انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 954 100 1

عزل

/'azl/

مترادف عزل: اخراج، انفصال، برکناری، خلع، منفصل

متضاد عزل: استخدام

برابر پارسی: برکناری، بیرون کردن، کنار گذاشتن، بیکار کردن

معنی عزل در لغت نامه دهخدا

عزل. [ ع َ ] (ع مص ) یکسو نمودن و جدا کردن و بیکار ساختن. (از منتهی الارب ). جدا کردن. (دهار). جدا کردن و معزول کردن. (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). بازداشتن چیزی را از غیر و یکسو نمودن و اخراج کردن. (از ناظم الاطباء). دور کردن چیزی را به کناری و جدا کردن آن. (از اقرب الموارد). از کار انداختن. بیکار کردن. معزول کردن. مقابل نصب. مقابل تولیت. پیاده کردن از عمل. از کار برکنار کردن.

عزل. [ ع َ ] (ع اِمص ) بیکاری. (غیاث اللغات ). بیغی و بازداشت از کار و شغل و منصب. (از ناظم الاطباء). معزولی. پیاده کردن از عمل. برکناری از کار :
ستم نامه ٔ عزل شاهان بود
چو درد دل بیگناهان بود.
فردوسی.
خداوندا مرا معزول کردی
سرانجام همه عمال عزل است
به توقیع تو ایمن بودم از عزل
ندانستم که توقیع تو هزل است.
؟ (از ترجمان البلاغه ٔ رادویانی ).
در خدمت تونیز شکستم ندهد عزل
در دولت تو بیش گرانم نکند وام.
مسعودسعد.
بر قد همت قبای عزل بریدم
گرچه ببالای روزگاردراز است.
خاقانی.
چون عز عزل هست غم زور و زر مخور
چون فر فقر هست دم مال و مل مران.
خاقانی.
یک درم سیم بخویشتن فرانگرفت مگر به عزل و حبس.(ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 359).
- عزل و نصب ؛ به معنی تغییر و بجایی (؟) است ، و اینکه مردم بضم عین و فتح صاد خوانند خطا است. (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ).
- || از کار برکنار ساختن و به کار گماشتن.
|| (اصطلاح فقه ) بازداشتن آب منی را از زن و نخواستن که فرزند آرد.(منتهی الارب ). بازداشتن جماع کننده کنیز خود را از آب منی ، یعنی نزدیک انزال خود را عقب کشیدن و در بیرون فرج انزال کردن و نخواستن که فرزند آورد. (از ناظم الاطباء). عزل کردن آب از زن. (المصادر زوزنی ) (از تاج المصادر بیهقی ). دور کردن آب از زن از بیم بارداری. (از تعریفات جرجانی ). در حدیث است که نهی النبی (ص ) عن العزل عن الحرة اًلا باذنها (منتهی الارب )؛ یعنی پیغمبر (ص ) عزل کردن زن آزاده را منع کرده است مگربا اذن و رضای خود زن. || نزد بعضی از بلغا، آن است که کلام بزبان نرسد، چون این بیت :
هان ای امام امین هان ای همام مهین
مائیم و آن مه ما با ما بیا و ببین.
و این از مخترَعات امیرخسرو دهلوی است. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).

عزل. [ ع َ ] (ع اِ) آنچه پیشکی در بیت المال درآید بی وزن و بی انتقاد تا وقت اداء. (منتهی الارب ).آنچه پیشکی در بیت المال وارد شود در صورتی که غیرموزون و غیرمنتقد باشد. (ناظم الاطباء). آنچه وزن نشده وسره از ناسره جدانشده ، قبل از موعد به بیت المال وارد شود تا وقت ادای دین فرارسد. (از اقرب الموارد).

عزل. [ ع َ ] (اِخ ) نام ناحیه ای است ، و آبی است بین بصره و یمامه ، که در شعر امروءالقیس آمده است. (از معجم البلدان ).

عزل. [ ع َ زَ ] (ع اِمص ) بیکاری. (منتهی الارب ). || بی سازی و بی سلاحی (اسم مصدر است ). (منتهی الارب ). اسم است أعزل را که بمعنی کسی است که سلاح با وی نباشد. (از اقرب الموارد). || (اِ) مؤخر خر: اقرع عزل حمارک ؛ یعنی بر مؤخر و قسمت عقب الاغ خود بزن. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

عزل. [ ع ُ ] (ع اِمص ) ضعف. (اقرب الموارد). ضعف و سستی. (ناظم الاطباء). || بیکاری. (منتهی الارب ). || بی سازی و بی سلاحی. (منتهی الارب ). || (ص ، اِ) ج ِ أعزل. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به اعزل شود.

عزل. [ ع ُ زُ ] (ع ص ) مرد بی سلاح. (منتهی الارب ). آنکه سلاح با او نباشد. (از اقرب الموارد). ج ، اَعزال. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

عزل. [ ع ُزْ زَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ أعزل. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به اعزل شود.

معنی عزل به فارسی

عزل
برکنارکردن، یکسوکردن، جداکردن، ازکاربازداشتن، بیکارکردن
۱ - ( مصدر ) از کار کنار کردن بازداشتن از کار بی کار کردن . ۲ - ( اسم ) بازداشت از کار و شغل .
جمع اعزل
عزل پذیرنده قابل عزل شدن
معزول گشتن جدا شدن
معزول گشتن عزل شدن
( مصدر ) کسی رااز شغل و منصب خود بر کنار کردن خلع کردن .

معنی عزل در فرهنگ معین

عزل
(عَ زْ) [ ع . ] (مص م .) برکنار کردن ، از کار بازداشتن .

معنی عزل در فرهنگ فارسی عمید

عزل
از کار بازداشتن، بیکار کردن، برکنار کردن.

عزل در دانشنامه اسلامی

عزل
عزل این است که شخص جماع نماید و پس از دخول، هنگام انزال بیرون آرد و منی خویش را خارج فرج ریزد.
فقهای مذاهب خمسه در حکم عزل اختلاف کرده اند.
شافعی در یکی از دو قول خود و نیز شیخ طوسی به حرمت آن قائل شده اند مگر آنکه زن رضایت داشته باشد.
و اکثر فقهای امامیه چنانکه در مسالک می نویسد: آن را جایز و مکروه دانسته اند.
از مالک و اصحاب رأی نیز چنان که در المغنی و تذکره می نویسد: قول به کراهت منقول است.

عزل
معنی أَذَلَّ: ذلیل تر - خوار تر - پست تر
معنی أَضَلَّ: گمراه کرد
معنی أَضَلُّ: گمراه تر
معنی أَضِلُّ: گمراه مي شوم
معنی مَعْزِلٍ: کنار (کلمه معزل اسم مکان از عزل است )
تکرار در قرآن: ۱۰(بار)
کنار کردن. . آیه ظاهراً درباره زنانی است که نفس خویش را به رسول خدا هبه می‏کردند و آن حضرت درباره قبول و ردّ آنها مختار بود و حتی می‏توانست آن را که قبول نکرده بعداً قبول کند یعنی بر تو حرجی نیست در آن زن که مایل باشی از زنانی که قبلاً از خویش کنار کرده‏ای. رجوع شود به «رجاء». اعتزال: کنار شدن. «اِعْتَزَلَ الشَّیْ‏ءَ وَ عَنِ الشَّیْ‏ءِ: تَنَحّی». . از زنان در وقت حیض اجتناب کنید (مقاربت ننمائید). . یعنی جنّ از شنیدن سخنان عالم بالا بر کنار و ممنوع‏اند رجوع شود به «جنّ». چنانکه از لغت و آیات نقل شد آن با «عن» و بی «عن» هر دو می‏آید. مَعَْزل (بر وزن محمل) اسم مکان است . نوح پسرش را خواند و او در کناری بود گویند: «هُوَ بِمَعْزِلٍ عَنِ الْحَقِّ» یعنی او از حق کنار است. گفته‏اند: یعنی پسر نوح از دین پدرش به کنار بود ولی لفظ «فی» و «نادی» نشان می‏دهد که مراد مکان دور است نه دوری از دین، و چون به معنی کناره‏گیری از کاری باشد با «با» آید چنانکه نقل شد.
جدا کردن و کنار گذاشتن چیزی/ بر کنار کردن کسی از کاری/ ریختن منی در خارج از رحم زن، هنگام نزدیکی را عَزل گویند.
از عزل به معنای نخست در باب های زکات، دین، صدقات و نکاح سخن گفته اند. عزل به معنای دوم در باب های وکالت، وقف، وصیّت و قضاء به کار رفته است. از عزل به معنای سوم در باب نکاح و دیات سخن گفته اند.
عزل به معنای جداکردن
از عزل به معنای نخست در باب های زکات، دین، صدقات و نکاح سخن گفته اند.
← زکات
عزل به معنای دوم در باب های وکالت، وقف، وصیّت و قضاء به کار رفته است.
← عزل وکیل
...

عزل در دانشنامه ویکی پدیا

عزل
عزل می تواند به موارد زیر اشاره کند:
عزل (سیاست)
نزدیکی منقطع
عزل دواس به عربی ( العَزل الدّواس )، روستایی است در دهستان نجره از توابع استان اَبیَن در کشور یمن در شبه جزیره عربستان.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با عزل

عزل در جدول کلمات

نصب و عزل و قبول استعفای رئیس ستاد مشترک از وظایف ایشان است
رهبر
نصب و عزل و قبول استعفای ریئس ستاد مشترک از وظایف ایشان است
رهبر
نصب و عزل و قبول استعفای رییس ستاد مشترک از وظایف ایشان است
رهبر
نصب و عزل و قبول استعفای عالی ترین مقام قوه قضائیه از اختیارات ••• است
رهبر
نصب و عزل و قبول استعفای عالی ترین مقام قوه قضاییه از اختیارات •••• است
رهبر
نصب و عزل و قبول استعفای فقهای شورای نگهبان از اختیارات ایشان است
رهبر
نصب و عزل و قبول استعفای فقهای شورای نگهبان از وظایف ایشان است
رهبر

معنی عزل به انگلیسی

discharge (اسم)
تخلیه ، عزل ، خلع ، ترشح ، بده ، انفصال
dismissal (اسم)
اخراج ، عزل ، برکناری ، مرخصی
deposal (اسم)
اخراج ، عزل ، خلع
removal (اسم)
عزل ، رفع ، برداشت ، ازاله

معنی کلمه عزل به عربی

عزل را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی عزل

محمدرحیم ریگی ١٣:٥٨ - ١٣٩٨/٠٤/١٠
برون کاری
|

پیشنهاد شما درباره معنی عزل



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فیلم عزل   • معنی درب وداغون   • معنی ازل   • معنی پیک   • معنی ملخ سیاه   • معنی مشغول حرفه ای بودن   • عذل   • عضل   • معنی عزل   • مفهوم عزل   • تعریف عزل   • معرفی عزل   • عزل چیست   • عزل یعنی چی   • عزل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عزل
کلمه : عزل
اشتباه تایپی : ucg
آوا : 'azl
نقش : اسم
عکس عزل : در گوگل


آیا معنی عزل مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )