انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 923 100 1

معنی عقل در لغت نامه دهخدا

عقل. [ ع َ ] (ع مص ) بندکردن دوا شکم را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و چنین دارویی را عَقول و شکم را معقول گویند. (ازاقرب الموارد). قبض آوردن دارو شکم را. (دهار) (المصادر زوزنی ). بستن شکم به دارو و جز آن. بند آمدن.
- عقل بطن ؛ ببستن شکم. بندآوردن اسهال. بند آمدن شکم. حبس بطن. قبض بطن. (یادداشت مرحوم دهخدا).
- عقل طبیعت ؛ بست کردن شکم. بندآوردن اسهال. (یادداشت مرحوم دهخدا).
|| دریافتن و دانستن ، نقیض جهل. (از منتهی الارب ). ادراک. (از اقرب الموارد). خردمند شدن و دریافتن. (المصادرزوزنی ) (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی ). مَعقول. و رجوع به معقول شود. || فهمیدن. (از منتهی الارب ). فهمیدن و تدبیر کردن کاری را. (از اقرب الموارد). || غلبه کردن کسی به عقل. (دهار) (از تاج المصادر بیهقی ). || بستن وظیف و ساق شتر را. (از منتهی الارب ). خم کردن وظیف و ذراع شتر را و بستن آنها را به وسیله ٔ«عقال ». (از اقرب الموارد). بستن زانوی شتر، و لنگ شتر با دست بستن. (دهار). زانوی اشتر ببستن. (المصادر زوزنی ). || دیت بدادن کشته را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دیه دادن. (دهار). دیت بدادن. (المصادر زوزنی ). || دیت و تاوان پذیرفتن بر خیانت ، پس ادا کردن. (از منتهی الارب ). دیت رااز جانب کسی پذیرفتن و آن را پرداختن ، در این صورت فعل آن با «عن » متعدی میشود. (از اقرب الموارد). دیه از کسی دادن. (دهار). || ماندن و ترک دادن قصاص را از جهت دیت. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). از قصاص دست بداشتن از بهر دیه. (دهار). || پذیرفتن نخل گشنی را. (از اقرب الموارد). || بر کوه برآمدن آهو، پناه جستن به آن. (ازمنتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عُقول. و رجوع به عقول شود. || قائم شدن سایه وقت نصف نهار. || پناه جستن به کسی. || خوردن شتر گیاه عاقول را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || به بند «شغزبیه » بر زمین افکندن کسی را در کشتی. || شانه کردن زن موی را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عُقول. و رجوع به عقول شود. موی به شانه کردن. (دهار). || دیت را بر همدیگر قسمت نمودن. (از منتهی الارب ).

عقل. [ ع َ ] (ع اِ)خرد و دانش و دریافت یا دریافت صفات اشیاء از حسن وقبح و کمال و نقصان و خیر و شر، یا علم به مطلق امور به سبب قولی که ممیز قبیح از حسن است ، یا بسبب معانی و علوم مجتمعه در ذهن که بدان اغراض و مصالح انجام پذیر است ، یا به جهت هیئت نیکو در حرکات و کلام که حاصل است انسان را، یا عقل جوهری است لطیف و نوری است روحانی که بدان نفس درک می کند علوم ضروریه و نظریه را و ابتدای وجود آن نور نزدیک اختتان کودک است سپس آن پیوسته تزاید می پذیرد تا آن که به کمال میرسد وقت بلوغ کودک. (منتهی الارب ). نوری است روحانی که نفس به وسیله ٔ آن علوم ضروری و نظری را درمی یابد و گویند آن غریزه ای است که انسان را آماده ٔ فهم خطاب می کند، وآن از عقال و پای بند شتر مأخوذ است. (از اقرب الموارد). خرد و دانش ، و آن قوتی است نفس انسان را که بدان تمییز دقایق اشیا کند و آن را نفس ناطقه نیز گویند. و گویند در اصل لغت مصدر است به معنی بند در پا بستن ، چون خرد و دانش مانع رفتن طبیعت میشود بسوی افعال ذمیمه لهذا خرد و دانش را عقل گویند. (غیاث اللغات ) (از آنندراج ). جای عقل را قدما در آخر متوسط بطن دماغ دانند، و معانی کلی بدان ادراک شود. (یادداشت مرحوم دهخدا). خرد و دانش و فهم و شعور و دانائی و ادراک و دریافت و هوش و فراست و تدبیر و تمییز و قوه ٔ ممیزه. (ناظم الاطباء). مأخوذ از عقال شتر است و آن ذوی العقول را از عدول از راه راست باز میدارد، و صحیح آن است که عقل جوهری است مجرد که غائبات را به وسیله ٔ وسائط و محسوسات را به وسیله ٔ مشاهده درک می کند،و گویند چیزی است که حقایق اشیاء را دریابد. و جای آن را برخی سر و برخی قلب دانند. (از تعریفات جرجانی ). دوراندیش ، بیدار، مصلحت بین ، گره گشای ، ذوفنون ، حیله گر، رنگ آمیز، متین ، تمام شیشه ، دل ، خام ، سبک ، خام طینت ، ناقص ، تیره ، روشن بین ، بلندبازو، از صفات اوست ، و با لفظ گسستن مستعمل است. (آنندراج ). ج ، عُقول. (منتهی الارب ) (دهار). أحوَر. اُکل. اُکُل. بُذم. جول. حِجا. حِجر. حِجی ̍. خرد. خردمندی. رِداء. رَوبة. روع. زَبر. زَوره. زور. زیر. صَفَر. طَعم. ظرافت. فرزانگی. فهم. کیس. کیاسة. لُب ّ. نباهت. نُهیة :
نباشد بسر مر ترا عقل و هوش
از آن روی کردم ترا ماردوش.
فردوسی.
بیامد از آنجای گوهرفروش
ز بیمش روان رفته و عقل و هوش.
فردوسی.
ندانی ای به عقل اندر خرد کبجه به نادانی
که با نرشیر برناید سترون گاو ترخانی.
غضائری رازی.
عقل و دین آمرت گشت و گشت مأمورت هوا
عقل و دین مأمور گردد چون هوا آمرشود.
منوچهری.
چون از خلیفه این بشنودم عقل ازمن زائل شد. (تاریخ بیهقی ).
گر براه این جهان خورشیدمان رهبر شده ست
سوی یزدانمان همی مر عقل را رهبر کنی.
ناصرخسرو.
با عقل نشین و صحبت او کن
از عقل کجا جدا شود عاقل.
ناصرخسرو.
گفتم به حس و عقل توان دید هست را
گفتا ز عقل نیست مراندیشه را گذر.
ناصرخسرو.
عقل چون حلقه از برون در است
از صفات خدای بی خبر است.
سنائی.
عقل در دست یک رمه خودرای
چون چراغ است در طهارت جای.
سنائی.
عقل راهر که با بدی آمیخت
لاجرم عقل جست و او آویخت.
سنائی.
هر که رای ضعیف و عقل سخیف دارد از درجتی عالی به رتبتی خامل گراید. (کلیله و دمنه ). شنیدم آنچه بیان کردی ، لیکن به عقل خود رجوع کن. (کلیله و دمنه ). مرد هنرمند... به عقل و مروت خویش پیدا آید. (کلیله و دمنه ).
ذات ترا زمانه هم بازشناسد از کسان
عقل دم مسیح را فرق کندز دم خر.
مجیر بیلقانی.
تا کی در چشم عقل خار مغیلان زدن
تا کی در راه نفس باغ ارم ساختن.
خاقانی.
ازعقل همه هوات خواهم
وز نفس همه ثنات جویم.
خاقانی.
زهد را بند آهنین برنه
عقل را میل آتشین درکش.
خاقانی.
عقل با نقش نگاران پریروی چگل
نسخه از صورت گرمابه چرا برگیرد.
سیف اسفرنگ.
عقل باید نورده چون آفتاب
تا زند تیغی که نبود جز صواب.
مولوی.
عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست
عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها.
مولوی.
ای که عقلت بر عطارد دق کند
عقل و عاقل را قضا احمق کند.
مولوی.
گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد
بخود گمان نبرد هیچ کس که نادانم.
سعدی.
عقل و دولت قرین یکدگر است
هر که را عقل نیست دولت نیست.
سعدی.
عقل دل را به علم بنگارد
علم جان را به آسمان آرد.
اوحدی.
عقل شمع است و علم بیداری
نفس خواب و هوس شب تاری.
اوحدی.
گر سروپیش قد تو سر میکشد مرنج
عقل طویل را نبود هیچ اعتبار.
حافظ.
عقل من بگسست از عشقت ، بلی
هر چه نامحکم ز محکم بگسلد.
میرحسن دهلوی (از آنندراج ).
عقل کو جادوگری را دستخوش نابوده به
بودنش ننگ گرانی بر رجال و بر نساست.
مرحوم ادیب.
عقل کو پرورده شد ز میده ٔ هارون
کاسه نلیسد ز نیم خورده ٔ هامان.
حاج سیدنصراﷲ تقوی.
عقل که سراب شد ز مشرع ابلیس
زو نترابد زلال چشمه ٔ حیوان.
حاج سیدنصراﷲ تقوی.
نیک و بد هرکاری سنجیده به میزانیست
عقل و هنر و عزمست در ملک مهین میزان.
حاج سید نصراﷲ تقوی.
عقل و همت را نمیدانم کدامین بهتر است
اینقدر دانم که همت هر چه کرد از پیش برد.
(امثال و حکم دهخدا).
اسهاب ، عقل بشولیده شدن از گزند مار. (تاج المصادر بیهقی ).
- از عقل کردن ؛ با تعقل انجام دادن. از روی تعقل و تفکر کار کردن :
مریدی به شیخ این سخن نقل کرد
اگر راست پرسی نه از عقل کرد.
سعدی.
- باعقل ؛ باخرد. دانا.
- به عقل ناقص من... ؛ آن را در مقام فروتنی گویند، یعنی به عقل من. (یادداشت مرحوم دهخدا).
- بی عقل ؛ دیوانه و نادان. (ناظم الاطباء) :
آنانکه به دیدار چنین میل ندارند
سوگند توان خورد که بی عقل خسانند.
سعدی.
یکی گفتش ای پیر بی عقل و هوش
عجب رستی از قتل ، گفتا خموش.
سعدی.
- پریشیده عقل ؛ مدهوش. متحیر :
پریشیده عقل و پراکنده هوش
ز قول نصیحت گر آکنده گوش.
سعدی.
- خلاف عقل ؛ بیهود و بی معنی و خلاف تدبیر. (ناظم الاطباء).
- در عقل گنجیدن ؛ با عقل تطبیق کردن. با خرد و دانش وفق دادن ؛ در عقل نگنجیدن ، با خرد و دانش جور و موافق نبودن :
در عقل نمی گنجد در وهم نمی آید
کز تخم بنی آدم فرزند پری زاید.
سعدی.
- دندان عقل ؛ هر یک از چهار دندان آخر دهان پس از دندانهای آسیا که پس از بلوغ روید و آن را نواجذ نیز گویند. (یادداشت مرحوم دهخدا). سومین آسیای بزرگ که در دوره ٔ پس از بلوغ در فکین میروید. (فرهنگ فارسی معین ). ضرس الحلم. اضراس الحلم. خِرَد دندان. و رجوع به دندان شود.
- کم عقل ؛ ناقص عقل. کم خرد. نادان.
- ناقص عقل ؛ کم خرد. نادان :
پسران وزیر ناقص عقل
به گدائی به روستا رفتند.
سعدی.
- امثال :
برو عقلت را آب بکش ؛ به معنی برو عقلت را عوض کن می باشد. (از فرهنگ عوام ). رجوع به برو عقلت را عوض کن شود.
برو عقلت را عوض کن ؛ هیچ ندانی. (از امثال و حکم دهخدا). موقعی که کسی موضوعی را بیان کند یا اندرزی دهد که از روی فهم و اطلاع و شعور نباشد بر سبیل استهزاء این اصطلاح مثلی گفته میشود. و گاهی هم گویند برو عقلت را آب بکش. (فرهنگ عوام ).
خدایا آنکه را عقل دادی چه ندادی ؛ و آنکه را
عقل ندادی چه دادی . (منسوب به خواجه عبداﷲ انصاری و بزرجمهر).
عقل آدمیزاد از عقب سرش می آید ؛ نظیر،
روستائی را عقل از پس میرسد. (امثال و حکم دهخدا از جامع التمثیل ). پس از آنکه در نتیجه ٔ اشتباه یا اشتباهات متعدد زیان دید، آنگاه متوجه غفلت خود می شود و تازه متوجه میشود که بدون تعقل کار کرده است. (از فرهنگ عوام ).
عقل از سر کسی پریدن ؛ عقل خود را از دست دادن. از شدت تحیر حال جنون پیدا کردن. (از فرهنگ عوام ). و رجوع به ترکیب عقل پریدن در ردیف خود شود.
عقل از عقل دیگر قوت گیرد.
عقل قوت گیرد از عقل دگر
پیشه گر کامل شود از پیشه گر.
مولوی.
عقل به کوچکی و بزرگی نیست ؛ مراد از کوچکی و بزرگی ، کمی یا زیادتی سن است. (فرهنگ عوام ).
عقل ِ جن دارد ؛ بسیار عاقل و تیزهوش و دراک است. (فرهنگ عوام ).
عقل جن هم به این کار نمی رسد ؛ مشکل لاینحلی است ؛ وقتی کسی مشکل مهمی را حل کند در آن صورت بر سبیل ستایش گویند
عقل جن هم به آن نمیرسد، و تنها او بود که گره از مشکل این کار گشود. (فرهنگ عوام ).
عقل چیز دگر و مدرسه چیزی دگر است . (امثال و حکم دهخدا، از مجموعه ٔ امثال فارسی چ هند).
عقل خودت که این باشه وای به عقل بچه هات ؛ به مزاح ، بسی نادانی.(امثال و حکم دهخدا).
عقل را پیرو لفظ نکنند. (امثال وحکم دهخدا از جامع التمثیل ).
عقل روستائی از پس میرسد ؛ مانند عقل آدمیزاد از عقب سرش می آید. (فرهنگ عوام ).
عقلش از پاشنه درآمدن ؛ همانند عقل از سر کسی پریدن. (فرهنگ عوام ). رجوع به عقل از سر کسی پریدن شود.
عقلش به چشم است ؛ تا به چشم نبیند نداند. (امثال و حکم دهخدا). تا به چشم خودش نبیند درنمی یابد. (فرهنگ عوام ). چشمش هر چه را ببیند پیروی می کند. (فرهنگ عوام ). و رجوع به عقل مردم در چشم آنهاست شود.
عقلش به کارش میرسد ؛ قادر به انجام و اجرای کار خود هست. (فرهنگ عوام ).
عقلش پارسنگ میبرد ؛ به مزاح ، دیوانه بودن. (از امثال و حکم دهخدا). پارسنگ در اصطلاح اهالی اصفهان ، سنگ یا وزنه ٔ دیگری است که وقتی دو کفه ٔ ترازو با هم میزان نباشد در کفه ٔ سبکتر گذارند تا هم سطح شوند، و در اصطلاح عوام به معنی کم عقل بودن یا ناقص بودن عقل کسی است. (فرهنگ عوام ).
عقلش تا ظهر است ؛ به مزاح و به منظور اینکه کم عقل است گفته میشود. (فرهنگ عوام ).
عقلش قد ندادن ؛ از حل مشکلی عاجز بودن. (از فرهنگ عوام ).
عقلش کروی است ؛ به معنی عقلش گرد است. (فرهنگ عوام ). رجوع به عقلش گرد است و
عقلش پارسنگ میبرد شود.
عقلش گرد است ؛ سبک عقل و سفیه است. (فرهنگ عوام ). نظیر: عقلش پارسنگ میبرد. (امثال و حکم دهخدا). و رجوع به عقلش پارسنگ میبرد شود.
عقلش مدور است ،نظیر: عقلش گرد است. (امثال و حکم دهخدا). و رجوع به عقلش گرد است و عقلش پارسنگ میبرد شود.
عقل عقل ترا یاری دهد :
مشورت ادراک و هشیاری دهد
عقلها را عقلها یاری دهد.
مولوی.
عقل کسی را دزدیدن ؛ کسی را فریفتن و تحت نفوذ خود درآوردن. (از فرهنگ عوام ).
عقل که به چهل روز نیامد به چهل سال هم نمی آید. (فرهنگ عوام ).
عقل که نیست جان در عذاب است ؛ نادان راه آسان کارها نداند و خود را به سختی اندازد. (امثال و حکم دهخدا).
عقل مردم در چشم آنهاست ؛ همانند عقلش به چشم است. (فرهنگ عوام ). غالباً مردمان آنچه را ببینند تقلید کنند، یا محاسن چیزی را تا به چشم نبینند درنیابند. (امثال و حکم دهخدا). و رجوع به عقلش به چشم است شود.
عقل و گهش داخل هم شده ؛ یا مخلوط شده است ، در کار خود سخت حیران و سرگردان مانده است. (از فرهنگ عوام ).
عقل هر چیز بهتر از آدمیزاد است ؛ به مزاح ، شما یا او نیک دریافتید، یا خوب رأی دادید. (امثال و حکم دهخدا). به شوخی به کسی گفته میشود که موضوعی را خوب بفهمد و دریابد در حالی که شوخی کننده خوب درنیافته باشد. (فرهنگ عوام ).
همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند بجمال . (سعدی ).
|| در اصطلاحات حکما، به معنی ملک است یعنی یک فرشته از ده فرشتگان که نزد ایشان معین هستند. (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). ملک و فرشته. (ناظم الاطباء). || در اصطلاح فلسفی ، همان نفس است که در مراتب مختلف به نامهایی مانند عقل بالقوه و بالملکة و بالفعل و بالمستفاد خوانده میشود. (از فرهنگ علوم عقلی ). || در اصطلاح فلسفی ، جوهر مستقل بالذات و بالفعل که اساس و پایه ٔ جهان ماوراء طبیعت وعالم روحانیت است ، و همان است که در تعریف آن گویندهر جوهر مجرد مستقلی ذاتاً و فعلاً عقل است ، و چنین موجودی که ذاتاً و فعلاً مستقل باشد همان عقل به معنی صادر اول و دوم و... است. (از فرهنگ علوم عقلی ). جوهری است مجرد از مادیات که متعلق نباشد به اجسام به تعلق تدبیر و تصرف در آن. (نفائس الفنون ). جوهر مفارقی که متصرف نباشد به تصرف مدبر در اقسام ثلاثه ٔ جوهر، بر خلاف نفس که جوهر مفارق متصرف است در اقسام ثلاثه ٔ جوهر به تصرف مدبر. (یادداشت مرحوم دهخدا). جوهری است مجرد از ماده در ذات خود و مقارن آن ، و گویند عقل جوهری است روحانی که خداوند تعالی آن را خاص بدن انسان آفریده است ، و گویند عقل نوری است در قلب که حق و باطل را می شناسد، و گویند آن جوهری است مجرد از ماده و متعلق به بدن به تعلق تدبیر و تصرف ، و گویند عقل قوه ای است برای نفس ناطقه ، و گویند عقل و نفس و ذهن واحد است ، جز آنکه عقل را به سبب مدرک بودنش نفس گفته اند و ذهن به جهت استعداد ادراکش ، ذهن خوانده شده است. (از تعریفات جرجانی ).
- عقل اعلی ؛ عقل اول. (فرهنگ علوم عقلی ). رجوع به عقل اول در ردیف خود شود.
- عقل الهی ؛ مراد ذات حق است. (فرهنگ علوم عقلی ).
- عقل انسانی ؛ قوه ای است از قوای نفسانی انسان که فعلش تفکر وتدبر و نطق و تمییز و ایجاد صنایع و جز آن است. (فرهنگ فارسی معین ). برای اطلاع از عقیده و نظر فلاسفه ٔ مختلف درباره ٔ عقل انسان رجوع به فرهنگ علوم عقلی شود.
- عقل اول ؛ نخستین چیزی که از ذات حق تعالی صادر شده است ، به اصطلاح مشائیان عقل اول و به اصطلاح اشراقیان نور اول و نور اقرب نامیده میشود. عقل اول باید که بسیط وواحد باشد و آن جوهری است بسیط و روحانی ، که صور موجودات در آن گرد آمده است بدون تراکم و تزاحم. (از فرهنگ علوم عقلی ، از مجموعه ٔ دوم مصنفات و رسائل اخوان الصفا). و برای اطلاع از عقاید فلاسفه در این مورد به فرهنگ علوم عقلی رجوع شود. و رجوع به ترکیب «عقل اول » ذیل معنی عقل در تصوف شود.
- عقل بالفعل ؛ عقل بفعل ، مرحله ٔ سوم از عقل نظری است و آن از مرحله ٔ هیولانی و بالملکه گذشته ، و علاوه بر حصول اولیات نظریات هم برای آن حاصل شده باشد. (از فرهنگ علوم عقلی ). مرحله ای است که نظر به سبب تکرار اکتساب ، در قوه ٔ عاقله مخزون شود، آنچنانکه هر گاه اراده کند، ملکه ٔ استحضار برای آن حاصل شود بدون احتیاج به کسب جدید، ولی آن بالفعل مشاهده نشود. (از تعریفات جرجانی ). و رجوع به عقل نظری در همین ترکیبات شود.
- عقل بالقوة ؛ عقل بقوت ، عقل هیولانی است که مرحله ٔ نخست از عقل نظری باشد. رجوع به عقل نظری درهمین ترکیبات شود.
- عقل بالمستفاد ؛ عقل مستفاد، مرحله ٔ چهارم عقل نظری است که مرتبت حصول تمام علوم نظری و اکتسابی است. رجوع به عقل نظری و عقل مستفاد در همین ترکیبات شود.
- عقل بالملکه ؛ دومین مرحله از عقل نظری ، که از مرحله ٔ هیولانی گذشته باشد. و آن علم است به ضروریات و استعداد نفس به وسیله ٔ آن برای اکتساب نظریات. (از تعریفات جرجانی ). رجوع به عقل نظری در همین ترکیبات شود.
- عقل بفعل ؛ عقل بالفعل ، مرحله ٔ سوم از عقل نظری. رجوع به عقل نظری و عقل بالفعل در همین ترکیبات شود.
- عقل بقوت ؛ عقل بالقوة، عقل هیولانی است که مرحله ٔ نخست از عقل نظری باشد. رجوع به عقل نظری و عقل بالقوة در همین ترکیبات شود.
- عقل جزوی ؛ غیر از عقل اول ، عقول دیگر را جزوی نامند. عقول انسانی را نیز جزوی نامند. (فرهنگ فارسی معین ) :
عقل جزوی آفتش وهم است و ظن
زآنکه در ظلمات شد او را وطن.
مولوی.
عقل جزوی عقل استخراج نیست
جز پذیرای فن و محتاج نیست.
مولوی.
- عقل خالص ؛عقل غیرمشوب با خیالات و اوهام و قیود مادی است ، و آن مرحله ٔ کمال نفس انسانی است که عقل مستفاد است. (از فرهنگ علوم عقلی ). رجوع به عقل نظری در همین ترکیبات شود.
- عقل دهم ؛ مراد عقل فعال است. رجوع به عقل فعال در ردیف خود شود.
- عقل عملی ؛ قوه ٔ محرکه ٔ عمل است در انسان و حیوان ، در مقابل عقل نظری. عقل عملی دارای مراتبی است که عبارت از تجلیه و تخلیه و فناء فی اﷲ باشد. (از فرهنگ علوم عقلی از دستورالعلماء).
- عقل غریزی ؛ عقل انسانی است در بدو آفرینش ، یعنی قوت تفکر و تعمق و استدلال ، و عقل مکتسب مراحل کمال بعدی آن است ، و آن را در مقابل عقل مکتسب آرند. (از فرهنگ علوم عقلی از جامع الحکمتین ).
- عقل فاعل ؛ همان عقل مجرد فعال ، و عقل فیاض است که عقول منفعله ٔ انسانی از او استفاضه میکنند. و آن جوهری است منفصل از انسان و غیرقابل فنا و امتزاج با ماده ، و تمام عقول از آن مستمد شده اند. (از فرهنگ علوم عقلی از ابن رشد).
- عقل فعال ؛ قوه ٔالهی که بدان هدایت فرماید هر چیز را در عالم علوی و سفلی از افلاک و کواکب و جماد و حیوان. (از مفاتیح العلوم ). عقل عاشر که فرشته ٔ دهم است ، و نزد حکما همه افراد عالم را همون پیدا کرده است ، و جبرئیل علیه السلام همین عقل فعال است. (غیاث اللغات ). عقلی که دون آن هیچ دیگر عقل نباشد. (یادداشت مرحوم دهخدا). عقل دهم را فلاسفه عقل فعال نامیده اند، و در زبان شرع روح القدس و جبرئیل نامیده میشود، و آن عقل فعال فیاض است و عقول و نفوس انسانی را از قوت به فعل آرد و واهب الصور و واسطه در فیض است به موجودات عالم کون و فساد. و آن را جوهری بسیط و روحانی و نور محض در غایت تمام و کمال و فضائل دانند، و صور جمیع اشیاء در آن است. عقل فعال عقل دهم و آخرین عقل در سلسله ٔ طولیه است. و آن را عقل فعال نامند از جهت آنکه فائض است بر عالم ناسوت و حاکم بر جهان سفلی است. بنابراین عقل دهم از نظر ما و نسبت به جهان ما عقل فعال است و موجب خروج نفوس و دیگر امور از قوت به فعل است. و برخی عقیده دارند آن را از آن جهت فعال گویند که اولاً ایجادکننده ٔ نفوس بشری و خارج کننده ٔ آنهاست از قوت به فعل. ثانیاً خود از تمام وجوه بالفعل است. ثالثاً موجد و مکون این عالم است و مفیض صور است بر عالم محسوس و دیگر اینکه عقل فعال آخرین مفارقات عقلیه است وآخرین مرتبت کمال نفس ناطقه اتصال به عقل فعال است.و در واقع عقل فعال عقل دهم و کدخدای زمین و عقل منفصل است. (از فرهنگ علوم عقلی ) :
غواص چه چیز عقل فعال
شاینده بعقل یک پیمبر.
مولوی.
- عقل فیاض ؛ همان عقل فعال است که فائض صور موجودات و نفوس جزئیه ٔ انسانیه است و تمام عقول در مرتبه ٔ خود نیز فیاض اند لکن عقل فیاض نسبت به جهان ما همان عقل فعال است. (از فرهنگ علوم عقلی ). و رجوع به عقل فعال در ردیف خود شود.
- عقل کل ؛ عقل اول. رجوع به عقل کل و عقل اول در ردیف خود شود.
- عقل کلی ؛ عقل کل. عقل اول. رجوع به عقل کل و عقل کلی و عقل اول در ردیف خود شود.
- عقل متأثر ؛ مراد عقل منفعل است. رجوع به عقل منفعل در همین ترکیبات شود.
- عقل متوسط ؛ عقلی که در طرفین او عقل باشد، یعنی همه ٔ عقول عشره به استثنای عقل اول و عقل عاشر. (یادداشت مرحوم دهخدا).
- عقل مجرد ؛ یکی از عقول عشره است. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). رجوع به عقول عشرة شود.
- عقل مستفاد ؛ عقل بالمستفاد، مرحله ٔ چهارم نفس انسانی است که مرتبت حصول تمام علوم نظری و اکتسابی است. (از فرهنگ علوم عقلی ). عقلی است که نظریاتی که آنها را درک کرده است نزد او حاضر باشد و از او غایب نشود. (از تعریفات جرجانی ). چون عقل هیولانی از قوه به فعل آید آن را عقل مستفاد نامند. (از مفاتیح العلوم ). و رجوع به عقل نظری در همین ترکیبات شود:
کون بی تجربت فساد بود
تجربت عقل مستفاد بود.
سنائی.
- عقل مضاعف ؛ عقل بالمستفاد را عقل مضاعف هم نامیده اند زیرا هم از ناحیه ٔ عقل فعال کسب فیض می کند و هم از مادون خود یعنی عقل هیولانی و بالملکه و بالفعل و بالاخره حواس ظاهر و باطنه. (از فرهنگ علوم عقلی ).
- عقل مفارق ؛ مراد از عقل مفارق بطور اطلاق ، عقل اول است ، و عقول مفارقه عقول طولیه و صوادر اولند و حتی بعضی گویند اسم عقل بطور مطلق اطلاق بر عقول مفارقه شده است. (فرهنگ علوم عقلی از تهافت التهافت ).
- عقل مکتسب ؛ عقلی است که از راه تعلیم موجود شود، در مقابل عقل غریزی. رجوع به عقل غریزی در همین ترکیبات شود.
- عقل منفصل ؛ عقل فعال است. رجوع به عقل فعال در ردیف خودشود.
- عقل منفعل ؛ مراد عقل انسانی است که عقل متأثر نیز نامیده میشود. و آن از عقل عام فاعل مستمد است. (از فرهنگ علوم عقلی ). و رجوع به عقل فاعل در همین ترکیبات شود.
- عقل نظری ؛ قوه ٔ عالمه است در انسان و آن یکی از دو قوه ٔ اوست ، در برابر عقل عملی. و کسانی که نفس را جسمانیةالحدوث و روحانیة البقاء می دانند، عقل نظری را به سه مرحله تقسیم کرده اند: الف - مرحله ٔ عقل هیولانی ، که مرحله ٔ قوت محض است ، و در آن مرحله قوت عاقله از هر صورت فعلی خالی و عاری است و در همین حال قابل برای ادراکات ممکن است ، این مرتبت را عقل هیولانی گویند از جهت تشبه آن به هیولای اولی که قابل برای تلبس و قبول تمام صور است. ب - مرحله ٔ عقل بالملکه ، و آن در صورتی است که از مرتبت هیولانی و بالقوه گذشته و بطور کلی از مدرکات عاری نبوده و مدرکاتی برای آن حاصل شده باشد، و او را قدرت و ملکه ٔ انتقال به نشأت عقل بالفعل باشد. ج - مرحله ٔ عقل بالفعل که از مرحله ٔ هیولانی و بالملکه عبور کرده کمال یافته باشد. و علاوه بر حصول اولیات نظریات هم برای آن حاصل شده باشد ولکن آن نظریات کلاً حاضر نزد او نباشد و هر گاه بخواهد به مجرد التفات حاضر شوند. مرحله ٔ دیگری نیز به این سه مرحله افزوده اند و آن مرحله ٔ عقل بالمستفاد است ، و آن مرحله ای است که از مرحله ٔ هیولانی و ملکه و فعلی گذشته و به مرحله ای رسیده باشد که برای حصول و حضور معلومات و بالجمله استحضار امور نیازی به توجه و التفات نداشته باشد بلکه تمام نظریات بالفعل نزد او حاصل باشد. عقل مستفاد مرحله ٔ کامل و تام عقل هیولانی است که بر اثر اتصالش به عقل فعال صور تمام اشیاء و موجودات برای او حاضر و حاصل است. (از فرهنگ علوم عقلی ).
- عقلهای دهگانه ؛ عقول عشرة. رجوع به عقول عشرة شود.
- عقلهای عالیه ؛ عقول عالیه. عقول طولیه. عقول عشرة. رجوع به عقول عشرة و عقول عالیه شود.
- عقل هیولانی ؛ مرتبت استعداد محض نفس را برای ادراک معقولات عقل هیولانی می نامندکه قوت محض و عاری از هر نوع فضیلتی است. (فرهنگ علوم عقلی از شرح منظومه ). استعداد محض برای ادراک معقولات ، و آن قوه ای است محض و خالی از فعل ، آنچنانکه دراطفال است. و علت نسبتش به هیولی این است که نفس دراین مرتبت شباهت به هیولای اولی دارد که در حد ذات خود از جمیع صور خالی است. (از تعریفات جرجانی ). و رجوع به عقل نظری در همین ترکیبات شود.
|| در اصطلاح عرفا، عقل «ما عبد به الرحمان و اکتسب به الجنان » است ،و برخی آن را «آلة العبودیة» دانند، و برخی عقل را «سراج العبودیة» دانند که بدان حق از باطل امتیاز گذارده شود و طاعت از معصیت جدا شود و علم از جهل ممتاز شود. و گویند روح انسان را از جهت تعقل ذات و موجدخود و تعین آن به تعین خاص و مقید کردن آنچه ادراک کند عقل گویند. و بعضی گفته اند «العقل آلة التمییز» که مراد عقل معاش است نه آن مرتبت که فوق قلب است. وبعضی گفته اند «انتهاء العقل الی الحیرة و انتهاء الحیرة الی السکر» که به شهود ربوبیت ، سالک عقل خود راگم کند و متحیر شود. و عقل را دو قسم کرده اند، یکی عقل معاش که محل آن سر است و دیگر عقل معاد که محل آن دل است. (از فرهنگ مصطلحات عرفا از اسرار القلوب وشرح گلشن راز و اسرارالتوحید و شرح قیصری و شرح کلمات باباطاهر).
- عقل اول ؛ کنایه از نور حضرت رسالت پناه محمدی صلوات اﷲعلیه و آله ، و کنایه از جبرئیل علیه السلام و روح اعظم و عرش و فلک اول باشد. (برهان ).جبرئیل علیه السلام و عرش را نیز نامند، و نیز اصل و حقیقت انسان را گویند از آن جهت که مفیض و واسطه ٔ ظهور نفس کل است آن را به چهار نام نامیده اند: عقل کل ،قلم اول ، روح اعظم ، ام الکتاب. و از روی حقیقت ، آدم صورت عقل کل است و حوا صورت نفس کل. (از آنندراج ). فرشته ٔ اول که از نه فرشته ٔ دیگر پیدا شده و جوهر اول نیز آن را گویند. (از غیاث اللغات ). عقلی که میان او و ذات حق تعالی واسطه ای نباشد. (یادداشت مرحوم دهخدا). مرتبت وحدت است و برخی آن را نور محمدی دانند، وبرخی گویند جبرئیل است و اصل و حقیقت انسان را نیز عقل اول گویند. و آنچه را اهل نظر عقل اول گویند اهل اﷲ روح نامند و از این جهت است که روح القدس بر آن اطلاق شده است. و نسبت عقل اول به عالم کبیر عیناً نسبت روح انسانی است به بدن و قوای او و نفس کلیه قلب عالم کبیر است. (فرهنگ مصطلحات عرفاء به نقل از شرح قیصری و کشاف ) :
عقل اول راند بر عقل دوم
ماهی از سر گنده گردد نی ز دم.
مولوی.
و رجوع به ترکیب «عقل اول »ذیل عقل در معنی فلسفی آن شود.
- عقل ایمانی ؛ در اصطلاح تصوف ، نیرویی که انسان را از مناهی و معاصی باز میدارد. (فرهنگ فارسی معین ).
|| در اصطلاح علم رمل ،باد است ، و باد اول را عقل اول نامند تا باد عتمه ٔ داخل را عقل هفتم نامند به ترتیب وضع جدول ادوار در طالب و مطلوب. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || (مص ) در اصطلاح عروض ، نوعی از تصرفات شعر، و آن افکندن یای مفاعیلن باشد. (منتهی الارب ). حذف حرف پنجم «مفاعلتن » که لام باشد، و آن را در این صورت «معقول » گویند. (از اقرب الموارد). حذف حرف پنجم متحرک مفاعلتن که لام باشد، در نتیجه مفاعتن می ماند و به مفاعلن تبدیل میشود و آن را در این صورت معقول گویند. (از تعریفات جرجانی ). اسقاط حرف پنجم است پس از عصب ، و گویند عقل ساقط کردن تاء است از مفاعلتن. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). این تصرّف مخصوص بحر وافر است. || (اِ) دیت. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). خون بها. (دهار). || پناه. (منتهی الارب ). پناهگاه.(دهار). || قلعه. || دل. (منتهی الارب ). قلب. (اقرب الموارد). || جای پناه. || جامه ٔ سرخ که بر هودج اندازند، یا نوعی از نگار جامه ، و گویند آن است که نقش آن در طول و درازا باشد. (از منتهی الارب ). جامه ای است سرخ رنگ که بر هودج افکنند، و یا نوعی از نگار جامه است که نقش آن در طول باشد، و آنچه نقش آن مستدیر باشد «رقم » است. و گویند آنها دو نوع از بُرد هستند. (از اقرب الموارد). جامه ٔ سرخ. (دهار). || انقلاب رحم ، که علتی است در رحم. (از ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). رجوع به انقلاب رحم شود.

عقل. [ ع َ ق َ ] (ع مص ) «أعقل » بودن شتر. (از اقرب الموارد). رجوع به اعقل و عَقَل در معنی اسمی شود.

عقل. [ ع َ ق َ ] (ع اِمص ) برتافتگی پای شتر و بر همدیگر خوردن زانوی آن. (از منتهی الارب ). اصطکاک دو زانو، یا پیچیدگی در پای ، و گشادگی عرقوب بزرگ و آن ناپسند است. (از اقرب الموارد).

عقل. [ ع ُ ق ُ ] (ع اِ) ج ِ عِقال. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عقال شود.

عقل. [ ع َ ] (اِخ ) نام کوهی است. (منتهی الارب ). نام قلعه ای است در تهامة. (از معجم البلدان ).

عقل. [ ع َ ] (اِخ ) لقب سعیدبن فاضل بن بشارة. به سال 1306 هَ. ق. در دامور (لبنان ) متولد شد و به هیجده سالگی به مکزیک رفت و روزنامه ٔ «صدی المکسیک » را انتشار داد. آنگاه به بیروت بازگشت و روزنامه ٔ «البیرق » را منتشر ساخت سپس در نوشتن مطالب روزنامه های الاحوال و لسان الحال و الاصلاح و الاتحاد العثمانی که همگی از روزنامه های مهم بیروت بشمار می آیند شرکت نمود. وی در جنگ جهانی اول به اتهام کوشش برای تشکیل دولت مستقل عربی بازداشت شد و به سال 1334هَ. ق. در بیروت اعدام گردید. (از الاعلام زرکلی ).

عقل. [ ع َ ] (اِخ ) لقب ودیعبن سدیدبن بشاره ٔ فاضل. از روزنامه نگاران و شاعران معاصر لبنان (1299- 1352 هَ.ق.). رجوع به الاعلام زرکلی ج 9 شود.

معنی عقل به فارسی

عقل
قدما به ده عقل که بتوالی از مصدر اول نشات یافته اند قایل بودند .
( مصدر ) بند بر پای بستن .
لقب ودیع بن سدید بن بشاره فاضل از روزنامه نگاران و شاعران معاصر لبنان
عقل افزاینده افزاینده خرد و هوش
( اسم ) عقل اول
( اسم )عقل حزوی
( اسم ) عقل عریزی
( اسم ) عقل عملی .
( اسم ) عقل فاعل .
( اسم ) عقل فعال
( اسم ) عقل نظری
( اسم ) عقل هیولانی
( اسم ) عقل کل
رجوع به ترکیب عقل اول در معنی فلسفی و در معنی تصوف عقل شود
عقل پذیرنده آنچه عقل آنرا بپذیرد
زایل شدن عقل از بین رفتن خرد
[multiple advocacy] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] باوری که تصمیم جمعی را برتر و عقلانیتر از تصمیم فردی می داند
عقل یازدهم و آن لقبی است که حکما به خواجه نصیر الدین طوسی داده اند
خردمند بودن بهوش بودن
آنکه عقل را دزدد آنکه یا آنچه خرد را برباید عقل ربا
عقل رباینده زداینده عقل
عقل رسنده به سن تمییز رسیده
[ گویش مازنی ] /aghle res/ کسی که به بلوغ فکری رسیده و خوب و بد را تشخیص دهد

معنی عقل در فرهنگ معین

عقل
(عَ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) دریافتن ، فهمیدن . ۲ - (اِ.) نیروی ادراک . ،~ کل بسیار دانا و خردمند. ،~ سلیم اندیشه و دریافت انسان سالم و طبیعی . ،~ کسی پاره سنگ برداشتن کنایه از: کم عقل و سبک مغز بودن . ،~ مردم در چشمشان است کنایه از: ظاهربینی مردم .
( ~ .) [ ع . ] (مص م .) بستن ، بند کردن ، بستن بازو و پای شتر.
(عَ) (ص مر.) (کن .) کم عقل ، ناقص عقل .
(عَ) [ ع . ] (ص مر.) خردمند، دارندة عقل ، بخرد، ج . ذوی العقول .

معنی عقل در فرهنگ فارسی عمید

عقل
۱. قوای ذهنی مغز که اندیشیدن، ادراک حسن و قبح، رفتار معنوی انسان، و مانند آن را هدایت می کند، خرد.
۲. (اسم) ذهن، اندیشه.
۳. (فلسفه) = * عقل اول
* عقل اول: (فلسفه) آنچه نخستین بار از ذات حق صادر شده.
* عقل ثاقب: عقل نافذ.
۱. (ادبی) در عروض، انداختن لام متحرک از مفاعلتن که تبدیل به مفاعلن شود.
۲. [قدیمی] بستن و بند کردن.
۳. [قدیمی] بستن بازو و پای شتر.
سبک خرد، کم عقل، بی خرد.
کم خرد، احمق، ابله.
بی خرد.
۱. مخبط، مجنون.
۲. پریشان حواس.

عقل در دانشنامه اسلامی

عقل
عقل در اصطلاح، به معنای جوهر مجرّد است و در فلسفه و منطق در دو مورد مشخص به کار رفته است: ۱. عقل به معنای جوهر مستقل بالذات و بالفعل؛ ۲. عقل به معنای نفس حاکم بر اعمال و رفتار انسان.
عقل در لغت به معنای امساک و نگاهداری، بند کردن، باز ایستادن و منع چیزی است. در بارۀ معنای لغوی عقل گفته شده است که عقل از «عقال» گرفته شده است؛ و «عقال» به معنای طنابی است که به وسیلۀ آن زانوی شتر سرکش را می بندند و به این دلیل به عقل، عقل می گویند که این نیروی باطنی، شهوات و هواها و خواسته های شیطانی درون انسان را به بند می کشد. همچنین واژۀ عقل و مشتقات آن در لغت به معنای فهمیدن، دریافت کردن است در قرآن کریم نیز به معنای فهم و ادراک آمده است. در روایات به معانی گوناگونی استعمال شده است که یکی از معانی آن، قوۀ تشخیص و ادراک و وادار کننده انسان به نیکی و صلاح و بازدارندۀ وی از شر و فساد است.
عقل در اصطلاح
عقل در اصطلاح، به معنای جوهر مجرّد به حسب ذات و فعل است. واژه عقل در فلسفه و منطق در دو مورد مشخص به کار رفته است:۱. عقل به معنای جوهر مستقل بالذات و بالفعل که اساس و پایه جهان ماوراء طبیعت و عالم روحانیت است. توضیح اینکه جوهر در تقسیم اوّلی به جوهر مجرّد (جوهر مفارق) و جوهر مادی تقسیم می شود. جوهر مجرّد هم دو گونه است: گونه ای از جواهر مجرده، متصرف در مادیات (بر سبیل تدبیر) هستند که آن را «نفس» خوانند و گونه دیگر چنین نیستند که آن را «عقل» خوانند؛ به تعبیر دیگر، عقل در ذات و فعل خود مجرد است، اما نفس فقط در ذات خود مجرد است و در افعال خود محتاج ماده است.۲. عقل به همان معنای نفس که حاکم بر اعمال و رفتار انسان است و دارای اطلاقات مختلفی به شرح ذیل است:الف) هر یک از مراتب نفس انسانی «مراتب عقل» هم نامیده می شوند؛ یعنی عقل بالقوّه (عقل هیولانی یا هیولایی)، عقل بالملکه، عقل بالفعل و عقل بالمستفاد. نفس در مرتبه اوّل در ادراک معقولات، خالی از صور کلّی و قوّه محض، و آماده پذیرش آنهاست و به لحاظ شباهت به هیولی آن را «عقل هیولانی» هم می گویند. نفس در مرتبه دوم واجد علم به ضروریات و بدیهیات اوّلی و دارای استعداد اکتساب نظریات از بدیهیات و در مرتبه سوم، قوّه و ملکه فراهم آمده از نظریات است به درجه ای که بدون زحمت اکتساب مجدد، هر وقت بخواهد صوَر معانی را به ذهن احضار می کند هر چند آن صوَر، بالفعل مورد مشاهده او نیست؛ و مرتبه چهارم، مرتبه حصول تمام علوم نظری و اکتسابی به صورت بالفعل است.ب) علم به مصالح امور و منافع و مضارّ و حسن و قبح افعال را می گویند.ج) قوّه مُدرِک کلیات که مرتبه کمال نفس است و «نفس ناطقه» گفته می شود.د) مطلق نفس، یعنی روح مجرد انسان را می گویند.ه) به مبدئیت کمال نفس گفته می شود.و) قوّت تدبیر زندگی که به آن «عقل معاش» گویند.ز) قوت تدبیر سعادت اخروی که به آن «عقل معاد» گفته اند. بنابراین در اصطلاح فلاسفه، عقل جوهر بسیطی است که مردم به وسیله آن واقعیت ها را دریافت می کنند. بنابراین، عقل دریافتن واقعیت است. علاوه بر دریافت حقایق، نگه دارنده نفس ناطقه و شرف دهنده آن نیز هست.
اقسام عقل
عقل دارای اقسام و مراتب مختلفی است:
← غقل نظری و عملی
...
عقل
عقل از قوای ادراکی انسان و یکی از منابع چهارگانه استنباط احکام شرعی. معرفت شناسان عقل را نیروی ادراک مفاهیم کلی می دانند و دو کارکرد شهودی(درک بدیهیات) و استدلالی(کشف معرفت های نظری) برای آن قائل اند. عقل به دو قسم نظری و عملی تقسیم می شود. عقل نظری واقعیت ها را درک می کند و عقل عملی کارکرد توصیه ای و دستوری دارد. روایات برای عقل اهمیت ویژه قائل شده و آن را مانند پیامبران حجت خدا بر انسان ها دانسته اند. عقل در کنار قرآن و سنت و اجماع، از منابع چهارگانه استنباط احکام شرعیِ مذهب شیعه است؛ عالمان شیعه برخی از قواعد فقهی و اصولی را نیز از راه عقل ثابت می کنند.
معرفت شناسان عقل را همچون حس، از منابع شناخت می دانند و معتقدند انسان به وسیله آن مفاهیم کلی را درک می کند؛ بر خلاف حس که با آن امور جزئی درک می شود. در معرفت شناسی دو گونه کارکرد برای عقل بیان می شود: کارکرد شهودی که انسان به وسیله آن حقایق را درک می کند و کارکرد استدلالی که به انسان کمک می کند که از معلومات نخستین خود، به معلومات تازه ای دست پیدا کند. از کارکرد نخست عقل بدیهیات ادراک می شوند و از کارکرد دوم آن علوم و معارف نظری به دست می آیند.
عقل را به دو قسم عقل نظری و عقل عملی تقسیم کرده اند. کارکرد عقل نظری را ادراک واقعیت ها و کارکرد عقل عملی را فرمان دادن می دانند. برخی معتقدند که انسان دو گونه عقل جداگانه ندارد؛ بلکه از یک قوه برخوردار است که وسیله ادراک او است. طبق این دیدگاه، تفاوت عقل نظری و عقل عملی به چیز هایی برمی گردد که ادراک می شوند.
عقل
کلیدواژگان: عقل، عقل بالقوه، معقولات، انسان
عقل هم معنی مصدری دارد و آن عبارت است از درک کامل چیزی . و هم معنی اسمی دارد و آن حقیقتی است که خوب و بد و حق و باطل و راست و دروغ را تشخیص می دهد.
اصل در معنای عقل منع و بستن و نگهداشتن است و به این مناسبت ادراکی که انسان بر آن دل ببندد و چیزی را که با آن درک می کند «عقل» نامیده می شود. و همچنین قوه ای که گفته می شود یکی از قوای انسانی است و به واسطه آن خیر و شر و حق و باطل را از یکدیگر تشخیص می دهد عقل نام دارد و مقابل آن جنون و سفه و حمق و جهل است که هر کدام به اعتباری استعمال می شود.
فرق حس و عقل آن است که باید آنچه ما حس می کنیم مانند نور و حرارت و بوی و غیر آن از جسمی باشد که در یکی از جوانب ما قرار گرفته و در یکی از اعضای ما تأثیر کند اگر چیزی فعلاً موجود نباشد حس نمی کنیم و اگر در اعضای بدن ما تأثیر نکند بسبب دوری یا حاجب نیز حس نمی کنیم و اگر جوارح و آلات حس ناقص باشد باز حس نمی کنیم. چون چیزی که نیست تأثیردر بدن ندارد و عضو آفت ناک متاثر نمی شود وقتی چیزی را حس کردیم همان یکی را حس کرده ایم در همان وقتی که حاضر بود و افراد دیگر احساس دیگر می خواهند و آن فرد هم در وقت دیگر همچنین. اما عقل منحصر به یک فرد و یک وقت نیست هر معنی کلی را که ادراک کنیم شامل همه افراد در همه زمان می شود و گویند هر چه انسان در کودکی و بزرگی بیش از طفل نوزاد می داند زاید بر حس است زیرا که حس در طفل دو روزه و سه روزه هست و مادرش را می بیند و طعم شیر را می پسندد و از صدا می ترسد اما معنی انسان که مادرش یک فرد آن است نمی داند سخن گفتن از لوازم ادراک کلیات است زیرا که کلمات در هر جمله کلی است و این نعمتی است که خداوند خاص انسان فرمود تا علوم را فرا گیرد و از معلومات به مجهولات پی برد و دانش خویش را به دیگران بیاموزد و اگر حس تنها داشت نمی توانست سخن بگوید و نه علم بیاموزد و این نخستین نعمت است که خدای به انسان داد. فرمود: «علم آدم الاسماء کلها» (بقره 30) همه نام ها را به آدم آموخت. «خلق الانسان علمه البیان» (الرحمن 2) انسان را آفرید به او سخن آموخت. «علم الانسان ما لم یعلم» (اقرا 5 ) باری همه آنچه ما به حواس درک می کنیم همه حیوانات درک می کنند علت آنکه علوم انسانی را استنباط نکرده اند آن است که حس برای استنباط علوم کافی نیست و نیروئی دیگر می خواهد.
عقل از نظر فلسفی، جوهری است که هم ذاتاً مجرد است و هم فعلاً یعنی نه خودش جوهری مادی و جسمانی است و نه برای انجام دادن کارهایش احتیاج به ارتباط با بدن یا جسمی همانند بدن دارد تا آن را به منزله ابزاری بکار گیرد. عقل، چه در طبیعت و چه در ماوراء طبیعت بدون هیچ ابزار مادی، کارهایش را انجام می دهد. به این نوع مجرد «مجرد تام» می گویند.
در نتیجه، عقل در موجودات طبیعت تأثیر می گذارد ولی خود به هیچ وجه از آن ها تأثیر نمی گیرد. اساساً مجرد تام، ثابت محض است و هیچ نوع تغییر و حرکتی در آن راه ندارد.
فیثاغورث، عقل را مظهر هدایت می دانسته است و به نظر فلاسفه قدیم، اساساً جوهر انسان همان عقل اوست «من» واقعی همان عقل اوست. همچنان که بدن انسان جزء شخصیت انسان نیست. قوا و استعدادهای روحی و روانی مختلفی که انسان دارد، هیچ کدام جزء شخصیت واقعی انسان نیست.
در مورد عقل و معقولات، ملاصدرا معتقد است که نفس در ابتدا امری مادی و جسمانی است که به تدریج کمال جوهری می یابد و به مرتبه حسّ و خیال و سپس به مرتبه عقل می رسد. طبق این نظریه، پیدایش تدریجی معقولات عین پیدایش و شکل گیری تدریجی کمال عقل و عاقله است. بنابراین عقل و ادراکات عقلی به تدریج شکل گیری و تکون می یابند.
عقل
معنی أَقَلَّ: کمتر
معنی سُکَارَیٰ: مستان (سکربه زوال عقل بخاطر استعمال چيزي است که عقل را زايل ميکند ،مي گويند و سکر به آن ماده مست کننده مي گويند)
معنی نُّهَیٰ: عقلها (أُوْلِي ﭐلنُّهَیٰ : صاحبان عقلها. کلمه نهي جمع نُهية به معناي عقل است ، و اگر عقل را نهيه ناميدهاند براي اين بوده که عقل ، آدمي را از پيروي هواي نفس نهي ميکند)
معنی سَفَهاً: خفت نفسي است که از کمي عقل ناشي ميشود
معنی سُلْطَانٌ: شخص يا چيزي که داراي سلطه و سلطنت باشد - برهان - دليل (حجت عقليهاي که بر عقل بشر چيره ميگردد و عقل را ناگزير از پذيرفتن مدعاي طرف مقابل ميسازد)
معنی سُّفَهَاءُ: سبک مغزان ( از کلمه سفه به معناي خفت نفسي است که از کمي عقل ناشي ميشود )
معنی سَفِيهاً: سبک مغز ( از کلمه سفه به معناي خفت نفسي است که از کمي عقل ناشي ميشود )
معنی سَفِيهُنَا: سبک مغزما ( از کلمه سفه به معناي خفت نفسي است که از کمي عقل ناشي ميشود )
معنی حِجْرٍ: ممنوعيت با تحريم - قُرُق-فاصله -دامن - کنار-عقل (لذي حجر: صاحب عقل،اصحاب حجر: عبارتند از قوم ثمود ، يعني قوم حضرت صالح علي نبينا وعليه السلام و حجر اسم شهري بوده که در آن زندگي ميکردهاند)
معنی عَقَلُوهُ: آن را فهميدند (کلمه عقل در لغت به معناي بستن و گره زدن است و به همين مناسبت ادراکاتي که انسان دارد و آنها را در دل پذيرفته و پيمان قلبي نسبت به آنها بسته ، عقل ناميدهاند ،همچنين آنچه در وجود انسان مبناي تشخيص خير و شر و حق و باطل مي شود ،را نيزعقل نا...
معنی صَابِراً: صبرکننده(کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به مقرراتي که عقل و شرع معتبر ميشمارند و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع اقتضاء ميکنند که نفوس را از ارتکاب آن حبس کرد .)
معنی صَّابِرَاتِ: زنان صبرکننده(کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به مقرراتي که عقل و شرع معتبر ميشمارند و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع اقتضاء ميکنند که نفوس را از ارتکاب آن حبس کرد .)
معنی صَابِرَةٌ: صبرکننده(کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به مقرراتي که عقل و شرع معتبر ميشمارند و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع اقتضاء ميکنند که نفوس را از ارتکاب آن حبس کرد .)
معنی صَّابِرُونَ: صبرکننده ها(کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به مقرراتي که عقل و شرع معتبر ميشمارند و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع اقتضاء ميکنند که نفوس را از ارتکاب آن حبس کرد .)
تکرار در قرآن: ۴۹(بار)
فهم. معرفت. درک. . یعنی آن را پس از فهمیدنش دگرگون می‏کردند در حالیکه می‏دانستند «وَهُمْ یَعْلَمُونَ» راجع به تحریف و «عَقَلُوهُ» راجع به فهم کلام‏اللَّه است. . و گفتند: اگر گوش می دادیم و می‏فهمیدیم در میان اهل سعیر نمی‏بودیم . جز دانایان آن را درک نمی‏کنند. اگر آیات قرآن را تتّبع کنیم خواهیم دید که عقل در قرآن به معنی فهم و درک و معرفت است. طبرسی فرموده: عقل، فهم، معرفت و لبّ نظیر هم‏اند راغب گوید: به نیروئی که آماده قبول علم است عقل گویند همچنین به علمی که به وسیله آن نیرو به دست آید. عقل به معنی اسمی در قرآن نیامده و فقط به صورت فعل مثل «عَقَلُوهُ - یَعْقِلُون - تَعْقِلُون - نَعْقِلُ» به کار رفته است، در روایات آمده «اَلْعَقْلُ ما عُبِدَ بِهِ الرَّحْمنُ...»«ما خَلَقَ اللَّهُ خَلْقاً اَکْرَمَ عَلَیْهِ مِنَ‏الْعَقْلِ» مراد از آن ظاهراً همان نیروی فهم و درک انسانی است.
نظریه صورت های روحانی نزد ابن باجه پیوند نزدیکی با نظریه وی درباره عقل دارد.
منابع نظریه عقل ابن باجه نوشته ارسطو «درباره روان » و به ویژه «رسالة فی العقل » اسکندر افرودیسی و برخی نوشته های فارابی است .
فعالیت عقل
اکنون ابن باجه به این مسأله می پردازد که فعالیت عقل در انسان ، یا به تعبیر وی اتصال انسان به معقول ، چگونه روی می دهد و چه مراتبی دارد. وی می گوید: اتصال انسان به معقول از راه صورت روحانی دست می دهد، و آن صورت ، چنان که در جاهای دیگر روشن شده است ، از ادراک حسی (حس ) پدید می آید. عامه مردم (جمهور) کلیات را از این رهگذر ادراک می کنند، زیرا این نخستین راه است ؛ و نیز چنینند کسانی که ابن باجه ایشان را «نگرندگان » (نظار) می نامد. متفلسفان نیز در این شمارند. ایشان یا در امور عملی تفلسف می کنند و از رهگذر عمل آنها را می آموزند، مانند نجاری و پزشکی ، یا تفلسف آنان در امور نظری است . اگر این ها امور ریاضی باشند، معقولات ناقصند، زیرا به آن نحوی که ایشان آن ها را تصور می کنند، وجود ندارند، و ای بسا خیالات و معقولات آن ها ساختگی و دروغین باشند؛ زیرا برخی از چیزهایی را که وجود آن ها بدان ها وابسته است ، نمی دانند، و برخی را هم از راه محسوساتی که جانشین افراد موجود از آن ها می کنند، می دانند، مانند هندسه . همچنین است در مورد کسی که با دانش طبیعی سروکار دارد. حال وی در مورد معقولات مانند حال عامه مردم است ؛ زیرا اتصال ایشان به معقولات به یک نحو و شیوه است ، و برتری یکی بر دیگری به اندازه برتری تصور ایشان است . مثلاً شناخت دانشمند طبیعی به نفس از رهگذر اتصال به معقولاتی است که آن ها را از روانشناسی می گیرد، یعنی چیزهایی را جانشین افراد و اشخاص می کند، درست مانند عامه مردم هنگامی که نیروی خیال یا حس مشترک را تصور می کنند: صورتی روحانی از یک فرد یا شخص را در ذهن می آورند، سپس در آن صورت روحانی که اینک به عنوان یک چیز موجود فرض می شود، به آن وجود می نگرند، نه بدان نحوی که آن ، صورت ادارک شده از چیزی هیولانی است . پس چون معقول آن را ادراک کرده باشند، آن را جز از راه آن صورت ، که تباه شونده است ، ادراک نمی کنند. و اگر در این میان این صورت فراموش شود، با از یاد رفتن آن ، معقول آن نیز از متصوره ناپدید می گردد؛ یعنی امر هیولانی جز با واسطه صورت روحانی ، به معقول متصل نمی شود؛ و این نیز نخستین راه است که بالطبع یافت می شود و مشترک میان طبیعت شناس و عامه مردم است . زیرا عامه مردم و کسانی که با ایشان در این امر شریکند، بدان علت به صورت های روحانی آگاهی می یابند، که این صورت ها ادراک هایی از موضوعاتیند که اجسامی محسوسند، اما نه از آن حیث که آن ها دارای چنین وجودی می باشند، ولی کسی که از این وجود آگاه شود و معقولات به دست آمده از این موجودات را به این نحو از وجود طلب کند، آنگاه به مرتبه ای می رسد که در آن از عامه مردم دور می شود، به گونه ای از وجود (دست می یابد) که نه عامه مردم از آن آگاهند نه طبیعت آن را بخشیده است ؛ جز اینکه به نسبت با عامه مردم شریک است . زیرا اتصال وی به معقولات این موجودات ، مانند اتصال عامه مردم به معقولات مادی یا هیولانی است ، چون نسبت این ها با صورت های روحانی مانند نسبت آن با صورت های هیولانی است .
← طبیعت شناس
۱) اسکندر افرودیسی ، «مقالة فی العقل علی رأی ارسطو طالیس ، ترجمة اسحاق بن حنین »، شروح علی ارسطو مفقودة فی الیونانیة، به کوشش عبدالرحمان بدوی ، بیروت ، ۱۹۷۱م.۲) ابن باجه ، محمد، رسائل الالهیة ابن باجة الالهیة، به کوشش ماجد فخری ، بیروت ، ۱۹۶۸م.
اهل حدیث، از نخستین جریان های فکریِ اهل سنت، در صدر اسلام است که در تحصیل حدیث و نقل روایات عنایتی ویژه داشته است.
اهل حدیث، از نخستین جریان های فکریِ اهل سنت، در صدر اسلام است که در تحصیل حدیث و نقل روایات عنایت ویژه داشته و در به دست آوردن احکام شرعی، بر ظاهر قرآن و سنت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) تکیه می کند و هر آنچه در آن دو آمده را گرفته و در مورد آنچه در این دو منبع نیامده، سکوت را ترجیح می دهد. و نیز از عقل و قیاس استفاده نمی کند.
علت نام گذاری اهل حدیث به سلفیه
از اهل حدیث در زمان حاضر به سلفیه یاد می کنند تا جایی که این عنوان شعار مکتبشان شده است و این بدان جهت است که از نظر آنان گویی سلف صالح، معصوم از لغزش و اشتباه اند.
بزرگان مکتب اهل حدیث
از بزرگان این فرقه می توان از مالک بن انس، محمد بن ادریس شافعی، احمد بن حنبل و سفیان ثوری یاد کرد.
اقدام احمد بن حنبل
...
بر طبق نظر اشراقیون عقل اول عبارتست از اولین مخلوق الهی.
آنان می گویند: حق-تعالی- اول چیزی که آفرید، ملکی بود که آن را «عقل اول» می نامند. این اصطلاحات از آن زمان رواج یافت که فلاسفه مشاهده کردند که بر اساس قواعد مسلم عقلی، از یک سوی ذات واجب الوجود که خالق عالم است، از همه جهات بسیط است و از همه جوانب کثرت، خالی و منزه است و از سویی دیگر، از چنین موجودی که از همه جهات دارای بساطت است و هیچ جهت کثرتی در آن نیست، جز موجود بسیط دیگری نمی تواند صادر شود و گرنه سنخیت میان علت و معلول از بین می رود که بطلانش واضح و در موضع خود مسلم است. از سوی سوم، آنان می دیدند که در عالم، کثرت ها وجود دارند و موجودات با ماهیات متباین در خارج هستند. بنابراین لازم بود که یک نظامی ترسیم شود که هم کثرت ها را در عالم توجیه نماید و هم با " قاعده الواحد " منافاتی نداشته باشد. بدین منظور آنان در صدد حل این معضل برآمدند و قائل به موجوداتی شدند که میان ذات باری تعالی و ممکنات مادی و غیر مادی که دارای کثرتها هستند، واسطه باشند و این تلاش با نظریه عقول عشره ارسطو نظم خاصی یافت و پس از آن اکثر حرفها و بحثها حول این عقول بود. مشکل اصلی، موجودی بود که اولین مخلوق الهی است. این مخلوق بر اساس قاعده الواحد می بایست از همه جهات بسیط باشد و در عین حال باید می توانست که ماهیات متکثر بعدی را به وجود بیاورد. بر این اساس در صدد تبیین اولین موجودی برآمدند که از ذات واجب الوجود صادر شده است. هر کدام از اندیشمندان بر اساس ذوق فکری خود، موجودی را به عنوان "صادر اول" معرفی نمود. وجود عام و تجلی ساری، هیولی و صورت، جوهر و عرض ، خیر و شر ، اثبات و نفی، ایجاب و، لوح و قلم، فیض و محبت و غلبه از جمله این نظرات است.
ماهیت عقل اول
در این میان فلاسفه معتقد بودند که این موجود، عقل است. زیرا سایر احتمالات موجود باطل است؛ چند احتمال در مقام وجود داشت. اول اینکه این موجود نفس باشد که موجودی مجرد است ولی این باطل است و نفس نمی تواند این موجود صادر اول باشد؛ زیرا نفس مخلوط به دو نوع عدم است؛ یکی عدم تحلیلی ذهنی از جهت آنکه موجود ممکن است «و کل ممکن زوج ترکیبی له وجود و ماهیة» و دیگر عدم واقعی عینی که عبارتست از قوت و فعل؛ زیرا نفس هم بنا بر عقیده فلاسفه ای که قائل به جسمانیة الحدوث بودن آن می باشند، مانند سایر موجودات مادی متصف به قوت و فعل است و بنابراین مرکب از قوت و فعل است. احتمال دوم، طبایع مادی است. این نظر نیز نادرست است؛ زیرا در طبایع نیز سه جهت عدمی وجود دارد که علاوه بر دو جهت عدمی فوق، جهت سوم مختص به آن مادی بودن آنها است. صور مقداریه هم ممکن نیست که اولین مخلوق باشند؛ زیرا که آنها دارای جهات متعدد عدمی هستند. بنابراین فقط عقل می ماند که می تواند به عنوان صادر اول معرفی شود. چنانکه رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلّم می فرماید: «اول ما خلق الله العقل». این ملک دارای سه جهت است که آن را "سه پر" خوانند: یکی به معرفت خداوند متعال تعلق دارد و یکی به معرفت خود و یکی به امکان خود. عقل اول، به منزله همان نفس عالم است که افلاطون در"کتاب طیماوس" بدان اشاره نموده است؛ زیرا هم عقل ابن سینا و هم نفس عالم افلاطون در عین اینکه مخلوق ذات خداوند هستند، منشا مخلوقات و مبدا حرکات می باشند و چون خداوند واحد است، موجود اول، یعنی عقل نیز واحد است. این صادر دارای کثرت بالعرضی است؛ زیرا ذاتا ممکن است و در قیاس با ذات باری واجب است. زیرا که ذات خود و ذات مبدع خود را درمی یابد. اما جهت کثرتی که در آن وجود دارد ناشی از ذات حق نیست، بلکه ناشی از جهت امکانی خود او است. و این موجود، چنانچه گفته شد دارای سه جهت بود که آن را سه پر خوانند: یکی به معرفت حق-تعالی- تعلق دارد و یکی به معرفت خود و یکی به امکان خود تعلق دارد. از آن جهت که به معرفت حق تعلق دارد که معرفت شریف تر است، عقل دوم را ایجاد نمود و به واسطه آن جهت که به امکان خود تعلق دارد که از رتبه وجودی پایین تری برخوردار است جسمی را آفرید و آن فلک است و بدان جهت که تعلق به معرفت خود داشت که آن واسطه است، جان آن فلک را آفرید که به آن نفس می گویند. عقل دوم نیز دارای همین سه جهت است. همین طور تا عقل دهم و فلک نهم ایجاد شدند و از عقل دهم، عقول و نفوس بشری افاضه شد. و از فلک نهم عناصر اربعه.
اشکالات بر عقل اول
...
عقل بالفعل، مرتبه تعقل نظریات و معلومات اکتسابی است.
این مرتبه از عقل نظری ، مرتبه ای است که به واسطه آن، انسان به سعادت می رسد تا زنده بالفعل شمرده شود؛ زنده ای که برای تعقل، احتیاجی به استعمال بدن مادی و جسمانی اش ندارد و از این جهت از جمله اشیاء عقلی می شود که از مواد، قوه، ملکات و اعلام خالی می شود و انسان فقط در طریق افعال ارادی و حرکات نفسانی می تواند به این مرتبه برسد. به واسطه این عقل . و به صورت ارادی، حد وسط قیاس ها را کسب می کند و قیاس و تعریف را به کار می گیرد و به واسطه تایید حق تعالی و اراده او، نور عقلی بر او می بارد و در نتیجه، کمالاتی نظری و مقولات ثانیه را بدون هیچ اکتسابی و تاملی به دست می آورد. حکمای اسکندریه معتقدند، انسان به واسطه زیاد شدن تجربیاتش در کودکی و ورود محسوسات زیادی به ذهنش و درک بدیهیات اولیه تصوری و تصدیقی، ذهن او تدریجا به رشدش ادامه می دهد.
مرحله عقل بالفعل
این مرحله از شش سالگی به بعد است و به مرحله ای می رسد که ذهن، قدرت استدلال پیدا می کند و آن وقتی است که بتوان برای بچه، ساده ترین مسائل را با برهان ثابت نمود. قدر مسلم این است که از ۹ سالگی به بعد، چنین قدرتی برای انسان حاصل می شود. در مرحله ای که ساده ترین برهان هایی مثلا ریاضی را کسی برای انسان حل می کند و ذهن او متوجه این استدلال می شود و می تواند با راهنمایی او، استدلال کند. این قدرت، مسلما از اول برای یک کودک به صورت بالفعل نیست بلکه او «بالقوه» چنین قدرتی را دارد و پس از آن به مرحله «بالملکه» می رسد، یعنی بدیهات اولیه برایش حاصل می شود. بعد به مرحله ای می رسد که ذهنش توان استدلال کردن را می یابد. این مرحله نیز تکامل می یابد و رشد می کند و هر چه معلوماتش بیشتر می شود، مجهولات بیشتری را حل می کند.
وجه تسمیه عقل بالفعل
در وجه تسمیه این عقل ، دو احتمال دارد؛ یا نفس به حسب این مرتبه از عقل می تواند هر چقدر از معقولات اکتسابی را که می خواهد بدون هیچ دردسر و رنجی مشاهده و بررسی نماید؛ زیرا معقولات را پی در پی مطالعه نموده است و پی در پی به آنها رجوع داشته است و یا چون قبل از این عقل، عقل بالملکه قرار دارد که قوه ای برای این مرتبه بالفعل می باشد و این عقل، فعلیت آن قوه است. حکمای اسکندریه و خصوصا اسکندر افریدوسی ، معتقدند که عقل نظری بر سه قسم می باشد عقل هیولانی ، عقل بالملکه، عقل بالفعل؛ عقل بالفعل از مرحله هیولانی و بالملکه عبور نموده و کمال یافته و علاوه بر حصول اولیات و نظریات نیز برای آن حاصل شده است. هر چند الان او حاضر نیست و فقط هرگاه بخواهد به تجرد التفات حاضر می شود. خصوصیت مرحله عقل بالفعل این است که معقولات تا وقتی که آنها را شخص به کار می گیرد و آنها را می آموزد یا می آموزاند یا در مورد آنها در حال فکر کردن است، در ذهنش حاضر است ولی در حالی که به کار دیگری مشغول است. آن مساله برای او مورد غفلت قرار می گیرد.
عقل بالملکة، عبارتست از مرتبه تعقل تصورات و تصدیقات بدیهی.
مرحله ای از نفس است که از عقل هیولائی و بالقوه گذشته و از قابلیت و استعداد محض بیرون آمده است و با دریافت معقولات بدیهی در طول زمان و در اثر زیاد شدن تجاربش و وارد شدن محسوسات زیاد در ذهنش، آماده است که معقولات نظری را از راه فکر تحصیل کند.
معقولات در عقل بالملکه
در این مرحله، دو گونه معقولات در نفس آدمی پدید می آید. یکی اولیات و دیگری مشهورات. وقتی این دو گونه معقولات حاصل شد او را عقل بالملکة می خوانند که دیگر می تواند چیزهای دیگر را کسب کند و بفهمد. دسته اول از این معقولات شامل بدیهات اولیه تصوری و تصدیقی می شود. بدیهی اولی تصوری مثل مفهوم هستی و نیستی و بدیهی اولی تصدیقی مثل تصدیق به اینکه محال است یک شیء در آن واحد، هم باشد و هم نباشد. تسمیه این جنبه از نفس به عقل بالملکة یا بدین خاطر است که عقل بالملکه نسبت به مرتبه عقل هیولائی، ملکه می باشد و عقل هیولائی، قوه این مرتبه است. پس رابطه عقل بالملکه و هیولائی رابطه ملکه و عدم ملکه است. یا بدین خاطر است که معقولات بدیهی برای نفس آماده گشته و استعداد انتقال از آنها به معقولات نظری در نفس ملکه شده است: مانند افرادی که حرفه و صنعتی در ایشان ملکه شده است و کارها را راحت و بی مشقت انجام می دهند.
مبتکر تقسیم عقل
تقسیم عقل به عقل نظری و عملی از ابتکارات ارسطو می باشد و اسکندر افریدوسی به نقل کندی، عقل نظری را به چهار قسم هیولائی، بالملکه، بالفعل و مستفاد تقسیم نموده است. برخی نیز معتقدند که ارسطو عقل را به سه بخش هیولائی، بالفعل و فعال تقسیم کرده و فارابی عقل مستفار را به آن اضافه نموده است. پس از آن، فلاسفه متاخر چون دیدند مقسم این تقسیم، عقل انسان است و عقل فعال از مجردات است و در سلسله عقول طولی قرار دارد و عقل دهم نزد مشائیون است، عقل فعال را خارج نموده و عقل بالملکه را در این تقسیم داخل نموده اند.
اندیشمندان جهان، از ادیان و مذاهب گوناگون براهین مختلفی از ضرورت وجود پیامبران ارائه کرده اند که از در این مقاله به آنها اشاره شده است.
یکی از دلایل «برهمن ها» برای نفی نیاز انسان ها به پیامبران الهی ـ بر اساس آنچه که شهرستانی در کتاب ملل و نحل، در بخش آرای هندوان آورده ـ این است که با وجود عقل و خرد، به فرستادن پیامبر از جانب خداوند، نیازی نیست. اندیشمندان جهان ـ از ادیان و مذاهب گوناگون ـ پاسخ های مبسوطی ارائه کرده اند که در این جا به ذکر یکی از آن ها اکتفا می شود، و آن برهانی است که از سه مقدمه تشکیل می گردد:
← مقدمه اول
برای رسیدن به سعادت و خوشبختی، باید آغاز و انجام وجود انسان و پیوندهایی که با موجودهای دیگر دارد و رابطه هایی که می تواند با همنوعان و سایر آفریدگان، برقرار کند و تاثیرهایی که رابطه های گوناگون می تواند در سعادت یا شقاوت او داشته باشد، معلوم گردد و نیز باید کسرو انکسار بین سودها و زیان ها و مصالح و مفاسد گوناگون، شناخته شود و مورد ارزیابی قرار گیرد، تا وظایف میلیاردها انسانی که دارای ویژگی های بدنی و روانی متفاوت هستند و در شرایط گوناگون طبیعی و اجتماعی، زندگی می کنند، مشخص شود؛ ولی احاطه بر همه ی این امور برای یک یا چند نفر، و یا چند گروه و سازمان، میسر نیست. (آلکسیس کارل، در کتاب «انسان موجود ناشناخته» درباره ی شناسایی انسان می گوید: «انسان یک مجموعه سراپا راز و مبهم است که نمی توان او را به سادگیدرک کرد...» فلاماریون، پس از مطالب فراوانی که در زمینه ی ناآگاهی بشر آورده، می گوید: «همین قدر کافی است که من می توانم ده سال از مجهولات، سؤال کنم! و شما هیچ یک از آن ها را نتوانید پاسخ دهید.» انیشتاین، می گوید: «آنچه تاکنون از کتاب طبیعت خوانده ایم، بسیار چیزها به ما آموخته است و ما به اصول زبان طبیعت آشنا شده ایم...، ولی با این همه هنوز از حل کشف کامل اسرار طبیعت دوریم.» و بالاخره «ویلیام جیمس» می گوید: «علم ما همچون قطره است، ولی جهل ما یک دریای عظیم.») روند تغییرهای حقوقی و قانونی در طول تاریخ بشر، نشان می دهد که با وجود پژوهش ها و تلاش های هزاران دانشمند متخصص، در طول هزارها سال، هنوز هم یک نظام حقوقی صحیح و کامل و همه جانبه به وجود نیامده است و همواره با لغو و نسخ ماده ای یا اضافه کردن ماده و تبصره ی جدیدی به اصلاح و تکمیل قوانین می پردازند. با توجه به این که تمام تلاش حقوقدانان و قانون گذاران، صرف تامین مصالح دنیوی و اجتماعی می شود، هرگز به تامین مصالح اخروی و کسر و انکسار آن ها با مصالح مادی و دنیوی اهتمامی نداشته و ندارد، و بر فرضی که بشر زندگی دنیوی را به گونه ای بگذراند، اما سعادت در آخرت و تاثیر اعمال دنیوی را در کسب کمال نهایی، هیچ گاه با حس و عقل خود نخواهد فهمید. نتیجه آن که: هدف از آفرینش انسان ها، از آغاز تا انجام، هنگامی قابل تحقق است که راه دیگری جز حس و عقل، برای شناختن حقایق زندگی و وظایف فردی و گروهی وجود داشته باشد و آن، چیزی جز وحی و فرستادن پیامبران نیست.
فواید بعثت پیامبران
پیامبران الهی، افزون بر نشان دادن راه صحیح برای تکامل حقیقی انسان، تاثیرهای مهم دیگری نیز در زندگی انسان ها داشته اند که به برخی از آن ها اشاره می شود: ۱. مطالب بسیاری وجود دارد که عقل انسان، توانایی درک آن ها را دارد، ولی یا به گذشت زمان و تجربه های فراوان نیاز دارد و یا در اثر اهتمام به امور مادی و غلبه گرایش های حیوانی، مورد غفلت و فراموشی قرار می گیرد، و یا در اثر بد آموزی ها و تبلیغات سوء بر توده های مردم، پنهان می ماند. چنین مطالبی نیز به وسیله پیامبران بیان می گردد؛ از این رو، پیامبران در قرآن مجید، «مذکر» و «منذر» نامیده شده اند. ۲. یکی از مهم ترین علل های تربیت و رشد و تکامل انسان، وجود الگو و نمونه ی رفتار است. پیامبران الهی که انسان های کامل و تربیت شده پروردگارند، این نقش را به بهترین شکل برعهده می گیرند. ۳. یکی دیگر از برکات وجود پیامبران در میان مردم، این است که در صورت فراهم بودن شرایط لازم، رهبری اجتماعی و سیاسی و قضایی مردم را بر عهده گیرند، و بدیهی است که رهبر معصوم، یکی از بزرگ ترین نعمت های الهی برای جامعه می باشد، و بدین وسیله، انسان ها را به سوی کمال مطلوب رهبری می شوند. ( خواجه نصیرالدین طوسی در تجرید الاعتقاد، نه فایده برای بعثت پیامبران ذکر کرده است.)
عناوین مرتبط
...
عقل ، به قوّه درک کننده امور کلی و معنوی اطلاق می شود.
از عنوان یاد شده در دو بعد فقهی و اصولی سخن رفته است.
محتوای نوشتار پیش رو
بحث از ماهیت و ویژگی ها و آثار عقل به معنای نخست، بحثی کلامی و فلسفی و خارج از قلمرو این نوشتار است. آنچه در این جا بدان پرداخته می شود بیان جایگاه عقل در تکالیف و اعمال و مناصب و نیز استنباط احکام است.
دو نوع قوای انسان
انسان دو نوع قوا دارد:یکی درک کننده جزئیات، مانند چشم ، گوش و خیال و دیگری درک کننده کلیات، همچو عقل.
تقسیم عقل به عملی و نظری
...
عقل عملی در آثار ابن سینا، احکامی را درک می کند که در طریق عمل و به عنوان مقدمه و مبدء برای عمل قرار می گیرند، که مبدا تحریک کننده بدن انسان به افعال جزئی برآمده از رویه و تفکر است. و دارای سه اعتبار و جهت است و بر اساس هر یک از این جهات، اعمال خاصی از انسان صادر می شود: جهت اول در مقایسه با قوه حیوانی نزوعی، جهت دوم در مقایسه با قوه حیوانی متخیله و متوهمه، و جهت سوم در مقایسه با خودش .
به اعتقاد فیلسوفان اسلامی آنچه نفس انسان را از نفس حیوانی جدا می سازد عقل نظری و عملی است. اما در میان این فیلسوفان، و حتی گاه در آثار یک فیلسوف، تفسیری واحد درباره عقل نظری و عملی دیده نمی شود. قصد این نوشتار تبیین معنای عقل عملی از دیدگاه ابن سینا است.با مراجعه به آثار این فیلسوف چهار اصطلاح درباره عقل عملی قابل تشخیص است. در برخی از این اصطلاحات، عقل عملی تنها دارای کارکرد ادراکی است و به قوه درک کننده احکام کلی یا جزئی مربوط به عمل تفسیر می شود. در برخی دیگر از اصطلاحات، عقل عملی گذشته از کارکرد ادراکی، دارای کارکرد عملی نیز هست. با بررسی این چهار اصطلاح معلوم می شود که هیچ یک از آنها بر دو اصطلاح رایج در میان فیلسوفان اسلامی منطبق نیست و در پایان مقاله سعی شده است چهار اصطلاح موصوف، به اصطلاح واحد و جامعی بازگردانده شود.در کتاب های فلسفی معانی مختلف و تقسیمات متعددی برای عقل ذکر شده است. از این میان مهم ترین تقسیمی که برای عقل بشری بیان شده است، تقسیم عقل، به عقل نظری و عقل عملی می باشد.با مروری بر آنچه فیلسوفان اسلامی پیرامون عقل نظری و عملی گفته اند، در می یابیم که اصطلاح واحدی در این باره در میان آنان وجود ندارد و همین امر گاه باعث سوء برداشت ها و تفسیرهای نادرست از کلمات آنان می گردد. نکته مهم تر این است که گاه در آثار یک فیلسوف به معانی مختلفی در این باره بر می خوریم. برجسته ترین مصداق در این زمینه، بزرگ ترین فیلسوف مشائی در جهان اسلام، ابو علی سینا است.هدف این نوشتار طرح سخنان ابن سینا درباره عقل عملی، و استنباط معنا یا معانی عقل عملی از این سخنان است. بدیهی است که چون عقل عملی قسیم عقل نظری است و مقسم هر دو، عقل می باشد، لازمه هر تفسیری از عقل عملی، تفسیری خاص برای عقل نظری است و در سعه و ضیق محدوده کارکرد عقل نظری مؤثر خواهد بود. قبل از طرح سخنان ابن سینا، بهتر است اشاره ای به دیگر نظرات مطرح شده در این باره داشته باشیم و برخی مقدمات مفید را برای بحث ذکر کنیم.
واژه شناسی
با قطع نظر از سخنان ابن سینا، در میان فیلسوفان اسلامی دو اصطلاح درباه عقل عملی دیده می شود. یکی از این دو اصطلاح از شهرت بیشتری برخوردار است و لذا آن را اصطلاح مشهور می نامیم و اصطلاح دیگر را اصطلاح غیر مشهور.الف: اصطلاح مشهور عقل عملی: بسیاری از فیلسوفان اسلامی به پیروی از ارسطو، عقل عملی را همچون عقل نظری، قوه درک کننده انسان معرفی می کنند و تفاوت این دو عقل را در مدرکات آنها می دانند.بر این اساس عقل نظری قوه درک کننده امور نظری است و عقل عملی قوه درک کننده خوب و بد اعمال. ارسطو بر آن بود که تفاوت عقل نظری و عملی در غایت آنهاست. غایت عقل نظری، نظر است و غایت عقل عملی، عمل.عقل عملی احکامی را درک می کند که در طریق عمل و به عنوان مقدمه و مبدء برای عمل قرار می گیرند؛ در حالی که عقل نظری به جهت خود شناخت و نظر، به ادراک می پردازد. فارابی در مورد عقل عملی می گوید: «عقل عملی قوه ای است که انسان بواسطه آن و از طریق تجارب بسیار و مشاهده اشیاء محسوس، به مقدماتی دست می یابد که بر اساس آن پی می برد که چه کار باید کرد و چه کار نباید کرد. البته در اموری که انجام آنها در اختیار ماست. این مقدمات نیز برخی کلی اند و برخی جزئی.» بسیاری از متاخران نیز همین تفسیر را برای عقل عملی بیان کرده اند. بر اساس این اصطلاح تفاوت عقل نظری و عملی در این نیست که یکی قوه اداراکی است و دیگری قوه عمل کننده و همچنین تفاوت این دو عقل در کلی و جزئی بودن مدرکات آنها نیست. بلکه تفاوت عقل نظری و عملی این است که نفس انسان با کمک عقل عملی به دنبال شناختی می رود که در طریق عمل واقع می شود؛ اما با کمک عقل نظری، آدمی شناخت را بخاطر خود شناخت می خواهد و به شناخت هایی دست می یابد که در طریق عمل قرار نمی گیرند.ب: اصطلاح غیر مشهور عقل عملی: برخی فیلسوفان عقل عملی را مرادف با اراده و به عنوان قوه عمل کننده در نظر می گیرند. قطب الدین رازی از طرفداران این نظریه است. او می گوید: «قوه ای که نفس، اشیاء را با آن درک می کند عقل نظری است و قوه ای که مصدر افعال است عقل عملی می باشد.» پس از این می گوید: «عقل نظری هم اموری که به عمل مربوط نمی شود را درک می کند و هم اموری را که به عمل تعلق دارد. در نتیجه حکمت نظری و عملی نتیجه عقل نظری است و عقل عملی به کمک ادراکات عقل نظری، مصدر افعال است .» از ظاهر برخی سخنان بهمنیار و ملاصدرا و برخی معاصران نیز همین اصطلاح قابل برداشت است. بر اساس این اصطلاح، تفاوت عقل نظری و عملی این است که عقل نظری قوه ای درک کننده است و عقل عملی قوه ای عمل کننده، بنابراین ادراک همه مدرکات مختص به انسان بر عهده عقل نظری خواهد بود و حکمت نظری و عملی، هر دو، دستاورد این عقل است.
انسان شناسی ابن سینا
به منظور درک روشن تر سخنان ابن سینا درباره عقل عملی، اشاره به انسان شناسی او مفید به نظر می رسد. ابن سینا معتقد است که جز جمادات، همه موجودات دارای نفس هستند. بدین ترتیب همه موجودات زنده، اعم از گیاهان و حیوانات و انسان ها و نیز افلاک، از نفس برخوردارند و نفس منشا حیات و زندگی است. ابن سینا نفس را «کمال اول برای جسم طبیعی آلی .» (جسم طبیعی که آلت نفس است برای انجام فعل) معرفی می کند. او معتقد است که انسان از سه نفس نباتی، حیوانی و انسانی برخوردار است. نفس نباتی دارای سه قوه و در نتیجه سه کارکرد است. اول قوه غاذیه که عمل هضم غذا را انجام می دهد. دوم قوه نمو یا منمیه یا نامیه که عمل نشو و نما و زیاد کردن جسم از اوست. و سوم قوه مولده که عمل تولید مثل را انجام می دهد. نفس حیوانی دارای دو قوه محرکه و مدرکه است. با قوه محرکه، نفس بطور ارادی بدن را به حرکت وا می دارد و با قوه مدرکه، جزئیات را درک می کند. نفس انسانی از دو قوه عالمه و عامله برخوردار است. به این دو قوه عقل نظری و عقل عملی نیز گفته می شود. توضیح این دو قوه بخصوص عقل عملی موضوع اصلی این نوشته است.بدین ترتیب دو قوه محرکه و مدرکه میان انسان و دیگر حیوانات مشترک است اما دو قوه عالمه (عقل نظری) و عامله (عقل عملی) مختص آدمی است. نفس بر اساس قوه محرکه بطور ارادی بدن را به حرکت درمی آورد و با قوه مدرکه جزئیات را درک می کند. این دو عمل یعنی تحریک ارادی و ادراک جزئی میان انسان و چارپایان مشترک است. اما نوع خاصی از ادراک یعنی ادراک کلیات و نوع خاصی از عمل، یعنی عمل بر اساس تامل عقلانی وجود دارد که مختص انسان است. از آن جا که عقل عملی (قوه عامله) با قوه محرکه مرتبط است، مناسب است توضیحی درباره قوه محرکه داشته باشیم.
قوه محرکه در کلام ابن سینا
...
عقل فعال، عقل دهم در سلسله عقول طولی است و در لسان شرع به نام های روح القدس ، شدید القوی، جبرئیل و ملائکه مقربین نامیده می شود.
این عقل فیض دهنده و واسطه در فیض به موجودات علم کردن و فساد است و عقول و نفوس انسانی را از قوه به فعل در می آورد و صورتها را به اشیاء و مواد می بخشد و نفوس را از مرتبه هیولائی به کمال مستفاد خود می رساند.
وجه تسمیه
تسمیه این عقل به عقل فعال بدین جهت است که:اولا: ایجاد کننده نفوس بشری و خارج کننده آنها از قوه به قعل است. ثانیا: خودش، از تمام جهات بالفعل است. ثالثا: ایجاد کننده این عالم و افاضه کننده صورتها بر عالم محسوسات است.
ضرورت عقل فعال
عقل فعال بدین علت ضروی است که چون معقولات در نفس، در کمال قوت هستند و به فعلیت درمی آیند، پس باید چیزی که یکی از عقول ده گانه است و از ماده بودن مبرا است ولی به عالم ماده نزدیکتر است وجود داشته باشد تا منشا این تحول باشد و آن چیزی نیست جز عقل فعال و این امر پس از آن صورت می پذیرد که استعداد نفس به فعلیت درآمد و کامل گردید. در این زمان ، نور عقل فعال بر آن اشراق می کند و نفس را به مرحله بالفعل می رساند و مدرکات و متخیلات آن را «معقول بالفعل» می کند.
عقول ده گانه
...
عقل ، در لغت فرانسه معادل Raisonو معادل انگلیسی آنIntellect است. عقل از لحاظ لغوی، معانی متعددی دارد؛ از جمله فهمیدن، قید و بند زدن. از این جهت به این نام خوانده شده است که شبیه افسار شتر است؛ زیرا عقل صاحب خود را از عدول از راه درست باز می دارد، همانطور که عقال (افسار)، شتر را از بدی ها بازمی دارد.
عقل ضد جهل و ضد حماقت است. از نظر فلسفی، عقل، جوهری است که هم ذاتا مجرد است و هم فعلا؛ یعنی نه خودش جوهری مادی و جسمانی است و نه برای انجام دادن کارهایش احتیاج به ارتباط با بدن یا جسمی همانند بدن دارد تا آن را به منزله ابزاری به کار گیرد. عقل، چه در طبیعت و چه در ماوراء طبیعت، بدون هیچ ابزار مادی، کارهایش را انجام می دهد. به این نوع مجرد «مجرد تام» می گویند. در نتیجه، عقل در موجودات طبیعت تاثیر می گذارد ولی خود به هیچ وجه از آنها تاثیر نمی گیرد. اساسا مجرد تام ، ثابت محض است و هیچ نوع تغییر و حرکتی در آن راه ندارد.
اقسام عقل
در اصطلاح فلسفی، مراد از عقل فاعل، همان عقل مجرد فعال است و بالاخره عقل فیاض که عقول منفعله انسانی از آن بهره می گیرند. ابن رشد می گوید: در عالم کون و وجود، ماده و عقل وجود دارد؛ و عقل بر دو نوع است: ۱. عقل فاعل: این عقل، جوهری است منفصل از انسان ، که قابلیت فنا شدن و امتزاج با ماده را ندارد، بلکه بمنزله آفتابی است که تمام عقول از آن کسب نور می کنند؛ ۲. عقل منفعل: عبارت است از عقل انسانی . این عقل که از عقل عام مدد می گیرد، از آن جهت که از عقل فاعل استمداد می گیرد دائما خواهان اتصال به عقل فعال است. به اعتراف او، این تقسیم بندی از آن ارسطو است. عقل فاعلی که از عقل هیولانی شرافتش بیشتر است، فی نفسه موجودی است که دائما عقل بالفعل است و بالفعل بودن آن ربطی به تعقل ما ندارد یعنی خواه ما آن را تعقل بکنیم یا نکنیم، دائما بالفعل است. این مرتبه از عقل، اشیایی که در پیرامون ما وجود دارد را از جهت شرافت وجودی شان تعقل می کند.
اقسام علوم
از نظر فعلی بودن یا منفعل بودن فاعل و عاقل، علوم به سه دسته تقسیم می شوند: ۱. علم فعلی: علمی است که مبدا و منشا حصول معلوم در خارج می شود؛ مانند علم ذاتی خداوند به اشیای دیگر و علم سایر علل به معلولهای خود. ۲. علم انفعالی: علمی است که وجود معلوم در خارج، مبدا حصول علم به آن معلوم گشته است. مانند علم موجودات (غیر از خداوند) به آنچه معلول آن نیست. ۳. علمی که نه انفعالی است نه فعلی: مانند علم ذاتهای مجرد و تعقل کننده به خودشان و به آنچه از آنها غائب نیست.
استصحاب حال عقل حکم به استمرار برائت ذمه ثابتِ قبل از شریعت است.
استصحاب حال عقل، عبارت است از استصحاب برائت ذمه از تکالیف شرعی ، که قبل از شریعت برای انسان ها ثابت بوده است. از آن جا که قدما استصحاب را از ادله عقلی می شمردند، آن را استصحاب حال عقل نامیده اند. ضمن این که چون حالت اصلی قبل از شریعت، برائت ذمه بوده، به آن استصحاب حال هم گفته می شود.هم چنین به دلیل این که در این نوع استصحاب، برائت ذمه استصحاب می شود، به آن استصحاب برائت ذمه نیز گفته شده است.
تخصیص کتاب به عقل به خارج کردن برخی مصادیق از حکم عام قرآنی به دلیل عقلی اطلاق می شود.
هر گاه دلیل عقلی موجب تخصیص عام کتاب ( قرآن ) گردد، تخصیص کتاب به عقل نامیده می شود؛ برای مثال، در آیه : ﴿اللهُ خالِقُ کُلِّ شَیْء﴾، عقل حکم می کند که ذات و صفات الهی مخلوق نمی باشد؛ بنابراین، عام قرآنی به خاص عقلی تخصیص خورده است.
جواز تخصیص
از نظر اصولی ها تخصیص کتاب به دلیل خاص عقلی قطعی، جایز است.
آنچه روانشناسان درباره هوش گفته اند و نیز معانی لغوی و عرفی ای که فارسی زبانان از هوش می فهمند؛ در روایات، به نیرویی به نام «عقل» نسبت داده شده است. امّا باید گفت؛ میان عقل و هوش تفاوت هایی وجود دارد که اجمالاً عقل، علاوه بر توانایی در یادگیری، توانایی ارتباط با دیگران، سازگاری با محیط و نظایر آن، از توانایی های دیگری؛ مانند استنتاج جهان بینی و ایدئولوژی، ارتباط با ماوراء ماده نیز برخوردار است. بر این اساس، در متون اسلامی، آثار وجودی عقل را می توان فراتر از هوش دانست.
در کتاب های روانشناسی از هوش تعاریف مختلفی شده است که معمولاً در یکی از طبقات ذیل قرار دارند: ۱. تعاریفی که بر سازگاری با محیط و تطبیق با موقعیت های جدید تاکید دارند. ۲. تعاریفی که بر توانایی یادگیری و آموزش پذیری متمرکزند. ۳. تعاریفی که بر تفکر انتزاعی؛ یعنی توانایی استفاده از نمادها و مفاهیم تمرکز دارند. ۴. تعاریفی که بر توانایی بر حل مسئله تاکید دارند.عقل و هوش از عالی ترین استعدادهای ذهنی ـ شناختی انسان هستند که او را از دیگر موجودات جدا می کند. در پرتو این دو استعداد، سایر استعدادهای انسان جهت گرفته و به فعلیت می رسند. هر دو واژه در متون دینی وجود داشته و در روان شناسی مورد بررسی قرار گرفته اند.
معنای هوش
«هوش» در فارسی و فرهنگ محاوره عمومی؛ معانی گوناگونی؛ مانند زیرکی، آگاهی، شعور، عقل، فهم و فراست دارد. و در همین راستا، هرکدام از روانشناسان از زاویه و نگاهی خاص به تعریف هوش پرداخته اند. از آن جایی که واژه هوش، واژه ای عربی نیست، باید به دنبال واژه ای هم معنا با آن در ادبیات عرب باشیم تا به بررسی این موضوع در آیات و روایات بپردازیم.معادل معروف مفهوم هوش در زبان عربی، «ذَکاء» از ریشه «ذکو» و نیز «فِطنَه» از ریشه «فطن» است. در این باره برخی از کلمات لغت دانان عرب را می آوریم:ازهری در «تهذیب اللغة:» «الذّکاءُ فی الفَهْمِ: اَنْ یکونَ فَهْماً تَامّاً سَرِیعَ القَبُولِ»؛ تیزهوشی و زیرکی در فهم؛ یعنی فهم کاملی از مطلب که پذیرش آن در ذهن مخاطب زود و سریع باشد.ابن منظور در لسان العرب: «الذَّکَاءُ: سُرْعة الفِطْنَة»؛ ذکاء؛ سرعت درک و تیزفهمی است ؛ یعنی تیزهوشی و زیرکی.فیومی در مصباح المنیر: «الذَّکَاءُ فِی الْفَهْمِ اِذَا کَانَ تَامَّ الْعَقْلِ سَرِیعَ الْقَبُولِ»؛ تیز فهمی زمانی است که عقل در فهم مطالب سریع باشد و مقصود را زود دریافت کند.ازدی در کتاب الماء: «الفِطْنَة: الحِذْق و سُرْعَة الادراک و سُرعة الشُّعور»؛ یعنی مهارت و ادراک و شعور سریع. همچنین در لغت، ذکاء به «فطنه» نیز معنا شده است. خلاصه این که در زبان عربی معادل معروف هوش، «ذکاء» و «فطنه» است.
مراتب هوش انسان ها
گفتنی است؛ مراتب هوش مردم مختلف است، هوش از اموری است که هم در کیفیت و هم در کمیت متفاوت است. تفاوت کمی آن به این ترتیب است که احاطه بعضی از مردم به مسائل بیشتر از دیگران است، و اختلاف کیفیت آن به این است که بعضی از مردم مطلب را سریع تر از دیگران درک می کنند و بیشتر در عمق معانی فرو می روند و بیش از دیگران به درک و جذب مطلب مایل اند. در برخی از روایات به مسئله تفاوت های هوشی اشاره شده، از جمله آن که از امام صادق (علیه السّلام) سؤال می شود؛ چرا برخی از افراد این گونه اند که تا لب به سخن گشوده شود، قبل از پایان سخن به تمام مقصود راه می یابند و برخی تنها با پایان یافتن گفتار، متوجه منظور می شوند و قادرند سخن را همان گونه که گفته شد بازگو کنند و برعکس گروهی حتی بعد از پایان کلام نیز پی به مقصود نبرده و خواستار تکرار کلام اند. آن حضرت دلیل این امر را تفاوت های فردی در هوش و استعداد می دانند.
معادل شناسی هوش در روایات
...
در این مقاله مرزبندی حجیّت عقل در اندیشه اخباری و اصولی بررسی می شود.
عقل از منابع مهم احکام فقهی به شمار می رود که علمای شیعه اعم از اصولی و اخباری در حدود و ابعاد حجیت آن اختلاف نظر دارند. این مقاله چهار قول مهم درباره ابعاد حجیت عقل را تحلیل می کند و سپس به این سوال می پردازد که چرا با وجود حضور بسیار کم رنگ عقل در فقه و اصول، اخباریان به اصولیان خرده های فراوان گرفته و فقه آنان را به عقلانی بودن متهم ساخته اند؟ در ادامه دو جهت مهم به عنوان عامل های اصلی معرفی شده است.
کلیدواژه
اخباری، اصولی، دامنه حجت عقل، عقل ابزاری، عقل مصدری.
مقدمه
...
حفظ عقل به یکی از امور مورد اهتمام شرع و ملاک برای تشریع برخی احکام اطلاق می شود.
حفظ عقل، از اقسام مصالح ضروری شمرده می شود که مورد اهتمام شارع قرار گرفته و براساس آن احکامی تشریع گردیده است.عقل موهبتی الهی است که خداوند به انسان ارزانی داشته و به این وسیله او را بر مخلوقات دیگر برتری و برجستگی داده و از او خواسته تا عقل را بر قوای دیگر خود حاکم گرداند؛ از این رو، خداوند هر چه را که موجب سلامت عقل و رشد آن می گردد مباح و هر چه را که باعث ضعف و فساد آن می شود - همانند شرب مسکرات - حرام نموده است.
اولین مرحله از تعین های خلقی که بلافاصله پس از تعین ثانی و صقع ربوبی قرار دارد، عالم عقل یا عالم ارواح است. مهم ترین ویژگی این عالم، تجرد عقلانی موجودات متحقق در آن است، که به تعبیر جامی، مجردات عقلی ـ برخلاف مجردات برزخی در عالم مثال و موجودات عالم ماده که اشارة حسی برمی دارند ـ قابلیت اشاره حسی ندارند.
عالَم در لغت به معنای خَلق، مخلوقات و آنچه فلک آن را دربر می گیرد، است و جمع آن عوالم می باشد.
عوالم
مشهور فلاسفه، عوالم را سه تا می دانند: عالم عقل، عالم مثال و عالم ماده.
← بیان یک نکته
عالم عقل، عالمی است که موجودات آن مجرد تام هستند و علاوه بر اینکه ذاتاً فاقد ابعاد مکانی و زمانی هستند، هیچ تعلقی هم به موجود مادی و جسمانی ندارند. عالم عقل بالاترین مرتبۀ در عوالم مخلوق بوده و علت فاعلی برای عوامل پایین تر از خود است. مشائین معتقد بودند جمعاً ده عقل در عالم عقل وجود دارد که به صورت طولی با یکدیگر رابطه دارند و در هر مرتبه بیش از یک عقل ممکن نیست موجود شود؛ اما شیخ اشراق و ملاصدرا با پذیرفتن مُثُل افلاطونی عملاً این مطلب را انکار کرده و کثرت عرضی در عالم عقل را نیز پذیرفتند. اطلاق عقل بر چنین عالمی ربطی به عقل به معنای قوۀ درک کنندۀ مفاهیم کلی ندارد و استعمال واژۀ عقل دربارۀ این دو، از قبیل اشتراک لفظی است.
اثبات عالم عقل
...
تاریخچه قانون ، ضرورت جعل و عمل به آن، به تاریخ تشکیل زندگی جمعی بشر برمی گردد و از روزی که انسان ، به زندگی اجتماعی گرایید و لو به گونه ای بسیار ساده و ابتدایی، ضرورت وجود قانونی که بتواند آن اجتماع ساده و غیر پیچیده را به نحو احسن اداره کند احساس شد.
آنگونه که از برخی آیات قرآن نیز استفاده می شود، تاریخ تشریع قانون در قالب «دین الهی» به همان زمانهای ابتدایی چون زمان نوح برمی گردد. قرآن در این باره می فرماید: «تشریع کرد (خداوند) برای شما از دین آنچه را به نوح توصیه کرده بود وآنچه را وحی کردیم بر تو و آنچه را به ابراهیم و موسی و عیسی توصیه کردیم که دین را بپادارید و در آن اختلاف نکنید» امام کاظم فرمودند: «ان لله علی الناس حجتین، حجة ظاهرة وحجة باطنة فاما الظاهرة فالرسل والانبیاء والائمة - علیهم السّلام - واما الباطنة فالعقول.»(خداوند بر مردم دو حجت دارد: حجت آشکار و حجت پنهان. حجت آشکار، رسولان و پیامبران و امامان - علیهم السّلام -هستند و حجت پنهان، عقول مردم است.)
دین و قانون (شریعت)
آنگونه که از آیات متعدد قرآن استفاده می شود دین به دو بخش عمده ایمان و عمل صالح تقسیم می گردد. از همین رو قرآن دهها بار واژه «امنوا» را درکنار «عملوالصالحات» ذکر فرموده و این دو را مکمل یکدیگر معرفی کرده است. شاید یکی از گویاترین آیات در قرآن کریم در مورد دین - که گاه از آن به «بر» تعبیر می شود -این آیه کریمه باشد:«لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق والمغرب و لکن البر من آمن بالله والیوم الآخر و الملائکة و الکتاب...» در این آیه شریفه ابتدا به عنصر ایمان به خداوند ، قیامت ، فرشتگان ، کتاب و پیامبران اشاره می گردد، سپس از پرداخت مالیات خاص - که نوعی ارتباط وثیق با اهل بیت -علیهم السلام - را به همراه دارد و نیز مالیات عام - یعنی زکات - و پرستش خداوند آن هم در نماز که تجلی ایمان عملی به خداوند است، صحبت می شود و در پایان متذکرمی گردد که وفای به عهد و نیز صبر و پایداری، از عناصر مهم و مؤثر در تحقق «بر»؛ به شمار می روند.توجه و دقت در سیر این آیه، مفهوم کلام رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلّم را روشن می سازد که فرمودند: «من عمل بهذه الآیت فقد استکمل الایمان» با این توضیح به نقش والای قانون که در فرهنگ قرآن ازآن به « شریعت » تعبیر شده است، می رسیم چرا که عمل صالح که رکن رکین دین به شمار می رود، بدون قانون و شریعت امکان ندارد.
علم فقه و دین
با توضیحی که ارائه شد به نقش اساسی علم فقه به عنوان علمی که متکفل بیان قانون و شریعت الهی است می رسیم و از همین روست که تفقه در دین مورد امر الهی قرار می گیرد، قرآن کریم در این زمینه می فرماید: «فلو لا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین.... «چرا از هر گروهی طایفه ای کوچ نمی کنند تا با تلاش و کوشش، در دین فقیه و فهیم گردند....» و پایه دین، (اشاره است به حدیثی ار رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلّم که: «لکل شئ عماد وعماد هذا الدین الفقه»؛ «برای هر چیز پایه ای است و پایه این دین «فقه» است») محسوب می شود.
دین و عقل
...
بحث از تلازم بین امر یا نهی شرع با حکم عقل به حسن یا قبح را ملازمه حکم شرع و عقل گویند.
ملازمه حکم شرع و عقل، یعنی این که اگر شرع به چیزی حکم کند عقل هم به همان حکم می کند؛به بیان دیگر، هرگاه شارع به چیزی امر یا از چیزی نهی کند، عقل نیز به حسن یا قبح آن حکم می کند.
وجود یا عدم ملازمه
مشهور میان اصولی های شیعه آن است که میان حکم شرع و عقل ملازمه ای وجود ندارد، زیرا چه بسا شارع به کاری دستور می دهد، اما عقل قدرت درک ملاک آن را ندارد؛
← مثال
 ۱. ↑ الرسائل الاربع قواعد اصولیة و فقهیة، سبحانی تبریزی، جعفر، جزء ۱، ص۷۷.    
...
وجود امام مهدی علیه السلام در پرتو عقل اثر فارسی علی اصغر رضوانی، از مجموعه کتب «سلسله مباحث مهدویت» بوده که در پی اثبات عقلی وجود مبارک امام مهدی(عج) است.
کتاب با مقدمه مؤلف در اشاره به تفاوت اعتقاد شیعه و عامه نسبت به مسأله امامت، آغاز شده و مباحث ادله کلامی، فلسفی، عرفانی، تجربی و عقلی موجود برای ضرورت وجود امام زمان(عج) را ارائه کرده است.
براهینی که مؤلف برای اثبات مدعای خویش استفاده کرده؛ عبارتند از:
دیگر براهین استفاده شده، عبارتند از: تجلی اعظم، تقابل قطبین، عدم تبعیض در فیض، استقراء تام، لزوم عقل بالفعل و حساب تراکم احتمالات.
فهرست مطالب در ابتدای کتاب آمده است.


عقل در دانشنامه ویکی پدیا

عقل
عَقْل یا خِرَد یک توانایی است که با آن می توان به طور خودآگاهانه معنی ها را درک کرد، منطق به کار برد، واقعیت ها را سازماندهی کرد یا صحت آنها را بررسی نمود و بر اساس اطلاعات موجود یا اطلاعات جدید، باورها، شیوه ها و یا نهادهای اجتماعی را تغییر داد یا توجیه کرد. عقل معمولاً یکی از خصوصیات قطعی طبیعت انسان به شمار می آید و ارتباط نزدیکی با فعالیت های مخصوص به انسان ها دارد؛ چیزهایی مانند فلسفه، علم، زبان، ریاضیات و هنر. گاهی اوقات برای اشاره به عقل از عبارت های عقلانیت یا خردورزی استفاده می شود و در مواردی نیز در مقابل شهود از عنوان عقل گفتمانی استفاده می شود.
عقل یک نیروی درونی انسان است که کنترل کننده و مهار کننده امیال او می باشد. عقل، فکر، و حس سه منبع شناخت در فلسفه هستند. افلاطون، دکارت و اسپینوزا از فیلسوفان عقل گرا هستند. در واقع عقل نیروی تشخیص خوب و بد است که در بدن انسان نهاده شده است.
در علم اصول فقه در مذهب شیعه اثنی عشری، یکی دیگر از ادلّه استنباط احکام شرعی و قوانین حقوقی علاوه بر قرآن و سنت و اجماع، «عقل» است. البته بنا بر نظر برخی از دانشمندان متاخر شیعی این مطلب (استفاده از عقل منبعی) عملاً در هیچ موردی اتفاق نیافتاده است.
عقل افسرده
نوشته: مراد فرهاد پور
تاملاتی درباره تفکر مدرن
این کتاب مجموعه ای است از مقالات که در برخی از آنها آرای متفکرانی چون فریدریش نیچه و ماکس وبر من باب تفکر مدرن و در برخی دیگر رشد و تحول مکتب و گرایشی فلسفی نظیر پدیدارشناسی بررسی شده است.
شماری از مقالات نیز از طریق نقد مفاهیم کلی مانند خشونت یا شئ گرایی و بررسی حوزه ها و کنش های فرهنگی نظیر شعر
نقد ادبی و یا گفتار روشنفکری به ارزیابی تفکر مدرن اختصاص یافته است.
گردآورنده مفهوم (عقل افسرده) را در سطوح مختلف فردی و جمعی و رد پای آن را در همه جا از طریق پدیده های کلی نظیر فرهنگ و فلسفه گرفته تا زندگی یک فرد خاص دنبال میکند.
وی سه خصیصه مهم برای (عقل افسرده)بیان میکند:
۱.شباهت میان جهان درون و برون
۲.کشش عمیق به امر مطلق یا امر متعالی
۳.آگاهی از محدودیت های عقل
عقل اول اصطلاحی است در فلسفهٔ اسلامی و نخستین چیزی که از ذات خداوند صادر شده است. عقل اول در اصطلاح فیلسوفان اشراقی نور اول و نور اقرب نامیده می شود.
عقل از دیدگاه اسلام به اندیشه هایی گفته می شود که هیچ گونه تعارضی با سنت ها و قوانین حاکم بر جهان نداشته باشد. با توجه به گستره اندیشه و همسو یا متعارض بودن آن با نظامات عالم، عقل دارای هفتاد و پنج لشکر همسو و هفتاد و پنج لشکر غیر همسو (متعارض) می باشد. این به اصطلاح لشکریان عقل و جهل در کتاب اصول کافی به تفضیل آمده اند. همچنین در قرآن و احادیث امامان شیعه بر اهمیت خرد و عقل تأکید بسیاری شده است.
عقل سالم در بدن سالم است از زبانزدهای معروف در زبان های گوناگون جهان از جمله در زبان فارسی است که ترجمه ای از عبارت معروف لاتین Mens sana in corpore sano به همین معنی است.
این عبارت بخشی است از متنی در طنزنامه شماره ۱۰ (۱۰:۳۵۶) در نوشتارهای شاعر رومی، جوونال (Juvenal) است که به عنوان پاسخی به این پرسش که مردم در زندگی باید خواهان چه چیزهایی باشند می نویسد:
زبانزد فارسی با معنای قابل قیاس با این مفهوم در شاهنامه فردوسی است که می نویسد:
عقل سرخ نام داستانی فلسفی از شهاب الدین یحیی سهروردی است که در آن مسائل فلسفی و عرفانی با قلم داستانی و رمزگونه از زبان پرندگان بیان شده است.
عقل سرخ کتابی فلسفی از سهروردی است و می تواند به موارد زیر نیز اشاره کند:
عقل سرخ (فیلم)، فیلمی از بهرام توکلی
عقل سرخ، کتابی از تقی پورنامداریان
عقل سرخ، کتابی از محمدرضا حکیمی
عقل سرخ فیلمی به کارگردانی و نویسندگی بهرام توکلی ساختهٔ سال ۱۳۷۹ است.
عَقلِ سَلیم یعنی توانایی فهمیدن و قضاوت کردن دربارهٔ موضوعات و اشیاء به صورتی که تقریباً بیشتر انسان ها به طور منطقی آن را انجام می دهند. فهمیدن و قضاوت کردن بر اساس عقل سلیم به آن گونه از فهم و درک و قضاوت اشاره دارد که معمولاً از انسان هایی با درک و فهم متعارف انتظار می رود و به طور عادی مناقشه ای بر سر آن نیست.
عقل سلیم البته تحت تاثیر نوع جوامع و فرهنگ ها است و ممکن است از یک فرهنگ تا فرهنگ دیگر تفاوت هایی از خود نشان دهد.
به عقل سلیم گاه، درک عام، فهم عامه یا فهم متعارف یا عرف عام و شور متعارف نیز گفته می شود.
عقل سلیم گاه این طور تعریف می شود: «قضاوت مستدل برآمده از تجربه به جای مطالعه.» می توان عقل سلیم را درک طبیعی متعارف و مورد اتفاق نظر عموم در خصوص موضوعات در نظر گرفت.
عقل سلیم یا حس مشترک (به انگلیسی: Common Sense) رساله ای است که توسط توماس پین نوشته شده است. ابتدا این رساله در ۱۰ ژانویهٔ ۱۷۷۶ و به هنگام انقلاب آمریکا بی نام منتشر شد. عقل سلیم که با «نوشته شده توسط یک مرد انگلیسی» امضا شده بود، در اندک مدتی به موفقیت دست یافت. نسبت به جمعیت آن روزهای مستعمره ها، عقل سلیم پرفروش ترین و درگردش ترین کتاب در سرتاسر تاریخ آمریکاست. عقل سلیم زمانی به تبیین علل بایستگی رهاییِ آمریکاییان مستعمره نشین از سلطهٔ بریتانیا می پرداخت که هنوز مناقشه ها بر سر خود استقلال ادامه داشت و موضع مشخصی اتخاذ نگردیده بود. پین رساله اش را به شیوه ای نوشت و به گونه ای استدلال کرد که برای عامهٔ مردم قابل فهم باشد؛ بدین منظور برخلاف نویسندگان عصر روشنگری که از فلسفه و مراجع لاتین بهره می بردند، عقل سلیم را مشابه یک موعظه و با اتکا بر کتب مقدس ساختاربندی کرد تا برای عموم مردم قابل فهم باشد و نه فقط برای روشنفکران. گوردون اس. وود، تاریخ نگار آمریکایی، عقل سلیم را «آتش افروزترین و مشهورترین رسالهٔ تمام دوران انقلاب» توصیف کرد.
در تمییز میان شاخه های فلسفه بدین معنا که فلسفه مستقیما در صدد رسیدن به حقیقت است، نخستین و مهم ترین تمایزی که ترسیم می گردد، تمایز میان علم تفکری یا نظری و علم عملی است.
نظری و عملی در فلسفه گاهی تقسیمی برای عقل است و گاهی این تقسیم ناظر به حکمت به کار گرفته شده است. پس عملی-نظری گاهی تقسیمی است برای معرفت ها و گاهی تقسیمی است برای نیرو و قوه ای که معرفت وابسته به آن است. هنگامی که نظری و عملی بودن را درباره دانش و معرفت به کار می بریم به آن حکمت عملی و نظری می گوییم و اگر درباره قوه و نیرویی که منشأ این دانش است و عامل درک کننده معرفت هاست سخن بگوییم در این صورت می گوییم عقل عملی و عقل نظری.
یکی از مفاهیمی که از خدا طرح شده است؛ مفهوم عقل فعال (به یونانی: δημιουργός) (به لاتین: demiurgus) است.
حکما براساس دلایلی معتقدند که در باطن جهان، موجودی واسطه قرار دارد که هم به ذات خود، شعور دارد و خویش را درک می کند و هم به علت خویش و هم به معلولات خود این موجود در هیچ ماده و جسمی حلول ندارد و به هیچ پیکری تعلق ندارد. فوق زمان و مکان است. از مبدأ خویش فیض می گیرد و به جهان می رساند. تمام ادراکها و شعورها و قدرتهای این جهان به فیض و مدد اوست و نظر به اینکه خود آگاه و غیر ماده است، عقل نامیده می شود و چون واسطه فیض بین مبدأ کل و جهان است و نیرویی فعال است آن را «عقل فعال» می خوانند.
عقل و احساس (به انگلیسی: Sense and Sensibility) که با نام حس و حساسیت نیز در ایران شناخته می شود، اولین رمان جین آستین، نویسندهٔ انگلیسی، است که در سال ۱۸۱۱ منتشر شد. آستین نسخهٔ اولیهٔ این رمان عاشقانه را در سال ۱۷۹۵، وقتی ۲۰ سال داشت، نوشت. ابتدا نام کتاب الینور و ماریان بود. آستین در سال ۱۷۹۷ و احتمالاً ۱۸۰۹ رمان را بازنویسی کرد و نام آن را به عقل و احساس تغییر داد. در سال ۱۸۱۱ این کتاب با نام مستعار «لیدی ال» و با هزینهٔ شخصی نویسنده منتشر شد. تا سوم ژوئیه ۱۸۱۲، ۱۰۰۰ نسخه از کتاب به فروش رفت و در سال ۱۸۱۲ تجدید چاپ شد.
داستان عقل و احساس در فاصلهٔ سال های ۱۷۹۷-۱۷۹۲ در منطقه ای در جنوب غربی انگلستان می گذرد. شخصیت های اصلی، دو خواهر به نام های الینور و ماریان دشوود هستند که به خانه ای جدید نقل مکان می کنند و درگیر و دار ماجراهای عاطفی شان، عشق و دلشکستگی را تجربه می کنند.
عنوان این کتاب را می توان بازتابی از دو شیوهٔ تفکر و رفتار در جریان های فلسفی و سایر جریان های فکری رایج در قرن هجدهم دانست که یکی متأثر از فلسفهٔ دکارت و عصر روشنگری بود و دیگری برآمده از آثار ادبی نویسندگانی چون جان میلتون و فیلسوفانی نظیر جان لاک. در نحلهٔ نخست، انسان موجودی میان فرشته و حیوان بود که با قدرت عقلانیت و با مهار غرایز جسمانی می توانست خود را به جایگاه فرشته نزدیک کند. در نحلهٔ دوم، بدن انسان (و امیال و غرایزش) اعتباری دوباره یافت. بر مبنای این شیوهٔ تفکر، عقلانیت و در نتیجه اخلاق تنها از مسیر تجارب جسمانی میسر می شد. تقابل میان عقل(به انگلیسی: Sense) و احساس (به انگلیسی: Sensibility) حاکی از منازعهٔ میان این دو جریان فکری در قرن هجدهم است.
عقل و احساس را نشر نی با ترجمهٔ رضا رضایی به زبان فارسی منتشر کرده است.
عقل و احساس (به انگلیسی: Sense and Sensibility) فیلمی ۱۳۶ دقیقه ای به کارگردانی انگ لی با بازی اما تامسون است. فیلم بر اساس رمانی به همین نام نوشته جین آستن ساخته شده است.
عقل یا دل(به انگلیسی: Head or Heart) دومین آلبوم استودیویی کریستینا پری، خواننده و ترانه سرای آمریکایی است که در اول آوریل ۲۰۱۴ توسط Atlantic Records منتشر شد. این اولین آلبوم کامل او بعد از Lovestrong است که در سال ۲۰۱۱ منتشر شده بود.
"Human"
انتشاریافته: ۱۸ نوامبر ۲۰۱۳ (۲۰۱۳-11-۱۸)
پارکینسون بیماری زوال عقل (به انگلیسی: Parkinson's disease dementia) یا PDD نوعی بیماری زوال عقل است که در ارتباط با بیماری پارکینسون (PD). همراه با زوال عقل با Lewy bodies (DLB) آن است که یکی از Lewy body dementias مشخص غیرطبیعی سپرده Lewy بدن در مغز است.
پارکینسون بیماری زوال عقل شروع می شود به عنوان یک اختلال حرکتی اما پیشرفت شامل زوال عقل و تغییرات در خلق و خو و رفتار است. این نشانه ها علائم و درمان شناختی مشخصات PDD مشابه هستند که از DLB; DLB و PDD هستند بالینی مشابه پس از زوال عقل رخ می دهد در بیماری پارکینسون. PD یک عامل خطر برای PDD; PD سرعت کاهش در شناخت منجر به PDD. تا ۷۸٪ از افراد مبتلا به PD اند زوال عقل است. هذیان در PDD هستند کمتر از در DLBهای و افراد با PD به طور معمول کمتر در خود توهم بصری از کسانی که با DLB. وجود دارد بالاتر بروز لرزش در حالت استراحت در PD از در DLB و نشانه های پارکینسون در PDD کمتر متقارن نسبت DLB.
پارکینسون بیماری زوال عقل تنها می تواند قطعی تشخیص داده شده پس از مرگ با یک کالبد شکافی مغز است. در سال ۲۰۱۷ چهارم اجماع گزارش تأسیس معیارهای تشخیصی برای PDD و DLB. این تشخیصی معیارهای یکسان برای هر دو شرایط جز این که PDD است از DLB توسط قاب زمان که در آن زوال عقل علائم به نظر می رسد نسبت به parkinsonian علائم. DLB تشخیص داده می شود که نشانه های شناختی قبل از شروع یا در همان زمان به عنوان پارکینسون است. پارکینسون بیماری زوال عقل است که تشخیص زمانی که بیماری پارکینسون است که به خوبی تثبیت قبل از زوال عقل رخ می دهد؛ است که شروع زوال عقل است که بیش از یک سال پس از شروع parkinsonian علائم.
توسل به عقل (به انگلیسی: Appeal to Reason) پنجمین آلبوم رسمی گروه پانک راک آمریکایی رایز اگنست که در ۷ اکتبر ۲۰۰۸ منتشر شد. این سومین آلبومی است که با برچسب گفن رکوردز بیرون داده شد.
«بازآموزی (از طریق زحمت)»
پخش: ۱۹ اوت ۲۰۰۸
«حضار تک نفره»
پخش: ۱۵ ژانویه ۲۰۰۹
«ناجی»
پخش: ۳ ژوئن ۲۰۰۹
حاتم عقل (انگلیسی: Hatem Aqel؛ زاده ۲۰ ژوئن ۱۹۷۸(1978-06-20)) یک بازیکن فوتبال اهل اردن است.
وی همچنین در تیم ملی فوتبال اردن بازی کرده است.
حجیت عقل یعنی استدلال عقلی، معتبر و حجتی شرعی است و می تواند در قیامت، مدار احتجاج خدا بر بنده و بنده بر خدا قرار گیرد؛ این جمله یعنی اینکه در مسائل علمی و جهان بینی اعتقادی، اگر کسی خواست که حقیقتی را قبول و باور کند، باید با استناد برهان عقلی باشد. چنانچه در مسائل علمی نیز باید به استناد برهان عقلی عمل کند. به عبارت دیگر استدلال در مسائل علمی معتبر است که انسان را به یقین برساند؛ ولی در مسائل عملی، اطمینان بس است و جزم و یقین لازم نیست و بر پایه اطمینان می توان عمل کرد؛ نظیر تعبدیات. اگر دلیل عقلی مفروض، مطابق با واقع باشد، استدلال کننده پاداش می گیرد و می توان به آن عمل کرد و چنانچه مطابق با واقع نباشد، استدلال کننده در برابر خدا به استناد آن دلیل، معذور و در امان است.
دندان عقل به آخرین دندان در هر قوس فکی گفته می شود که بین ۱۸ تا ۲۵ سالگی (در برخی افراد امکان دارد زود تر هم رویش کند) در دهان می روید و دندانپزشکان اصطلاحاً آن را «آسیای سوم» می نامند.
دیوان عقل یا دیوان حکمت نشستی روشنفکرانه و ترقی خواهانه با گرایش و شعار عقل بود که در سال های میانی سده نوزدهم میلادی در تفلیس و در منزل میرزا شفیع واضح تبریزی یا دانای گنجه برگزار می شد.
بودنشتدت می نویسد این نشست ها سه روز در هفته، آن هم در شامگاهان برگزار می شد که میرزا آن را "هنگامهٔ خِرد" می نامید.
دمانس (به انگلیسی: dementia)، یا خِرَدسودگی، (عربی:زوال عقل)، در پزشکی و روان پزشکی، اختلال مزمن و گاهی حاد فرایندهای روانی به علت بیماری عضوی مغز که با تغییر شخصیت و موقعیت ناشناسی و اختلال در حافظه و داوری و اندیشه همراه است. شایع ترین نوع دمانس، زوال عقل سالخوردگی یا بیماری آلزایمر است. از دیگر عوامل ایجاد دمانس می توان به سکته مغزی، روان آشفتگی (دلیریوم) ناشی از سمی شدن بدن در اثر مواد مخدر و روان گردان و بیماری های ناشایع ولی معروف مانند جنون گاوی اشاره نمود.
طبق تعریف، خردسودگی عبارت است از تخریب پیش رونده کارکردهای شناختی که در زمینه ای از هشیاری کامل (بدون وجود دلیریوم بسته به نوع عامل آن) بروز می کند. دمانس از علائم بیماری و به صورت مجموعه ای از عملکردی های بد بالینی شامل اختلالاتی در حافظه، زبان پریشی، تغییرات روان شناختی و روان پزشکی و مختل شدن فعالیت های روزمره تظاهر می یابد.
بازه عقل قناتی است که در روستای عنبران از توابع بخش طرقبه، شهرستان مشهد در استان خراسان رضوی قرار دارد.
لغزش آنی در عقل (به انگلیسی: A Momentary Lapse of Reason) نام سیزدهمین آلبوم استودیویی از گروه موسیقی پراگرسیو راک بریتانیایی، پینک فلوید است. این آلبوم در سپتامبر سال ۱۹۸۷ توسط ئی ام آی رکوردز در بریتانیا و ایالات متحده آمریکا عرضه شد.
«آموختن پرواز»
پخش: ۱۴ سپتامبر ۱۹۸۷
در سال ۱۹۸۵ نوازندهٔ گیتار دیوید گیلمور همراه با گروهی از موسیقی دانان تصمیم به ساخت سومین آلبوم تک نوازی خود گرفت. اما در اواخر ۱۹۸۶ فکر دیگری کرد و تصمیم گرفت آهنگ ها را به عنوان آلبومِ جدیدِ پینک فلوید عرضه کند. به دنبال آن نوازندهٔ درامِ پینک فلوید، نیک میسن، و نوازندهٔ کیبورد، ریچارد رایت، را برای همکاری به این پروژه آورد. هرچند ریچارد رایت نمی توانست به دلایل قانونی به عنوان عضوی از پینک فلوید در آلبوم همکاری کند اما به میسن و گیلمور در ساخت این آلبوم کمک کرد تا اولین آلبوم پینک فلوید بعد از کناره گیری راجر واترز به عنوان ترانه سرا، آهنگساز، نوازندهٔ گیتار بیس از گروه در دسامبر ۱۹۸۵ ایجاد شود.
«هنگام روی برگرداندن»
پخش: ۱۴ دسامبر ۱۹۸۷
این آلبوم عمدتاً در استودیوی خانه قایقی دیوید گیلمور، آستوریا ضبط شد. در این بین مشکلی حقوقی بین واترز و گروه وجود داشت و واترز معتقد بود که آلبوم نباید تحت نام پینک فلوید منتشر شود و این مشکل تا چند ماه ادامه داشت و حل نشده بود تا اینکه آلبوم منتشر شد.
«یک لغزش»
پخش: ۱۳ ژوئن ۱۹۸۸
برخلاف اکثر آلبوم های پینک فلوید لغزش آنی در عقل از یک موضوع واحد پیروی نمی کند و تنها شامل مجموعه ای از آهنگ های راک می باشد که عمدتاً توسط دیوید گیلمور و آنتونی مور نوشته شده است.
گروه برای طراحی جلد آلبوم از استورم تورجرسن به عنوان طراح استفاده کرد؛ کسی که از ۱۹۷۷ با پینک فلوید در آلبومی مشارکت نداشت.
هرچند که آلبوم نقدهای گوناگونی دریافت کرد و توسط راجر واترز مورد تمسخر قرار گرفت اما با کمک تور جهانی که برای این آلبوم ترتیب داده شد، از لحاظ فروش توانست به آسانی آلبوم قبل پینک فلوید، برش نهایی را پشت سر بگذارد و گواهی چهارگانه پلاتین را در ایالات متحده دریافت کند.

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با عقل

عقل در جدول کلمات

عقل
اب
عقل از دست داده
دیوانه
عقل باخته
دیوانه
عقل باخته | مجنون
دیوانه
عقل و ادراک
خرد
عقل و خرد
هوش
عقل و دانش
هوش
عقل و فهم
خرد
عقل و هوش
مغز
الهه عقل و هنر
اتنا

معنی عقل به انگلیسی

reason (اسم)
سبب ، عنوان ، مایه ، علت ، خرد ، مورد ، موجب ، مناسبت ، ملاک ، عذر ، عقل ، شعور ، دلیل ، عاقلی ، خوشفکری
mind (اسم)
سامان ، خیال ، خرد ، ضمیر ، مشعر ، خاطر ، عقل ، ذهن
wisdom (اسم)
معرفت ، خرد ، حکمت ، فضیلت ، عقل ، دانش ، دانایی ، فرزانگی
intellect (اسم)
هوش ، خرد ، مشعر ، عقل ، قوه درک
nous (اسم)
خرد ، قوه ادراک ، عقل
wits (اسم)
عقل
sapience (اسم)
عقل ، دانایی

معنی کلمه عقل به عربی

عقل
حکمة , سبب , فکر , کياسة
حکومة
مجنون , مسعور
بليد

عقل را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی عقل

امیرعلی ١١:٠٦ - ١٣٩٦/٠١/٠٨
عَقْل یا خِرَد (به انگلیسی :Reason) به نیروی درونی انسان گفته می شود که کنترل و مهار کننده امیال او می باشد.[۱] عقل، فکر، و حس سه منبع شناخت در فلسفه هستند. افلاطون، دکارت و اسپینوزا از فیلسوفان عقل گرا هستند.
انواع عقل
انواع عقل طبق دیدگاه فیلسوفان مختلف:
انواع عقل از نگاه سهروردی
سهروردی عقل را دارای انواع مختلف می داند: [۲] ،[۳]
عقل روباه
عقل کاسب
عقل سیاسی
عقل عالم
عقل سرخ
انواع عقل از نگاه فارابی
انواع عقل از نگاه فارابی عبارت است از: [۴]
عقل عامه
عقل بالقوه
عقل بالفعل
عقل بالمستفاد
عقل فعال
انواع عقل از نظر غزالی [ویرایش]
انواع عقل از دیدگاه غزالی: [۵]
عقل عامه
عقل متکلمان
عقل فلاسفه
انواع عقل از دیدگاه کانت
کانت عقل را از دو نوع عقل نظری و عقل عملی می داند.[۶]
عقل نظری
عقل عملی
عرفا نظرات دیگری درباره تقسیم بندی عقل دارند.
انواع عقل از نگاه مولوی
مولوی در مثنوی معنوی عقل را به قرص آفتاب، چراغ، سیاره زهره و یا کمتر از آن و نیز ستاره تشبیه کرده است.[۷]
جستارهای وابسته
شناخت
حس
فکر
عقل محض
نقد عقل محض
درگاه اسلام
پانویس
↑ ولی زاده، روزنامه جام جم، ۱۳۸۸
↑ حکمت الاشراق، سهروردی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ هفتم، ۱۳۸۳
↑ عقل سرخ، سهروردی، انتشارات مولی، چاپ ششم، ۱۳۸۳
↑ مسعود خشنودزاده، همشهری آنلاین، ۱۳۸۸
↑ مجله مکتب اسلام، شماره ۷، سال چاپ ۱۳۸۱
↑ نقد عقل عملی، کانت، ناشر: نورالثقلین، ۱۳۸۵
↑ مثنوی معنوی، مولوی، ناشر: ققنوس، ۱۳۸۴
منابع
حکمت الاشراق، سهروردی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ هفتم، ۱۳۸۳.
عقل سرخ، سهروردی، انتشارات مولی، چاپ ششم، ۱۳۸۳.
مسعود خشنودزاده، همشهری آنلاین، ۱۳۸۸.
وحید ولی زاده، روزنامه جام جم، ۱۳۸۸.
مجله مکتب اسلام، شماره ۷، سال چاپ ۱۳۸۱.
عقل در تاریخ، هگل، انتشارات شفیعی، ۱۳۷۹.
نقد عقل عملی، کانت، ناشر: نورالثقلین، ۱۳۸۵.
مثنوی معنوی، مولوی، ناشر: ققنوس، ۱۳۸۶.
از ویکی پدیا
|

محدثه ٠٩:٣٨ - ١٣٩٦/٠٢/٣١
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
خِرَد (پارسی دری)
ژیت (سنسکریت: چیتَ)
سِپان (اوستایی: سْپانَ)
ویژنات (سنسکریت: ویجناتَ)
جینان (سنسکریت: جْنیانَ)
مَنیشا (سنسکریت)
ویون vyun (سنسکریت: وَیونَ)
|

مهران ٠٦:٠٦ - ١٣٩٧/٠٧/٢١
عقل یعنی اینکه با آگاهی حرکت خود را طوری تنظیم کنیم زمانیکه کل حرکات تنظیم شد میتوانیم حالت خود را به حالت روان تر تغییر دهیم
|

محیا ٠٠:٣٤ - ١٣٩٧/١٠/٠٥
درک.هوش . ذهن
|

نعیم سالارنژاد ١٣:٥١ - ١٣٩٧/١٠/٢١
معنی اصلی آن بندمیباشد مثلا میگن طرف هیچ جا بند نیست یعنی طرف وله. از لحاظ عقلی
|

مسعود ایمانی ١٤:٢٣ - ١٣٩٨/٠٢/١٠
ریشه ی واژه ی عقل ؛ عقال است .
|

پیشنهاد شما درباره معنی عقل



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنای عقل   • تعریف عقل   • مفهوم عقل   • عقل از دیدگاه قرآن   • انواع عقل   • مراتب عقل   • عقل روباه   • عقل انسان   • معنی عقل   • معرفی عقل   • عقل چیست   • عقل یعنی چی   • عقل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عقل
کلمه : عقل
اشتباه تایپی : urg
آوا : 'aql
نقش : اسم
عکس عقل : در گوگل


آیا معنی عقل مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )