برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1361 100 1

عش

معنی عش در لغت نامه دهخدا

عش. [ ع َش ش ] (ع مص ) کم شاخ و باریک تنه گردیدن درخت. (از منتهی الارب ): عشت النخلة؛ شاخه های آن نخل کم شد و انتهای آن باریک گشت. (از اقرب الموارد). || جستن. (منتهی الارب ). طلب کردن. (از اقرب الموارد). || گرد کردن. (منتهی الارب ). جمع کردن. (از اقرب الموارد). || ورزیدن. (منتهی الارب ). کسب کردن. (از اقرب الموارد). || زدن. (منتهی الارب ). ضرب. (از اقرب الموارد). || درپی نهادن پیراهن را. (منتهی الارب ): عش القمیص ؛ پیراهن را وصله کرد. (از اقرب الموارد). || کم کردن دهش را. (از منتهی الارب ): عش المعروف ؛ نیکی و بخشش خود را کم کرد. (از اقرب الموارد). || لازم گرفتن پرنده آشیانه را. (از منتهی الارب ): عش الطائر؛ آن پرنده ملازم آشیانه ٔ خود شد. (از اقرب الموارد). || به منزل دیگر فرودآمدن تا جای بر ایشان تنگ گردد و از آنجا کوچ نمایند. (از منتهی الارب ): عش فلان القوم ؛ او در منزلی فرودآمد که پیش از وی قوم در آنجا منزل کرده بودند و آن منزل آنها را ناراحت کرده بود لذا از آنجا کوچ کرده اند. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

عش. [ع َش ش ] (ع ص ) اندک ، و بخشش اندک. (از منتهی الارب ). عطاء قلیل. (اقرب الموارد). || گشن که به خواهش ناقه بر وی جهد و ستم نکند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || (اِ) آشیانه ٔ مرغ. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عُش ّ. رجوع به عُش ّ شود. || جد و جهد و کوشش ، گویند: جاء به من عشه و بشه ؛ یعنی آن را به تمام کوشش آورد. (از منتهی الارب )(از اقرب الموارد). عَس ّ. رجوع به عَس ّ و حَس ّ شود. || (ص ) مرد کم گوشت درازقامت ، یا باریک استخوان دست و پا. (منتهی الارب ): رجل عش ؛ مرد طویل کم گوشت ، و یا آنکه استخوانهای دست و پایش دقیق و باریک باشد. و تأنیث آن عَشّة باشد. (از اقرب الموارد).

عش.[ ع ُش ش ] (ع اِ) آشیانه ٔ مرغ از هیمه و حطب که بر شاخ درخت باشد، و اگر در دیوار یا عمارت و یا در کوه باشد آن را وکر و وَکن گویند، و اگر آشیانه ٔ او در زمین باشد اُدحی ّ و اُفحوص نامیده میشود. ج ، عِشَشة، عِشاش ، أعشاش. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). خانه ٔ مرغ بر درخت که آنجا خایه نهد. (دهار). آشیانه ٔ مرغ بر درخت و در پوشش. (زمخشری ). آشیانه ٔ مرغ. (غیاث اللغات ). لانه ٔ ...

معنی عش به فارسی

عش
آشیانه پرنده که ازشاخه های نازک درخت درست کند
از وادیهای عقیق از نواحی مدینه است و گویند آن در راه بین صنعائ و مکه است در نجد در پایین راه تهامه و آن منزلی است بین مکانی که مشهور به قبور الشهدائ است و بین کتنه

معنی عش در فرهنگ فارسی عمید

عش
آشیانۀ پرنده که از شاخه های نازک درخت درست می کند.

عش در دانشنامه ویکی پدیا

عش
عش روستای کوچکی از توابع شهر دبا الفجیره در نوار ساحلی کرانهٔ دریای عمان از توابع امارت فجیره از امارات هفتگانه دولت امارات متحده عربی واقع شده است. روستایی زیبا وکوهستانی است که در ارتفاع ۶۰۰ متری کوه حجر و رؤوس الجبال شرقی واقع شده است.
دکتر: المجد، کمال، احمد، (دولة الامارات العربیة المتحدة، دراسة مسحیة شاملة) .، شرکه المصریة للطباعة والنشر: قاهره، چاپ اول، انتشار سال ۱۹۷۸ میلادی. (به عربی).
دکتر:ادوارد، هندرسون، “ (ذکریات عن دولة الإمارات و سلطنة عمان) “، چاپ موتیف آیت للنشر، مطبعة راشد، عجمان ۱۹۸۸ میلادی.
رحمة، عبدالرحمن، عبدالله، «(الإمارات فی ذاکرة أبنائها)»، جلد دوم. چاپ القراءة للجمیع للنشر والتوزیع، ابوظبی:، انتشار سال ۱۹۹۰ میلادی.
جمعیت روستا در حدود ۵۵ نفر (۱۰ خانوار) می باشند که از اهل سنت و مالکی مذهب هستند. شغل عمدهٔ مردم روستا کشاورز است. بعضی از مردم نیز دام خانه ای نیز دارند.
این روستا یکی از زیباترین روستاهای فجیره است، مخصوصاً در فصل زمستان وموسم باران و بهار، دره عظیمی از وسط روستا می گذرد که روستا به دوقسمت تقسیم نموده است. در فصل بهار وموسم باران وجریان آب در وادی مناظر جالبی به وجود آورده است، بنابراین گردشگران در این مواسم در اطراف این وادی خیمه و خرگاه برپاه می کنند و برای استراحت واستجمام به این ناحیه می آیند.
الرأس | الرده | الرفاع | الغرفه | الغوب | دلم | راشدیه | رول دبا | صمبرید | صناعیه | ظاهرة الصفوه | عش | عکامیه | مهلب | وادی سنا | واسط | وعیب الحنه | وم
حاسی عش (به عربی: حاسی العش) یک شهرداری در الجزایر است که در استان جلفه واقع شده است. حاسی عش ۱۰٬۸۳۴ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای الجزایر


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با عش

عش را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

لطفعلی جهانشاهی
آشیانه مرغ
علی هنرزاده
عش = لانه پرندگان
عَش(عَشِه) = شام
مصیب مهرآشیان مسکنی
عش= همان عاش است که الف آن با فتحه بزرگتر مثل قران های عثمان طاها نوشته شده مثلا کتاب را کتَب نوشته است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• محصولات آرایشی عش   • کرم عش انار   • معنی عش   • لوسیون عش   • قیمت کرم مرطوب کننده عش   • شرکت آذر زیبافر   • قیمت کرم عش   • قیمت لوسیون بدن عش   • مفهوم عش   • تعریف عش   • معرفی عش   • عش چیست   • عش یعنی چی   • عش یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عش
کلمه : عش
اشتباه تایپی : ua
عکس عش : در گوگل

آیا معنی عش مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )