انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 957 100 1

عهد

/'ahd/

مترادف عهد: پیمان، شرط، قرار، میثاق، قول، وعده، وفا، نذر، ضمان، اوقات، دور، دوره، روزگار، زمان، زمانه، عصر، فصل، گاه، موسم، وقت، سوگند، قسم، حفظ، نگهبانی

برابر پارسی: پیمان، سوگند

معنی عهد در لغت نامه دهخدا

عهد. [ ع َ ] (ع مص ) باران نخستین ِ بهار رسیده شدن. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء): عُهِدَ المکان ، به صیغه ٔ مجهول ؛ به آن مکان «عِهادة» رسید. (از اقرب الموارد). رجوع به عهادة شود. || مدارا کردن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || شناختن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
- عهد خارجی ؛ آن است که پیش از آن چیزی ذکر شده باشد. (از تعریفات جرجانی ).
- عهد ذهنی ؛ آن است که پیش از آن چیزی ذکر نشده باشد. (از تعریفات جرجانی ). و رجوع به ماده ٔ «عهد ذهنی » شود.
|| توحید خدای تعالی. (منتهی الارب ) (آنندراج ). توحید کردن خداوندرا. (از اقرب الموارد). || پیش کسی درآمدن بچیزی. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پیش کسی رفتن در کاری. (از اقرب الموارد). || نگاه داشتن مودت. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رعایت کردن و حفظ نمودن حرمت. (از اقرب الموارد). || اندرز کردن و پیمان نمودن با کسی. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). پیمان بستن و شرط نمودن با کسی. (از اقرب الموارد) || ملاقات کردن. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). برخوردن کردن با کسی. || شناساندن و آشنا ساختن. || وفا نمودن به وعده. (از اقرب الموارد). حفظ کردن و رعایت نمودن چیزی را در حالات مختلف. و گویند اصل معنی این کلمه همین است سپس در مورد وثیقه و پیمان ، که مراعات آن لازم است به کار رفته است. (از اقرب الموارد) (از تعریفات جرجانی ). || ضمانت کردن نزد کسی. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).

عهد. [ ع َ ] (ع اِ) اندرز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). وصیت. (از اقرب الموارد) :
بدو گفت کاین عهد من یاد دار
همه گفت ِ بدگوی را باد دار.
فردوسی.
تو عهد پدر با روانت بدار
به فرزندمان همچنین یادگار.
فردوسی.
|| پیمان. (منتهی الارب ) (آنندراج ).پیمان و معاهده و شرط و قرارداد. (ناظم الاطباء). مَوْثِق و میثاق. (از اقرب الموارد) :
عهد و میثاق خویش تازه کنیم
از سحرگاه تا به وقت نماز.
آغاجی.
بر آن زینهارم که گفتم نخست
بر آن عهد و پیمانهای درست.
فردوسی.
ز پیمان و سوگند و پیوند و عهد
تو اندر سخن پاسخش کن چو شهد.
فردوسی.
همه باژ روم آنچه بود از نخست
سپاریم و عهدی بباید درست.
فردوسی.
پسندیده تر آن است که میان ما دودوست عهدی باشد و عقدی بدان پیوسته گردد. (تاریخ بیهقی ). یاد کرده بودیم که بر اثر رسولان فرستاده آید درمعنی عهد و عقد تا قواعد دوستی... استوارتر گردد. (تاریخ بیهقی ). بجای خویش بیارم حدیث این رسولان... چه رفت و باب عهد و عقدها. (تاریخ بیهقی ). چنگ درزده ام در بیعت او [ خلیفه ] به وفای عهد. (تاریخ بیهقی ص 315).
از عهده ٔ عهد گر برون آید مرد
از هرچه گمان بری فزون آید مرد.
؟ (از کلیله ).
بیامدم تا... برهان عهد خویش هرچه لایحتر بنمایم. (کلیله و دمنه ). و اعتماد بر کرم عهد و حصافت رأی تو مقصور داشته ام. (کلیله و دمنه ).
از دوستان ِ عهد بسی آزموده ام
کس را بگاه عهد وفایی نیافتم.
خاقانی.
عهد یاران باستانی را
تازه چون بوستان نمی یابم.
خاقانی.
نیست برِ مردم صاحبنظر
خدمتی از عهد پسندیده تر.
نظامی.
جهد بدین کن که بر اینست عهد
روزی و دولت نفزاید به جهد.
نظامی.
آنهمه دلداری و پیمان و عهد
خوب نکردی که نکردی وفا.
سعدی.
کاتبی هست از وفاداران
عهد مرد استوار می باشد.
کاتبی.
بامی و معشوق چون شد عهد و پیمانم درست
عهد نام نیک و زهد و توبه را خواهم شکست.
اسیری لاهیجی (از آنندراج ).
- بدعهد ؛ آنکه عهد و پیمانش نیکو نباشد. آنکه پای بند عهد و پیمان نباشد :
چو بدعهد را نیک خواهی به دهر
بدی خواستی بر همه اهل شهر.
سعدی.
سرو سیمینا بصحرا میروی
نیک بدعهدی که بی ما میروی.
سعدی.
چنین است گردیدن روزگار
سبک سیر و بدعهدو ناپایدار.
سعدی.
- بدعهدی ؛ پای بند نبودن به عهد و پیمان.بدقولی :
بجای من که بر عهد تو ماندم
ز بدعهدی چه ماندت تا نکردی ؟
خاقانی.
همان شیر کو جای در بیشه کرد
ز بدعهدی مردم اندیشه کرد.
نظامی.
دل خود ز بدعهدی آزاد کن.
نظامی.
به بدعهدی اکنون برآری غریو.
نظامی.
هنوز با همه بدعهدیت دعاگویم
بیا وگر همه دشنام میدهی شاید.
سعدی.
درشتخویی و بدعهدی از تو بِپْسندند
که خوب منظری و دلفریب و منظوری.
سعدی.
آنگهت خاطر به بدعهدی گواهی میدهد
بر سرانگشتان که در خون عزیزان داشتن.
سعدی.
- بر عهد ماندن ؛ پایدار بودن بر عهد و پیمان :
بجای من که بر عهد تو ماندم
ز بدعهدی چه ماندت تا نکردی ؟
خاقانی.
- به عهد آمدن ؛ به پیمان آمدن. بر سر قول و میثاق بازگشتن.
- || هم پیمان شدن. پیمان پذیرفتن :
کسی در عهد ما مانند او نیست
ولی ترسم به عهد ما نیاید.
سعدی.
- به عهد وفا کردن ؛ انجام دادن عهد و پیمان. بجای آوردن پیمان : برسم به پروردگار خود در حالتی که وفا کرده باشم به عهدخود ز بیعت. (تاریخ بیهقی ص 317).
به عهد ایزدی چون من وفا کردم
ندارم باک اگر تو عهد بشکستی.
ناصرخسرو.
نگر که تان نکند غره عهد و پیمانش
که او وفا نکند هیچ عهد و پیمان را.
ناصرخسرو.
- به عهد وفا نمودن ؛ انجام دادن عهد و پیمان. وفای به عهد کردن. پیمان نشکستن. بر قول و گفتار پایدار ماندن. به پیمان ایستادن : هرکه وفا به عهد نمود از خدا مزد بسیار خواهد خواست. (تاریخ بیهقی ص 317). بر همه کس لازم است ایستادن به حق او و وفا نمودن به عهد او. (تاریخ بیهقی ص 315).
- تازه کردن عهد ؛ تجدید عهد. تجدید پیمان : تا بدان دیار آیند و عهدها تازه کرده شود. (تاریخ بیهقی ).
شبانگه آفتاب آوردی از رخ
مرا عهد سلیمان تازه کردی.
خاقانی.
بود بسیجم که درین یک دو ماه
تازه کنم عهد زمین بوس شاه.
نظامی.
- تجدید عهد ؛ تجدید پیمان. تازه کردن عهد و پیمان : انفاذ الرسل فی هذا الوقت اًلی قورخان لتجدید العهد. (تاریخ بیهقی ص 193).
- سست عهد ؛ سست پیمان. آنکه بر عهد و پیمان او اعتماد نشاید. که پیمان نااستوار دارد :
قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد
سست عهدی که تحمل نکند بار جفا را.
سعدی.
سعدیا عاشق صادق ز بلا نگریزد
سست عهدان ارادت به ملامت برمند.
سعدی.
- عهد استوار ؛ وثیقه. (دهار). مَوْثِق و میثاق. (ترجمان القرآن ).
- عهد استوار کردن ؛ محکم کردن عهد و پیمان. تحکیم قرارداد : سلطان محمود...با منوچهر والی گرگان عهد و عقد استوار کرد. (تاریخ بیهقی ص 205).
- عهد دربستن ؛عهد و پیمان بستن. عهد استوار بستن. پیمان کردن :
تا عهدتو دربستم عهد همه بشکستم
بعد از تو روا باشد نقض همه پیمانها.
سعدی.
- عهد و پیمان ؛ شرط و پیمان. (ناظم الاطباء) :
نگر که تان نکند غره عهد و پیمانش
که او وفا نکند هیچ عهد و پیمان را.
ناصرخسرو.
- عهد و وفا ؛ عهد و پیمان و وفاداری :
بگردند یکسر ز عهد و وفا
به بیداد یازند و جور و جفا.
فردوسی.
از عهد و وفا زه و کمان ساز
وز فکرت و هوش تیر و زوبین.
ناصرخسرو.
حکم آن ِ توست گر بکشی بیگنه ولیک
عهد و وفای یار نشاید که بشکنی.
سعدی.
تو ملولی و مرا طاقت تنهایی نیست
تو جفا کردی و من عهد و وفا نشکستم.
سعدی.
تو عهد ووفای خود شکستی
وز جانب ما هنوز محکم.
سعدی.
بر عهد و وفای ترک اعتماد نشاید. (ابن اسفندیار).
- فراموش عهد ؛ آنکه پیمان و عهد خویش را فراموش کند. که پیمان از یاد برد :
چو بیچاره شد پیشش آورد مهد
که ای سست مهر فراموش عهد.
سعدی.
- کمر عهد بستن ؛ پای بند شدن به عهد و پیمان. بر استوار داشتن پیمان مصمم گشتن :
ز غمت گرچه خسته ام کمر عهد بسته ام
دل از آن برگسسته ام که گزارم وفای تو.
خاقانی.
- نقض عهد ؛ شکستن عهد. خلاف پیمان عمل کردن. عهدشکنی. پیمان شکنی : مردم کوره ٔ شابور سوم باز نقض عهد کردند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 116). خلاف رای و صوابست و نقض عهد اولوالالباب. (گلستان ).
- نگه داشتن عهد ؛ بر پیمان و عهد ماندن. استوار ماندن بر پیمان :
که من برنگردم ز فرمان اوی
نگه دارم این عهد و پیمان اوی.
فردوسی.
- نیک عهد ؛ استوارپیمان. خوش پیمان. خوش قول. مقابل بدعهد :
کجا بودی ای دولت نیک عهد
بدرگاه مهدی فرودآر مهد.
نظامی.
گهی داد بر نیک عهدان درود.
نظامی.
- ولی عهد ؛ نگاه دارنده ٔ پیمان.
- || جانشین. (ناظم الاطباء). آنکه پس ازسلطان به نگهداشت عهد برخیزد. آنکه پس از شاه جانشین او شود، چه وی ولی و عهده دار میثاق و پیمان باشد. (از اقرب الموارد).
|| (اصطلاح فقه ) عهد در تمام شرایط مانند نذر است و صیغه ٔ آن «عاهدت اﷲ» یا «عَلَی َّ عهد اﷲ أن أفعل کذا، أو أترکه...» میباشد. و اگر کسی با خدای خود عهد کند که اگر عملی انجام شد یا نقمتی از او دفع شد، کار خیری انجام دهد، عمل بدان عهد واجب میباشد. و فرق بین عهد و میثاق آن است که میثاق ، توکید همان عهد است. و نیز گویند که عهد دوطرفی است و مابین دو نفر است ، و میثاق یک طرفی است. (ازفرهنگ علوم از شرح لمعه و الفروق ). || سوگند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). یمین و سوگند. (ناظم الاطباء). یمین ، که شخص بدان سوگند میخورد. (از اقرب الموارد). علی ّ عهد اﷲ لافعلن ؛ عهد و سوگند خدا بر من است که آن را انجام دهم. در سوگند گویند. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || مواضعه. آنچه برای والی و حاکم می نویسند. (ناظم الاطباء). آنچه مسؤول حکومت (از قبیل خلیفه و سلطان و غیره ) برای حاکم و والی بعنوان اجازه ٔ حکومت کردن می نویسد. و در آن نوشته التزام به شریعت و به پا داشتن دادگری توصیه شده است. این نوشته اکنون به «فرمان » شهرت دارد، و آن از مفهوم اندرز و وصیت اخذ شده است. (از اقرب الموارد). ج ، عُهود. (اقرب الموارد) (آنندراج ) :
که آمد ابا خلعت و تاج زر
ابا عهد و منشور و زرین کمر.
فردوسی.
نهادند بر عهد بر مُهر زر
بر آیین کیخسرو دادگر.
فردوسی.
همش عهد ساری و آمل نبشت
که بُد مرز منشور او چون بهشت.
فردوسی.
او را [ یعقوب لیث را ] گفتند که مردمان نیشابور میگویند که او عهد و منشور امیرالمؤمنین ندارد. (تاریخ سیستان ). و خلعت و لوا و عهد بر مردمان برخواند. (تاریخ سیستان ). و معتمد محمدبن عبداﷲبن طاهر را بر خراسان بداشت و عهد سیستان نیز او را داد. (تاریخ سیستان ). رسول خلیفه دررسید با عهد و لوا. (تاریخ بیهقی ). ما امیرالمؤمنین را از عزیمت خویش آگاه کردیم و عهد خراسان و جمله ٔ مملکت پدر را بخواستیم. (تاریخ بیهقی ). آنچه خواسته آمده است از لوا و عهد و کرامات با رسول بر اثر است. (تاریخ بیهقی ).
لوا و عهد و خطاب خلیفه ٔ بغداد
خدای عزوجل بر ملک خجسته کناد.
مسعودسعد.
|| نگاهداشت حق حرمت. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). رعایت حرمت و عقد. (ناظم الاطباء). || امان و زینهار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). امان. (اقرب الموارد). || ملاقات. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دیدار و رؤیت. (از اقرب الموارد از لسان ). || شناخت. (منتهی الارب ) (آنندراج ). معرفت و شناخت. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): عهدی بِه ِ بموضع کذا (منتهی الارب )؛ یعنی شناختن من او را در فلان محل بود.
- بعیدالعهد ؛ شناخت و معرفت دور و بعید.
- قریب العهد؛ قریب العلم و قریب المعرفة. (ناظم الاطباء): هو قریب العهد بکذا؛ او در مورد فلان ، علم و آشنایی نزدیک دارد. (از اقرب الموارد). || روزگار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). روز و زمان و عصر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). دوره. دوران. هنگام. وقت :
به عهد دولت سامانیان و بلعمیان
چنین نبود جهان بابها و سامان بود.
کسائی.
بدین عهد نوشیروان تازه شد
همه کار بر دیگر اندازه شد.
فردوسی.
که در عهد من رستم نوجوان
ز مادر بزاد و بشد پهلوان.
فردوسی.
ز شاهی بر او هیچ تاوان نبود
بد آن بد که عهدش فراوان نبود.
فردوسی.
در اول عهد او [ پیروز ] قحطی پدید آمد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 83). و چندانک به ابتدای عهد، طریق عدل میسپرد، به عاقبت ، سیرت بگردانید. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 107).
هرچند که پژمرده ام ز محنت
در عهد یکی تازه بوستانم.
مسعودسعد.
در این عهد نزدیک ابومنصور الفضل... در حدود عراق شهید شد. (کلیله و دمنه ).
دور سلیمان و عدل بیضه ٔ آفاق و ظلم !
عهد مسیحا و کحل چشم حواری و نم !
خاقانی.
عمر سلیمان عهد باد ابدالدهر
حضرت بلقیس روزگار بماناد.
خاقانی.
در این عهد از وفا بویی نمانده ست
به عالم آشنارویی نمانده ست.
خاقانی.
پندار همان عهد است از دیده ٔ فکرت بین
در سلسله ٔ درگه در کوکبه ٔ میدان.
خاقانی.
کار نیشابور در عهد سیاست او نظامی هرچه تمامتر گرفت. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 438). در مدت عهد اسلام کس چنان کثرت در روی زمین نشان نداده بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 392). در عهد ملوک آل سامان در عدد خواص حضرت و زمره ٔ اعیان دولت معدود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 250).
به اول عهد زنبور انگبین کرد
به آخر عهد باز آن انگبین خورد.
نظامی.
چونکه ما زادیم ظلم آن روز مُرد
پس به عهد ما که ظلمی پیش برد.
مولوی.
هم از عهد خردی آثار بزرگی در ناصیه ٔ او پیدا شده. (گلستان سعدی ). که مرا در عهد جوانی با جوانی اتفاق مخالطت بود. (گلستان ).
خسرو اگر عهد تو دریافتی
دل به تو دادی که تو شیرین تری.
سعدی.
بسی گفتند از عیسی و مهدی
مجرد شو تو هم عیسای عهدی.
پوریای ولی.
آن عهد یاد باد که از بام و در مرا
هر دم پیام یار و خط دلبر آمدی.
حافظ.
- پیش عهد ؛ آنکه در زمان پیش باشد: پیش عهدان ؛ پیشینیان. اسلاف :
گزارنده ٔ داستانهای پیش
چنین گوید از پیش عهدان خویش.
نظامی.
- تازه عهد ؛ تازه آمده. جدید. نو. نوبنیاد :
به دیبای این دولت تازه عهد
عروس جهان را برآرای مهد.
نظامی.
- عهد اردشیر ؛ ابن الندیم در الفهرست گوید یکی از پنج کتابی است که همه کس بر جودت آن همداستانند.
- عهد بعید ؛ روزگار دیر. (لغت ابوالفضل بیهقی ). زمان دور و دراز. (فرهنگ فارسی معین ).
- عهد دقیانوس ؛ بسیار قدیم. (فرهنگ فارسی معین ).
- عهد سلف ؛ عهد گذشته. دوران پیشین :
سوزنی گشت امیر سخن از مدحت او
تا به مداحی او تازه کند عهد سلف.
سوزنی.
- عهد شباب ؛ روزگار جوانی. دوران شباب :
رونق عهد شبابست دگر بستان را
میرسد مژده ٔ گل بلبل خوش الحان را.
حافظ.
- عهد قریب ؛ روزگار نزدیک. (لغت ابوالفضل بیهقی ). زمان نزدیک. (فرهنگ فارسی معین ).
- عهد و زمانه ؛ روزگار و زمان و دوران.
|| مدت معینی که سلسله ای از پادشاهان یا امرا در کشوری سلطنت کرده اند: عهد ساسانی ، عهد قاجاریه. || مدت پادشاهی یک شاه ، وزارت یک وزیر، یا حکومت یک حاکم : عهد فتحعلی شاه ، عهد امیرکبیر. || هر یک از ادوار تاریخ طبیعی. عصر. دوره. (فرهنگ فارسی معین ). || تقدم بر کسی در چیزی. (منتهی الارب ). بر کسی تقدم داشتن. (آنندراج ). || عهدنامه ای که میان دو حاکم و والی بسته شود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). || منزل معهود. (ناظم الاطباء). منزلی که چیزی بر آن معهود و مشروط باشد. (از اقرب الموارد). || منزلی که به وی پیوسته بازگردند از هرجا که رفته باشند. (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || باران نخستین ِ بهار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نخستین باران بهاری. (ناظم الاطباء). اولین باران وَسمی. (از اقرب الموارد). || باران سپس ِ باران دیگر که تری آن تا تری اول رسد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). بارانی که پس از باران دیگر آید و دومی به رطوبت اولی برسد. ج ، عُهود (از اقرب الموارد)، عِهاد. (منتهی الارب ). || وفا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). وفاء. (اقرب الموارد). || پذرفتاری. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ضمانت و پذرفتاری. (ناظم الاطباء). ضمان. || مودت. (اقرب الموارد): اًن حسن العهد من الایمان ؛ رعایت مودت و دوستی از ایمان است. (از ناظم الاطباء). || ذمه و زینهار. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).

عهد. [ ع َ هَِ ] (ع ص ) آنکه تیمارداری امور ولایت کند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). دوست دارنده ٔ ولایتها و عهدها، و آنکه عهده دار امور باشد. (از اقرب الموارد).

معنی عهد به فارسی

عهد
۱ - ( مصدر ) شناختن امری را . یا عهد ذهنی . گاه در نظم و نثر اسم اشاره آن به کار می رود ولی مرجع آن مذکور نیست اما به قرینه شنونده و خواننده مفهوم آن را در می یابد دراین مورد آن به جای الف و لام عهد ذهنی و ذکری عربی آید و اصطلاحا آن را عهد ذهنی نامیده اند : بیامد نشست از بر تختگاه بسر نهاد آن کیانی کلاه . ( فردوسی ) ۲ - حفظ کردن نگهبانی کردن . ۳ - تفقد کردن . ۴ - وفا کردن وعده . ۵ - ( اسم ) شناسایی . ۶ - حفظ . ۷ - تفقد . ۸ - وفا . ۹ - ضمان . ۱٠ - امان . ۱۱ - مودت . ۱۲ - ( اسم ) سوگند قسم . ۱۳ - پیمان شرط میثاق . یا به عهد خود وفا کردن . ۱۴ - دوره زمان روزگار . یا عهد انجام دادن آن . بعید . زمان دور و دراز . یا عهد غریب . زمان نزدیک . ۱۵ - مدت معینی که سلسله ای از پادشاهان یا امرا در کشوری سلطنت کرده اند : عهد ساسانی عهد قاجاریه . ۱۶ - مدت پادشاهی یک شاه وزارت یک وزیر یا حکومت یک حاکم : عهد فتحعلی شاه عهد امیر کبیر عهد آقا بالا خان سردار . یا عهد دیانوس . بسیار قدیم . ۱۷ - هر یک از ادوار تاریخ طبیعی عصر دوره : عهد آهن عهد حجر جمع : عهود . توضیح تقسیمات بزرگ زمین شناس را گویند به طوری که طبقات مختلف زمین را از لحاظ تشخیص بقایای موجودات زنده قدیم تا کنون به ۴ عهد ( دوران ) تقسیم می کنند و آن قسمت از طبقات زمین را که قدیمتر از عهد ( دوران ) اول است به دوران ماقبل کامبرین موسوم کرده اند دوران .
آنکه تیمار داری امور ولایت کند دوست دارنده ولایتها و عهدها و آنکه عهده دار امور باشد
[era] [باستان شناسی] دوره ای از تاریخ که وجه مشخصۀ آن مجموعه ای از رویدادهای ویژۀ مرتبط با یکدیگر است
مرحله ایست از مراحل زندگی بشر و آن تالی عهد حجر است که تقریبا هفت هزار سال قبل از میلاد شروع شده و سه دوره دارد
اصطلاحا به تورات اطلاق شود مقابل عهد جدید
کتب و اسفار مقدسی که پیش از مسیح نوشته شد عهد عتیق
متعهد کردن ضمان گرفتن مقید کردن
نقض عهد عهد شکستن پیمان شکنی
عهد گسلنده پیمان شکننده ناقض عهد
عهدنامه پیمان نامه
عهد نوشتن پیمان نوشتن
نوشتن پیمان و قرار داد معاهده نوشتن عهد نبشتن
مرحله ایست از مراحل زندگی بشر و بعقیده علمای فن بشر در این مرحله فقط از حیث قوای عقلی از حیوان برتر بود و هیچگونه صنایعی نداشت و از وجود آتش هم بی خبر بود
( مصدر ) پیمان بستن .
پیمان بستن شرط و قرار داد نهادن
اصطلاحا به انجیل اطلاق شود مقابل عهد عتیق عهد قدیم .
کتب و اسفار مقدسی که پس از مسیح نوشته شده است انجیل در مقابل عهد عتیق که تورات باشد
پیمان حضوری پیمان که رو در روی کنند این اصطلاح در دستور زبان عرب حضور داشته باشد مانند لاتشتم الرجل یعنی این مرد را ناسزا مگو
آنکه عهد و پیمانش درست و صحیح باشد درست پیمان
سابقه ذهنی معرفت ذهنی شناخت ذهنی
این اصطلاح در دستور زبان عرب به ال داده شده است هرگاه مصحوب آن ذکری باشد مانند کما ارسلنا الی فرعون رسولا فعصی فرعون الرسول که ال در رسول دوم اشاره به رسول اول است که پیش از آن ذکر شده است
( مصدر ) شکستن پیمان نقض عهد .
پیمان شکن ناقض عهد نقض کننده عهد ناکث زنهار خوار
پیمان شکنی و تخلف از شرط و پیمان نکیثه

معنی عهد در فرهنگ معین

عهد
(عَ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) شناختن امری . ۲ - حفظ کردن . ۳ - (مص ل .) پیمان بستن . ۴ - (اِ.) پیمان ، میثاق . ۵ - روزگار، عصر، دوره . ۶ - به گردن گرفتن و ملتزم شدن امری ، ضمان . ، ~ بوق یا دقیانوس کنایه از: زمان بسیار دور.

معنی عهد در فرهنگ فارسی عمید

عهد
۱. پیمان، قرارداد، قول وقرار.
۲. روزگار، زمان.
۳. (اسم مصدر) به عهده گرفتن، ضمان.
۴. [قدیمی] فرمان مکتوب پادشاه برای فرمانروایان ولایات، منشور.
۵. [قدیمی] عهدنامه، پیمان نامه.
* عهد بستن: (مصدر لازم) پیمان بستن.
* عهد جدید: اسفار مقدسه که بعد از مسیح نوشته شده، انجیل.
* عهد شباب: [قدیمی] روزگار جوانی.
* عهد قدیم: اسفار مقدسه که قبل از مسیح نوشته شده، تورات.
* عهد کردن: (مصدر لازم) شرط کردن، پذیرفتن کاری یا شرطی، پیمان بستن.
درست پیمان، راست پیمان.
۱. دو یا چند تن که با هم پیمان بسته اند، هم پیمان.
۲. هم عصر، معاصر.
۱. (سیاسی) کسی که پادشاه او را به جانشینی خود تعیین می کند، وارث سلطنت.
۲. [قدیمی] حاکم وقت.

عهد در دانشنامه اسلامی

عهد
عهد آن است که انسان با خدا پیمان ببندد که اگر به حاجت‏ شرعی خود برسد کار خیری را انجام دهد.
در صورتی که فرد بعد از بستن عهد با خدا به حاجت‏ شرعی خود برسد، باید آن کاری را که عهد کرده است انجام دهد و نیز اگر بدون آن که حاجتی داشته باشد عهد کند که عمل خیری را انجام دهد، آن عمل براو واجب می‏شود.
واگر به عهد خود عمل نکند، باید کفاره بدهد یعنی شصت فقیر را سیر کند یا دو ماه روزه بگیرد، یا یک بنده آزاد کند.

لوازم عهد
عهد هم مثل سایر عقود شرعی لوازماتی همچون خواندن صیغه دارد.

← لزوم خواندن صیغه
 ۱. ↑ توضیح المسائل امام خمینی، ص۳۷۵.    
...
عهد
معنی عَهْدِ: عهد - پيمان
معنی عَهِدَ: عهد بسته
معنی أَحَدٍ: يکي- يكتا (کلمه احد صفتي است که از ماده وحدت گرفته شده ، همچنان که کلمه واحد نيز وصفي از اين ماده است ،ولي بين احد و واحد فرق است ، "احد" آن يكي است كه دومي ندارد چه در ذهن و چه در خارج از ذهن يعني عقلاً دومي براي آن متصور نيست به خلاف کلمه واحد كه ي...
معنی أَلَم أَعْهَدْ: آيا عهد نبستم
معنی مِّيثَاقُ: عهد وپيمان
معنی مِيثَاقَکُمْ: عهد وپيمانتان
معنی مِيثَاقَهُمْ: عهد و پیمانشان
معنی عَاهَدَ: عهد بست
معنی عَاهَدتَّ: عهد بستي
معنی عَاهَدتُّمْ: عهد بستيد
معنی عَاهَدُواْ: عهد بستند
ریشه کلمه:
عهد (۴۶ بار)

بعضی گفته اند: «عهد» همان ایمان به پروردگار، اقرار به یگانگی او و تصدیق پیامبران خدا است. بعضی دیگر گفته اند: «عهد» در اینجا به معنای شهادت به وحدانیت حق و بیزاری از کسانی است که در برابر خدا پناهگاه و قدرتی قائلند و همچنین امید نداشتن به غیر «اللّه».
«عهد» در سوره «معارج» مفهوم وسیعی دارد که هم عهدهای مردمی را شامل می شود و هم عهدها و پیمان های الهی را; زیرا «عهد» هرگونه التزام و تعهدی است که انسان نسبت به دیگری می دهد، و بدون شک، کسی که ایمان به خدا و پیامبر او می آورد، با این ایمان تعهدات وسیعی را پذیرفته است.
نگهداری و مراعات پی در پی در شی‏ء. پیمان را از آن جهت عهد گویند که مراعات آن لازم است (راغب) در اقرب الموارد گوید:«عهد فلان...الشی‏ء» یعنی آن را پی در پی نگهداری و مراعات کرد و به قولی اصل آن نگهداری و مراعات است سپس در پیمان که مراعات آن لازم است بکار رفته. . پس اصل عهد نگهداری و مراعات است. و پیمان را از جهت لازم المراعاة بودن عهد گفته‏اند و اگر به معنی امر و توصیه و غیره آید از جهت لازم الحفظ بودن است مثلا در آیه . «عَهِدْنا»به معنی دستور دادیم و امر کردیم است ولی چون دستور اکید و لازم المراعاة است لذا با «عَهِدْنا» تعبیر آورده شده همچنین در آیه . که به معنی توصیه لازم الحفظ است. معاهده: با همدیگر پیمان بستن پیمانیکه لازم المراعاة است. نحو . معاهده گاهی به معنی مبالغه آید چنانکه در«اخذ- مؤاخذه» گذشت مثل . پیداست که «عاهد» در آیه پیمان شدید را می‏رساند زیرا عهد یک طرفی و فقط از جانب بنده است. اینک به بعضی از آیات اشاره می‏شود: 1- . به نظر می‏آید مراد از«بِما عَهِدَ عِنْدَکَ» آن است که خدا به موسی وعده کرده بود که در صورت آمدن رجز(طوفان،جراد،قمّل و...) اگر فرعونیان ایمان آورند عذاب برداشته خواهد شد و موسی این وعده را به فرعونیان فرموده بود. لذا گفتند: ای موسی پروردگارت راباآن وعده که به تو داده بخوان اگر عذاب را از بین بردی حتماًبه تو ایمان می‏آوریم. نظیر آن، آیه دیگری است که فرموده . 2- . تعبیر «عَهْدَاللَّهِ مِنْ بَعْدِ میثاقِهِ» در آیات دیگر نیز آمده است میثاق گرچه به معنی پیمان اکید و مایوثق به آمده ولی مانعی ندارد که مصدر میمی هم باشد چنانکه در جوامع الجامع اشاره کرده «میثاق» در آیه فوق مصدر و به معنی محکم کردن یا محکم شدن است. به نظر می‏آید مراد از عهداللَّه هدایت تکوینی باشد که در وجود هر فرد به ودیعه گذاشته شده و مراد از میثاق عهد محکم شدن آن به وسیله انبیاء و اوصیاء باشد یعنی فاسقین کسانی‏اند که هدایت تکوینی و درک فطری خود را پس از آنکه بوسیله انبیاء محکم شده، می‏شکنند، آنوقت «یَقْطَعُونَ وَ یُفْسِدُونَ» بیان نقض عهد است «میثاق» را می‏شود مصدر از برای فاعل گرفت و فاعلش خداست و نیز جایز است که از برای مفعول باشد چنانکه همانطور ترجمه شد. ناگفته نماند: همه مردم از هدایت تکوینی برخوردارند . و انبیاء برای میثاق و تقویت همان فطرت آمده‏اند. 3- . در مجمع «عهد» را وفا به عهد معنی کرده و فرموده: گویند «فُلانٌ لاعَهْدَ لَهُ» یعنی به عهد وفا نمی‏کند. اهل لغت «وفا» را از معانی عهد شمرده‏اند. به نظر من مراد از عهد معنای اوّلی آن است که نگهداری و مراعات شی‏ء باشد یعنی: ما در آنها نسبت به آیات خود مراعاتی نیافتیم که به آیات ما اهمیت بدهند و اعتنائی داشته باشند مثل . مسلّم است که پس از «یَطْبَعُ اللَّهُ عَلی قُلُوبِ الْکافِرینَ» دیگر در کافر اعتنائی به آیات خدا نخواهد بود. وخلاصه عهد در آیه فوق در جای «عزم» است که درباره آدم آمده: . 4- . در اینگونه آیات ظاهراًمراد از «عهداللَّه» پیمان و سوگندی است که شخص بر خود لازم می‏کند و چون یک طرف پیمان و سوگند خداست لذا عهداللَّه تعبیر آمده. بهترین دلیل مطلب ذیل آیه است که فرموده: «وَ لاتَنْقُضُوا الْاَیْمانَ بَعْدَ تَوْکیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهُ عَلَیْکُمْ کَفیلاً...». عهد ابراهیم علیه‏السلام‏ . مقصود از امامت در این آیه چیست؟ مقصود از امامت به نظر من بقاء شریعت است و مقتدا بودن ابراهیم «علیه‏السلام» از همین جهت می‏باشد. مثلا می‏گوئیم: گاندی امام هند است یعنی مردم حتی پس از مرگ او طبق نقشه‏ها و رهبری‏های او عمل می‏کنند راه او و مرام او در میان مردم هند باقی است. و می‏گوئیم بطلمیوس امام هیئت نیست زیرا گفته‏های او به صورت افسانه درآمده و علم خلاف آن را اثبات کرده است. اکنون می‏رسیم به آیه: 1- مراد از ابتلاء به کلمات ظاهراً قربانی اسمعیل است که درباره آن آمده . همچنین اسکان دادن خانواده‏اش در سرزمین مکّه با آنکه در آنجا از آبادی خبری نبود: . ایضاً شکستن بت‏های بابل که در نتیجه به آتش انداخته شد و غیر آنها. در مجمع گوید از امام صادق «علیه‏السلام» روایت شده که ابتلاء به کلمات ذبح اسمعیل است. 2- مراد از «اَتَمَّهُنَّ» آن است که ابراهیم «علیه‏السلام» از عهده آنها برآمد و مطابق رضای خدا به انجام برد و چون آن حضرت به هنگام آن امتحان‏ها پیغمبر بود قهراً «اِنّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ اِماماً» اعطاء مقام دیگری بود به آن حضرت که قبلاً نداشت علی هذا ممکن است کسی پیامبر باشد ولی امام نباشد لذا در کافی از امام باقر «علیه‏السلام» نقل شده: خدا ابراهیم «علیه‏السلام» را عبد اتخاذ کرد پیش از آنکه مبعوث گرداند و او را نبّی گردانید پیش از آنکه رسول گرداند و رسولش گردانید پیش از آنکه خلیل اتخاذ کند و خلیلش کرد پیش از آنکه امام گرداند پس چون همه اینها برای او جمع گردید -امام در اینجا مشتش را گره کرد- خدا به او گفت: «یا اِبْراهیمُ اِنّی جاعِلُکَ لِلناسِ اِماماً» از بزرگی امامت در نظرش بود که گفت «یا رَّبَّ وَ مَنْ ذُرِّیَّتی قالَ لایَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ». 3- گفتیم: مراد از امامت به نظر ما بقاء شریعت و مقتدا بودن ابراهیم «علیه‏السلام» است . «جَعَلَها» راجع به کلمه توحید و بیزاری از شرک است که از دو آیه قبل مستفاده می‏شود یعنی ابراهیم کلمه توحید را کلمه همیشگی قرار داد در فرزندان خویش. پس آنچه ابراهیم «علیه‏السلام» گذاشته همیشگی است و مرام او باقی است و او امام است النهایه در این آیه «لِلنّاس» نیست بلکه فقط «فی عَقِبِهِ» است. . این دعای ابراهیم «علیه‏السلام» و ظاهراً مراد از لسان صدق چنانکه در «لسن» خواهد آمد و المیزان گفته بقاء دعوت آن حضرت است ایضاً در آیه: . که بعد از ذکر چند نفر از پیامبران از جمله ابراهیم «علیه‏السلام» آمده است که ظاهراً مراد فقط نام نیک نیست بلکه بقاء شریعت توأم با نام نیک است. . . . . . این آیات همه دلیل‏اند بر اینکه دین قرآن، دین ابراهیم «علیه‏السلام» است پس او بر ما امام و مقتداست و ما پیرو او هستیم و اسلام دین او است که به وسیله نواده‏اش حضرت محمدبن‏عبداللَّه «صلی‏اللَّه‏علیه‏وآله» توضیح و تبیین گشته است. چنانکه نوع «علیه‏السلام» بر ابراهیم «علیه‏السلام» امام بود و آن حضرت از نوح پیروی کرده و قرآن فرماید: . در . و در سوره انبیاء پس از ذکر موسی و هارون و ابراهیم و لوط و اسحق و یعقوب فرموده . ظاهراً مراد از این امامت همان نبوّت و رسالت است به قرینه «یَهْدُونَ بِاَمْرِنا» در هر دو آیه، ولی امامت در «اِنّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ اِماماً» منصبی بعد از نبوت است. 4- به طور کلی انبیاء اولواالعزم و صاحب شریعت همه امامند که به موجب آیه . در این آیه می‏بینیم دین ما همان دینی است که به نوح و رسول خدا و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم‏السلام وحی شده پس همه اینها امام و مقتدا هستند و به ترتیب امام بعد از امام می‏باشند. 5- لفظ «لِلنَّاسِ» در «اِنّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ اِماماً» روشن می‏کند که آن بزرگوار برای عموم مردم پس از خود تا روز قیامت امام است. عموم «لِلنَّاسِ» مثل «عالَمین» است در: . 6- مراد از «وَ مِنْ ذُرِّیَّتی» آن است که آیا در فرزندان من هم امام خواهد بود؟ چنانکه در دعای خویش درباره ذرّیه‏اش گفته: . خداوند در جواب فقط ظالمان را اخراج کرد و فرمود «لایَنالُ عَهْدی الظَّالِمینَ» مراد از «عهد» همان امامت است که به ظالم نمی‏رسد و ظالم لیاقت امامت را ندارد آیه . می‏رساند که خواست ابراهیم در ذرّیه‏اش مورد اجابت شده به استثناء ظالمین.
عَهد اَلَسْت یا اَلَسْت، اصطلاحی برگرفته از تعبیر قرآنی «اَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ؛ آیا من پروردگار شما نیستم؟» که تفسیرهای متعددی از آن شده است. بنابر نظر برخی از محدثان، مفسران و عارفان، الست به عهد و پیمانی اشاره دارد که خداوند در عالمی خاص به نام عالم ذرّ از همه آدمیان گرفته است. بر اساس این آیات، خداوند در یک زمان از فرزندان آدم نسبت به ربوبیت خود اقرار گرفته است.
این تعبیر ترکیبی از حرف استفهام «أ»، فعل ناقص «لَیسَ» و ضمیر متصل مرفوع «ـتُ» است.
کاربرد همزه در اینجا برای استفهام حقیقی نیست، بلکه برای انکار ابطالی است. این همزه، در مواردی به کار می رود که کلمه بعد از آن، تحقق نمی یابد و مدعی واقع شدنش دروغگوست.
خداوند برای هدایت انسانها به سوی توحید و کمال و سعادت دنیا و آخرت، پیامبرانی را همراه شریعت و کتاب فرستاد و برای صیانت و تداوم آن و هدایت افراد جامعه و تفسیر ثقل اکبر یعنی قرآن مجید، اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) را منصوب و معرفی فرمود (قال صلی الله علیه و آله وسلّم انی قدر ترک فیکم الثقلین احدهما اکبر من الاخر کتاب الله و عترتی... ثم اخذبید علی (رضی) فقال من کنت مولاه فهذا ولیه... هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین.) تا در پرتو راهنمایی آنها انسانهای جایز الخطا، در فهم دین و قرآن و عمل به آنها از راه مستقیم دور نشوند.
ابتدا باید معنی امامت را بدانیم: امام و خلیفه پیامبر از نظر مسلمانان کسی است که وظایف پیامبر (صلی الله علیه وآله) (به استثنای مساله آوردن شریعت) را بر عهده دارد.مهمترین این وظایف عباتنداز:۱ـ تبیین مفاهیم قرآن کریم و حل معضلات آن «لتبین للناس ما نزل الیهم». ۲ـ بیان بقیه احکام شرعی و مسایل جدید.۳ـ حفظ مسلمین از تفرقه و اختلاف.۴ـ تربیت افراد جامعه.۵ـ برقراری عدل و امنیت.۶ـ حفظ مرز و مال و جان مسلمین. چنین شخصی باید مورد عنایت خاص الهی، حاصل علوم نبوی و مصون از خطاء و گناه باشد بدیهی است تعیین چنین فردی (معصوم) از سطح علم و دانش امت فراتر است، زیرا عصمت امری پنهانی است و جز خداوند که عالم به اسرار درونی است کسی از آن آگاه نیست پس تعیین امام باید به دست خداوند باشد.
دلایل نصب امام از جانب خدا
دلایل فراوان عقلی و نقلی در مورد لزوم نصب امام توسط خداوند موجود است، به عنوان نمونه:
← دلیل عقلی
امامت؛ امامت آل محمد (قرآن)؛ اعتقاد به امامت در سیره امامان؛ اغراض امامت.
خداوند از احبار پیمان می گیرد که حقایق را بیان کرده و تورات را حفظ نمایند.
۱. پیمان گرفتن خداوند از احبار مبنی بر حفظ تورات: انآ انزلنا التوریة فیها هدی و نور یحکم بها النبیون الذین اسلموا للذین هادوا والربنیون والاحبار بما استحفظوا من کتـب الله وکانوا علیه شهداء.... (مقصود از «بما استحفظوا...» پیمان گرفتن بر حفظ تورات است.) ۲. پیمان گرفتن خداوند از احبار مبنی بر بیان حقایق و عدم کتمان آن: واذ اخذ الله میثـق الذین اوتوا الکتـب لتبیننه للناس ولاتکتمونه فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمنا قلیلا فبئس ما یشترون.
عهد جدید، مجموعه ۲۷ کتاب و یا رساله ای است که سالها بعد از حضرت مسیح به زعم مسیحیان توسط ۸ تن از شاگردان و یا پیروان اولیه آن حضرت در طول ده ها سال نگاشته شده است. چهار کتاب آغازین این بخش انجیل نامیده می شود.
بخش دوم کتاب مقدس عهد جدید است که تنها مسیحیان آن را قبول دارند و یهودیان آن را معتبر نمی دانند. این بخش نیز مشتمل بر کتاب ها و رسالات متنوع و نیز مطالب گوناگونی است. عهد جدید به زبان یونانی نوشته شده است و این در حالی است که حضرت عیسی و حواریون به زبان آرامی ـ که لهجه ای از زبان عبری است، ـ سخن می گفته اند. علت این امر، آن است که با کشورگشایی اسکندر و ایجاد یک امپراتوری بزرگ، زبان و فرهنگ یونانی در بسیاری از مناطق آن تبلیغ شد و زبان یونانی به عنوان زبان علمی و زبان دوم مورد توجه قرار گرفت، به گونه ای که بسیاری از مردم، به خصوص در حوزه دریای مدیترانه، با این زبان آشنایی یافتند. هنگامی که رسولان مسیحی با مردم این مناطق سخن می گفتند و برای آنها می نوشتند، طبیعی بود که از زبان مشترک، یعنی یونانی، استفاده کنند.عهد جدید به طور کلی به چهار بخش تقسیم می شود:
← زندگی نامه حضرت عیسی
عهد جدید مشتمل بر ۲۷ کتاب است که عبارتند از:
← انجیل متی
«مسیحیان درباره چهار انجیل معتقدند که حواریون و حواریون حواریون، آن ها را سال ها پس از حضرت عیسی (علیه السّلام) نگاشته اند. تا آنجا که تاریخ نشان می دهد مسیحیان هرگز برای حضرت عیسی کتابی قائل نبوده اند و اناجیل را صرفا بیانگر زندگی و سخنان وی می دانسته اند.»
← روایت امام صادق درباره انجیل
...
به التزام و تعهد به انجام دادن یا ترک کاری عهد می گویند.
عهد در معانی وصیت ، امر (فرمان)، پیمان، سوگند ، امان و غیر آن آمده است. چنان که در آیاتی متعدد در هیئتهای مختلف (ماضی، مضارع و اسم) به کار رفته است. در قرآن کریم وفای به عهد و پایبندی به آن از صفات مؤمنان شمرده شده است.
معنای اصطلاحی عهد
عهد در اصطلاح عبارت است از التزام و پیمان بستن با خدا بر انجام دادن یا ترک کاری. عهد در فقه ، در باب جهاد به معنای معاهده ( آتش بس) به کار رفته است.موضوع سخن در این نوشتار، عهد به مفهوم اصطلاحی آن است که در فقه همراه عنوانهای نذر و یمین ، عنوان بابی مستقل است.ماهیّت عهد از ایقاعات ( ایقاع ) است.
الحاق عهد به قسم یا نذر
در این که عهد در حکم قسم و محکوم به احکام آن است، یا در حکم نذر و محکوم به احکام آن، دیدگاهها مختلف است.برخی، احکام قسم را بر عهد جاری دانسته اند.بنابر این، در مواردی که قسم منعقد می شود، عهد نیز منعقد می گردد؛ چنان که در موارد بطلان قسم، عهد نیز باطل است در مقابل، برخی احکام نذر را بر عهد نیز جاری کرده اند
ارکان عهد
...
عهد عتیق، مجموعه ۳۹ کتاب و یا رساله ای است که به زعم مسیحیان و یهودیان توسط برخی از پیامبران و یا پیروان آنها در طول قرون متوالی ـ از زمان حضرت موسی (علیه السّلام) تا قبل از میلاد مسیح (علیه السّلام) نگاشته شده است.
عهد قدیم، که تنها بخش مورد اعتقاد یهودیان و قسمتی از کتاب مسیحیان است، حدود سه چهارم کتاب مقدس را در بر می گیرد. این مجموعه، که گفته می شود طی قرن ها و به دست نویسندگان مختلف نگاشته شده، در برگیرنده مطالب متنوعی از قبیل تاریخ، شریعت، حکمت، مناجات، شعر و پیشگویی است. بیشتر کتاب های این بخش به زبان عبری و اندکی از آن به زبان کلدانی نوشته شده است. (دو زبان عبری و کلدانی از زبان های سامی و هم خانواده با عربی اند.). این مجموعه مشتمل بر ۳۹ یا ۴۶ کتاب است این اختلاف از تفاوت دو نسخه قدیمی عهد قدیم نشات می گیرد. پنج کتاب آغازین این بخش، تورات حضرت موسی (علیه السّلام) نامیده می شود. البته کاتولیک ها و ارتودکس ها علاوه بر این مجموعه، ۷ کتاب دیگر را نیز جزء بخش عهد عتیق کتاب مقدس می دانند. بخش عهد جدید مجموعهی ۲۷ کتاب و یا رساله ای است که سالها بعد از حضرت مسیح به زعم مسیحیان توسط ۸ تن از شاگردان و یا پیروان اولیهی آن حضرت در طول ده ها سال نگاشته شده است. چهار کتاب آغازین این بخش انجیل نامیده می شود.
بررسی تورات و عهد عتیق
آنچه از لابلای تورات فعلی بر می آید این است که شریعت حضرت موسی (علیه السّلام) به تدریج متجاوز از چهل سال از جانب خدا بر حضرت آن حضرت نازل شده است. حضرت موسی در آخر عمرش به نوشتن و جمع آوری این مجموعه پرداخت و پس از نوشتن همه آنها، آن را به کاهنان و بزرگان بنی اسرائیل تسلیم کرد و امر کرد که آن را در کنار تابوت عهد بگذارند و هر هفت سال آن را باز کنند و برای مردم بخوانند. (در تورات سفر تثنیه، باب ۳۱ آیات ۹ تا ۱۲چنین میخوانیم: «آنگاه موسی قوانین خدا را نوشت و آن را به کاهنان لاوی که صندوق عهد خداوند را حمل می کردند و نیز به ریش سفیدان اسرائیل سپرد. او به ایشان فرمود: این قوانین را در پایان هر هفت سال یعنی در سالی که قرض ها بخشیده می شود، هنگام عید خیمه ها، که تمام قوم اسرائیل در حضور خداوند در مکانی که او برای عبادت تعیین می کند جمع می شوند، برای آنها بخوانید...» از این رو «یهودیان و مسیحیان تورات را نوشته خود حضرت موسی (علیه السّلام) میدانند. همچنین سایر کتاب های عهد عتیق به برخی از انبیاء منسوب شده است.» آری، اگرچه اصل تورات بنا به اعتقاد ما نیز به عنوان کتابی آسمانی و وحیانی مورد قبول است لکن تورات کنونی بدون شک غیر از مجموعه قوانینی است که موسی به عنوان وحی الهی برای قوم خود نوشت و به یادگار گذاشت.
نسخه قدیمی
مجموعه عهد قدیم در اصل ـ غیر از بخش کوچکی از آن ـ به زبان عبری نگاشته شده است. در سده های قبل از میلاد مسیح، این مجموعه به یونانی ترجمه شده است. بنابراین، دو نسخه قدیمی از این کتاب وجود دارند که تا اندازه ای با هم متفاوتند.پس از اشغال سرزمین فلسطین در قرن چهارم قبل از میلاد، به دست اسکندر، یهودیان در سراسر امپراتوری پراکنده شدند و به تدریج زبان مادری خود (عبری) را فراموش کردند و به زبان یونانی روی آوردند. در قرن سوم قبل از میلاد و در زمان حکومت بطلمیوس فیلادلفوس بر مصر، به امر او، یهودیان اسکندریه کتاب عهد قدیم را به زبان یونانی ترجمه کردند. این ترجمه به "سبعینیه" معروف است؛ چون گفته می شود که این کتاب را حدود هفتاد نفر ترجمه کرده اند.نسخه سبعینیه با متن عبری تفاوت هایی دارد. مهم ترین تفاوت آنها، این است که هفت کتاب در این نسخه موجود است که متن عبری آن در دست نیست. این کتاب ها عبارتند از: طوبیت، یهودیت، حکمت سلیمان، حکمت یشوع بن سیراخ، باروک، کتاب اول مکابیان و کتاب دوم مکابیان.همچنین برخی از کتاب های موجود در متن عبری در نسخه سبعینیه بخش هایی اضافه دارند.در دو قرن قبل از مسیحیت و یک قرن پس از آن بسیاری از یهودیان و نیز بعداً مسیحیان، از این نسخه استفاده می کردند، تا اینکه در حدود سال ۱۰۰ م. سران یهود شورایی تشکیل دادند و بر رسمیت ۳۹ کتاب ـ که در متن عبری بود، ـ رای دادند و اسفار هفت گانه موجود در ترجمه سبعینیه را غیر قانونی اعلام کردند. اما مسیحیان این نسخه را معتبر دانسته، به استفاده از آن ادامه دادند تا اینکه پروتستان ها در قرن شانزدهم به متن عبری بازگشتند و این هفت کتاب را غیر رسمی اعلام کردند. بنابراین، یهودیان و پروتستان های مسیحی متن عبری را قانونی می دانند و کتاب های عهد قدیم را ۳۹ عدد می شمرند و دو فرقه مسیحی کاتولیک و ارتدکس نسخه سبعینیه را معتبر دانسته، تعداد کتاب های عهد قدیم را ۴۶ می دانند.
تقسیم بندی عهد قدیم
...
نَفَق، ایجاد سوراخى در زمین است که راه رهایى داشته باشد -همانند سوراخ موش -
عهد و پیمان برخى منافقان صدر اسلام با خدا، مبنى بر پرداخت زکات و صدقه، در صورت برخوردارى از مال و فضل الهی:یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِینَ.
توبه/سوره۹، آیه۷۳.    
عهد منافقان مدینه، براى شرکت در جهاد با دشمنان:وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ یا أَهْلَ یَثْرِبَ لا مُقامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِیَ بِعَوْرَةٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلَّا فِراراً وَ لَقَدْ کانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا یُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ کانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلًا.
احزاب/سوره۳۳، آیه۱۲.    
عهد و پیمان بستن منافقان با خدا، مبنى بر قرار گرفتن در زمره صالحان، در صورت اعطاى مال به آنان:یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِینَ.
توبه/سوره۹، آیه۷۳.    
...
تابوت واژه ای در قرآن کریم و تورات و انجیل به معنای صندوق عهد می باشد.
تابوت واژه ای در قرآن کریم و تورات و انجیل به معنای صندوق عهد می باشد.
واژه تابوت عهد در قرآن
این واژه دو بار در قرآن، در اشاره به دو صندوق مختلف به کار رفته است:۱. در اشاره به سبد یا صندوق چه ای که مادر موسی، موسای نوزاد را در آن نهاد و به آب افکند. ۲. در داستان طالوت و انتخاب وی به پادشاهی بنی اسرائیل و در اشاره به صندوق عهد.
واژه تابوت عهد در میان لغویان
درباره وزن، اشتقاق و قرائت این کلمه در میان لغویان و مفسران مسلمان اختلاف هست؛ برخی آن را بر وزن «فاعُول» و بدون اشتقاق، و بعضی آن را بر وزن «فَعَلوت» و مشتق از تَوْب ــ به معنای رجوع ــ و برخی بر وزن «تابُوَة» می دانند.دیگران نیز به ریشه های تبت و تبه اشاره کرده اند. برخی قاریان مدنی، همچون اُبَیّ و زیدبن حارث، آن را به زبان انصار مدینه تابوه خوانده اند. سیوطی سه روایت مختلف نقل می کند که بر پایه آن ها در ماجرای جمع آوری قرآن و در پیِ اختلاف نظر برخی از انصار مدینه و مهاجران (قریش مکه)، عثمان دستور داد تا این واژه را به لهجه قریش بنویسند، یعنی به صورت تابوت.
پیدایش و سرگذشت تابوت در روایات
...
تابوت عهد صندوقچه مهمی که قرن ها نزد بنی اسرائیل بود و برای آنان اهمیت و قداست بسیار بالایی داشت. قرآن از این تابوت نام برده و آن را سکینه و آرامش برای بنی اسرائیل دانسته است. در این صندوق، وسائل با ارزش و مهمی همچون الواح موسی(ع)، عصای موسی(ع) و... وجود داشته است.
امروزه تابوت به معنای صندوقی است که مرده را در آن قرار داده و به قبرستان می برند. اما اصطلاح تابوت عهد که تابوت سکینه و تابوت شهادت نیز خوانده می شود، معنای دیگری داشته و مقصود از آن صندوق مهمی است که تا قرن ها نزد بنی اسرائیل بوده و برای آنان از اهمیت و قداست بسیار بالایی برخوردار بوده است.
واژه تابوت دو بار در قرآن استفاده شده است:
از دعاهای سفارش شده برای تجدید عهد با امام غائب (علیه السلام)، دعای عهد می باشد.
از دعاهای مشهور که خواندن آن در دوران غیبت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فراوان مورد سفارش قرار گرفته دعای عهد است. این دعا، در بردارندۀ درود ویژه از طرف خوانندۀ دعا و نیز از سوی تمام مردان و زنان باایمان - در شرق و غرب جهان و خشکی و دریا، و از پدر و مادر و فرزند خوانندۀ دعا-به پیشگاه حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. پس از آن، عهد و پیمان و بیعت با آن حضرت را تجدید می کند و پایداری بر این پیمان را تا روز قیامت اظهار می دارد. آن گاه از خداوند سبحانه و تعالی می خواهد که اگر مرگ وی فرابرسد، در حالی که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور نکرده باشد، پس از ظهور، او را از قبر برآور و به یاری آن حضرت سعادتمند کند. بعد از آن، درخواست دیدار امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با عبارت ظریفی بیان شده است و دعا برای تعجیل ظهور و فرج و برپایی حکومت راستین و سامان یافتن جهان و زنده شدن حقایق دین و اهل ایمان، پایان بخش این دعای شریف است. امام صادق (علیه السّلام) دربارۀ این دعا فرموده است:هرکس چهل صبحگاه این دعا را بخواند، از یاوران حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خواهد بود و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خدا او را زنده خواهد کرد، تا همراه آن حضرت جهاد نماید و به شمارۀ هرکلمه از آن، هزار پاداش برایش نوشته می شود، و هزار کار بد از او پاک می گردد. «من دعا الی الله اربعین صباحا بهذا العهد کان من انصار قائمنا و ان مات اخرجه الله الیه من قبره و اعطاه الله بکل کلمة الف حسنة و محا عنه الف سیئة...»
آثار دعای عهد
مهم ترین آثار مداومت بر این دعا سه چیز است:۱. ثواب کسانی را خواهد داشت که زمان ظهور، در خدمت امام (علیه السّلام) می باشند؛۲. تجدید عهد، مایۀ ثبات و کمال محبت و اخلاص و ایمان شخص می شود؛۳. مایۀ توجه خاص و نظر رحمت کامل آن حضرت به بنده می شود.
عناوین مرتبط
...
دعای عهد دعایی است که از امام صادق (ع) روایت شده و مشتمل بر تجدید بیعت با امام زمان (عج) است. این دعا از دعاهایی است که تأکید زیادی بر خواندن آن در دوران غیبت امام زمان (عج) شده است. گفته شده که هرکس چهل صبح این دعا را بخواند از یاوران حضرت قائم (عج) خواهد بود.
فرازی از دعای عهد: « اللَّهُمَّ إِنْ حَالَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَی عِبَادِکَ حَتْما مَقْضِیّا، فَأَخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی مُؤْتَزِرا کَفَنِی شَاهِرا سَیْفِی مُجَرِّدا قَنَاتِی مُلَبِّیا دَعْوَةَ الدَّاعِی فِی الْحَاضِرِ وَ الْبَادِی.»
دعای عهد از امام صادق(ع) روایت شده است و سید بن طاووس در مصباح الزائر، ابن مشهدی در المزار الکبیر، کفعمی در المصباح و البلد الامین، و مجلسی در بحارالانوار و زاد المعاد این دعا را نقل کرده اند. نقل این دعا توسط عالمان بزرگی همچون سید بن طاوس، کفعمی و علامه مجلسی نشان از اعتماد آنان به دعای عهد دارد؛ و محتوای این دعا در ادعیه دیگر مورد تأیید قرار گرفته است.
وفای به عهد و پیمان، که یکی از فرایض و از جمله آداب معاشرت و حسن سلوک با مردم به شمار می رود، باید همیشه مورد توجه سالک الی الله باشد.در قرآن مجید و روایات اسلامی به این امر فوق العاده اهمیت داده شده است.
در قرآن کریم برای کسانی که وفای به عهد دارند نشانه هایی را ذکر کرده است:
← علامت ایمان
در اهمیت وفای به عهد همین بس که خدای متعال آنگاه که می خواهد از حضرت اسماعیل (علیه السّلام) به عظمت نام ببرد وفای به عهد را به عنوان یکی از اوصاف برجسته او یادآور می شود و می فرماید:«وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ اِسْماعِیلَ اِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا؛ در کتاب آسمانی خود از اسماعیل یاد کن که او در وعده هایش صادق، و رسول و پیامبر بزرگی بود.»جالب آنکه در این آیه وفای به عهد را پیش از مقام نبوّت و رسالت می آورد، گویی که صدق وعد پایه نبوّت است.به هر حال، قرآن مجید درباره وفای به عهد زیاد سفارش کرده و می فرماید:«... اَوْفُوا بِالْعَهْدِ اِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلاً؛ ... به عهد (خود) وفا کنید که از عهد سؤال می شود.»
اهمیت وفای به عهد در روایات
در روایات نیز به وفای به عهد و پیمان توصیه زیادی شده است که توجه شما را به پاره ای از آن روایات جلب می کنیم.
← از ویژگی های مؤمنان
...
عهد و پیمان از قوانین بین المللی اسلام می باشد و هیچ کس حق ندارد به عهدش، بی وفایی کند حتی نسبت به کفار. امام باقر (علیه السلام) می فرماید: خداوند در سه چیز، بر هیچ کس رخصتی نداده است یکی از آن سه چیز وفای به عهد در مورد نیکوکاران باشد یا اهل گناه .
در این آیه وفای به عهد را پیش از مقام ...به عهد (خود) وفا کنید که از عهد سؤال می شود.
در روایات نیز به وفای به عهد و پیمان توصیه فراوان شده است .
حضرت علی علیه السلام فرمود: ان الوفاء بالعهد من علامات اهل الدین. وفای به عهد از نشانه های مردم متدین است.
در حدیث دیگری رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: لادین لمن لاعهد له. کسی که پای بند به پیمان خود نباشد دین ندارد.
وفای به عهد همانند نذر است: هشام بن سالم می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: عده المؤمن اخاه نذرٌ لاکفاره له فمن أخلف فبخلف الله بدأ ولمقته تعرض و ذلک قوله: «یا ایها الذین امنوا لم تقولون ما لاتفعلون کبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لاتفعلون؟»
خلف وعده، موجب خشم خدا است : امیرمؤمنان علی علیه السلام در فرمان خود به مالک اشتر فرمود: إیاک... ان تعدهم فتتبع موعدک بخلفک... و الخلف یوجب المقت عندالله و الناس قال الله تعالی «کبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون»... بپرهیز از این که به مردم وعده بدهی و تخلّف کنی... زیرا (تخلف از وعده) موجب خشم خدا و مردم خواهد شد، چنان که قرآن می فرماید: «نزد خدا بسیار خشم آور است که بگویید چیزی را که به آن عمل نمی کنید...».
به خاطر اهمیت فوق العاده ای که وفای به عهد دارد در تعلیمات اسلامی آمده است هر کس بخواهد به دیگری وعده ای بدهد باید در موقع دادن وعده، قدرت خود را ارزیابی کند که آیا می تواند به وعده ای که می دهد، وفا کند یا نه و در صورتی که توانایی ندارد وعده ندهد.

عهد در جدول کلمات

عهد
وفا ، سوگند ، پیمان
عهد نامه
کنوانسیون
عهد نامه ای بین فتحعلی شاه قاجار و ناپلئون
فینکنشتاین
عهد نامه بین فتحعلی شاه و ناپلئون
فین کنشتاین
عهد نامه و قراردادهای بین المللی باید به تصویب ••• برسد
مجلس شورای اسلامی
عهد و پیمان
قول
عهد و قرار
پیمان
عهد و میثاق
پیمان
از نوازندگان عهد ساسانیان
بامشاد
ایوان عهد انوشیروان
کسرا

معنی عهد به انگلیسی

swear (اسم)
عهد ، ناسزا ، سوگند
agreement (اسم)
توافق ، پیمان ، سازش ، موافقت ، قرار ، قبول ، عهد ، قرارداد ، معاهده ، عقد ، مطابقهء نحوی ، معاهده و مقاطعهء ، شرط ، عهد نامه
covenant (اسم)
پیمان ، موافقت ، عهد ، عهد نامه
treaty (اسم)
پیمان ، موافقت ، عهد ، قرارداد ، معاهده ، عقد ، عهد نامه ، پیمان نامه
pact (اسم)
پیمان ، موافقت ، عهد ، معاهده
promise (اسم)
پیمان ، عهد ، وعده ، قول ، عهده ، میثاق ، نوید
word (اسم)
خبر ، خطابت ، عهد ، لفظ ، حرف ، گفتار ، قول ، فرمان ، فرمایش ، سخن ، پیغام ، کلمه ، لغت ، واژه
oath (اسم)
پیمان ، سوگندنامه ، عهد ، سوگند ، یمین ، میثاق
vow (اسم)
پیمان ، عهد ، شرط ، قول ، نذر ، سوگند ، میثاق ، سوگند ملایم ، میعاد
age (اسم)
عصر ، سن ، عمر ، پیری ، دوره ، سن بلوغ ، عهد
era (اسم)
عصر ، دوره ، عهد ، دوران ، تاریخ ، عصرتاریخی ، اغاز تاریخ
time (اسم)
عصر ، عهد ، فرصت ، ساعت ، روزگار ، زمان ، مرتبه ، مدت ، هنگام ، وقت ، موقع ، گاه ، زمانه ، حین ، ایام
epoch (اسم)
عصر ، دوره ، عهد ، زمان ، مبدا تاریخ ، حادثه تاریخی ، اغاز فصل جدید ، عصرتاریخی

معنی کلمه عهد به عربی

عهد
اقرر , عصر , کلمة , وصية , وعد , وقت
معاهدة
متجاوز
شجب
عصر قديم
اشغل , وعد
حنث , خرق , شجب

عهد را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی عهد

درویش علی ادریساوی فیه ٠٣:١٦ - ١٣٩٦/٠٩/٠٥
عهدْ در طریقت، همان پیمان روز ازل است، که جان و روح و تن، آنرا نسیان کرده اند.
|

رضاآپادانا ٢٣:٢٨ - ١٣٩٧/٠٦/٣٠
سوگند
|

شهریار آریابد ١٤:١٣ - ١٣٩٧/١١/٢٧
در پهلوی " پدیستاگ " برابر فرهنگ کوچک زبان پهلوی از مکنزی و برگردان بانو مهشید میرفخرایی.
|

پیشنهاد شما درباره معنی عهد



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مهدی صباغ > Neon
مهدی صباغ > V neck
مهران گودرزی > subjective
Sadahy.Fareeba > petrichor
حمید > cutlery
محمد تقي حمزه اي > مقاله
مجید خانی پور > دم اسبی
اشکان > حیاط

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• دانلود رایگان دعای عهد   • متن دعای عهد و ترجمه   • فضیلت دعای عهد   • دانلود متن دعای عهد   • دعای عهد چیست   • دعای عهد سماواتی   • دانلود متن دعای عهد برای موبایل   • معنی عهد   • مفهوم عهد   • تعریف عهد   • معرفی عهد   • عهد یعنی چی   • عهد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عهد
کلمه : عهد
اشتباه تایپی : uin
آوا : 'ahd
نقش : اسم
عکس عهد : در گوگل


آیا معنی عهد مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )