برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1285 100 1

عقار

/'aqAr/

مترادف عقار: آب وزمین، املاک، سزا، کالا، متاع

معنی عقار در لغت نامه دهخدا

عقار. [ ع ُ ] (ع مص ) نازاینده شدن زن. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عَقر. عُقر. عَقارة. عُقارة.

عقار. [ ع َ ](ع اِ) زمین و آب و مانند آن. (منتهی الارب ). زمین. (دهار) (از اقرب الموارد). آب و زمین و زراعت و اراضی و ملک و قریه و خزائن. (آنندراج ). زمین و آب و درخت. (مهذب الاسماء). زمین و درخت و کالا، از این رو شامل منقول نیز می باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || ضیعه و آبادی. (از اقرب الموارد). ضیاع. (مهذب الاسماء). || منزل. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). سرای. (دهار). || رخت و اسباب خانه. (منتهی الارب ). متاع البیت. (اقرب الموارد). متاع خانه. (مهذب الاسماء). || برگزیده ٔ رخت و اسباب که جز در عید و نحو آن استعمال نکنند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || عُقار. رجوع به عُقار شود. || آنچه اصل و قرار باشد آن راچون زمین و خانه. (از تعریفات جرجانی ) (از اقرب الموارد). هر ملک ثابت و پابرجایی مانند خانه و خرمابن.(ناظم الاطباء). ج ، عَقارات. (اقرب الموارد). || در اصطلاح شرعی ، زمین ، خواه دارای بناء باشد وخواه نباشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ) :
این همی گوید گشتم به غلام و به ستور
و آن همی گوید گشتم به ضیاع و به عقار.
فرخی.
چون که به من بنگری ز کبر و سیاست
من چه کنم گر ترا ضیاع و عقار است.
ناصرخسرو.
مر مرا گر پس دانش نشدستی دل
همچو تو اسب و غلامان و عقارستی.
ناصرخسرو.
ایا گردنت بسته بر در شاه
ضیاعی یا عقاری یا عقالی.
ناصرخسرو.
سازم از جود تو ضیاع و عقار
گیرم از مدح تو رفیق و قرین.
مسعودسعد.
از داده ٔ تو اکنون چندانکه بنده راست
کس رایسار و مال و ضیاع و عقار نیست.
مسعودسعد.
ضیاع و عقار فراوان بر آن وقف فرمود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 441). مستظهر به مال بسیار و عقار بیشمار. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 240). در جملگی دیار خراسان از اشراف سادات به مکنت و یسار و کثرت عقار... درگذشته. (تاریخ یمینی ص 250).
از زر و زن وز عقارم صبر هست
این تکلف نیست بی تزویری است.
مولوی.
|| اسم است مصدر عقر ...

معنی عقار به فارسی

عقار
متاع واسباب خانه، انه، ملک، آب وزمین زراعتیمال برگزیده، شراب، می، درخت، دوا، دارو، داروی گیاهی
( اسم ) ۱ - متاع سرای اثاث خانه . ۲ - مال منتخب . ۳ - گیاه خشک . ۴ - می شراب باده . ۵ - نوعی جامه سرخ .
کلا عقار گیاه که خسته و مجروح کند ستور را گیاهی است تر
نباتی باشد دوائی سفید و بزودی مایل گویند بیخ درخت انار صحرائی است ضماد کردن آن کوفتگی و شکستگی را نافع است و تخم آن قوت باه دهد
دوائی است آنرا به لفظ دیگر عاقرقرحا خوانند و به عربی عود الفرج گویند عقر کوهان

معنی عقار در فرهنگ معین

عقار
(عَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - اسباب و اثاث خانه . ۲ - مِلک و زمین زراعتی . ج . عقارات .
(عُ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - اثاث خانه . ۲ - مال برگزیده . ۳ - می ، شراب .
(عَ قّ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - درخت . ۲ - گیاهی که برای مداوا به کار رود. ۳ - مادة دارویی که به منظور معالجة مرضی تجویز گردد، دوا (مطلقاً)، ج . عقاقیر.

معنی عقار در فرهنگ فارسی عمید

عقار
شراب، می.
خانه، ملک، آب و زمین زراعتی.
۱. درخت.
۲. دوا، دارو، داروی گیاهی.

عقار در دانشنامه اسلامی

عقار
عَقار، ملک ثابت و غیر منقول ، مانند خانه و زمین است.
 ۱. ↑ مجمع البحرین، واژه «عقر».
منبع
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج۵، ص۴۱۰، برگرفته از مقاله «عقار».    
...

عقار در جدول کلمات

عقار
متاع, اسباب خانه, ملک

معنی عقار به انگلیسی

realty (اسم)
ملک ، عقار ، دارایی غیر منقول
real estate (اسم)
اموال ، عقار
fixture (اسم)
لوازم نصب کردنی ، اثاثه ثابت ، چیز ثابت ، عقار
immovables (اسم)
عقار
premises (اسم)
عقار

عقار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی باقری
عَقار: آب و ملک
دکتر شفیعی کدکنی در مورد این واژه می نویسد:(( معمولا ضیاع و عقار در فارسی با هم بکار می روند. و با هم یک معنی می دهند و آن هم” آب و ملک“ است.))
(تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائی، دکتر شفیعی کدکنی،زمستان ۱۳۸۳، ص۳۷٠.)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اجاره عقار   • مراضات حاصله   • عقار چیست   • معنی کلمه وحوش   • ضیاع   • عقار یعنی چه   • تلفظ عقار   • معنی وحوش   • معنی عقار   • مفهوم عقار   • تعریف عقار   • معرفی عقار   • عقار یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی عقار
کلمه : عقار
اشتباه تایپی : urhv
آوا : 'aqAr
نقش : اسم
عکس عقار : در گوگل

آیا معنی عقار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )