انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 801 100 1

معنی عوض در لغت نامه دهخدا

عوض. [ ع َ / ع ِ وَ ] (ع مص ) عوض دادن. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بدل دادن و بدل ستدن. (از آنندراج ). بدل دادن. (ناظم الاطباء). عیاض. رجوع به عیاض شود.

عوض. [ ع َ ض ُ / ع َ ض َ / ع َ ض ِ ] (ع اِ) ظرفی است مبنی بر هر سه حرکت و بمعنی هرگز، که برای زمان مستقبل به کار رود، چنانکه «قط» برای گذشته می آید، مانند: لااُفارقک عوض ؛ یعنی هرگز از تو جدا نمیشوم. و هرگاه با جمله ٔ منفی بیاید، برای گذشته نیز به کار رود، مانند:مارأیت مثله عوض ، چنانکه گفته شود: مارأیت ُ مثله قطّ؛ هرگز مثل او را ندیدم. عوض ، هرگاه مضاف باشد معرب میگردد، مانند: لاأفعله عوض العائضین ؛ یعنی تا ابد و همیشه آن را انجام نمیدهم ، عوض در اینجا منصوب بر ظرفیت باشد، که معنای عوض همیشه و ابداً است. و دهر را نیز بدان نام نهاده اند از جهت اینکه هر قسمت ازآن که بگذرد قسمتی دیگر بجای آن آید. و نیز گویند: أفعل ذلک من ذی عوض َ، چنانکه گوییم : من ذی قُبُل و من ذی اُنُف ؛ یعنی از سر نو بکن آن کار را. جمهور «عوض » را در ماضی و «قط» را در مستقبل استعمال نکنند. ومبنی بودن «عوض » بجهت تضمن آن الف و لام را است. (ازاقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).

عوض. [ ع ِ وَ ] (ع اِ) آنچه بجای دیگری آید و بدل. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خلف و بدل. (اقرب الموارد). بدل چیزی. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). آنچه بجای چیزی دهند. بدل. جانشین. (فرهنگ فارسی معین ). و گویند «عوض » سخت تر از چیزی است که بجای آن گرفته میشود. (از اقرب الموارد). ج ، أعواض. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) :
ساخته ام با بلای عشق تو چونانک
کز عوضش عافیت دهی نپذیرم.
خاقانی.
شدم خراب ز بیم خراج ازین غافل
که گنج می طلبد از من خراب عوض
بهشت نقد شود رزق خوش معامله ای
که می فروشد و گیرد ز من کباب عوض
مگر به عشق دل خویش خوش کنم صائب
وگرنه عمر ندارد به هیچ باب عوض.
صائب (از آنندراج ).
- امثال :
عوض نیکی بدی است . (از آنندراج ).
- بعوض ؛ بجای. بدل :
گر سگ گزدت در آن چه گوئی
سگ را بعوض توان گزیدن.
؟ (از جامعالحکایات ).
- بلاعوض ؛ مفت و رایگان و بدون مزد و پاداش و بدون بها و قیمت. (ناظم الاطباء).
- در عوض ؛ بعوض. بجای. بدل.
- عوض بخشیدن ؛ عوض دادن. بدل دادن. چیزی را بجای چیزی دادن. پاداش دادن :
گفت صبری کن بر این رنج و حرض
صابران را لطف حق بخشد عوض.
مولوی.
- عوض بدل کردن ؛ با هم تبدیل کردن.
- عوض چیزی بودن ؛ بدل بودن آن بجای چیزی دیگر. جانشین بودن بجای چیز دیگری : یک چیز مانده است که اگر آن کرده آید بعاجل الحال این کاررا لختی تسکین توان داد و این چیز را عوض است ، هرچند بر دل خداوند رنج گونه باشد. اما آلتونتاش و آن ثغربزرگ را عوض نیست. (تاریخ بیهقی ص 329). مال را عوض بود، جان را نبود. (از قابوسنامه ).
- عوض خواستن ؛ بدل خواستن. چیزی را بجای چیزی دیگر طلب کردن. استعاضة :
عوض خواهم آن را که ویران شده ست
کنام پلنگان و شیران شده ست.
فردوسی.
- عوض دادن ؛ بجای چیزی دادن. پاداش دادن. بدل دادن. اعاضة : خدا عوض میدهد به او همصحبتی پیغمبران نیکوکار را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 310).
هر یکی را عوض دهد هفتاد
گر دری بست بر تو ده بگشاد.
سنایی.
محبتی تو ز دل داد پیچ و تاب عوض
گرفت خاک سیه داد مشک ناب عوض.
صائب (از آنندراج ).
- عوض داشتن ؛ بدل داشتن. دارای بدل بودن. وجود داشتن چیزی که بجای چیز دیگر توان گذاشت :
هرچه بینی در جهان دارد عوض
از عوض گردد تو را حاصل غرض.
؟
- امثال :
هرچه عوض دارد گله ندارد ؛ هرچه تدارک پذیر باشد و به مافات آن توان پرداخت شکوه از آن بیجاست. (از آنندراج ).
- عوض رسیدن ؛ چیزی بدل چیز دیگر رسیدن. بجای چیز دیگر رسیدن :
دل و عمرم خراب گشت و ز تو
عوض یک خراب می نرسد.
خاقانی.
- عوض شدن ؛ تبدیل شدن. عوض گردیدن. چیزی بجای چیز دیگرواقع گشتن.
- || برگشتن ، مثلاً رنگ پاره ای حیوانات در فصول مختلف عوض میشود، یعنی رنگشان برمیگردد. (از یادداشت مرحوم دهخدا).
- عوض گردانیدن ؛ عوض کردن. تبدیل نمودن. تعویض. رجوع به عوض کردن شود.
- عوض گردیدن ؛ تبدیل گشتن. عوض گشتن. چیزی بجای چیزی دیگر قرار گرفتن. عوض شدن.
- عوض گرفتن ؛ بدل ستاندن. چیزی را بجای چیز دیگری ستاندن. اعتیاض :
تا دیده ام رخ تو کم ِ جان گرفته ام
اما هزار جان عوض آن گرفته ام.
عطار.
- عوض یافتن ؛ بدل یافتن. به دست آوردن چیزی بجای چیز دیگر :
دلم از میانه گم شد عوضش چه یافتم
که نه حاصلم همین بس که تو دلبر منی.
خاقانی.
سخن اینست ناگزیر جهان
عوض ناگزیر نتوان یافت.
خاقانی.
|| جزا و پاداش و مکافات و تلافی. (ناظم الاطباء) :
شه مرا زر داد، گوهر دادمش زر را عوض
آن کرامت را مکافا برنتابد بیش از این.
خاقانی.
|| قیمت و بها. || مزد. (ناظم الاطباء).

عوض. [ ع ِ وَ ] (اِخ ) نام قومی است در لار و سایر قسمتهای ساحلی جنوب ایران. (از یادداشت مرحوم دهخدا).

عوض. [ ع َ ] (اِخ ) نام بتی است ازآن ِ بکربن وائل. (از منتهی الارب ).

عوض. [ ع ِ وَ ] (اِخ ) نام شهری است در وسط بلاد هند. تجار با کمال زحمت و مشقت به آنجا می آیند. (از معجم البلدان ).

عوض. [ ع َ وَ ] (اِخ ) دهی از دهستان سلطان آباد بخش حومه ٔ شهرستان سبزوار با 342 تن سکنه. آب آن از قنات و چشمه. محصول آن غلات و میوه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

معنی عوض به فارسی

عوض
چیزی که بجای چیزدیگرداده شود، بدل، خلف، جانشین
ده از دهستان سلطان آباد بخش حومه شهرستان سبزوار
ده از دهستان تل بزان بخش مسجد سلیمان شهرستان اهواز
ملقب به حسام الدین و مشهور به غیاث الدین غوری از ملوک خلج بنگاله
[ گویش مازنی ] /avaz dakash/ معاوضه – بده بستان - درگیری ۳کسی که خواهرش را به همسری کسی درآورد و خواهر دامادش را به همسری بگیرد
ده از دهستان کلاته چناران بخش نوخندان شهرستان دره گز
چیزی را بجای چیز دیگر دادن و مبادله کردن کوهریدن گهولیدن
بی عوض بدون عوض بدل .
تنوینی را گویند که به جای حروف اصلی یا زائد محذوف و به جای مضاف الیه محذوف مفرد یا جمله به آخر کلمه ملحق شود .
حکیم برهان الدین نفیس بن عوض کرمانی از معروف ترین بزرگان اواسط قرن نهم هجری . در کرمان میزیست و چون حدیث شهرتش به الغ بیک تیموری رسید او را از کرمان بسمرقند خواست و وی تا پایان عمر در آنجا میزیست و مدتها مرجع همه پزشکان اسلامی بود. از کتابهای اوست : شرح الاسباب و علامات محمد بن علی سمرقندی و دیگر [ شرح موجر القانون ] معروف بشرح نفیسی که شرح کتاب موجر القانون علی بن ابی الحزم قرشی است و در ۸۴۱ هجری تالیف آن پایان پذیرفته است .
قصبه مرکز بخش شهریار شهرستان تهران جلگه و معتدل ۲۹۶۴ سکنه محصول غلات انگور انواع میوه سیب زمینی بنشن چغندر قند .
فیلوثاوس او راست : ۱ - الباکوره المنیره فی لعبه الشطرنج الشهیره . که در قاهره بطبع رسیده است . ۲ - تاریخ الایغومانس فیلوثاوس عوض . ۳ - ذکری مصلح عظیم لمضی خمسین سنه علی وفاه الانبا . ۴ - کیرلس الرابع بطریرک الاقباط .
مثل است در موقع تهدد و عوض اسم قریه ایست و تانیث ضمیر خذها بدین اعتبار است .

معنی عوض در فرهنگ معین

عوض
(ع یا عَ وَ) [ ع . ] (اِ.) بَدَل ، چیزی که به جای چیز دیگر داده شود.

معنی عوض در فرهنگ فارسی عمید

عوض
۱. چیزی که به جای چیز دیگر داده شود، بدل.
۲. خلف، جانشین.

عوض در دانشنامه اسلامی

عوض
عِوَض، مابازاء چیزی است.
از احکام عنوان یاد شده در عقود ، همچون بیع ، جعاله ، اجاره ، هبه و صلح سخن گفته اند.
معنا
عوض در لغت به معنای بدل (چیزی که جایگزین چیزی دیگر شود) آمده است؛ لیکن برخی لغویان میان بدل و عوض تفاوت گذاشته و گفته اند: عوض چیزی را گویند که به عنوان بها در پی چیزی می آید، لیکن بدل چیزی است که نه به عنوان بها، بلکه به عنوان صرف جایگزین به دنبال چیزی می آید. بنابراین، عوض عبارت است از آنچه که در ازای چیزی دیگر که ارزشمند است قرار می گیرد و به عنوان بهای آن پرداخت می شود. مراد از عوض در فقه همین معنا است؛ لیکن در اینکه عوض و معوّض (آنچه عوض در ازای آن قرار می گیرد) دو امر اعتباری اند و هر یک به اعتباری عوض محسوب می شود یا دو امر واقعی می باشند و آنچه که «با» بر آن داخل می شود، عوض و مقابل آن معوّض می باشد، اختلاف است.
حکم تکلیفی و وضعی
عوض یا واجب است یا حرام. پرداخت عوض در عقود معاوضی لازم، همچون بیع و اجاره واجب است؛ چنان که در معامله ربوی ، پرداخت مقدار اضافی به عنوان عوض حرام خواهد بود.عوض قرارداده شده در عقود معاوضی یا صحیح است یا باطل . عوض صحیح عوضی است که جامع شرایط باشد و عوض باطل عوضی است که چنین نباشد، مانند قرار دادن مردار ، سگ ، خوک و یا شراب به عنوان عوض.عوض در عقود معاوضی، مانند بیع و اجاره از ارکان آن به شمار می رود و عقد بدون آن باطل است.
شرایط
...
وب سایت جامعة قناة السویس.
أسرار التکرار فی القرآن / نوع اثر: کتاب / نقش: مصحح
مقبره “ سید عوض الخواص ” در شمال شرقی بقعه شیخ جبرائیل کلخوران در محوطه ای مشجر واقع شده که به صورت هشت ضلعی از داخل و چهارضلعی از بیرون می باشد. در تاریخ آمده که جد پنجم شیخ صفی الدین اسحق اردبیلی، فیروزشاه زرین کلاه نام داشته که فرزند او را عوض هذا مرقد سید عوض الخواص » : الخواص می گفته اند. وی در قریه کلخوران دفن شده و بر سنگ آن چنین نوشته اند « ابن فیروز شاه زرین تاج
عِوَض المِثل، ارزش متعارف یک کالا در بازار است.
هرگاه عوض در متن عقد ذکر نشود و یا در عوض ذکر شده خللی پدید آید، عوض متعارفی که در ازای کالای مورد معاوضه در بازار پرداخت می شود، ثابت می گردد. به این عوض ، عوض المثل گویند در برابر عوض المسمّی .
منبع
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج۵، ص۵۰۸، برگرفته از مقاله «عوض المثل».    
...
«نفیس بن عوض بن نفیس کرمانی» ملقب به برهان الدین، طبیب مشهور کرمانی و نویسنده کتاب های طبی در اواسط قرن نهمق است. از سال ولادت وی و نیز اساتید او آگاهی چندانی نداریم. وی پس از این که در طب به شهرت رسید، به دعوت ولیعهد گورکانی، الغ بیگ، از کرمان به سمرقند رفت و تا پایان عمر الغ بیگ، طبیب دربار وی بود و به اشاره او کتاب «الاسباب و العلامات» از تألیفات محمّد بن علی بن عمر سمرقندی (متوفی 619ق) را شرح نمود و به او هدیه کرد. وی در رمضان سال 853ق، پس از کشته شدن الغ بیگ، به کرمان بازگشت و تا پایان عمر در آنجا به سربرد.
هر چند سخنی از اساتید او در کتب تراجم نیامده، ولی خاندان وی همه از اهل دانش و فضل بوده اند. وی در مقّدمه «شرح الأسباب و العلامات» می گوید: «من در خانواده پزشکان بوده ام و در همان سن جوانی اشتغال به این دانش داشته ام». مؤید این سخن او نسخه هایی است که او گه گاه از پدران خود تجویز می کند. بنابر این او از کسانی است که دانش طب در خاندان آن ها موروثی بوده و بدین سبب علاوه بر دانش نظری طب، از فن عملی و بالینی آن هم بهره فراوانی داشته و با افزودن این تجارب عملی، که اهمیت آن در مکاتب درمانی بر اهل فن پوشیده نیست، بر دانش نظری، توانسته است شاهکاری جاودانه در زمینه پزشکی بنگارد.
1. «شرح الاسباب و العلامات».
2. کتاب دیگر وی شرح نفیسی است که شرحی بر کتاب «الموجز فی القانون» نوشته حکیم ابوالحزم علاءالدین بن نفیس قرشی است. در واقع، وی کتاب قانون ابن سینا را به نام موجز به اختصارآورده و برهان الدین نیز شرح آن را به نام شرح نفیسی در ذیحجه 841ق در سمرقند به پایان رسانده است. از این اثر با نام «معالجات نفسیی» و «شرح نفیسی» نیز یاد می شود.
از میان شروح مختلفی که بر «الموجز» نوشته شده، شاید بتوان بهترین شرح را همین شرح نفیس کرمانی دانست، خصوصاً در قسمت داروشناسی که مطالب او در نوع خود بی نظیر و یا کم نظیر است و گفتار او در این بخش تنها با تحقیقات قرشی در کتاب «الشامل» قابل مقایسه است.
3. «شرح الامراض الجزئیة» که شرح قسمت امراض کتاب «الفصول» بقراط است.

عوض در جدول کلمات

عوض
وس
عوض و بدل کردن
تبادل
عوض و جانشین
بدیل
عوض کردن
معاوضه, ابدال
عوض کردن دو چیز باهم
عوض کردن دو چیز باهم
با هم عوض کردن
تبادل

معنی عوض به انگلیسی

substitute (اسم)
تعویض ، بدل ، عوض ، جانشین
exchange (اسم)
تعویض ، صرافی ، معاوضه ، بورس ، عوض ، مبادله ، تسعیر ، تبادل ، اسعار ، ردو بدل کننده ، ردوبدل ارز ، صرافخانه ، جای معاملات ارزی و سهامی
change (اسم)
تغییر ، دگرگونی ، بدل ، پول خرد ، عوض ، تحول ، مبادله ، تصرف
shift (اسم)
تعویض ، تغییر ، تناوب ، نوبت ، استعداد ، تعبیه ، ابتکار ، حقه ، عوض ، انتقال ، توطئه ، تغییر مکان ، تغییر جهت ، نوبت کار ، مبدله ، نقشه خائنانه
compensation (اسم)
جبران ، تلافی ، غرامت ، جبران کردن ، عوض ، پاداش ، تاوان ، مزد
recompense (اسم)
جبران ، غرامت ، عوض ، خسارت ، رفع خسارت ، غرامت پرداختن
reparation (اسم)
اصلاح ، غرامت ، عوض ، تاوان ، تعمیر ، جبران غرامت ، غرامت جنگی
reward (اسم)
جایزه ، اجر ، مژدگانی ، انعام ، عوض ، پاداش ، مزد ، سزا
quid pro quo (اسم)
تعویض ، جبران ، عوض ، در عوض
surrogate (اسم)
عوض ، قائم مقام ، جانشین
succedaneum (اسم)
عوض ، جانشین ، دوا
stand-in (اسم)
عوض ، قرب و منزلت

معنی کلمه عوض به عربی

عوض
بديل , تعويض
عوض
قابل للاستبدال
تغيير , نورس
بديل
استبدل
تبادل , تغيير , عدل
صراف
بدلا من ذلک
غير مبرر

عوض را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی عوض

ناز ١٦:٠٩ - ١٣٩٦/٠٥/٢١
بابت
|

امیر حیاتی ١٨:٥٤ - ١٣٩٦/١٢/١٥
وس
|

هومن دبیر ١٦:٣٧ - ١٣٩٧/٠٦/٢٣
بجای
|

مهدی حسینی ٢٠:٢٥ - ١٣٩٧/٠٨/١٩
جانشین
|

مهتاب ٢٠:٠٧ - ١٣٩٧/١١/٢٣
تغییر
|

پیشنهاد شما درباره معنی عوض



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عوض در جدول   • شهر عوض   • معنی عوض   • عوض كردن اپل ايدي در ايفون   • معنی عوض درجدول   • عوض كردن پسورد اپل ايدي در ايفون   • معنی عوض در جدول   • رمز اپل ایدی را فراموش کردم   • مفهوم عوض   • تعریف عوض   • معرفی عوض   • عوض چیست   • عوض یعنی چی   • عوض یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عوض
کلمه : عوض
اشتباه تایپی : u,q
آوا : 'avaz
نقش : اسم
عکس عوض : در گوگل


آیا معنی عوض مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )