انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1093 100 1

عمه

/'amme/

برابر پارسی: خواهر پدر، کاکی، توریا

معنی عمه در لغت نامه دهخدا

عمت. [ ع َ ] (ع مص ) بافنده ساختن پشم و صوف را جهت رشتن. (منتهی الارب ). گروهه کردن پشم از بهر رشتن. (تاج المصادر). پشم را گلوله وار پیچیدن تا جهت رشتن آن را به دست گیرند. (از اقرب الموارد). || چیره شدن بر کسی. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || بازداشتن و بی باکانه زدن کسی را به چوب دستی. (منتهی الارب ). بازداشتن کسی را از هدف خود، و یا کسی را با چوبدست زدن بی توجه به آنکه زده میشود. (از اقرب الموارد).

عمت. [ ع ُ م ُ ] (ع اِ) ج ِ عَمیتة. رجوع به عمیتة شود.

عمت. [ ع َم ْ م َ ] (ع اِ) عمة. عمه :...والده ٔ امیر مسعود و عمتش حره ٔ ختلی نیز نبشته بودند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 17). عمت حره ٔ ختلی رضی اﷲ عنها بر عادت سال گذشته... بسیار خوردنی با تکلف ساخته بود. (تاریخ بیهقی ص 256). رجوع به عمه شود.

عمة. [ ع َم ْ م َ ] (ع اِ) مؤنث عَم ّ. خواهر پدر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ، عَمّات. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و رجوع به عَمّت و عَمّه شود.

عمة. [ ع ِم ْ م َ ] (ع اِ) بستن عمامه. طرز بستن عمامه. (از اقرب الموارد): هو حسن العمة؛ در بستن عمامه خوب است. (از منتهی الارب ).

عمه. [ ع َم ْه ْ ] (ع مص ) سرگشته گردیدن. دودله شدن. (از منتهی الارب ). عَمَه. عُموه. رجوع به عموه شود.

عمه. [ ع َ م َه ْ ] (ع مص ) سرگشته گردیدن. دودِله شدن. (از منتهی الارب ). مردد شدن در گمراهی و سرگردان شدن در منازعه یا در انتخاب طریق. (از اقرب الموارد). عَمه. عُموه. عموهیة. عَمَهان. رجوع به عموه شود. || بی نشان گردیدن زمین. (از منتهی الارب ). عمهت الارض ؛ زمین بدون نشان گردید و آن را علائمی موجود نبود تا راه نجات را بنمایاند. (از اقرب الموارد).

عمه. [ ع َ م ِه ْ ] (ع ص ) سرگشته و متحیر. ج ، عمهون. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

عمه. [ ع َم ْ م َ / م ِ ] (از ع ، اِ) مؤنث عم. خواهر پدر. (از منتهی الارب ). عمّت. عَمّة :
در آنجا یکی عمه بد شاه را
که درخوربدی فرّ او گاه را
چو آگه شد از عمه ٔ شهریار
کجا نوشه بد نام آن نوبهار.
فردوسی.
نالش او راکشید مادر و فرزند
شربت او را چشید عمه و خاله.
ناصرخسرو.
- امثال :
اگر تو عمه ای ، من مادرستم ؛ مانند آن است که گویند دایه از مادر مهربانتر نتواند بود. رجوع به امثال و حکم دهخدا ذیل مثل «آه صاحب درد را باشد اثر» شود.
اگر تو مادری ، من عمه هستم ؛ کنایه از این است که مهر عمه به برادرزادگان کم از مهر مادر نباشد. (از امثال و حکم دهخدا).

عمه. [ ع ُم ْ م َه ْ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عامِه. رجوع به عامه شود.

عمه. [ ع َم ْ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دروفرامان بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه. 2510 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه ٔ باقله و قنات. محصول آن غلات ، حبوب و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5).

عمه. [ ع َ م ِ ] (اِخ ) قصبه ای است از بخش هویزه ٔ شهرستان دشت میشان. 2000 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه ٔ کرخه و محصول آن غلات ، برنج و روغن است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6).

معنی عمه به فارسی

عمه
دهی است از دهستان درو فراهانبخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان ۸ کیلومتری جنوب شرقی کرمانشاه و ۲ کیلومتری جنوب رودخانه قره سو دشت و سردسیر ۲۵۱٠ تن سکنه آب از زه آب رودخانه باقله و قنات محصول غلات حبوبات لبنیات شغل زراعت و گلهداری .
خواهرپدر
( اسم ) خواهر پدر .
جمع عامه
جزوه ای از قر آن کریم است که از سوره عم یتسائ لون تا آخر سوره کوچک قر آن است و در مکتب های قدیم پیش از تعلیم قر آن عمه جزو را میخواندند
پسر عمه دختر عمه
یا عمقزی در تداول عامه مرکب از عمه عربی بمعنی خواهر پدر و قز ترکی بمعنی دختر و یائ نسبت دختر عمه عمه زاده
( اسم ) پسر خواهر پدر عمه زاده .
فرزند مادینه خواهر پدر بنت عم

معنی عمه در فرهنگ معین

عمه
(عَ مِّ) [ ع . عمة ] (اِ.) خواهر پدر.

معنی عمه در فرهنگ فارسی عمید

عمه
خواهر پدر.

عمه در دانشنامه اسلامی

عمه
عمّه به خواهر پدر گفته می شود.
از آن در باب های تجارت ، وصیت ، نکاح و ارث نام برده اند.
← در تجارت
 ۱. ↑ جواهر الکلام، ج۲۴، ص۱۴۱.    
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج۵، ص۴۹۲، برگرفته از مقاله«عمه».    
...
عمه
معنی أُمُّهُ: مادرش
معنی عَمَّاتِکَ: عمّه هايت
معنی عَمَّاتِکُمْ: عمّه هايتان
معنی يَعْمَهُونَ: سرگردان وحيرانند (کلمه يعمهون از ماده عمه و به معناي تردد و سرگرداني است )
تکرار در قرآن: ۷(بار)
(بروزن فرس) سرگردانی. در قاموس گوید:«العمه محرّکة:التّرددفی الضلال و التحیّرفی منازعة او طریق اوان لایعرف الحجة» راغب آن را سرگردانی ناشی از حیرت گفته است. . خدا به آنها استهزا می‏کند و مهلتشان می‏دهد که در طغیانشان سرگردان مانند. بدکار و منافق و کافر در زندگی مانند راه گم کرده‏ای است که سرگردان مانده و نمی‏داند چه کار بکند مثل . این کلمه به صورت «یَعْمَهُون» هفت بار در قرآن کریم آمده و همه در باره کفّار و منافقان است.
عمّه زاده، به فرزند خواهر پدر گفته می شود.
عنوان یاد شده در باب نکاح به کار رفته است.
← در نکاح
 ۱. ↑ جواهر الکلام، ج۲۹، ص۳۶۶.    
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج۵ ص۴۹۴، برگرفته از مقاله«عمّه زاده».    
...

ارتباط محتوایی با عمه

عمه در جدول کلمات

عمه امام زمان (عج)
حکیمه
عمه پیامبر اسلام
ام حکیم
عمه وعمو
عم
از عمه های پیامبر اسلام
ام زبیر

معنی عمه به انگلیسی

aunt (اسم)
عمه ، خاله ، زن دایی ، زن عمو

معنی کلمه عمه به عربی

عمه
عمة
ابن العم

عمه را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

محمدرحیم ریگی ٠٩:٢٨ - ١٣٩٨/٠٤/٢٩
عمه :دده بابا
دده بابازاده :دخترعمه ،پسرعمه
پسردده بابا :پسرعمه
دختردده بابا:دخترعمه
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی عمه   • مفهوم عمه   • تعریف عمه   • معرفی عمه   • عمه چیست   • عمه یعنی چی   • عمه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عمه
کلمه : عمه
اشتباه تایپی : uli
آوا : 'amme
نقش : اسم
عکس عمه : در گوگل


آیا معنی عمه مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )