برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1292 100 1

عفر

معنی عفر در لغت نامه دهخدا

عفر. [ ع َ ] (ع مص ) در خاک مالیدن. (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). در خاک غلطانیدن و خاک آلوده کردن. || زیر خاک دفن نمودن و پنهان کردن. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || بر زمین زدن چیزی را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || کشت را برای بار اول آب دادن ، گویند عفرالزرع. (از اقرب الموارد). || آسوده شدن از لقاح نخل. (از اقرب الموارد). گشن دادن خرما. (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ).

عفر. [ ع َ ] (ع اِ) خاک. (منتهی الارب ). تراب. (فهرست مخزن الادویه ). روی خاک. ظاهر و روی خاک. (از اقرب الموارد). || دشواری و سختی : کلام لاعفر فیه ؛ سخنی که پیچیدگی و دشواری در آن نباشد. (از اقرب الموارد). عَفَر. (منتهی الارب ). رجوع به عَفَر شود.

عفر. [ ع َ ف َ ] (ع مص ) سپید سرخی مایل گردیدن آهو، یاسرخ پشت و سپیدشکم گشتن آن. (از منتهی الارب ). «أعفر»شدن آهو، و گویند رنگ او شبیه رنگ «عفر» و خاک شدن.(از اقرب الموارد). و رجوع به أعفر و عَفَر شود.

عفر. [ ع َ ف َ ] (ع اِ) خاک ، و روی خاک. (منتهی الارب ). رویه و سطح زمین : ماعلی عفرالارض مثله و خاک را نیز گویند. (از اقرب الموارد). ج ، أعفار. || اول آب که کشت را دهند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || تیرها که مخاطالشیطان نامند آنرا. (منتهی الارب ). «سهام » و تار عنکبوت که آن رامخاطالشیطان نامند. (از اقرب الموارد). || سختگی و اشکال : کلام لاعفر فیه ؛ سخنی که عویص و اشکال در آن نباشد. (از منتهی الارب ). عَفر. (اقرب الموارد). و رجوع به عَفر شود.

عفر. [ ع ِ ] (ع ص ) مرد نیک خبیث کربز. (منتهی الارب ). خبیث و منکر. (اقرب الموارد).مردم سخت بد. (دهار). || اسد عفر؛ شیر درشت. (منتهی الارب ). شیر سخت و شدید. (از اقرب الموارد). || (اِ) خوک نر، یا عام است ، یا بچه ٔ خوک. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). خوک ، و مؤنث آن عفرة است. (از دهار). خنزیر. (فهرست مخزن الادویه ).

عفر. [ ع ِ ف ِرر ] (ع ص ) مردپلید. (منتهی الارب ). خبیث و منکر. (اقرب الموارد).

عفر. [ ع ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عَفراء. (منتهی الارب ). رجوع به عفراء شود. || ج ِ أعفَر. (ناظم الاطباء). رجوع به اعفر ش ...

معنی عفر به فارسی

عفر
ریگها است در بادیه به بلاد قیس رمالی است در بادیه در بالاد قیس و گویند نجد عفر جایگاهی است در نزدیکی مکه
شهری است در غوار اردن در نزدیکی بیسان و طبریه

عفر در دانشنامه اسلامی

عفر
تکرار در قرآن: ۱(بار)

عفر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی هنرزاده
در لهجه ایل عرب خمسه استان فارس؛
لاعَفَِر فیهِ یعنی با دشواری و سختی با ایشان برخورد نکن.
یعفر یعنی با دشواری و سختی با ایشان درگیر است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی عفر   • مفهوم عفر   • تعریف عفر   • معرفی عفر   • عفر چیست   • عفر یعنی چی   • عفر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عفر
کلمه : عفر
اشتباه تایپی : utv
عکس عفر : در گوگل

آیا معنی عفر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )