوک. (منتهی الارب ). راهی که مردم آن را بپیمایند تا واضح و آشکار گردد. (از اقرب الموارد). || بوریا از برگ خرما بافته که هنوز زنبیل نساخته باشند. و یا زنبیل از برگ خرما. (منتهی الارب ). سفیفه ای که از «خوص » و غیره بافته باشند و هنوز آن را «زبیل » نکرده اند. و یا خود زبیل. و گویند ...

معنی عرق به فارسی

عرق
( اسم ) ۱ - رگ ( جانور گیاه ) یا عرق سبعیت . خوی درندگی که در کمون انسانی مضمر است : عرق سبعیت او به حرکت آمده وی را به قتل آورد . ۲ - اصل ریشه جمع اعراق عروق . یا عرق مدنی . رشته .
رجل عرق مرد بسیار خوی مردی که بسیار عرق کند
[perspiration , sweat, sudor] [زیست شناسی] مایعی که از غدۀ عرق پستانداران ترشح می شود و دارای دو وظیفۀ عمده دفع مواد زائد نیتروژن دار و تنظیم دمای بدن است
[ گویش مازنی ] /aragh/ تقطیری که از بعضی گیاهان و میوه های بدست آید بیشتر شکل آب دارد و سفید است و بعضی از انواع آن سکرآور و مست کننده است - آب ناشی از تبخیر بدن
بیخ کبر است
خوی خورشید عرق خورشید
پوشیده شده از خوی و عرق آنکه عرق کرده باشد
پوشیده شده از خوی و عرق عرق آلود
آنچه باعث خارج شدن عرق گردد دواها که تولید خوی و عرق کنند مثلا گویند : آسپرین عرق میاورد
خارج کردن عرق و خوی معرق شدن
عرق افشاننده مرادف عرق ریز
مرادف عرق ریختن خوی ریختن
بیخ انجبار است
قفر است مومیایی است
گویند لقیت منه عرق الجبین و آن مثلی است بمعنی اینکه در کار او باندازه ای رنج بردم و خسته شدم که پیشانی من عرق کرد شدت س ...

معنی عرق در فرهنگ معین

عرق
(عِ رْ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - رگ . ۲ - اصل ، ریشه . ج . اعراق و عروق .
(عَ رَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - مایعی که از تقطیر جوشاندة برخی ازگیاهان مانند بیدمشک ، کاسنی و ... به دست می آید. ۲ - نوشابة الکل دار که از تقطیر کشمش ، انگور و... به دست می آید. ۳ - مایعی مرکب از: آب ، نمک ، اوره و... که از غده های زیرپوستی ترشح می شود. ، ~
( ~ .) [ ع - فا. ] (اِمر.) جوش های ریزی که در اثر عرق زیاد روی پوست ایجاد می شود.
( ~ . خُ) [ ع - فا. ] (حامص .) می خواری ، می گساری ، نوشیدن نوشابه های الکلی .
( ~ . گَ) (اِمر.) نک عرق جوش .
( ~ .) [ ع - فا. ] (اِ.) ۱ - زیرپیراهن . ۲ - دستمال .

معنی عرق در فرهنگ فارسی عمید

عرق
۱. (زیست شناسی) مایعی که از غده های زیر پوست بدن تراوش می کند و مرکب از آب، نمک، اوره، و مواد دیگر است، خوی، خی.
۲. نوعی نوشیدنی الکلی که از تقطیر شراب انگور، سیب، خرما یا کشمش به دست می آید.
۳. هر مایعی که از تقطیر جوشاندۀ بعضی گیاهان حاصل شود: عرق بیدمشک، عرق کاسنی.
* عرق دوآتشه: عرقی که دو نوبت تقطیر شده باشد.
* عرق کردن: (مصدر لازم) بیرون آمدن عرق از بدن، خوی کردن.
۱. ریشه، اصل و ریشۀ چیزی.
۲. [قدیمی] رگ.
از بیماری های اعصاب که غالباًً در کمر بروز می کند و تا زانو و پا می رسد، سیاتیک.
جوش های ریز که به واسطۀ عرق زیاد در پوست بدن پیدا می شود، عرق گز.
نوعی کلاه ساده از جنس پارچۀ نازک که زیر کلاه یا عمامه بر سر می گذارند.
کسی که عرق می خورد، می گسار.
سوزش پوست بدن از عرق بسیار، بیماری حاد پوستی که از گرمای سخت و عرق فراوان ایجاد می شود و بیشتر چین های پوست را فرا می گیرد.
= عرق جوش
۱. آن که عرق میوه ها و گیاه ها را می گیرد، عرق کش.
۲. پیراهن نازک که زیر پیراهن بر تن می کنند، زیرپیراهنی.
۳. پارچه یا حوله ای که عرق بدن را با آن خشک می کنند.
۴. پارچه ای که بر پشت اسب در زیر زین می اندازند.
خوی کرده، آن که عرق از پوست بدنش جاری شده.

عرق در دانشنامه اسلامی

عرق
عرق، مایع تولید شده از غدد زیر پوست هنگام افزایش دمای بدن می باشد.
از احکام آن در باب طهارت سخن گفته اند.
احکام
عرق بدن مسلمان و نیز حیواناتِ پاک، پاک است. لیکن عرق بدن حیوانات نجس همچون سگ و خوک و نیز کافر بنابر قول به نجاست او نجس است.
عرق جنب از حرام
...
ذات عِرْق: آخرین نقطه ی میقات عقیق را می گویند.
عنوان ذات عِرْق در باب حج به کار رفته است.
معرفی میقات عقیق
وادی عقیق از میقات های عمره ی تمتّع است که اهالی نجد و عراق و کسانی که عبورشان از آن مسیر است از آن جا مُحرم می شوند. به اوائل عقیق «مسلخ» به میانه ی آن «غَمْرَه» وبه اواخر آن «ذات عِرْق» گویند.
احکام احرام ازمواضع عتیق
احرام بستن از همه ی مواضع عقیق بنا بر مشهور، صحیح است.
ذات عِرْق، بخشی از وادی عَقیق، از میقات های حج و منزلگاه های مسیر مکه و کوفه است. در واقعه کربلا، بین امام حسین(ع) و بشر بن غالب در این مکان گفت وگویی صورت گرفت. سریه ذات عرق در سال سوم هجرت در آنجا رخ داده است.
سرزمین ذات عرق بخشی از وادی عقیق و مرز بین نجد و تهامه است و در فاصله ۹۲ کیلومتری شمال شرقی مکه قرار دارد. گفته شده ذات عرق، از نام کوهی در نزدیکی مکه گرفته شده است. این منزل بین بستان بنی عامر و غمره قرار دارد.
فقیهان شیعه وادی عقیق را میقات عراقیان و اهل شرق می دانند. وادی عقیق شامل مسلخ، غمره و ذات عرق است. بیشتر آنان احرام از هر یک از این مکان ها را جایز می دانند. شماری از آنان احرام از ذات عرق را منوط به حال اضطرار کرده اند.
ذات عرق نام منزلی است بین مکه و عراق که تا مکه دو منزل فاصله دارد و این محل، میقات احرام برای مناطق شرقی مکه است.
عرق، نام کوهی است در راه مکه وحد فاصل بین «تهامه» و«نجد» است.
عراقیون از مسیر ذات عرق وارد مکه می شوند و حاجیان عراقی در ذات ...

عرق در دانشنامه ویکی پدیا

عرق
عرق می تواند اشاره به یکی از موارد زیر باشد:
اصطلاحی در گلابگیری و تهیه عصارهٔ نسترن، بیدمشک ...
عرق (معطر): آب معطر تقطیری.
عرق (نوشیدنی): نوشیدنی الکلی.
عرق سگی: نوعی نوشیدنی الکی.
عرق کردن: خارج شدن مایعی از بدن.
عرق ریزش: تعریق بیش از حد.
عرقیات: جمع روش فراینده.
ارک (نوشیدنی) نوشیدنی الکلی تقطیری
«عرق» (به انگلیسی: Sweat) آلبومی از حادیثه است.
عرق به ماده معطری گویند که رایحه، اسانس یا عطر گیاه را از آن جدا کرده و آن را به آب اضافه کنند که در لابه لای مولکول های آب جای گرفته و آب را معطر می کنند. عرق یکی از شکل های استفاده از گیاهان هستند و اغلب به صورت خوراکی یا دارویی (مصرف دارویی ضعیف است) به مصرف می رسند که از پرمصرف ترین های آنها می توان به عرق نعناع و گلاب اشاره کرد.
گلاب
عرق اترج
عرق اسطوخودوس
عرق برگ مورد
عرق اکالیپتوس
عرق بابونه
عرق بادرنجبویه
عرق برگ چنار
عرق برگ زیتون
عرق برگ گر
عرق بومادران
عرق بهار نارنج
عرق بید
عرق بیدمشک
عرق بید کاسنی
عرق پونه
عرق تره
عرق چهار زیره
عرق خارک خاسک
عرق خارشتری
عرق خرفه
عرق دارچین
عرق رازیانه
عرق زنجبیل
عرق زنیان
عرق زیره
عرق زوفا
عرق زیره سیاه
عرق سنبل الطیب
عرق سیر
عرق شاطره
عرق شاه اسپرم
عرق شلتوک
عرق شنبلیله
عرق شوید
عرق شیرین بیان
عرق صنوبر
عرق طارونه
عرق کاسنی
عرق کاکاتو
عرق کلپوره
عرق کیالک
عرق گشنیز
عرق گزنه
عرق گلپره
عرق گل گاو زبان
عرق نسترن
عرق مرزنجوش
عرق مرزه
عرق میخک
عرق نعنا
عرق هل
عرق یونجه
در کل، عرق نوع ضعیف شده اسانس ها بوده و دارای همان خواص دارویی هستند که به اسانس ها نسبت داده می شود، با این تفاوت که باید در حجم بیشتری مصرف شوند.
از هر گیاهی مانند برگ نعنا، بیدمشک، ریحان، گل محمدی یا زیر ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با عرق

عرق در جدول کلمات

عرق
رگ _ریشه _اصل
عرق النسا
سیاتیک
عرق روسی
ودکا
عرق نیشکر
رم
از عصبهای بدن معروف به عرق النساء
سیاتیک

معنی عرق به انگلیسی

arrack (اسم)
عرق ، عرق نارگیل و برنج
sweat (اسم)
خوی ، عرق ، عرق ریزی
perspiration (اسم)
خوی ، عرق ، عرق بدن ، کار سخت ، عرق ریزی
distillate (اسم)
عرق ، عصاره
brandy (اسم)
عرق ، کنیاک ، براندی
vodka (اسم)
عرق ، ودکا ، عرق روسی
transudation (اسم)
عرق ، نفوذ ، ترشح ، تراوش ، رسوخ ، فرانشت

معنی کلمه عرق به عربی

عرق
عرق
يانسون
عرق
جن
فودکا
تعرق
عرق
قطر , ما زال
بثرة
بلوز
شراب الروم
تعرق , عرق

عرق را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

همت
رگ
اشکان
لغت سغدی آرک-āraka-*``r`k (آرا=مست کا=کننده) که عرب آنرا عرق مینویسد به معنای مستی آور است که کنایه از شراب الکلی باشد.
و چه بسا که عرق تن هم و عرق مستی آور یکی باشند



*پیرس‌: Dictionary of Khotan Saka by H. W. Bailey

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تهیه عرق کشمش   • عوارض عرق سگی   • عرق در جدول   • عرق ملی   • معنی عرق   • نام دیگر عرق   • عرق بدن   • عرقسگی   • مفهوم عرق   • تعریف عرق   • معرفی عرق   • عرق چیست   • عرق یعنی چی   • عرق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عرق
کلمه : عرق
اشتباه تایپی : uvr
آوا : 'araq
نقش : اسم
عکس عرق : در گوگل

آیا معنی عرق مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )