انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1079 100 1

عشر

/'oSr/

مترادف عشر: ده یک، عشریه، یک دهم

برابر پارسی: ده یک، یک دهم

معنی عشر در لغت نامه دهخدا

عشر. [ ع َ ] (ع مص ) ده یک اموال را گرفتن. (از ناظم الاطباء): عشر القوم ؛ عُشر اموال آن قوم را گرفت. (از اقرب الموارد). ده یک بستدن. (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). دهم حصه از چیزی گرفتن. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || یکی از ده گرفتن ، یا یک بر نُه زیاده نمودن. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ده بکردن. (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). || دهم قوم گردیدن : عشر القوم ؛ دهم آن قوم شد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دهم شدن. (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). || عُشَراء گردیدن ناقه. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به عُشَراء شود. || بیست گردانیدن چیزی را، و آن نادراست. (از منتهی الارب ).

عشر. [ ع َ ] (ع عدد، ص ، اِ) ده زن. (منتهی الارب ) (دهار). اسم است عدد ده را در صورتی که مضاف الیه آن مؤنث بود. (ناظم الاطباء). از اعداد مفرد اصلی است که با معدود مؤنث ، بدون تاء و با معدود مذکربا تاء تأنیث بکار رود، و تمییز آن جمع و مجرور باشد : من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها (قرآن 160/6)؛ کسی که نیکی بیاورد پس او را ده چندان آن است. قل فأتوا بعشر سور مثله مفتریات (قرآن 13/11)؛بگو پس بیاورید ده سوره مثل آن که بربافته و دروغ باشد. و لیال عشر (قرآن 2/89)؛ سوگند به شبهای ده گانه. و واعَدْنا موسی ثلاثین لیلة و أتممناها بعشر (قرآن 142/7)؛ و وعده دادیم موسی را به سی شب و کامل کردیم آن را به ده. || دهه : عشر اول محرم. عشر اول رمضان ؛ دهه ٔ اول آن. (یادداشت مرحوم دهخدا).
- اصطرلاب عشر ؛ برای هر ده درجه در اصطرلاب معمول است. رجوع به اصطرلاب شود.
|| هر ده آیه از قرآن مجید. (ناظم الاطباء). ده آیت قرآن مجید، که در زمان قدیم رسم قاریان این بود که شاگرد خود را هر روز ده آیت سبق میدادند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). نشان که بر سر ده آیت در قرآن کنند. (یادداشت مرحوم دهخدا) :
برگ بنفشه بخم ، چو پشت درم زن
نرگس چون عشر در میان مجلد.
منوچهری.
نرگس میان باغ تو گویی درم زنیست
اوراق عشرهای مجلد کند همی.
منوچهری.
عشرهای مصحف مجد تو را
بیشتر باید ز گردون لاجورد.
عمادی شهریاری.
ثم یخطب خطبته الاخیرة بقراءة هؤلاء الاَّیات «یا عبادی الذین أسرفوا علی أنفسهم ... اًلی تمام العشر». (سیره ٔ عمربن عبدالعزیز ص 213).
- عشر زرین ؛ اشاره است به کلمه ٔ «عشر»که در حاشیه ٔ قرآنهای قدیم بخط زرین آن را بر سر هرده آیت می نوشتند. (از فرهنگ فارسی معین ).

عشر. [ ع َ ش َ ] (ع اِ) جزء دوم اعداد مرکب عربی است چون أحدعشر، یازده و اثناعشر، دوازده و تسعةعشر، نوزده. و گاهی در اعداد مفرد نیز بکار رود چون عشر کلمات ، یعنی ده کلمه. (از ناظم الاطباء).

عشر. [ ع َ ش َ ] (اِخ ) قلعه ای است استوار در سرزمین اندلس از ناحیه ٔ شرق ، از اعمال أشِقة، و آن ازآن ِ فرنگی ها است. (از معجم البلدان ).

عشر. [ ع ِ ] (ع اِ) یک قطعه از هر چیزی که به ده قسمت شده باشد. (از اقرب الموارد). ده یک پاره ٔ چیز شکسته. (منتهی الارب ). || قطعه ای که از قدح یا دیگ می شکند، گوئی که آن قطعه ای است از ده پاره. ج ، أعشار. (از اقرب الموارد). || مابین دو نوبت آب شتر که هشت روز باشد بدان جهت که روز اول و دهم آب دهند و به آب آمدن شتر روز دهم باشد یا روز نهم. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و بعد از عشر، نامی نیست جز عشرین ، و اگر در روز بیستم به آب برسند گویند «ظمؤها عشران » که آن هجده روز باشد. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ).

عشر. [ ع ُ ] (ع مص ) ده یک گرفتن از اموال کسی. (از منتهی الارب ). ده یک بستدن. (دهار). عَشر. و رجوع به عَشر شود.

عشر. [ ع ُ ] (ع اِ) ده یک. (منتهی الارب ) (دهار). یک جزء از ده. (از اقرب الموارد). ده یوده ، یعنی یک پاره از ده پاره ٔ هر چیزی. (ناظم الاطباء). ج ، عُشور. أعشار. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) :
سقراط اگر برجعت بازآید
عشری گمان بریش ز عشرینم.
ناصرخسرو.
آن عطا کز ملوک یافته ام
عشر آن وقت اهتزاز فرست.
خاقانی.
همه اقرار کردند که آن جنس در حوصله ٔ ظنون نگنجد و خزانه ٔ قارون به عشر آن نرسد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 275). || (اصطلاح فقه ) یک دهمی که به تمام محصولات زمینی تعلق میگرفت.در بین فقها اختلاف است در این که کدام محصول از پرداخت عشر معاف است ، و نیز در مورد نصاب عشر میان فقیهان اتفاق آراء وجود ندارد. نرخی که برحسب آن میبایست عشر وصول شود مختلف و عبارت بود از نیم دهم ، یک دهم ، یک ونیم دهم و مضاعف عشر. بطور کلی در صدر اسلام از زمینهائی که با آب جاری مشروب میشد یک دهم و از زمینهایی که با وسایل مصنوعی آبیاری میگشت نیم دهم بعنوان عشر میگرفتند، و مجوز این عمل را میتوان در معامله ای که حضرت رسول (ص ) با مردم «بیشه » کرد، سراغ نمود. معمولاً عشر را مسلمانان می پرداختند. (فرهنگ فارسی معین ) :
دل به رصدگاه دهر بیش بها گوهریست
دخل ابد عشر او فیض ازل کان او.
خاقانی.
عاشقان را هر زمان سوزیدنیست
برده ویران خراج و عشر نیست.
مولوی.
مَکس ؛ عشرکه در جاهلیت در بازار از بایع میگرفتند. (ناظم الاطباء). || (اصطلاح فقه ) آنچه گرفته میشد از زکات زمین قبول کنندگان اسلام و یا زمینی که مسلم آن را احیاء کرده بود. (یادداشت مرحوم دهخدا). ده یک زکاتی که از محصولاتی که زکات بر آنها تعلق میگیرد گرفته میشود بشرط آنکه محصولات مزبور بدون هزینه آبیاری شود. (فرهنگ فارسی معین ). || (ص ) ناقه ای که شیر اندک فرودآیدش بی فراهم آمدگی. (منتهی الارب ). شتران که شیر آنها بدون اینکه جمع شود، اندک فرودآید. (از اقرب الموارد).

عشر. [ ع ُ ش َ ] (ع اِ) سه شب از هر ماه که بعداز شب نهم آید. (منتهی الارب ). سه شب از شبهای ماه ، که پس از تُسَع واقع است. (از اقرب الموارد). || هر نباتی را گویند که در وقت شکستن شاخ آن یابرکندن برگ آن شیری از وی برآید. (برهان قاطع). || نام رستنیی است که ثمر و میوه ٔ آن را بعربی خرفع گویند که کاویشه باشد و عصفر نیز خوانند. و بعضی گویند نوعی از حرشف است که کنگر باشد، و کنگرماست چیزی است مشهور. و بعضی دیگر گویند درختی است که آن را در هندوستان آگ خوانند و به لغت اهل عمان سنای مکی باشد. (برهان قاطع). هر نباتی که شیر دهد، خصوصاً درخت آک . (غیاث اللغات )(آنندراج ). به هندوی جس گویند، و آن را صمغ باشد شیرین و طعم او شیرین بود و میوه ٔ او مجوف باشد و در میان میوه ٔ او به شبه پنبه چیزی باشد، چون جرم او شکافته شود آن چیز که در میان او بود به شبه پنبه نمایدو در زیر پنبه سر دانه باشد و از آن دانه شکر و عشرسازند، و در خزاین ملوک باشد و با او بعضی علتها رادارو کنند، و آن پنبه را خرفع گویند. (از تذکره ٔ ضریر انطاکی ). درختی است که آتش زود درگیرد و مردم از آن بهترین به چقماق آتش نگیرند، و از آن نازبالش سازند، و شکری مشهور که از شکوفه و شاخ آن برآید و در آن یک گونه تلخی باشد. (منتهی الارب ). درختی است با خاصیت سوزندگی و مردم آتش زنه ای نیکوتر از آن نگیرند، وداخل مخده ها و بالش ها را از آن پر کنند و از شکوفه و شاخه های آن شکری تلخ مزه بیرون آید، و گویند آن از عضاه ، و از درختان بزرگ است و آن را صمغی شیرین مزه باشد و برگهائی عریض و رو به آسمان دارد و از شاخه ها و محل شکوفه های آن شیره ای خارج میشود. یک دانه ٔ آن عُشَرة و جمع آن عُشَر و عُشَرات است. (از اقرب الموارد). درختی است عرابی ازجمله ٔ یتوعات. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). درخت خرک ، و به هندی آک نامند. (از مخزن الادویة). درختی است بزرگ که نوعی من ّ و صمغی شیرین در گل و شاخه های آن است که کمی به تلخی زند، برگ پهن دارد و قسمی قَو در آن است که بهترین اقسام قو باشد. (یادداشت مرحوم دهخدا). بعضی گفته اند که ثمره ٔ آن را حرمع خوانند و از یتوعات سبعه است. (نزهةالقلوب ). استبرق. آک. آگ. کاجیره. کاچیره. کافشه. کرک. اشخر. رجوع به اشخر و استبرق و کاجیره و آگ و سکرالعشر شود.

عشر. [ ع ُ ش َ ] (اِخ ) (ذو...) وادیی است بین بصره و مکه از دیار تمیم ، سپس ازآن ِ بنی مازن بن مالک بن عمرو، از نواحی نجد. و نام آن در شعر مزاحم عقیلی آمده است. (از معجم البلدان ).

عشر. [ ع ُ ش َ ] (اِخ ) شعب و آبراهه ای است ازآن ِ هذیل که از داعة فرومیریزد، و آن کوهی است محصور بین دو نخله. و گویند آن وادیی است در حجاز. و گویند شعبی است ازآن ِ هذیل در نزدیکی مکه نزدیک نخلةالیمانیة. (از معجم البلدان ).

معنی عشر به فارسی

عشر
ده، عددده(برای مونث استعمال میشود)، یک دهم، ده یک چیزی
۱ - ( اسم ) ده یک چیزی یک دهم جمع اعشار و عشور . ۲ - یک دهمی که به تمام محصولات زمینی تعلق می گرفت در بین فقها اختلافست در این که کدام محصول از پرداخت عشر معافست و نیز در مورد نصاب عشر میان فقیهان اتفاق آرائ وجود ندارد . نرخی که بر حسب آن می بایست عشر وصول شود مختلف و عبارت بود از نیم دهم یک دهم و مضاعف عشر . به طور کلی در صدر اسلام از زمین هایی که با آب جاری مشروب می شد یک دهم و از زمین هایی که با وسایل مصنوعی آبیاری می گشت نیم دهم به عنوان عشر می گرفتند و مجوز این عمل را می توان در معامله ای که حضرت رسول ص بامردم بیشه کرد سراغ نمود. معمولا عشر را مسلمانان می پرداختند ۳ - ده یک زکاتی است که از محصولاتی که زکات بر آنها تعلق می گیرد گرفته می شود به شرط آن که محصولات مزبور بدون هزینه آبیاری شوند .
وادیی است بین بصره و مکه از دیار تمیم سپس از آن بنی مازن بن مالک بن عمرو از نواحی نجد و نام آن در شعر مزاحم عقیلی آمده است
سبق ادب و عشرده آیت را هم گویند
حصه دهم از دهم حصه چیزی پس آن صدم حصه میشود از مجموعه اول چنانکه عشیر صد ده است و عشر ده یک
[پزشکی، زیست شناسی] ← دوازدهه
یازده
برای هر ده درجه معمول است
نوزده .( ۱۹ )
سیزده
سیزده
هژده هجده
هیجده ( ۱۸ ) ( درحال تذکیر معدود ) ثمره الفواد .( اسم ) فرزند : ....و هر که که ما را فرزندی آمدی و از چراغ مهر قره العینی برسیدی یا از باغ عشق ثمره الفوادی پدید شدی ناگاه از قواصف قصد صیادان تند بادی بشبگیر شبیخون در سر آمدی .
هژده هجده هشده
یازدهم
پانزده ( ۱۵ )
پانزده اگر معدود مذکر باشد خمسه عشر می آید و اگر مونث خمس عشره .
۱ - ( عدد کسری ) دو دهم ( هر چیز ) . ۲ - ( اسم ) نوعی مالیات یا عوارضی که باملاک و اراضی که تعلق میگرفت ( صفویان ) .
هفده
شانزده
سته عشر . شانزده
مجموعه ایست شامل شانزده کتاب از جالینوس ( ه.م.) حاوی رسالاتی از قبیل : فرق الطب الصناعه الصغیره النبض للمتعلین التاتی لشفائ الامراض الاسطقسات علی رای ابقراط کتاب المزاج عمل التشریح الصناعه الکبیره تدبیر الاصحائ الصناعه القوی الطبیعه المقامات الخمس النبض البحران ایام البحران ) . اطبای قدیم اساس طب را بر این شانزده کتاب گذاشته اند .
نوعی صوف است
عقل یازدهم و آن لقبی است که حکما به خواجه نصیر الدین طوسی داده اند
سر عشر یعنی کاغذی که معلم برای اطفال ابجد خوان ده آیه قر آنی بر آن نویسد و دایر. بر آن کشد

معنی عشر در فرهنگ معین

عشر
(عُ) [ ع . ] (اِ.) یک دهم ، یک دهم چیزی .
(عَ) [ ع . ] ۱ - (اِ.) عدد ده . ۲ - (اِ.) هر ده آیه از قرآن مجید.

معنی عشر در فرهنگ فارسی عمید

عشر
۱. ده آیۀ قرآن که به شاگردان می آموختند.
۲. علامتی زرین در پایان هر ده آیه.
یک دهم، ده یک چیزی.

عشر در دانشنامه اسلامی

عشر
معنی عَشْر: ده گانه - ده (10)
معنی أَحَدَ عَشَرَ: يازده
معنی ﭐثْنَا عَشَرَ: دوازده
معنی ﭐثْنَيْ عَشَرَ: دوازده
معنی تِسْعَةَ عَشَرَ: نوزده
معنی أَشِر: خودپسند-طاغي
ریشه کلمه:
عشر (۲۷ بار)

معاشرت به معنی مصاحبت و مخالطه است..با زنان به شایستگی زندگی کنید. این جمله شامل وظائف مرد با زن است اعم از وظائف واجب و مستحّب. عَشْر (بر وزن فلس)از اسماء عدد است به معنی ده . همچنین است عشرة (بفتح عین وسکون شین و فتح راء ایضاًبه فتح هر سه) مثل که بر وزن اول است و مثل . ناگفته نماند: اصل آن است که عشرة با سه فتح باشد چنانکه در آیه اخیر. ولی با سکون شین نیز جایز است در مجمع فرموده: عشرة را در «اِثْنَتا عَشْرَةَ...»بالاجماع به سکون شین خوانده‏اند کسر آن نیز جایز است. کسر لغت ربیعه و تمیم و اسکان لغت اهل حجاز است. عشیر: معاشر و رفیق. البته بد مولی و بد همدم و رفیقی است. عشیر به معنی یک دهم نیز آمده ولی در قرآن مجید به کار نرفته است. عشیره: خانواده. راغب گوید: عشیره اهل رجل و خانواده اوست که به وسیله آنها زیاد می‏شود و برای او به منزله عدد کامل می‏شوند که عشره عدد کامل است دیگران آن را اقوام نزدیک پدری یا قبیله گفته‏اند . باید دانست که پدران و فرزندان و برادران داخل در عشیره نیستند به قرینه . مگر آن که گفته شود «عَشیرَتُکُمْ» ذکر عامّ بعد از خاص است. معشر: جماعت. . این لفظ سه بار در قرآن به کار رفته و همه درباره جن و انس است: . . مِعْشار (به کسر میم): یک دهم . یعنی گذشتگان انبیاء را تکذیب کردند (و هلاک شدند) و اینان که تکذیب می‏کنند به یک دهم آنچه به گذشتگان داده‏ایم نرسیده‏اند (آنها با آن همه قدرت که از بین رفتند اینها که در قدرت از آنها کمترند حتماً هلاک خواهند شد) در اقرب الموارد گوید: به قولی معشار یک هزارم است که گفته‏اند معشار یک دهم عشیر و عشیر یک دهم یک دهم است . ولی مراد از آن در قرآن ظاهراً ده یک است. این لفظ فقط یکبار در قرآن آمده است. . اهل لغت گفته‏اند: عشراء ناقه‏ای است که در دهمین یا هشتمین ماه حاملگی است و یا مطلق شتر آبستن است. و عِشار (به کسر اول) جمع عشراء است و چون آیه درباره قیامت است گفته‏اند: یعنی آنگاه که شتران آبستن (مورد علاقه عرب) رها کرده شوند. ولی به نظر من مراد از عشار مطلق حامله است، نه شتران و مراد از «عطّلت» خالی بودن است. در کتاب معاد از نظر قرآن و علم ص 37 چنین نوشته‏ام : ابن اثیر در نهایه گوید: عشراء شتری را گویند که ده ماه از حاملگی آن گذشته باشد. سپس این کلمه عمومیت یافت بهر حامله عشراء گفته شد، جمع آن عشار است. صاحب قاموس گفته: تعطیل به معنی تفریغ و خالی کردن است بنابراین اگر گوئیم فلان اداره تعطیل شد یعنی از کارمندان خالی گردید، در آیه دیگر در خصوص قیامت آمده: . یعنی: آن روز هر باردار بار خود را می‏گذارد. (تمام شد) و در آیه دیگر هست: . علی هذا ظاهر آن است که مراد از «وَ اِذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ» خالی شدن حامله‏ها و گسیختن ذرّات موجودات از همدیگر است تا ذره‏ای در بطن ذره‏ای نماند.
«عشر قصائد و اشعار»، رساله ای است منظوم، از ابو علی سینا ، به زبان عربی و در موضوعات پراکنده ای همچون نفس ، فلسفه ، عمر ، پیری و حکمت و زهد و...
رساله، در ذیل ده عنوان و در قالب شصت و چهار بیت ، مرتب شده است.
«عشر قصائد و اشعار»، رساله ای است منظوم، از ابو علی سینا ، به زبان عربی و در موضوعات پراکنده ای همچون نفس ، فلسفه ، عمر ، پیری و حکمت و زهد و...
رساله، در ذیل ده عنوان و در قالب شصت و چهار بیت ، مرتب شده است.
گزارش محتوا
مباحثی که در رساله مطرح شده اند، اجمالا، عبارتند از: نفس؛ پیری و حکمت و زهد؛ فلسفه عمر ؛ راه زندگی ؛ دوستی و زندگی و کرم ؛ نفس و حکمت؛ گلایه ابو طالب علوی و پاسخ شیخ به او؛ سخنی با حسودان ؛ سخنی در گلایه از روزگار؛ سخن وی در خمریات . این اشعار را بو علی به عربی سروده اند و این حقیر با ذوق ناچیز خود آنها را به نظم فارسی برگردانده ام تفصیل پاره ای از مطالب مزبور، عبارت است از:سحر گردید شام کامرانی سرآمد فصل پر شور جوانیمیان چهره ات شد آشکارا نشان صبح پیری ناگهانی»ز خواب کودکی برخیز تا کی در این خواب گران خواهی بمانیآن که دارد از جهان چشم بقا می کند قصد محالی ناروابس ز جور روزگارم شکوه باشد ای خدا کو به نو نو گشتنش فرسوده اعضای مرارنج ها با هم به سوی جان من رو کرده اند گویی آنها آهنند و جان من آهن رباهر که بگزیند در این دنیا رهی پاک و درست سرزنش های حسودان پیش او سست است سستجان تو چون شیشه و علم تو مانند چراغ روغن آن را بگیر از حکمت یزدان سراغگر برافروزی تو آن را، زنده ای، پاینده ای گر که خاموشش بداری، مرده ای، بازنده ایآنچه ترسا را بود آیین و دین ساقی اندر وصف می دارد به لبباده با پیمانه و با درد آن متحد مانند ابن و روح و اب
«عشر قصائد و اشعار»، رساله ای است منظوم، از بو علی، به زبان عربی و در موضوعات پراکنده ای همچون نفس، فلسفه عمر، پیری و حکمت و زهد و...
رساله، در ذیل ده عنوان و در قالب شصت و چهار بیت، مرتب شده است.
مباحثی که در رساله مطرح شده اند، اجمالا، عبارتند از: نفس؛ پیری و حکمت و زهد؛ فلسفه عمر؛ راه زندگی؛ دوستی و زندگی و کرم؛ نفس و حکمت؛ گلایه ابو طالب علوی و پاسخ شیخ به او؛ سخنی با حسودان؛ سخنی در گلایه از روزگار؛ سخن وی در خمریات.
تفصیل پاره ای از مطالب مزبور، عبارت است از:
توجه: مضامین فوق را بو علی به عربی سروده اند و این حقیر با ذوق ناچیز خود آنها را به نظم فارسی برگردانده ام.
اَلآدابُ الْعَرَبِیَّهُ فِی الْقَرْنِ التّاسِع عَشَر، کتابی ادبی به زبان عربی تألیف لُویس شَیخو (۱۲۷۵ـ۱۳۴۶ق/۱۸۵۹ـ۱۹۲۷م)، از آباء یَسوعی لبنان می باشد.
وی که خود مؤسس مجلة المشرق بود، طی سال های ۱۳۲۵ـ ۱۳۲۸ق/۱۹۰۷ـ۱۹۱۰م به انتشار سلسله مقالاتی درباره نویسندگان و شاعران و اوضاع ادبی (سده ۱۳ق/۱۹م) در همان مجله پرداخت و سپس مجموعه آن مقالات را در دو جلد انتشار داد: جلد اول، شامل ۱۲۱۴ـ۱۲۸۷ق/۱۸۰۰ـ۱۸۷۰م، بیروت، المطبعه الکاثولیکیه، چ ۱، ۱۲۳۶ق/۱۹۰۸م، چ ۲، ۱۳۴۲ق/۱۹۲۴م، ۱۴۰ صفحه و یک مقدمه ۲ صفحه ای به زبان فرانسه؛ جلد دوم، شامل ۱۲۸۷ـ ۱۳۱۸ق/۱۸۷۰ـ۱۹۰۰م، بیروت، المطبعه الکاثولیکیه، چ ۱، ۱۳۲۸ق/۱۹۱۰م، چ ۲، ۱۳۴۵ق/۱۹۲۶م، ۱۹۲صفحه.شیخو از ۱۳۴۴ق/۱۹۲۵م کار بررسی در ادبیات معاصر عرب را از سرگرفت و در سال های بیست و سوم و بیست و چهارم مجله (۱۳۴۴ـ ۱۳۴۵ق/۱۹۲۵ـ۱۹۲۶م)، مقالاتی درباره تاریخ ادبیات عربی در ربع اول سده ۲۰م (ربع دوم سده ۱۴ق) نگاشت که مجموعه آن ها نیز زیر عنوان تاریخ الآداب العربیّه فی الرّبع الأوّل...، در ۲۰۸ صدر ۱۳۴۵ق/۱۹۲۶م در بیروت انتشار یافت.در این سال مجموعه هر ۳ کتاب یکجا تجلید و منتشر شد.هر یک از این مجلدات نیز شامل فهرست اعلام عربی (به تفکیک مسلمانان از نصرانیان )، اعلام خاورشناسان (به خط عربی و لاتینی) و نام های جغرافیایی است، اما در کتاب سوم به یک فهرست عام اکتفا شده است.
اهمیت
اهمیت کتاب شیخو در آن است که تا سال انتشار آن در المشرق، هیچ اثر مشابهی به زبان عربی تألیف نیافته بود و شرح احوال بزرگان شعر و ادب عرب ، در جُنگ ها و کتب تراجم و گاه مجلات و یا کتاب های مربوط به علوم دیگر پراکنده بود و هنوز مفهوم « تاریخ ادبیات » به صورت تاریخ های اروپاییِ سده ۱۳ق/۱۹م، در خاورزمین نضج نیافته بود.شاید تنها اثری که با مقدمات کتاب شیخو هم عصر و قابل قیاس است، سخنرانی کُرد علی در پاریس (۱۳۲۸ق/۱۹۱۰م) باشد که بعدها در غرائب الغرب او چاپ شد. (دمشق، ۱۳۲۸ق/۱۹۱۰م).در اروپا تاریخ های متعددی درباره ادبیات عرب تألیف شده بود مثلاً هامرپورگشتال، وین، ۱۲۷۲ق/۱۸۵۶م؛ هُوار، پاریس، ۱۳۲۰ق/۱۹۰۲م؛ ۱۳۱۹ق/۱۹۰۲م، بروکلمان «تاریخ ادبیات عرب»،
بروکلمان «تاریخ ادبیات عرب»،ج۲، ص۶۲۰.
...
اتحاف فضلاء البشر فی القراءات الاربعة عشر اثر شهاب الدین احمد بن محمد بن عبدالغنی الدمیاطی پیرامون یکی از موضوعات علوم قرآنی یعنی مسالۀ قرائات نوشته شده است. مؤلف که از دانشمندان اسلامی قرن دوازدهم می باشد در این کتاب برخی از مسائل مربوط به علم تجوید را بیان نموده است. وی در ابتداء اسامی قاریان چهارده گانه را همراه با طریق نقل آنان ذکر و سپس به بررسی و توضیح موضوعاتی همچون:ادغام، حکم نون ساکن، مدّ و قصر و وقف بر آخر کلمه پرداخته است.
وی بیشترین قسمت کتاب را به بررسی اختلاف قرائات دربارۀ کلمات اختصاص داده که در این زمینه تمام سوره ها را ذکر و موارد اختلافی را بیان و سبب آنها را نیز شرح می دهد. این بخش از کتاب به اثر حاضر اعتبار خاصی داده و می تواند برای قرآن پژوهان منبع مناسبی در تفسیر قرآن قرار گیرد.
کتاب دارای یک مقدمه و بیست و یک باب می باشد که پس از ذکر اسامی قاریان چهارده گانه همراه با راویان و طریق نقل آنها، استعاذه و ادغام، در شش فصل تنظیم شده است.
کتاب یک جلد، متن آن عربی و دارای 624 صفحه می باشد که مشخصات آن به قرار زیر است:
مطالعه کتاب إتحاف فضلاء البشر فی القراءات الأربعة عشر در پایگاه کتابخانه دیجیتال نور
اربعة عشر نوعی ابزار چوبی برای بازی است.
به نوعی ابزار چوبی که در آن دو یا سه ردیف کنده شده، و چهارده خانه در آن ساخته شده است که گوی های کوچکی جهت بازی در آن خانه ها اندازند، اربعة عشر می گویند. کاربرد فقهی اربعة عشر فقیهان در باب تجارت، در بحث قمار، از آن به عنوان وسیله ای که با آن قمار می شده است، یاد کرده اند.
اربعة عشر نوعی ابزار چوبی برای بازی است.
به نوعی ابزار چوبی که در آن دو یا سه ردیف کنده شده، و چهارده خانه در آن ساخته شده است که گوی های کوچکی جهت بازی در آن خانه ها اندازند، اربعة عشر می گویند.
کاربرد فقهی اربعة عشر
فقیهان در باب تجارت، در بحث قمار، از آن به عنوان وسیله ای که با آن قمار می شده است، یاد کرده اند.




معنی عشر به انگلیسی

ten (اسم)
عشر
tithe (اسم)
عشر ، ده یک ، عشریه ، عشر دهنده
tenth (اسم)
عشر ، ده یک ، عشریه

معنی کلمه عشر به عربی

عشر
عاشرا , عشر

عشر را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

بهرام س ٠٨:٥٥ - ١٣٩٧/٠٢/٢٩
دَهَک
|

حسین ١٣:٠٦ - ١٣٩٧/٠٧/٢٠
سهم از مال به مقدار یک از ده سهم
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مرینت > footprint
Marjan > Prescription
Azal > Go wrong
محدثه فرومدی > all
محدثه فرومدی > followed
Maria > Built up
ERF.. > daydream
mina > in my early twenties

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• نیم عشر چقدر است   • عشر چیست   • معنی نیم عشر دولتی   • تلفظ عشر   • نیم عشر چند درصد است   • عشر يعني چه   • نحوه محاسبه نیم عشر دولتی   • نیم عشر دولتی چگونه محاسبه میشود   • معنی عشر   • مفهوم عشر   • تعریف عشر   • معرفی عشر   • عشر یعنی چی   • عشر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عشر
کلمه : عشر
اشتباه تایپی : uav
آوا : 'oSr
نقش : اسم
عکس عشر : در گوگل


آیا معنی عشر مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )