برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1287 100 1

عیار

/'ayAr/

مترادف عیار: تردست، تندرو، جلد، چابک، چالاک، جوانمرد، شوالیه، فتا، فتی، حرامی، دزد، راهزن، رهزن، سارق، شبرو، طرار، غارتگر، گردنه بند، تبهکار، مفسد، محیل، مکار | معیار، سنگ محک، آزمایش، آزمون، امتخان، سنجش، زرسنجی

برابر پارسی: اییار، آزمون، جوانمرد، سنجش، سنجه

معنی عیار در لغت نامه دهخدا

عیار. (ع مص ) اندازه نمودن پیمانه را و یکدیگر اندازه کردن هر دو را و دیدن کمی و بیشی آنها را. (از منتهی الارب ). مقایسه کردن پیمانه و ترازو و امتحان کردن آن با دیگری ، تا درست بودن آن معلوم گردد. (از اقرب الموارد). راست کردن پیمانه ها و ترازوها با یکدیگر. (زوزنی ). راست کردن پیمانه و ترازو. (آنندراج ). مُعایرة. رجوع به معایرة شود. || تفاخر کردن و مفاخرت. گویند: عایره و کایله. (از اقرب الموارد).

عیار. (ع مص ) رفتن اسب و یا سگ بهر سو و این طرف و آن طرف به جولان و گریز آنها. (ناظم الاطباء). رها گشتن و رفتن اسب و سگ بدینجا و آنجا از روی شادی ، و یا براه خود رفتن بطوری که چیزی وی را بازنگرداند. (از اقرب الموارد). دویدن. (دهار). رفتگی و گریز.(منتهی الارب ). || (اِ) آنچه نمونه ای برای چیزی قرار داده شود تا با آن مقایسه گردد و برابر شود. (از اقرب الموارد). و أنت تعلم أن الشی ٔ الواحد یکفی أن یکون عیاراً للاضداد تعرف به ، کالمسطرة المستقیمة یعرف بها المستقیم و المنحنی. (شفاء ص 285). || ترازو برای درهم ها و اوقیه ها و رطل ها که بدان وزن و سنجیده میشود. (از اقرب الموارد). ترازوی زرسنج. (غیاث اللغات ). معیار و ترازوی زرسنج. (ناظم الاطباء). ج ، عیارات. (اقرب الموارد) :
صبرم به عیار او هیچ است و دو جو کمتر
من هم جو زرینم از نار نیندیشم.
خاقانی.
زرد است روی عاشق و سرخ است روی معشوق
ای مدعی عیار محبت به دست گیر.
مسیح کاشی (از آنندراج ).
عزم جولان نقد جان بر کف کند درهر مصاف
هرکه سنجیده ست خود رادر عیار بزم و رزم.
حکیم الملک شهرت (از آنندراج ).
|| آنچه در درهم ودینار، از طلا یا نقره ٔ خالص قرار داده باشند. (از اقرب الموارد). || چاشنی زر و سیم که آن را بهندی «بانگی » گویند. (غیاث اللغات ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). مقابل بار. مقابل غش : در یک شب... هزارهزار درم [ بخشید ] چنانکه عیارش در ده درم نقره نه ونیم آمدی. (تاریخ بیهقی ص 125).
شد مایه ٔ ظفر گهر آبدار تیغ
یا رب چه گوهر است بدینسان عیار تیغ.
مسعودسعد.
رحلت کند هرآینه حاصل مراد مرد
آتش کند هرآینه صافی عیارتیغ. ...

معنی عیار به فارسی

عیار
۱ - بسیار رفت و آمد کننده . ۲ - ولگرد ۳ - تندرو سریع السیر . ۴ - حیله باز محیل . ۵ - تردست زیرک چالاک . ۶ - طرار . ۷ - جوانمرد فتی .
نام اسب خالد بن ولید بود
عمل و شغل عیار پیشه .
( صفت ) ۱ - کسی که عمل او حیله بازی و مکاری بود . ۲ - جوانمرد فتی .
[fuel grade] [حمل ونقل هوایی، علوم نظامی] کیفیت سوخت موتور پیستونی هواگرد که میزان خوش سوزی آن را مشخص می کند
دینار و درهم را یک یک وزن کردن و مقدار بار دینار را پیدا کردن عیار کردن
عیار گیرنده کسی که در ضرابخانه زر و سیم مسکوک را امتحان کرده و علامت بر آن میگذارد جواهری با مهارت
وزن کردن عیار گرفتن
کامل عیار و خالص .
آنچه عیار خوب دارد یا کنایه از خوش ذات و خوش جنس است .
( صفت ) آنچه بعیار دریا باشد . دریا مانند : دل دریا عیار .
تمام عیار مقابل شکسته
۱ - یکی از قدیمترین نمونه های (( داستان پردازی )) در ادبیات فارسی است که نخستین بار جلد اول آن در ۱۳۳۸ ه. ش . در تهران بطبع رسیده . نسخه اصل این کتاب نسخه ای است در سه جلد که در کتابخانه بادلیان آکسفرد ضبط است . تاریخ کتابت این نسخه و نام کاتب آن معلوم نیست . در مقدمه جلد سوم بتفصیل نام مولف ...

معنی عیار در فرهنگ معین

عیار
(عِ یا عَ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) اندازه کردن . ۲ - آزمودن صحت پیمانه . ۳ - (اِ.) مقیاس برای اندازه گیری مقدار خالص طلا و نقره .
(عَ یّ) [ ع . ] (ص .) ۱ - ولگرد. ۲ - تندرو، چالاک . ۳ - دزد، طرار. ۴ - جوانمرد.
( ~ . گِ رِ تَ) [ ع - فا. ] (مص م .) محک زدن ، درصد عیار سکه را سنجیدن .

معنی عیار در فرهنگ فارسی عمید

عیار
۱. میزان فلزی گران بها در یک آلیاژ.
۲. مقیاس سنجش چیزی، معیار.
۳. میزان، اندازه.
۴. [قدیمی، مجاز] خلوص، تازگی.
۵. [قدیمی، مجاز] ترازو، ترازوی وزن کردن طلا و نقره.
۶. (اسم مصدر) [قدیمی] سنجیدن میزان خالص بودن طلا یا نقره.
۱. زرنگ، چالاک، تردست.
۲. دزد.
۳. هریک از عیاران که انسان هایی دلیر، جوانمرد، و حامی ضعفا بوده اند. &delta، این طبقه در دورۀ عباسی در خراسان، سیستان، بغداد، و نواحی دیگر ظهور کردند.
۴. [مجاز] جسور و بی پروا، کسی که بی پروا زندگی خود را به خوشی و کامروایی می گذراند.
زروسیم که عیار آن کامل باشد، بی غش، خالص.
۱. تمام عیار، کاملعیار.
۲. ویژگی زر بی غش.
۳. راست ودرست.
۱. دارای عیار کامل، درست عیار.
۲. [مجاز] بی عیب ونقص.
ویژگی مسکوک زر که عیارش کم باشد، زر قلب، ناسره: زآنجا که پرده پوشی عفو کریم توست / بر قلب ما ببخش که نقدیست کم عیار (حافظ: ۴۹۸).

عیار در دانشنامه ویکی پدیا

عیار
عیار واحد اندازه گیری خلوص آلیاژهای طلا و دیگر فلزات گران بها است.البته هر چند برای سایر مواد هم به کار می رود.
«پارامترهای اقتصادی طلا». پایگاه ملی داده های علوم زمین کشور. دریافت شده در ۱۳ ژانویه ۲۰۱۲.
«عیار طلا چیست». آفتاب. ۲۱ فوریه ۲۰۰۸. دریافت شده در ۱۳ ژانویه ۲۰۱۲.
«کمبود شمش مهمترين عامل تقلب در عيار طلا». روزنامه ابتکار. ۱۴ ژوئن ۲۰۰۸. دریافت شده در ۱۳ ژانویه ۲۰۱۲.
«چوب زنی بر عیار طلا». آفتاب. ۲ ژانویه ۲۰۰۸. دریافت شده در ۱۳ ژانویه ۲۰۱۲.
عیار طلا معمولاً از واحد کامل ۲۴ بیان می شود. برای مثال طلای ۲۴ عیار طلای خالص با حداقل ۹۹٬۹ درصد طلا، و طلای ۱۸ عیار از ۷۵ درصد طلا و ۲۵ درصد فلز دیگر تشکیل شده است.
برای محاسبه عیار از فرمول زیر استفاده می شود:
که در آن :
عکس عیار
عیار ۱۴ فیلمی به کارگردانی، نویسندگی و تهیه کنندگی پرویز شهبازی محصول سال ۱۳۸۷ است.
داستان این فیلم درباره مردی است که سال ها قبل با زیرکی خود را از مخمصه ای رهانیده، اما با بازگشت غریبه ای به شهر کوچک محل سکونتش، به دردسر می افتد.
فیلم عیار ۱۴ در بیست و هفتمین دوره جشنواره فیلم فجر (۱۳۸۷) در بخش مسابقه سینمای ایران جایزه ویژه هیأت داوران را کسب کرده است.
همچنین این فیلم در ۳ بخش بهترین نقش اول مرد (محمدرضا فروتن)، بهترین نقش دوم مرد (کامبیز دیرباز) و بهترین فیلم نامه (پرویز شهبازی) کاندیدا جشنواره بوده اند.
عیّارِ تنها فیلمنامه ای فیلم نشده از بهرام بیضایی است از سال ۱۳۴۹. این قدیم ترین فیلمنامهٔ منتشرشدهٔ بیضایی به شمار می رود.
بوچ کسیدی و ساندنس کید
قصه های میر کفن پوش
آهو، سلندر، طلحک و دیگران
داستان در روزگار حمله مغول به ایران در چندین شهر و آبادی و درّه و صحرا در خوارزم و خراسان می گذرد.
پیرمردی که سپس تر می دانیم عیّارنامه می نویسد در ویرانه ای در کار چال کردن گنجش عیّاری تنها را زخمی می ی ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با عیار

عیار در جدول کلمات

عیار
زرنگ ، چالاک
سنگ مشخص کننده عیار طلا
محک

معنی عیار به انگلیسی

alloy (اسم)
بار ، عیار ، درجه ، ماخذ ، الیاژ فلز مرکب ، ترکیب فلز بافلز گرانبها ، الودگی ، شایبه
cutie (اسم)
عیار
carat (اسم)
عیار ، قیراط ، واحد وزن جواهرات
shifter (اسم)
عیار ، تعویض کننده
assay (اسم)
عیار ، ازمایش ، کوشش ، امتحان ، عیارگری
karat (اسم)
عیار ، قیراط ، واحد وزن جواهرات
proof (اسم)
محک ، اثبات ، نشانه ، عیار ، برهان ، مدرک ، ملاک ، چرک نویس ، گواه ، دلیل ، مقیاس خلوص الکل
rover (اسم)
عیار ، دزد دریایی ، ولگرد خانه بدوش
trickster (اسم)
عیار ، نیرنگ باز ، حقه باز ، گول زن ، شیاد ، بامبول زن
dodger (اسم)
عیار ، طفره زن ، طفره رو ، دور سرگردان ، جاخالی کن
cunning (صفت)
زیرک ، ماهر ، عیار ، حیله گر ، موذی ، مکار
crafty (صفت)
عیار ، حیله گر ، فریبنده ، بامهارت
artful (صفت)
مصنوعی ، عیار ، حیله گر ، استادانه ، نیرنگ باز ، صنعتی
downy (صفت)
عیار ، ملایم ، نرم ، پرزدار ، کرک دار ، مانند پر ریز ، مثل پیشی
shifty (صفت)
زرنگ ، عیار ، متغیر ، حیله گر ، با تدبیر ، فریب امیز ، بی ثبات ، دست و پادار ، با ابتکار

معنی کلمه عیار به عربی

عیار
سبيکة , قيراط
سبيکة
تجربة
مثالي

عیار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عیار
جوانمرد و درویش
علی بهزادی ��با تخلص عیار
به نظرم عیار عیار معنیش تشخیض دهنده راه ضحیح و امن است
هستی
دوره گرد
رضا مزینی
ولگرد
نفیس
دوره گرد
بهادر
زرنگ
مهدب
راهزن
عارف عیار
برومند، زرنگ چالاک
شهریار آریابد
در پهلوی " اپار apar " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عیار در جدول   • طلای 24 عیار چیست   • معنی عیار در حل جدول   • انواع عیار طلا   • نام دیگر عیار   • عیار طلا 750   • مترادف عیار   • تبدیل عیار طلا   • مفهوم عیار   • تعریف عیار   • معرفی عیار   • عیار یعنی چی   • عیار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عیار
کلمه : عیار
اشتباه تایپی : udhv
آوا : 'ayAr
نقش : صفت
عکس عیار : در گوگل

آیا معنی عیار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )