انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1093 100 1

عناب

/'annAb/

برابر پارسی: شی`نه

معنی اسم عناب

اسم: عناب
نوع: دخترانه
ریشه اسم: عربی
معنی: میوه ای به رنگ قرمز که خواص درمانی فراوانی دارد

معنی عناب در لغت نامه دهخدا

عناب. [ ع ُ ] (ع ص ) مرد کلان بینی. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). بزرگ بینی. (از اقرب الموارد). || (اِ) فنج ماده ، یا تلاق. (منتهی الارب ) (آنندراج ). فنج ماده که به تازی عفل گویند، و آنچه راکه در عمل ختان از زن بریده می شود. و تلاق. (ناظم الاطباء) . || کوه خرد سیاه. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (ازاقرب الموارد). || کوه بزرگ گرد. از اضداد است. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کوه دراز مستدیر. (از اقرب الموارد). || بستگی شرم زن. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

عناب. [ ع َن ْ نا ] (ع ص ، اِ) انگورفروش. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). فروشنده ٔ انگور. (از اقرب الموارد).

عناب. [ ع ُن ْ نا ] (ع اِ) سنجد جیلان. (منتهی الارب ). میوه ای است شبیه به سنجد و در منضجات ومسهلات به کار برند. خوردن آن خون را صاف کند. (برهان قاطع). ثمر درختی است معروف ، قریب به درخت کنار و زیتون در بلندی ، و برگ آن اندک ضخیم تر و طولانی تر از برگ کنار. و یک روی آن مزغب ، و پوست درخت آن سرخ رنگ و چوب آن نیز سرخ رنگ و نیمرنگ و خالدار. بهترین آن بزرگ بالیده ٔ به کمال رسیده ٔ سرخ شده ٔ در گوشت جرجانی و یا خطایی آن است که شیرین و عفوصت آن کم باشد. تازه ٔ آن معتدل در حرارت و برودت و مایل به رطوبت است ، و شیخ الرئیس آن را بارد اول و معتدل در یبوست و رطوبت قلیلی گفته است. خواص آن : منضج اخلاط غلیظه و ملین صدر و احشاء و مسهل اخلاط رقیقه و رافع خشونت سینه و حلق و صوت ، عارض از حرارت و سرفه ، و صاف کننده ٔ خون ، و مولد خون صالح ، و مسکن التهاب و تشنگی و حدت خون وگرمی و وجع جگر و مثانه و امراض مقعده و لزع امعاء و معده. (از مخزن الادویة). درختچه ای است از تیره ٔ عنابها که جزو تیره های نزدیک به گل سرخیان محسوب میشود. ارتفاع آن بین 4 تا 6 متر است و دارای ساقه ٔ راست و شاخه های ناهموار است. برگهایش کوچک و شفاف و بی کرک است و در قاعده ٔ دمبرگ دو گوشوارک نوک تیز بصورت خار وجود دارند. گلهایش کوچک و زردرنگ و شامل دم گل بسیار کوتاه است. میوه اش شفت و مایل به قرمز و شفاف و کروی است ، و ممکن است به بزرگی یک زیتون برسد. و دارای طعمی مطبوع است. بوی عناب ضعیف و طعم آن لعابی و کمی شیرین است. علاوه بر آنکه میوه ٔ این گیاه را بحالت تازه مصرف می کنند، در تداوی بعنوان ملین و مسکن سرفه به کار میرود. گیاه مزبور در اکثر نقاط ایران میروید.اون ناف. اون ناف دار. طبرخون. سنجد گرگان. سیلانه. شیلانه. تفاح بری. سیب کوهی. یبانی. آلماآغاجی. ارج. درخت شیلان. درخت شیلانک. تبرخون. عناب آغاجی. صغیرا. سنجد جیلان. سنجد جیلانی. (فرهنگ فارسی معین ). یک دانه ٔآن را عنابة گویند. (از اقرب الموارد) :
نهاد زهر بر نوش و خار هم بر گل
چنانکه باشد جیلانش از بر عناب.
ابوطاهر خسروانی.
چو چوب عنابم گر چین گرفت روی همه
گرفت اشکم در دیده گونه ٔ عناب .
مسعودسعد (دیوان چ رشیدیاسمی ص 29).
بشرط بی بی شمس و بشرب بابا خمس
به مصطکی و به بادام و پسته و عناب.
خاقانی.
حاجت به جو آبست و جوم نیست ولکن
دل هست بنفشه صفت و اشک چو عناب .
خاقانی.
چرا هوای لبت خون من بجوش آورد
اگر نشاندن خون از خواص عناب است.
ظهیر فاریابی (از نزهةالقلوب ).
پست شکر گشت غبار درت
پسته و عناب شده شکرت.
نظامی.
|| کنایه از لب معشوق است. (آنندراج ) (برهان قاطع) :
بپرسید سین دخت مهراب را
ز خوشاب بگشاد عناب را.
فردوسی.
بده عناب چون سازی کمند زلف چین برچین
مرا عناب وار از روی خون آلوده چین خیزد.
خاقانی.
گهی بر شکر از بادام زد آب
گهی خایید فندق را به عناب.
نظامی.
لب لعل عناب شکرشکن
زده بوسه بر فندق بی دهن.
نظامی.
مریضی که از عشق تب میکند
علاجش دو عناب لب میکند.
؟
|| در این بیت از منوچهری :
ابر زیر و بم شعرِ اعشی ِّ قیس
همی زد زننده به مضرابها
نسخه ٔ بدل بجای مضرابها «عنابها» دارد که مرحوم دهخدا احتمال داده اند «عناب » نام سازی باشد. و نیز می توان آن را بمعنی سرانگشتان پنداشت ، چنانکه «عناب تر» در فرهنگها بمعنی انگشتان آمده است.
- عناب بری ؛ کول خس. کوله خس . (از فرهنگ فارسی معین ).
- عناب تر. رجوع به این ماده در ردیف خود شود.
- عناب رنگ ؛ به رنگ عناب. رجوع به این ماده در ردیف خود شود.
- عنابگون ؛ به رنگ عناب. رجوع به این ماده در ردیف خود شود.
- عناب وار ؛ مانند عناب. رجوع به این ماده در ردیف خودشود.

عناب. [ ع ُ ] (اِخ ) کوهی است به راه مکه. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کوه دایره شکل و بسیار مرتفعی است که چیزی در آنجا نمی روید. و گویند، کوهی است در طریق مکه. و گویند، طریق مدینه است از فَید. و نیز گویند، کوهی است سیاه رنگ ازآن ِ کعب بن عبدویه که آبشان هم «عنابة» نامیده می شود. و نیز گفته اند که عناب کوهی است سیاه رنگ در مروت. و برخی عناب را «صحرا» گفته اند. رجوع به معجم البلدان شود.

عناب. [ ع ُ ] (اِخ ) رودباری است. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نام وادیی است. (ناظم الاطباء).

عناب. [ ع ُ ] (اِخ ) نام اسب مالک بن نُوَیرة. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نام اسبی. (ناظم الاطباء).

عناب. [ ع َن ْ نا ] (اِخ ) نام والد حریث بنهابی است. (منتهی الارب ) (آنندراج ). از اعلام است. (ناظم الاطباء).

معنی عناب به فارسی

عناب
( صفت ) انگور فروش .
نام والد حرث بنهابی است از اعلام است
[Ziziphus] [زیست شناسی- علوم گیاهی] سرده ای از عنابیان درختچه ای یا درختی کوچک خاردار خزان دار یا همیشه سبز با 40 گونه که در مناطق معتدل و نیمه گرمسیری جهان می رویند؛ برگ های آنها کامل با آرایش متناوب و دارای سه رگبرگ اصلی قاعده ای است و گل هایشان کوچک و سبز مت...
[ گویش مازنی ] /annaab tappe/ تپه ای قدیمی نزدیک قره تپه ی بهشهر
کنایه از انگشتان محبوب است کنایه از لب معشوق باشد
[Ziziphus jujuba] [گیاهان دارویی] گونه ای عناب به شکل درختچه به ارتفاع حداکثر 8 متر با شاخه های گسترده و سخت و سفت با پوست قهوه ای و گوشوارک های خارمانند و برگ هایی به طول 1 تا 4 سانتی متر و مستطیلی ـ تخم مرغی یا سرنیزه ای پهن و نوک گرد یا تقریباً نوک تیز و دندانه ای...
هر چیزی که برنگ عناب بود سرخ رنگ
بشکل عناب مانند عناب برنگ سرخ
[Ziziphus spina-christi, Christ's Thorn Jujube] [گیاهان دارویی] درخت یا درختچۀ همیشه سبز یا خزان کننده به ارتفاع 3 تا 8 متر، خاردار با برگ های متناوب تخم مرغی یا بیضوی یا مستطیلی یا گاه گرد و صاف یا با دندانۀ هلالی و گل های سفید در حاشیه به قطر 4 تا 7 میلی متر و با میوۀ شفت به قطر 1 تا 20 سانتی مت...
دو قصبه در قهستان قاین ( جنوب خراسان ) که عرب آنرا طبسان نامیده و آن دو عبارتند از: طبس عناب یا طبس مسینا و طبس تمریا طبس گیلکی .

معنی عناب در فرهنگ معین

عناب
(عَ نّ) [ ع . عُنّاب ] (اِ.) تبرخون ، درختی است با برگ های کوچک و بی کرک و شفاف . گل هایش کوچک و زرد رنگ و شامل دم گل بسیار کوتاه است . میوه اش شفت و مایل به قرمز، شفاف و کروی است که به بزرگی یک زیتون می رسد و دارای طمعی بسیار مطبوع است . عناب به عنوان م

معنی عناب در فرهنگ فارسی عمید

عناب
۱. (زیست شناسی) میوه ای بزرگ تر از سنجد و به رنگ قرمز تیره که مصرف خوراکی و دارویی دارد، تبرخون.
۲. (زیست شناسی) درخت این میوه با برگ های کوچک و ساقه های خاردار.
۳. [قدیمی، مجاز] لب.
عناب رنگ، به رنگ عناب، سرخ رنگ، عنابی.

عناب در دانشنامه اسلامی

عناب
عُنّاب، میوه ای به رنگ قرمز تیره، به اندازه زیتون با خاصیت خوراکی و دارویی می باشد.
از آن به مناسبت در باب اطعمه و اشربه نام برده اند.
عُنّاب در روایات
در روایات ، عناب ستوده شده، و از بین برنده عارضه تب معرفی گردیده و خوردن آن مورد تأکید قرار گرفته است.

عناب در دانشنامه ویکی پدیا

عناب
Rhamnus zizyphusZiziphus jujuba میلر
عُنّاب (نام علمی: Ziziphus zizyphus) درختچه ای است متوسط که ارتفاع آن تا ۱۰ متر نیز می رسد. عناب بومی مناطق گرمسیر بوده و برگ های کوچک سبزرنگ، بدون کرک و تخم مرغی شکل آن در زمستان می ریزد. میوهٔ زیتونی شکل عناب که دارای خواص دارویی بسیار زیادی می باشد در ابتدا سبز بوده و پس از رسیدن به رنگ قرمز درآمده و چروک می خورد.
عُناب را «خرمای قرمز» و «خرمای چینی» نیز می نامند. سیوجان قطب تولید عناب کشور ایران می باشد.
با توجه به کشت گستردهٔ عناب، رویشگاه اصلی این درخت به درستی مشخص نیست ولی چنین تصور می شود که خاستگاه طبیعی آن باید در آسیای جنوبی مابین لبنان،جنوب غرب افغانستان، شمال هندوستان، شبه جزیره کره و جنوب و مرکز چین بوده باشد. ایران دارای رتبه سوم جهانی از نظر سطح زیر کشت و تولید عناب است. سطح زیر کشت محصول عناب در ایران حدود ۳۰۰۰ هکتار می باشد که از این سطح بیش از ۹۵٪ آن یعنی حدود ۲۸۵۰ هکتار آن در خراسان جنوبی واقع شده و ۴۲۰۰ تن محصول عناب از آن تولید می گردد. بررسی سوابق تاریخی خراسان جنوبی نشان می دهد گذشتگان این مرز و بوم کاشت و مراقبت از درخت را یک ضرورت برای بقای خود دانسته و امروزه درختان کهنسال متعددی در این استان به یادگار مانده است که در میان آن ها درختان عناب با نزدیک به ۴۰۰ سال سن هم مشاهده می شوند.
عکس عناب
عناب (به عربی: عناب) یک روستا در سوریه است که در ناحیه مرکزی سقیلبیه واقع شده است. عناب ۲٬۷۷۴ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای سوریه


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

عناب در دانشنامه آزاد پارسی

عَنّاب (jujube)
عَنّاب
گروهی از درختان خانوادۀ عنابیان، با میوه هایی شبیه به دانۀ انگور. عناب معمولی (زی زی فوس جوجوبا) متعلق به آسیا، افریقا، و استرالیاست و در نواحی جنوبی اروپا و کالیفرنیا نیز کشت می شود. میوۀ این گیاه به اندازۀ آلوی کوچک است. کنسروشدۀ آن را خرمای چینی می نامند. درخت عناب در آسیا، از ایران تا ژاپن، می روید. برخی از نژادهای آن فاقد خارند. عناب تازه، اثر ملین دارد. عوام آن را به منزلۀ نرم کنندۀ سینه مصرف می کنند. چوب درخت عناب را در منبت کاری به کار می برند.

عناب در جدول کلمات

معنی عناب به انگلیسی

grape seller (اسم)
عناب
jujube (اسم)
عناب ، درخت عناب

عناب را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مضرات عناب   • طریقه مصرف عناب   • خواص عناب برای پوست   • طرز تهیه چای عناب   • خواص عناب برای زنان باردار   • طبع عناب   • عناب و فشار خون   • عناب سرد است یا گرم؟   • معنی عناب   • مفهوم عناب   • تعریف عناب   • معرفی عناب   • عناب چیست   • عناب یعنی چی   • عناب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عناب
کلمه : عناب
اشتباه تایپی : ukhf
آوا : 'annAb
نقش : صفت
عکس عناب : در گوگل


آیا معنی عناب مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )