برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1326 100 1

علم

/'alam/

مترادف علم: بیرق، پرچم، درفش، رایت، علامت، نشان، مشهور، معروف، نامی، اسم خاص، لغت | حکمت، دانش، معرفت، اطلاع، یقین

متضاد علم: جهل، نادانی

برابر پارسی: دانش، پرچم، نشان، درفش، دانایی

معنی علم در لغت نامه دهخدا

علم. [ ع َ ] (ع مص ) چیره شدن در نبرد. معالمة.(از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). || نشان کردن. || شکافتن لب و امثال آن. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || (اِ) آفرینش. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || آنچه در احاطه ٔ آسمان است. (منتهی الارب ) (آنندراج ). عالَم. (اقرب الموارد). || آنچه بدان بر چیزی راه یابند. (ناظم الاطباء).

علم. [ ع َ ل َ ] (ع مص ) کفیده لب گردیدن. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). شکافته شدن لب بالا،یا یکی از دو طرف آن. (از اقرب الموارد). || (اِمص ) شکافتگی در لب بالایین و یا در یکی از دو طرف آن. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) لب شکری. || (اِ) حد فاصل میان دو زمین. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || نشانی که در راه برای شناختن برپا سازند.(منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || منار. (ذیل اقرب الموارد). || کوه ، یا کوه دراز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج ، أعلام ، عِلام. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || نشان. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || نشان لشکر. (ناظم الاطباء). || پرچم. (منتهی الارب ). آنچه به سر نیزه بندند. (از اقرب الموارد). رجوع به پرچم شود. || درفش.(منتهی الارب ). رایة. (اقرب الموارد). بیرق. این لفظ از دو کلمه ٔ عبرانی ترجمه شده است ، یکی «نس » که بمعنی چوبی است که بر زیر آن مشعلی باشد، و دیگری «دجل » است که بمعنی علم یا بیرق میباشد که از قماش ترتیب یافته صورت بر آن نگارند. بعضی از علمای یهود گویند که بر علم بنی یهودا صورت شیر، بر علم بنی رأوبین صورت مرد، و بر علم بنی افرائیم صورت گاو، و بر علم دان صورت کرکس منقوش بود. (از قاموس مقدس ص 618). امیر فرمود تا خلعت احمد راست کردند طبل و علم و کوس و آنچه به آن رود که سالاران را دهند. (تاریخ بیهقی ص 270).
- علم افکندن ؛ کنایه از عاجز شدن و گریختن و شکست خوردن. (آنندراج ). و رجوع به علم انداختن شود.
- علم انداختن ؛ سپر انداختن. عاجز شدن. رو گرداندن. (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از برهان ).
- || غافل شدن. (از برهان قاطع) (ناظم الاطباء).
- علم بر بام زدن ؛ فاش کردن امری را : ...

معنی علم به فارسی

علم
شوکه الملک امیر قاینات از رجال اواخر قاجاریه اوایل پهلوی ( قر. ۱۴ ه. ). وی در ۱۳۲٠ ۱۳۱۹ ۱۳۱۸ ۱۳۱۷ه.ش . وزیر پست و تلگراف بود.
۱ - ( مصدر ) دانستن . ۲ - یقین کردن . ۳ - ( اسم ) معرفت دانش مقابل ظن جهل ۴ - یقین . ۵ - هر چیر دانسته معلوم . ۶ - ادراک مطلق یا حصول صور اشیائ نزد عقل چه آنکه نفس معلوم باشد که علم حضوری است و یا به واسطه معلوم باشد که علم حصولی است یقینی باشد و یا وهمی و شکی . علم به کنه باشد یا بوجه . ۷ - نوریست مقتبس از مشکات نبوت در دل بنده مومن که بدان راه یابد به خدای یا بکار خدای یا بحکم خدای . یا اهل علم . دانشمندان یا خداوند علم . عالم دانشمند . یا علم آب . علم تفسره بولشناسی . یا علم ( علوم ) آثار علوی . علم به افلاک و حرکات فلکی و نجوم و آثار آنها و امور و حوادث جوی است . یا علم آخرت . علمی است که به فساد بدن فاسد نشود و آن علم بتامین سعادت اخروی است . یا علم اجمالی . علم به اشیائ است در مقام اجمال چنان که علم علت به معلولات خود به نحو علم اجمالی است . علم ادنی . علم طبیعی . یا علم اسفل . علم طبیعی . یا علم اعلی . علم الهی . یا علم افعال . علم اخلاق و حکمت عملی . یا علم افکار . علوم عقلی ( فلسفی ) یا علم اقوال . علم به قواعد سخن گفتن مانند صرف و نحو و غیره . یا علم الهی . علمی است که در آن بحث میشود از احوال و صفات آثار موجودات که در وجود احتیاج به ماده نداشته باشند علم اعلی فلسفه اولی علم کلی . یا علم الفاظ . ۱ - علم اقوال . ۲ - علوم کیمیاوی که بحث در آثارحروف کند . یا علم اوسط . علمی است که در آن بحث از اموری می شود که در وجود خارجی احتیاج به ماده ندارند که بحث از ریاضیات باشد . یا علم برهان . علم منطق . یا علم بسیط . ۱ - ادراک شئ است با غفلت از آن ادراک و با غفلت از آنکه مدرک چیست . ۲ - اطلاق علم بسیط و بسیط ازلی بر علم حق تعالی نیز شده و لکن آن اطلاق به این معنی است که علم او عین ذات اوست و ذات او ازلی و ابدیست و معلوم او ذات او بسیط است و مرکب از جنس و فصل نیست و دیگر باین معنی است که وی محل ارتسام صور مختلف نیست . ۳ - علم به مجردات بذات خود . یا علم بکنه . علم به حقیقت و ذات شئ . یا علم تعلیمی . علوم ریاضی علم اوسط . یا علم تفصیلی . علم حاصل موجودات واحد و احد بهر نحو و تفسیر ...

معنی علم در فرهنگ معین

علم
(ع ِ لْ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) دانستن . ۲ - یقین داشتن . ۳ - (اِمص .) دانش ، آگاهی . ج . علوم .
(عَ لَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - نشانه ، نشان . ۲ - پرچم ، رایت . ۳ - بزرگ و مهتر قوم . ۴ - نامی ، مشهور. ۵ - نقش ونگار جامه . ۶ - صلیب مانندی از فلز با تزئینات خاص که ماه محرم هنگام عزاداری پیشاپیش دسته حرکت می دهند.
( ~. اَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) کنایه از: تسلیم شدن ، شکست خوردن .
(عَ لَ. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) مشهور شدن ، سرشناس شدن .
( ~ . شَ نú گِ) (اِ.) (عا.) = اَلَم شنگه : هیاهو، داد و فریاد.
( ~ . نُ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) دوباره نیرو گرفتن .
( ~ . کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) ۱ - برپا کردن ، برافراشتن . ۲ - آماده کردن ، تهیه کردن . ۳ - از سر و ته لباس زدن .

معنی علم در فرهنگ فارسی عمید

علم
۱. رایت، پرچم، بیرق.
۲. نشان، نشانه.
۳. (ادبی) نامی که شخص به آن معروف باشد، اسم خاص.
۴. مهتر، بزرگ تر قوم.
۵. پارچۀ بسته شده بر بالای چوبی که در مراسم عزاداری در جلو دستۀ عزاداران حمل می شود.
۶. [قدیمی] نقش ونگار جامه.
* علم به خون تازه (چرب) کردن: عَلَم را به خون دشمن آغشته ساختن در جنگ.
* علم روز: [مجاز] صبح، آفتاب.
* علم شدن: (مصدر لازم) [مجاز] مشهور شدن، معروف شدن، سرشناس شدن: هر که علم شد به سخا و کرم / بند نشاید که نهد بر درم (سعدی: ۱۵۶).
* علم صبح: [مجاز] روشنایی صبح.
* علم کردن: (مصدر متعدی)
۱. راست کردن، افراشتن، برافراشتن.
۲. [مجاز] ساختن، برپا کردن: در آن شهر یک قمارخانه علم کرده بود.
۳. [عامیانه، مجاز] آماده کردن.
۴. [مجاز] تحریک کردن، برانگیختن به ویژه بر ضد کسی یا چیزی.
۵. [مجاز] مطرح کردن، به وجود آوردن: برای مؤسسه یک نام جدید علم کرده اند.
۶. [مجاز] پهن کردن، چیدن: بساطش را علم کرد.
۱. دانستن، یقین کردن.
۲. یقین.
۳. (اسم) معرفت، دانش.
* علم ازلی: علم الهی، علم غیب.
* علم اسفل: [قدیمی] حکمتِ طبیعی.
* علم اوسط: علم ریاضی.
* علم بیان: [قدیمی] علمی که به وسیلۀ آن می توان فهمید کدام یک از طرق تعبیر واضح تر و برای ادای مقصود مناسب تر است. به عبارت دیگر علمی که شناخته می شود به آن ایراد معانی در انحای مختلف، و آن شامل سه باب است: باب اول در تشبیه. باب دوم در مجاز و استعاره. باب سوم در کنایه.
* علم حروف: علمی که از خواص و تٲثیر حروف به طور مفرد یا مرکب بحث می کند و موضوع آن حروف هجا است، علم سیمیا.
* علم (حکمت) الهی: علمی که دربارۀ ذات واجب الوجود بحث می کند.
* علم غیب: علم بر امور پنهانی، غیب دانی: حاجت موری به علم غیب بداند / در بن چاهی به زیر صخرۀ صمّا (سعدی۲: ۳۰۳).
* علم لاهوت: علمی که دربارۀ عقاید متعلق به خداوند و خداشناسی بحث می کند.
* علم لدنی (لدن): [مقابلِ علم مکتسب] علمی که از طریق کشف و شهود حاصل شود، دانشی که بدون فراگیری از جانب خدا به کسی داده شود، دانش ذاتی، علم من لدن.
علم طب.
...

علم در دانشنامه اسلامی

علم
علم دارای ارزش ذاتی می باشد و در دین مبین اسلام به علم ارزش و بهای بالایی داده شده است.
ارزش علم و دانش به اندازه ای است که خداوند متعال به قلم و آنچه می نویسد سوگند خورده است. آنقدر دانش در اسلام ارزشمند است که امیرالمؤمنین میان آن و ثروت، به هفت دلیل علم و دانش را انتخاب می نماید.

علوم دارای ارزش
این همه مزیت و اعتبار، برای معرفتی است که هم رساننده و هم بازدارنده باشد و علمی باشد که از طریق ثواب، به دست ما رسیده باشد هدف قرآن کریم تشویق مردم به تحصیل علم و تعمیق در اعتقادات و تعهد آنها است تا ایمانی راسخ و استوار به دنبال داشته باشد.

نکوهش جهل
اعتبار و ارزشی که قرآن کریم برای علم و عالم قائل شده است آنرا برای هیچ موجودی روا نداشته و جاهل را به منزله نابینایی می داند که راه را نمی شناسد و به سرمنزل مقصود نمی رسد.

انواع علم و عالم
...
علم
این صفحه مدخلی از کتاب فرهنگ عاشورا است
پرچم، رایت، بیرق، نشان لشکر، آنچه به سر نیزه بندند، درفش. در اصطلاح عزاداری حسینی، نام علم و علامت خاصی است که هر هیئت و دسته، ویژه خود دارد و آن را از دسته های دیگر متمایز می سازد.
«نخل، چوب بسیار بلند همچون درخت تبریزی متوسط که در تعزیه خوانی پیشاپیش دسته ها برند و بر سر آن، گاه شکل پنجه ای از فلز باشد و گاه پارچه سیاه بر آن بپوشانند».
                      
در میدان کربلا نیز، علمدار لشکر امام حسین علیه السلام، حضرت اباالفضل بود. از شعار عرب های عراقی عزادار نیز این است: «رفع الله رایة العباس ، پرچم عباس، افراشته باد».
جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، نشر معروف.
علم
معنی عَلَّمَ: تعليم داد - ياد داد
معنی عِلْمَ: علم - دانش - تشخيص و تميز دادن (کلمه علم به معناي احتمال صد در صد است ، بطوري که حتي يک در صد هم احتمال خلاف آن داده نميشود)
معنی عَلِمَ: دانست(علم به معناي احتمال صد در صد است ، ب ...


علم در دانشنامه ویکی پدیا

علم
علم به معنی اقدام قاعده مند در جهت توسعه و سازماندهی هدفمند دانش است که در قالب تفسیرهای قابل آزمایش و پیش بینی هایی دربارهٔ جهان، صورت می گیرد.
جواد نوربخش (پیر سلسله نعمت اللهی و روانپزشک): صوفیه به علوم ظاهری و رسمی که شرط اصلی آن ها تقلید و تکرار است توجهی ندارند، و علومی را اصیل می خوانند که از طریق صفای نفس و تهذیب اخلاق و گشاده دل حاصل می شود.
همچنین، علم به معنای «مجموعه دانسته هایی است منسجم و روشمند در بارهٔ یک موضوع یا مطالعاتی است که در کار دستیابی به یک هدف معرفتی است؛ گزاره های یک علم، ممکن است که اعتباری، و موضوع آن، جزئی و مشخص باشد؛ مانند فیزیک (توصیفی)، بهداشت، علم اخلاق، منطق (هنجاری)، فقه و حقوق (هنجاری، توصیفی و اعتباری)، کلام (هدف محور) جغرافیا (موضوع جزئی)، و… فیلسوفان علم، علم را باور صادق موجه هم، توصیف می کنند» (برابر نهاد دانش).
یک معنای قدیمی تر و نزدیک که امروزه هنوز هم، به کار می رود، متعلق به ارسطو است و دانش علمی را مجموعه ای از آگاهی های قابل اتکا می داند که از لحاظ منطقی و عقلانی، قابل توضیح باشند. (بنگرید به بخش تاریخ و ریشه شناسی) همچنین گاه به مجموعه گزاره هایی اطلاق می شود که دانشمندان در کاوش های علمی حول یک موضوع یا برای تأمین یک هدف (در علوم کاربردی یا علوم بدون موضوع مانند علم کلام) گردآورده اند و بین آنان بر اساس زبان علوم مورد گفتگو قرار می گیرد. البته گاه به معنای عام شامل فلسفه هم می شود. به خاطر این که علم اهمیت بالایی دارد درسی به نام علوم تجربی و رشته علوم انسانی در مدارس ایران تدریس می شود.
واژهٔ علم از زبان عربی، وارد زبان فارسی شده است. برخی واژه دانش را به جای علم به کار می گیرند؛ ولی باید توجه داشت علم و دانش، دارای دو تعریف متفاوت هستند. در زبان انگلیسی، واژه لاتین science برای علم به کار گرفته می شود، و واژه knowledge، برای دانش. در زبان پهلوی واژه های هم ارز علم اینهاست: داناگیْه، هوداناگیْه، فْرهَنگ، فَرزَنیه. ویدا و چیستا هم برابرهایی هستند که از زبان اوستایی برگرفته شده اند.
علم با دو تلفظ «عِلْم» و «عَلَم» می تو ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

علم در دانشنامه آزاد پارسی

عِلم (science)
هر حوزۀ مطالعاتی سازمان یافته یا مجموعه ای منسجم از دانش ها و دانستنی ها، حاصل آزمایش، مشاهده، و استنتاج با هدف توصیف معتبر پدیده ها به کمک ارجاع به دنیای مادی و فیزیکی. فعالیت هایی مثل پزشکی، تماشای ستارگان، و فن شناسی از روزگار باستان در بسیاری از جوامع صورت می گرفت. دانش نظری، به خصوص فیزیک که در گذشته فلسفۀ طبیعی خوانده می شد، از دیرباز حوزۀ اصلی مطالعۀ فیلسوفان بود. انقلاب علمی اروپا از حدود ۱۶۵۰ تا ۱۸۰۰، ترکیبی تازه از مشاهده، آزمایش، و عقلانیت را جایگزین فلسفۀ نظری کرد. در حال حاضر، پژوهش علمی متضمن کُنش متقابل بین عقیده، فرضیه، آزمایش، مشاهده، و استنتاج است. موضوعی که فلسفۀ علم خوانده می شود، ماهیّت این کُنش پیچیده و گسترش توانایی آن را در دسترسی به واقعیت جهان مادّی بررسی می کند. از دیرباز مشخص بود که استقرای ناشی از مشاهده توضیحی مبتنی بر منطق به دست نمی دهد. در قرن ۲۰، کارل پوپر روش علمی را به مثابۀ آزمون تجربی افکار یا فرضیه های یک دانشمند توصیف کرد. منشأ و نقش افکار و وابستگی متقابل آن ها با مشاهده را متفکر امریکایی، تامس ساموئل کوهن، بررسی کرد و آن ها را در دو زمینۀ تاریخی و جامعه شناختی قرار داد. جامعه شناسی علم چگونگی وضع نظریه ها و قوانین علمی را بررسی می کند و امکان واقع بینی در هر کوشش علمی را مورد پرسش قرار می دهد. یکی از مباحث بحث بر انگیز، جانشینی واقع گرایی علمی با نسبیت گرایی علمی به گونه ای است که پاول فایرابند مطرح کرد. پرسش هایی دربارۀ کاربرد مناسب علم و نقش آموزش علم نیز ساختار این زمینۀ مطالعاتی را دگرگون ساخته است. علم امروزه به حوزه های مستقل مطالعاتی ازجمله اخترشناسی، زیست شناسی، زمین شناسی، شیمی، فیزیک، و ریاضیات تقسیم می شود. با این حال، بسیاری از تلاش های اخیر در این جهت بوده است که رشته های مستقل سنتی را به صورت بخش هایی مثل علوم زیستی و علوم زمینی تلفیق کنند. به مجموع این دو حوزه معمولاً علوم طبیعی اطلاق می شود. علوم فیزیکی شامل ریاضیات، فیزیک، و شیمی است. کاربرد علم در مقاصد عملی، فناوری نام دارد. علوم اجتماعی بررسی سازمان یافتۀ رفتار انسان است و حوزه هایی نظیر انسان شناسی، اقتصاد، روان شناسی، و جامعه شناسی را دربر می گیرد.

ارتباط محتوایی با علم

علم در جدول کلمات

علم
دانش
علم آموختن
دراست
علم احصائیه
امار
علم احصاییه
امار
علم استفاده از منابع
اقتصاد
علم اطلاع رسانی
انفورماتیک
علم اعداد
ریاضی
علم اعداد در یونان
ارثماطیقی
علم اقتصاد
اکونومی
علم الاجتماع
جامعه شناسی

معنی علم به انگلیسی

knowledge (اسم)
سامان ، اگاهی ، اطلاع ، معرفت ، علم ، بصیرت ، فضیلت ، عرفان ، دانش ، دانایی ، وقوف
sign (اسم)
اعلان ، اثر ، نشان ، نشانه ، صورت ، علم ، تابلو ، رمز ، علامت ، ژست ، ایت ، امضاء ، نشان گذاشتن
banner (اسم)
نشان ، درفش ، پرچم ، شعار ، بیرق ، علم ، سرصفحه
flag (اسم)
پرچم ، بیرق ، علم ، سنگ فرش ، زنبق ، برگ شمشیری ، جاده سنگ فرش ، دم انبوه و پشمالوی سگ
standard (اسم)
نشان ، پرچم ، شعار ، علم ، قالب ، معیار ، استاندارد ، الگو ، نمونه قبول شده
ensign (اسم)
اشاره ، نشان ، گروه ، دسته ، پرچم ، علم ، ناوبان دوم ، پرچمدار ، نشان افتخار ، نشان رسمی ، سربازی که حامل پرچم است
science (اسم)
معرفت ، علم ، دانش
symbol (اسم)
اشاره ، نشان ، علم ، رقم ، رمز ، مظهر ، نماد

معنی کلمه علم به عربی

علم
راية , علم ، إِحَاطَة
تنجيم
غش
اقتصاد
علم الاجناس البشرية
علم الزراعة
نظافة
فصاحة
جغرافية
حساب
مالية
علم اللآهوت
بستنة
متري
کيمياء
طب
علم وظائف الاعضاء
علم البيئة
فصاحة
علم ن ...

علم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی میرجلیلی
دانش
نگین
دانش
ناشناس
برپا کردن
ناشناس
شناخت،درک محیطی در آن زندگی می کنیم
سید میثم نقاش
عَلَم - پرچم . نام نوعی پرچم در درخش خراسان جنوبی که شامل یک طوق بشکل گل و... و یک قطعه چوب بلند بطول حدود 3متر که با پارچه هایی زیبا آذین شده و در مراسم عزاداری اباعبدا...الحسین مورد استفاده قرار میگیرد
مهدیه
درک‌حقیقت
ناشناس
دانش.فهم.درک
شهریار آریابد
واژه علم در زبان اوستایی ، پارسی و پهلوی برابر با " چیستا " می باشد و در انگلیسی به آن " ساینس: scienc " گویند که جایگاهی بالاتر از " دانش یا knowledge " است.
yashar.h
دانش
سینا ساعدی
عِلم:دانش،دانایی،دانستن،آگاهی،اطلاع،
شناخت و معرفت نسبت به امر یا موضوع یا
مطلبی یا چیزی یا واقعه و رخدادی و....
عِلم در لغت به معنای دانستن در برابر ندانستن
(جهل)است،بنابراین آن که میداند عالِم است و آن که نمیداند جاهل.
عَلَم:پرچم،بیرق،درفش،لوا،رایت،علامت یک کشور یا دسته یا حزب و...
پارچه ای سفید یا رنگین منقوش به نقوش مختلف که بر سر چوب یا میله کنند و علامت و نشان یک کشور یا دسته یا حزب و...باشد.
اشکان
واژهای عربی و زشت و البته بی معنی
واژه های زیبای ایران ویدا و چیستا و .. داریم
یکی از واژه های خوب ، جای این واژه زشت و بی معنی " داناگی " است که کردها هم خانواده این واژه را بکار می برند که " زانست " است
واژه علم را جا انداختن تا فارسی زبان وقتی که در قرآن این واژه یا واژه های همخانواده آن را می بیند گمان کند که قرآن علم گرا است
مهدی مطهرنیا
دانایندگی
مهدی مطهرنیا
دانایندگی
شیوا
انشایی درموردارزش علم و دانش
ایرزاد
عِلم
دانه برابر عِلم اَست ، گرچه در پارسی به حَبه و غَله هم دانه میگوییم که بیراه هم نیست چون همان گونه که گیاهی از درون دانه بیرون می آید ، همین گونه دانش و دانستنی ها هم اگر بِهمان یا هومَن ( انسان) را به دانه ای بیا نگاریم از درون او بیرون می آید ، از این روی :
به نادرست دانِش را برابر عِلم گُذاشتند( گُداشتند) زیرا پسوند "اِش" در دستور زبان نامِ کارواژه(اسم مصدر) می سازد و نشان دهنده کار یا داختی ( عملی) است ، برساخته های عَلَمَ در زبان اَرَبی که به زبان پارسی درآمده اند ، می توان این گونه برابر نهاد :
عِلم =دانه ( پسوند " ه " نامواژه (اسم) ساز است
عالِم = داننده
معلوم = دانیده ، دانسته
عَلیم = دانا
عَلاّمه = دانشمند ، دانشوَر
《 تَعَلُم = دانِش 》 مانند : تَدَرُس = آموزش
《 تَعلیم =دانانِش》 مانند : تَدریس = آموزانِش
( در زبان پارسی با پسوند " - آندن " کارواژه ی واداری ساخته می شود : آموختن یا آموزیدن و آموزاندن)
مُعَلَم = دانستار
معَلِم = دانانگار ، دانانگَر مانند: مُدَرِس = آموزانگار، آموزانگر ، چون مُعَلِم می داناند گرچه شاید برای واگویی سنگین باشد! همین گونه آموزگار می آموزد ( به مینه دانش آموز ) و آموزانگر می آموزاند (
مَعلَم ، حوزه عِلمیه = دانِشگاه ، دانشکده ، دانستگاه
اِعلام = فَرادانی ، پیرا دانی ،همه دانی
اِستِعلام = اَزدانی( پیشوند" اَز" به مینه : به بیرون یا آزگار = تماماً و کُلاً است و همریشه با out انگلیسی و aus آلمانی میباشد.)
مُتِعَلِم = دانِشگَر
در پارسی می توان واره های آمیخته فراوان دیگری هم از ستاک دان و دانست به افزوده ی پسوندهایی ساخت :
دانه ( مانند آموزه)
دانو ( مانند کِشو)
دانَک ( مانند پوشَک)
داناک ( مانند خوراک)
دانال ( مانند رَوال)
دانیل ( مانند بَندیل در : بار و بَندیل)
دانِمان ( مانند سازِمان )
دانجه ( مانند شکنجه)
دانَند ( مانند رَوَند)
دانان ( مانند خَندان )
دانِستار ( مانند گُفتار)
دانِستمان ( مانند ساختِمان )
دانستگاه ( مانند خاستگاه)
علی باقری
علم SCIENCE :[اصطلاح جامعه شناسی] کاربرد روشهای نظام یافته تحقیق و تحلیل منطقی دقیق در مطالعه ی اشیا، رویدادها یا افراد؛ و مجموعه ی معرفتی که با این گونه وسایل حاصل می شود.
منبع https://rasekhoon.net
(نفیسی )
به معنای ( آگاهی ) است ، و کمی فلسفی : یافتن مجهولی که دِگر معلوم گشت ، البته در عالم واقعیت که در عالم حقیقت مجهولی وجود ندارد ، در واقع عالِم با کشف و یافتن ، معلومی را معلموم می کند ، از حقیقت به واقعیت ، عالَمِ واقع انعکاس و تجلی عالَمِ حقیقت است ، مانند آئینه ، شخص مقابل آئینه حقیقی و تصویر ش در آن
واقعی ؛ ( پاینده)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• علم چيست   • تفاوت علم و دانش چیست؟   • علم محرم   • علم عزاداری   • علم امام حسین   • علم چیست pdf   • انواع علم   • علم عاشورا   • معنی علم   • مفهوم علم   • تعریف علم   • معرفی علم   • علم یعنی چی   • علم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی علم
کلمه : علم
اشتباه تایپی : ugl
آوا : 'alam
نقش : اسم
عکس علم : در گوگل

آیا معنی علم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )