برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1286 100 1

عوض

/'avaz/

مترادف عوض: بدل، بدیل، الش، تبدیل، تعویض، جایگزین، جانشین، دگش، مبدل، جبران، جای، پاداش، جزا، مزد

برابر پارسی: جانشین، به جای، جایگزین، جابجاکردن، جابه جا، گردیده، ورت

معنی عوض در لغت نامه دهخدا

عوض. [ ع َ / ع ِ وَ ] (ع مص ) عوض دادن. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بدل دادن و بدل ستدن. (از آنندراج ). بدل دادن. (ناظم الاطباء). عیاض. رجوع به عیاض شود.

عوض. [ ع َ ض ُ / ع َ ض َ / ع َ ض ِ ] (ع اِ) ظرفی است مبنی بر هر سه حرکت و بمعنی هرگز، که برای زمان مستقبل به کار رود، چنانکه «قط» برای گذشته می آید، مانند: لااُفارقک عوض ؛ یعنی هرگز از تو جدا نمیشوم. و هرگاه با جمله ٔ منفی بیاید، برای گذشته نیز به کار رود، مانند:مارأیت مثله عوض ، چنانکه گفته شود: مارأیت ُ مثله قطّ؛ هرگز مثل او را ندیدم. عوض ، هرگاه مضاف باشد معرب میگردد، مانند: لاأفعله عوض العائضین ؛ یعنی تا ابد و همیشه آن را انجام نمیدهم ، عوض در اینجا منصوب بر ظرفیت باشد، که معنای عوض همیشه و ابداً است. و دهر را نیز بدان نام نهاده اند از جهت اینکه هر قسمت ازآن که بگذرد قسمتی دیگر بجای آن آید. و نیز گویند: أفعل ذلک من ذی عوض َ، چنانکه گوییم : من ذی قُبُل و من ذی اُنُف ؛ یعنی از سر نو بکن آن کار را. جمهور «عوض » را در ماضی و «قط» را در مستقبل استعمال نکنند. ومبنی بودن «عوض » بجهت تضمن آن الف و لام را است. (ازاقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).

عوض. [ ع ِ وَ ] (ع اِ) آنچه بجای دیگری آید و بدل. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خلف و بدل. (اقرب الموارد). بدل چیزی. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). آنچه بجای چیزی دهند. بدل. جانشین. (فرهنگ فارسی معین ). و گویند «عوض » سخت تر از چیزی است که بجای آن گرفته میشود. (از اقرب الموارد). ج ، أعواض. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) :
ساخته ام با بلای عشق تو چونانک
کز عوضش عافیت دهی نپذیرم.
خاقانی.
شدم خراب ز بیم خراج ازین غافل
که گنج می طلبد از من خراب عوض
بهشت نقد شود رزق خوش معامله ای
که می فروشد و گیرد ز من کباب عوض
مگر به عشق دل خویش خوش کنم صائب
وگرنه عمر ندارد به هیچ باب عوض.
صائب (از آنندراج ).
- امثال :
عوض نیکی بدی است . (از آنندراج ).
- بعوض ؛ بجای. بدل :
گر سگ گزدت در آن چه گوئی
سگ را بعوض توان گزیدن. ...

معنی عوض به فارسی

عوض
چیزی که بجای چیزدیگرداده شود، بدل، خلف، جانشین
ده از دهستان سلطان آباد بخش حومه شهرستان سبزوار
ده از دهستان تل بزان بخش مسجد سلیمان شهرستان اهواز
ملقب به حسام الدین و مشهور به غیاث الدین غوری از ملوک خلج بنگاله
[ گویش مازنی ] /avaz dakash/ معاوضه – بده بستان - درگیری ۳کسی که خواهرش را به همسری کسی درآورد و خواهر دامادش را به همسری بگیرد
ده از دهستان کلاته چناران بخش نوخندان شهرستان دره گز
چیزی را بجای چیز دیگر دادن و مبادله کردن کوهریدن گهولیدن
بی عوض بدون عوض بدل .
تنوینی را گویند که به جای حروف اصلی یا زائد محذوف و به جای مضاف الیه محذوف مفرد یا جمله به آخر کلمه ملحق شود .
فیلوثاوس او راست : ۱ - الباکوره المنیره فی لعبه الشطرنج الشهیره . که در قاهره بطبع رسیده است . ۲ - تاریخ الایغومانس فیلوثاوس عوض . ۳ - ذکری مصلح عظیم لمضی خمسین سنه علی وفاه الانبا . ۴ - کیرلس الرابع بطریرک الاقباط .
مثل است در موقع تهدد و عوض اسم قریه ایست و تانیث ضمیر خذها بدین اعتبار است .
قصبه مرکز بخش شهریار شهرستان تهران جلگه و معتدل ۲۹۶۴ سکنه محصول غلات انگور انواع میوه سیب زمینی بنشن چغندر قند .
...

معنی عوض در فرهنگ معین

عوض
(ع یا عَ وَ) [ ع . ] (اِ.) بَدَل ، چیزی که به جای چیز دیگر داده شود.

معنی عوض در فرهنگ فارسی عمید

عوض
۱. چیزی که به جای چیز دیگر داده شود، بدل.
۲. خلف، جانشین.

عوض در دانشنامه اسلامی

عوض
عِوَض، مابازاء چیزی است.
از احکام عنوان یاد شده در عقود ، همچون بیع ، جعاله ، اجاره ، هبه و صلح سخن گفته اند.
معنا
عوض در لغت به معنای بدل (چیزی که جایگزین چیزی دیگر شود) آمده است؛ لیکن برخی لغویان میان بدل و عوض تفاوت گذاشته و گفته اند: عوض چیزی را گویند که به عنوان بها در پی چیزی می آید، لیکن بدل چیزی است که نه به عنوان بها، بلکه به عنوان صرف جایگزین به دنبال چیزی می آید. بنابراین، عوض عبارت است از آنچه که در ازای چیزی دیگر که ارزشمند است قرار می گیرد و به عنوان بهای آن پرداخت می شود. مراد از عوض در فقه همین معنا است؛ لیکن در اینکه عوض و معوّض (آنچه عوض در ازای آن قرار می گیرد) دو امر اعتباری اند و هر یک به اعتباری عوض محسوب می شود یا دو امر واقعی می باشند و آنچه که «با» بر آن داخل می شود، عوض و مقابل آن معوّض می باشد، اختلاف است.
حکم تکلیفی و وضعی
عوض یا واجب است یا حرام. پرداخت عوض در عقود معاوضی لازم، همچون بیع و اجاره واجب است؛ چنان که در معامله ربوی ، پرداخت مقدار اضافی به عنوان عوض حرام خواهد بود.عوض قرارداده شده در عقود معاوضی یا صحیح است یا باطل . عوض صحیح عوضی است که جامع شرایط باشد و عوض باطل عوضی است که چنین نباشد، مانند قرار دادن مردار ، سگ ، خوک و یا شراب به عنوان عوض.عوض در عقود معاوضی، مانند بیع و اجاره از ارکان آن به شمار می رود و عقد بدون آن باطل است.
شرایط
...
وب سایت جامعة قناة السویس.
أسرار التکرار فی القرآن / نوع اثر: کتاب / نقش: مصحح
مقبره “ سید عوض الخواص ” در شمال شرقی بقعه شیخ جبرائیل کلخوران در محوطه ای مشجر واقع شده که به صورت هشت ضلعی از داخل و چهارضلعی از بیرون می باشد. در تاریخ آمده که جد پنجم شیخ صفی الدین اسحق اردبیلی، فیروزشاه زرین کلاه نام داشته که فرزند او را عوض هذا مرقد سید عوض الخواص » : الخواص می گفته اند. وی در قریه ...

ارتباط محتوایی با عوض

عوض در جدول کلمات

عوض
وس
عوض و بدل کردن
تبادل
عوض و جانشین
بدیل
عوض کردن
معاوضه, ابدال
عوض کردن دو چیز باهم
عوض کردن دو چیز باهم
با هم عوض کردن
تبادل

معنی عوض به انگلیسی

substitute (اسم)
تعویض ، بدل ، عوض ، جانشین
exchange (اسم)
تعویض ، صرافی ، معاوضه ، بورس ، عوض ، مبادله ، تسعیر ، تبادل ، اسعار ، ردو بدل کننده ، ردوبدل ارز ، صرافخانه ، جای معاملات ارزی و سهامی
change (اسم)
تغییر ، دگرگونی ، بدل ، پول خرد ، عوض ، تحول ، مبادله ، تصرف
shift (اسم)
تعویض ، تغییر ، تناوب ، نوبت ، استعداد ، تعبیه ، ابتکار ، حقه ، عوض ، انتقال ، توطئه ، تغییر مکان ، تغییر جهت ، نوبت کار ، مبدله ، نقشه خائنانه
compensation (اسم)
جبران ، تلافی ، غرامت ، جبران کردن ، عوض ، پاداش ، تاوان ، مزد
recompense (اسم)
جبران ، غرامت ، عوض ، خسارت ، رفع خسارت ، غرامت پرداختن
reparation (اسم)
اصلاح ، غرامت ، عوض ، تاوان ، تعمیر ، جبران غرامت ، غرامت جنگی
reward (اسم)
جایزه ، اجر ، مژدگانی ، انعام ، عوض ، پاداش ، مزد ، سزا
quid pro quo (اسم)
تعویض ، جبران ، عوض ، در عوض
surrogate (اسم)
عوض ، قائم مقام ، جانشین
succedaneum (اسم)
عوض ، جانشین ، دوا
stand-in (اسم)
عوض ، قرب و منزلت

معنی کلمه عوض به عربی

عوض
بديل , تعويض
عوض
قابل للاستبدال
تغيير , نورس
بديل
استبدل
تبادل , تغيير , عدل
صراف
غير مبرر
بدلا من ذلک

عوض را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ناز
بابت
امیر حیاتی
وس
مهدی حسینی
جانشین
مهتاب
تغییر
نگار مصطفوی
به جای
اشکان
این واژه آریایی است :
واژه عوض به مانای تازه ساختن و یا جابجا کردن که اصل آن اَوَز avaz است در سنسکریت به صورت अवस् avas به مانای refreshing آمده است.
مازیار ایرانی
برابر و همتای واژه عوض کردن الیش کردن میباشد ک هنوز هم در پاره ای شهرهای ایران بکاربرده میشود
فاطمه
تغییر،جابه‌‌جا،دگرگون
علی باقری
عوض:[اصطلاح حقوق] در معاملات معوض هر يك از دو موضوع مورد معامله را عوض نامند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عوض در جدول   • شهر عوض   • معنی عوض   • عوض كردن اپل ايدي در ايفون   • معنی عوض درجدول   • عوض كردن پسورد اپل ايدي در ايفون   • معنی عوض در جدول   • رمز اپل ایدی را فراموش کردم   • مفهوم عوض   • تعریف عوض   • معرفی عوض   • عوض چیست   • عوض یعنی چی   • عوض یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عوض
کلمه : عوض
اشتباه تایپی : u,q
آوا : 'avaz
نقش : اسم
عکس عوض : در گوگل

آیا معنی عوض مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )