انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 952 100 1

غایت

/qAyat/

مترادف غایت: پایان، فرجام، نهایت، حاجت، قصد، مقصود، منظور، هدف، آرمان، کمال مطلوب، حد

برابر پارسی: پایان، فرجام، سرانجام، اوج، تا

معنی غایت در لغت نامه دهخدا

غایت. [ ی َ ] (ع اِ) غایة. پایان. نهایت. سرانجام. پایان کار. (زمخشری ). نسبت به آن غایی است. ج ، غای و غایات. (از قطرالمحیط).پایان هر چیزی از زمان و مکان. (منتهی الارب ) : و ناصحان وی باز نموده بودند که غور و غایت این حدیث بزرگ است. (تاریخ بیهقی ). گفت... بخشیدیم... واین غایت کرم و حلیمی باشد. (تاریخ بیهقی ). غوررسی و غایت چنین کارها چیست. (تاریخ بیهقی ). جمعی نادان ندانند که غوررسی و غایت چنین کارها چیست چون نادانند معذورانند. (تاریخ بیهقی ). غایت دشنام او آن بود که چون سخت در خشم شدی گفتی : ای سگ. (تاریخ بیهقی ).
و گر گویی ملا باشد روا نبود که جسمی را
نهایت نبود و غایت بسان جوهر اعلا.
ناصرخسرو.
غایت رنگهاست رنگ سیاه
که سیه کم شود بدیگر رنگ.
ناصرخسرو.
غایت موی من سپید بود
زین شگفتی همی شوم دلتنگ.
ناصرخسرو.
چرخی و ابری و خورشیدی و دریائی و کوه
وین صفات اینهمه را غایت مدح است و ثناست.
مسعود سعد.
خدمت تو چنان کنم همه سال
که تو را غایت رضا باشد.
مسعود سعد.
و به حقیقت بشناخت که اگر این کلید راز بدست وی دهد... در آن جانب کرم و مروت و حق صحبت و ممالحت بغایت رساند. (کلیله و دمنه ). غایت نادانی است... آموختن علم به آسایش. (کلیله و دمنه ). هر که از غایت محاربت غافل باشدپشیمان گردد. (کلیله و دمنه ). و در دین و دنیا بغایت همت و قصارای امنیت برساناد. (کلیله و دمنه ). و دوستی و برادری با او بغایت لطف و نهایت یگانگی رسانید. (کلیله و دمنه ). غایت نادانی است طلب منفعت خویش. (کلیله و دمنه ).
از غایت نور عارض تو
آیینه خیال برنتابد.
خاقانی.
غایت و آیت شناس نامزد حضرتش
غایت نصر از غزا آیت وحی از بیان.
خاقانی.
از غایت احاطت و از قوت و شرف
هم جرم آفتابی و هم چرخ اعظمی.
خاقانی.
ز تو تا غایت مقصد چه یکروزه چه صدساله
چو راهی در میان داری که می باید تو را رفتن.
خاقانی.
هر کاری را غایتی است و هر ملکی رانهایتی و هر حالی را زوالی و هر دولتی را انتقالی. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). اگر بغایت جد و نهایت جهد برسم هنوز فضیلت سبق و تقدم در تقدیم کرم او راست. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
کرد شاه یمن ز غایت مهر
حکم او را روان چو حکم سپهر.
نظامی.
چون نظر عقل بغایت رسید
دولت شادی به نهایت رسید.
نظامی.
ای پرتو وجودت در عقل بی نهایت
هستی کاملت را نه ابتدا نه غایت.
عطار.
غایت جهل بود مشت زدن سندان را.
جالینوس ابلهی را دید که دست در گریبان دانشمندی زده و بی حرمتی همی کرد گفت اگر این دانا بودی کار او با نادانان بدین غایت نینجامیدی. (گلستان ). اگر خواهی من او را بقسمی خاموش گردانم ، ملک گفت : غایت لطف و کرم باشد. (گلستان ).
بر گرد جهان دویدن او
از غایت جهل و قلتبانیست.
سعدی (گلستان ).
در غایت اعتدال و نهایت جمال. (گلستان ).
نبینی که سختی بغایت رسید
مشقت به حد نهایت رسید.
سعدی (بوستان ).
چشم گناهکار بود بر خطای خویش
ما را ز غایت کرمت چشم بر عطا.
سعدی.
چندان که بی تو غایت امکان صبر بود
کردیم و عشق را نه پدیدست غایتی.
سعدی (طیبات ).
غایت کام و دولتت آنکه بخدمتت رسد
بنده میان بندگان فخر کند به چاکری.
سعدی (طیبات ).
او را نمی توان دید از منتهای خوبی
ما خود نمی نمائیم ازغایت حقیری.
سعدی (طیبات ).
از غایت تشنگی که بردم
در حلق نمیرود زلالم.
سعدی (طیبات ).
مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست
هزار جان عزیزت فدای جان ای دوست.
سعدی (بدایع).
آخر قصد من تویی غایت جهد و آرزو
تا نرسد به دامنت دست امید نگسلم.
سعدی (بدایع).
درد دل دوستان گر تو پسندی رواست
هر چه مراد شماست غایت مقصود ماست.
سعدی (بدایع).
تا بغایت ره میخانه نمیدانستم
ورنه مستوری ما تا به چه غایت باشد.
حافظ.
|| مقصود. مقصد :
شکر انعام پادشا گفتن
نتوان کان ورای غایتهاست.
خاقانی.
در ترتیب و تبجیل قدر و تمشیت کار و تمهید رونق او بهمه غایتی برسید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). شمس المعالی در معرفت قدر او و تقدیم خدمات پسندیده بهمه غایتی برسید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).شمس المعالی در اکرام مقدم و احترام جانب و اغتنام مورد او همه غایتی برسید. (تاریخ یمینی ). || حدّ. حدّ نهایی : وهم از ادراک غایت آن قاصر باشد. (کلیله و دمنه ).
در پس این پرده ٔ زنگارگون
عاریتانند ز غایت برون.
نظامی.
کرد چوره رفت ز غایت فزون
سر ز گریبان طبیعت برون
همتش از غایت روشندلی
آمده در منزل بی منزلی.
نظامی.
چون کشش از حد و غایت درگذشت
هم وسایط رفت وهم اغیار شد.
عطار.
فنون فضل تو را غایتی و حدی نیست
که نفس ناطقه را قوت بیان ماند.
سعدی.
هیچ طرف بر اصفهان اختیار نکرد تا غایتی که در مدت یک دو سال یکبار بر آن گذر کردی و چند ماه در آنجا اقامت بجای آوردی. (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ).
- از غایت ؛ از کثرت :
از غایت جود و کرم و برّ و مروت
ناخواسته بخشی به همه خلق همه چیز.
سوزنی.
از غایت بی ننگی و از حرص گدایی
استادتر از وی همه این یافه درایان.
سوزنی.
شبی در بیابان مکه از غایت بیخوابی پای رفتنم نماند. (گلستان ).
- این غایت ؛ این زمان. اکنون.
- بغایت ؛ بکمال :
ناحیتی است سخت عظیم و با نعمت بسیار و بی اندازه و آبادان بغایت. (حدود العالم ).
پالانگریی بغایت خود
بهتر ز کلاه دوزی بد.
نظامی.
گل بغایت رسید بگذارید
تا بنالد هزاردستانش.
سعدی (بدایع).
- || بسیار. بحداکثر : از فقیه بوحنیفه ٔ اسکافی درخواستم تا قصیده ای گفت... و بغایت نیکو گفت. (تاریخ بیهقی ). استادم خواجه بونصر نسخت نامه ای بکرد نیکو بغایت. (تاریخ بیهقی ). جده ای بود مرا... چیزهای پاکیزه ساختی از خوردنی و شربتها بغایت نیکو. (تاریخ بیهقی ).
کجا بود آن کُه بغایت بلند
بلندیش افزون تر از چون وچند.
در آن خدمت بغایت چابکی داشت
که کار نازنینان نازکی داشت.
نظامی.
پس تبرزین مسخ کردن چون بود
پیش آن نسخ این بغایت دون بود.
مولوی.
و انوشیروان حکایت مزدک لعنه اﷲ و بدمذهبی او شنیده بود و آن را بغایت منکر میداشت. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ). و هوای آن [ مرغزار اورد ] سردسیر است بغایت چنانکه درخت و باغ نباشد. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ). و همه ٔ میوه ها آن جا [ کوار- شیراز ] بغایت نیکوست. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ).
پسر کانهمه شوکت و پایه دید
پدررا بغایت فرومایه دید.
سعدی (بوستان ).
یکی را بغایت خوش افتاده بود
دگر نافر و سرکش افتاده بود.
سعدی (بوستان ).
فقیهی دختری داشت بغایت زشت روی.
(گلستان ).
هر که سخن نسنجد از جوابش بغایت برنجد. (گلستان ).
- || بحد. به اندازه : لمغانیان مردمان بشکوه باشند و جلد و کسوب ، و با جلدی و زعری عظیم تا بغایتی که باک ندارند که بر عامل بیک من کاه و یک بیضه رفع کنند. (چهارمقاله ). امیر نصر در تقدیم آن ابواب بغایتی رسید که جهانی تعجب نمودند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
- تا این غایت ؛ تاکنون. الی الحال : تو که بونصری باید که اندیشه ٔ کار من بداری همچنانکه تا این غایت داشتی. (تاریخ بیهقی ). آنچه تا این غایت براندم و آنچه خواهم راند برهان روشن با خویشتن دارم. (تاریخ بیهقی ).و تا این غایت دانی که براستای تو چند نیکویی فرموده ایم و پنداشتیم که با ادب برآمده ای و نیستی چنانکه ما پنداشته ایم. (تاریخ بیهقی ). از خداوند تا این غایت همه نواخت بوده است. (تاریخ بیهقی ). از ما تا این غایت هیچ دست درازی نرفته است اما پوشیده نیست که در خراسان ترکمانان دیگر هستند. (تاریخ بیهقی ). ما را تا این غایت از این مرد خیانتی پیدا نیامده است. (تاریخ بیهقی ). تا این غایت هفتادواند و دیگر دُمادُم است. آن خدمت که او کرد تا این غایت ما را فراموش نیست. (تاریخ بیهقی ). و پیغام داد که علی تا این غایت نه آن کرد که اندازه و پایگاه او بود. (تاریخ بیهقی ). اگر تا این غایت نواختی بواجبی از مجلس ما به حاجب نرسیده است اکنون پیوسته بخواهد بود. (تاریخ بیهقی ). تا بدین غایت (سال 444 هَ. ق.) اندر میان ایشان مانده است. (زین الاخبار). پس یک روز او را گفت ای برادرعرض خویش تا این غایت بر تو پوشیده داشتم. (کلیله ودمنه ). اگر مسارعت نمایی امان دهم بر تقصیری که تا این غایت روا داشته. (کلیله و دمنه ). در باب وی (شتربه ) تا این غایت جز نیکویی و خوبی جایز داشته نشده است. (کلیله و دمنه ). تا این غایت از جانب ما التماس نکردید و آرزویی نخواستید. (راحةالصدور). قاضی چون سخن بدین غایت رسانید، از حد قیاس اسب مبالغه درگذرانید. (گلستان )... هر که آمد برو مزیدی کرد تا بدین غایت رسید. (گلستان ).
- تا بغایتی که ؛ تا حدی که : تا آنجا که رفیعقدر و عالی مرتبه شد تا بغایتی که خواست او را بخلیفه نام نهند. (تاریخ قم ). و در میانه ٔ ما در ایام پیشین قحطی سخت پیدا شد تا بغایتی که بر صحراها گیاه و نبات رسته نشد. (تاریخ قم ).
- تا غایت که ؛ تا آنجا که. تا حدی که : و توالد و تناسل کردندتا غایت که عدد فرزندان و اعقاب یکی از ایشان بقم... زیاده بر شش هزار رسید. (تاریخ قم ). و بزن نرسیده است تا غایت که او را فرزند نبوده است. (تاریخ قم ). بهرام جور ملک پنج سال از رعیت خود خراج برداشت تا غایت که بسبب مشغول شدن ایشان به لهو و لعب و شادی ، عمارات به خرابی مبدل شدند. (تاریخ قم ).
|| غرض ناصب غایت و واضع آن ، مغبی (قطر المحیط). || رایت. علم. درفش. || الفائدة المقصودة سواءکانت عائداً الی الفاعل ام لا. (قطر المحیط). غایت منسوب به عمل . غایت منسوب به عامل . || آنچه غایت برای آن موضوع است ، مغیاً و به این معنی است که گفته میشود: غایت داخل در مغیا نیست. (قطر المحیط). و رجوع به مغیا شود. مالاجله وجودالشی ٔ. (تعریفات جرجانی ). آنچه فاعل بخاطر آن اقدام به فعل کند و آن را علت غائی نیز نامند. (کشاف اصطلاحات الفنون ). جدوی. فایده. نفع. مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: هی تطلق علی معان منها نوع من انواع الزحاف و قد سبق معناه فی لفظ الزحاف. و رجوع به زحاف شود. تناهی ؛ بغایت برسیدن. (زوزنی ). اَمد. (منتهی الارب ) (ترجمان قرآن ).ج ، غایات. میطان. منتهی. قصیری ، یقال قصیریک ان تفعل کذا؛ ای غایتک و جهدک. قصاری. نعامی. دهر. میدی و میداء. (منتهی الارب ).

معنی غایت به فارسی

غایت
پایان، نهایت، پایان چیزی، مقصود، مقصد
( اسم ) ۱ - پایان نهایت انجام . یا غایت مطلوب . نهایت آرزو کمال مطلوب آرمان . یا غایت قصوی . کمال مطلوب . ۲ - مقصود مقصد . ۳ - حد حد نهایی . یا از غایت . از کثرت : از غایت جود و کرم و بر مروت ناخواسته بخشی به همه خلق همه چیز . ( سوزنی ) یا به غایت . ۱ - بکمال : گل به غیت رسید بگذارید تا بنالد هزار دستانش . ( سعدی ) ۲ - بسیار کثیر: از فقیه بوحنیفه اسکافی در خواستم تا قصیده ای گفت ... و به غایت نیکو گفت . یا به غایتی . بحدی به اندازه ای . تا به غایتی . تا بحدی : لمغانیان مردمان بشکوه باشند ... تا به غایتی که باک ندارند که بر عامل بیک من کاه و یک بیضه رفع کنند . رفیع قدر و عالی مرتبه شد تا به غایتی که خواست او را به خلیفه نام نهند . یا تا این غایت . تا این زمان تاکنون . یا تا بدین غایت . تا این ساعت . یا تا غایت رسیدن . ۱ - به نهایت رسیدن به انتها رسیدن . ۲ - کامل شدن . ۳ - ابتدا آغاز ظهور : تا غایت دین اسلام و ظهور پیغامبر اندر عرب ترسایی در ربیعه و غسان بود . ۴ - نتیجه اثر . ۵ - آنچه فاعل به خاطر آن اقدام بر فعل کنند علت غائی .
کسی که پایان کاری را درست ببیند عاقبت اندیش مال بین .
غایه القصوی . کمال مطلوب
منتهای مراتب اینکه . نهایت کلام
نهایت آرزو . منتهای امید
بی پایان . بی نهایت . یا بسیار .

معنی غایت در فرهنگ معین

غایت
(یَ) [ ع . غایة ] (اِ.) ۱ - پایان ، نهایت . ۲ - مقصد، مقصود. ، ~ مطلوب نهایت آرزو، تمامی مطلوب .

معنی غایت در فرهنگ فارسی عمید

غایت
۱. نهایت و پایان چیزی، آخرین درجه.
۲. مقصود، مقصد.
۳. پایان.
* غایت مطلوب: نهایت خواسته و آرزو.
* غایت مقصود: = * غایت مطلوب
* به غایت: بسیار.
نهایت آرزوها، منتهای آمال.
نهایت آرزوها.
کمال مطلوب، نهایت، منتهی.

غایت در دانشنامه اسلامی

غایت
غایت، آنچه نهایت حکم، موضوع و یا متعلق به آن محدود شده است.
غایت به معنای نخست، مانند «کعبین» که درآیه شریفه «... وَأرجُلَکُم الی الکَعْبَین» موضوع حکم ؛ یعنی «أرجُلَکُم» مقید به آن شده است. به موضوع یا متعلق و یا حکم مقیّد به غایت «مُغَیّا» گفته می شود.
احکام مرتبط معنای نخست
از آن در اصول فقه بحث کرده اند.
← در اصول فقه
از معنای دوم غایت در فقه ، در بابهای طهارت ، صلات و بعضی ابواب عقود ، همچون بیع و اجاره سخن گفته اند.
← در طهارت
...
به کلمات دلالت کننده بر نهایت استمرار زمانی یا مکانی شیء « غایت » آن گفته می شود.
غایت، در لغت به معنای نهایت و پایان است،و در اصطلاح، به کلماتی گفته می شود که ادات غایت بر سر آن ها در می آید و بر نهایت استمرار وجودی شی ء در مکان و یا زمان خاصی دلالت می نماید؛
← مثال
یکی از قضایایی که در اصول از آن بحث شده و ثمرات فقهی فراوانی هم دارد، قضیه «مغیّا» به غایت می باشد؛ یعنی قضیه ای که در آن از کلماتی مثل «الی» یا «حتی» که بر غایت دلالت می کنند، استفاده شده باشد.
← بحوث
 ۱. ↑ مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج۱، ص۱۲۵.    
...
شریعتمدار استر آبادی، علی بن محمد جعفر (م ۱۳۱۵ ق) صاحب کتاب رجالی، غایة الآمال فی استعلام احوال الرجال می باشد.
این کتاب، شرح و تکمله ای بر کتاب منتهی المقال، معروف به رجال ابی علی ابو علی محمد بن اسماعیل حایری (م ۱۲۱۶ ق) است.متن کتاب، مشتمل بر شرح حال رجال در ذیل سه عنوان «اصل»، «فصل» و «وصل» است. قسمت اصل، مشتمل بر کلام ابو علی حایری است. قسمت فصل، مشتمل بر سخنان علمای دیگر در مورد شخصیت مورد بحث است و قسمت وصل، در بردارنده دیدگاه مصنف کتاب است. مصنف در کتاب، شرح حال و فهرستی از تالیفات خود بیان کرده است.محقق تهرانی در الذریعه از این کتاب با عنوان شرح رجال ابی علی نیز نام برده است. نسخه خطی این کتاب، در کتاب خانه های ایران موجود است.
مؤلف این کتاب، حسن (محمد حسن) بن عبدالله بن محمد باقر بن علی اکبر بن رضا مامقانی نجفی (م ۱۳۲۳ ق)است. کتاب «غایة الآمال» یکی از آثار گرانقدر فقهی به یادگار مانده از محقق عظیم الشان آیة الله محمد حسن مامقانی «قده» می باشد.
اگر چه این کتاب به عنوان یکی از شروح بر مکاسب شیخ اعظم محسوب می گردد اما با توجه به وسعت تتبع مؤلف و مباحثی که به صورت مستقل مطرح نموده است این کتاب از حد حاشیه خارج شده و خود کتابی مستقل از تقریرات درس خارج فقه مؤلف می باشد. در این کتاب تقریبا تمامی اقوال فقهای عظام از زمان شیخ صدوق تا زمان مؤلف، مطرح شده و در واقع همچون جواهر الکلام و مفتاح الکرامة، دائرة المعارفی از اقوال و نظریات فقهی می باشد و در بین کتب شروح بر مکاسب از این نظر، نظیری برای آن نمی توان یافت. این کتاب به اصطلاح شرح بالقول (قوله... اقول) می باشد و شامل تمام مکاسب محرمه و بیع می باشد، اما قسمت خیارات ناقص بوده و بسیاری از مباحث آن مطرح نشده است و قسمت هایی که مطرح شده نیز به صورت مختصر شرح داده شده است. به علت همین نقص و درخواست جمعی از علماء خراسان، بعدها مؤلف از فرزندش شیخ عبدالله بن محمد حسن مامقانی (م ۱۳۵۱ ق) درخواست نموده است که قسمت خیارات را تکمیل نماید که وی نیز با تالیف کتاب «نهایة المقال فی تکملة غایة الآمال» به توضیح و تکمیل نواقص کتاب خیارات به سبک و روش پدر بزرگوارش اقدام نموده است.
«غایة الاصول فی شرح کفایة الاصول» تالیف آیت الله سیدعلی آقامیری دزفولی، شرح عربی بر کفایة الاصول آخوند خراسانی است. ایشان با تسلط بر مبانی علم اصول توانسته است کفایه را به سبکی شیرین و اسلوبی دلنشین شرح نماید.
کتاب مشتمل بر مقدمه و مقاصدی است که مقدمه مشتمل بر سیزده امر است. پس از آن چهار مقصد از مقاصد هشت گانه کتاب کفایه در ضمن فصولی بیان شده است.
کتاب «غایة الشفاء» نگاشته ای پیرامون تب شناسی (حمیات) به زبان فارسی است.
مؤلف این نگاشته را چنین معرفی می کند: «بدان که این رساله ای است در باب آن که تب چیست و چگونه می گیرد و معالجه همه انواع آن.» از سال نگارش و انگیزه مؤلف در تحریر این اثر گزارشی نقل نشده است.کتاب دارای تبویب و فصل بندی خاصی نیست، بلکه مؤلف مطالب مورد نظرش را به ترتیب و پشت سر هم به رشته تحریر در می آورد. با این حال اهم و سرفصل های کلی این اثر چنین است: ۱. تعریف تب و اجناس آن؛ ۲. چگونگی ایجاد؛ ۳. تاثیر تب در مزاج ها؛ ۴. تب یومیه و اسباب، علائم، انواع و بیان شیوه درمان آن؛ ۵. تب های عفونی؛ ۶. تب غب خالصه؛ ۷. تب غب غیرخالصه؛ ۸. تب محرقه؛ ۹. تب مطبقه؛ ۱۰. تب های بلغمی؛ ۱۱. تب هایی که باطن بدن سرد است و بیرون گرم؛ ۱۲. تب ربع، علائم، انواع و درمان آن؛ ۱۳. تب خمس و سدس؛ ۱۴. تب های وبایی، علائم و علاج آنها. شیوه تحریر مطالب این اثر شیوه ای گویا و به دور از پیچیدگی است.
«غایة المامول من علم الاصول» تقریرات درس خارج اصول آیت الله سید ابوالقاسم خویی است که به قلم آیت الله شیخ محمد تقی جواهری به رشته تحریر درآمده است.
مباحث کتاب همانند سایر آثار معاصرش در ضمن فصول و بخش های متعددی تنظیم شده است و خواننده به راحتی می تواند مطلب مورد نیاز خود را جستجو نماید.
غایة المراد فی شرح نکت الارشاد مؤلف شمس الدین محمد بن جمال الدین مکی عاملی جزینی، مشهور به شهید اول (م ۷۸۶ ق).
کتاب غایة المراد یکی از معتبرترین شروح کتاب «ارشاد الاذهان» علامۀ حلی (م ۷۲۶ ق) است. این کتاب از باارزش ترین کتب فقهی شهید اول (قده) می باشد که به منظور شرح قسمت های مشکل و نکته های «ارشاد الاذهان» و بیان وجوه و نظریات مختلف در آن تالیف شده است.
غایة المرام باخبار سلطنة البلد الحرام، تالیف عبدالعزیز بن عمر بن فهد (متوفی ۹۲۲ ق) در سه مجلد مشتمل بر تاریخ امرای مکه از ابتدای هجرت تا فوت مؤلف است و با استفاده از نوشته های پدر مؤلف و آثار فاسی و ابن حجر در مورد تاریخ مکه و نوشته شده است. تراجم این امراء به ترتیب اقدمیت در زمان فرمانروایی تنظیم شده تا اینکه سابق بر متاخر شناخته شود.
شیوه نگارش ابن فهد به گونه ای مشخص و با ذکر شماره و نام امیر ذکر شده است. در جلد اول تا شماره ۱۷۳ و در جلد دوم از شماره ۱۷۴ تا ۲۰۴ آمده است. نیمه اول جلد سوم، به شماره ۲۰۵ تنها به معرفی برکات بن محمد بن برکات بن حسن بن عجلان و نیمه دوم آن به فهارس کتاب اختصاص دارد.
شیخ اجل مفلح بن حسن بن رشید ین صلاح صیمری بحرانی مؤلف کتاب غایة المرام فی شرح شرائع الاسلام می باشد.
این کتاب شرح کتاب شرائع الاسلام شیخ نجم الدین جعفر بن حسن حلی معروف به محقق علی الاطلاق و محقق اول است که نقش ایشان در تکامل و تهذیب و تبویب علم فقه مورد اذغان همگان است.
غایَةُ الْمَرام وَ حُجَّةُ الْخِصام فی تَعْیینِ الْإمام مِنْ طَریقِ الْخاصّ وَ الْْعام، کتابی کلامی به زبان عربی، نوشته هاشم بن سلیمان بحرانی، عالم شیعه قرن یازدهم. این کتاب مجموعه ای از احادیث شیعه و سنی در فضایل امام علی(ع) و ائمه شیعه (ع) است. این کتاب در زمان ناصرالدین شاه قاجار به دست شیخ محمد تقی دزفولی با عنوان کفایة الخصام به فارسی ترجمه شد.
سید هاشم توبَلانی بحرانی مشهور به علامه بحرانی، فقیه، محدث و مفسر شیعه در قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم هجری قمری و اهل بحرین است. بحرانی مرجعیت دینی و اجتماعی اهالی بحرین را بر عهده داشت. کتاب تفسیری البرهان فی تفسیر القرآن از اوست. شیخ حر عاملی صاحب کتاب وسائل الشیعه، از شاگردان بحرانی است. بحرانی در ۱۱۰۷ یا ۱۱۰۹ق درگذشت و پیکرش در توبَلی، در قبرستان مشهور ماتینی، به خاک سپرده شد.
کلمه بیانگر معنای آغاز کار را ادات ابتدای غایت گویند.
«ابتدای غایت» یعنی آغاز کار و فعالیت، و «ادات ابتدای غایت» یعنی کلمه ای که معنای آغاز کار می دهد.
برخی از ادات ابتدای غایت
برخی از این ادوات عبارتند از:۱. من: حرف جر است و مشهورترین معنای آن ابتدای غایت است؛ چه ابتدای غایت مکانی ، چه ابتدای غایت زمانی و چه غیر این دو؛ مانند: «من» در آیات ذیل:(... من المسجد الحرام...)؛ (... من اول یوم...)؛ (انه من سلیمان...). ۲. علی: حرف جر است و معانی مختلفی دارد که ابتدای غایت یکی از آن ها است؛ مانند: (... اذا اکتالوا علی الناس...) که «علی» معنای «من» می دهد.
ادات بیانگر پایان مقصود را ادات انتهای غایت گویند.
«انتهای غایت» یعنی پایان مقصود. برخی از این ادوات در قرآن عبارتند از:
← الی
 ۱. ↑ اسراء/سوره۱۷، آیه۱.    
فرهنگ نامه علوم قرآنی، برگرفته از مقاله «ادات انتهای غایت».    
...
ادوات غایت به الفاظ دلالت کننده بر نهایت حکم یا فعل مذکور در قضیه اطلاق می شود.
ادوات غایت عبارت است از الفاظ و ادواتی چون:«حتی» و «الی» که بر غایت دلالت می کند؛ برای مثال، «الی» در جمله «سرت من البصرة الی الکوفة» از ادوات غایت است و در این جمله، کوفه غایت و نهایت سیر می باشد.
نکته
بحثی که در مفهوم غایت وجود دارد این است که آیا جمله غایی بر مفهوم دلالت دارد یا نه. برخی معتقدند بهتر است عنوان بحث این گونه مطرح شود که آیا ادات غایت بر مفهوم دلالت می کند یا نه، چون مفهوم ، بنا بر فرض ثبوت آن، مدلول ادات غایت است.
عناوین مرتبط
...
تعارض مفهوم شرط و مفهوم غایت، تنافی مفهوم شرطِ یک دلیل ب ا مفهوم غایتِ دلیل دیگر را می گویند.
تعارض مفهوم شرط و مفهوم غایت، به معنای تنافی میان مفهوم شرط یک دلیل و مفهوم غایت دلیل دیگر است.
مثال
مانند: تعارض مفهوم غایت جمله «یجب الامساک الی اللیل» که بر عدم وجوب امساک در شب دلالت می کند، با مفهوم شرط جمله «ان جاءک زید فلا یجب الامساک فی اللیل» که بر وجوب امساک در شب در صورت نیامدن زید، دلالت می کند.
حکم
در تعارض مفهوم شرط با مفهوم غایت، مفهوم غایت مقدم می شود.
شک در غایت، تردید در استمرار چیزی، ناشی از تردید در پایان زمان عمل به آن است.
شک در غایت، به معنای شک در دوام و استمرار چیزی است که استعداد بقا و استمرار دارد به سبب شک در به پایان رسیدن زمان عمل به آن.
توضیح شک در غایت
یکی از تقسیمات استصحاب، تقسیم آن به اعتبار دلیل مستصحب یا دلیل حکم در موردی که مستصحب حکم باشد است، به این لحاظ که دلیل حکم:۱. گاهی به صراحت بر استمرار حکم تا ابد دلالت می نماید؛۲. گاهی به صراحت بر عدم استمرار حکم دلالت می کند؛۳. گاهی در استمرارِ فی الجمله حکم ظهور دارد، که خود به دو گونه است:ا) دلیل حکم در استمرار ظهور دارد تا زمانی که رافعی آن را رفع نماید؛ برای مثال، دلیل وضو دلالت می کند که طهارت باطنی تا زمانی که رافعی پدید آید و طهارت را بردارد، می تواند بقا داشته باشد؛ب) دلیل حکم تا غایتی معین، در استمرار حکم ظهور دارد، مثل: «اتموا الصیام الی اللیل» که بر استمرار روزه تا شب دلالت می کند نه بیش از آن؛۴. گاهی اهمال و اجمال دارد و درباره استمرار و عدم استمرار حکم ساکت است.گروهی از اصولی ها استصحاب را مطلقا حجت دانسته اند، چه در «شک در رافع» و چه در «شک در غایت» و چه در فرض اهمال دلیل، برخی دیگر، استصحاب را مطلقا حجت ندانسته اند و بعضی هم چون مرحوم «محقق اول» در «معارج الاصول» و «محقق خوانساری» در «شرح دروس»، میان شک در رافع و شک در غایت از یک سو و فرض اهمال دلیل از سوی دیگر، تفصیل داده و استصحاب را در شک در رافع و غایت پذیرفته، ولی در فرض اهمال دلیل، انکار نموده اند.
اقسام شک در غایت
شک در غایت، اقسامی دارد، هم چون: شک در اصل وجود غایت و شک در غایت بودن امر موجود.
← شک در اصل وجود غایت
...
در مفهوم غایت، بحث از انتفا یا عدم انتفای سنخ حکم مغیّا از مابعد غایت است.
مفهوم غایت، به معنای انتفای سنخ حکم مغیا از مابعد غایت است؛ برای مثال، در قرآن کریم آمده است: ﴿فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَاَیْدِیَکُمْ اِلَی الْمَرافِقِ﴾، که از آن وجوب شستن دست ها در وضو تا آرنج ، استفاده می شود. در این آیه «ایدیکم» مغیّا، «المرافق» غایت، و « وجوب شستن» حکم مغیّا است و در صورت مفهوم داشتن، بر عدم وجوب شستن بالاتر از آرنج دلالت می کند.
← جملات غایی
اگر غایت در مغیّا داخل باشد، مفهوم، شامل بعد از غایت می شود و خود غایت به منطوق ملحق می گردد، اما اگر غایت، از مغیّا خارج باشد، هم خود غایت و هم پس از آن در دایره مفهوم واقع می شود.بنابراین، داخل بودن یا نبودن غایت در مغیّا، به مفهوم داشتن یا نداشتن جمله غایی ارتباطی ندارد، بلکه فقط در توسعه و تضییق دایره مفهوم اثر دارد.
نکته دوم
«حتی» دو گونه است: جاره ؛ عاطفه . این که غایت در مغیّا داخل است یا نه، تنها در «حتی» ی جاره جریان دارد، اما در «حتی» ی عاطفه چون غایت به واسطه عطف، به طور یقین در مغیّا هست، این بحث جا ندارد؛ برای نمونه، در جمله «مات الناس حتی الانبیاء» چون «حتی» دلالت می کند بر این که انبیا نیز خواهند مرد، دیگر این بحث مطرح نمی شود.
نکته سوم
...


غایت در جدول کلمات

غایت آرزو
نهمت
جانوری به غایت قوی
کرگدن
جانوری به غایت قوی که به پوست کلفتی مشهور است
کرگدن

معنی غایت به انگلیسی

limit (اسم)
کنار ، حد ، حدود ، وسعت ، سابقه ، اندازه ، پایان ، غایت
end (اسم)
حد ، پا ، اتمام ، سر ، عمد ، خاتمه ، منظور ، مقصود ، مراد ، نوک ، طره ، راس ، پایان ، انتها ، فرجام ، ختم ، سرانجام ، ختام ، عاقبت ، آخر ، غایت ، انقضاء
extremity (اسم)
سر ، شدت ، ته ، طره ، انتها ، غایت ، نهایت ، حد نهایی

غایت را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی غایت

میلاد فتحی ١١:٥٥ - ١٣٩٧/٠٣/٢١
واژه غایت ماهیتی نزدیک به هدف و آرمان دارد تا جایی که اینواژه ها را به جای هم به کار میبرند
غایت:انتظاری است که هر فرد از مجموع زندگی خود دارد.
هدف:نقطه ای است که انسان به سوی آن می‌رود.
آرمان:هدف غایی است که جهت را نشان می‌دهد و ماهیت دور از دسترس و عمومی دارد.
|

ابوالفضل عسکری ١٦:١٠ - ١٣٩٨/٠٢/٠٥
پایان
|

پیشنهاد شما درباره معنی غایت



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• غایت ارزو در جدول   • معنی بی غایت   • معنی به غایت   • غایت مندی یعنی چه   • غایت به چه معناست   • قایت   • غایت شناسی   • معنی قصد و غایت   • معنی غایت   • مفهوم غایت   • تعریف غایت   • معرفی غایت   • غایت چیست   • غایت یعنی چی   • غایت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی غایت
کلمه : غایت
اشتباه تایپی : yhdj
آوا : qAyat
نقش : اسم
عکس غایت : در گوگل


آیا معنی غایت مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )