برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1288 100 1

غاژ

معنی غاژ در لغت نامه دهخدا

غاژ. (اِ) خار. (برهان ) (جهانگیری ) (انجمن آرا). هر نوع خار (شوک ) اعم از خار گل و خار درخت. (برهان ). || مردم دهان فراخ. (برهان ) (اوبهی ) (انجمن آرا) (جهانگیری ) :
شمر جرعه ای دان به نزدیک یم
جهان لقمه ای دان بنزدیک غاژ.
شمس فخری.
|| کلاغ مانندی خردتر از کلاغ و باریک تر از آن سیاه با پای و منقار مرجانی رنگ یعنی سرخ خوشرنگ . رجوع به غراب و رجوع به زاغ شود. غراب البین. حاتم و رجوع به غاژ کردن شود. (منتهی الارب ). ضِوَع. ضُوَع. (منتهی الارب ). غراب الزرع. غراب الزیتون.

معنی غاژ به فارسی

غاژ
زاغچه
( مصدر ) پنبه دانه را از پنبه بیرون کردن و پشم را زدن و مهیا ساختن برای رشتن فلخمیدن حلاجی کردن .
( صفت ) پنبه دانه از پنبه بیرون کرده پشم زده و مهیا برای رشتن .

معنی غاژ در فرهنگ معین

غاژ
(اِ.) زاغچه .
(کَ دَ) (مص م .) نک غاز کردن .
(کَ دِ) (ص مف .) پنبه یا پشم زده و مهیا برای رشتن .

غاژ در جدول کلمات

غاژ را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کدخدا در جدول   • کنوز   • نوعی نان کلفت   • مخترع عکاسی   • لیقه   • فندق هندی   • معنی غاژ   • مفهوم غاژ   • تعریف غاژ   • معرفی غاژ   • غاژ چیست   • غاژ یعنی چی   • غاژ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی غاژ
کلمه : غاژ
اشتباه تایپی : yhC
عکس غاژ : در گوگل

آیا معنی غاژ مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )